تیوال امیر رسولی | دیوار
S3 : 19:14:33
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
I Thought You Loved Me?

You said it
I listened
You meant it
I took it to heart.
You were gone the next day.
You never said Good-Bye.
I waited for you.
You never came.
I gave up.

You never call
Why?
I kissed you
It ... دیدن ادامه » never was good enough.
I will Always love you!


Alex Lees
میثم رجب شاهی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
A Fairy Song

Over hill, over dale,
Thorough bush, thorough brier,
Over park, over pale,
Thorough flood, thorough fire!
I do wander everywhere,
Swifter than the moon's sphere;
And I serve the Fairy Queen,
To dew her orbs upon the green;
The cowslips tall her pensioners be;
In their gold coats spots you see;
Those be rubies, fairy favours;
In those freckles live their savours;
I must go seek some dewdrops here,
And ... دیدن ادامه » hang a pearl in every cowslip's ear.

William Shakespeare
صبا فرزانه و محسن قربانی این را دوست دارند
اگر اینگونه شعرها رو بصورت فارسی بنویسد کسایی مثل من که اینگلیسی بلد نیستند بتونن بخونن , ممنون می شم.
۲۰ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه ها سلام
میخوام بصورت روزانه شعرای انگلیسی رو در قسمت شعر و ادبیات بنویسم
لطفا نظراتتونو بگید

اینم اولین شعر با عنوان بوم نقاشی (یا پرده نقاشی)

به نظرم بهتر بود تیوال یه بخش شعر و ادبیات بین المل هم ایجاد میکرد

Canvas

Before my eyes brilliant colour, perfection
Dancing gracefully in every direction,
The world of trees, the art of nature
Are simple reasons for a painter.

The ... دیدن ادامه » power mother nature can release
Could make a painting, a masterpiece
A gallery of natures finest hues,
Enough to stir the most reluctant muse.

Should mother nature tutor me in art
My tree would show a living beating heart,
And should I save one single living tree
My canvas would inspire the world to see.

Red, orange, yellow, green and brown
Colours of beauty my brush would put down
Bright and vibrant Maple Red and Golden Oak
Living, breathing felt with every brush stroke..

2011

Hazel Connelly
manimoon این را خواند
آرزو نوری، نیلوفر ثانی، آیدا خمان و سیاوش حیدری این را دوست دارند
اگر به ترجمه ای شاعرانه هم مهمانمان کنید که دیگه عالی خواهد بود...
۱۹ فروردین ۱۳۹۳
خواهش می کنم. ممنونم از هر دو عزیز
نظر لطفتونه :)
۱۹ فروردین ۱۳۹۳
خواهش می کنم سعیده خانم
۱۹ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاد دارم که ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع( مشتاق) زهد و پرهیز . شبی در خدمت پدر رحمه الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف(کتاب قرآن) عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از این خفتگان یک سر بر نمی دارد دو گانیی (دور رکعت نماز صبح) بگزارد، چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند، بلکه مرده اند. گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتی، بِه از این که در پوستین خلق افتی .

نبیند مدعى جز خویشتن را ********** که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینى ببخشند ******** نبینى هیچ کس عاجزتر از خویش


گلستان سعدی / باب دوم/در اخلاق درویشان
ممنون آقای علیرضا دوستی
۱۹ فروردین ۱۳۹۳
باغ و گلستانم آرزوست...
سر ارادت ما و حضرت سعدی...
سپاس امیرخان
۱۹ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.

آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.



سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را ... دیدن ادامه » نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟



به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
افتادن تو را نفهمیدم، پس پروازت را چگونه بفهمم؟


پشه یی بر روی نخل بلندی افتاد آنگاه خواست که از روی آن برخیزد، گفت: ای نخل خود را محکم گیر که می خوام پرواز کنم. نخل گفت: افتادن تو را نفهمیدم پس پروازت را چگونه بفهمم؟


امین این را خواند
MohMd، ترانه، المیرا فرشچیان، میرا میم، یاس سپید و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
:)
۱۴ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیک تا کی؟

تیک تا کی؟

تیک تا کی؟

صدای ساعتی خسته

که به خودش بمب بسته
برا کی بود؟؟
قشنگهههههههههه
۱۹ آبان ۱۳۹۲
اهان
مرسی ک نوشتید
پسندیدیم :)
۲۰ آبان ۱۳۹۲
خواهش میکنم
۲۰ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر شما دچار مشکل هستید و یا صدمه دیده و یا نیاز به کمک دارید، به سمت فقرا بروید. آنها، تنها کسانی هستند که به شما کمک خواهند کرد.

جان استین بیگ
موافقم***
۱۳ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

hich

ه ی چ

چشمهایم را میبندم و به هیچ فکر میکنم

به هیچ فکر کردن پرازانرژیست

سعی کنید شما هم بعضی اوقات به هیچ فکر کنید

عجیب میچسبد به تن آدمی



زینب ... دیدن ادامه » عباسی - از دوستان تیوالیمون

از شعرش خوشم اومد گفتم بقیه هم بخونند.
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود»
تعبیر خواب خوش به گدایی حواله بود!!


مصرع اول از حافظ
متاسفانه نام شاعر رو یادم نیست....
امیر هوشنگ صدری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهی

دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهی!

:)
پریسا شکوهی و افشین اسکندری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«خواهشا ! صحبت نکن» با اصطلاح ِ«زر نزن» !

از تعابیرند ،امّااین کجاو آن کجا ؟

از اون همه فقط این تیکشو انتخاب کردم.
ساره :) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نان اگر بردند از دست تو، نـــــــــــــان از نو بساز

جان اگر از پیکرت بردند، جــــــــــــــان از نو بساز

آب اگر بر روی تو بستند بی باکان دهـــــــــــــــر

تو ز اشک دیدگان، جـــــــــــــوی روان از نو بساز

سرکشان را رسم خانه سوختن آســـــــــان بود

تا تو را دست است در تن، خانمـــــان از نو بساز

خستگان را رسم و راه باختــــــــــــــن بود از ازل

گر جهان تو برند از کف، جهـــــــــــــان از نو بساز

خیره ... دیدن ادامه » سرها را، سری باشد به ویــــــران ساختن

گر که ویران شد، به رغم سرکشـــان از نو بساز

شکوه ات از آسمـــــــــان بی جا بود ای آدمی!

تو خداوند زمینی، آسمــــــــــــــــــان از نو بساز

کیست خورشیـــــــد فلک تا بر تو صبحی بردمد؟

خود بکوش و مطلعی بهتـــــــــر از آن از نو بساز

شعر اگر شعر است و بر دل می نشیند خلق را

گـــر زبانت لال شد یغمـــــــــــا! زبان از نو بساز
المیرا فرشچیان و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این پارک پارکینگ می شود
این درخت ،تیر برق
این زمین چمن ، آسفالت
و من که امروز به اصطلاح شاعرم
روزی یک تکه سنگ می شوم
با لوح یادبودی بر سینه
درست،وسط همین میدان