تیوال احسان خدادادی | دیوار
S3 : 08:47:25
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تنها صدایی است که برایم مانده

صدای قلمم پیچیده در شب سکوتِ کافه

و رویاهایم پشت هاشور دانه های برف

هزار ثانیه ی واژگون ، عقربه هایی که برعکس میشود

پلک زدن های ممتد، بدون سانسور حقیقت

بوف کور و دغدغه های هدایت

تکرار ناگزیر یک اسم که در وجودم پیچیده

چیزی که مرا هست میکند و نیست

آنچه ... دیدن ادامه » مرا نیست کرد و نماند.

الف.خ، در خیابان نیستی،کافه هدایت

از: خودم
علیرضا شیخ بیات و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش تنها یک روز اجرا داشته!!؟ یا اطلاعات اشتباه است؟
نیلوفر ثانی و الهام حصاری این را خواندند
با سلام
زمان اجرای این نمایش اصلاح شد و تا 29 اردیبهشت اجرا خواهد داشت.
سپاس از شما
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به یکباره ابر شد دلم
مملو از حس روییدن خاطراتتم
دوباره به روی تنِ سردِ حسرت.......
دلم خوش ، به لمسِ تکاپوی نسیان
من از خود تهی گشتم آن روزها
من از حسِ انسان!من از اسم احسان!...
همان روزها
که موج میزد
در نفسهایم اکسیژن بازدَمِ تو
و وارونه میشد
همه بی کسی ها
میان دو دستِ فرو برده در هم
همان روزها
که شهریورِ بیقرارِ من و تو
به یکباره از خواب ده ساله برخواست،
همان ... دیدن ادامه » جا گمت کردم آن روزا
همان جا تو را جا گذاشتم.

الف.خ. همان جا، همان روزها

از: الف.خ
سلام احسان عزیز :-)
۱۹ بهمن ۱۳۹۱
@ محمد:سلام محمد جان :)
@زهره: ممنونم از شما
۱۹ بهمن ۱۳۹۱
من از حسِ انسان!من از اسم احسان!...
.
.
.
همان روزها
که شهریورِ بیقرارِ من و تو
به یکباره از خواب ده ساله برخواست،

عالی‌ بود...مرسی‌
۲۲ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و این آغاز، پایانی بیش نبود
سرسپردن به سودای روزمره گی
تمرین مکرر بردگی
خاموشی این شمع نیمه جان و پایان زندگی...

صدایی باقی نخواهد ماند از من
اما...
در اندیشه هایت شاید
جایی داشته باشم امن

مرده ام، مرده ای در روزهای تکراری
از این در عین خواب ،بیداری
در افکار شبه روشن فکری
از این به اصطلاح هوشیاری

من ... دیدن ادامه » مرده ام، مرده ام ولی....... تو مرده نباش.


الف.خ در عمق سیاهی ، ساعتم یخ زده

از: الف.خ
هر شب خواب می بینم

سقوط می کنم از یک آسمان خراش

و تو از لبه آن

خم میشوی و

دستم را می گیری

سقوط ... دیدن ادامه » می کنم هر شب

از بام شب

و اگر تو نباشی

که دستم را بگیری

بدون شک

صبحگاه

جنازه ام را

در اعماق دره ها پیدا می کنند.

"تو باش تا دلیل بودن دیگری باشی"
۳۰ خرداد ۱۳۹۱
دروود
خیلی لذت بردم از نوشتت




۳۰ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزم سلام

بیش از یکسال و نیم است که فقط دیوار را میخوانم، به جز گه گاه که بسیار دلتنگ دیوار بودم و به یاد روزگار گذشته،خوش.
دوستان، دیوار ما، برایم بیشتر از سازه ایست که آجر های ابتدایی را خودم شریک ساختن شده باشم و برایم کم از خانه اجدادی نیست با آن درختِ پیرِ بزرگِ انجیر... همبازی های دوران کودکی ام در دیوار، هرگز از خاطرم نخواهند رفت و اگر روزمره گی برایم روزمره نشده بود، تمام روز به یاد آن دوران بودم. محمدرضا شریفی،شبنم موتابی، محمد عمرو آبادی ،احسان علایمی، مونا صدر ، وحید محقق، کعبه و ..... اما چه زود گذشت و دوران خوش خاطره شد.
دیروز پستی خواندم از تیم فنی و نظر شبنم نسبت بدان، در آغاز خوشحال شدم که هنوز نامم بر کالبد دیوار نگاشته میشود و سپس دلگیر از دلگیری های پی در پی و اینبار شبنم. نمیدانستم شبنم هم دیگر معاون (عضو هسته راهبری) ... دیدن ادامه » نیست و برایم جالب که از آن دوستان قدیمی کسی باقی نمانده.
یاد آن روز ، جشن نوروز افتادم که به دعوتش به جشن آمدم. شادمانی ام به خاطر دیدن جمع زیبای دیوار، دوستان جدید و حس نوستالژیک قدیم، در آن لحظات، در واژه نمیگنجید.

و باز امروز شگفت زده شدم وقتی دیدم بناست دلنوشته هایم نقد شود، البته اول شک کردم که نکند احسان خدادی هم به جمع دوستان دیوار اضافه شده و از چشم من دورمانده(در پست دوست نادیده ام دوبار نامم به اشتباه نگاشته شده بود).
خوشحالم، با اینکه مدت هاست شعرها و داستانک هایم را برای خود مینویسم و تنها به انتشار پاره ای خرد از آنها در دنیای مجازی اکتفا میکنم، باز هم نامم در خانه ام نگاشته میشود. دلگیر نباشید دوستِ من، این خانه، خانه ماست، خانه ای که با دستان خود ، خشت به خشت و با خون دل ساختیم. در خانه ات بمان دوست، بمان..این خانه،خانه ماست.

دوستان عزیز ،ایمان دارم نوشته های قدیم ترم بر تن دیوار بیشتر شایسته نقد است و میدانم که به خاطر ....... بیشتر آنها به صورت " ادامه توسط نویسنده حذف شده است" در آمده است، به همین سبب، برخی از آنها را موقت دوباره تکمیل میکنم.

همه شما را دوست دارم.


از: خودم
درود بر تو احسان عزیز.ای معاون سابق((:
۱۳ خرداد ۱۳۹۱
خوش برگشتید آقای خدادادی!
۱۴ خرداد ۱۳۹۱
سلام احسان عزیز!
قطعا دیوار بی شما چیزی کم داره
احسان جان حضور در خانه خوش آمد ندارد اما...
خوشحالیم رو پنهان نمیکنم:)
۱۴ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دستانم را اینبار
در این آخرین دیدار
به گرمای روزهای گذشته بسپار
در این بیهوده هیاهوی مردم شهر
وین نگاه های با هم قهر
جام پرکن از زهر
تهی کن مرا ازمن
از اندوه های بی مدفن
از این زندان تنهایی بی روزن
رهایم کن،همین امروزِ بی فردا
از این کهنه شب یلدا
و بزم تیغ درد آوا
نجاتم ده رهایم کن
بدون میله و دستبند
مرا هم بند، صدایم کن
صدایم ... دیدن ادامه » کن، نجاتم ده، رهایم کن
مرا، هم بند، صدایم کن

الف.خ، تجربه ای متفاوت

از: الف.خ
درود بر شما

لذت بردم از معنا و حس ِ صادقانه ای که در واژه هاتون بود ...سپاس
۲۷ اسفند ۱۳۹۰
پستی که قرار بود دیشب گذاشته وشود و امشب گذاشته شد
جدا خیلی خوب بود آقا احسان:)
۲۸ اسفند ۱۳۹۰
درود بر احسان خدادادی :)
۲۸ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مزه شیرینی را از یاد برده ام
اما هنوز تا تلخی خاکستری
راه زیادی مانده است

سرمای لبخندت
به من سرایت نخواهد کرد

اما چه حیف، چه حیف
تو تمامی خاطراتم را
بخشیدی به یک خواب آرام
به یک رویای ناتمام...
به یک توهم ناکام
آنقدربه دنبال چراغ و آیینه رفتی
که خانه از یادم رفت
آغوش محبتم در هم شکست
و ... دیدن ادامه » لرزه بر میان باورم نشست

دنیایی حرف است اما چه حیف
از میان این سی دو حرف
سهم من
در سردی نگاهت یخ زده است.

الف.خ کنکاشی میان حروف منجمد

از: الف.خ
ببینید کی اومده، :-)
۲۰ بهمن ۱۳۹۰
محسن اسدی: کی اومده :)؟؟؟
عباس حکیم قدس، شیرین شاملو زاده،آرزو بختیاری ، شیما سپهری،مرضیه محبی فر،کامبیز علیزاده: بسیار سپاسگزارم دوستان عزیزم. من بعد از مدت ها به دیوار بازگشتم و از آشنایی با شما بسیار خرسندم.
فائقه معتمدی: مرسی خانم، مثل همیشه لطف ... دیدن ادامه » دارید.
زهره زکریا:ممنون، خوشحالم که دوستانی چون شما دارم.
فاطیما زارعی (ز): ممنون، منم خوشحالم که دوباره خونده میشم.
محمد عمروآبادی: :-)
سارا صادقیان: ممنونم خانم، لطفتون بی کرانه
شبنم: :) مرسی
حسام وکیل: من چی بگم، خودت خوب میدونی که کارت خیلی درسته ::)
۲۰ بهمن ۱۳۹۰
زیباست...
ممنون آقای خدادادی
۲۲ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزی برف، تل ته سیگارم را خواهد پوشاند
و خواهم مرد
غرقه در هزاران خواب ابدی
در گوشه ای متروک
تا....

تا همین که ماه جام مهتاب سر کشید
روح ستاره
ازتلاطم دیرین شب پر کشید
من از نو آغاز شوم

همین که بوی تناسخ از روح شهر برخاست
وآن گاه که بوی گندم در مشت
به تیزی چاقو ها بی اعتناست
من از نو آغاز شوم
من ... دیدن ادامه » از نو آغاز خواهم شد، که این سرنوشت کهنه را بشکافم
ودوباره از نو ببافم

الف.خ پرسه هایی در کاتارسیس، شعر آلایش گریز


از: الف.خ
بجز خط اول..

بقیه متن زیبا بود..

من از نو آغاز شوم..

سپاس..
۰۵ آذر ۱۳۹۰
نمیدونم خانم مشرقی، چون این اولین شعریه که توش من از واژه سیگار استفاده میکنم.
۰۶ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر روز میبینم
چشم میبندی و با امید باز میکنی
جای خالی گیسوانت را
در تلاطم آیینه تماشا میکنی
کلاه گیس مشکی ات را
سنجاق های گره خورده بر هم
چون شمشیرهایی آخته
فرود میآورند بر سردی تنت

هر صبح
پیش از هر طلوع
تو طلوع میکنی...
تا پر کنی
جای خالی سینه هایی که بی خبر رفتند

پیش ... دیدن ادامه » از هر پایان
تو به پایان می اندیشی
به کلاف سردرگمی که شکافته میشود.

تا تو هستی اما
عشق ، تمام قد پیش پای آینه ایستاده است
با زخم روزهای خوبی که
در تنت ریشه دوانده اما
درد اینبار به زانو درآمده
پرواز میکنی
بافتن را اینبار ، تو از نو آغاز میکنی.


از: الف.خ تقدیم به استواری قدم بیماران سرطانی
امید که بهبود پیدا کنن
۲۲ آبان ۱۳۹۰
خداکندتمام بیماران
شفاپیداکنند
آمین
مرسی دوست عزیز
۲۲ آبان ۱۳۹۰
سلام آقای خدادادی،با تاخیر خوش آمد عرض می کنم خدمتتون،رسیدن بخیر،

حتی گریه ام از خوندن این پست نمیتونه احساس این عزیزان رو بهم القا کنه،چون بنظرم درک هر چیزی نیاز به این داره که تجربه اش کنی...ولی...
۲۲ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میتوانم هنوز هم، بنویسم

هنوز هم
این قلمم جان نوشتن دارد
و همچنان باز، این آواز
در سر،هوای ماندن دارد

پس از این جمع زمستان ،و هر آینه هراس
مهم نیست امروزفاش باشم یا راز
همین کافیست که تشنه به سفیدی کاغذی باشم
و باز، کاغذ هایم مهمان نواز

حراج خواهم کرد افکارم را
بر پیشخوان بیدار سال هایی که
فرو میرود در خواب وآب، در ملکوت آفتاب
... دیدن ادامه »
باز آمده ام تا بنویسم
هنوز هم بیدارید ...؟

الف.خ ، روزهای بازگشت

از: الف.خ ، روزهای بازگشت
زیبابوداحسان جان
تشکرعزیزم
۰۴ آبان ۱۳۹۰
درود بر جناب خدادادی عزیز ....
خیلی خوشحالم که باز هم اسمتون و روی دیوار میبینم ...
.
.

باز آمده ام تا بنویسم
هنوز هم بیدارید ...؟ زیبا بود ..
۰۶ آبان ۱۳۹۰
بیداریم...
بی هیاهو،
بی صدا
۰۷ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من مسافرم،
مسافری گمشده در کهکشان راه شیری
گمشده ای که پیدا خواهد شد،
خواهد رفت تا انتهای بلوغ بشری
تا سال های دور
تا لمس دانه های نور
تا حسِ مبهم عبور
عبور از هر آنچه که هست و نیست، تا هیچ
و امشب خواهم بارید تا صبح
با اولین برف زمستانی
و فردا تمامِ مدرسه های دنیا تعطیلند.

الف.خ
یادش به خیر چقدر پشت شیشه پنجره منتظر وامی ستادیم تا شاید برف انقد رو پشت بوما بشینه که فرداش مدرسه تعطیل شه .
دل کوچیک دبستانیم رو شاد کردید مرسی.

کل شعر خیلی زیبا بود.
۲۰ دی ۱۳۸۹
مرسی
بسیار زیبا بود...
۲۶ دی ۱۳۸۹
لایک!
۱۶ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه خیال هایی را که بافته ام
امشب از اول شکافتم
.......
" ادامه توسط نویسنده حذف شده است"

الف.خ
اینو دوست داشتم :)
۱۱ دی ۱۳۸۹
@زهره: ممنونم، لطف داری دوستِ من، من رضا یزدانی رو خیلی دوست دارم، البته توی عالم موسیقی، نه بازیگری.
@ صبا: خیلی خیلی ممنونم.
۱۳ دی ۱۳۸۹
:)
۱۶ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه حیف!
چه حیف که به این سادگی موهای بافته ی آرزو را به شعله آتش
و توپ پلاستیکی امید را، به مقتل چاقو حواله میدهی!
.......
" ادامه توسط نویسنده حذف شده است"
زیبا بود،
"و جوخه اعدام در انتظار فرمان آتش نومیدی نیست." یعنی چی؟؟؟
۰۱ دی ۱۳۸۹
@محمود: ممنونم دوست خوبم و چقدر دلم برات تنگ شده.
@فائقه: ممنونم، مثل همیشه لطف داری
@علی: سپاس فراوان از دوست خوبم.
۰۲ دی ۱۳۸۹
@شیما: ممنونم شیما جان خودم هم اون قسمت رو بیشتر دوست دارم.
@صبا:ممنونم، جمله شما هم جمله زیبایی بود.
@سعید: مرسی سعید جان، چه خوب که بیشتر از قبل اینجا هستی
@محمد: ممنونم دوستِ من
@ ممنونم دوست خوبم، یکی از نوشته های شما الهام بخش این نوشته بود.
۰۲ دی ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بی کران بر یاران دیوار

با توجه به تمایل اکثریت دوستانِ عزیز، نسبت به انتخاب روز چهارشنبه جهت تماشای با تخفیف نمایش "حضرت والا"، خواهشمند است با انتخاب "دوست دارم" حضور قطعی خود را در این برنامه اعلام فرمایید.

قرار یاران دیوار، ساعت 19:45 در سالن انتظار تماشاخانه ایرانشهر.

جهت دریافت اطلاعات بیشتر در مورد این نمایش به آدرس http://www.tamashakhaneh.ir/fa/Tdetail1.aspx?tid=83 مراجعه فرمایید.

×× دوستان گرامی لطفا توجه بفرمایید به دلیل اینکه هزینه بلیت‌ها از پیش پرداخت می‌شود، لذا خواهشمندیم نسبت به اعلام حضور قطعی خود حساس باشید.
بله، به صورت نظر تا پیش از ساعت 5 اعلام کنید لطفا.
۱۶ آذر ۱۳۸۹
سپاس از احسان عزیز به خاطر کمک‌های همیشگیش.
دوستان در اینجا ثبتنام برای این برنامه رو پایان می‌دیم.
سپاس از استقبال خوبتون.

۱۶ آذر ۱۳۸۹
ممنونم محمد عزیز، سپاس از لطف چون همیشه بیکران تو.
۱۶ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه هنگامه ای بر پاست اینجا
مرا جایی گم کرده ای شاید
.......
" ادامه توسط نویسنده حذف شده است"

الف.خ
"سلام آقای نیوتن
من با قانون جاذبه ات، پرواز میکنم"

زیبا بود...
۰۹ آذر ۱۳۸۹
برای چند لحظه دستانم را بگیر
همه قوانین را نقض میکنم

خیلی خوب بود.
مرسی
۱۰ آذر ۱۳۸۹
ممنونم دوستان خوبم، مثل همیشه لطف دارید.
۱۰ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تازه دارم میفهمم
چرا هربار که تو می آیی
کبوتر های پشت بام
لب حوض مینشینند
.......
" ادامه توسط نویسنده حذف شده است"

الف.خ
گهگاه می اندیشم که تو را
در میدان شهر شلاق بزنم
تا عکس ما دو تن
آذین صفحة نخست روزنامه ها گردد
و هر که نمی داند تو عشق منی
باخبر شود!
از تجربه کردن عشق پنهانی
از بازی در نقش عاشق کلاسیک خسته ام
می خواهم پرده ها را بالا ببرم
متن ... دیدن ادامه » بازی را تکه تکه کنم
کارگردان را بکشم و
در مقابل تمام مردم فریاد بکشم که
عشق من توئی!
۲۹ آبان ۱۳۸۹
احسان خدادادی درود بر شما
هم نوشته و هم جواب نظر هاتون زیباست
۳۰ آبان ۱۳۸۹
@ میلاد: ممنونم میلاد جان لطف داری دوست خوبِ من.
@حسنا: سپاس دوست من، شما لطف دارید اما به نظرم از شما باید تشکر کرد که نظر هاتون رو پی گیری میکنید.
۳۰ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز،
آسمان دلم ابریست

.......
" ادامه توسط نویسنده حذف شده است"

الف.خ
زیباست! خیلی.
...و پوست بیاندازم دوباره در خیالی نورانی!
۰۸ آبان ۱۳۸۹
احساسِت مثل روحت زیباست احسان جان...
۰۸ آبان ۱۳۸۹
@ضحا،شیما،زهرا ک.ف،زهرا کبیری، فائقه،نغمه علی، فاطیما: بسیار بسیار ممنونم دوستان عزیزم، لطف شما بی کران است.
@سعیده: سپاس سعیده جان زیبا بود و ممنونم از آرزوی زیبایت.
@حسین: امیدوارم اگر بارشی نیاز است ببارد و اگر خورشید کم است بیاید.
۰۹ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"من هنوز نفهمیده ام شما در جبهه مشروطه اید یا استبداد؟"
"او اصلا نمیدانست جبهه یعنی چه!"
دیشب به تماشای نمایش تور عروس نشستم، نمایشی که در این دوره ی افول تئاتر کشور، بسیار امیدوار کننده بود.
از لحظه ورود به سالن طراحی صحنه چشمگیر و موسیقی نسبتا مناسب نوید اجرای  یک نمایش دلنشین را میدهد.
در این نمایش طراحی صحنه مناسب، شناخت صحیح آکسسوار صحنه و جایگیری حساب شده بازیگران و سیاه پوشان نمایش، نقش به سزایی در خلق میزانسن هایی بدیع و مناسب فضای داستان دارد. نمایشنامه قوی و بازی های خوب و قویتر بازیگران به ویژه "مهسا مهجور " و "آناهیتا اقبال نژاد" و "امیر کاوه آهنین جان" این نمایش را به یکی از بهترین نمایش های این فصل از تئاتر کشور تبدیل میکند.
نمایشنامه تور عروس حرف های زیادی برای گفتن دارد که شنیدن آنها دقت چندانی را طلب ... دیدن ادامه » نمیکند، گریز و همسو سازی شرایط حاکم بر دوره مشروطه کشور، و فضای فعلی آن، نقش زنان در جامعه، جیران ها و یدالله ها و پسرِ چایچی های حال حاضر، بسیار عیان تر از آن است که تصور میکنید.
امیر امجد در این نمایش اثبات میکند که نمایشنامه نویس و کارگردان خوبی است و اگرچه سبک نوشتنش در این نمایش وامدار عمویش "حمید امجد " است اما به خوبی از پس آن بر آمده است.
نوشتن نمایشی به سبک "زبان قجری"در بستر داستانی پر پیچ و خم، یعنی زبانی که در نگاه اول بسیار فخیم به نظر می­ رسد، کار بسیار دشواریست و چندان چاره ساز برای بر دوش کشیدن بار نمایشی با طرح و توطئه ای پیچیده به نظر نمی آید،اما آثار درخشانی چون "ندبه"(بهرام بیضایی)، "شب سیزدهم" (حمید امجد) و "شهادتخوانی قدمشاد مطرب در طهران"(محمدرحمانیان) است که برای "تور عروس" فرصت توجیه باقی نمی گذارد و به نظر میرسد "امیر امجد" وامداراین بر قله نشینان نمایشنامه نویسی ایران است. با این همه غنای تاریخی نهفته در نمایشنامه تور عروس به علاوه تکیه کلام‌‌های عامیانه و همچنین شوخ طبعی و طراوت گفت‌وگویی زنانه، مخاطب را به خود جذب می‌کند و و نمایشنامه را به عنصر پر رنگ این نمایش بدل میکند.
پیشنهاد میکنم فرصت دیدن این نمایش را از دست ندهید.

الف.خ
امیرکاوه آهنین جان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی بر نمایش "تور عروس"

"من هنوز نفهمیده ام شما در جبهه مشروطه اید یا استبداد؟"
"او اصلا نمیدانست جبهه یعنی چه!"
دیشب به تماشای نمایش تور عروس نشستم، نمایشی که در این دوره ی افول تئاتر کشور، بسیار امیدوار کننده بود.
از لحظه ورود به سالن طراحی صحنه چشمگیر و موسیقی نسبتا مناسب نوید اجرای یک نمایش دلنشین را میدهد.
در این نمایش طراحی صحنه مناسب، شناخت صحیح آکسسوار صحنه و جایگیری حساب شده بازیگران و سیاه پوشان نمایش، نقش به سزایی در خلق میزانسن هایی بدیع و مناسب فضای داستان دارد. نمایشنامه قوی و بازی های خوب و قویتر بازیگران به ویژه "مهسا مهجور " و "آناهیتا اقبال نژاد" و "امیر کاوه آهنین جان" این نمایش را به یکی از بهترین نمایش های این فصل از تئاتر کشور تبدیل میکند.
نمایشنامه تور عروس حرف های زیادی برای گفتن دارد که شنیدن آنها دقت چندانی را طلب نمیکند، ... دیدن ادامه » گریز و همسو سازی شرایط حاکم بر دوره مشروطه کشور، و فضای فعلی آن، نقش زنان در جامعه، جیران ها و یدالله ها و پسرِ چایچی های حال حاضر، بسیار عیان تر از آن است که تصور میکنید.
امیر امجد در این نمایش اثبات میکند که نمایشنامه نویس و کارگردان خوبی است و اگرچه سبک نوشتنش در این نمایش وامدار عمویش "حمید امجد " است اما به خوبی از پس آن بر آمده است.
نوشتن نمایشی به سبک "زبان قجری"در بستر داستانی پر پیچ و خم، یعنی زبانی که در نگاه اول بسیار فخیم به نظر می­ رسد، کار بسیار دشواریست و چندان چاره ساز برای بر دوش کشیدن بار نمایشی با طرح و توطئه ای پیچیده به نظر نمی آید،اما آثار درخشانی چون "ندبه"(بهرام بیضایی)، "شب سیزدهم" (حمید امجد) و "شهادتخوانی قدمشاد مطرب در طهران"(محمدرحمانیان) است که برای "تور عروس" فرصت توجیه باقی نمی گذارد و به نظر میرسد "امیر امجد" وامداراین بر قله نشینان نمایشنامه نویسی ایران است. با این همه غنای تاریخی نهفته در نمایشنامه تور عروس به علاوه تکیه کلام‌‌های عامیانه و همچنین شوخ طبعی و طراوت گفت‌وگویی زنانه، مخاطب را به خود جذب می‌کند و و نمایشنامه را به عنصر پر رنگ این نمایش بدل میکند.
پیشنهاد میکنم فرصت دیدن این نمایش را از دست ندهید.

الف.خ
سپاسگزارم از نقدتان.
۰۷ آبان ۱۳۸۹
سپاسگزارم دوستان عزیز.
بنده هم با شما موافقم مسعود جان.
بله دقیقا آقای رحمتی زاده عزیز، حتما نقد شما رو میخونم که مطمئنا چون همیشه دلنشین است.
راستی خیلی کم پیدایید.
۰۸ آبان ۱۳۸۹
خواهش میکنم آقای خدادادی،

با نظر آقای آهو موافق هستم ولی در صورتیکه علمش باشد،
با نظر خانم کاشف موافقم.
۰۸ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نفر اینجا آبی است
یک نفر اینجا، اسیرِ بیخوابی است
یک نفر در ظلمت این شب،هنوز هم آفتابی است

.......
" ادامه توسط نویسنده حذف شده است"

الف.خ
بسیار زیبا بود،
چند جا رو بیشتر دوست داشتم اما وقتی خووب نگاه کردم دیدم زیاد شدن،
قشنگ بود همش.
۰۱ آبان ۱۳۸۹
با تو آسمان وجودم تنها یک پیراهن دارد
و آن تا همیشه آبی است



سیار زیبا بود...
۰۱ آبان ۱۳۸۹
سپاس بیکران از شما دوستان عزیز، چون همیشه لطف دارید.
۰۲ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید