همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال کاملیا عبدالصمد | دیوار
S2 : 22:45:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
عجب! پیش میاد دیگه
من اشتباه می‌کنم زودی به اعتماد اسم‌ها بلیت می‌گیرم
و شما خوبا جمع میشین یه کار اشتباهی تحویل ما میدین
کاملا باهاتون موافقم، درسته من و همراهانم 220 تومن + وقتمون هدر شد ولی تجربه کسب کردیم که دیگه به اعتبار بازیگر و اسم تئاتر اونجوری با ذوق و شوق از محل کارمون نریم یه کار مزخرف ببینیم که وسطش مجبور شیم پاشیم بیایم بیرون و فقط عصبانیتش برامون بمونه.
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
دقیقااااا

همسرم میگفت افتضاح تر از اون نمایش عدم پیگیری این قضیه بود که چرا اونهمه تماشاچی سالن رو ترک کردن! حتی براشون مهم نبود چقدر باعث ناراحتی تماشاچی شدن. به قول دوستان ما رفته بودم بازی بازیگر ببینیم نه چهار تا تصویر بی کیفیت روی پرده
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
نظراتتون کاملا محترمه و قطعا از پوستر و تیزر هیچ نمایشی نمیشه فهمید چه اتفاقی قراره تو نمایش بیفته ، با وجود اینکه اگر جزئی نگر باشیم با توجه به اسم و نوع تیزر میشه چیزایی در باره بینا رشته ای بودن این نمایش فهمید اما در باره اعتماد افرادی که نام بردین ... دیدن ادامه » میشه گفت آدم های عاقل و بالغ و سابقه داری تو این حرفه هستن و بی دلیل به کسی اعتماد نکردن قطعا به مرور زمان سلیقه تغییر میکنه و من این نویدو یه شما میدم که در سالهای آینده خیلی از اجرا گرها به این سمت میرن و خیلی هم مخاطبین استقبال خواهند کرد و آن زمان در باره پیشرو های این گونه اجراها با انصاف تر صحبت خواهد شد.
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی فکر کردن به دریم لند ادامه داشته باشه ...
دریم لند تعریفیست برای من از رویای آزادی، عاشقانه و انسانی که در پسش همه‌چی و هر کس لایه به لایه تا پس از مرگ هم آزاد و خوشبختن.
دریم لند مرزیست بین خیال من که تو رو می‌بینم و تو که در رویا برای من تصویر میسازی.
در این خیالِ من و رویای تو مرزها برداشته میشن و ما ادغام میشیم. برای برداشتن این مرز تو بهم نزدیک میشی چرا که تو آزادی و من هنوز در این دنیای بیرونی در بند! تو به من نگاه میکنی و با من حرف میزنی؛ این همون نقطه‌ایست که ما مرزهارو بر میداریم و در آزادی رویا و خیال همدیگه پرسه میزنیم.

دریم لند! تو قدرتمندترین رویای آزادیه خیال من بودی که شکوهمندانه به تصویر کشیدی. برای اولین بار بود که رویای آزادیمو با چشمان بسته خواب ندیدم، تو واقعی‌ترین رویای من در چشمانی باز بودی.
من از فکر تو چگونه رها شم ... دیدن ادامه » وقتی تو بودی که بهم یادآوری کردی «من در رویای خود آزاد هستم»
ممنون از شما :) ✨
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
خیلی ممنونم از این که ما رو دیدین و از نوشته زیباتون ❤️
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در دو جا از نمایش خواستم بیام پایین هُلتون بدم که بمونین تو دنیای خودتون و به دنیای ما نزدیک نشین. واقعیت تلخه دنیای ما رو با دنیای شیرین دریم لندتون برای من امشب رویایی کردین.
بهترین رویا بودین، براوووو...
ممنووون :) ✨
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
تشکر خیلی زیاد از این که ما رو دیدین ❤️ و خوشحالیم که لذت بردین ❤️
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
مرسی از شماها که انقدر درجه یکین
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرایی که دیدمو‌ باور کنم یا میانگین ستاره‌هارو!!!
حکمن به آن‌چه دیده‌اید، به ستاره‌ها اعتباری نیست.
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
سید مهدی جان
کاملا باهاتون موافقم، واقعیت این مسیر بیمارگونه باعث میشه من نوعی دیگه به این نظرات اکتفا نکنم و تا زمانیکه از دوستانم نسبت به نمایشی که عواملش برام آشنا نباشن، چیزی نخونم بلیت اون نمایشو نگیرم.
روز به روز «اعتماد به همدیگه» در این جامعه ... دیدن ادامه » کمرنگ‌تر میشه!
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
اتفاقا بنده بیشتر نمایشی رو می بینم که عوامل ش رو نمی شناسم البته نمایش مرده فروشی جناب مکائیل شهرستانی رو کامل می شناختم و همچنین داریوفو رو عاشق نمایشنامه هاشم،اتفاقا از دل اون نمایش هایی که عوامل ش نمی شناختم و رفتم نمایش شون دیدم .چه نمایش های درجه ... دیدن ادامه » یکی دیدم.مثل خر کباب که یه کار دانشجویی بود تالارمولوی با بازی های فوق العاده عالی بودند
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرخش جالبیست که بازیگران نقش ما رو بازی می‌کنن و ما در زندگیمون بازیگری‌رو بازی می‌کنیم. با اینهمه ممارست، همگی به انگار در این مهمونی‌ بالماسکه میزبانیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرم از اینهمه شلوغی آشپزخونه‌تون رفت. یه جاهایی از نمایش با خودم گفتم این قسمت یا این جمله چقدر خوبه ولی هنوز سرم!
چه کار دشواری برای پذیرش این نوع نقش که هرچند سخت ولی به کررات بازی شده و چه مسیر دشوارتری که مثل هیچ‌کس بازی نکنی و موجب تحیر تماشاگری به مشابه من از لحظه شروع تا پایان باشی.
شما هم دیشب دیدین کار رو ؟؟
۲۸ دی ۱۳۹۸
هی وای من .... :(((
ببخشید داغتون رو تازه کردم :(((((
۲۸ دی ۱۳۹۸
نه خواهش می‌کنم، به مرحله پذیرش خبرای بد خیلی وقته رسیدم :)
۲۸ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوباره من جدا از بیشتر نظرای منفی، عاشق یه نمایشی شدم!
اختراع والس - جک مبتذل دیگری بر ثبت انتخاب اشتباه بشریت در تاریخ که به‌ اجبار باعث قهقه‌ست تا هق هق.
مبهوت کارگردانی و فرم اجرا شدم.
این سیاه‌چال گریز ناپذیر! گذشتگان ما رو در این چرخه به اسارتی تحمیلی کشوندن و می‌کشونن و شاید تنها راه رهایی از این چرخه، همان تلاش برای خودشناسی تا رهایی از خود تحمیلیه.
به نظرم این برخورد سواستفاده عجیبی از تماشگر تئاتر که هیچ اطلاعاتی راجع‌به نمایش نیست و سیستم بلیت فروشی آغاز شده. و حتما که متاسفم برای اشخاصی که به جای اعتراض، فقط به خاطره نام نویسنده و کارگردان بلیت می‌خرن. از ماست که بر ماست.
ما به تئاتر میرویم تا تئاتر ببینیم. نه اینکه بازیگر ببینیم.
۱۶ آذر ۱۳۹۸
جناب کیانی گرامی
خب به نظر من نقدِ نظر دیگران، علی‌الخصوص وقتی در بحث مربوطه با اسلوب و‌ استاندارد متقنی روبرو‌ نیستیم، منصفانه‌تر از قضاوت کردن و حکم دادنه.
برای قضاوت باید از صحت تفکر خودمون، با اتکا به منابع موثق، اطمینان داشته باشیم.
بهرسان چه ... دیدن ادامه » نقد کنیم چه محاکمه، وقتی احترام متقابل باشه، مطمئناً خروجی راضی‌کننده خواهد بود.
۱۸ آذر ۱۳۹۸
بله جناب کامران..
برای همین می گویم نقد نظر..
مثلا می گویم نظر احمقانه ای دادم..
منظورم نیست احمقم..
احترام هم از نقد نظر شروع می شود..
شاید یک اشتباه باشد.. به اخیه بکشیم
قضاوت کنیم اما احترام را رعایت کنیم..
این نکته دقیق و بجایی است..
۱۸ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه دیالوگ، نه مونولگ...مینیمالیست پر از حرف.
چون هنرمندانش باهوشن و برای هر کدوم از نمایشاشون بی‌ادعا و بی‌هیاهو در نقطه‌ای از این شهر هنرنمایی می‌کنن تا هر سری در دل ماندگارتر از قبل بشن. چقدر ارزشمندین برامون.

درباره اجرا - از لحظه‌ی تردید کمی اثرگذاری معانی برام کمرنگ شد، به دنبال یه عمق عجیبی در انتهای کار بودم ولی پیداش نکردم.
تا قبل از تردید، من بودمو صدای دلنشین گیتاریو گوش دادن به داستانی از تغییر باورها تا به خود رسیدن و در خود عمیق شدن؛ که این قسمت عجیب خوب بود.
خانم عبدالصمد امتحان چی شد ؟؟؟
خوب بود؟؟
۰۹ آذر ۱۳۹۸
من مدتها ست راه راست رو کنار گذاشتم
۰۹ آذر ۱۳۹۸
باعث افتخار هستش خانم عبدالصمد :)

محسن جان پس بگو راه ناراست و کج چیه که من هم از همون راه بیام شاید توی مسیر همو ببینیم :)
۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها دو چیزو راجع‌به نمایش دوست داشتم؛ طراحی قبر و مفهوم داستان.
سکوت طولانی آزاردهنده‌ در طول نمایش یکطرف، فقط سئوالم اینه اینهمه وقت برای تمرین و چک کردن صحنه و صدا گذاری هست، از هاش افم استفاده شده که از نظر من دیگه تئاتر نیست و هیچ، ولی نباید حداقل از قبل چک می‌شدن که روز دوم از اون بالا بابت هر نویزی که ایجاد می‌شد، سر تکون نمیدادین؟!!

خسته بودم، خسته تر برگشتم! ممنون.
همش داشتم غصه میخوردم که نمی‌تونم ببینمش...
۱۰ آبان ۱۳۹۸
خانم عبدالصمد پس نشد که قبل از آزمون یه دوپینگ اساسی بکنید :(
۱۱ آبان ۱۳۹۸
محمد جواد جان دقیقا...البته اتفاق خوبی بود که تو این مدت باقیمونده دیگه هوس تئاتری نکنم.
۱۱ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایده نو‌ این نمایش دیدگاه متمایزیست بر دیگر‌ اجراها +
بازی بداهه ستاره پسیانی و الهام کردا از نقطه قوت نمایش امشب (تاکید دارم بر امشب بدلیل نظر شخصیم و متفاوت بودن داستان در هر شب) +
بداهه آخر ترکیبی از هنر بازیگران ولی به انگار تحمیلی، بدون اشتراکی در داستان -
کماکان پنجاه پنجاه با من در ذهنم همراهه:
امروز که داشتم قهوه‌ای می‌خوردم و بهش فکر می‌کردم، بهم گوشزد کرد یکی از بدترین اتفاقات در زندگی انسان میتونه جَبره دردناک تحمیلی باشه که مجبورت کنه کل بازیه زندگیه ترسیمیتو، به یکباره جوره دیگه‌ای بازی کنی تا زنده بمونی تا قوی‌تر بشی تا زنده بمونی تا قوی‌تر‌ بشی تا ... تا ... . واین بازیه جدید با اینکه قدرتمندتر از قبلت خواهد کرد ولی تا ژرف وجود دردناکه، توانفرساست و غمگینه.

پ.ن. من قهوه‌مو می‌خورم و نمی‌نوشم و نمی‌دونم چرا گفتن که بگیم «نوشیدن»!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی از تاریخی دردناک و اثر آن بر روان دنیا؛ چه آنهایی که سوختند، چه آنهایی که دیدند و چه آنهایی که شنیدند.
مملو از احساسات متفاوتم ... و کماکان متحیر و مشعوف از دیدن این اجرا.

جایی که عشق به تئاتر با روح نمایشنامه برشت و دیدگاه روان شناختی هنرمندانه تلفیق شوند، نتیجه میشود همین شاهکار هنری از قاب سوزناک تاریخ دیروز، امروز و آینده که من را با دیدنش میخکوب، از خود رها و در جهان دیگر محصور می‌کند.

باشد که باز هم بدین سان خلق کنید و ما نیز اینچنین غرق شویم.
ممنون از لطف و نظرتون ،باعث دلگرمی ماست
۲۰ مهر ۱۳۹۸
خوب بود و شاهکار نبود
۲۱ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب نمایش شروع شد با امتیازهای پایین، پس من احتمالا دوست دارم!
تجدید خاطره شروع نمایش چهاردقیقه، سیزیف، ملاقات، آینه‌های روبرو، جنایات و مکافات و ... که همین بود و همان خواهد بود برای موارد مشابه.
مجبورم‌ حرفمو اصلاح کنم و بگم متاسفانه برخلاف تصورم، این نمایش و به دلیل آشفتگی‌های بسیار در اجرا دوست نداشتم و غمگینم برای این نظری که دارم.
۰۴ مهر ۱۳۹۸
سیزیف و جنایات و مکافات و ملاقات قابل قیاس نیستند با این کار......
۱۹ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌دونم باید بعد از اینکه در اجرای قبلی اعلام شده بود ۸ ماه تمرین داشتن، این اجرای دوباره شب اولی محسوب بشه یا نه؟! در هر صورت این اجرا هم خیلی متفاوت از نقدهای قبلی نبود. بازی آقایان نوروزی و دلاوری کمی بهتر از بقیه ولی در کل هیچ بازیه ویژه‌ای دیده نمیشد و وای که چقدر نمایش آخرش برای من خسته کننده شد.
تپق اول نمایش آقای کوشکی هم که عالی بود! من ۳ تا نمایش از ایشون دیدم و هر سری یه موضوعی راجع‌به ایشون توجهمو جلب میکنه؛ ایشون بیش از اینکه به بازیگریشون و متن نمایش مسلط باشن، بیشتر نقش ناظم تئاترو دارن. فکر می‌کنم اکثر تپقاشون بدلیل همین عدم تمرکز بر بازیگریشونه. در جایی بعد از تذکر روشن بودن موبایلی در دست تماشاگری فردی به حالت دو از سالن خارج شد، آقای کوشکی چنان نگاهی به ایشون کردن که گفتم چه خوب شد تماشاگره دوید وگرنه الان یه چیزی می‌شنید ... دیدن ادامه » :))
ولی در بازی ایشون در نقشی که در این نمایش دارن یه موضوعی رضایتمو جلب کرد، اینکه سعی نشده بود اکت‌های این نقش خیلی با ادای زیاد باشه (که در بیشتر نقشهای مشابه اغراق میشه) و همون کج نگه‌داشتن پا و در بعضی موارد تیک زدنهای کوتاه کاملا به جا و کافی بود.
دقیقا همین حس هم به من دست داد. ایشون به جای غرق شدن در نقششون در حال نظارت بودن و شاید تپقهای آزار دهنده شون ازینجا ناشی میشد.
۲۳ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از اینکه اجرای نمایش‌های چهار دقیقه و همان چهار دقیقه شروع بشه، تیزر هر دو رو که دیدم گفتم بی‌شک با این نام‌ها هر کدوم بی‌نظیر خواهد بود. ولی از اونجایی که بعضی وقتها نام‌های بزرگ در نمایش‌های قبلی منو ناامید از سالن بدرقه کرده بودن، تصمیم گرفتم بنا بر ضیق وقت کنونی در زندگی شخصیم صبر کنم تا ببینم اگه تعریفی شنیدم برم. نمایشا‌ شروع شدن و امتیازهای دوستان تیوالی به هر دو نمایش منِ منتظرو متحیر کرد (میانگین حدود ۲ و ۳ از ۵!). اونجا بود که از علاقه‌ی شخصیم و کنجکاویم گذشتم و تصمیمِ ندیدن گرفتم. گذشت تا اینکه دیدم هر روز هر فرصتی پیدا می‌کنم در جستجوی یه کامنت مثبت قوی راجع‌به حداقل یکی از اونا در تیوال می‌گردم که جزئی‌طور گاهی نمایان می‌شدن. بالاخره در تمام دو به شَکیام کنجکاویمو بغل کردمو گفتم می‌برمت، ولی فقط همان چهار دقیقه‌رو!

از ... دیدن ادامه » اینجا به بعد موضوع کمی عوض می‌شه...ساعت نمایش از قبل بدون اطلاع قبلی تغییر می‌کنه و با بی‌نظمی بوجود آمده و دلخوری و ... از طرف من دیدن نمایش چهار دقیقه به جای همان چهار دقیقه به دوستانم برای همان روز پیشنهاد میشه. از طرفی هم بلیت همان چهار دقیقه هم به لطف مدیریت اجرایی شهرزاد موکول به روز دیگر.
————————-
چهار دقیقه - یک جلسه مشاوره روانکاوی تمام عیار برای آوا یا من که گاهی در انکار عشق یکطرفه، انکار پذیرفتن فاجعه اسفناک و انکار درد کشیدنیم و دیالوگهای نوشته شده برای خواهر و برادر حرفهای دکتر پنهانی بودن که تماما بر دل می‌نشست. نغمه ثمینی جانِ جانا چه کردی با این قلم.
در جایی از نمایش با شنیدن این دیالوگ(-بیا گوشتو بچسبون به خونم ببین صدایی از یونس میاد؛ -آوا، من تو این دو سال چیزی جز ضجه‌های تو از این خونه نشنیدم) من از زمان حال کنده شدم و رفتم تو فکر کتاب یک عاشقانه آرام که نادر ابراهیمی می‌گه: “من هرگز نمی‌گویم هیچ لحظه‌ای از این سفر دشوار، گرفتار ناامیدی نباید شد. من می‌گویم به امید باز گردیم قبل از آنکه ناامیدی نابودمان کند."
و بعد از آن، همان چهار دقیقه - هنر بازیگری در اَکتِ بدن، سورئال محض در کار، صدای دل‌نشین پسیانی، بازی فوق‌العاده پانته‌آ پناهی‌های همیشه محشر، دیدن زجر کشیدن الهام کردا در قصه دردناکش و دیدن قوطه‌ور شدن حامد رسولی در امواج مردن یا نمردن، همه با هم جنگ زیبایی بودن در مغزم برای فهم این اجرا و پذیرفتن پیام امید داشتن حتی در تمام چهاردقیقه‌های دردناک این زندگی و لحظه وداع با این زندگی.

همه‌ی اینارو با مقدمه طولانی گفتم که بگم به خاطره امتیازهای شاید الکی و یا امتیازهایی که شبیه نظر من به هیچ وجه نبودن، داشتم نمایشهایی رو از دست میدادم که اگه بعدا فیلمهای تئاتر هر دو رو میدیم یا نمایشنامه‌های چاپ شده‌شونو می‌خوندم هیچوقت خودمو نمی‌بخشیدم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به چه خبری! اجرای دوباره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امسال تابستون تهویه و اکسیژن در این سالن و سالن مستقل با تماشاچیا قهرن، مدیران سالن‌ها هم که کارشون وصل نیست، کسب درآمد و بس.
من دیشب ردیف آخر بودم و نیم ساعت بعد از نمایش احساس خفگی اومد سراغم؛ همش با خودم حرف می‌زدم که آروم نفس بکش، تو که فوبیای فضای بسته‌رو نداری، چقدر بازیگر اول خوبه برم اسمشو دوباره ببینم، ساعتو نگاه نکن وگرنه دیر میگذره، وای این عینکیه عالیه، ببین خیلیا خودشونو فقط باد میزنن ولی نمردن که، طفلکی سرباز خوشگلا، بالاخره تموم میشه، راست میگه دیگه دو سال بیاین سربازی برین دیگه چتونه!، آخه برای چی ظرفیت اضافه می‌فروشن که آدم توهم مردن بیاد سراغش، چه نمایش خوبی باریکلا به همشون، آخ جون تموم شد فرار.
یعنی نوشته تون رو خیلی خیلی دوست دارم خانم کاملیای عزیز :) گویای تمام حس من بود :) دیشب بنده هم با خواهرم ردیف آخر بودیم. خواهرم حالش خیلی مساعد نبود و تمام مدت نگران بودم اگر ایشون خدای نکرده حالش بد میشد تکلیف چی بود؟ چطور باید از سالن خارج میشد؟ در چنین ... دیدن ادامه » سالنی به نظرم کسی نباید روی پله بشینه، حتما راه عبور برای موارد اورژانسی باید در نظر گرفته بشه. به امید اینکه مسوولین رسیدگی کنن قبل از اینکه فاجعه ای به بار بیاد خدای نکرده.
۱۹ مرداد ۱۳۹۸
۱۰۰٪ با شما موافقم. به علاوه، شرکت‌های هواپیمایی نهاد نظارتی ایکائو با کلی مقررات و کنوانسیون‌های از قبل تدوین شده بالا سرشونه، اینجا خود مدیران سالن‌ها هر کدوم یه پا مقرراتن برای خودشون، همچنین اشخاصی هستند که عاشق خارج از ظرفیت و بدو بدو جلو نشستنن ... دیدن ادامه » و بدتر از همه اینها هنرمندانی هستند که با دیدن این شرایط سکوت می‌کنند و ترجیح میدن سالن نمایششون پر باشه (همه به دنبال منفعت شخصی).
آدنای عزیز خیلی خیلی کار داریم تا اونروزی که بشینیم نمایشی در سالنی ببینیم که درونش تمام استانداردهای لازم رعایت شده باشه.
۲۰ مرداد ۱۳۹۸
ممنون از صبوری شما. درمورد مشکلات پیش اومده توضیحاتی رو نوشتم. مطالعه کنید.
۲۰ مرداد ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید