تیوال دلارام خورشیدی | دیوار
S3 : 19:00:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دلارام خورشیدی
درباره نمایش شاتر شیطان i
سلام
نمایش با توجه به متن و راوی نامطمئن شدیدا نیاز داشت که صحنه و صحنه آرایی قوی تری داشته باشه، صحنه و بازیگر دو ترکیب لازم و ملزوم هم برای روایت یک داستان هستند حال اگر صحنه درست فضا را به نمایش نکشد بازی فوق العاده و سنگین آقای شجره، هر چقدر هم هنرمندانه، توانایی رساندن فراز و فرود های داستان و خط روایتگری داستان رو نخواهد داشت،
خانم فرزانه سهیلی زیبا بازی کردند ولی دلیل دو نقشه بودن ایشان رو دقیقا با یک گریم و یک لباس متوجه نشدم،
شاتر شیطان نمایشی است که تمام زحمت روایتگری را بر دوش بازیگرانش گذاشته، شاید این گاها برای متون و نمایشنامه هایی با خط نمایشی با ثبات و مطمئن، کافی و حتی زیبا و چشم نواز باشد اما به نظر من در این داستان باعث گنگی بیش از حد مخاطب میشد.
به هر روی از عوامل سپاسگذارم ! خدا قوت! :)
امیر مسعود این را خواند
زهره مقدم، محمد بهشتی، نیما منصوری و حسین تاجیک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلارام خورشیدی
درباره نمایش زیرزمین i
و اینجانب متاسف از اینکه از تماشای این نمایش به علت کمبود وقت بازماندم!
جناب عباسی....عالی بودن و هستن! :(
ذوق زده و گروه نمایش موج این را دوست دارند
ممنون از شما
۳۰ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیر نیست یکم؟
ساعت 10 با کمی پس و پیش ... بعد هم 120 دقیقه نمایش با کمی پس و پیش....
بعد ماه رمضون هم همینطوه؟
سلام دوست عزیز، ما به دلیل همزمان شدن با ماه رمضان ناچار در این ساعت اجرا خواهیم داشت ولی قرار است بعد از این ایام ساعت اجرا از 22 به 21 تغییر کند.
۲۰ تیر ۱۳۹۴
ممنون مرجان عزیز ^_^
۲۳ تیر ۱۳۹۴
چقدر تغییر!!
۲۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهین نصیری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان تئاتری گرامی
بیاین یه بحث جدیدی رو شروع کنیم راجع به ورود به عرصه تئاتر.
از اونجایی که جدیدا بازیگرایی خوب یا بد راحت وارد این عرصه میشن ...و این داغ دل خیلی از مارو که نیمه آکادمیک یا جدا اکادمیک دنبال تئاتر بودیم رو تازه میکنه، گفتم بد نیست که بیایم راجع به سختیای ورود به این عرصه رنگارنگو با هم درمیون بذاریم.
نظر شما چیه؟
^_^
سلام همیاری جان. تئاتر چند دقیقه ایه؟
درود بر شما
مدت زمان نمایش 90 دقیقه می باشد
۲۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلارام خورشیدی
درباره نمایش فاوست i
چرا خود استاد نعیمی بازم بازی نمی کنن این نمایشو...؟
حیف میشه که... :(
کیمیا TAV این را خواند
niloofar.Lotus این را دوست دارد
به نظر من انتخاب آقای بهبودی انتخاب بجایی ست . ایشان بازیگر توانایی ست و آقای نعیمی در حد ایشان نیست و براشون موفقیت آرزو می کنم
۰۲ تیر ۱۳۹۳
آقای نعیمی در حد ایشون نیست!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عجباااا 0_0
۰۴ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://kolahghermezi.com/?p=631
یعنی عاشق پرتقالم گفتن فامیل دورمااااا!!

حتما ببینید!
اینم داستان شب بخیری شهاب حسینی
http://kolahghermezi.com/?p=635
جم این را خواند
سپهر امیدوار، شقایق قربانی الیزه، شاهین نصیری و آرزو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واااای واااااااای واااااااااااااای این چی بود دیگه؟!؟!؟!
DO YOU EATING ICE CREAM WITH ME
0_0 !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اولش قیمت تئاتر نظرمو جلب کرد که خانم رهنما با کمتر از 25000 تومن دارن تئاتر می برن رو صحنه بعد از دیدن جمله انگلیسی فهمیم چرا D: !!!!!!!!!!!!!!!
Would you!!
۱۳ فروردین ۱۳۹۳
رهایش :))))))))) !!!!!!!!!
۱۶ فروردین ۱۳۹۳
رهایش :))))))))))
۱۶ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق اینه که بدی طرف نمکای تخم کدو ها رو بخوره بعد ناچارا مغزشو خودت بخوری!

* این جمله تکان دهنده نیست؟! *
:,(
اُ البته اگه ما "طرف" باشیم جمله ای بس تکان دهنده است :))
۰۱ فروردین ۱۳۹۳
سال جدیدت مبارک دلارام گرامی :)
۰۵ فروردین ۱۳۹۳
سال نوی شما هم مبارک جناب کوهی جان!
^_^
۰۵ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی زود گذشت! خیلی خوش گذشت! دیالوگ آقای احمدی راجع به آقای چرمشیر خیلی خوب بود!
امکانات تئاتر از سینما کمتره...15 سال بعد فوق العاده بود و خیلی های دیگه!
به قول آقای شه روز آخرش خیلی دیگه رها میشه...وقتی میگن بفرمایید نمایش تموم شد واقعا همه مونده بودن واقعی بریم یا نه الکیه بمونیم!
خسته نباشییییییییییییییییییین! آقای احمدی آقای امیر فضلی! ^_^
سلام
معمولا آخر نمایش عوامل رو وعرفی می کنن
اما تو این نمایش اول از هنرمندان حاضر تشکر شد و عوامل هم مثل کارگردان و دستیارش در حین نمایش معرفی شدن
به همین خاطر در انتهای نمایش حرفی واسه گفتن نداشتن و اینکه همه مونده بودن دلیل این بود که نمایش در تقریبا ... دیدن ادامه » 40 دقیقه به پایان خودش رسید
ولی در کل جالب و دیدنی بود و اجرا عالی بود
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان کسی اسم آهنگای این تئاترو می دونه؟
یا لینکی برای دانلودشون میشناسه...
لطفا بگیننننننن!
^_^
امین این را خواند
علی و رسول پیکانی این را دوست دارند
Back to black
You cut her hair
من اسم این دوتا رو میدونستم دلارام جان ،تو پست های قدیمی تر هم بگرد عزیزم :) 
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
خواهش میشه دلارام جون ^_^
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
addicted از waldeck
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار زیبا و به یاد ماندنی.
قطعه ی پیروزی. قطعه ای برای آغاز صبح...فکر کنم میشد قطعه ی نهم!
فوق العاده...مرسی آقای هراتی (از بودنتون و از صدای زیباتون)
مرسی آقای سپیدنام به خاطر اسپانسر شدن همچین کنسرت گوش نوازی.
^_^
کیمیا توکل نیا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش با بازی خود آقای عباسی تو جشنواره های سال های پیش یه بار اجرا رفت بعد در اجرای عمومی کس دیگری بازی کردند.
بسیااااااااااااااااااار خرسندم از دیدن دوباره نمایشنامه استاد عباسی در جشنواره!
طاها، aref pooya و رسول حسینی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه کلیپ فوق العاده برای یک ترانه ی فوق العاده.
جدا پیشنهاد میکنم.

http://dl.baharmusic.com/Video/1392/Azar-09/30/Stromae%20-%20Tous%20Les%20Memes%20%5bBaharMusic%5d%20%5b720%5d.mp4
c'est bon. merci pour votre proposition. :)
۰۵ بهمن ۱۳۹۲
مرسی مرسی خانم شیرین!
چشم حتما!
^_^
۰۷ بهمن ۱۳۹۲
:)
۰۸ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلارام خورشیدی
درباره نمایش موش + گربه i
gangnom style میخوان برقصن خانوما؟
عجیییییب! 0_0
:))
۲۶ دی ۱۳۹۲
عالیه این!:))
۲۷ دی ۱۳۹۲
:))!!!
^_^!!!
۲۹ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قلب بی تپش

امروز روزی است که شاید بر این قلب بی تپش من تپش آید شاید
شاید دغدغه روزها و شبهایم را ببینم... بعد از رعشه ماندن در این سیاهی ها تیرگیها!
چه بی مقدار آری بی مقدار میباید پنداشت این زمان کوتاه را
اندیشناک به من مینگرم. آیا میتوان برای قصور بارانوار این دوسه چند زمان دلیلی آورد...
منتظر میمانم. چشم به در میدوزم. نمیآید
می مانم و نمی اید... ادراکم را به کار میگیرم تا دلیلی هر چند ابلهانه برای نیامدنش بسازم
باز هم چشم به راهش میمانم.
وهم و خیالات فرا میگیرند مرا...نمی آید...قلبم پر تپش میشود باز.
خود را در آغوشش رها میکنم...میشنود مرا؟ میبیند این بسته جان خسته را؟
فریادی میزنم...فریادی ناشنودنی
صدایم کوته است و عذاب میدهد مرا
از نیاکان به ارث میرسد این روزگار پریشان حال خوابزده
سر بر می آورم. نگاهم میکند؟ نگاهش سر میخورد...نگاهم میکند ؟ خیر!
بله! ... دیدن ادامه » نگاهم میکند شاید من نمیبینم! نمیبینم دلبر آسوده حال را
نگاهم میکند؟ نمیدانم...شاید!
میکُشد مرا هر چند به قدرت بازویی نیاز ندارد
هر چند به هیچ تیزی احتیاج ندارد
یک نگاه کافی است میمیرم
میمیرم ولی باز مینگرم...مینگرم به من.
عزیزم قصور این چند صباح را چگونه جبران کنم؟
پرتوی صلابت صریحش وجودم را سرشار از ترس و رغبت کرده.
کسی هست که من به او مینگرم...
مینگرم و تصور میکنم که او نیز مشتاق است.
این افکار شاید پستانکوار دمی زار اشک هایم را مرهمی باشند!
نگاهش دمی وجودم را میسوزاند.
از تک تک حالاتش اشتیاق را برمیکشم...
اندیشه های پست فرا میگیرند مرا...
نه... لحظه ای اجازه نمیدهم دزدیدن نگاهش بر این حس خوش غالب شود.
بیا لحظه ای...حتی لحظه ای هم شارح شیدای این تک نگاه های شیدای من باش!
بیا و لحظه ای این نگاه خزان زده نگران و ترسا را
در این کشاکش زندگی و زندگی و زندگی آرامشی تلقی کن
که گاه گاه شاید چشمان پرگناهت بتواننددر آنها مهمانی آزادی بگیرند.


دلارام خورشیدی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه هااااااااا تموم شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوشحال باشیم یا ناراحت؟
ناراحت از تموم شدن خنده ها...خوشحال از (به یاری خدا)دیگر ندیدن جمشیدی جان در تئاتر!
^_^
شقایق قربانی الیزه این را خواند
sara safari این را دوست دارد
:))
ناراحت نباش برادران قاسم خانی فرمودند فیلم سینمایی پژمان در راه است(مشغول فیلمنامه نویسی هستند)!!!
۲۴ دی ۱۳۹۲
ممنون جناب کوهی شما هم سلامت باشین...
۲۶ دی ۱۳۹۲
دوستان این نمایش تموم شده؟؟؟؟
دیگه جای اجرا نمیشه؟؟؟؟
۲۷ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز امروز دلش را شکستی.

برای دومین یا چندیمین بار شاید

دوباره این تن گناه آلودت زیر بار غبار سالیان دراز غباری دیگر بر جان خریده

باز دلش را شکستی ولی اینبار این دلبر پریشان حال خواهشی دارد

خواهشی دارد و به هیچ وجه پسندش نیست که ردش کنی

هرگاه شخصی جایی پرسید از آن دلبر آسوده حال پیراسته ات چه خبر...

چشمانت را ببند

چشمانت را ببند و برای لحظاتی چیزی نگو.

برای ... دیدن ادامه » چند ثانیه...چند ثانیه به خاطر او.

بعد چشمانت را باز کن.

بگو خوب است. اتفاقا چند لحظه پیش با او دیداری بس گرم داشتم.

گرم همچون آتش اشکهایش که دلت را سوزاند.

پشیمانی؟...نه به هیچ وجه!

یعنی نمیدانی...

نه امکان ندارد. دلت عادت دارد که بسوزد و بسوزاند.

عادت دارد خاکستر دل سوخته وی را بر جان بخرد.

دوباره لحظه ای چشمانت را بر هم بگذار.

به یاد نوشی که هر دم پیوسته مست از او طلب میکردی چشم بر هم بگذار.

بگذار در ظلمت پشت پلک هایت دوباره وی را بیابی

او را که حتی برای خودش هم گم شده است بیابی!

دوستش داشتی؟....نمیدانی!

بازیچه ای بود شاید.

پس اگر بازیچه بود چرا دلش را سوزاندی؟....نه!

چرا او دلت را سوزاند؟

اشکهایش را پاک نکن. اشکهایش نمک گیرت میکند. نکن!

دیرپایی است که با این حال خود کلنجار میرود.

چشمانت را ببند و این بار برو.

برو تا لحظات آخر زجه های خودخواهانه دل او را نبینی.

تباه میشوی ولی باز استوار پی قلبی سالم میگردی تا بسوزانیش.

دوستش داشتی؟ نه!

دوستت داشت؟شاید!

باز لب بر سخن باز میکنی و می گویی: تو سالهاست که از واژه ی "من" دوری

تو دیگر خودت نیستی همان بهتر که ضمیرت او باشد نه من.

و میروی.

گویی فروغ در دل او بوده :

کمال عشق باشد این گذشت ها

دل تو مال من تن تو مال او!

دوستش داشتی؟ شاید!

دوستت داشت؟نمیداند!
:-)
۲۱ دی ۱۳۹۲
ممنون دلارام بانو عزیز و خوش ذوق
بسیار زیبا بود.
جناب کاوه ت گرامی و عزیز این دفعه من شعرتون رو سیو میکنم گفته باشم:))
چه خوبه تیوال هست و شاعران خوبی مثل دلازام و آقای صدری و مرجانه و شما و خیلی ها...
آها یک چیز دیگر زبانتان همیشه گویا و قلمتان مانا:)
سپاس ... دیدن ادامه » مجدد از همه دوستان خوب
۲۵ دی ۱۳۹۲
آقای کاوه ت عزیز شعر مذکور رو بذارین...من متوجه نشدم کدوم شعر رو می فرمایند.
باز هم مرسی از شما دوستان عزیز.
ساناز جان من نیمچه شاعر هم نیستم...چه برسه به شاعر!
^_^
۲۵ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دسامبر

اتاقی تاریک و من با صورتی در هم تر از درهم به صندلی چوبیم لم داده ام. ساعت قبل از ده بود که ساعت بعد از نه بار صدا کردن به خواب رفت. ساعت هشت صبح ماه می بود که به من گفت سال دیگه ده دسامبر ساعت ده برمیگردم.
امروز ده دسامبر دو سال بعد سال موعود است. و من در عجب اینم که خدا چطور هر سال به خاطر می آورد که قبل از ساعت ده ساعت خانه بعد از نه بار صدا کردن به خواب برود و باز در عجب اینم که چطور هر سال میتوانم بعد از ساعت ده وانمود کنم ساعت هنوز نه است و با کتاب و قهوه ای در دست شب را به پایان ببرم. هر سال همان کتاب همیشگی...هرسال همان طعم قهوه تلخ که شیرینی لحظاتم را تا رسیدن ساعت ده تضمین میکند. اتاق تاریک و ضرباهنگ جیر جیر پایه های صندلی ملودی جان بخشی است که گاه چشمانم را میبندم و با او در همین اتاق خالی از سکنه، حتی خالی از من، والس میرقصم. همان والس همیشگی.
... دیدن ادامه » شاگرد بالاتر از استاد رفته بود. من بودم که به او یاد دادم چطور فراموش کند. من به او یاد دادم که زندگی را برای خود ببیند و بس. من به او یاد دادم زندگی خود اوست و نه کس دیگری. شاگرد بالاتر از استاد رفته بود و من در عجب کار تقدیر! رفته بود و هم رقص دیگری شاید یا هم گروه جدیدی پیدا کرده بود، نمیدانم. ولی حتم دارم کار تقدیر است که نمی گذارد بیش از این بدانم. شاید...بی خبری خوش خبری است.
تو والس میرقصی با موج با مهتاب ، در باد ...
من والس میرقصم کنج اتاق خواب ، در یاد
حیف که حرام شدیم .
۱۶ دی ۱۳۹۲
و البته از خانم اندیشه فولادوند؛ جناب نستوه.
ممنون
۱۸ دی ۱۳۹۲
سپاس محسن جان :)
۱۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید