آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال کاملیا عبدالصمد | دیوار
S3 : 08:13:03 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
برای کسایی که میخوان بلیت بگیرن
بین باکس b و c فاصله نیست!
اگه براتون فاصله اجتماعی مهمه، مجبور میشین مثل من روتونو سفت کنین و از بغل دستیتون خواهش کنین یه صندلی برن اونورتر.
البته بعضی‌ها هم ممکن خواهشتونو نپذیرن! خوشبختانه کنار من خانم محترمی بودن.

پ.ن. (برای بعضی از دوستان)، لطفا تو این اوضاع کرونا از یه نمایش خیلی‌ی‌ی‌ی تعریف الکی نکنین. باور کنین لطف نمی‌کنین.
ما تلاشمون رو کردیم خانم...ممنونم از نظرتون حتی اگه منفی باشه
۲۶ شهریور
بهروز
ما تلاشمون رو کردیم خانم...ممنونم از نظرتون حتی اگه منفی باشه
ممنون که کامنت قبلیتونو پاک کردین. بسیارررر مودبانه بود.
۲۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حرف مهم نمایش برای من:
باور، چیزیست که به موضوعی اعتبار میبخشه؛
یا در طول سالیان اعتبار یا اعتقاد به همان موضوع رو تغییر میده.
هر چیزی که هست، در هر دو شاید برای مدتی امید، هدف، انگیزه یا شعف ایجاد کنه ولی قطعا با رشد فکری بشریت تغییرپذیره.

یه جایی از نمایش نمیدونم چرا درگیر این شدم، نکنه ما به خیال خودمون باور کردیم که زنده‌ایم! اگه این زندگی ریورس باشه چی؟ اگه ما مردگانی باشیم که بعدا در دنیای دیگه قرار زندگی بکنیم چی؟ نمیدونم این کرونا من و دیوانه کرده یا اثرات وهم نمایش ایشونه که همیشه تا چند روز با من همراه میشه!
در نهایت با دیوانگی به جا مونده باید بگم، بهترین تجربه تئاترِ این دو ماه اخیر.
(البته با چشم پوشی از انتهای نمایش)
چقدر عجیب و جالب چون اون حس درگیری به منم دست داد! 👌
دیشب به تماشای کار رفتین؟
۱۵ شهریور
محمد مجللی
چقدر عجیب و جالب چون اون حس درگیری به منم دست داد! 👌 دیشب به تماشای کار رفتین؟
پس اثر نمایش بوده، خیالم راحت شد. نه، پنجشنبه.
۱۵ شهریور
آخرش را موافقم به شدت..
۱۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کلی دیدم و شنیدما ولی نمیدونم چرا نمی‌تونم راجع‌بهش بنویسم.
این ایراد از نمایش نیستا، یه نوع همهمه فکر.

دوست داشتما، نمیدونم چرا؟
بازیش خوب بودا، نمیدونم کی؟
قصه داشتا، نمیدونم چی؟

اینا دلیلش همهمه فکر، یعنی مشغله ذهن من و کارگردان.
اون با همهمه میسازه، من با همهمه میبینم.
تنها تشابه ما در همهمس، نه فهمیدن همدیگه.
خود زندگیه امروز.
از این نمایش‌های روی صحنه فقط همین یه دونه رو دلم می‌خواد ببینم که اونم به خاطر شرایط موجود معذورم😔😔🥺🥺
۰۷ شهریور
پویا فلاح
نفرمایید. خیلی هم خوب نوشتید. اگه بخوام نوشته شما رو با خودم مقایسه کنم چیزی شبیه مقایسه سریال برکینگ بد با سریال دل میشه.
:)) چه قیاسی، برکینگ بد ناراحت میشه
۱۰ شهریور
امیرمسعود فدائی
از این نمایش‌های روی صحنه فقط همین یه دونه رو دلم می‌خواد ببینم که اونم به خاطر شرایط موجود معذورم😔😔🥺🥺
خوب نبود اصلا
۱۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با احترام به گروه، در مجموع خیلی با نمایش ارتباطی برقرار نکردم.

یه موضوع عجیبی که راجع‌به این نمایش از دیروز فکر منو درگیر کرد؛ این بود که یه خانمی (ردیف ۱ وسط) نشسته بودن که آخر نمایش به شدت گریشون گرفت. جوری که من اول تعجب کردم از این شدت گریه تو یه نمایش که مشابه یه گریه تمام عیار برای فوت شخص نزدیکی بود، بعد نگران حالشون شدم فکر کردم حالشون بد نشه.
من که از آخر نمایش چیزی نفهمیدم ولی فقط تو یه چیزی موندم، چه‌جوری میشه یکی اینجوری گریه کنه بعد یهو وقتی اذان آخر نمایش داره پخش میشه، خیلی مسلط بلند شه تماشاگرارو به بیرون هدایت کنه؟! اونجا تازه فهمیدم ایشون یکی از عوامل نمایش بودن و خیلی جالب اینکه با یِ خوش‌آمدگویی مهربونانه‌ای از آدما برای اینکه اومدن تشکر هم میکردن.
یعنی من از دیروز در این تغییر حالت سریع ایشون موندم (خود مود سویینگ کبری ۱۱ بود) و دیگه نمیدونم اون شدت گریه واقعی بود یا اینکه میخواستن بگن به عنوان یکی از عوامل هنوزم خیلی تحت تاثیر نمایش فوق‌العاده‌شون قرار می‌گیرن! یا ...؟!
خلاصه مجلس ختم نمایشی بود و در ذهنم به یادگار موند.

به متن بی ربط هست ولی سال سوم راهنمایی بودم و عاشق سینه چاک سریال هشدار برای کبری ۱۱ :)
تام هنوز زنده بود و زوج سمیر بود
اون سه شنبه خواب موندم و سریال رو ندیدم
صبحش بغل دستیم تو مدرسه با مداد رو نیمکت یه سنگ قبر کشید و روش نوشت Tom
قشنگ یادمه که کلاس ریاضی بود و کل مدت دوتامون بغض کرده بودیم :)
کاش آخرش بلند میشد ازم تشکر میکرد بخاطر اومدنم و میفهمیدم تام زنده است :)
محمد مجللی
=))))))))))))) گاهی دلم برای این قلم و ادبیات تون، عجیب تنگ میشه آقای کیانی جان ❤
تو خونه بودن اینجوری می کنه منو..

پدر خدا بیامرزم ببن سن ۱۹ تا ۲۴ سالگی از مادرم
می پرسید:
پسرت چندتا دوست دختر داره؟ خیلی براش سئوال بود!!

تا وقتی پدر خوب بود، یک حرف جدی می زدم و پدر
یک ۲۰ دقیقه ای را مشغول به حرف ... دیدن ادامه ›› زدن می کردم بعد
یک پرت و پلایی می گفتم.. خودشم هم می خندید..

تو این دو ماه آخر سرحال نگهداشتن و خنداندن پدر
به عهده من بود.. کار سختی بود... روزی سه ساعت
که نمی شد ولی روزی یکساعت بود...

دو هفته آخر بود..
داشت حرف می زد و من حرکات یک مگس را دنبال می کردم
سرم را این ور ، آن ور، بالا و پایین به دنبال حرکت مگس
می کردم و به پدر می گفتم: می فرمودید پدر جان..

یکهو عصبانی شد و گفت: این آخر عمری به چه بدبختی
افتادیم!
گفتم: بد پدر جان دارم به قدرت خدا نگاه می کنم..
آیه قرآن هست: اُنظر الی الابل کیف خلقت..
الان اگر آیه می اومد چون شتر نبود می شد:
اُنظر الی المگس کیف خلقت..
پدر جان در هنگامه عبادت سخن کردی و مبهوت خلقت
پروردگار خویش بودم...
و بعد در صورتش خیره شدم چند ثانیه..
پدر: تو علاوه بر خل بودن، بقیه را هم دیوانه می کنی..‌
گفتم:
نگاه کردن به صورت پدر و مادر عبادته و مشغول عبادتم..
پدر با عصبانیت گفت: گم شو برو نماز تو بخوان..

گفتم: پدر جان شما هم عبادت کردی الان، امر به معروف
کردی با زبان نرم...
گفت: هر غلطی می کنی برو اون اتاق..
گفتم : پدر جان این هم در مراتبی عبادت هست، چرا که
نمی خواهی غلط (شاید گناهم) علنی شود و در خفا و به دور از چشمان دیگران انجام شود..

پدر: یکی منو از دست این روانی نجات بده!

قاعدتا باید می خندید ولی نخندید...
تست من از حالش بود، اگر می خندید یعنی خوب بود
و نخندیدنش ناراحتم کرد چون باید زودتر خنده اش
می گرفت...
سخت بود دروغ گفتن هر روزه در مورد حالش...
سخت بود که نتوانی حتی بخواندنی اش...
سخت بود که برایش روزهای بهتری نبینی...

هرز چندگاهی می نویسم که خزعبل نویسی و به الطبع
کلامی یادم نرود.. شاید مثل ۱۵ سال پیش نباشد، اما
حداقل لبخندی بر لب خانواده بیاورد... و شاید تو..
تویی که سربازی و به امید سر زدن به دوستان
و خوش و بش وارد تیوال می شوی...
از من کاری بیشتر از این بر نمیاد...
به امید یک لبخند برایت می نویسم‌‌‌.‌..
عذر..
بعضی موقع ها لوس و بی مزه می شود...
۰۱ شهریور
محمد مجللی
به متن بی ربط هست ولی سال سوم راهنمایی بودم و عاشق سینه چاک سریال هشدار برای کبری ۱۱ :) تام هنوز زنده بود و زوج سمیر بود اون سه شنبه خواب موندم و سریال رو ندیدم صبحش بغل دستیم تو مدرسه ...
ممد چه مهره ماری داری تو آخه؟
یک خاطره بی ربط تعریف کردی بلیت مهمان بهت
دادند؟
من این همه تعریف و تمجید کردم اونم از یک خانم
در مقابل یک آقا، رفیقم ( محمد مجللی) را فروختم..
ولی بلیت مهمان که هیچی، بلیت صاحبخونه به من
ندادند...

من هرچی تلاش کردم تو ... دیدن ادامه ›› را از چشم تیوالی ها بیاندازم
بازم قلب و بوس واسه ات میاد...

متن می نویسم می خونن واکنشی نشان نمی دهند،
ولی خاطره بی ربط میگی روی نمایش ندیده، یک عالم
آدم می زنند دوست دارم.. اونم خانم ثانی...

تازه ۱۰ سال از من کوچکتری...
خلاصه بچه برو دنبال بازی ات، منو کفری نکن، تو تیوال
هم نیا...
😡😡😡😡
۰۷ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یکی میشه توضیح بده مالیات بر ارزش افزوده در این نمایش جریانش چیه؟!
فقط این نمایش نیست، با شروع نمایش ها پس از کرونا، به بلیت تمام نمایش های مجموعه ی تاتر شهر مالیات خورد. منم دلیلش رو نمیدونم البته.
۲۳ مرداد
میم
فقط این نمایش نیست، با شروع نمایش ها پس از کرونا، به بلیت تمام نمایش های مجموعه ی تاتر شهر مالیات خورد. منم دلیلش رو نمیدونم البته.
دلیلش دقیقا دزدى'ایست که روز به روز داره از ملت میشه! اون قیمتى که براى کالا اعلام میشه قاعدتا مالیات رو شامل میشه! ولى خب چرا ندزدن؟!
تهیه کننده و روابط عمومی نمایش «فقط چهل روزه بودم»
سلام ودرود
متاسفم که بر خلاف سایر کشورهای بزرگ و صنعتی دنیا، در کشور ما نخست از حقوق کارمندان ادارات و به تازگی از محل فروش بلیط نمایش ها مالیات کسر می شه... در حالی که در اغلب کشورهای صنعتی مرفهین بیشتر و در گام اول مالیات می پردازند.
امیدوارم تمهیداتی برای کمک به هنرمندان اندیشیده شود. به نظرم نیاز است که هنرمندان علاوه بر بعد هنری بعد کسب و کاری فعالیت های خود را جدی تر و علمی تر مد نظر قرار دهند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیدن چهار مونولوگ عجیب جذاب و عمیق، نتیجه‌ی قلمی که کارش همینه، تو این شرایط ارزش داره...واقعا ارزش داره.
ثبت تصویری شد در ذهن از مردگان دیروز در مقابل مردگان زنده‌ی امروز.
و چه نورپردازی خوبی از سایه‌ افسوس‌ها یا آرزوهای بزرگ از بین رفته.
یاد چارتار افتادم «من تاریخی غمگینم...!»
ارادت...ممنون که به تماشای اجرا نشستید🙏
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تاریخ یا تقدیر؟! هر چی هست تکرارِ زدن تبری بر درختی‌ست که میوه‌اش «فهم» است و طعم این میوه برای لشگری ترس و برای دیگری شجاعت.
پس به لطف این چرخه‌ی تاریخ یا تقدیر، خراطها یادتان بماند به خیاطها بگویید بر این تن درختان به جای پیراهن حریر، زره بپوشانند
که درختان جنگنده همیشه استوارند، حتی اگر به اندک، لشگری باشند.

*هماهنگی فرم و موسیقی نمایش، عالی عالی عالی
ممنونم که بهم تلنگری زدین که «منم اینروزا خودمو فراموش کردم» و تلفیق گریه‌های خانم ادبی نازنین و خودم مرحمی شد بر این یادآوری. راضیم مقاومت برای ندینش نکردم.
عجب! پیش میاد دیگه
من اشتباه می‌کنم زودی به اعتماد اسم‌ها بلیت می‌گیرم
و شما خوبا جمع میشین یه کار اشتباهی تحویل ما میدین
کاملا باهاتون موافقم، درسته من و همراهانم 220 تومن + وقتمون هدر شد ولی تجربه کسب کردیم که دیگه به اعتبار بازیگر و اسم تئاتر اونجوری با ذوق و شوق از محل کارمون نریم یه کار مزخرف ببینیم که وسطش مجبور شیم پاشیم بیایم بیرون و فقط عصبانیتش برامون بمونه.
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
دقیقااااا

همسرم میگفت افتضاح تر از اون نمایش عدم پیگیری این قضیه بود که چرا اونهمه تماشاچی سالن رو ترک کردن! حتی براشون مهم نبود چقدر باعث ناراحتی تماشاچی شدن. به قول دوستان ما رفته بودم بازی بازیگر ببینیم نه چهار تا تصویر بی کیفیت روی پرده
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
نظراتتون کاملا محترمه و قطعا از پوستر و تیزر هیچ نمایشی نمیشه فهمید چه اتفاقی قراره تو نمایش بیفته ، با وجود اینکه اگر جزئی نگر باشیم با توجه به اسم و نوع تیزر میشه چیزایی در باره بینا رشته ای بودن این نمایش فهمید اما در باره اعتماد افرادی که نام بردین میشه گفت آدم های عاقل و بالغ و سابقه داری تو این حرفه هستن و بی دلیل به کسی اعتماد نکردن قطعا به مرور زمان سلیقه تغییر میکنه و من این نویدو یه شما میدم که در سالهای آینده خیلی از اجرا گرها به این سمت میرن و خیلی هم مخاطبین استقبال خواهند کرد و آن زمان در باره پیشرو های این گونه اجراها با انصاف تر صحبت خواهد شد.
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وقتی فکر کردن به دریم لند ادامه داشته باشه ...
دریم لند تعریفیست برای من از رویای آزادی، عاشقانه و انسانی که در پسش همه‌چی و هر کس لایه به لایه تا پس از مرگ هم آزاد و خوشبختن.
دریم لند مرزیست بین خیال من که تو رو می‌بینم و تو که در رویا برای من تصویر میسازی.
در این خیالِ من و رویای تو مرزها برداشته میشن و ما ادغام میشیم. برای برداشتن این مرز تو بهم نزدیک میشی چرا که تو آزادی و من هنوز در این دنیای بیرونی در بند! تو به من نگاه میکنی و با من حرف میزنی؛ این همون نقطه‌ایست که ما مرزهارو بر میداریم و در آزادی رویا و خیال همدیگه پرسه میزنیم.

دریم لند! تو قدرتمندترین رویای آزادیه خیال من بودی که شکوهمندانه به تصویر کشیدی. برای اولین بار بود که رویای آزادیمو با چشمان بسته خواب ندیدم، تو واقعی‌ترین رویای من در چشمانی باز بودی.
من از فکر تو چگونه رها شم وقتی تو بودی که بهم یادآوری کردی «من در رویای خود آزاد هستم»
ممنون از شما :) ✨
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
خیلی ممنونم از این که ما رو دیدین و از نوشته زیباتون ❤️
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در دو جا از نمایش خواستم بیام پایین هُلتون بدم که بمونین تو دنیای خودتون و به دنیای ما نزدیک نشین. واقعیت تلخه دنیای ما رو با دنیای شیرین دریم لندتون برای من امشب رویایی کردین.
بهترین رویا بودین، براوووو...
ممنووون :) ✨
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
تشکر خیلی زیاد از این که ما رو دیدین ❤️ و خوشحالیم که لذت بردین ❤️
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
مرسی از شماها که انقدر درجه یکین
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اجرایی که دیدمو‌ باور کنم یا میانگین ستاره‌هارو!!!
حکمن به آن‌چه دیده‌اید، به ستاره‌ها اعتباری نیست.
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
سید مهدی جان
کاملا باهاتون موافقم، واقعیت این مسیر بیمارگونه باعث میشه من نوعی دیگه به این نظرات اکتفا نکنم و تا زمانیکه از دوستانم نسبت به نمایشی که عواملش برام آشنا نباشن، چیزی نخونم بلیت اون نمایشو نگیرم.
روز به روز «اعتماد به همدیگه» در این جامعه کمرنگ‌تر میشه!
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
اتفاقا بنده بیشتر نمایشی رو می بینم که عوامل ش رو نمی شناسم البته نمایش مرده فروشی جناب مکائیل شهرستانی رو کامل می شناختم و همچنین داریوفو رو عاشق نمایشنامه هاشم،اتفاقا از دل اون نمایش هایی که عوامل ش نمی شناختم و رفتم نمایش شون دیدم .چه نمایش های درجه یکی دیدم.مثل خر کباب که یه کار دانشجویی بود تالارمولوی با بازی های فوق العاده عالی بودند
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چرخش جالبیست که بازیگران نقش ما رو بازی می‌کنن و ما در زندگیمون بازیگری‌رو بازی می‌کنیم. با اینهمه ممارست، همگی به انگار در این مهمونی‌ بالماسکه میزبانیم.
سرم از اینهمه شلوغی آشپزخونه‌تون رفت. یه جاهایی از نمایش با خودم گفتم این قسمت یا این جمله چقدر خوبه ولی هنوز سرم!
چه کار دشواری برای پذیرش این نوع نقش که هرچند سخت ولی به کررات بازی شده و چه مسیر دشوارتری که مثل هیچ‌کس بازی نکنی و موجب تحیر تماشاگری به مشابه من از لحظه شروع تا پایان باشی.
شما هم دیشب دیدین کار رو ؟؟
۲۸ دی ۱۳۹۸
هی وای من .... :(((
ببخشید داغتون رو تازه کردم :(((((
۲۸ دی ۱۳۹۸
نه خواهش می‌کنم، به مرحله پذیرش خبرای بد خیلی وقته رسیدم :)
۲۸ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوباره من جدا از بیشتر نظرای منفی، عاشق یه نمایشی شدم!
اختراع والس - جک مبتذل دیگری بر ثبت انتخاب اشتباه بشریت در تاریخ که به‌ اجبار باعث قهقه‌ست تا هق هق.
مبهوت کارگردانی و فرم اجرا شدم.
این سیاه‌چال گریز ناپذیر! گذشتگان ما رو در این چرخه به اسارتی تحمیلی کشوندن و می‌کشونن و شاید تنها راه رهایی از این چرخه، همان تلاش برای خودشناسی تا رهایی از خود تحمیلیه.
به نظرم این برخورد سواستفاده عجیبی از تماشگر تئاتر که هیچ اطلاعاتی راجع‌به نمایش نیست و سیستم بلیت فروشی آغاز شده. و حتما که متاسفم برای اشخاصی که به جای اعتراض، فقط به خاطره نام نویسنده و کارگردان بلیت می‌خرن. از ماست که بر ماست.
ما به تئاتر میرویم تا تئاتر ببینیم. نه اینکه بازیگر ببینیم.
۱۶ آذر ۱۳۹۸
جناب کیانی گرامی
خب به نظر من نقدِ نظر دیگران، علی‌الخصوص وقتی در بحث مربوطه با اسلوب و‌ استاندارد متقنی روبرو‌ نیستیم، منصفانه‌تر از قضاوت کردن و حکم دادنه.
برای قضاوت باید از صحت تفکر خودمون، با اتکا به منابع موثق، اطمینان داشته باشیم.
بهرسان چه نقد کنیم چه محاکمه، وقتی احترام متقابل باشه، مطمئناً خروجی راضی‌کننده خواهد بود.
۱۸ آذر ۱۳۹۸
بله جناب کامران..
برای همین می گویم نقد نظر..
مثلا می گویم نظر احمقانه ای دادم..
منظورم نیست احمقم..
احترام هم از نقد نظر شروع می شود..
شاید یک اشتباه باشد.. به اخیه بکشیم
قضاوت کنیم اما احترام را رعایت کنیم..
این نکته دقیق و بجایی است..
۱۸ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نه دیالوگ، نه مونولگ...مینیمالیست پر از حرف.
چون هنرمندانش باهوشن و برای هر کدوم از نمایشاشون بی‌ادعا و بی‌هیاهو در نقطه‌ای از این شهر هنرنمایی می‌کنن تا هر سری در دل ماندگارتر از قبل بشن. چقدر ارزشمندین برامون.

درباره اجرا - از لحظه‌ی تردید کمی اثرگذاری معانی برام کمرنگ شد، به دنبال یه عمق عجیبی در انتهای کار بودم ولی پیداش نکردم.
تا قبل از تردید، من بودمو صدای دلنشین گیتاریو گوش دادن به داستانی از تغییر باورها تا به خود رسیدن و در خود عمیق شدن؛ که این قسمت عجیب خوب بود.
خانم عبدالصمد امتحان چی شد ؟؟؟
خوب بود؟؟
۰۹ آذر ۱۳۹۸
من مدتها ست راه راست رو کنار گذاشتم
۰۹ آذر ۱۳۹۸
باعث افتخار هستش خانم عبدالصمد :)

محسن جان پس بگو راه ناراست و کج چیه که من هم از همون راه بیام شاید توی مسیر همو ببینیم :)
۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تنها دو چیزو راجع‌به نمایش دوست داشتم؛ طراحی قبر و مفهوم داستان.
سکوت طولانی آزاردهنده‌ در طول نمایش یکطرف، فقط سئوالم اینه اینهمه وقت برای تمرین و چک کردن صحنه و صدا گذاری هست، از هاش افم استفاده شده که از نظر من دیگه تئاتر نیست و هیچ، ولی نباید حداقل از قبل چک می‌شدن که روز دوم از اون بالا بابت هر نویزی که ایجاد می‌شد، سر تکون نمیدادین؟!!

خسته بودم، خسته تر برگشتم! ممنون.
همش داشتم غصه میخوردم که نمی‌تونم ببینمش...
۱۰ آبان ۱۳۹۸
خانم عبدالصمد پس نشد که قبل از آزمون یه دوپینگ اساسی بکنید :(
۱۱ آبان ۱۳۹۸
محمد جواد جان دقیقا...البته اتفاق خوبی بود که تو این مدت باقیمونده دیگه هوس تئاتری نکنم.
۱۱ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید