تیوال رضا بولو | دیوار
S2 : 15:00:00
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایشنامه از فرط انباشت مفاهیم و لایه و زیرلایه و زیرمتن و نشانه و کنایه و نقب‌های تاریخی و طعنه‌های سیاسی و... شدیدا متورم شده و با پرگویی و اطناب تا مزر واپاشی "جلو رفته".
چند بخش‌ از متن ذاتا شایان توجه هستند مثل داستان دختری که از زمان حمله مغول‌ها (با اسم بامسمای بی‌نهایت) اومده با اون وجوه تمثیلی و استعاره‌ایش یا قسمت عمده‌ای از مونولوگ آغازین کامران (بهداد) که البته با کش دادن زیاد از تاثیرگذاریش کم می‌شه. اصولا "صَــرف" نمایشنامه خوبه ولی امان و بی‌داد از "نـحـو" اون. کنسرو کردن اون همه مونولوگ و دیالوگ و معنی و مفهوم همسو و ناهمسو کار ساده‌ای نیست و اصلا چه لزومی داره که بخواهیم تمام مفاهیم عالم رو تو هشتاد دقیقه تو حلق مخاطب بریزیم؟
به تجربه برام ثابت شده از هر کاری بشه کلی "دیالوگ ماندگار" استخراج کرد یه جای ... دیدن ادامه » اساسی کار می‌لنگه.
اگر بازی مقبول دوستان بازیگر نبود تحمل کار تا پایان چیزی بیش از صبر ایوب می‌خواست.
:::::
پ.ن: خانم فریقی بودند؟

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قسمت اول نمایش برام خیلی لذتبخش بود. قسمت دوم هم تا جایی که بفهمیم داریم خواب "مجدد" رو می‌بینیم جذاب بود حتی میشه با ارفاق گفت تا اونجا که حدس می‌زدیم مجدد خوشکوش به قولش عمل نکرده و نمایشنامه کذایی خودش رو روی صحنه برده، باز بی‌لطف نبود و ما رو با توان قلمی و بنیه فکری و بینش هنری خوشکوش به اندازه کافی آشنا می‌کرد اما کش دادن بیش از اندازه اجرای سال ۵۳ مجدد، واقعا عذاب‌آور شد و اون جمله آخر که جهت شیر‌فهم! کردن کامل تماشاگر گفته می‌شه؛ نهایت کم‌ذوقی بود اینکه اگه مجدد خوشکوش به قولش وفا می‌کرد الان نیازی نبود من [کارگردان] ثابت کنم مرگ یزدگرد رو ایشون نوشته (بیضایی ننوشته). آدم یاد فیلم "چه کسی امیر را کشت؟" می‌افتاد که آخر سر در سکانس نهایی علی مصفا در قامت "امیر" جلو دوربین ظاهر می‌شه و می‌گه: "لازم نیست که بگم من کی‌ام؟ ... دیدن ادامه » مـــن امــیـــرم" و کل لذت فیلم رو زهرمار می‌کنه. مضافا اینکه اون‌ شب آقای ارشا اقدسی نقش علی شمس رو اجرا کرد و خواسته یا ناخواسته چه بد اجرا کرد.
قسمت دوم اجرا واقعا کل نمایش رو از بین برد
۰۲ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش اعتراف i
۱ـ کیفیت ترجمه آدم رو یاد زیرنویس‌گران! این سالها میندازه: موقع غروب فیلمی یا اپیزودی از سریالی منتشر می‌شه تا آخر شب که گوگل رو می‌بندیم و زیرنویس آماده است!
۲ـ چقدر هنر می‌خواد که آدم نتونه از کسی مثل نصیریان چیزی که باید رو بیرون بکشه. شهید واقعی این نمایش قطعا ایشونه.
۳ـ بعضی دوستان می‌گن اگه فلان مقدار از طول اجرا کم می‌شد نتیجه بهتر می‌شد؛ باور کنید حتی اگه کل اجرا هم کم می‌شد (یعنی چراغ‌ها خاموش می‌شد و بلافاصله روشن می‌کردن و تشویق حضار و... ) باز هم بهبودی در کار به‌وجود نمی‌اومد. اصولا "کش" رو از یه حدی بیشتر بکشی دیگه سر جای اول برنمی‌گرده چون از وسط پاره شده.
۴ـ انگار از وسط فیلمی مثل "رخساره" شهاب حسینی رو کشیده باشن بیرون و عدل بذارن رو صحنه این نمایش: همون‌ قدر نچسب، مبتدی، پر ایراد و اعصاب خردکن. منتها اونجا می‌شد ... دیدن ادامه » با تجدید فیلمبرداری یا تمهید در تدوین، از شر تپق‌ها و اکت‌های خام راحت شد ولی اینجا شهاب خان با رگبار تپق‌ها دمار ببیننده رو درمیاره.
۵ـ نمی‌دونم "هاش.اف" شرمنده بازیگرها شد، بازیگرها شرمنده‌ میکروفن شدن یا هر دو شرمنده تماشاگرها شدن یا شاید تماشاگرها شرمنده "صدا"ی نصیریان شدن یا نصیریان شرمنده محمد‌علی‌کشاورز (مهمان ویژه اجرا) شد یا کشاورز شرمنده کارنامه نصیریان شد.
۶ـ بعد از تماشای "ساکن طبقه وسط" فکر نمی‌کردم دیگه شهاب حسینی دوست داشتنی رو این‌قدر ناامید کننده ببینم اونجا در مقام کارگردانی و اینجا در مقام کارگردانی و مخصوصا بازیگری.
۷ـ خیلی قبل‌تر از اونکه پسر دستش رو از دستکش بیرون بیاره و طرف پدر بگیره بیشتر تماشاگرها (حتی سریال ندیده‌ها) فهمیدن که یارو کیه و واسه چی اومده.
٨ـ عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو: دکور
۹ـ عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو [۲]: هر آن چیزی که نصیریان تونسته بود از ریز آوار نمایش بیرون بکشه و بذاره جلو مخاطب.
۱۰_ چقدر کش دادم. عذر تقصیر
لی لی مهروند، celine و محمد لهاک این را خواندند
پرند محمدی و فاطمه زارع این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش خسیس i
اجرای گرم و دلپذیری بود. خیلی کیف کردم که حسین محب‌اهری قبراق و سرزنده داشت بازی می‌کرد. خاطرات زیادی از ایشون از کودکی و نوجوانی باهامه.
دوازده ترانه لابلای کار اجرا شد که حسن انتخاب‌شون جای تبریک داره چون کامل با اون مقطع داستان و حال و هواش سازگاره (از دلکش و الهه و اونیک بگیر تا مرتضی احمدی).
اجرا کامل طبق نمایشنامه مولیر جلو می‌رفت و از اسکی‌رفتن‌های معمول کارهای مشابه که متن رو مجروح می‌کنند خبری نبود. چند جا اما ریتم می‌افتاد و اجرا کم‌رمق می‌شد و دقیقا همون‌جاها سر و صدای بچه‌ها یواش یواش به گوش می‌رسید و بالا می‌گرفت که نشون می‌داد دیگه با کار همراهی نمی‌کنند اما به محض اینکه ضرباهنگ اجرا بالا می‌رفت بلافاصله جذب ماجرا می‌شدند و صداها فروکش می‌کرد. کار البته مختص کودکان نیست اما اونها هم می‌تونند به اندازه کافی لذت ببرند. ... دیدن ادامه »
یکی از دوستان تیوالی نکته‌ای رو درباره بازیگر قد‌کوتاه نمایش اشاره‌کرده‌اند که کامل با اون موافقم و تکرارش نمی‌کنم.
کیفیت خود سالن هم که بسیار خوب بود از صندلی بگیر تا تهویه و صدا و شیب و...
اما اجرا با تاخیر ۴۵ دقیقه شروع شد که واقعا اذیت کننده بود.
تو سالن و سن به اون بزرگی بازیگرها هیچ میکروفن و هاش.اف و کوفت و زهرماری به خودشون نبسته بودند و صدا هم قشنگ همه‌جا می‌رسید چون آکوستیک سالن اصولیه و صدای بازیگرها هم صـــدا بود.
اگه کسی با انتظار معقول به دیدن نمایش بره و عصای درونش هم زیاد صلب نباشه لذت کافی رو می‌بره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره اپرای عروسکی خیام i
قبل از اجرا دفتر یادبودی رو که تو سالن انتظار گذاشته شده می‌خوندم، غیر از اون‌هایی که فقط تعریف و تشکر بود، شاید نصف (بلکه بیشتر) نوشته‌های دیگه که توش "نظر"ی مطرح شده بود این مضمون رو داشت: "صدای موسیقی جاهایی به قدری بلند بود که نمی‌شد صدای خواننده رو به راحتی شنید" حتی چند نفر اشاره کرده بودند که سر همین مسئله قدری اذیت شده‌اند.
با خودم گفتم خب حالا چند هفته از اجراها گذشته و گروه بازخوردها رو رصد کرده و حتما این مشکلات رفع شده (هر چند تاریخ یادداشت‌ها بدجوری نزدیک بود به اجرای ما) بماند که جمعی از دوستان تیوالی هم همین‌جا این نقصان رو گوشزد کرده‌اند.
در نهایت تاسف اوضاع همون بود که گویا قبلا بوده (اگر بدتر نشده باشه). چندین جا غلبه باند موسیقی بر باند صدای خواننده باعث می‌شد به کل از ماجرا منفک بشی. مدام باید با تیزگوشی! و تیزهوشی ... دیدن ادامه » دنبال یک کلمه از زبان خواننده می‌گشتی که از زیر آوار موسیقی رسته و به گوشت رسیده. بعضی از ابیات که معروف‌ترند و آشنای گوش و ذهن هستند با همان کلمه جان می‌گرفتند و برخی ابیات به کل از دست می‌رفت.
واقعا این‌قدر سخته که جاهایی که این مشکل هست ولوم باند موسیقی رو مقداری تعدیل کرد؟!
می‌شد از اجرا حتی بیشتر لذت برد، از ذوق و سلیقه‌ای که صرف کار شده، از رنگ و نور و حرکت به‌قاعده، از آغاز و پایان بدیع نمایش، از صدای مطبوع خواننده‌ها و ...
شاید کسی اندازه خود جناب غریب‌پور نمی‌تونست این لذت رو مخدوش کنه. با این حال احترام فراوان تقدیم ایشون و گروه‌شون بابت بقیه لذایذ کار.

دوستان عزیز ما پیش از این و در تمام اجراها از یک سیستم آنالوگ حداقلی استفاده میکردیم و انتظارمان این بود که با جایگزینی آن سیستم با یک سیستم دیجیتال و افزودن باندها توقعی که خود من و تماشگران داشتیم را تامین بکنیم .ایمان دارم که نود در صد این توقع برآورده ... دیدن ادامه » شده و هر روز هم در صدد رفع آن ده درصد کاستیها هستیم و از آنجاکه من حق را به تماشاگر میدهم بازهم تلاش کرده و میکنیم به صد در صد توقع و انتظار شما دست بیابیم و به امید حق و در سایه ی تلاش یک گروه دلسوز حرفه ای بزودی این مشکل حداقلی هم رفع خواهد شد...از اینکه تا به این اندازه به ما لطف دارید و ما را درجریان نظراتتون قرار میدهید ممنون و سپاسگزارم.
بهروز غریب پور
۱۳ مرداد ۱۳۹۶
واقعا لذت بردم، هم از انتقاد درست و به جا و هم از پاسخ زیبا
آدم دیگه از زندگی چی میخواد، کاش همیشه اینجوری باشه
و امیدوارم فردا که به تماشای کار میرم، بعدش بیام و بگم که این مشکل حداقلی هم نبود
۱۴ مرداد ۱۳۹۶
امید که لذت ببرید و خوش خبر باشید ((-:
۱۴ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش یک مقدمه مطول داره تا تازه برسه به اول ماجرایی که قصد داره بگه. اگه کسی تا اون موقع از بابت صبر و حوصله در برابر حجم کسالت دوام آورد به احتمال زیاد از دقایق پایانی مقداری لذت‌ خواهد برد.
رضا بهبودی یکی دو کرشمه -هرچند کم‌رمق- واسه تماشاچی داره. با دوستان ذکر خیر یکی از بهترین بازی‌های ایشون در فیلم سینمایی "شَنِل" شد که ته‌مایه مشترکی داره با این نقش‌شون. در هر دو آتویی از دیگران دستش می‌افته که به شیطان مجسم تبدیل می‌شه. البته این کجا و آن کجا. نقشی که خانم کوثری دارند ... بی‌خیال، دوست داشتند تهیه کنند و بازی کنند که کردند.
چند تغییر زاویه دید هم در بستر کیسه زباله رخ میده که لابد نشون میده کار کارگردان داره. شکر خدا ادعایی بابت طراح دکور نشده و به "طراح آکسسوار" رضایت داده‌اند.
لقمه‌ای که می‌شد راحت در دهن گذاشت و قدری لذت ... دیدن ادامه » برد اونقدر دور سر و گردن می‌چرخه که آخر سر از دهن می‌افته.
وقتی نمایش تموم شد ملت برای چند ثانیه مبهوت بودند فکر میکردند هنوز ادامه دارد
در کل خسته نباشند
۱۱ مرداد ۱۳۹۶
برقرار باشید.
۱۱ مرداد ۱۳۹۶
رضا بهبودی نقطه قوت این نمایش بود و بس
۱۵ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با نظراتی که از دوستان شنیده بودم بدون کوچکترین انتظاری رفتم به دیدن کار و بنابراین اذیت نشدم چون می‌دونستم با چی طرفم. از شما چه پنهون چهار جا هم خندیدم. (متوسط هر ۲۵ دقیقه یه بار) خب دیگه چی می‌خوام؟
از اینکه می‌دیدم عده پرشماری از تماشاچی‌ها تو سالن می‌خندن و به مقدار زیادی جذب کار شده‌ان لذت می‌بردم. خنده‌های دسته جمعی تو کارهای کمدی دلنشینه.
البته تو خود سنگلج نمایش رو حوضی دیده‌ام که چفت و بست داشت، رقص و آواز به‌قاعده داشت، شوخی‌های جنسیِ غیرپاستوریزهِ مرتبط داشت، کنایه سیاسی/اقتصادی/اجتماعی/اخلاقی به‌جا و اندازه داشت، سیاهی لشگر و همخوان به قدر نیاز (نه کم نه زیاد) داشت، متنش روابط علی و معلولی داشت، دامن و تنبون و لچک و عرق‌گیر و خلخال و سرخاب و اسفنج مرغوب داشت، سر داشت، ته داشت و به قدر کفایت خنده و قهقهه هم داشت: خدابیامرز ... دیدن ادامه » مرتضی احمدی بود با محبوبه بیات و جواد انصافی و زنده‌یاد ناصر گیتی‌جاه و...
مهرام، مهرناز ح و Captain این را خواندند
رضا تهوری، Ali، حدیثم، محمد رحمانی، آذین حجازی و احسان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش روز عقیم i
اکثر نکاتی که دوستان به عنوان امتیازات کار بهش اشاره کردن به جای خود محفوظ ولی در حین اجرا با خودم فکر می‌کردم در طول این چند سال و به‌ویژه این اواخر چند تا کار دیدیم که اواسط یا اواخرش بیننده می‌فهمه که راوی/راویان زنده نیستند. (مثلا همین روزها تو قشقایی: صبحانه در غروب) دیگه از یه جایی به بعد این ترفند روایی بداعت و طراوت خودش رو به میزان قابل توجهی از دست میده.
رضا تهوری، آذین حجازی و کاوه علیزاده این را خواندند
محمد رحمانی و مهدیه این را دوست دارند
بیشتر منو یاد سماعی زاده انداخت
۱۵ مرداد ۱۳۹۶
بله، البته اونجا هم مثلا باید جا می‌خوردیم از برملا شدن "حقیقت" وجودی" دختره آخر نمایش. الان که فکرم رفت اون سمت یاد "خانه‌ای در انتهای خیابان بهار" هم افتادم که اونجا هم ... بعله
۱۵ مرداد ۱۳۹۶
در بین این نمایش ها با این موضوع همین روز عقیم برام جذاب تر بود
۱۵ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش واتسلاو i
با احترام به گروه اجرایی، هیچ چیز نمایش چنگی به دل نزد. همه چیز خام بود از بازی‌ها بگیر تا نور و دکور و کارگردانی.
آیدین هم مسلک و آذین حجازی این را خواندند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
ممنونم از نظر و نقدتون و اینکه لطف کردید و به تماشای نمایش ما نشستید
امیدوارم با تلاش بیشتر این نواقص بر طرف کنیم
۱۰ مرداد ۱۳۹۶
برقرار باشید جناب مرادی.
۱۰ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی‌ها همه مقبول و مطبوع. نمایشنامه، حتی بهتر. لذت بردیم و جای تئاتر دوستان غایب روی صندلی‌های خالی رو سبز نگه‌داشتیم. هرچند تعدادشون بیشتر از ما بود. خسته‌ نباشید و خدا قوت تقدیم گروه اجرا.
..
..
نمی‌دونم چرا هرچه سالنی کم تماشاگرتره، کم عکاس‌تر هم هست. برخلاف همیشه که از صدای شاتر و نور مانیتور دوربین‌های دوستان عکاس کفری و معذب می‌شم دوست داشتم امشب همش صدای شاتر باشه و کار بهتر و بیشتر به مخاطب بالقوه معرفی بشه اما گویا سالن‌های شصت‌هزار تومانی جذاب‌ترند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش مفیستو i
بلافاصله بعد از اجرا خودمو رسوندم بیمارستان، دکتر گفت شما حداقل پنج سال جوان‌تر شده‌اید! چی زدید جانم؟ بلیت نمایش رو نشون دادم... فکر کنم امروز کل کادر پزشکی به‌علاوه دیگرانی که مکالمه ما رو شنیدند تو سالن مولوی باشند... برای سه‌ونیم ساعت لذت همه‌جانبه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تشخصی که آدم از خود قطعه موسیقی "نوای اسرار آمیز" و ارزش و جایگاه اون تو زندگی کاراکترها انتظار داره، شکل نمی‌گیره. ناسلامتی "این تنها چیز مشترکیه" که این دو مرد از هلن دارن.
دیالوگی مهم از زنورکو هست که وقتی برای سومین بار اریک لارسن سمت دستگاه پخش می‌ره و نوای اسرارآمیز رو پخش می‌کنه، می‌گه: "منو می‌بخشید ولی عادت ندارم در شنیدن این موسیقی با کسی شریک شم... راستشو بخواید هیچی رو عادت ندارم تقسیم کنم" که به سادگی کنار گذاشته شده. ضمنا تو همین دیالوگ حیاتی طعنه تکرار شونده [محبوب شراکتی/عشق تقسیم‌پذیر] از جانب زنورکو بار اریک می‌شه که مثل چهار مورد دیگه موجود در نمایشنامه، همگی حذف شده‌ان.
من البته اون موسیقی باکلام آخر کار رو اصلا دوست نداشتم و به نظرم با هیچ چسبی به بدنه اجرا نمی‌چسبید.
هلن چه جوری وارد زندگی اریک شد؟ نویسنده ... دیدن ادامه » تو نمایشنامه‌اش تو سه جمله و نصفی گفته ولی تو اجرا لزومی دیده نشده بیان بشه.
تغییرات دو-سه ساله در نقاط عطف ماجراها در متن اشمیت هم لابد دلیلی داشته که من متوجهش نشدم.
اگه بتونم این موارد مختصر رو نادیده بگیرم، باید بگم از کلیت اجرا و به‌ویژه بازی مسلط کیایی در تمام طول کار لذت بردم. دکور نمایش هم بسنده بود و فضا رو به قدر کافی می‌ساخت. می‌دونید خدا رو شکر خیلی سخته از متن‌های این نویسنده - اون هم این کارش - اجرای نامطبوعی درآورد.
Valeh، محمد رحمانی و MarZiiZaa این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش سه خواهر i
نمی‌دونم این چندمین "سه خواهر"ی بود که دیدم اما احتمالا بهترین‌شون بود. روح مرحوم چخوف شاد می‌شد اگه این اجرا رو می‌دید. فقط به نظرم "کولی‌گین" با بازی خوب حسین امیدی یه مقدار، زیادی باحال شده بود و بیننده احتمالا با خودش می‌گفت این بابا که به‌وضوح از همه مردهای نمایش بهتر و کول‌تره چرا باید دل "ماشا" رو زده باشه؟ به‌خصوص از فلک‌زده‌ای مثل "ورشینین" که ماشا دلباخته‌ش شده بود که سرآمدتر بود. منظورم اینه که اون ملال، دلزدگی، پوچی و... که تو زندگی دو خواهر کوچکتر (الگا و ایرینا) نمایان و محسوس بود تو زندگی ماشا با ان‌قلت‌هایی همراه بود. آدم با خودش می‌گفت: آخه لامصب تو لا‌اقل شوهر نسبتا خوبی داری، درسته مثل ۱٨ سالگیت فکر نمی‌کنی که مالی باشه ولی دست‌کم از اون شفته مفلوک(ورشینین) بهتره!
نرگس، محمد رحمانی و مرجان معتمدحسینی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش روال عادی i
چندین بار وسط اجرا دلم می‌خواست کار رو متوقف کنن چراغ‌ها رو هم روشن، تا من برم بازیگرها رو ماچ کنم برگردم.... کاش یک تصویربرداری خوب از اجرا شده باشه تا تهیه‌ کنیم و گاه‌به‌گاه با دیدنش شارژ بشیم.
درود فراوان نثار گروه اجرایی.
و البته افسوس فراوان بابت تعدادی صندلی خالی.... یاللعجب!
۲۸ تیر ۱۳۹۶
Nita
شاید کارساز تر باشه اگر، بجای اینکه دنبال سازگار کردن دنیا با شرایط خودمون باشیم، خودمون رو با شرایط وفق بدیم ؛) اجرای ساعت 9 شب در شهر "تهران" اتفاق عجیب و غریبی نیست! بالاخره باید بپذیریم که محیط شهر با شهرستان متفاوته. تهران شهریه که تا ساعت 11 و ... دیدن ادامه » 12 شب، زنده و امن هست. اسنپ هم که برای رفت و آمد موجوده. شاید هم انتخاب ساعت های دیرتر برای اجرا، تدبیر هوشمندانه ای باشه برای فیلتر کردن تماشاچیان مشتاق، از تماشاچیان سوار بر موج "سلفی با تفاخر تاتر".
۲۹ تیر ۱۳۹۶
برای من و امثال منی که میخوان تنها برن تیاتر حقیقتا ساعت مناسبی نیست
وقتی از اجرای روز عقیم اومدم بیرون اونقدر خیابون خلوت و هراس انگیز بود که واقعا ترسیدم
۱۵ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش پالت i
متن خیلی نامنسجم بود. شرفی و رنجبر نبودند تحمل کار تا پایان صبر ایوب لازم داشت. همه لذت و شعف اجرای سانس قبل (آنا کارنینا) پرید، دود شد و رفت هوا.
فاطمه دُرامامی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرا خالی از لطف نبود ولی هرچی باشه به هزار و یک دلیل نمی‌تونست پابه‌پای متن نازنین ویسنی‌یک بیاد. اجرایی که چند سال پیش تو قشقایی از خود تینوش دیدم حق مطلب رو خیلی بیشتر ادا کرده بود. هرچند که شبش که رسیدم خونه و نمایشنامه‌ رو خوندم همون اجرا هم تا حدودی از چشمم افتاد ولی از اون زمان تا الان هر وقت نمایشنامه رو می‌خونم یا حتی همین شب قبل تو پالیز، همش صدای شهرام حقیقت‌دوست و مهشاد مخبری تو گوشم می‌پیچید.
مهدی جوانی و پرند محمدی این را خواندند
زهره مقدم، نسیبه متاجی و محمد رحمانی این را دوست دارند
واقعا که لذت خوندن نمایشنامه ش چیز دیگه ایه
۱۵ مرداد ۱۳۹۶
بله.... خداوند خودش رو از گزند روزگار و ترجمه آثارش رو از تیغ سانسور حفظ کنه.
۱۵ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید