آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال دریا مهاجرانی | دیوار
S3 : 12:53:56 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سلام دوستای عزیز تیوالی من . درسته تقریبا" همه تون رو بصورت مجازی می شناسم ولی چندین سالی هست که اینجا پنجره ای بود برای اینکه با شوق و ذوق نظراتتون رو درمورد کارها میخوندم و انتخاب میکردم که چی ببینم، و بعد از اینکه کار رو دیدم براش نوشته ای به یادگار و برای استفاده ی دوستان دیگه مینوشتم . چقدر نقشه کشیده بودم که اسفند ماه رو با چند تا کار قشنگ به پایان ببرم و بهار رو با دیدن کارهای خوب و مورد علاقه م شروع کنم، اما اپیدمی کرونا ویروس معادلاتم رو بهم زد و این شد که می بینیم .
امروز عجیب دلتنگ این صفحه و وجود عزیزتون شدم، گفتم بیام یه چند خطی بنویسم، دلتنگیم برطرف بشه و شاید شما هم از خودتون و این روزها چیزی نوشته باشید، بخونم و استفاده کنم .
راستی بهترین انتخاب برای این روز های کرونایی، دیدن مینی سریال«دروغ های کوچکِ بزرگ» Big little lies بود که دیدم . دو تا فصل که هر کدوم هفت قسمت بود.
تو این مجموعه، داستان پنج زن با ویژگی های زنانه و مادرانه ی مخصوص به خودشون که همگی در یک شهر کوچک و مرفه (کالیفرنیا) زندگی می کنند رو میبینیم.
در ابتدا ببیننده فکر میکنه با یک موضوع عامه پسند و تا حدودی تجاری مواجه شده ، ولی در اواسط فصل اول متوجه میشیم که با یک اثر قابل تامل از منظر جامعه شناسی و روانشناسی همراه هستیم.
گرچه قهرمانان اصلی همگی زن هستند ولی داستان از شعار زدگی های فمینیستی کاملا فاصله دارد.
دیدن این سریال کوتاه و تاثیر گذار رو در این ایام توصیه می کنم، ... دیدن ادامه ›› چون یکی از اصلی ترین پیام های این اثر، تاثیر و نقش آدم ها، و اتفاقات، از دوران کودکی تا پایان عمر بر زندگی همدیگه ست. یعنی همون حقیقتی که ما این روزها باور کردیم همه به هم، مثل زنجیر متصلیم .
اگر ندیدید، ببینید و از شاهکار بازیگران دوست داشتنی مثل مریل استریپ ، نیکول کیدمن ، شیلین وودلی ، ریس ویترسپون ، زویی کرویتز و لورا درن ، لذت ببرید.
دوستتون دارم ، مواظب خودتون و عزیزانتون باشید :)
سلام و درود و امید بازگشت روزهای بهتر الان ( در کل روز خوب سالهایت که نداریم) ـسریالی که معرفی کردید یکی از بهترینهاست و ممنون از معرفیتون
۲۱ فروردین
من در اپیزود اول گفتم وای این چه سریالی
ولی بعدش عاشقش شدم از این همه حس های زنونه قشنگ
با هرکدومشون میتونستم در بعضی اتفاقات همزادپنداری کنم
در این ایام من به همه ی دوستانم پیشنهاد این مینی سریال دادم
۲۹ فروردین
نورا جان دقیقا احساسات مشابه من رو داشتی .
۰۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از اونجایی که هنر (در هر قامتی که ظاهر بشه ، چه نمایش باشه و موسیقی و مجسمه و فیلم و ...)، اگر رسالت خودش رو به انجام برسونه برام اهمیت ویژه پیدا میکنه، "شنای پروانه "خرسندم کرد . چون یکی از بزرگترین و بدترین بزه های اخلاقی -اجتماعی و تبعات اون رو هنرمندانه به تصویر می کشه.امیر آقایی، پانته آ بهرام، طناز طباطبایی، علی شادمان نقش های کوتاهشون رو زیبا و جذاب بازی کردن و از این بابت یاد سگ کشی به یادموندنی بیضایی عززیز افتادم و بازی فوق العاده ی داریوش ارجمند و دیالوگ کمتر از ده دقیقه اییش .
با وجودی که، فضای حاکم در "شنای پروانه" برای من آشنا نبود ولی داستان فیلم و ماجراهای گنده لات ها باورپذیر و به دور از شعار زدگی و بزرگنمایی بود . آینده ی خوبی برای کارگردان جوان کشورم محمد کارت تصور می کنم .
دوستان از حسن نظر و توجه شما ممنونم :)
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تیوال بخاطر نشانه ی سوگواری ممنونم
دقیقن منم به همین داشتم فکر می کردم
۲۲ دی ۱۳۹۸
دوستان عزیزم دوستتون دارم . کاش بخوابیم بیدار شیم ببینیم همه ی این سالها یه کابوس بد بوده
۲۲ دی ۱۳۹۸
دقیقن همین طوره
۲۲ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"جهان"با من برقص "، فیلمی زیبا با دیدگاه فلسفه ی مدرن وآمیخته ای از کمدی و رنج رو دیدم . همیشه وقتی یک اثر خوب رو می بینم، چه فیلم باشد، چه تئاتر و یا حتی نقاشی و مجسمه یا یک کتاب خوب می خونم، خدا رو برای اینکه زنده بودم و حظ بردم، شکر میکنم.
"جهان با من برقص"، از نقطه ی سرآغاز، داستان و هدف داره و برخلاف چهره ی ژولیده و نازنین سروش صحت، از نظم و انسجام زیبایی برخورداره .فیلم پرازپیام و نکته ست ، پیام هایی که صرفا در دیالوگ و متن گنجانده نشده بلکه در نشانه ها و حرکات هم مستترشده . در این فیلم حتی یک صحنه، بی هدف و اضافه نیست وهمین موضوع باعث میشه بخواهی بارها ببینی و هر بار نکته ای و نشانه ای تازه پیدا کنی. این فیلم پر از هوشمندیست که ظریف و زیرکانه مخاطب رو در مواردی مثل مرگ واز دست دادن، طلاق، ترس از ازدواج، عشق های خام جوانی، کنار نیومدن با اتفاقات بد قبلی، ترس از تنهایی، وجدان، رازداری، دروغ و حتی پدیده ی شوگر ددی و همه ی دغدغه های روحی و روانی که ما بعنوان انسان مدرن با اونها دست و پنجه نرم می کنیم، درگیر می کنه. نسلِ من به دیدن این فیلم که پیامِ صلحِ "سروش صحت" برای نسل ها ست، به شدت نیاز دارد. چون ارتباط گرفتن با پلنگ ها و شاخ های اینستاگرامی، رپرها و جوون های گستاخ که حرف زدنِ بی پروای اون ها تربیت رو زیر سوال می بره، براش سخته. "جهان"با من برقص"، ظریف و زیبا نشون میده این نسل، سیاه نیست. شاید حرف هایی برای گفتن داره که باید شنیده شوند و تقصیر خودش نیست اگر صرفا" به دنبال شادیست ، اگر سطحی و بی توجه به دیگران شده، نتیجه ی باورها و آموزش های غلطیست که خودما، جهانِ ما و رسانه های ما به خورد وجودشون داده ایم. در یک کلام جادوی"جهان با من برقص" آنجاست که در می یابیم "شادی و رنج صرفا" در کنار هم معنا پیدا میکنند"


ما شش -هفت نفریم جا موندیم تمدید کنید لطفا :((
حمیدرضا مرادی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
پیمان علیزاده، فاطمه و زهره وزیری این را دوست دارند
گوهر سخن فرمودید!
من جانموندم ولی دوستام جا موندن!
۰۳ دی ۱۳۹۸
متاسفانه فقط تا ۶ دی ماه
چون با شرایط اجراهای قبل و بعدی که تیاتر شهرزاد چیده غیر ممکن میشه
به لحاظ تایمی برای بازیگرا و گروه اجرایی
۰۳ دی ۱۳۹۸
واای حتی خارج از ظرفیت هم تموم شده :(
۰۵ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش بی ادعا ، به دور از هیاهو و شایسته ی تحسین 50-50 که همان نمایش "کله گردها کله تیزها" ی برشت است رو دیدم . نمایش برشت درمورد دو دسته کردن مردم و ایجاد سطوح متفاوت اجتماعیه تا حکومت با قدرت و خیال راحت تری خودش رو حفظ کنه . اما 50-50 داستان مرد و زنیست که از اردوگاه گاز ، زنده موندن و روایت غمگنانه ی اردوگاه رو امروز مثب بار دردناکی روی دوششون حمل می کنند . نوشتن در مورد این نمایش کار آسونی نیست چون نکات و جزییات اعجاب انگیز در متن و اجرا آنقدر تامل برانگیزه که در این نوشتار کوتاه نمی گنجه .
شگفت آور، این بود که اجرای نمایش به عهده ی گروهی از هنرجویان تئاتر و بصورت کار گروه بود . بازی ها همه درخشان و بی نقص بودند . هماهنگی در اجرا کم نظیر و بطور خلاصه میشه گفت " یک تئاتر تمام عیار " دیدیم .
همکاری مبارک هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی چنین اثر ارزشمندی رو تقدیم مخاطبان تئاتر کرده .
" یه تشکر ویژه دارم بخاطر قیمت بلیط ها، والا اگر بعضی ها قرار بود نمایشنامه ای به این صورت همه چی تموم کار کنند (که ما خیلی هاشونو پایین تر از حد استاندارد هم دیدیم)، به کمتراز 90 تومان رضایت نمی دادند"
نمایش گرگ ها در آشپزخانه رو چهارشنبه 13 آذر دیدم و متاسفانه کار دلچسبی نبود . شاید بازی بازیگران اصلی مشکل چندانی نداشت اما کار ، خوب کارگردانی نشده بود . هماهنگی لازم بین هنرپیشه ها نبود و اکت هایی که نیاز به قدرت و سرعت عمل داشتند (دو خانم بازیگر) هماهنگ نبودند . و خوب اجرا نمیشد . تماشاگران ردیف پشت سر من به وضوح برای دیدن نمایش کمدی آمده بودند و هیچ درک درستی از موضوع نداشتند و با هر حرکت یا دیالوگ بازیگران خنده نه ، ریسه می رفتند . صدای پی در پی شاتر و حضور دو عکاس (نمی دونم اصلا چرا دوتااا) بسیار آزاردهنده بود . اوایل نمایش بیرون از سالن بحث و جدلی اتفاق افتاده بود که ما کاملا در جریان فحاشی دوستان نسبت به هم بودیم . یعنی سالن هیچ امکانی برای عایق صوتی نداشت .
نمایش شروع شده بود که عده ای تازه به سالن رسیده و مشغول جابجایی بودند . باکس وسط ردیف جلو هم که مهمانان خاص حضور داشتند و متاسفانه حضور اون ها هم فاجعه ی غم انگیزی بود .
وسط نمایش یکی از بازیگران حرکت تندی داشت و صدایی باعث شد عده ای غافلگیر بشن و بترسن که آقای مهمان با خنده گفت " هر چی زده بودیم پرید" بقیه خندیدن و تا خودشون رو جمع و جور کنند فضا شبیه بازار تجریش شد !!!

از کل نمایش گااهی دیالوگ خوبی در حد یک جمله گفته میشد که حاکی از دردهای مشترک اجتماعی بود .
من آدم سخت گیری نیستم و معمولا چیزی پیدا میکنم که از فیلم یا نمایش لذت ببرم و بگم اگر فلان و فلان و فلان خوب نبود حداقل موسیقی خوب بود یا نور خوب بود ولی این نمایش ناامیدم کرد .
امیدوارم نقدها درجهت بهبود و اصلاح کارساز باشه .
عه تماام شد؟؟ بابا ما تازه تو لانچر5 با این نمایش آشنا شدیم :( تمدید نمیشه؟؟
رضا تهوری و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیدن نمایش درخور تحسین "لانچر5" با داستان پیگیری پرونده قتل سه سرباز در یک پادگان با، نویسنده و کارگردان و بازیگرانی مسلط و گمنام ، اتفاق خوب دیشب ما بود . بیش از دوساعت خندیدیم و غصه خوردیم و درنهایت از صمیم قلب ایستاده کف زدیم .
بنظرم اجرای لانچر 5 میتوانست کمی کوتاه تر باشه و نکته ی بعد اینکه تابلوی عکس شاه روی دیوار و تنظیم نور در تاریک و روشن صحنه وقتی که دکور کمی تغییر پیدا می کرد ، ناخوداگاه این حس رو به مخاطب القا می کرد که همه ی این ناگوار ها زیر چتر حمایت شاه اتفاق می افتاد ، نگاه های ثابت و خیره ی امیر نوروزی هم به این تابلو ، تاکید رو بیشتر میکرد ، درصورتیکه همه می دونیم اتفاقاتِ پادگان ، مربوط به همه ی دوران ها و کاملا تکراریست .

موضوع بعدی اینه که واقعا متاسفم برای دست اندرکاران تئاتر مستقل که با وجود تعدد اجرای نمایش ها در این سالن ، سر سوزنی به فکر ارتقائ کیفیت و بهبود شرایط برای مخاطبین نیستند .
برای همه ی عوامل نمایش لانچر 5 آرزوی موفقیت و درخشش بیشتر دارم .
بوی گند دهن خانم مارکز رو بخاطر دخترم که طرفدار کارهای سورئال و ابزورده دیدم . چون در قسمت سبک کار نوشته شده بود سورئال ، ابزورد که حالا کلمه ی سوئال رو حذف کردن و چیزی هم که دیشب ما دیدیم سورئال نبود و خوشبختانه هر دو راضی بودیم .
نمایش، داستان بسیار تامل برانگیزی داشت .. اینکه از ما انسان ها چه کارهایی برمیاد و در جهت دست یافتن به مادیات. بوی دهن خانم مارکز بوی متعفن ذهن های آشفته ی ما انسانهاست .
از پیچیدگی داستان و غافلگیر شدنم در طول نمایش لذت بردم
هزار تو که قبلا با نام " لابیرنت" معرفی شده بود رو دیدم و بسیار پسندیدم . هزارتو بعنوان اولین فیلم کارگردان جوانش آقای امیر حسین ترابی ، از اتفاقات خوب سینمای ایران است . داستان فیلم حول محور کودک ربایی می گرده ، موضوع تلخی که این سالها شیوع بیشتری پیدا کرده و به لطف دنیای مجازی اطلاع رسانی های وسیعی هم صورت گرفته ، اما هزار تو روایت همین سوژه ، با نگاه ی از منظری دیگه ایست . همون دقایق اول می فهمیم کودکی گم شده و با باز شدن پای پلیس به ماجرا شخصیت های دیگه ی داستان مثل مادر و بستگان دیگه ، شکل می گیره ، ضرب آهنگ فیلم بسیار تنده و تا آخر هم از نفس نمی افته و مخاطب هر لحظه دچار گمانه زنی های جدید میشه و هزار توی دیگه ای بر پرده ی نقره ایِ پیش روش ، شکل می گیره .
جذابیت هزارتو برای من این بود که موضوع فراتر از کودک ربایه ، و اصل داستان، روابط و مناسبات و روانشناسی افراد و آسیب شناسی اجتماعیه که موشکافانه تحت بررسی قرار می گیره ، در واقع همون چیزی که در دنیای امروز بشدت نیازمندش هستیم . تعدادی از دوستان که فیلم رو دیدن معتقدند که پایان فیلم به سبک فرهادی باز بود که از نظر من کاملا مشخص و بدون ابهام تمام شد . کار ترابی بعد از هزار تو سخت خواهد بود چون وجود چنین اثر خوش ساختی بعنوان اولین تجربه ی سینمایی بلندش ، انتظارات رو بالا برد. در آخر دیدن این فیلم تکان دهنده رو به همه توصیه میکنم .
از دیشب که تئاتر رو دیدم به اینکه درموردش بنویسم ، فکر میکنم ولی نمیدونم چی بنویسم ، کجااش برام پررنگ تر بودکه بنویسم؟؟ همه جاااش .. باید همه جاشو بنویسم . از اون آواز هایی که از تار و پود تنم رد می شد و قبل از رسیدن به گوشم ، می شنیدم ، از رفتن و ترک کردن و کووچ تا مررگ، از تنهایی و فراق و از سرکوب خواسته های یک انسلان عادی؟ از استبداد ، از انسان غمگین . از جنس زن که در این جامعه اولویت نداره .. از انسان امروز که زمان رو درسایه ی اپلیکیشن های مجازی به فنا میده . از اینکه با همه ی این هااا ، امید بهترین درمانِ دردهایِ زمانه ست .. اینکه برای زندگی باید ایستاد و برای ایستادن باید تلاش کرد . اینکه چقدر به قانون اساسی و حقوق مدنی خودمون آگاه نیستیم .. اینکه نسبت به والدین کهنسالمون بی تفاوت شدیم .. اینکه دنیا رو از دریچه ی چشم اونها ببینیم . . اینکه هوای گنجینه هایِ بی تکرارِ زندگیمونو رو داشته باشیم ، چرا که برای بودنشون فرصت اندک است و ما غافل .

دررست فهمیدید سجاد افشاریانِ نازنینِ کم نظییرر و تیمش ، همه ی اینها رو که نه ، خیلی فراتر از چیزی که نوشتم رو در "هر کسی یا روز می میرد یا شب ، من شبانه روز ." به مانشون داد ..

دوساعت روی صندلیم میخکوب بودم و با نگار قربانی عزیزم 120 ثانیه ایستااادم و از ثانیه صدم به بعد ، که رکوردِ ایستادنِ شب قبلش بود به پهنای صورت اشک ریختم ... دیدن ادامه ›› .. چه اشکی بود؟ از غم حادثه ی سقوط بود یا از شادی زدنِ رکورد؟
کی میتونست بجز افشاریان ، مسخمون کنه با اون دیالوگ هایِ پرشتابِ نفس گیر؟؟
کی میتونست نشونمون بده که جنگ با عشق و با روان انسان چه کرد ؟

دوساعت نمایش نفس گیر دیدم ، دو ساعت نبووغ و روح زمانه ی جاری در اثر و دلم نمی خواست زمان رفتن سر برسه .
******
ما باید یادبگیریم جملات و در نهایت ایجاز به کار ببریم
ایجاز، مختصر، مفید
مثل همون فاصله ی بهشت و جهنم
کلیدو میزنی بهشت، میزنی جهنم
ولی زدن تا زدن داریم، این و هیچوقت فراموش نکنید!
زدن کتک زدن، زدن سرنگ زدن، زدی زیرآب زدی، زدن زیر آب زدن
عجب دنیایی شده عجــــــــــــــــــب ....





ممنون از نگاه و کلمات پر مهرتون / ارادت
۲۳ مهر ۱۳۹۸
باعث افتخار ما هستید جناب افشاریان . تن درست و درخشان بمانید .
۲۳ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مسخره باز رو در جشنواره با دخترم دیدیم و از همون موقع تا حالا منتظر اکران عمومی بودیم . حالا که اکران عمومی شده خیلی از دوستان برای اینکه فیلم رو ببینند یا نه دچار تردید هستند . این یادداشت رو مینویسم شاید برای تصمیم گیری کمکی باشه .
مسخره‌باز اولین کار سینمایی همایون غنی‌زاده ست که با پیش زمینه ی خوب تئاتر آمده . این موضوع در چیدمان صحنه های مسخره باز قابل تشخیص و مشهوده . همه ی داستانِ فیلم در اتاق آرایشگاه مردونه روایت میشه و بجز یه کمد تاریک و تصورات ذهنی دانش (صابر ابر)هیچ جا نمیره . دانش راوی داستان فیلمه و شخصیت اصلی فیلم رو بازی میکنه . مسخره باز در واقع یک فانتزیه که دانش سعی میکنه تماشاگران رو به دنیای خودش وارد کنه . روایت طنازانه ی موجود در فیلم ، مخاطب رو وارد دنیای ذهنی دانش میکنه . دانش عااشق بازیگریه و یه شغل موقت داره که پونزده سالی میشه درگیرشه . نسبت به مو و کثیفی وسواس داره و یه عشق کلاسیک داره و همه ی اینها رو خیلی قشنگ به بیننده انتقال میده . این فیلم تو نیم ساعت اول مخاطب رو میخکوب میکنه .بازی ها فوق العاده ن ، تدوین بجا و عاالیه ، اما فکر میکنم چون فیلم ایده ی داستانی نداره نهایتا" تعداد مخاطبین ناراضی کم نیستند . شاید غنی زاده به دلیل اینکه می خواد نشون بده که در سینما هم به اندازه ی تئاتر حرفه اییه در مسخره باز سری هم به فیلم های مهم تاریخ سینما میزنه . بصورت کلی اگر از موضوع داستان صرف نظر کنیم ، فیلم دوربین عالی داره و جلوه های ویژه ش خیلی خیلی دلنشینه و بیشتر از همه بازی هایی که تو ذهن مخاطب بیادموندنی میشن.

بازی علی نصیریان و بابک حمیدیان مثل شخصیت پردازیشون پر از فعالیت و اَکته و بازی هدیه تهرانی و صابر ابر سینمایی و کنترل شده ست . به استاد نصیریان هر قدر برای بازی در این فیلم جایزه و لوح تقدیر بدن کمه . هرچند که باید اعتراف کنیم که همه ی این بازی های فوق العاده در فیلم مرهون شخصیت پردازی درست اونهاست .

مسخره باز فیلم ... دیدن ادامه ›› جذابیه که در قسمت روایت ضعف بزرگی داره اما نکات پررنگ مثبش آنقدر زیاده و تخیل و حس سمعی و بصری مخاطب رو انقدر راضی میکنه که مطمئنا" تبدیل به یکی از شاخص های سینمای این دوران میشه .
دیشب افرای ژاپنی رو دیدم .. همون اول که رسیدم تماشاخانه ی هامون یا باران سابق کلی از بازسازی و دکور جدید ذوق کردم ، حتی تصویر سازی های جلوی در و پتوس های کوچولوی قشنگی که تو دیوار راهرو کار شده بود ، نظرم رو جلب کرد و حس بسار عالی بهم داد که جا داره تشکر و قدردانی خودم رو اعلام کنم .
داستان نمایش و بازی ها روون و خوب بودند ، هرچند که از سرو صدا ی بچه و بحث های اول کار ، کلافه شده بودم که خوب این برمی گرده به شخصیت خودم که کلا از تنش و صداهای ناهنجار و یکنواخت اذیت میشم . یه موضوع دیگه هم برام سوال شده که چرا حرکات و تیپ شخصیتی آنری تا اون حد احمقانه و هالو بود ؟ مگه نمیشه یه آدم نرمال و با ثبات، مهربون و نازنین باشه ؟
ولی کلیت کار مخصوصا اون فضایی که نمایشنامه های داستایوفسکی رو برام تداعی میکرد و دروغ ها آشکار می شد و دروغ گوها با وجدانشون دست به گریبان می شدند رو دوست داشتم .
موسیقی زنده ی زیبا و دکور و نور پردازی و معنای عمیق عشق با اون دیالوگ آخر آنری بسیار دلچسب بود .
در آخر از جناب کشفی اصل بخاطر احترام ویژه ای که با صحبت در پایان نمایش و اینجا با پاسخ برای تک تک کامنت ها برای مخاطبین قائلند ، تشکر میکنم .
محمد جواد، امیر، میترا، سمیه سودا و مینا سروش این را خواندند
زهره مقدم، حسین کشفی اصل و M2727 این را دوست دارند
خانم مهاجرانی وقتتون بخیر.ارادت.بسیار سپاسگزارم برای اینکه افرای ژاپنی رو برای دیدن انتخاب کردید و خوشحالم از اینکه نمایش رو دوست داشتید.در ابتدا باید عرض کنم که کاملا فرمایش شما در ارتباط با سَروصداهای ابتدایی نمایش رو درک میکنم و البته که این صداها باید فضای ابتدایی نمایش رو نشون بده و در اصل گویایِ شرایطِ این خانه باشه و ممنونم که شما درکِ کاملی از این شرایط داشته اید.فراموش نکنیم که شخصیت آنری چند ساله که با یک بحران روحی روبه رو هست و اون چیزی که از لحاظ رفتاری یا دادنِ عکس العملها شما میبینید مطمئنا به شرایط خاصِ روحیِ این شخصیت برمیگرده.اینجاست که وقتی همین شخصیت مونولوگ پایانیشو میگه شما اون احساس بهتون دست میده.چقدر خوشحالم که از داستایوسکی نام بردید.نویسنده محبوبِ زندگیِ من فئودور داستایوسکی هست و من با آثارش زندگی میکنم.و در پایان بدونِ هیچگونه تعارفی باید عرض کنم که من از شما و همه عزیزان ممنونم.چرا که در این زمانه عجیب و غریب همچنان تئاتر رو حمایت میکنین و با نظرات خودتون،چه مثبت و چه منفی،یاریگرِ ما هستین.بازم ممنونم از حضورتون و همچنین مطلبتون.
۱۷ مهر ۱۳۹۸
جناب کشفی اصل متقابلا" عرض سلام و ارادت . باعث افتخار ما هستید . به امید تن درستی و درخشش شما و بقیه ی عوامل .
۲۰ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان عزیز خیلی از اظهار لطف و توجه شما ممنونم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب فیلم پر حاشیه ی "پیلوت" با بازی حمید رضا آذرنگ ، سعید آقاخانی و جواد عزتی و بهدخت ولیان و حضوردلپذیر و اندکِ پریوش نظریه رو دیدیم . پر حاشیه ازمنظرِ سقوط الناز شاکر دوست از ارتفاع و جایگزینی بهدخت ولیان که در دنیای تصویر هنرمند تازه کاری محسوب می شود ، بود.ازابراهیم ابراهیمیان ، فیلم عادت نمیکنیم رو دیده بودم وخیلی هم پسندیده بودم . اما "پیلوت" فیلمی متفاوت ، در فضایی گروتسک(طنز سیاه)با داستان ساده ای که لوکیشن آن یک بیمارستان دولتی ست ساخته شده .فیلم ، داستانِ یک زن و شوهر شهرستانیست که زن بدون اجازه ی همسر ، فرزندش را برای یک جراحی مهم به تهران آورده و در همین راستا دچار یک بحران جدی می شوند. "پیلوت" درلغت " طبقه ی صفر " معنا میشه و اسم فیلم کنایه به همین موضوعه چون آدم های داستان ، از هوش اجتماعی پایین و به تعبیر دیگه فرهنگ زیر صفر برخوردارند.
از اونجایی که فیلم دربسترِ کمدی سیاه ، روایت میشه، انتخاب درستی برای دوستانی که به قصد سرگرمی سینما رو انتخاب میکنند ، نیست . من به دیدن لایه های مختلف شخصیت افراد جامعه (تیپ هایی که در شبانه روز به وفور می بینیم) علاقمندم و از دیدنش لذت بردم . بهدخت ولیان بعنوان یک هنرپیشه ی نوظهور زیبا و باور پذیر بازی کرد . جواد عزتی و سعید آقاخانی که عالی بودند و اما درمورد کاربلدی حمید رضا آذرنگ نازنین ، بارها در طول فیلم از دستش عصبانی شدم و به خودم گفتم چطور میتونه نقش یه آدم به این بی شعوری رو انقدر قشنگ بازی کنه .
امیر مسعود، سپیده و فهیمه این را خواندند
محمد کارآمد و علی جباری این را دوست دارند
مشتاق شدم ببینمش...
۰۶ مهر ۱۳۹۸
هر چند از النازتون به هیچ وجه خوشم نمیاد اما بی معرفتی اینام قابل توجیه نیست
۰۶ مهر ۱۳۹۸
من فنش نیستم ولی باهاش زاویه هم ندارم..
۰۶ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شکیب شجره بازی کنه ، چه شووووود :))
مینا سروش این را خواند
شاهین و محمد مهدی این را دوست دارند
تخفیف های نمایش برچیده شود :(
۲۷ شهریور ۱۳۹۸
نکته ی ظریفی بود جناب جعفریان
۰۴ مهر ۱۳۹۸
بله بله برچیده شود!!:(
۰۵ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چی شدددد؟؟ :((
رمل و اسطرلاب می‌گه قمر در عقرب شد.

۱۴ خرداد ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب با تعداد زیادی از دوستان به تماشای ماربازی نشستیم .
هر چند بنا به دلایلی (مربوط به نمایش)همگی با قدری بی میلی رفتیم ولی نمایش آنچنان خوب بود که راضی و کاملا" شاد از سالن بیرون آمدیم و تعدادیمون تصمیم دارن با گروه دیگه ای از دوستان باز هم کار رو ببینند .
برامون مسجل شد که بعضی از بازیگرانمون رو فقط باید در ژانر های مخصوص به خودشون (کمدی) ببینیم تا اون بی میلی از سر نمایش های قبلی پیش نیاد .
مرررسی بهاره رهنما مرررسی کامبیز دیرباز
موافقم
۱۳ خرداد ۱۳۹۸
والا بخدا!
من نمیفهمم یعنی چی که میگن فلانی هی خودشو تکرار میکنه. اقا خوب تو یک ژانری خوبه بذارید همونو انجام بده دیگه!
بازیگر مگه تعهد داده شعبده اجرا کنه؟ که انتظار داریم هر نقشی رو بتونه در بیاره؟ مگه اونی که تنبک میزنه باید پیانو هم بلد باشه؟
حالا یکی مثل عزت الله انتظامی یا علی نصیریان یا مریلا زارعی این هنر و دارند که بازی هایی با تقاوت صد و هشتاد درجه ای داشته باشند. خوب چه ایرادی داره یکی هم مثل هدیه تهرانی دختر شیک و درونگرا و یکی مثل نوید محمد زاده بزن بهادر و یکی مثل علی سرابی هوچی پوچی پای ثابت کارها باشند؟ :)
۱۵ خرداد ۱۳۹۸
کاملا" موافقم . آخه بعضیاشونو میخوان تو یه ژانر دیگه به زور جا بدن ، بعضیاشونم خودشون اصرار بیخودی دارن که تو ژانر های دیگه بازی کنن
۱۵ خرداد ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
غلامرضا لبخندی ، نمایشی خوب با بازی های خیلی خوب بود . مخصوصا بهروز پناهنده و غزاله جزایری عزیز عالی بودند. کل نمایش یه طرف ، اون حال بد و وحشتناکی که با دیدن دیالوگ آخر و پایان بندی نمایش به همه دست داد یه طرف . هیچ کس فکرشو نمی کرد با همچین چیزی رو به رو بشیم .
فقط یه سوال برام پیش اومده ، تینو صالحی (مرد سفید پوش) نقش چه کسی رو بازی میکرد؟؟ خوشحال میشم نظر دوستان رو بدونم .
سلام نقش کسی رو بازی نمیکرد فقط راوی یا خوشبینانه اش فرشته ی مرگ به نظرم
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
فک میکنم نقشش "تاریخ" بود. تمام تاریخ جهان.
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
ممنون پریس جان .. بهش فکر نکرده بودم :)
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید