تیوال امیرحسین شریفان | دیوار
S3 : 20:22:28
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
صراحتن روی سخنم با مسئولین فروش و کارگردان و تهیه کننده نمایش هست!
ای کاش برای مخاطبتون ارزش قائل بشید !!!! و زمانی که سانسی رو به عکاسان اختصاص میدین بلیت نفروشین! یا اگر میفروشین خیلی شفاف بنویسید در تیوال و اطلاع رسانی کنید سانس ویژه عکاسی! نه اینکه وقتی نمایش شروع میشه مسئول سالن و یا عضوی از گروه اعلام کنه این سانس ویژه عکاسانه!!! اینطور مخاطبتون مجبور نیست همزمان صدای شاتر ١٢-١٣ دوربین و یا بیشتر رو اونم در حالت عکاسی پیاپی بشونه! امیرحسین سرداریان عزیز هم حتا میان دیالوگ گفتن هاش متوجه این شد که من تلاش میکردم حتا دستانم رو روی گوشم نگه دارم تا صدای شاتر ها کم تر بشه! شک ندارم که چند باری هم تمرکز بازیگران بهم خورد !
ترجیح میدم در مورد نمایش چیزی ننویسم وقتی مخاطب برای گروه نمایش معنا و ارزشی نداره!!!
چه شود
۲۷ آبان ۱۳۹۷
کاش کارگردان، به جای اینکه یه کامنت اولی بیاد در توجیه این رفتار و حمایت ایشون پست بگذاره با یک عذر خواهی ساده به بحث خاتمه می داد.
۲۷ آبان ۱۳۹۷
اذیت نکنید خانم لیلی ئیون.
اذیت نکنید هنرمندان فرهیخته رو.
اذیت میکنید ناراحت میشن دیگه برامون کار فاخر روی صحنه نمیبرن خودمون ضرر میکنیم.
۲۷ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید با مطالعه کلیتی از شب های روشن داستایوفسکی قبل از دیدن نمایش؛ کمی هضم بخشی از هویت قصه بهتر شود؛
مانند خیلی از داستان‌های داستایفسکی، شب‌های روشن داستان یک راوی اول شخص بی‌نام و نشان است که در شهر زندگی می‌کند و از تنهایی و این که توانایی متوقف کردن افکار خود را ندارد، رنج می‌برد. این شخصیت نمونهٔ اولیهٔ یک خیال باف دائمی‌ست. او در ذهن خود زندگی می‌کند، در حالی که خیال می‌کند پیرمردی که همیشه از کنارش رد می‌شود اما هرگز حرف نمی‌زند یا خانه‌ها، دوستان او هستند. این داستان به شش بخش تقسیم می‌شود.
شب ١-٢-٣-٤-٥-٦
کتاب با نقل قولی از شعر گل نوشتهٔ ایوان تورگنیف آغاز می‌شود:
"و آیا این نقشی بود که سرنوشت برایش برگزیده بود
تنها لحظه‌ای در زندگی او
تا به قلب تو نزدیک باشد؟
یا این که طالعش از نخست این بود
تا بزید تنها دمی گذرا را
در همسایگی ... دیدن ادامه » دل تو"
راوی تجربه‌هایش از قدم زدن در خیابان‌های سن پترزبورگ را توصیف می‌کند.



جناب شریفان تحلیل زیبا و درخشانی بود. تبریک بابت این ذهنیت خلاق
۲۷ مهر ۱۳۹۷
برقرار باشید جناب یکتا
۲۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی کسی کاری را بلد است و انجام میدهد و ممکن است نتیجه خوبی بدست بیاید ، اما گاهی هم کسی بلد نیست و تجربه میکند و ممکن است دچار فروپاشی شود! نامبرده از دسته دوم بود! نویسنده و کارگردان البته کمتر کارگردان ، کاری را بلد نبودند تجربه کردند اما 70% کار حیف شد! ایده به خودی خود میتوانست دلچسب باشد اما، نویسنده قصه را خراب کرد همه اتفاقاتی که باید در یک قصه در میانه راه بیافتد آن انتها، با هم افتاد! انگار که بخواهد خواب را از سر تماشاگر بپراند.
استفاده از چهره های خوانا و سینمایی به زعم من خیلی لزومی نداشت در این کار! هر بازیگر دیگری هم میتوانست این نقش ها را ایفا کند! و میزان تاثیر گذاری احساسی چهره خانم پناهی ها میتوانست با اندکی گریم توسط هر بازیگر دیگری حاصل شود! ایده گرفتن از کار دیگران گاهی خوبه نه همیشه ! اما این روز ها اغلب تبدیل شده به تقلید و ادا ... دیدن ادامه » بازی بی مورد که اصل کار رو تحت تاثیر خودش قرار میده، میشد در کار از دست خط آقای مساوات( به خصوص نمایش این یک پیپ نیست ) و یا گروه تئاتر اگزیت ( به خصوص نمایش مترسک ) چیزهایی دید که بیشتر شبیه نوعی تقلید نا به جا بود ، تاکید میکنم ایده اصلی و جاهایی لحن بیان کار به لحاظ اجرا ، به خودی خود خوب بود به خصوص بیان ذهنیت شخصیت کارگردان که پلی داشت به شخصیت خیال پرداز شب های روشن داستایوفسکی مخصوص روایت 2 شب توسط بازیگر دختر که فضای شب های روشن رو ترسیم میکرد و هم چنین اجرای بازی در حین نمایش به صورت چرخشی که به زعم من نوعی بیان ذهنیت شخصیت کارگردان قصه بود و خیال و عدم ثبات شخصیتی،خوب بود اما پخته نبود!شاید هم بشه گفت ضعیف بود اما لازمه چند روزی مرورش کنم تا ببینم میتونم بگم ضعیف بوده یا همون خام بودن براش کافیه . از طرفی شاید یکی از نقاط قوت نمایش پرفورمنس و رقص و نوشخوار ذهنیا و درونیات شخصیت اصلی قصه بود در پایان نمایش که پلی داشت به آنچه شخصیت دختر بر روی محیط مربع روایت میکرد. در کل ایده ها ایده های نسبتن خوب بودن اما قصه به قاعده نبود به خصوص سهم نویسنده .
بااین حساب با توقع پایین باید اجرارو دید
حیف واقعا ؛(
ممنون اقای شریفان عزیز
۲۶ مهر ۱۳۹۷
نمایش جسورانه بود بنظرم اونجا که به کارگردان مربوط میشه متوسط رو به بالا
۲۶ مهر ۱۳۹۷
جناب یکتای عزیز جسارت ملموسی به اون صورت نبود که بشه گفت جسورانه؛ اما کارگردانی بله میشه گفت متوسط بود .
۲۶ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیرحسین شریفان
درباره نمایش تیاتر i
تجربه دلنشین و خوبی بود و به عنوان مخاطب دغدغه مند تئاتر نه صرفن تفننی، همراهی این عزیزان رو در اولین اجراشون لازم دونستم، خوشحالم که این همه استعداد پر انرژی به دنیای حرفه ای تئاتر از این صحنه معرفی شدند.
ایپزود های دلنشینی بازی کردند که اکثر کسانی که تئاتر میبینند باهاش خاطرات خوبی داشتند. همه چیز به قاعده بود به قدر و اندازه چنین ایده و موضوعی، یک خروجی کاملن آکادمیک و فکر شده به دور از زرق و برق ها و و هیاهوی فروش و گیشه و ....؛ نور ، صدا، صحنه ، بازی ها ( بعضی ها با فاصله خیلی زیادی عالی بودند و شک ندارم که به زودی در کنار بزرگان ، لحظات دلنشینی خلق خواهند کرد ) همه چیز به قاعده( قاعده یعنی به اندازه ی تلاش، ایده و موضوع و تم و هدف نمایش ) ؛ به زعم من خوبه که مخاطبان تئاتر ببینند خروجی این همه موسسات و آموزشگاه های تئاتر و سینما واقعن چیه ! ( جالبه ... دیدن ادامه » که جایی خواندم عده ای با تنگ نظری و به اصلاح خودشان نقد! بر چسب تبلیغ آموزشگاه بازیگری رو به این نمایش چسباندن! هر چه که هست تلاش قابل ستایش این عزیزان مورد توجه باید باشد ) هستند استعدادهای خوبی که خارج از جریانات پارتی محور با پشتکار و علاقه ، نظر مخاطبشون رو ، روی صحنه جلب کنند؛ صحنه ای که کیمیاست و با اعجازش، تو را می برد تا عمق مهر، صبر، خشم، صلح، عشق، شور و جنون.


امیرحسین شریفان
درباره نمایش او i
و اما ( او )...
همین اول کلام بگم که من خیلی به اون صورت مشتاق نمایشنامه ها داخلی نیستم مگر تعداد معدودی خاص اون هم طبق سلیقه و عقیده شخصی که البته این اثر به شدت من رو جذب کرد و خوشحالم که اجرای متنی داخلی رو دیدم که از استاندارد های خوبی برخوردار بود ، حداقل به قدر سواد من از نوشتن .
لحن بیان اثر بارقه هایی از شیوه ی اجرای این یک پیپ نیست آقای مساوات رو داشت( استفاده از مدیا های محتلف و بازی دادن های جذاب تماشاگر ) که خیلی خوش ریتم به جا و هوشمندانه انجام شده و فضاسازی دلنشینی رو توی ذهن مخاطب ایجاد میکنه، نشانه شناسی های ریز بینانه ای اتفاق میافته در اجرا ، که نشان از ذهن خلاق و قوی کارگردان داره ، من به شخصه معتقدم استفاده از چندین مدیا و یه جورایی بین کارای معمول فیل هوا کردن، به تنهایی نمیتونه موفق باشه چیزی که باعث میشه تفاوت ایجاد بشه قظعن استفاده ... دیدن ادامه » به جا از پتانسیل هاست که جناب دادگر عزیز خیلی خوب و به جا انجامش دادن.
شکست زمان و به نوعی سیالیت روایت در دو بعد درون و بیرون، بازویی می شود که مخاطب از همان اول با ریتم کار همسو شود و میخکوب بر روی صندلی با دقت حتا حاضر نباشد ثانیه ای را از دست بدهد. باور پذیری یک اثر در سبک سورئال وابسته به هنر کارگردان و البته تیم اجرا هست که در این اثر هم نشینی خوبی صورت گرفته است نه کم و نه زیاد همه چیز همان که باید، بازیگران به اندازه و باور پذیر ، صحنه متناسب با حال و هوای قصه و ....
لازم که این وسط اضافه کنم انتخاب نام( او ) برای این قصه بسیار ریز بینانه و هوشمندانه بوده و کاملن نوع روایت و گنگ بودن رو به مخاطب گوشزد می کنه.
خیلی علاقه مند و معتقدم که پیش از آغاز هر نمایشی اتفاقی بیافتد ، این جا جز معدود جاهایی بود که افتاد ، این حرکت خوب جای ستایش داره که از همان ابتدا دستانت را بگیرند و وارد قصه ات کنند!
لحن بیان و تن صدای بازپرس مانند دوبله ستوان کلمبو بود برای من که حس خوبی داشت و با عث میشد که باور پذیری بیشتر ی از نقش به من بده.
استفاده از صدا عالی و نور پردازی قابل قبول بود .
در پایان خوشحالم که در کنار تمام اتفاقات و رادیکال های جذاب این تئاتر که یکنواختی این سال های تئاتر ایران رو یه جورایی بر هم می زند ، صدای خواندن بانوان سرزمینم در صحنه تئاتر رسا و به قاعده قابل شنیدن بود.
توصیه می کنم که حتمن ببنید این اثر رو حداقل بین این همه کارهای کلیشه ، کاری رو خواهید دید که به واقع مدیوم تئاتر داره ، خلاقیت داره ، بازی خوب داره و البته ارزش دیدن .
سپاس از نظرتان
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما شازده کوچولو...
کلیت نمایش دلچسب و روان بود اما ذکر چند نکته خالی از لطف نیست .
1- اقتباس از یک داستان ، با بهم زدن توالی شکل گیری اتفاقات در یک رمانک که همه مردم یا دست کم اکثر آنها، با آن خاطره دارند و آن را کم و بیش می دانند، کاملن متفاوت است؛ چیزی را که شاهد آن هستیم بیان به هم ریخته ی همان قصه است و در نتیجه اقتباس واژه نا مناسبی است برای نمایش این کارگردان جوان !
2- نور پردازی خوب اما کم و کاستی هایی داشت! مانند سایه بازیگران روی کاغذ های نقاشی ، ناخوانا شدن چهره بازیگران با سایه کلاه که فکر نمیکنم هدفی داشته باشد!
3- انتقال اپیزود های به هم بعضن زمان پرتی را ایجاد میکند که بخشی از آن با موسیقی همراه است و اما بخش زیادی سکوتی است که باید به آن فکر میشد.
انتخاب موسیقی ها خوب بود اما صدای هواپیما در ابتدای کار بیشتر شبیه به صدای خاور بود ، استفاده از صداهایی که آدم ها با آن آشنایی ذهنی خوبی دارند کار حساس و ریز بینانه است .
4- ایده تغییر کارکترها و تقسیم متوالی آن ها بین سه نفر بد نبود اما به شخصه ترجیح میدادم که شازده این قصه یک تم ثابت باشد به خصوص که با چند اپیزود سر کار داریم .
5- طراحی صحنه در نوع خودش خوب بود و اما ریزه کاری هایی هم در آن رعایت نشده بود از طراحی پره های هواپیما که یکی از آن ها با بقیه همخوانی ندارد تا ثابت بودن کلیت آن در صورتی که با چند اپیزود سر و کار داریم که حال و هوای متفاوت از هم دارند! این باعث میشد باور پذیری نقش ها و داستان تحت تاثیر منفی قرار بگیرد
6- اثر خوش ریتم و روانی رو شاهد هستیم اما لحن بیان بعضن لوس و حتا کودکانه هم می شود که شاید نیاز به بازنگری بیشتری داشته است .
7- بهناز جعفری عزیز بازیگر موجه و خوبی است اما به شخصه باورم این است که ممکن بود انتخاب های بهتری هم برای این تئاتر وجود داشته باشد به لحاظ انرژی بصری ، لحن بیان و پرفورمنس. به زعم من یک بازیگر چنان باید نقش و یا نقش هایش را مال خود کند که مخاطب در ذهنش برایش جایگزینی انتخاب نکند! در این نمایش از دید من هر کسی میتوانست جای خانم بهناز جعفری بازی کند مگر آن که اتفاقی می افتاد که ذهن من مخاطب رو تحت تاثیر قرار میداد که چنین تصوری نداشته باشم ! رجوع کنید به بازی خاطره اسدی عزیز در نمایش خاموشی دریا شک ندارم که آنقدر نقشش را صاحب شده بود که جایگزینی نداشت !
8- در مورد خود متن که به زعم اقتباسی نبود ، می شود گفت که شاید باید بیشتر پرداخت میشد و بهش بال و پر میدادند زمان ها پرت و زمان های اضافی به قدر کفایت برای پر و بال گرفتن قصه وجود داشت، همین اندازه هم البته دلچسب بود اما شاید لازم بود مخاطب با کد های بیشتری به چالش کشیده شود و یا حتا برایش تداعی داستان شود . نویسنده و کارگردان باید بیشتر در مورد متن مطالعه میکردند درست است که به نکاتی توجه داشته اند اما نکاتی ریز و کلیدی وجود داشت که باید ذکر میشد به زعم من که باعث خوانیی بیشتر و باور پذیری دلچسب تری می شد.
رجوع کنید به داستان شازده کوچولو :
شازده کوچولو برای رسیدن به آنچه در پی اش می گردد از هفت سیاره عبور می کند که ساکنان هر سیاره نماد و تمثیلی از یک تیپ و گروه از انسانهایی هستند که در سراسر هستی پراکنده اند ساکن سیاره اول نماد شاهان است که تمام عرصه آفرینش را تحت رکاب و سلطه خود می دانند و می خواهند سیاره دوم نماد انسانهای مغرور و خود پسند است که توقع دارند تمامی کائنات در برابر شان سجده کنند سیاره سوم نماد آدمهای بد کردار و بی هدف است آنانی که جز به لحظه و آنی خوش بودن به چیزی دیگر نمی اندیشند و ساکن سیاره چهارم :نماد تاجر مسلکانی که آنچه بر ایشان مهم است عدد و رقم و شماره است و دیگر هیچ، آنهایی که زندگی می کنند تا کار بکنند نه اینکه کار کنند تا زندگی بکنند و سیاره پنجم نماد انسانهایی است که همیشه فدا شده اند تا دیگران بمانند. سیاره ششم: نماد به اصلاح دانشمند است آنهایی که محبت عشق وخوبی حتی به اندازه ی کوچک آن برایشان بی اهمیت است آنها فقط باید ثبت کنند ولی زیبایی از دید گاهشان قابل ثبت نیست چون پایدار نمی ماند !سیاره ی هفتم زمین است و این آخرین مرحله ی مسیر کشف حقیقت شازده کوچولو است زمینی که علاوه بر جا دادن انواع این شش شخصیت نمادین نامبرده در خویش گاه در گوشه هایی ازآن هم کسانی را پیدا می کنید که قلبی چون ستاره روشن وتابناک دارند نکته ی قابل توجه این است که حتی در گفت وگوهایی که میان شازده کوچولو و شخصیت های نمادین داستان رد وبدل می شود رد پای عرفان شرقی موج می زند مثلا آنجایی که شازده کوچولوآدرس آدم ها را از گلی که در صحرا به آن برمی خورد می پرسد. در واقع مثل ماهی که وقتی از دریا بیرون می پرد و دوباره باز می گردد اگر بخواهند که دنیا را تعریف کند حتما چیزی خواهد گفت که نشان دهد دنیا از دید گاه او همان اطراف دریاست چون بیشتر از این حد نتوانسته ببیند وقتی به این قسمت از داستان بر می خوریم این بیت زیبای عارف عاشق عرصه ی ادبیات عرفانی در ذهن زنده می شود :
هر کسی از ظن خود شد یار من / ازدرون من نجست اسرار من
یا زمانی که جز انعکاس صدایش در کوه چیز دیگری نمی شنود به یاد بیت دیگری از مولانا می افتیم :
این ... دیدن ادامه » جهان کوه است وفعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا
شازده کوچولو در پایان فهمید که باید به جایی باز گردد که از آن آمده او در واقع در انتها به جایی رسید که در ابتدا متعلق به آن بود درست مثل آن سیمرغ منطق الطیر عطار که در انتها فهمیدند سیمرغ و هادی شان چیزی جدا از درون خودشان نبود:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش
خیلی ازموارد در نمایش خوب بیان شد و خیلی ها هم کم سو بود اما به قدر کفایت نمایش دلچسب و در کل می شد لذت برد.به خصوص با انتخاب صحیح جناب یاکیده که حال و هوای نمایش رو تحت تاثیر قرار دادند و البته که اتفاق خوبی بود و همسو با نقش ها و موضوع نمایش.
9- دست خط هایی هم از نشانه شناسی در نمایش ف مانند شال زرد دیده می شد که قابل تقدیر بود و نگاه خاص کارگردان جوان قصه را نشان میداد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما زهرماری...
نکات مثبتش قطعن بیشتر از منفی ها بود و در کل کاری لذت بخش، اما نکاتی هم بود که اگر بیشتر توجه میشد قطعن حاصل کار دلچسب تر می شد ، مانند هم پوشانی صدای بازیگر و صدای بلند گو که یه جاهایی واقعن آزار دهنده بود ! و نکته مهم دیگه اینکه در بیشتر تئاتر ها بازیگران به جای اینکه در تمرینات شخصی و گروهیشون روی بخش های مختلف صداشون تمرین کنن و سعی کنن از تمام قابلیت های اون بهره ببرند بیشتر در تلاش هستند تا روی صحنه فریاد بزنند! این به شدت ضعف محسوب میشه و قطعن باعث میشه که علاوه بر گم شدن متن در صدای بازیگر، مخاطب هم حس خوبی پیدا نکنه !
در مورد بازی ها ، بازی تینو صالحی و علی شادمان با اختلاف بسیار زیاد از بقیه بهتر بود! به زعم من بازیگری موفق میشه که بتونه نقش رو از متن بقاپه ! دقیقن کاری که این دو بزرگوار با دقت تمام انجامش دادن و همچنین زمانی ... دیدن ادامه » این قاپیدن نقش نتیجه میده که بتونی سوار بشی بر جریان کار که مشخصن این اتفاق رو میبینیم در این نمایش مخصوصن با بازی تینو صالحی که از تمام وجودش بهره برد بازی با چهره بازی با صدا و حرکات دست و پا و ... ، از طرفی بر این باورم که انتخاب لیندا کیانی برای این نقش بسیار انتخاب ضعیفی بوده، اونقدر که حضورش با نبودنش خیلی تفاوتی نداشت و اون دیالوگ ها رو هر بازیگر مونث دیگری هم میتونست ادا کنه ، برای چنین نمایشنامه ای و چنین دیالوگ های رفت و برگشتی و البته بازی های احساسی، قطعن بازیگری مورد نیاز هست که بتونه اول سوار بر نقش بشه ، دوم اون رو بپذیره و نقش بازی نکنه ! سوم اینکه لحن بیان کلمات و احساساتش همانطور که بیشتر جاهای این نقش میبینیم ادا درآوردن و تلاش برای نشان دادن حس غم و گریه نباشه ! شاید تنها نکته مثبت انتخاب ایشون چهره شون بوده باشه که تا حد زیادی مناسب این نقش بود .البته شاید اون روزی که من نمایش رو دیدم در حالت خوبی نبودن ! و در درجات بعدی نادر فلاح و البته خسرو احمدی نازنین که حضورشون سبز و باعث خوشحالی بود روی صحنه تئاتر .
نکته دیگری که حس میشد این بود که حالا شاید به دلایلی کار زود تموم شد و هنوز نمایشنامه میتونست زمان زیادی مخاطب رو همراه کنه و کاش سریع به انتها نمیرسید البته که جاهایی هم در روند کار بود که میتوانست اساسن نباشد . اما در کل نگاه تیز و دلچسبی داشت .
نقد دیگر من هم بر میگرده به شیوه اجرای در سالن هایی که چند طرفه هستند ، به نظرم اجرا در این سالن ها فرم خاصی رو میطلبه و پویایی و حرکت بیشتر بازیگران رو تا کمتر اون ها رو ماسکه ببنینم یا اصلن نبینیم! برای این سالن طراحی صحنه مناسب بود حتا شاید می شد چیدمان کمی عقب تر باشد تا زاویه های دید بهتری اتفاق بیافته ، اما بازی گرفتن و چرخش ها خیر موفق نبود و نگاه ویژه ی کارگردان رو می طلبید چرا که وقتی محل قرارگیری صحنه و بازیگر هم پوشانی داره باید اونقدر هوشمندانه نگاه کرد به اجرا که بتونی تمام مخاطبان رو از لحاط بصری با خودت همراه کنی! با زهم تاکید میکنم شاید اگر چیدمان صحنه کمی عقب تر بود اتفاق خیلی بهتری می افتاد .
در پایان روی سخنم با مسئولین سالن حافط هست، به نظرتون انسان ها همانند کانگورو ها هستند که برای حرکت جهش داشته باشند؟! آیا از استاندارد چیزی شنیدید که پله های با این ارتفاع در نظر گرفتید؟ این رو به عنوان یک معمار بهتون میگم ! دوم اینکه به نظرتون سکوهاتون زیادی لق نیست؟! یا مثلن ابر های صندلی ها زیادی گود نشدن؟! به نظرتون ام دی اف متریال مناسبیه برای کف پله ها اون هم با این ارتفاع و اون هم اینگونه که هر پله یه ساز رنگی بزنه؟ در تمام دنیا بخشی از درآمد سالن ها به تعمیر و نگهداری و سرپا بودنش اختصاص داره که متاسفانه در این جا گویا اصلن مهم نیست! یادتون باشه که تمام دارایی یک نمایش مخاطبشه ! شما وظیفه دارید فضایی امن ( که قطعن سالنتون نه استاندارد داره و نه با این تنش سازه ای، امن هست ) برای مخاطبتون فراهم کنید . مخاطب هر نمایشی اگر احساس راحتی نکنه قطعن حس خوبی رو برای تماشای نمایش نخواهد داشت و ممکنه روی دیافتش هم تاثیر بزاره .
واقعا کانگورو هم کم میاره تو سالن حافظ...
۲۵ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه ... .
واقعا بهترین نظری بود که در مورد این نمایش خوندم :-)
۱۹ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

افرا یا روز می گذرد نمایشی انتقادی - اجتماعی آدم‌های دوران خویش است. افرا نیز به مانند سایر آثار استاد روایت یک داستان مستقیم با بهره گیری جزء به جزء نیست بلکه نمایش‌نامه‌ای بر پایه‌ی شخصیت‌های ماجرا و گاه وارد کردن شخصیت‌های جدید است. بیضایی در این نمایش‌نامه محدودیت در روایت را بطور کامل می‌شکند و به هر کدام از شخصیت‌های خود وظیفه‌ی روایت بخشی از قصه را می‌پردازد تا مخاطب فقط با یک قصه‌گو طرف نباشد. مخاطب با یک خالق و چندین قصه‌گو طرف است و همین عاملی می‌شود نقش هر کدام از افراد محله در رقم زدن سرنوشت خود و دیگری بصورت زنجیروار روشن شود. در این شیوه روایت با بیانی عامیانه و تلخ شیوه‌ی روایت متفاوتی را می‌بینیم.
بهرام بیضایی در پیشگفتار جلد دوم «دیوان نمایش بیضایی» چنین آورده: ... واقعیت‌گرایی بدون درک و خلاقیت یعنی متن‌کُشی. از بَر ... دیدن ادامه » کردنِ متن و پس دادن آن، با روح هیچ نمایشی سازگار نیست...
درست همان چیزی که به علت درک و خلاقیت بالای گروه اجرای این تئاتر هیچگاه حس نشد و متن کشی اتفاق نیافتاد و همه چیز همان طور پیش رفت که شایسته اش بود
تنها واقعیت بی تردید، صفحه تسلیت روزنامه هاس
و اما افرا یا روز می گذرد...
هیچ شکی نکنید که جای اجرای این نمایش میتوانست تالار وحدت باشد و جمعیت زیادی شاهدش باشن به جای اینکه بعضن اجراهای هجو رو در سالن های بزرگ تجربه کنند، درست مانند سال 1386 که این نمایش با دلچسبی فراوان، برای اولین بار در تالار وحدت نمایش رفت.
وقتی کسی کارگردان میشه یعنی خیلی چیز ها رو باید بلد باشد تا مخاطبش همراه او شود، در روایت و لحن بیانش حل شود، تا متن نویسنده را جرعه جرعه در وجودش حس کند! درست همان که در سنگلج این شب ها دیده می شود! یک کار شسته رفته، با فکر، خلاقیت، میزانس های کم نقص، نور پردازی کم نظیر ، طراحی صحنه فوق العاده ، قاب های دلنشین بصری و البته بازیگرانی که شاید نامشان آشنا نباشد اما با توان هنری بالا و باور پذیریِ کم نقص، دست مخاطب را گرفته و با خود به دنیای قصه میبرند، آن هم قصه ای که انصافن از پخته ترین ... دیدن ادامه » و سخت ترین کارهای خالقش استاد بیضایی نازنین است، در این میان بازیگران شاید کمی در بیان منولوگ ها به خصوص تن صدا و شفافیت کلام، هنوز به تجربه و هماهنگی بیشتری نیاز داشتند، که البته البته آنقدر متن دقیق و پر بار بود و لبریز از منولوگ های پیوسته و سنگین که به راحتی می شود این موضوع را ندید گرفت! خیلی ها از پس چند خط دیالوگ ساده هم بر نمی آیند چه برسد به مونولوگ های سنگین و در هم تنیده افرا!
ابتدای کار تا یک سوم قصه ریتم نسبتن کندی رو میبینیم( نه اینکه متن کند باشد خیر ! شاید لحن بیان کار در ابتدا حال و هوای کمی خاص تری رو می طلبید) که در ادامه با رقم خوردن اتفاقات بهتری، جریان نمایش ریتم مناسب تری پیدا می کند ، به خصوص با خلاقیت های بصری دلنشینی که خوش فکر بودن و سواد هنری به جا و به اندازه کارگردان رو به رخ می کشه !
سهیل ساعی با درایت و زیبایی ، مونولوگ های سنگینی رو برای مخاطبش، قابل هضم به روی صحنه برد که به جرات می شود گفت کم نظیر است؛ و بیان زیبای حال و گذشته با قاب بندی بسیار بسیار مینیمال و البته هوشمندانه!
به زعم من او به شکلی قابل لمس، با چنین اجرایی نه تنها تئاتر رو معنی کرد بلکه در این آشفته بازار هنر به قدر و سهم خودش، آبروی تئاتر رو حفظ کرد ...
بیضایی کار کردن و رفتن سمت نمایشنامه های او ، هم جسارت میخواد هم سواد کافی! اون هم این نمایشنامه ...
فقط ای کاش در صحنه مربوط به نویسنده، لذتمان با حضور استاد بیضایی در صحنه صد چندان می شد....
حتمن ببنید این کار رو ...
ممنون از این همه لطف و ممنون که تشریف آوردین خوشحالم
۱۳ مرداد ۱۳۹۷
ارادتمند جناب ساعی عزیز ، برقرار باشید
۱۳ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما ریچارد...
جا داره یه اتفاق نسبتن نا خوشایدند این روز های تئاتر رو یادآوری کنم و اون هم این است که با کمال تعجب نویسندگان و به تبع اون کارگردانان در بیشتر نمایش ها با به کار بردن شوخی های لوده و استفاده از الفاظ رکیک ( بخوانید نا خوشایند ) سعی در خنداندن و بهتر بگم تغییر ضرب آهنگ یک نواخت نمایششون دارن تا مخاطب بیشتر از نمایش به ساعتش نگاه نکند! در این نمایش هم قسمت هایی شاهد این اتفاق ها هستیم که به زعم من جایی در تئاتر ندارد حداقل چنین بی پروا و بهتر است تیم پیش برنده کار، به جای استفاده از چنین شگردهایی از خلاقیت برای حفط کردن سه بخش اساسی داستان ( ابتدا - میانه - پایان و البته چالش ها و... ) استفاده کنند.هنرمندان هم می توانند اشتباه کنند همان طور که استاد حسن معجونی در سینما فلیک و خیلی از هنرمندان در دیگر آثار.
“ریچارد ِجناب نعیمی”، اقتباسی ... دیدن ادامه » ست که کاملا در اختیار ِنویسنده /کارگردان قرار دارد . البته با حفط نسبی خط مشی ریچارد شکسپیر، تغییراتی که ازسویی درجهت ِ جذابیت بصری ِنمایش، موزیکال، پر زرق و برق بودن( که البته اونقدری قوی نیست که نتوان آن را از پیکره داستان حذف کرد، صرفن نوعی لحن بیان است که شاید هم در جذب مخاطب تاثیرگذار باشد ؛ و سوسوهای قابل رویتی از تفکر آوانگارد برای انتقال مفاهیم که در این مورد قابل تامل و بعضن دلنشین است) و البته تلطیف خشونت موجود درمتن ، با طنزهای ِنسبتن نا متناسب با داستان و البته متناسب با لحن بیان کار، صورت گرفته است و از سویی دیگر با طرح ِموضوعاتی انتقاداتی را بیان میکند ( شاید می شد خیلی دلنشین تر این کار را انجام داد و داستان را از حال هوایش بیرون نکشید!) ، بستر هنر را به شکل کارآمدی در قالب ابراز گری با تئاتری که خیلی نسبت به کارهای قبلی نعمی قوی نیست، دراین وجه بکار می گیرد؛
پر واضخ است که انتظار مخاطب از طراحی صحنه برآورده نمی شود و البته توجه به جزئیات هم خیلی با قوت صورت نگرفته گویی شخصیت هایی از تاریخ بیرون کشیده شده اند و در زمان حال روایتی را به تصویر می کشند که نه حال و هوای زمان خود و نه حال هوای امروز را دارند که البته تا حدی با این نوع لحن بیان موافقم اما نه اغراق شده اش.
بازیگران هم به غیر از بازی چشم گیر حامد کمیلی نسبت به آن که تا به حال از او دیده شده بود، خیلی متعهد به نقش و حس شخصیت نبود و بعضن خیلی دم دستی بود.آن قدر که دغدغه فکری کارگردان از این نمایش توی چشم بود عناصر تشکیل دهنده یک نمایش در کنار هم به قوت سقراط و .... نبودند، تا انجا که تقریبن شروع و میانه کار یکنواخت و خطی پیش میرود تا اینکه اتفاقاتی کمی ضرب آهنگ رو بیشتر کرده و مخاطب رو برای دیدن ادامه امیدوار میکند.
در نهایت در یک جمع بندی کلی میشه گفت اثری نه جندان قوی و البته مخاطب پسند به لحاظ اجرا و به کار بردن زرق و برق ها، کلام طنز و دغدغه هایی با صدای بلند ، رو شاهد هستیم که شاید مهاطب را به این فکر وادارد کاش بیشتر روی این قصه پرداخت میشد تا جلای بیشتری داشته باشد؛ به نقل از مارک فورتیه در "نظریه در تئاتر" لازمه بگم که تماشاگر ارباب ِواقعی ِموقعیت اجراست پس باید به او احترام گذاشت.
نکته پایانی اینکه کاش در قیمت های بلیت های اجرا تجدید نظری شود! شاید خالی بودن سالن های اجرا در بیشتر سانس ها به علت سردی یا گرمی هوا و یا ساعت اجرا نباشد!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصولن مخاطب خیلی راحت میتونه کاری که مدیوم تئاتر رو رعایت میکنه از کارهای بی تناسب با حال و هوای تئاتر تشخصی بده! خاموشی دریا از اون دسته تئاتر های خوش ساخت وخوش فکر متکی بر اندیشه وسیع نویسنده است که تمام آن چیز هایی که نمایش برای قرار گرفتن در مدیوم تئاتر رو نیاز داره ، توسط ذهن باز کارگردان در اون رعایت شده؛ از میزانس های کم نقص تا بازی نور و البته البته و البته بی نظیر بازی گرفتن از بازیگران! همان هایی که بی نهایت با مهارت صامت بازی کردن رو با تمام وجودشون به مخاطب هدیه میدن! یک ساعت تمام با سکوت دیالوگ گفتن همراه با انتقال حس در لحظه به مخاطب کار هر هنرمندی نیست! شاید اندکی بیشتر میشد به جزئیات قصه پرداخت اما در همین حد هم به حد کفایت تاثیر گذار بود؛ در میانه راه مخاطب درگیر همان چند مونولوگ حساس ابتدای کار میشه و تا اخرین لحظه اون ها رو با فضای ... دیدن ادامه » کار و نشانه های بی نقصی که وجود داره لمس میکنه؛ حال و هوای زوجی که در خانه مجبور به میزبانی یک افسر آلمانی هستند که خانۀ آنان را اشغال کرده است؛ افسری که موسیقیدان است و فرانسه را دوست دارد و جنگ را نیز تعبیر و تفسیری فرهنگی می‌کند و سعی در جلب نظر میزبانانش دارد اما میزبانان او برای بیان اعتراض خود به اشغال خانه و کشورشان جز سکوت و خاموشی راهی نمی‌شناسند.و با سکوت، افسر را در محیط خانه بایکوت می کنند. افسری که عاشق فرانسه است. بهتر بگویم عاشق فرهنگ فرانسه است و اعتقاد دارد جنگ مقدمه‌ای است برای یکی شدن دو فرهنگ پربار که یکی در موسیقی و دیگری در ادبیات سرآمد است.
در این نمایش همانطور که در رمان و فیلم خاموشی دریا هم به وفور دیده می شود، تقابل معناداری بین انسان، فرهنگ و جنگ مشاهده میکنیم ..
و در نهایت پایانی جذاب که با ذهن باز و آوانگارد کارگردان بسیار هم خوانی دارد.
دیدن این تئاتر رو پیشنهاد که هیچ توصیه میکنم ، شرافت اجرا و گیرایی کلامش ستودنیه .
همین اول کاری در مورد نویسنده ی این تئاتر بگم که چقدر جذابه بعد برم سراغ اینکه بگم علی سرابی علی سرابی پیر نشو لطفن! در ضمن برید ببینید این کار رو حالتون واسه دو ساعت هم که شده خوب میشه .
درمورد نویسنده این که فلوریان زلر نوشته این کار رو و خب اونایی که اهل خوندن اثار ادبی و نمایشی هستن میدونن که کاراش به شدت جهان‌شمول‌اند. فضای ذهنیش خاص ، پیچیده و هزارتوعه. زلر تماشاچی رو با خودش همراه می‌کند و پیچیدگی‌های خطی، ذهنی و دنیای درونی شخصیت‌ها رو نشون میده. نکته قابل تامل و البته توجه در کارهای اون اینه که خیلی ملموس بعد روانشناختی و حتا جامعه شناسی خاصی داره و خیلی راحت میشه بازی رفتار متقابل رو توی کاراش دید اون هم با تحلیلی قابل لمس بین رفتار و شخصیت، چیزی که در نمایش آن سوی آینه هم خیلی ملموس میشه درک کرد حتا میان حجمه ی طنز و لبخند؛ اون شخصیت ... دیدن ادامه » نمایشنامه اش رو در مواجهه با یک موقعیت جدید قرار میده و در این موقعیت تازه خواسته ها، رفتارها، واکنش ها و وسوسه هایش را مثل یک تحلیل گر ارزیابی می کنه.
برسیم به بخش جذاب کار که علی سرابی است! خیلی خوب و در ساده ترین حالت میدونه چی میخواد و چیکار میخواد بکنه چه توی باز یچه کارگردانی، بله قطعن همه آدم ها در هر حرفه ای در هر لحظه ای اشتباه هم دارن که چیدمان موفیقت ها و اشتباهات جذابیت لحظه ها رو فراهم میکنه؛ با درایت خوبش، به اندازه از بازیگراش بازی میگیره فعل خندیدن رو در مخاطبش القا میکنه ( در قالب کلام ، بازی و حتا موقعیت) و از همه مهم تر با میزانس های خوبی که اندیشیده فضای قابل لمس تری رو برای درک مخاطبش از ادبیات فرانسه در ایران فراهم میکنه، البته نا گفته نماند تاکید بیشترش بر طنز کلامی شاید نقص ها و نقدهایی رو متوجهش این اثر کرده باشه از جمله اینکه ممکنه برای بعضی ، کار در لایه های سطحی باقی مونده باشه و به عمق مطلب نفوذ نکرده باشه که با وجود مخاطبان اثر در قرن 21! با جهان بینی مناسب، خیلی هم نقطه ضعف به شمار نمیاد؛ گاهی باید فقط لذت برد؛در کل، کار لذت بخشی بود، با لبخندی ممتد واقعیتی ملموس را در ذهن مرور خواهید کرد! شاید لحظاتی به نوار زندگیتون که هم زمان از زهنتون میگذره بخندید، شاید هم در تمام مدت بدانید روی صندلی نشسته اید و تداتر می بینید ، در هر دو صورت حتمن ببینید و لذت ببرید .
عاطفه گندم آبادی و امیر این را خواندند
سروش رستمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آماندا
تنسی ویلیامز: «دوزخ در واقع خودِ آدمی‌ست و تنها راه رهایی از آن از خود گذشتگی و مراقبت از دیگران است.»
تام
تنسی ویلیامز: «زمانی هست که آدم باید برود، حتی اگر مقصدش نامعلوم باشد.»
لورا
تنسی ویلیامز: «شخصیت‌های ‌شکننده و منزوی که از زندگی هراس دارند، در باطن قوی‌ترین آدم‌ها ‌هستند.»
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در دنیای باغ‌وحش شیشه‌ای هیچ‌کس نمی‌بیند. همه گویی در رویا گام بر می‌‌دارند و تماس خود را با واقعیت تلخ پیرامون از دست داده اند… حتی جیم هم در توهم زندگی می‌‌کند. او در کلاس‌های ‌فن بیان و گویندگی رادیو شرکت می‌‌کند و سعی دارد از طریق رسانه‌هایی که خود توهم زا هستند از واقعیت زندگی خود بگریزد و به سوی دنیایی روشن‌تر گام بردارد. اما هر چه باشد جیم نماد دنیای واقعی‌ست و احوال روحی‌اش هم‌چون سه شخصیت اصلی داستان بحرانی و منقطع از واقعیت نیست. هیچ‌کس نمی‌خواهد که ببیند، چرا که لحظه‌ی دیدن واقعیت برابر است با لحظه‌ی ویرانی دنیاهای درونی شخصیت‌ها. و از آن‌جا که تنها دنیایی که آن‌ها ‌می‌‌شناسند همین دنیای درونی ست، لحظه‌ی درک واقعیت لحظه‌ی مرگ آن‌ها ‌خواهد بود… چرا که در خلاء نمی‌توان زیست…

جایی در داستان، جیم می‌‌گوید: «تک‌شاخ‌ها ... دیدن ادامه » ‌خیلی وقت است که منقرض شده‌اند» و این است حقیقت خانواده‌ی وینگفیلد، حقیقت تام، آماندا و لورا… آنان منقرض شده‌اند، در انزوای خود به اغما رفته‌اند ‌و در خواب قدم برمی‌‌دارند… در خواب تلاش می‌‌کنند تا همه چیز بهتر شود. تا خوش‌بخت شوند. حال آن‌که در لحظه‌ی بیداری و هجوم بی‌رحمانه‌ی واقعیت، همه چیز، همه‌ی آن‌چه رویای خود را برای رسیدن به آن هر داده‌اند، فروخواهد ریخت…

باغ وحش شیشه‌ای یک نمایشنامه‌ی درام مدرن است. یکی از مشخصه‌های این نوع نمایشنامه‌ این است که تک تک شخصیت‌ها به صورت انفرادی و جدای از بستری که در آن قرار گرفته‌اند هویتی مستقل دارند. ویلیامز با دادن جزئی‌ترین توصیفات و حرکات شخصیت‌های اصلی نمایشِ خود، سعی در القای این مهم دارد که هریک به صورت جداگانه از روانشناسی و ویژگی‌های اخلاقی خاص خود برخوردار هستند. تماشاگر و خواننده لازم است که با تمام وجود احساس کند که شاهد برشی از زندگی واقعی است نه اینکه نقش‌بازی کردن هم چون یک لباس گشاد به تنِ بازیگران زار بزند. در این نمایشنامه تام، لورا، آمندا، جیم و پدرِ خانواده که در سراسر نمایش تنها عکسش وجود دارد هریک به صورت جداگانه از جهات متفاوتی قابل بررسی هستند. هریک نسبت به حقیقت تلخ موجود به شکلی خاصِ خود واکنش نشان می‌دهند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طولانی ترین فاصله بین دو مکان ، زمان است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایش بسیار روان و دلنشین که مخاطب رو تا اخرین لحظه کوک خودش میکنه ! و از همه مهم تر درخشش بازیگرانی که قدم جدی و اساسی در بازیگری داشته اند و کاگردان به خوبی از اون ها بازی گرفته ، شیوه ساخت کمی تداعی کننده لحن بیان دیداری نمایش این یک پیپ نیست ، هست به خصوص پایان اجرا . و در کل باید به تیم خوب این پروژه تبریک گفت
Zara، Royah، Sahar48، مرمر هاشمی و سارا ایرانی این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید