تیوال بهزاد م.ا | دیوار
S3 : 07:49:45
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش خشونت یا یک کاره بی سرو ته! مسئله این است!
با یک مشت کلمات و داستان بی سرو ته با مایه طنز بداهه خشونت نشان داده نمیشه :
خون!
من پام تو خونه!
همه جا خونه!
اون باباتو کشته!
من خواهرتو کشتم وقتی بچه بود!
با سنگ بزن تو سرش!
اونو کشتیم اما پدرام رو نمیتونم بکشم آخه من قاتل نیستم شما خودتون انجامش بدین!
....
ایکاش جناب کوشکی عزیز لیستی از آثار ادبی از هنرمندانی همچون جو هالدمن ، جوزف هلر ، کرت وانه‌گت و سایر نویسندگان بزرگ ضد خشونت جهان که جملگی از مایه طنز قوی برای بیان اهدافشون استفاده میکنن رو مطالعه کنن تا تفاوت آشکار بشه و تنوع کاریشون هم احتمالا بیشتر!!!

کار دلچسبی بود ممنونم و خسته نباشید میگم به گروه الخصوص جناب میثاق عزیز با بازی فوق العادشون و با عرض پوزش از عزیزی که ایشون رو مناسب برای یک مونولوگ هفتاد دقیقه ای نمیدونستن هفتاد دقیقه با انرژی تمام جوری بازی کردن که شنیدم بعضی از تماشاچیان هم نظر با بنده در انتهای نمایش فرمودن بازی جوری انجام شد که انگار یک تجربه شخصی از بازیگر ارائه شده و این دقیقا اصل مطلب هست.
میثاق زارع و الهه فرازمند این را خواندند
نفیسه نوری، بهار گراوندی، R 0 y a، یلدا معصوم و امیر این را دوست دارند
خیلی خیلی ممنون و خوشحالم که همچین حسی داشتین
۱۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهزاد م.ا
درباره نمایش عقیم i
یک سن مشکی ، چهار عدد صندلی پلاستیکی حمام ، چند عدد پروژکتور احتملا دست دوم و 5 بازیگر با لباس های شخصی که یک نفر از آن ها همان کارگردان اثر است چنان غوغایی به پا میکنه که قطعا از دست دادن تماشای اون فقدان بزرگی به حساب میاد.
یک سناریو عالیه عالی با هدفی بسیار انسانی و والا با فلش بک های به موقع و دقیق همراه با بازی پنج بازیگری که قدرت بازیشون بیش از حد انتظار تاثیر گذاره جز دارایی های معنوی کاری محسوب میشه که خیلی از نمایش های پر زرق و برق امروزی به شدت ازش محروم هستن.
نمایش بسیار عالی و به شدت تاثیر گذاری بود سپاس بینهایت از همه دوستان زحمت کش این اثر ، حتما منتظر و پیگیر کارهای عالی آیندتون هستم.
اول نوشته تون بنویسید که دارید از کار تعریف می کنید
ممکنه عوامل با خوندن خط اول سکته کنن و به تعریف هاتون نرسن :)
۲۸ آبان ۱۳۹۷
با درود بیکران
به روی چشم ، امیدوارم که حداقل به لطف کنن و خط اول رو تا انتها بخونن.
ولی بنده هم حسابی بعد از دیدن نمایش همین قدر شکه شدم بسیار عالی بود بسیاررررررررررررر
۲۸ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهزاد م.ا
درباره نمایش مترسک i
نمیدانم در نقد این اثر بی‌نظیر چه باید گفت!
میدانم هرگونه نقدی از جانب غیر کارشناسی همچون بنده ، از لذت دیدن این شاهکار قطعا خواهد کاست!
تنها میدانم که بارها به همراهی دوستان به تماشایش خواهم شتافت تا بیاموزم و بیاموزیم ، مترسک یک نمایش صرف نیست ، مترسک اندیشه و راهبرد است ، مترسک نمایشی بی پایان و نقطه از مردیست که بلوغ فکریش در هر نمایش شمارا غرق خواهد کرد.
از دست دادن تماشای مترسک تنها از دست دادن لذت تماشای یک اثر بی نظیر نیست ، دریغ لحظاتی است از درک و تجربه جهانبینی دگر !
قبل از تماشای نمایش با اطمینان تمام از لذت بردن کاری جدید و قطعا شگرف از جناب خامنه‌ای بزرگوار بر روی صندلی نشستیم اما هنگامه خروج مجموعه ای از نفرات غرق شده در گره‌های ذهنی بودیم که تا ساعت‌ها بی هیچ حرفی تنها و تنها اندیشیدیم.
و مثل همیشه سپاس و درود بی کران بر گروه ... دیدن ادامه » نمایش و رهبر این گروه که با ظرافت تمام ، تمامی ساختارهای ذهنی را بی هیچ ملاحظه و لاپوشانی برای ساخت اندیشه بهتر در هم میشکنند ، سپاس و سپاس و سپاس .
من خودم یارای بلند شدن از صندلی را نداشتم دیشب و دوست داشتم ساعت ها به نمایش در همان سالن فکر کنم. در همین لحظه نیز ثانیه به ثانیه مترسک در ذهنم جولان میده
۰۶ مرداد ۱۳۹۷
ممنونم بهزاد عزیز
چقدر باعث خوشحالی ماست.
۰۶ مرداد ۱۳۹۷
درود جناب غلامشاهی عزیز ؛ چه حس مشترکی را تجربه کردیم دوست بزرگوار نادیده.
۰۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود، خوشحالم که پرونده سال 96 با یک نمایش خوب بسته شد.
نکته‌ای که همیشه ذهن بنده رو - حداقل - بعد از دیدن کارهایی اینچنینی که قبلا یا کتابش رو مطالعه کردم و یا فیلمی ازش دیدم درگیر میکنه مقایسه هست، هرچند که مقایسه از اساس درست نیست. تغییرات اعمال شده نسبت به اثر اصلی باتوجه زمان و وضعیت جامعه ما به نظرم جالب اومد، هرچند که یه اثر با محتوای اینچنین غنی می‌تونست قوی‌تر هم حداقل بازی بشه.
ولی روی هم رفته اثر خوبی بود و بسیار خورسندم که این نمایش رو از دست ندادم و به تمام دست اندرکاران کار خسته‌نباشید میگم و از هم تیوالی‌های عزیز مخصوصا دوستانی که این اثر رو دیدن درخواست میکنم در صورت امکان فیلم رئیس جمهور ( پرزیدنت ) جناب آقای مخملباف رو هم حتما ببینن، خالی از لطف نیست.
امیرمسعود فدائی، عاطفه گندم آبادی و مریم زارعی این را خواندند
احمد عسگری و شاهین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اون چیزی که برای بنده به شخصه در یک نمایش از بالاترین سطح اولویت برخورداره ، بالاتر از هر جذابیت دیداری ، شنیداری ویا اجرایی ، وجود یک سناریو دقیق و هوشمند و صد البته هدفمند و یا بهتر بگم دغدغه منده ، دیشب نمایش شلتر رو برای اولین بار دیدم و چقدر افسوس خوردم که این نمایش رو در روزهای پایانی فرصت دیدنش رو بدست آوردم ، انقدر حیف و دیر که شاید زمان تبلیغ گسترده رو براش از دست دادم ( کاری مثل اون‌چیزی که دلم خواست و با آبی مایل به صورتی خوشبختانه شد که انجام بشه ) و از این بابت حسرت به دلم.
بعد از نمایش اولین چیزی که به دوستان همراه گفتم این بود که گروه جدیدی رو پیدا کردیم که با خیال راحت بدون هیچ دغدغه از ضعف کار میشه اومد کاراش رو دید، دیگه نیاز نیست که کلی کنکاش کنیم تا ببینیم سطح کیفی اثر چطوره؟ با خیال راحت میام میشینم لذت میبریم و اندیشمون به چالش ... دیدن ادامه » کشیده میشه.
سرکار بانو بیان ، جناب آقای میری از این همه انسانیت شما شگفت‌زده‌ام و لذت میبرم ، تمام قد در برابر وجه انسانی شما سر تعظیم فرود میارم و جاداره بابت سناریوهای دقیق و انسانی شما، سناریویی که کاملا مشهوده حاصل تحقیق اجتماعی و با مشقت بسیار حاصل شده تشکر و قدردانی بینهایت خودم رو ابراز کنم.
سالیان گذشته هر بار که تاریخ رو مرور میکردم شگفت زده میشدم که چطور در دورانی که استبداد در اوج قدرت خودش رخ نمایی میکنه هنرمندانی جسور و بی‌پروا قدرت مطلق رو به چالش میکشن و امروز هنرمندان بیشماری رو میبینم که دغدغه‌ای جز انسانیت ندارن و این بی‌نهایت برام ارزشمنده.
به دور از سناریو جذاب، پخته و هدفمند اثر بازی بی‌نظیر هنرمندان کار رو نمیشه فراموش کرد. بابی ، بابی بی¬نظیر ، طلای ناب و یا اون بانو شهرستانی با اون لهجه سخت که متاسفانه اسمشون رو در خاطر ندارم ویا و یا و یا همه و همه از تک تکشون سپاس گذارم.
اما جناب میری عزیز در نهایت نقدی هم هرچند کوچیک به اثر با اجازتون وارده، و اون تاحدی منولوگی‌تر بودن کار با اثر مشابهی مثل آبی مایل به صورتیه. هرچند که این نقد در برابر زیبایی کار و هدف شما هیچ نیست، سپاس گذارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشتاری نه در باب نمایش نادیده ، برای مردی که دغدغه داشت
مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
نخستین بار که به تماشای اثر یک خاطره، یک مونولوگ، یک فریاد و یک نیایش نشستم- گواراترین مونولوگ تلخ زندگیم - ؛ مردی را کشف نمودم دغدغه مند (گوهری نایاب! ) ؛ ای دیر یافته با تو سخن می‌گویم .
با بزرگواری در باب هنر گفتمان می‌کردیم ، سخن از رسالت بینابین هنرمند و مخاطب به میان آمد ، نکته ظریفی رد و بدل شد: رسالت خالق ارائه کاری وزین، هدفمند و به نقل از خود جناب آقای خامنه‌ای حفظ حرمت هنر است و رسالت بیننده تحقیق و تامل چه قبل و چه پس از دیدن اثر جهت کشف زوایای زیرین‌تر هدف هنرمند. نکته ظریف آنکه جناب آقای خامنه‌ای هر دو این وظایف را با هم عهده دار شده و در راستای ارتقا بیننده ، هم خلق می‌کنند – به زیبایی – هم اندیشه سازند – به غایت – و هم عاشقانه مسیر تامل را چه پیش چه پس از از تماشای اثر برای بیننده با انبوه داده‌های آنالیز شده چه در قالب صفحه نوشت و یا چاپ کتاب و بروشور همه و همه در اختیار قرار می‌دهند بی هیچ چشم داشتی ! ( فی المثل همین دو نمونه کار جدید ایشان را ملاحظه بفرمایید دو کتاب در راستای دو کار جدیدشان معرفی نموده‌اند. ). زوایای شفاف این هنرمند حتی در مسایل مالی نیز رسوخ دارد وگزارشات شفاف مالی از میزان درآمد و هزینه‌های تولید یک اثر جز به جز توسط ایشان بیان می‌گردد برای مشتاقان دانستن بیشتر .
مگر می‌شود عاشق نبود و فارغ از جیب و تمام ناملایمات در راستای توسعه فرهنگ کشوری به شدت نیازمند اثر خلق نمود؟ آثاری که هریک به تنهایی علاوه بر پوسته زیبا ظاهری ژرفایی به عمق آلام بشری به دور از رنگ و نژاد و مرز دارد ، آثاری لایه به لایه که عاشق ، مشتاقانه در اختیار بیننده قرار می¬دهد ، با شد که برای مخاطب دریچه‌ای رو به خردورزی بگشاید.
در خاطر دارم بعد از تماشای نمایش شازده کوچولو سرخوش از تماشای اجرایی زیبا همراه با مفاهیمی آشنا که همگی از این اثر مطالعه و در ذهن داشتیم از سالن بیرون می‌آمدیم که کتابی در اختیارمان قرار داده شد، کتابی که پنجره‌ای بود به جهان اندیشه و تفکر اگزوپری و واکاوی زوایای پنهان روحیات و خلقیات بشر.
در ذهن که مرور میکنم نمایشی را به خاطر نمی‌آورم که جناب خامنه‌ای بر صحنه برده باشند بدون اینکه چه پیش و یا پس از اثر بیننده را رها نموده ‌باشند، در خاطر نمی¬آورم اثری از ایشان دیده باشم که تهی از مفهوم و یا زیبایی شناسی باشد و یا حتی در خاطر نمی‌آورم اثری که با تاخیر زمانی شروع شده باشد و این یعنی احترام به هنر ، به انسان به اندیشه به خرد .
چقدر با خاطری آسوده به تماشای نمایش آثاری از مردی خواهم رفت که عاشق است ، عاشق که می‌شوی فارغ می‌شوی از هر قیل و قالی – علت عاشق زعلت‌ها جداست – .
چقدر مشتاقانه در انتظار لبریز شدن از دانش مردی نشسته‌ام که هدف دارد و صد البته دغدغه و غیرت. چقدر خوب است یافتن دستی گرم در این زمستان بی‌انتها –
گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟
ز ... دیدن ادامه » چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای، در بگشای
در انتها تنها تشکر و قدردانی می‌ماند از مردی که دغدغه مند است، دغدغه‌مند هنر و انسان پس آنچه از او می‌جوشد همه نوش‌داروست. جناب خامنه‌ای عزیز از جانب خود و تمامی دوستانی که همواره با بنده مشتاقانه در انتظار اثری نو از شما هستیم سپاس‌گذارم.
سلام بهزاد عزیز و گرامی
ممنونم از این همه توجه و لطف بی‌دریغ شما.
دستتان را به گرمی می‌فشارم و امید دیدارتان را دارم.
به قول سعدی
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی ... دیدن ادامه » قدم مجاز باشد
۰۲ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشتاری نه در باب نمایش نادیده ، برای مردی که دغدغه داشت
مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
نخستین بار که به تماشای اثر یک خاطره، یک مونولوگ، یک فریاد و یک نیایش نشستم- گواراترین مونولوگ تلخ زندگیم - ؛ مردی را کشف نمودم دغدغه مند (گوهری نایاب! ) ؛ ای دیر یافته با تو سخن می‌گویم .
با بزرگواری در باب هنر گفتمان می‌کردیم ، سخن از رسالت بینابین هنرمند و مخاطب به میان آمد ، نکته ظریفی رد و بدل شد: رسالت خالق ارائه کاری وزین، هدفمند و به نقل از خود جناب آقای خامنه‌ای حفظ حرمت هنر است و رسالت بیننده تحقیق و تامل چه قبل و چه پس از دیدن اثر جهت کشف زوایای زیرین‌تر هدف هنرمند. نکته ظریف آنکه جناب آقای خامنه‌ای هر دو این وظایف را با هم عهده دار شده و در راستای ارتقا بیننده ، هم خلق می‌کنند – به زیبایی – هم اندیشه سازند – به غایت – و هم عاشقانه مسیر تامل را چه پیش چه پس از از تماشای اثر برای بیننده با انبوه داده‌های آنالیز شده چه در قالب صفحه نوشت و یا چاپ کتاب و بروشور همه و همه در اختیار قرار می‌دهند بی هیچ چشم داشتی ! ( فی المثل همین دو نمونه کار جدید ایشان را ملاحظه بفرمایید دو کتاب در راستای دو کار جدیدشان معرفی نموده‌اند. ). زوایای شفاف این هنرمند حتی در مسایل مالی نیز رسوخ دارد وگزارشات شفاف مالی از میزان درآمد و هزینه‌های تولید یک اثر جز به جز توسط ایشان بیان می‌گردد برای مشتاقان دانستن بیشتر .
مگر می‌شود عاشق نبود و فارغ از جیب و تمام ناملایمات در راستای توسعه فرهنگ کشوری به شدت نیازمند اثر خلق نمود؟ آثاری که هریک به تنهایی علاوه بر پوسته زیبا ظاهری ژرفایی به عمق آلام بشری به دور از رنگ و نژاد و مرز دارد ، آثاری لایه به لایه که عاشق ، مشتاقانه در اختیار بیننده قرار می¬دهد ، با شد که برای مخاطب دریچه‌ای رو به خردورزی بگشاید.
در خاطر دارم بعد از تماشای نمایش شازده کوچولو سرخوش از تماشای اجرایی زیبا همراه با مفاهیمی آشنا که همگی از این اثر مطالعه و در ذهن داشتیم از سالن بیرون می‌آمدیم که کتابی در اختیارمان قرار داده شد، کتابی که پنجره‌ای بود به جهان اندیشه و تفکر اگزوپری و واکاوی زوایای پنهان روحیات و خلقیات بشر.
در ذهن که مرور میکنم نمایشی را به خاطر نمی‌آورم که جناب خامنه‌ای بر صحنه برده باشند بدون اینکه چه پیش و یا پس از اثر بیننده را رها نموده ‌باشند، در خاطر نمی¬آورم اثری از ایشان دیده باشم که تهی از مفهوم و یا زیبایی شناسی باشد و یا حتی در خاطر نمی‌آورم اثری که با تاخیر زمانی شروع شده باشد و این یعنی احترام به هنر ، به انسان به اندیشه به خرد .
چقدر با خاطری آسوده به تماشای نمایش آثاری از مردی خواهم رفت که عاشق است ، عاشق که می‌شوی فارغ می‌شوی از هر قیل و قالی – علت عاشق زعلت‌ها جداست – .
چقدر مشتاقانه در انتظار لبریز شدن از دانش مردی نشسته‌ام که هدف دارد و صد البته دغدغه و غیرت. چقدر خوب است یافتن دستی گرم در این زمستان بی‌انتها –
گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟
ز ... دیدن ادامه » چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای، در بگشای
در انتها تنها تشکر و قدردانی می‌ماند از مردی که دغدغه مند است، دغدغه‌مند هنر و انسان پس آنچه از او می‌جوشد همه نوش‌داروست. جناب خامنه‌ای عزیز از جانب خود و تمامی دوستانی که همواره با بنده مشتاقانه در انتظار اثری نو از شما هستیم سپاس‌گذارم.
امیرمسعود فدائی این را خواند
مهرداد خامنه ای این را دوست دارد
بهزاد عزیز ممنونم از این میزان توجه و لطف شما.
امیدوارم در راه انجام وظائف شرمنده دوستانی چون شما نشوم و محبت و توجه شما چراغی باشد برای بهتر شدن..
۰۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشتاری نه در باب نمایش نادیده ، برای مردی که دغدغه داشت
مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
نخستین بار که به تماشای اثر یک خاطره، یک مونولوگ، یک فریاد و یک نیایش نشستم- گواراترین مونولوگ تلخ زندگیم - ؛ مردی را کشف نمودم دغدغه مند (گوهری نایاب! ) ؛ ای دیر یافته با تو سخن می‌گویم .
با بزرگواری در باب هنر گفتمان می‌کردیم ، سخن از رسالت بینابین هنرمند و مخاطب به میان آمد ، نکته ظریفی رد و بدل شد: رسالت خالق ارائه کاری وزین، هدفمند و به نقل از خود جناب آقای خامنه‌ای حفظ حرمت هنر است و رسالت بیننده تحقیق و تامل چه قبل و چه پس از دیدن اثر جهت کشف زوایای زیرین‌تر هدف هنرمند. نکته ظریف آنکه جناب آقای خامنه‌ای هر دو این وظایف را با هم عهده دار شده و در راستای ارتقا بیننده ، هم خلق می‌کنند – به زیبایی – هم اندیشه سازند – به غایت – و هم عاشقانه مسیر تامل را چه پیش چه پس از از تماشای اثر برای بیننده با انبوه داده‌های آنالیز شده چه در قالب صفحه نوشت و یا چاپ کتاب و بروشور همه و همه در اختیار قرار می‌دهند بی هیچ چشم داشتی ! ( فی المثل همین دو نمونه کار جدید ایشان را ملاحظه بفرمایید دو کتاب در راستای دو کار جدیدشان معرفی نموده‌اند. ). زوایای شفاف این هنرمند حتی در مسایل مالی نیز رسوخ دارد وگزارشات شفاف مالی از میزان درآمد و هزینه‌های تولید یک اثر جز به جز توسط ایشان بیان می‌گردد برای مشتاقان دانستن بیشتر .
مگر می‌شود عاشق نبود و فارغ از جیب و تمام ناملایمات در راستای توسعه فرهنگ کشوری به شدت نیازمند اثر خلق نمود؟ آثاری که هریک به تنهایی علاوه بر پوسته زیبا ظاهری ژرفایی به عمق آلام بشری به دور از رنگ و نژاد و مرز دارد ، آثاری لایه به لایه که عاشق ، مشتاقانه در اختیار بیننده قرار می¬دهد ، با شد که برای مخاطب دریچه‌ای رو به خردورزی بگشاید.
در خاطر دارم بعد از تماشای نمایش شازده کوچولو سرخوش از تماشای اجرایی زیبا همراه با مفاهیمی آشنا که همگی از این اثر مطالعه و در ذهن داشتیم از سالن بیرون می‌آمدیم که کتابی در اختیارمان قرار داده شد، کتابی که پنجره‌ای بود به جهان اندیشه و تفکر اگزوپری و واکاوی زوایای پنهان روحیات و خلقیات بشر.
در ذهن که مرور میکنم نمایشی را به خاطر نمی‌آورم که جناب خامنه‌ای بر صحنه برده باشند بدون اینکه چه پیش و یا پس از اثر بیننده را رها نموده ‌باشند، در خاطر نمی¬آورم اثری از ایشان دیده باشم که تهی از مفهوم و یا زیبایی شناسی باشد و یا حتی در خاطر نمی‌آورم اثری که با تاخیر زمانی شروع شده باشد و این یعنی احترام به هنر ، به انسان به اندیشه به خرد .
چقدر با خاطری آسوده به تماشای نمایش آثاری از مردی خواهم رفت که عاشق است ، عاشق که می‌شوی فارغ می‌شوی از هر قیل و قالی – علت عاشق زعلت‌ها جداست – .
چقدر مشتاقانه در انتظار لبریز شدن از دانش مردی نشسته‌ام که هدف دارد و صد البته دغدغه و غیرت. چقدر خوب است یافتن دستی گرم در این زمستان بی‌انتها –
گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟
ز ... دیدن ادامه » چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای، در بگشای
در انتها تنها تشکر و قدردانی می‌ماند از مردی که دغدغه مند است، دغدغه‌مند هنر و انسان پس آنچه از او می‌جوشد همه نوش‌داروست. جناب خامنه‌ای عزیز از جانب خود و تمامی دوستانی که همواره با بنده مشتاقانه در انتظار اثری نو از شما هستیم سپاس‌گذارم.
امیرمسعود فدائی و محمد لهاک این را خواندند
محمد رحمانی و ابرشیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آبی یا صورتی یا آبی مایل به صورتی چه فرقی میکنه شاید بهترین انتخاب سپید باشه.
آبی مایل به صورتی بی‌شک جزو بی‌رحمانه‌ترین آثاریه که خوردم کرد ، شکست و له کرد و من دیگه یقینا بیننده قبلی نیستم . چندین روز از تماشای این نهیب هولناک میگذره اما انگار قرار نیست چیزی به آرامش گذشته برگرده و فکر میکنم یکی از راستین ترین اصالت‌های هنر همینه . درام اجتماعی به جرفای وجدان انسانی . اصلا نمیتونم و نمیخوام تصور کنم که سرکار خانم بیان و مادر بزرگوار ایشون در هنگامه خلق این شاهکار ( اثر ، تاتر اجتماعی ، مستند اجتماعی و یا هر نام دیگه‌ای که ممکنه مخاطب با ظرفیت خودش بر اون بذاره ) چه رنجشی رو متحمل شدید ، تنها 1 چیزی رو درک میکنم و اون عمق گله‌مندی شما از دوستی که از گوشی استفاده کردند امیدونم منشا کجاست با شما نسبت به شاهکارتون احساس مشترک دارم .
سرکار خانم ... دیدن ادامه » بیان شما با ما و خودتون چکار کردید ؟ چه رنجی رو متحمل شدید تا این اثر خلق بشه ؟ نمیتونم و نمیخوام چیزی در مورد اثر بنویسم ، آیا بازی هنرمندان خوب بود؟ آیا صحنه پردازی و نور پردازی خوب؟ آیا ...؟ قطعا پاسخ تمام این سوالات مثبت است که این شاهکار تا این اندازه تاثیر گذار بوده است اما من نمیدانم ! من تنها میدانم که روزها از تماشای این اثر میگذره و من ، وجدانم ،اندیشه‌ام و آگاهیم در ردیف 6 صندلی 10 سالن پالیز کماکان گیر کرده‌ایم و در حال مرور داشته‌های انسانیمون هستیم !
مریم این را خواند
مهیار گودرزی، Reza.Tp و مسیحا مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار جالب و متفاوتی بود ، به شخصه از دیدن این اثر لذت بردم و تحت تاثیر بازی خوب بازیگرانش قرار گرفتم ، بازی در جایی که مرز بین تماشاچی و هنرمند مشخص نیست و هنرمند حریم امنی برای بازی خودش نداره و انقدر نفس در نفس بیننده نقش آفرینی میکنه که کوچکترین رفتار پیش بینی نشده بیننده میتونه همه تمرکزش رو از بین ببره به شدت دشوار و سخته بیننده ای که درک نمیکنی الان به کجای این دیالوگ تلخ داره رو به روی تو میخنده و تو باید به کارت با قدرت قبلی ادامه بدی !
به دور از بازی تحسین برانگیز بازیگران و فضای متفاوت محل اجرا ، داستان اثر ، علی رغم نقدی که از دوست نازنین جناب آقای همتی ( با تمام احترام به ایشان و نظرشون ) خوندم ، به نظرم خوب اومد هر چند که ایده‌ جذابی مثل این اثر می‌تونست به مراتب پخته تر و عمیق تر بیان بشه ، ایده جذاب نمایش برشی از زندگی انسان‌های ناهمگنی ... دیدن ادامه » که به اجبار و به مدت نامعین مجبور به زیست در کنار هم هستند و بازتاب جامعه نا متعادلی که در اون زیست میکنن با شدت بیشتری توشون نمود پیدا میکنه ، نمودی که میشه در انتقام گیری از فردی که حتی شناختی ازش ندارن و نمیدونن به چه علت در بند شده تنها به این دلیل که خودشون این تجربه ناخوشایند رو پشت سر گذاشتن به ظهور میرسونن بدون اینکه فکر کنن میشه انسان بود و جلوی این رفتار حیوانی ایستاد.
میشه با کمی دقت بیشتر توی روایت داستان به تفاوت جهان بینی انسان‌های در بندهم پی برد ، از نویسنده‌ای که به مدت نامحدود در بنده اما ذهنش در جستجوی آزادی تا کسی که ابد و یک روز حبس داره و تنها دلخوشیش شده نقل شنیدن روایات بی سر و ته زندگی سایر زندانیانی که ارتباطی هم با زندگی اون ندارن و کسی که زندون دنیاشه ونمیدونه بعد زندون باید با زندگیش چه بکنه!
به دوستان خسته نباشیدی گرم میگم و بابت اشتباهی که بنده در نمایش روز جمعه مرتکب شدم عذر خواهی میکنم ( انتهای نمایش وقتی در زندان باز شد به تصور اینکه اثر مثل بعضی از آثار ارزشمندی مثل کارهای استاد گرامی جناب آقای خامنه ای اینگونه تموم میشه از جا بلند شدم و زندان رو ترک کردم که بعدا فهمیدم زمانی برای تشویق هنرمندان گرامی هم در نظر گرفته شده بود ).
امیدوارم زمانی در این مدت کوتاه برای لذت مجدد بردن از این اثر دست بده و پیشنهاد میکنم ( به عنوان کمترین ) لذت تماشای اون رو از دست ندید.
امیرمسعود فدائی، صدف اسمعیل پور و جواد واحدی این را خواندند
محمد مولوی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهزاد م.ا
درباره نمایش گالیله i
پس خدا ، خدا کجاست ؟
گالیله : خدا ؟ یا در ما ! یا ..........
هیچ جا !
صدف اسمعیل پور این را خواند
زهره مقدم و عباس الهی این را دوست دارند
*یا در ما..... یا هیچ جا
۰۹ آبان ۱۳۹۶
ممنونم جناب غدیری از تصحیح تون .
۱۳ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر شما آقای خامنه ای عزیز
به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان امسال کاری برای اجرا در نظر ندارید ؟
بی صبرانه منتظر کارهای بینظیر شما هستیم، لطفا بنده رو بی خبر نذارید.
با سپاس فراوان
لیلى شجاعى و مهرداد خامنه ای این را دوست دارند
با سلام بهزاد گرامی
شرمنده‌ام که دیر پیغام شما را دیدم.
همانطور که متوجه شدید » من موجودی احساساتی هستم « اثر ایو انسلر را با همین هدف از سوم دی‌ماه ۹۶ به روی صحنه خواهیم آورد.
۰۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش سر بسته از تهران مملو از نکات ریز و جذابه که دیدن اون رو اگه گوشی هوشمند و یا تبلت به همراه داشته باشید و اگر به اینترنت دسترسی داشته باشید دو چندان‌ جذاب و دلچسب‌ می¬کنه. اگه مشتاق کشف نکات ریز این نمایش هستید، بدون صرف مبلغی که شاید برای این نمایش هنگفت به نظر میاد برای آگاهی دوستان به شرح زیر ذکر می¬کنم:
یکم مدت زمان کم این نمایشه که واقعا به جد از نکات و هوشمندی این کاره چون واقعا اگه حتی برای لحظه‌ای و ثانیه‌ای طولانی‌تر می¬بود امکان از دست دادن کنترل اعصاب تماشاچی به شدت افزایش پیدا می¬کرد، به شخصه فکر می¬کنم جا داشت این نمایش55 دقیقه‌ای 40 تا 45 دقیقه کمتر هم می‌شد.
دومین نکته چشم گیر نمایش رنگ کابل برق تلویزیون روی صحنه بود که به علت اینکه نصف آن بر روی صفحه سفید اجرا قرار داشت به رنگ سفید در آمده و مابقی همرنگ محیط اطراف مشکی شده ... دیدن ادامه » بود که استتار چشم‌گیری را به وجود آورده بود .
دو نکته فوق چشمگیرترین و جذاب‌ترین نکات نمایش بود که البته اگه بیننده علاقه‌ای به شنیدن فحش و ناسزا داشته باشه قطعا قسمتی از نمایش که بازیگر زن شروع به ناسزا گویی به بیننده می¬کنه به شدت می¬تونه تاثیرگذار و عمیق باشه( البته به شخصه من به ایشون به خاطر انتخابم و برگزیدن این اثر فاخر جهت تماشا حق دادن هر گونه توهینی رو میدم ) .
کم پیش میاد در زندگی حسرت چیزی رو که ندارم بخورم به خصوص اگه اون نداشته به عمد و انتخاب شخصی خودم باشه، اما در طی تماشای این نمایش به انبوه دوستانی که برای برای گذران زمان به گوشی هوشمندشون پناه برده بودن رشک ورزیدم .
سپاس از شما که وقت گذاشتید و نظر تون رو نوشتید .
۲۹ آبان ۱۳۹۵
جای خوشحالی داره که مهندسین جامعه هم به دیدن تیاتر روی آوردن.
۰۱ آذر ۱۳۹۵
این نقطه نظر لذت طلبانه است که مضامین آن لیبرالیسم اقتصادی و تازه طلبی بی سرانجام هستند. و بیان موثر آن شیوه ای است که معتقدان آن چنان به چرخه کالاها می آویزند که انگار کسی بخواهد به قطاری در حال عبور آویزان شود. رسالت تیاتر این نیست.
رسالت تیاتر شاید ... دیدن ادامه » این است که عده ای را از نشستن روی صندلی تماشاگر بیازارد.
۰۱ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیوال عزیز درود بر شما
اگر قرار بر پاک کردن و عدم نمایش نظرات برای سایر کاربران می‌باشد لطف نموده و بفرمایید به خودمان زحمت نگارش نظر را ندهیم.
با تشکر
بهرنگ این را خواند
درود بر شما
تیوال همواره به دلیل انتشار بی ملاحظه نظرات کاربران (چه مثبت و چه منفی) دچار حواشی نابه‌جایی بوده است که البته هرگز تاثیری در این روند اصولی تیوال نداشته است...

تنها مواردی که از ادبیات نامناسب و نامحترمانه بهره ببرد در تیوال نمایش عمومی ... دیدن ادامه » ندارد که قطعا جنابعالی هم این روش را تایید می‌فرمایید. علت اینکه نوشته‌های حذف شده کاربران برای خود ایشان نمایان می‌ماند دسترسی خود ایشان به نوشته و در صورت تمایل ویرایش آن برای فرصت انتشار است.
۰۳ مرداد ۱۳۹۵
درود بر شما
نوشته شما همان دیروز ساعتی پس از نگارش در تیوال به صورت عمومی منتشر شده است... آیا در این باره ابهام یا موردی می‌بینید؟ بفرمایید تا پیگیری انجام شود.
۰۳ مرداد ۱۳۹۵
سپاس از بابت سعه صدری که به خرج میدهید
بلی متاسفانه متن زیر قابل رویت برای عموم نمی باشد،نه من باب خاص بودن آن خیر هدف آموختن از دوستان است.راپورت های شبانه دکتر مصدق:
با اجازه و پیشاپیش ضمن عرض عذر خواهی بابت زیاده گویی چند کلام بابت این نمایش و حال و ... دیدن ادامه » احوال فرهنگی این روزهایمان ذکر میکنم:
یکم : دیگر زنگ خوردن گاه و بی گاه تلفن همراه و روشن شدن صفحه آن و ایجاد نور مزاحم در سالن متاسفانه به امری طبیعی دارد بدل میشود نمیدانم علی رغم تمام تذکرات چه باید کرد! اگر اشخاصی به این میزان کاریزما هستند که عدم پاسخ گویی تلفن برای حداکثر 2 ساعت سبب به وجود آمدن خسران جبران ناپذیری برای جامعه جهانی می‌شوند لطف نموده بشریت را در این وا نفسا تنها نگذاشته و پیاپی در مکان های غیر فرهنگی تر از سالن نمایش به رفع و رجوع معضلات خلق بپردازند با سپاس .
دوم : هردم از این باغ بری میرسد/نغزتر از نغزتری میرسد ! چهارشنبه پایانی ماه تیر خود را آماده تماشای اثر خوب آقای خلیلی میکردم که صحنه‌ای شگرف‌تر از شکستن در توسط جک نیکلسون در فیلم درخشش، روح را از کالبدم ربود و انگشت اشاره ام بی رمق به نقطه ای اشاره رفت که بانویی محجبه با خیالی بسیار آسوده به همراه دوست خود از ظرف غذایی در دست پرده برداری کرده، سلفی گرفته و تناول نمودند! بلی خوشبختانه پای برنج و خورشت هم به سالن باز شد، باشد که شاهد دستاوردهای بیشتری باشیم.
سوم : جدای تمام معضلات، خود اثر با پیش زمینه ای که قبل از تماشای آن و مطالعه نظرات دوستان گردآوری کرده بودم چندان جذاب و دل فریب به نظر نمی آمد اما چیزی که من را به تماشا ترغیب میکرد علاقه شخصی به کارهای تاریخی و اللخصوص کارهای غیر اقتباسی بود، دو به شک به تماشای نمایش رفتم اما با دلی خرسند از تالار وحدت خارج شدم، به دوستانی که از بازی ضعیف گله مند هستند حق میدهم، به دوستانی که از پختگی اثر گله مند هستند هم تا حدودی هم نظرم اما نکاتی را در این خصوص ذکر می‌نمایم، به شخصه در زمان مشاهده اثر آن را با شاهکار دکتر رفیعی، خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی مقایسه میکردم که این کار بسیار اشتباه است اولا تجربه دکتر قابل مقایسه با دیگران در این عرصه نیست همانطور که ایشان از لحاظ سنی هم بسیار بزرگ تر از آقای خلیلی عزیز می‌باشند.ثانیا روایته روایت های تاریخی تر مثل زندگی امیرکبیر از لحاظ ممیزی بسیار سهل تر از روایت معاصرتری همچون دکتر مصدق هست که هنوز زمان طولانی از آن سپری نشده و علت این امر بر کسی پوشیده نیست. به نظر تنها مطرح نمودن همچین ایده ای با این نگرش خود حداقل در کمترین میزان نشان از وطن دوستی و حقیقت جویی را می‌طلبد .
چهارم : گله ای کوچک از دوستان منتقد، برای ملتی که عهدی دیرین با مطالعه نکردن تحت هیچ عنوان بسته و به طبع از حال دوران گذشته خود که هیچ از احوالات حاضر خود هم بی خبر هست چنین آثاری حکم نوشدارو و باید دارد خواهشمندم دیگران را به دیدن چنین آثاری تشویق کنیم نه منع هرچند که به نظر حقیر خود اثر در مجموع با تمام ضعف هایش همانطور که هیچ اثری کامل نیست ارزش تماشا و بحث بسیار دارد که به دلیل زیاده گویی از آن میگذرم، نمایش را کاری هوشمند دیدم که باید برای به صحنه رفتن، ظریف پرتگاهای ممیزی را رد میکرد همانطور که با وجود تمام این دقت ها آقای خلیلی در انتهای نمایش 30 تیر مصادف با قیام 30 تیر 1331 از تلاش برای قطع اجرای نمایش و تهدیدها سخن راند.
در انتها امیدوارم که از دیدن این نمایش با دیدی جدید لذت ببریم و دیگران را هم به دیدن تشویق نماییم تا تجلیلی شایسته برای تلاش دلسوزان این خاک باشد، با تشکر فراوان.
۰۴ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راپورت های شبانه دکتر مصدق:
با اجازه و پیشاپیش ضمن عرض عذر خواهی بابت زیاده گویی چند کلام بابت این نمایش و حال و احوال فرهنگی این روزهایمان ذکر میکنم:
یکم : دیگر زنگ خوردن گاه و بی گاه تلفن همراه و روشن شدن صفحه آن و ایجاد نور مزاحم در سالن متاسفانه به امری طبیعی دارد بدل میشود نمیدانم علی رغم تمام تذکرات چه باید کرد! اگر اشخاصی به این میزان کاریزما هستند که عدم پاسخ گویی تلفن برای حداکثر 2 ساعت سبب به وجود آمدن خسران جبران ناپذیری برای جامعه جهانی می‌شوند لطف نموده بشریت را در این وا نفسا تنها نگذاشته و پیاپی در مکان های غیر فرهنگی تر از سالن نمایش به رفع و رجوع معضلات خلق بپردازند با سپاس .
دوم : هردم از این باغ بری میرسد/نغزتر از نغزتری میرسد ! چهارشنبه پایانی ماه تیر خود را آماده تماشای اثر خوب آقای خلیلی میکردم که صحنه‌ای شگرف‌تر از شکستن در ... دیدن ادامه » توسط جک نیکلسون در فیلم درخشش، روح را از کالبدم ربود و انگشت اشاره ام بی رمق به نقطه ای اشاره رفت که بانویی محجبه با خیالی بسیار آسوده به همراه دوست خود از ظرف غذایی در دست پرده برداری کرده، سلفی گرفته و تناول نمودند! بلی خوشبختانه پای برنج و خورشت هم به سالن باز شد، باشد که شاهد دستاوردهای بیشتری باشیم.
سوم : جدای تمام معضلات، خود اثر با پیش زمینه ای که قبل از تماشای آن و مطالعه نظرات دوستان گردآوری کرده بودم چندان جذاب و دل فریب به نظر نمی آمد اما چیزی که من را به تماشا ترغیب میکرد علاقه شخصی به کارهای تاریخی و اللخصوص کارهای غیر اقتباسی بود، دو به شک به تماشای نمایش رفتم اما با دلی خرسند از تالار وحدت خارج شدم، به دوستانی که از بازی ضعیف گله مند هستند حق میدهم، به دوستانی که از پختگی اثر گله مند هستند هم تا حدودی هم نظرم اما نکاتی را در این خصوص ذکر می‌نمایم، به شخصه در زمان مشاهده اثر آن را با شاهکار دکتر رفیعی، خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی مقایسه میکردم که این کار بسیار اشتباه است اولا تجربه دکتر قابل مقایسه با دیگران در این عرصه نیست همانطور که ایشان از لحاظ سنی هم بسیار بزرگ تر از آقای خلیلی عزیز می‌باشند.ثانیا روایته روایت های تاریخی تر مثل زندگی امیرکبیر از لحاظ ممیزی بسیار سهل تر از روایت معاصرتری همچون دکتر مصدق هست که هنوز زمان طولانی از آن سپری نشده و علت این امر بر کسی پوشیده نیست. به نظر تنها مطرح نمودن همچین ایده ای با این نگرش خود حداقل در کمترین میزان نشان از وطن دوستی و حقیقت جویی را می‌طلبد .
چهارم : گله ای کوچک از دوستان منتقد، برای ملتی که عهدی دیرین با مطالعه نکردن تحت هیچ عنوان بسته و به طبع از حال دوران گذشته خود که هیچ از احوالات حاضر خود هم بی خبر هست چنین آثاری حکم نوشدارو و باید دارد خواهشمندم دیگران را به دیدن چنین آثاری تشویق کنیم نه منع هرچند که به نظر حقیر خود اثر در مجموع با تمام ضعف هایش همانطور که هیچ اثری کامل نیست ارزش تماشا و بحث بسیار دارد که به دلیل زیاده گویی از آن میگذرم، نمایش را کاری هوشمند دیدم که باید برای به صحنه رفتن، ظریف پرتگاهای ممیزی را رد میکرد همانطور که با وجود تمام این دقت ها آقای خلیلی در انتهای نمایش 30 تیر مصادف با قیام 30 تیر 1331 از تلاش برای قطع اجرای نمایش و تهدیدها سخن راند.
در انتها امیدوارم که از دیدن این نمایش با دیدی جدید لذت ببریم و دیگران را هم به دیدن تشویق نماییم تا تجلیلی شایسته برای تلاش دلسوزان این خاک باشد، با تشکر فراوان.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ذوق زده عزیز درود بر شما
شاید بهتر است برای شناخت بهتر اثر همونطور که در پاسخ به جناب آقای افشاری عزیز هم نوشتم تا حدودی با افسانه خدایان یونان و رم باستان و کارکرد و نقش مستقیم آن‌ها در زندگی و باور انسان‌های آن عصر و قظعا افسانه پیگمالیون و 9 پیکره بهشتی که خلق کرد و همچنین تاثیری که گوته شاعر، ادیب، نویسنده، نقاش، محقق، انسان‌شناس، فیلسوف و سیاست‌مدار آلمانی بر ادبیات و فرهنگ غربی و به خصوص تاثیری که وی بر رمانتیسم گذاشته است و این مهم که خود را غرق در حافظ می‌بیند و تاثیر مستقیم شرق بر هنر مدرن اروپا که با نام Art Nouveau شناخته میشود نمود ، وهمچنین اشاره ظریفی که جناب آقای حسینی به این مطلب مینمایند که اکنون زمان آن رسیده که ما نیز دچار دگرگونی شده و همانگونه که در عصری غرب از ما وام گرفته و هنر نوی خود را خلق نمود زمان آن رسیده که مانیز با ... دیدن ادامه » حفظ ریشه و نگاه به هنر غرب راه جدیدی که بشدت فرهنگ ایرانی در عصر حاضر نیازمند آن است را پیدا نماییم و هنر نو خود را خلق نماییم .
داستان به نظر بنده نه به عنوان یک منتقد بلکه شاید به عنوان یک هنر دوست روند سیال و غوطه وری را بینابین رمانتیزم غربی و رمانتیزم شرقی طی میکند همانگونه که 9 پیکره بهشتی وجوهات مشترکی بینابین خود و شهرزاد قصه‌ها پیدا مینمایند طی میکند ، شاید با نگاهی دقیق و موشکافانه به افسانه 1001 شب و نقش شهرزاد قصه‌ها نه به عنوان زنی راوی قصه بلکه زنی روشن فکر که با بیان داستان و نکات ظریف خواسته به جنگ با خشونت مردانه و دیکتاتورانه حاکم وقت شتافته و آن را به چالش میکشد روشن تر گردد .
روایت داستان به شدت برای من گرمی رمانهای دولت آبادی بزرگ را تداعی نمود و شاید جناب ابرشیر گرامی ظرافت و نقطه پیوند تمامی این قطعات نا متجانس با هم همان عنصر آغازین کار که آپولون رو به جنونی دیوانه وار کشاندبود و آن چیزی جز جوهر وجودی بشر عشق نیست که به شدت بر روی آن تاکید میگردید بود .
اثر با تاکید بر عشق به عنوان عنصری وحدت بخش و زاینده به پیش رفت و خود به عنوان مولد موجب زایشی مجد گردید .
با عرض جسارت بسیار لازم میدانم نکته ای در باب تفاوت هنر تاتر در غرب و ایران بیان نمیایم نکته ای که دوستان بزرگوار کارگردان تاتر در اروپا که هر زمان فرصت همراهی با ایشان را در تماشای کاری با هم در ایران می یابم گوش زد می‌نمایند ، گله از حجم زیاد دیالوگ در کارهای ایرانی و متاسفانه تنها پاسخ من بیان این مطلب است که برای انتقال مفاهیم در ایران تنها راه فقط و فقط دیالولگ و مونولوگ است و بس .
اگر در انتظار گودو در اروپا بر روی صحنه رفت تنها چندین سطر کوتاه دیالوگ داشت و یا به کلی فاقد دیالوگ بود و مفهوم به صورت کامل به بیننده منتقل گردید اما در ایران این اجرا متفاوت تر اجرا گردید.
ابر شیر گرامی با احترام کامل به نظر و عقیده حضرت عالی جسارتا نکته ای رو در باب نوشتار شما عرض مینمایم، دقیقا خاصیت سورئالیسم تا جایی که در حد فهم حقیر می باشد معنا گریزی مستقیم است ، فل مثل آیا میتوان معنایی در باب بوف کور صادق هدایت نوشت ؟ ویا همچنین Poésies پل الوار این معنا گریزی مستقیم خاصیت ذاتی این سبک هنری است .
با عرض پوزش بسیار من باب پر چانگی چنانچه دوستان بزرگوار کماکان به ثبت نظرات خودشون همت بگذارن خوش وقت تر میگردم.
با تشکر
امیر همتی این را خواند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
نمایش دیوان غربی شرقی از هر دو منظر پرفرمنس و نماشنامه اثری فاخر و بسیار مدرن و بی نظیر است. هفته گذشته این افتخار را داشتم تا شاهد این نمایشنامه بی نظیر باشم. دیوان غربی - شرقی در بخش پرفرمنس با هنر نمایی بی نظیر عوامل آن ؛ صحنه هایی کم مانند همانند انجام ... دیدن ادامه » سماع بیش از 3 دقیقه توسط استاد حسینی و نیز اجرای دیالوگ گروهی بیش از 5 دقیقه ای در توصیف واژه دیوان را رقم زد که تنها دو مورد از هنرنمایی های بیشمار اجرایی محسوب میشدند اما در بخش نمایشنامه شاید بتوان به جرات گفت یکی از بی بدیل ترین شاهکارهای تاریخ تئاتر ایران را شاهدیم. در این نمایشنامه با تلفیق و ترکیب عناصر اسطوره ای یونان و شرق شامل هند و ایران و چین سیری ادبی و انتزاعی در تاریخ افسانه های غربی و شرقی را شاهدیم. من به شخصه در حین و پس از پایان این نمایش حیرت انگیز از احساسی شعف بار لبریز بودم. این نمایش به واقع مستحق واژه اعجاب آور میباشد. همچنین تعهد کاری هنرمندان و عوامل اجرایی این اثر مثال زدنی بود.
۰۱ اسفند ۱۳۹۴
ممنونم بهزاد عزیز
۰۱ اسفند ۱۳۹۴
من از همه دوستان بابت این همه محبت سپاس گذارم شرمنده میفرمایید.
۰۱ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دنیای شاعر ، پیکره تراش ، طراح ، فیلسوف و عاشق فرا زمان ، فرا مکان ، فرا فرهنگ گوته ، حافظ ، نیچه ، دولت آبادی ، شکسپیر ، محمد حسینی و ... خوش آمدید . تولد فرزند هنر مدرن ایران مبارک .
اگر بشود کارهای پل الوار ، آندره برتون ، لوئی آراگون و یا بوف کور صادق هدایت را توضیح داد بیشتر از سطور بالا می‌توان به تشریح این مولود خوش یمن پرداخت ، رقص بی رقصی ، قائده بی قائده گی .
اگر به سبک‌های هنری سورئالیسم و رمانتیسم علاقه مندید این پیوند زیبای هنر غرب - شرق را از دست ندهید . گویی فراتر از زمان به اواخر قرن 19 میلادی سفر کرده و شاهد ظهور مکتب نوپای Art Nouveau بوده‌اید .
پلی بینابین از اساطیر یونان باستان تا جهان بینی هندی ، از پیگمالیون تا شهرزاد قصه‌ها با نقش آفرینی نفس گیر و فوق العاده گروه تئاتر پرفرمنس استوویداتو .
و کلام آخر سپاس گذارم ، سپاس ، سپاس ، سپاس ... دیدن ادامه » .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقدیم به آقای خامنه‌ای عزیز و گروه تئاتر اگزیت به پاس تلاش‌های انسانی قابل ستایش شان و نم روشنایی بخشی که به چشمان نشاندنت :
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود.
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن.
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و ... دیدن ادامه » من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تُرا در یافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان؛
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرود ها را
و تُرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند.
دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تُرا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست
" احمد شاملو "
ممنون دوست عزیز
۲۵ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه مونولوگ تلخ دلپذیری ، همیشه مونولوگ داشتن چندان خوشایند نیست ؛ اما این مونولوگ جزو محدود مواردی بود که به ذهن و دل نشست .در کمترین زمان ممکن با محدودیت‌های موجود بهترین و بیشترین بیان ونمایش درد به صورت موجز ماحصل یک مونولوگ کارآمد بود که با توان بالا به نمایش درآمد .
هرچند که به شدت با بخش سیاسی کار مشکل داشتم و این نوع دیدگاه رو صحیح نمی‌دونم اما برآورد کلی کار منو به چالش کشوند . همه ما خواسته یا ناخواسته با نوعی از خشونت دست به گریبان هستیم و در بسیاری از مواقع بی‌آنکه به اون دقت کنیم راحت و ندیده از کنارش می‌گذریم و این درد در کشورهای جهان سوم با شدت بیشتری حس میشه ، باید همچین کارهایی باشه تا تلنگری باشه به ذهن‌های فراموش کار ، باید باشه همچین کارهایی تا فراموش نکنیم سکوت در برابر هر نوع خشونتی قطعا روزی گریبان مارو هم میگیره ، فراموش ... دیدن ادامه » نکنیم خز کی رفته بود که بخواد باز دوباره برگرده !
لطفا دیدن این نمایش و یادآوری رو از خودمون دریغ نکنیم .
آقای خامنه‌ای عزیز از شما و گروه تئاتر اگزیت بابت این یادآوری فوق العاده سپاس گذارم ، به امید تلاش برای جهانی عاری از خشونت چه زن ، چه مرد و یا انسان له هر حیات جانداری .
ممنون از لطف و توجه شما دوست عزیز
۲۴ بهمن ۱۳۹۴
بهزاد عزیز، سپاس
۲۴ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید