تیوال کاملیا عبدالصمد | دیوار
S2 : 21:00:49
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ایده نو‌ این نمایش دیدگاه متمایزیست بر دیگر‌ اجراها +
بازی بداهه ستاره پسیانی و الهام کردا از نقطه قوت نمایش امشب (تاکید دارم بر امشب بدلیل نظر شخصیم و متفاوت بودن داستان در هر شب) +
بداهه آخر ترکیبی از هنر بازیگران ولی به انگار تحمیلی، بدون اشتراکی در داستان -
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کماکان پنجاه پنجاه با من در ذهنم همراهه:
امروز که داشتم قهوه‌ای می‌خوردم و بهش فکر می‌کردم، بهم گوشزد کرد یکی از بدترین اتفاقات در زندگی انسان میتونه جَبره دردناک تحمیلی باشه که مجبورت کنه کل بازیه زندگیه ترسیمیتو، به یکباره جوره دیگه‌ای بازی کنی تا زنده بمونی تا قوی‌تر بشی تا زنده بمونی تا قوی‌تر‌ بشی تا ... تا ... . واین بازیه جدید با اینکه قدرتمندتر از قبلت خواهد کرد ولی تا ژرف وجود دردناکه، توانفرساست و غمگینه.

پ.ن. من قهوه‌مو می‌خورم و نمی‌نوشم و نمی‌دونم چرا گفتن که بگیم «نوشیدن»!
روایتی از تاریخی دردناک و اثر آن بر روان دنیا؛ چه آنهایی که سوختند، چه آنهایی که دیدند و چه آنهایی که شنیدند.
مملو از احساسات متفاوتم ... و کماکان متحیر و مشعوف از دیدن این اجرا.

جایی که عشق به تئاتر با روح نمایشنامه برشت و دیدگاه روان شناختی هنرمندانه تلفیق شوند، نتیجه میشود همین شاهکار هنری از قاب سوزناک تاریخ دیروز، امروز و آینده که من را با دیدنش میخکوب، از خود رها و در جهان دیگر محصور می‌کند.

باشد که باز هم بدین سان خلق کنید و ما نیز اینچنین غرق شویم.
ممنون از لطف و نظرتون ،باعث دلگرمی ماست
۲۰ مهر
خوب بود و شاهکار نبود
۲۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب نمایش شروع شد با امتیازهای پایین، پس من احتمالا دوست دارم!
تجدید خاطره شروع نمایش چهاردقیقه، سیزیف، ملاقات، آینه‌های روبرو، جنایات و مکافات و ... که همین بود و همان خواهد بود برای موارد مشابه.
مجبورم‌ حرفمو اصلاح کنم و بگم متاسفانه برخلاف تصورم، این نمایش و به دلیل آشفتگی‌های بسیار در اجرا دوست نداشتم و غمگینم برای این نظری که دارم.
۰۴ مهر
سیزیف و جنایات و مکافات و ملاقات قابل قیاس نیستند با این کار......
۱۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌دونم باید بعد از اینکه در اجرای قبلی اعلام شده بود ۸ ماه تمرین داشتن، این اجرای دوباره شب اولی محسوب بشه یا نه؟! در هر صورت این اجرا هم خیلی متفاوت از نقدهای قبلی نبود. بازی آقایان نوروزی و دلاوری کمی بهتر از بقیه ولی در کل هیچ بازیه ویژه‌ای دیده نمیشد و وای که چقدر نمایش آخرش برای من خسته کننده شد.
تپق اول نمایش آقای کوشکی هم که عالی بود! من ۳ تا نمایش از ایشون دیدم و هر سری یه موضوعی راجع‌به ایشون توجهمو جلب میکنه؛ ایشون بیش از اینکه به بازیگریشون و متن نمایش مسلط باشن، بیشتر نقش ناظم تئاترو دارن. فکر می‌کنم اکثر تپقاشون بدلیل همین عدم تمرکز بر بازیگریشونه. در جایی بعد از تذکر روشن بودن موبایلی در دست تماشاگری فردی به حالت دو از سالن خارج شد، آقای کوشکی چنان نگاهی به ایشون کردن که گفتم چه خوب شد تماشاگره دوید وگرنه الان یه چیزی می‌شنید ... دیدن ادامه » :))
ولی در بازی ایشون در نقشی که در این نمایش دارن یه موضوعی رضایتمو جلب کرد، اینکه سعی نشده بود اکت‌های این نقش خیلی با ادای زیاد باشه (که در بیشتر نقشهای مشابه اغراق میشه) و همون کج نگه‌داشتن پا و در بعضی موارد تیک زدنهای کوتاه کاملا به جا و کافی بود.
دقیقا همین حس هم به من دست داد. ایشون به جای غرق شدن در نقششون در حال نظارت بودن و شاید تپقهای آزار دهنده شون ازینجا ناشی میشد.
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از اینکه اجرای نمایش‌های چهار دقیقه و همان چهار دقیقه شروع بشه، تیزر هر دو رو که دیدم گفتم بی‌شک با این نام‌ها هر کدوم بی‌نظیر خواهد بود. ولی از اونجایی که بعضی وقتها نام‌های بزرگ در نمایش‌های قبلی منو ناامید از سالن بدرقه کرده بودن، تصمیم گرفتم بنا بر ضیق وقت کنونی در زندگی شخصیم صبر کنم تا ببینم اگه تعریفی شنیدم برم. نمایشا‌ شروع شدن و امتیازهای دوستان تیوالی به هر دو نمایش منِ منتظرو متحیر کرد (میانگین حدود ۲ و ۳ از ۵!). اونجا بود که از علاقه‌ی شخصیم و کنجکاویم گذشتم و تصمیمِ ندیدن گرفتم. گذشت تا اینکه دیدم هر روز هر فرصتی پیدا می‌کنم در جستجوی یه کامنت مثبت قوی راجع‌به حداقل یکی از اونا در تیوال می‌گردم که جزئی‌طور گاهی نمایان می‌شدن. بالاخره در تمام دو به شَکیام کنجکاویمو بغل کردمو گفتم می‌برمت، ولی فقط همان چهار دقیقه‌رو!

از ... دیدن ادامه » اینجا به بعد موضوع کمی عوض می‌شه...ساعت نمایش از قبل بدون اطلاع قبلی تغییر می‌کنه و با بی‌نظمی بوجود آمده و دلخوری و ... از طرف من دیدن نمایش چهار دقیقه به جای همان چهار دقیقه به دوستانم برای همان روز پیشنهاد میشه. از طرفی هم بلیت همان چهار دقیقه هم به لطف مدیریت اجرایی شهرزاد موکول به روز دیگر.
————————-
چهار دقیقه - یک جلسه مشاوره روانکاوی تمام عیار برای آوا یا من که گاهی در انکار عشق یکطرفه، انکار پذیرفتن فاجعه اسفناک و انکار درد کشیدنیم و دیالوگهای نوشته شده برای خواهر و برادر حرفهای دکتر پنهانی بودن که تماما بر دل می‌نشست. نغمه ثمینی جانِ جانا چه کردی با این قلم.
در جایی از نمایش با شنیدن این دیالوگ(-بیا گوشتو بچسبون به خونم ببین صدایی از یونس میاد؛ -آوا، من تو این دو سال چیزی جز ضجه‌های تو از این خونه نشنیدم) من از زمان حال کنده شدم و رفتم تو فکر کتاب یک عاشقانه آرام که نادر ابراهیمی می‌گه: “من هرگز نمی‌گویم هیچ لحظه‌ای از این سفر دشوار، گرفتار ناامیدی نباید شد. من می‌گویم به امید باز گردیم قبل از آنکه ناامیدی نابودمان کند."
و بعد از آن، همان چهار دقیقه - هنر بازیگری در اَکتِ بدن، سورئال محض در کار، صدای دل‌نشین پسیانی، بازی فوق‌العاده پانته‌آ پناهی‌های همیشه محشر، دیدن زجر کشیدن الهام کردا در قصه دردناکش و دیدن قوطه‌ور شدن حامد رسولی در امواج مردن یا نمردن، همه با هم جنگ زیبایی بودن در مغزم برای فهم این اجرا و پذیرفتن پیام امید داشتن حتی در تمام چهاردقیقه‌های دردناک این زندگی و لحظه وداع با این زندگی.

همه‌ی اینارو با مقدمه طولانی گفتم که بگم به خاطره امتیازهای شاید الکی و یا امتیازهایی که شبیه نظر من به هیچ وجه نبودن، داشتم نمایشهایی رو از دست میدادم که اگه بعدا فیلمهای تئاتر هر دو رو میدیم یا نمایشنامه‌های چاپ شده‌شونو می‌خوندم هیچوقت خودمو نمی‌بخشیدم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به چه خبری! اجرای دوباره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امسال تابستون تهویه و اکسیژن در این سالن و سالن مستقل با تماشاچیا قهرن، مدیران سالن‌ها هم که کارشون وصل نیست، کسب درآمد و بس.
من دیشب ردیف آخر بودم و نیم ساعت بعد از نمایش احساس خفگی اومد سراغم؛ همش با خودم حرف می‌زدم که آروم نفس بکش، تو که فوبیای فضای بسته‌رو نداری، چقدر بازیگر اول خوبه برم اسمشو دوباره ببینم، ساعتو نگاه نکن وگرنه دیر میگذره، وای این عینکیه عالیه، ببین خیلیا خودشونو فقط باد میزنن ولی نمردن که، طفلکی سرباز خوشگلا، بالاخره تموم میشه، راست میگه دیگه دو سال بیاین سربازی برین دیگه چتونه!، آخه برای چی ظرفیت اضافه می‌فروشن که آدم توهم مردن بیاد سراغش، چه نمایش خوبی باریکلا به همشون، آخ جون تموم شد فرار.
یعنی نوشته تون رو خیلی خیلی دوست دارم خانم کاملیای عزیز :) گویای تمام حس من بود :) دیشب بنده هم با خواهرم ردیف آخر بودیم. خواهرم حالش خیلی مساعد نبود و تمام مدت نگران بودم اگر ایشون خدای نکرده حالش بد میشد تکلیف چی بود؟ چطور باید از سالن خارج میشد؟ در چنین ... دیدن ادامه » سالنی به نظرم کسی نباید روی پله بشینه، حتما راه عبور برای موارد اورژانسی باید در نظر گرفته بشه. به امید اینکه مسوولین رسیدگی کنن قبل از اینکه فاجعه ای به بار بیاد خدای نکرده.
۱۹ مرداد
۱۰۰٪ با شما موافقم. به علاوه، شرکت‌های هواپیمایی نهاد نظارتی ایکائو با کلی مقررات و کنوانسیون‌های از قبل تدوین شده بالا سرشونه، اینجا خود مدیران سالن‌ها هر کدوم یه پا مقرراتن برای خودشون، همچنین اشخاصی هستند که عاشق خارج از ظرفیت و بدو بدو جلو نشستنن ... دیدن ادامه » و بدتر از همه اینها هنرمندانی هستند که با دیدن این شرایط سکوت می‌کنند و ترجیح میدن سالن نمایششون پر باشه (همه به دنبال منفعت شخصی).
آدنای عزیز خیلی خیلی کار داریم تا اونروزی که بشینیم نمایشی در سالنی ببینیم که درونش تمام استانداردهای لازم رعایت شده باشه.
۲۰ مرداد
ممنون از صبوری شما. درمورد مشکلات پیش اومده توضیحاتی رو نوشتم. مطالعه کنید.
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب ۴۵ دقیقه با گورخوابها زندگی کردم و چه تجربه‌ی نابی.
چقدر لذت داشت دیدن بازی مسلط بازیگری که در اون زمستان مریخی وسط تابستان زمینی از لحظه اول تا انتهای اجرا لرزید و لحظه‌ای بدون لرزیدن دیالوگش گفته نشد. آقای صفری به معنای واقعی بازیگر تئاترین.
سپیده و مینا این را خواندند
AA و محمد لهاک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر می‌کنم هرگز تصویر مات و منگ بودنمو بعد از دیدن این دو نمایش از یاد نبرم؛ یکی بعد از دیدن لولیتا و اون یکی بعد از سیزیف.
این دو برام فقط نمایش نبودن، شعری بودن از هنر بازیگری، موسیقی خوب، متنی شاهکار و کارگردانی عالی در عصری نوین. هنوز قالبی برای این شعر تعریف نشده، نه قصیده‌س، نه غزل و نه ... . شعری از جهان بینی دیگر که من سخت تشنه بیشتر شنیدنش هستم.
باشد که تصویری از مات بودنمو دوباره به یادگار ثبت کنی، لولیتا نسخه ۱۲.
باید یه متممی بر نوشتم بزنم، چون نوشته قبلی قبل از دیدن نمایش بود و متمم الان بعدش.
«لولیتا نسخه ۱۲ شلوغ کاری اضافی داشت؛ با اینکه بازهم درگیر متن بودم ولی لولیتا قبلی جور دیگه‌ای مجذوبم کرد. فکر می‌کنم انقدر خود متن قوی و پر از حرفه که نیاز به این شلوغ ... دیدن ادامه » بازیا و کارهای اضافه نسبت به اجرای قبلی نبود.»
۰۴ مرداد
دقیقا من هم حس می کنم شلوغ کاری زیاد بود...
و این موضوع یکم اذیت کننده بود برای من....
مخصوصا که بخوای بعد یه روز کاری بری به دیدن کار...
۰۴ مرداد
سلام
نقد نوشتم خانم کاملیا عبدالصمد
بخوانید و نظرتان را بگویید..
۰۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کِیف کردم از دیدن بازیهای خوب تمام نام آشنایان این نمایش، از دیدن شاهکاری از بابک حمیدیان، از دکور مسحور کننده، از انتقال ماهرانه‌ی حس دیوانگی، از قابی که جنون سه زن را در تنه‌ی خشکیده درختی به خاطر گذاشت.
و نمی‌دونین چقدر کِیف بیشتری داشت؛ برای اولین بار در وحدت از بالکن نوری از موبایلی در وسط اجرا به چشم نمی‌خورد و این فقط بر می‌گشت به حرفای کوبنده آقای پسیانی (قبل از شروع نمایش) که چقدر خوب می‌شد اگه همین حرفاشون در همه‌ی سالنهای تئاتر برای هر اجرا پخش می‌شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- بین لذت بردن از این نمایش یا تردید داشتن برای دیدنش؟
- اولی
- چرا؟
- “تلفظ دومی برایم سخت است” بعد از دیدنش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌دونم دقیقا از کجای نمایش بود که فکر می‌کردم این نمایش انگار کلاس درس بازیگری خانم مهتاب نصیر‌پور به صورت عملیه (انگار یِ وُرکشاپ از آدمای حرفه‌ای بدون نقد و مباحثه).
همچنین نمایشنامه، طراحی صحنه، موسیقی، نور پردازی و بازی همه‌ی بازیگران و دوست داشتم، ولی در بعضی مواقع از ریتم افتادن کار و سبک کارگردانیُ نه.
محمد حسن موسوی کیانی، Negin Fooladi و فهیمه تردست این را خواندند
محمدرضا مدیری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش بیشتر نمایشا اینجوری در ذهن ثبت می شدن که هر موقع بهشون فکر کنی، تنها بتونی بگی بینظیر بود.

(هر کسی از وسط اجرا بیرون بره، مطمئن باشه اوج هنر بازیگری و لمس جنونِ آخرِ این نمایشو از دست خواهد داد)
زیباترین نظری بود که راجع به این نمایش خوندم.
۰۶ آبان ۱۳۹۷
آقای پدرام،
تا باشه از این آنتی بیوتیک ها.
۰۷ آبان ۱۳۹۷
واقعا واقعا واقعا
۰۷ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه حیف که این نمایش و ندیدم و چه خوب که ادب شدم جمعه ها هم باید به فکر ترافیک باشم. ممنونم از مدیر تئاتر مستقل که برای وقت مردم ارزش قائله و به مقررات پایبنده.
علی جباری، میثم و امیر این را خواندند
رضا غیوری، جهان و علی عبداللهی این را دوست دارند
بلیط تون رو انتقال به یه روز دیگه میدادید
۰۷ مهر ۱۳۹۷
آقای جعفریان،
متأسفانه تنها امکان جابجایی به امروز ساعت 7 بود که برای من مقدور نیست.
۰۷ مهر ۱۳۹۷
آقای لهاک،
ممنون از به اشتراک گذاشتن خاطره. کاملاً رفتار درستیه.
۰۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز متوجه شدم بالاخره تیوالی ها تاریخ عضویتشون مشخص شد. این یعنی پیشرفت و من تیوالی از مدیران تیوال تشکر می کنم. ولی یادتون نره ما هنوز به خاطر حذف کردن نظرات مخالف دلگیریم.
#مخالف_خودسانسوری
موافقم
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من اتفاق عجیبیه اگه نمایشی طوری درگیرت کنه که ۷:۳۰ صبح راجع بهش بخوای بنویسی! مریضم نکرده باشی یه وقتی؟!
این نمایش به نظرم بهترین تعریف از یک بیمار اسکیزوفرنی بود. نمی دونم درست یا غلط ولی من آخر نمایش به این نتیجه رسیدم که هیچ شخصی به جز کارآگاه آخر و زن بیمار وجود واقعی مادی برای ما نباید میداشت و در طول نمایش فقط افرادی را در خاطرات تلخ کودکی و توهم زن می دیدیم.
الان کاملا احساس بیماری دارم، برم بخوابم شاید این نمایشو فراموش کنم.
نظرتون عالی بود
۱۶ شهریور ۱۳۹۷
سپاس از نظرتان
۱۷ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی عشقی شرقی غمگین بکره، من هنوز با تکرار گفتنیهاشو ناگفته هاش عاشقی می کنم.
شاید خیلی سخته برای آقای افشاریان ولی امیدوارم حالا حالاها دوباره با یک نمایش دیگه تکرارش نکنن، وقتی بکر بمونه همیشه بوی تازگی عاشقی داره.
عاطفه گندم آبادی، معصومه، میترا و امیر این را خواندند
محمد لهاک و سجاد افشاریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با اراده کاملشون فوق العاده بودند.
خوشحالم دیدن این نمایش بی نظیر از دست ندادم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش برای من به طور کلی به این صورت بود:
نمی فهمیدم...یکدفعه می فهمیدم!
اشتباه می فهمیدم...چند دقیقه بعد درست می فهمیدم!
در نهایت از تمرکز مازوخیسمی، تیز کردن گوشا، درد عضلانی پیشونی برای دقت و ... خسته شدم، تصمیم گرفتم نفهمم.

مشکل به من بر می گشت که متاسفانه آشنایی با زبان کردی ندارم و برای من نمایش در بسیاری از لحظات گنگ و خسته کننده شد.

صادقانه باید بگم که اگه می دونستم انقدر قراره سخت بفهمم یا نفهمم، احتمال زیاد انتخابش نمی کردم.
یعنی اگه زبان کردی بلد نباشیم متوجه داستان نمیشیم؟
۱۹ خرداد ۱۳۹۷
من اصلا زبان کردی بلد نیستم ولی حتی با یک واژه هم مشکل نداشتم و کاملا متوجه شدم
همانطور که آقای نوبری گفتند بیشتر از لهجه کردی استفاده شده نه زبان
۱۹ خرداد ۱۳۹۷
من هم،مثل دیگر دوستان زبان کردی بلد نیستم،ولی مشکل هم نداشتم.و بسیار بسیار در دور اول اجرا تو سالن مولوی لذت بردم..موافقم با آقای نوبر که بیشتر لهجه ی کردی ست و چه بسا تارهای که زبونش رو می فهمیم ولی در آخر چیزی دستگیر نمیشه.
ارتباط برقرار. کردن با اجرای ... دیدن ادامه » هر نمایشی به نظر من ربط داره به اینکه اونروز رو چه جوری گذرونده باشی.حال و هوای هر آدمی با دیگری فرق میکنه
۲۰ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید