تیوال احسان zarkesh | دیوار
S3 : 19:50:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
احسان zarkesh
درباره نمایش شیطونی i
دیشب تماشاگر تئاتر شیطونی بودم. شکی نیس که تئاتر خوبی بود و می¬تونستی در حین نمایش و بعد از تموم شدنش به خودت ببالی و احساس رضایت داشته باشی که از وقتت به بهترین شکل ممکن استفاده کردی ولی متأسفانه من خیلی همچین حس و حالی در حین دیدن نمایش و بعد از نمایش نداشتم با اینکه تئاتر خوب و دلچسبی دیدم ولی عدم این حس و حالم برمیگرده به تماشاگرایی که بیننده تئاتر بودن.
شاید بتونم صدای شاتر دوربین عکاسی خانمی که چند صندلی با من فاصله داشت و تحمل کنم و خم به ابرو نیارم ولی قطعا صدای خنده های بلند بغل دستیم، مخلوط صدای خنده و کف زدن چند تماشاگر که با شنیدن دیالوگ های خنده دار از خود بی خود می¬شدن، صدای صحبت دختر و پسری که پشت سرم بودن و در حین تئاتر با هم حرف میزدن و نقد میکردن و نور گوشی نفر جلوییم و نمیتونم تحمل کنم و تاب بیارم. یه دونه از اینا کافیه تا تمرکز تماشاگران ... دیدن ادامه » (نه به ظاهر تماشاگران) تئاتر و برهم بزنه و من دیشب شاهد همه نوع از اون بودم.
ناراحتم، خیلی هم ناراحتم. با اینکه چندین ساعت از تئاتری که دیدم میگذره ولی چیزی از ناراحتی من کم نشده. و کاش همه ناراحتی من بابت این بود که به اندازه تئاتر زیبایی که دیدم لذت نبردم. متأسفانه بخش بزرگ ناراحتیم برای عدم فرهنگ قشری هست که دنبال هنر هستن و تئاتر می-بینن ولی از فرهنگ تئاتر دیدن بی بهره هستن و سالن تئاتر و با استادیوم و یا هرجای دیگه¬ای اشتباه می¬گیرن.
دیشب ناراحتیم زمانی که تئاتر به پایان رسید به بیش ترین حد خودش رسید و اون زمانی بود که با تعداد زیادی صندلی خالی مواجه شدم و افسوس خوردم، چه حیف که تئاتری به این زیبایی هر شب با صندلی خالی مواجه بشه ولی بلافاصله یاد دیالوگ داخل نمایش افتادم. "به خدا 5 نفر بیاد برا من بسه، اصلا نیاین"
در آخر باید بگم اگر میتونین برای 80 دقیقه تماشاگر باشین و تمرکز اطافیانتون و برهم نزنین این تئاتر زیبا رو به هیچ وجه از دست ندین. حیفه.
پی نوشت: آقایی که اول تئاتر تذکر میدی و میگی گوشی های خود را خاموش کنید یا در حالت پرواز بذارین لطفا تذکر بده و بگو: صحنه هایی از تئاتر کمدی هست و شاید باعث خنده تون بشه پس سعی کنین صدای خنده تون مزاحم بقیه نشه.
#قشنگ_بخندیم
#آروم-بخندیم
#میدونستی_وقتی_آروم_میخندی_خوشگلتری_عزیزم
#میخندی_بخند_ولی_داد_که_نزن
#بخند_داد_بزن_ولی_جون_مادرت_کف_نزن
#اگر_زحمتی_نیس_یه_جوری_تئاتر_ببینین_که_کمتر_کسی_اذیت_بشه
#تئاتر_خوب_ببینیم
متاسفانه نه سالن‌ها و نه گروه‌ها آسایش تماشاگرا براشون کوچکترین اهمیتی نداره...خیلی ساده میشه آداب تاتر دیدن رو روی پوستر به درودیوار سالنا زد یا قبل نمایش توضیح داد تا اونا که نمیدونن یاد بگیرن اما....
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
Nita
به نظرم شما خودتون باید دست به کار بشین و از بین آشنایان با فرهنگ خودتون افرادی رو برای پر کردن سالن ببرین. یه عده که اساسا فهم لذت بردن از این تاتر رو ندارن و سالن رو خالی میگذارن، تک و توک موجودات بی فرهنگی هم پیدا میشن که میان برای دیدن تاتر ولی بلد نیستن ... دیدن ادامه » مثل آدم بخندن که انشالله اونها رو هم به راه راست هدایت میکنن یا اصلا راهشون نمیدن که تمرکز شمایی که تماشاگر واقعی تاتر هستی بهم نخوره.. میمونه یه سالن خالی که انشالله خودتون هر کی رو که سلیقه و فرهنگش رو تایید میکنید با خودتون ببرین و از کار محبوبتون حمایت کنید ؛)
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
واقعا متاسفم.
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- خانم معلم ! صدا ها کجا میرن ؟!
- صدا ها برای همیشه یه جایی توی هوا باقی می مونن ...
-یعنی اونا هیچوقت نمی میرن ؟
- تو این دنیا ؛ صداها تنها چیزایی هستن که زنده می مونن ...
امشب حالم خیلی خوبه چون یک تئاتر درجه یک و خوب دیدم.
دم کارگردان و بازیگراش گرم.
اگر میخواین حال تون خوب بشه و احساس رضایت کنین که از زمانتون خوب استفاده کردین دیدن این تئاتر و اصلا از دست ندین.
به خدا حیفه
یه جوری دارم حسرت میخورم انگار نه انگار دو بار دیدمش! :(
۲۷ دی ۱۳۹۶
با نظر شما موافقم واقعا حیفه...به نظر من نصف عمر تئاتر بین ها بر فناست اگر این اجرا رو نبینند
۲۸ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.
من نمایش سیندرلا رو رفتم دیدیم ولی بلیط و از گیشه گرفتم و الان تخفیف شامل حالم نمیشه.
چیکار باید بکنم؟
50 % تخفیف وفاداری هم داره. برای دانشجویی مثل من زیاده.
خدا کمکم کنه.
پشت دستم و داغ کنم دیگه بلیط از گیشه نگیرم.
با کمال میل یک بلیت با تخفیف وفاداری خودم که دارم حاضرم تقدیم کنم
۲۶ دی ۱۳۹۶
نه نپرسیدن.
ولی واقعا این روش درست نیست که اگر کسی بلیط از گیشه خریداری میکنه توی سابقه خریدش به حساب نیاد.
باید سیسنمی باشه که جزء سابقه خریدش به حساب بیاد.
امیدوارم که مسولین محترم برنامه ریزی کنند.
۲۶ دی ۱۳۹۶
خانم اعظم، خیلی بامزه بود که اگه بخواد رو داخل گیومه گذاشته بودید. نکته اصلی واقعا همونه: اگه بخواد! برنامه و پشتیبانی و اینا وسیله‌ست. منم بارها بدون لاگین (ولی با درج تلفن و ایمیل) خرید کرده‌ام که همه‌شون زیر سیطره "اگه بخواد" قرار دارن و سلام می‌رسونن.
۲۶ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احسان zarkesh
درباره نمایش شرقی غمگین i
شرقی غمگین چیه؟
تئاتر چیه؟
تئاتر برم صندلی کناریم خالی باشه روانی میشم.
کجا برم علی عشقی؟ کجا برم که یادش نیوفتم؟
اتفاقا صندلی کناری من هم خالی بئد انگار احساس میشد کل سالن خالی و به تنهایی به تماشای نمایش نشستید
۲۲ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

#این_یک_پیپ_نیست؟ هست؟ .....
نمایشی در #نقد دنیای امروز، در #نقد سیاست، در #نقد فرهنگ، در #نقد روابط اجتماعی، در #نقد انسانیت و ...
آیا واقعا آن چیزی که می بینیم وجود دارد یا آن چیزی که نمی بینیم؟ یا آن چیزی که دوست داریم ببینیم و یا؟؟؟؟...
چه کسی می تواند به این سوالات پاسخ قطعی دهد؟
ما در هر لحظه در حال رنگ عوض کردن هستیم، من انسانی هستم که الان در راهرو هستم، متفاوت از انسانی که چند لحظه پیش در اتاق بودم.
این جهان سرشار از رنگ عوض کردن ها، بودن ها و نبودن ها، دیدن ها و ندیدن ها، فهمیدن ها و نفهمیدن ها است.
وقتی که باید چیزی را ببینیم، نمی بینیم و وقتی نباید چیزی را ببینیم میبینیم.
این نمایش به دنبال به وجود آمدن یک طوفان ذهنی درذهن تماشگر است، طوفانی که لحظه به لحظه بر سرعت آن افزوده می شود و تا جایی پیش می رود که ویران می کند، هرآنچه در ذهن مخاطب است.
در بعضی صحنه ها، بازیگران فارسی حرف میزنند و صدای زیر متن آنها مثلا فرانسوی است و این #شک را در ذهن تماشاگر به وجود می آورد که شاید این کاراکترها از اول هم فارسی حرف می زدند و من در اشتباه بودم.
در آخر هم ما نفهمیدیم که آیا قتلی اتفاق افتاده یا خیر؟
در طراحی صحنه ما با یک شیشه بین تماشاگران و بازیگران مواجهیم، و این شیشه می‌تواند بیانگر این مفهوم باشد که ما هم نباید مطمئن باشیم که داریم #تئاتر می‌بینیم و شاید #تئاتر دیدن ما هم یک توهم است و فکر می‌کنیم که داریم #تئاتر می بینیم. چرا که #تئاتر تجربه ی زنده ی زندگی کردن روی صحنه است بدون هیچ حائلی، ولی این شیشه در تماشاگر #شک دیدن یا ندیدن #تئاتر ایجاد می کند، شکی که در پایان با عدم حضور بازیگران روی صحنه به اوج خود می رسد.
همه ی این ها در راستای طوفان ذهنی مد نظر کارگردان است، تماشاگر در پایان نمایش با ویرانه ای در ذهن خود مواجه می شود.
و ویرانه ای که او می بایست از نو بسازد. #شک می کند به هر آنچه تا به حال دیده و شاید فکر می کرده که دیده است، و باید بیندیشد به چیزهایی که ندیده ولی شاید وجود داشته اند.جمله ی معروفی وجود دارد که می گوید: تو همان آدم ده سال پیشی؟
ولی این نمایش به ما می گوید که تو همان آدم چند ثانیه پیش هم نیستی.
حالا ... دیدن ادامه » این سوال پیش می آید که آیا واقعا باید به دنبال این باشیم که همه چیز را باید آنطور که هست بفهمیم و ببینیم؟
پاسخ قطعا این است: خیر
چون در اینصورت محکوم به مرگی، چرا که شخصیت پلیس که کم کم داشت همه چیز را می فهمید محکوم به مرگ و نیستی بود.
تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که دنبال آدم هایی بگردیم که با آنها مشترکات بیشتری در دیدن ها ندیدن ها داشته باشیم تا بتوانیم همدیگر را تحمل کنیم. در غیر اینصورت آرامش بهم میخورد.
ماریا این را فهمیده بود که چیزی را که بقیه نمی‌بینند بهتر است راجع به او با آنها صحبت نکند، چون آنها نمی‌توانند مامی را ببینند و صحبت درباره مامی با بچه ها آیا بجز تخریب روحی آنها و حلقه زدن اشک در چشمان آنها فایده ی دیگری دارد؟
«بخصوص در دنیای امروز، کمی امتحان کنیم نفهمیدن ها و ندیدن ها و ندانستن ها را شاید بیشتر به آرامش برسیم.»
چرا که در این نمایش آرامش از جایی بهم خورد که تلاش برای فهمیدن شروع شد.
خیلی جالب بود ، درود برشما
۲۰ دی ۱۳۹۶
عجب نقد عالی و محشری
۲۲ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احسان zarkesh
درباره نمایش شرقی غمگین i
یادش بخیر چند ماه پیش برای اجرای قبلی شرقی غمگین بلیط گرفتم ولی توی ترافیک گیر کردم و به تئاتر نرسیدم. از شانس خوب من اجرای آخرشون هم بود و شرقی غمگین کلا تموم شد. خلاصه حسرت دیدن شرقی غمگین به دلم موند. تا اینکه چند وقت پیش تبلیغ اجرای دوباره شرقی غمگین و دیدم و ذوق مرگ شدم که دوباره اجرا دارن. روز 5شنبه 7 دی وقتی بلیط اجرای امشب (11 دی) و گرفتم با خودم عهد بستم که زودتر راه بیوفتم که به موقع برسم. اون روز هنوز خیابونا شلوغ نبود و خبری از اعتراض هم نبود و من هم تا قبل از این شلوغیا همه حواسم پیش شرقی غمگین بود که مبادا روزش از دستم در بره تا اینکه از 2 روز پیش همه چی عوض شد و منم دیگه به جای اینکه به تئاتر فکرکنم نگران دوستام بودم که دم درب دانشگاه باتوم خورده بودن و چند تاشون و هم برده بودن. تا اینکه دیشب وسط فکر و خیال و نگرانی برای دوستام یادم اومد که فردا ... دیدن ادامه » دوشنبه است و نوبت شرقی غمگین دیدن منه.
امروز زودتر راه افتادم که مبادا توی ترافیک گیر کنم. توی راه دیدن این همه مأمور حالم و بد میکرد حتی وقتی توی پارک دانشجو نشسته بودم و مأمورا جلوم یک خانم و زدن حالم و بدتر کرد و اینکه کاری از دستم بر نمی اومد برای اون خانم بکنم بیشتر منو آشفته می کرد. همین طور که روی نیمکت بودم و توی فکر فرو رفته بودم پلیس اومد منو از روی نیمکت بلند کرد و پارک و خالی کرد. گویا نشستن روی نیمکت و به فکر فرو رفتن هم جرم محسوب می شد.
10 دقیقه به 6 بود که رسیدم جلوی گیشه و بلیت و گرفتم ولی اون لحظه ذوق چند روز پیش و نداشتم. تمام فکرم جای دیگه ای بود و از من فقط جسمم اونجا بود. حتی وقتی که وارد سالن هم شدم فقط جسمم اونجا بود تا اینکه تئاتر شروع شد و علی عشقی شروع کرد و منو از درهای بسته سالن رد کرد و آورد توی سالن و منم مثل بقیه اومدم توی سالن و تماشاگر شرقی غمگین و علی عشقی شدم حتی بعضی وقتا میتونستم علی عشقی باشم. اینقدر که دیالوگاش و گوش کرده بودم منم توی ذهنم با علی میخوندم که .... "کجا روم که یادت نباشد و یادت نیاید" ... "من اگه یه بار دیگه به دنیا می اومدم با خودم با تو مهربون تر بودم" ... با اینکه بعضی وقتا صدای بوق موتورهای پلیس و گارد حواسم و پرت می کرد و ذهنم و می برد پی اتفاقات بیرون از سالن ولی باز علی عشقی نمی ذاشت خیلی بیرون بمونم و دستم و میگرفت می آورد روی صندلی می نشوند.
الان چندین ساعته که تئاتر تموم شده و همه رفتن ولی من هنوز توی سالن یک پردیس تئاتر شهرزاد روی صندلی 2 از ردیف 12 نشستم و درگیر علی عشقی و داستانش هستم.
پی نوشت 1: با اینکه بعضی وقتا صدا رو به سختی میشنیدم چون از صحنه دور بودم ولی همه چی این تئاتر برام دلنشین بود و دوست داشتم. نمایشنامه، کارگردانی، طراحی صحنه و لباس و نور پردازی و ... همه عالی بود. دیدن این تئاتر و برای یک بار هم که شده از دست ندین.
پی نوشت 2: یعنی روزی میرسه که مردم فرهنگ تئاتر دیدن و داشته باشن و در حین اجرا فیلم نگیرن و چت نکنن ومهم تر از همه گوشیشون و خاموش کنن؟؟؟ یعنی اون روز من زنده ام؟؟؟ (کاش متوجه بشن که یکی داره تئاتر و میبینه و با نور گوشیتون حواسش پرت میشه)
پی نوشت 3: کاش روزی برسه که بلند بلند توی تئاتر نخندیم و با کناریمون در حین تئاتر اون و نقد نکنیم چون ممکنه اطرافیامون اذیت بشن.
پی نوشت 4: توی این تئاتر بعضی جاها ممکنه صحنه رو مات و موج دار، از پشت پرده نازکی از آب ببینین پس اگر آدم احساسی هستید حتما دستمال کاغذی همراه داشته باشین.
پی نوشت 5: در آخر دوست دارم بگم یک بار دیدن این تئاتر واقعا کمه (دوست دارم هر شب اجرا یه گوشه از تئاتر بشینم و علی عشقی برای چند ساعتی منو فارغ کنه از زندگی خودم و با خودش ببره) وای که چقدر دوست دارم بازم بیننده این تئاتر باشم ولی از فاصله نزدیکتر.
تمام.
عزیز دلین و ممنون که نوشتین برامون جون دل جان یا احسان عشقى جان
۱۲ دی ۱۳۹۶
چشماتون قشنگ دیدن خانم الهه
۱۲ دی ۱۳۹۶
منم دیروز برای بار دوم به تماشای این اجرا نشستم و مثل بار اول از دیدنش لذت بردم و از اول تا پایان نمایش اشک ریختم ..برای علی عشقی برای مادرش برای سعید برای اینکه چقدر مثل این رفاقت کمه...
۱۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرز بین سیاه نمایی درباره یک موضوع و روایت درست و منطقی از یک واقعه، خیلی باریک و حساس است، درست همانند لبه تیغ راه رفتن است و اکثرا این اتفاق به ندرت می افتد، که خالق یک اثر هنری درک درست و جهان بینی زلالی نسبت به بیان موضوعی که می خواهد درباره آن حرف بزند داشته باشد، بعضا برخی از نقدها را به جریان رایج در اجتماع، با یک جمع بندی مختصر و مفید در قالب اثر هنری ارائه می کند و انتظار دارد که مخاطب هم او را همراهی کند، همیشه بر این باور بوده ام که در مدیوم تئاتر و سینما، نویسنده یا کارگردان باید منعکس کننده اتفاقات درون جامعه خود باشند و هرکس از ظن خود قصه اش را که برآمده از دل جامعه است را روایت کند تا نتیجه ای در پی آن وجود داشته باشد، شهاب حسین پور که یکی از کارگردانان جوان در حوزه آثار نمایشی است، اثر تازه اش با عنوان #یک_زندگی_بهتر، از همین قاعده ای ... دیدن ادامه » که به آن اشاره شد تبعیت می کند، قصه اش ملتهب و دردناک است اما تلخی چاشنی کارش نمی شود و در یک فضای آرام و هوشمندانه با یک قصه استخوان دار و دراماتورژی جذاب، یک قصه ایرانی را که از دل اجتماع بیرون آمده است را روایت می کند. سخت است که بخواهی محکوم به سیاه نمایی و به تصویر کشیدن رنج و بدبختی نباشی اما زیرکانه حرف ات در لایه های زیرین نمایشنامه ارائه کنی، به آرامی با یک نمایش با محوریت دفاع مقدس و ایثار رزمندگان مواجه می شوی که قهرمان محور است و از سوی دیگر لحن کوبنده و انتقادی آن به مقوله عدم ثبات اقتصادی در جامعه، مشکلات جوانان و مهاجرت یقه ات را می گیرد و میخ کوب می کند، این سبک از چینش اتفاق ها در ساختار یک نمایشنامه نیازمند یک کارگردانی اصولی و منطقی است که بتواند، ارکان این قصه را همانند یک دیوار مستحکم بنا کند، که با خلاقیت های حسین پور در محتوا این اتفاق به خوبی شکل می گیرد و ستودنی است
#سام_بهشتی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن #فرق_ا_وسط اکیدا ممنوع است برای افرادی که :
1. تاب و توان تجارب جدید را ندارند.
2. به #تئاترهای کلیشه ای دلبسته اند.
3. به دنبال وقت گذرانی اند و نه مفهوم و معنای نهان.
مریم زارعی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دکور ساده ، بدون موسیقی، لباسهای راحتی و سربازی ، جمع مردانه .... دو ساعت شوخی، دعوا، بحث های فلسفی، غُر، سکوت، شیرینی لهجه های یزدی و شمالی ... بازی های دلنشین ... و #نوید_محمدزاده ی زبل ... . من دوست داشتم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید