تیوال الهه هدایتی | دیوار
S2 : 10:56:03
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
الهه هدایتی
درباره نمایش چشم مرکب i
نمایش را روز اول با دوستانم دیدم . بازی ها و طراحی صحنه و لباس عاااالی بود. اما متن کار را نپسندیدم ( سلیقه من نبود شاید! ) طولانی بود و اخرش کمی خسته شدم. موضوعات جالبی را مطرح کرد که خیلی دوستش داشتم مثلا اتانازی
کلینیک خاصی که کمک می کنه خودتون بکشید
یا مثلا ایجاد پرسش های مهمی می کرد
اگه سگ دوست داری چرا نداری
چرا گربه ای ک دوست داری می زاری تو قفس
چرا اگه ناراضی هستی خودت نمی کشی
و....
اجرای این نمایش ساعت ۵ هست که باتوجه به شروع مدارس و دانشگاه ها از مهر خیلی ساعت خوبیه برا افرادی که می خوان زودتر برن کار ببینیند از این موضوع غافل نشیم که پاییز ساعت ها جا بجا می شه رفت و امد سخت...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه هدایتی
درباره نمایش عمل i
چه پارادوکس جالبی دارد این اسم
عمل!
البکه خب در حد یک جراحی کوچک ، سخت است ، باید رگ را پیدا کنی ، جنس را بری و پیدا کنی و ، مکان عمل کردن را پیدا کنی و در آخر اگر زنت هم مشکلی ندارد با هم بنشینید به عملکرد رو خودتان....

اول کار که اسم نمایش را می شنوی شاید ذهنت نرود سمت این قضایا( مثل من اما اگر ذهنت برود هم شک می کنی ! )

یک قصه ی ابد و یک روزی و یک خانواده ی خیلی کِیسِ خاص ( این ترکیب در نمایش بسیار پر کاربرد است ) . قصه ای که از ثانیه اول محاطب را میخکوب می کند و ریتم و تمپویی که تا ثانیه آخر میخکوب می شوی ، نور تماشاگران را که انداخت من گفتم، حیف که تمام شد. همه زندگی سمانه و حامد و دیگران را دیدیم و باز هم کم بود...
طراحی فرم اجرا بسیار بسیار بسیار به جا و حرفه ای است. من ، شخصا از صحنه ای که بازیگری اکت ندارد و در ان صحنه می ماند و در و دیوار را نگاه می کند خوشم نمی آید ( سلیقه من است هااا تعمیم نمی دهم ) اما یک لحظه نمی شود که صحنه ای پِرت برود. مخصوصا که با توجه به کوچکی سالن، ( ای کاش در تمدید کار این نمایش در سالن بهتر و بزرگتری اجرا شود و بیاییم و لذت بیشتری ببریم جا تنگ بود انصافا ) سعی کرده بودند نظم در بیان و حرکات رعایت شود. دست مریزاد اساسی هم می گم به عرفان ابراهیمی عزیز که هر شب نمایش رگ را دارد و بلافاصله این نمایش عمل را دارد و چقدر هر دو را عالی اجرا می کند . امسال ۳ تا کار از ایشون دیدم هر سه درخشان یکی هم بی پنج بود که اونم کمدی و متفاوت و جذاب ... شخصیت پردازی هر شش کاراکتر نمایش عمل به نظر م خوب بود. پدری که شاید باعث و بانی این گند و کثافت است، مادری که حامد می گدپوید مادیپری نکرده ، ( مفهوم زندگی خانوادگی را چقدر خوب نشان می داد ) برادری که ....
این نمایش، از هر جهت برای من نو بود، قصه موضوعش (اعتیاد ) شاید نو نباشد اما جنبه ای از آن که زوج مصرفی است را من ندیده بودم نه در فیلم و نه در تئاتر و نه حتی در رمان و داستان ( به این شکل البته که دو نفر ... )
عشقی که بین حامد و زنش تباه می شود به خاطر مواد ، دل مخاطب را شاید بسوزاند اما هدف این نمایش این نیست.
استفاده از کلمان و واژگان مخصوص این قضایا بسیار به جا بود،
کیلو کشی
خرج عمل
و...
چیز دیگری که برایم جالب بود هویت شهر تهران بود از پل مدیریت و شمشادهای پشت اتوبان تا مفت آباد و درمانگاه بروجردی و کمپ زوج درمانی در حومه شهر... چقدر این نمایش را دوست دارم در قالب سینمایی ببینیم، یا رمانش را بخوانم و کِیف کنم...
از ... دیدن ادامه » تک تک المان های شخصیت پردازی به خوبی استفاده شده بود. مادر نماز خوانی که بچه هایش قانل و معتاد می شوند اما نه قانل بالفطره.
میزانسن و اکسسوار صحنه واقعا به کار بُد داده بود از صحنه غذاخوردن سر سفره تا اون قداره و تا گلدون رز قرمز که آب تهش برا خودکشی کافیه....
دست مریزاد می گم به خانم کارگردان و تیم خیلی خفنشون. انصافا هر چی بخوام بگم باز هست.... پیشنهاد می کنم این نمایش رو که شب های اولش هم هست برید و با اطمینان ببینید و لذت ببرید...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دیشب با گروهی از دوستانم به تماشای دو در ۶۰ رفتیم.
دو در ۶۰ مونولوگی از زبان یک پسر روشن دل است که خیلی جاها مخاطب را به شدت درگیر ( از نظر احساسی ) می کند و قصه زندگی اش و این که چرا حالا این جاست را می گوید. بازی بازیگر تا حد زیادی درآمده بود ( هرچند اولین شب اجرا بود و طبعا جای پیشرفت داشت) استفاده از نور و موسیقی در ادمت داستان بود و به پررنگ شدن درام ماجرا کم می کرد. این اجرا در حوزه سلامت حائز اهمیت است و جای تقدیر دارد که یک گروه ، دغدغه این بخش را دارند. من دوستان روشندل زیادی دارم، که حس های بسیار قوی و خوبی دارند. این نمایش تا حد زیادی سعی کرده بود نزدیک به واقعیت باشد،
گریم و لباس هم خیلی طبیعی و مینیمال و ساده بود. برای من که داستان نویسم و همیشه دنبال قصه های ناب برای شنیدن، جذابیت زیادی داشت، چه بازیگر خوش صدایی هم هست مسعود محمدی و تحریر ... دیدن ادامه » های آواز سنتی را تا حد زیادی اجرا می کرد. کارگردان و نویسنده کار خانم هستند و باعث افتخار من بود دیدن جوان هایی به این ذوق و شوق و هیجان ، که جای پیشرفت خیلی زیادی دارند. خوشحالیم که شب اول کارشان را دیدیم و گپ زدیم با گروه و دلگرمی برای ما و آنها شد. شخصا از این که دنیای این پسر را درک کردم ( تا حد امکان ) و پرده هایی جدید از زندگی یک روشن دل برایم ملموس شد، این نمایش را دوستش داشتم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه هدایتی
درباره نمایش رگ i
الان که به بروشور ساده رگ نگاه می کنم اون سه تا ادم رو می بینم که دار زده شدند به قول راوی ، سی تا سیصد تا و ،..
رگ غیرت یه ملتی توی برحه حساسی از تاریخشون میزنه بیرون و سه نفرشون وای میستند جلو یه لشکر بزرگ. بابت انتخاب سوژه دست مریزاد می گم به نویسندگان این نمایشنامه.
طراحی صحنه خصوصا در قسمت پل و اون اتاقک و حتی دراوردن تلگرافخانه تبریز و مسافرخانه خیلی خوب بود بنظرم.
استفاده از نور مخصوصا ابتدای نمایش و میانه ای که سه سرباز درگیری دارن با لشگر اون طرف ارس ( مرز ) خوب بود. حتی اون ماه اون وسط هم تو چشم من پرسپکتیو و فضا می داد به کار.
لباس ها هم خوب بود ، به باورپذیری اثر کمک می کرد.
اما بازی خانم ها اصلا خوب نبود . هرچی عرفان ابراهیمی و وحید اقاپور لهجه و زبان ترکی ( آذری ) را حرفه ای دراورده بددند خانم ها اصلا خوب نبودند. الهه شه مرست عزیز هم مثل بازی ... دیدن ادامه » های قبلی که ازش دیده بودم نبودند،
استفاده از راوی و پیوند زدن قصه به زمان حال و شصت سال گذشتن ( ۷۸ سال می شه از ۱۳۲۰ تا ۱۳۹۸ نفهمیدم چرا گفت ۶۰ سال ) را بدم نیامد اما انگار جاهایی که الکن می شد سرباز راوی می اومد.
موزیک هم در خدمت داستان بود استفاده از صدای زیر متن خیلی عمق و فضا می داد به کار قشنگ حس مس کردم چوپان و شب و جیرجیرک و هنگ مرزی اش رو....
در کل عرفان ابراهیمی عزیز و وحید اقاپور خوب و درخشان بودند و کاملا متفاوت با نقش های اخیری که ازشان دیدم.
راستی اگر خواستید بلیت بخرید ردیف ۶ و ۷ بهترین جاست اونم صندلی های وسطی
جلوی جلو نگیرید
امیر مسعود، عارف عباسی، محمد شهزادپور و عرفان ابراهیمی این را خواندند
NetHunter این را دوست دارد
سلام
ممنون که کار رو دیدید و نظراتتون رو با ما درمیون گذاشتین.
و ممنون بابت نکته ای که راجع به جایگاه ها گفتین.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نایت مادِر، شب بخیر مادر. با کارگردانی اقای سلیمانی عزیز در تماشاخانه دیوار چهارم این شب ها اجرا می شود. این نمایش صرفا درباره خودکشی و افسردگی نیست. اصلا. خوشم اومد که رویکرد کارگردان به این متن هم اصلا این طوری نبوده. آوای تیوال این نمایش رو بشنوید و یادداشت کارگردان روی بروشور و سایت هم بسیار پخته و دقیق است. وفاداری ایشان به متن اصلی ، از نقاط قوت کار است. از این نمایش نانه دو اجرا قبل ها دیده بودم اما به جرات می گم این کار با دراماتورژی خوبی که دارد و دیالوگ های خیلی باورپذیر ، تماشاچی را ( در هر سن و سلیقه ای ) راضی می کند .
مفهوم نیهیلیستی که در این کار دیده می شود اصلا چیزی که از قدیم شنیده ایم ( القای بی هدفی و پوچ گرایی و این چیزها ) نیست.مارشال نورمن ، نویسنده این متن، انقدر دقیق، ظریف و عمیق به این نکته نگاه کرده که من کمتر این نوع پرداخت ... دیدن ادامه » رو دیده ام....
از ابتدای قصه که قضیه روشن می شود تا پایان باشکوه و دقیقش ، قطره چکانی اطلاعات از زندگی جسی و مادرش و مشکلات عمیق و ریشه دارش می شنویم. جاهایی با مادر و بیشتر جاها با جسی همذات پنداری می کنیم و این اوج دراماتیک بودن صحنه ها با کارگردانی درخشان اقای فرید سلیمانی تکمیل می شود.
مدرن بودن نمایش در همه لمان ها قابل لمس است، از موزیک اغازین و پایانی تا نور و صحنه... همگی در خدمت داستان بسیار بسیار پخته و عمیق است. انتخاب بازیگر ها به نظرم عالی است.
مرگی شکوهمند برای جسی دوست داشتنی ما و چه باشکوه زیبایی شناسی مرگ در این سطح را این نمایش نشان می دهد، صحنه ای که می بینیم کاملا زنانه است. از اشپزخانه تا پادری های دستباف و پله های اتاق جسی همه عالی بود.
سیگار کشیدن بازیگر بدون روشن شدن بود. آب از شیر ظرفشویی نمی اد و حتی شیر توی شیرجوش نیست و این کمی حس من رو دور کرد یکی دو جا اما بعد که از سالن بیرون امدیم فکر کردم باید دلیلی داشته باشه این نوع طراحی،،.
خانم هدایتی عزیز شما یبار درمورد لو رفتن داستان یک نمایش بمن گوشزدی کردید اما دراین نوشته تون کامل جریان رو لو دادید که خانم و برچسب افشا روهم نزدید :)
۱۵ شهریور
ای واااای راست می گی
۱۵ شهریور
با سپاس از لطف و نظر شما
در مورد نقاط ضعفی که در نوشتار شما آمده است، صمیمانه عذرخواهی خواهیم کرد و بدون شک تلاشمان براین است تا نقاظ ضعف برطرف شود اما در مورد طراحی؛ قطعا از کارگردان نمایش تقاضای پاسخ به این مسئله را خواهم داشت.
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه هدایتی
درباره نمایش کات داگ i
نمایش را دوست داشتم. اولا چون ایده های بکر و ناب زیاد داشت ، ثانیا به خاطر این نظم در شروع، بروشورهای خوبی که دادند، تهویه سالن، صدای خوب و تماشاچی های خوبی که نه بیجا می خندیدند و نه کسی حرف می زد و نه آزار می دادند ما را. و تحفیف پلاس تیوال و دانشجویی که ما گروهی رفتیم
خب انگار رسم شده بابت این چیزها هم تشکر کنیم تا باشد که فرهنگ شود...
در مصاحبه ای از مصطفی فراهانی خواندم که ایده شکل کیری این نمایش، سر یه فیلم کوتاه تو ذهنش اومده از یه سگ و صاحبش، ایده ای بسیار ناب بود و وقتی پوینت آو ویو سگ را به صورت فیلم روی دیوار نشان داد یک دست مریزاد اساسی به خلاقیت کارگردان گفتم.
بازی ها از استاندارد خوبی برخوردارند.مخصوصا صاحب سگ که از اول اون حالت مسخ شدگی سگ باز رو داشت و لذت بردم ..
اما انگار در نیمه پایانی کمی اون جهانی که ساخته بود دچار آشوب شد.
در مصاحبه ... دیدن ادامه » ای که گفتم ازشان خواندم گفتند که این نمایش در جشنواره تئاتر دانشجویی مرحله اول را قبول شده و به نظرم در حد کار دانشجویی نبود و بالاتر و تمیز تر بود...
شتری که توی بازی ذبح می شه برام خیلی پرسش ایجاد کرد و جالب بود...
برای شادی روح دلارام عزیز هم دعا می کنم... خدا رحمتش کند
ممنون از نظرتون
۲۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فالش خوانی در چهارراه فخرآباد
اول مرسی بابت شروع در ساعت مقرر
دوم بابت بروشورها
سوم بخاطر اجرای درخشانتان...
نمایشی که با قسم تنابنده در یک روز اجرا و اکران شد!
نمایشی بسیار تروتمیز و بدون اضافه کاری است. از طراحی لباس که هر سه کاراکتر تکه ای اُکر به تن دارند تا موزیکهای بسیار عاای تا ایده بطری ها که پارسال هم من دیدم کِیف کردم امسال هم ۱۷ تا از دوستانم را بردم ... شخصیت پردازی بهرام و مهدی و شادی بسیار ریز و دقیق بود. از تتوی روی دست شادی تا دیالوگهای بین شادی و بهرام.
طراحی صحنه با دو تا چستر ساده و یک ویولون که قرار است یک شب برفی فالش بنوازد.
به نظرم دیدنش به همه توصیه می شه اولا بخاطر این اطلاعات که درباره بحث اسید و مجازاتش و قسامه می دهد...
هادی احمدی بسیار درخشان است و میلاد بانگی هم. قبلا از هادی احمدی ، برخورد جسم سخت به سر رو دیده بودم و چقدر ... دیدن ادامه » متفاوت بود اینجا....
ایده ی نوشتن بخشی از قصه روی دیوار و مخصوصا جایی که مهدی و شتدی آن صحنه اروتیک را ایجاد می کنند یکی از درخشان ترین صحنه ها بود....
جالب است بعضی از مکانهایی که نوشته را اصلا نمی شه پیدا کرد اون قهوه خونه مثلا...
اگر بلیت باکس بغل بهتون رسید هم بخرید... بعد بنشینید روی سکوهای روبرو ( اگر سالن بگذارد )
الهه هدایتی
درباره نمایش دریم لند i
اعتراف می کنم نمایش دریم لند برایم چیز تازه ای بود البته این کار صامت به معنای بی کلام یا بی موزیک نیست. اما خب به سبک فیلم هایی که از چاپلین عزیزمان دیده ایم انگار ساخته شده.
طراحی لباس ها چقدر خوب بود حتی حالت سیاه و سفید فیلم چاپلین را در ذهن تداعی می کرد.
بازی نقش چاپلین اول کار کمی به قول مشهدی ها خُنُک بود ولی کم کم انگار دوستش داشتنی شد.
ایده ی تغییر زبان تایتل را خیلی خوشم اومد از این نظر که اون حرف رو تعمیم می داد به همه نژاد ها.پانتومیم هم جالب بود...
انتخاب بازیگرها به لحاظ ظاهر و یک دستی بازی ها بالاتر از تد تئاتر دانشجویی بود.
شروع نمایش تا یک سوم اولش برای من خیلی خیلی جذاب بود، اما یک جاهایی از ریتم می افتاد و شاید اگر کمی کوتاه شود بهتر باشد.
برای این گروه درخشان آرزوی پیشرفت و درخشیدن بیشتر دارم.
البته بارها دیدم که وقتی در تیوال ... دیدن ادامه » برچسب کمدی می زند افرادی به تناشا می آیند که بندگان خدا به تصور تئاتر های خیابا دماوند به سالن قدم رنجه کرده اند و با خنده های بیجا و مورد داشتیم یارو حتی کف زده و حرکات دیگر... البته اسم نوید محمد زاده هم برای هجوم اوردن تماشاگرنماها به سالن بی تاثیر نیست...
اما خب تقصیر هیچ کس نیست... باید تحمل کنیم لابد...
ای وای سه ساعت تایپ کردم، پرید، چرا تیوال اینجوری می کنه؟


امشب کار رو که دیدم حس کردم از این مدلهاست که یا عاشقش می شی یا اصلا...
ستاره هایی که دوستان دادند گواه این مطلبه.
اقا من فقط رئالیسم جادویی و اعجازی که کارگردان در آوای تیوال می گه رو نگرفتم
راستی این که کاراکترها می خوان جای هم حرف بزنن جالبه ها
بعد کاراکتر پیر، جوانه، جوان پیر، دختر پسر و زن مرد... جنسیتها رو جابجا می کنند جالبه برام تجربه ی جالبیه برام
آشنایی زدایی که خود آقای پروشانی می گه همونه ها...
تز همون اولی که ابراهیم عزیز عزیزم می گه تهران، تایلند، چین یا هرجا باید مخاطب بگیره مطلب رو که کار خاصیه.
کار سختی بود هم برای کارگردانی و عوامل و هم مای مخاطب.
در ظاهر ساده اما هر دیالوگ در داستانهای فرعی انگار مهندسی شده اومده بود.

مهاجرت و فحشا و مسایل احجتماعی انسانها رو در رستوران چینی تایلندی ویتنامی ای می بینیم که اتفاقا ۵ تا کارگرش از هر جایی تو شرق اومدند...
قضیه از دندون دردناک یک کارگر شروع می شه و داستانهای موازی بسط پیدا می کنه...
نور ... دیدن ادامه » و صحنه و موزیک و بازی ها عالی بود. کمی در نیمه دوم ذهن آدم خسته می شه کمی شاید نیاز بود که ریتم کند تر باشه.
مرسی از بروشور
مرسی از سرساعت شروع کردن.
مرسی که تهویه سالن سالمه
یه سری بدیهیات رو به جایی رسیدیم باید بگیم مرسی که استانداردید...
دستتون درد نکنه. اگر فرصت بشه باز ب دیدن کار میام ، برام پر از مفاهیم ریز ریز و بزرگ بزرگ بود.
خیلی خوش اومدید
خوشحالم علاقه داشتید و متشکرم از نوشتن نظر و محبتتون.
۲۰ مرداد
ممنون. منتظر دیدارتون هستیم.
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول این گه بسیار ممنونم از تخفیف تیوال پلاس و سایر تخفیفاتی گه داده اند...
دوم. نمایش خیلی خوبی بود به نظرم تاحد زیادی استانداردا رو داشت، از نور و صحنه و لباس ، تا بازی های خوب حسین منفرد و کوروش شاهونه.
از این دو عزیز، کرونوس را دیدم ماه پیش و چقدر اون کار رو هم دوستش داشتم. اما اینجا بسیار متفاوت با ان کار بودند و چقدر درخشان.
نمی خوام مارکسیستی و طبق طبقه اجتماعی ادم ها بهشون نگاه کنم، ولی واقعا این نمایش نگاهش این طوری بود و بنظرم کاملا جدید.
اصلا باورتان نمی شه که این نمایش را یک نمایش نامه نویس ایرانی نوشته، انقدر که فضای کتر باورپذیر است. کار جمع و جور است و قصه های فرعی به جا و کاملا دراماتیزه ، نقل می شه.
مثلا مردن بچه پال
بسیار به جا...
دکور و صحنه واقعا به نظرم هم هزینه برده و هم وقت.
فقط کاش به مهمان های خودتون بگید کف زدن وسط تیاتر یعنی ... دیدن ادامه » چی وااااقعا؟ ؟


سلام و عرض ادب
قبل از هر چیز تخفیف تیوال پلاس باعث افتخار بنده و کستم هست که به عزیزان ریزبین و هنردوستی چون شما تعلق بگیره ...
از شما ممنونم که تا این حد دقیق و ظریف نمایش رو‌ واکاوی کردید و خوشحالم که جزئیات ظریف اثر از طرف مخاطب دقیق نمایش ، دیده و پسندیده ... دیدن ادامه » شده ...
در آخر بنده از شما و دیگر عزیزان صمیمانه بابت عمل دست زدن بعضی تماشاگران که خارج از کنترل گروه اجرایی بوده پوزش می طلبم .
۱۳ مرداد
توی برنامه ام هست امیدوارم وقت ازاد پیدا کنم براش
۱۴ مرداد
زودتر برید ببینید ....
۱۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه هدایتی
درباره نمایش B5-6 i
امشب با ۱۱ نفر از دوستانم کار را دیدم. می توانم بگویم دوستش داشتم. کریمی و سرشار و مسرور انقدر بامزه درامده اند که از آن نمایش های حال خوب کن است. مثل همیشه سعی کردم رها بنشینم و کار را ببینم و کلی خندیدیم. از جملات قصاری که مسرور می گفت تا خنده های ریسه رفتن سرشار و باز کردن در نوشابه با پا و ترکیدن مسرور در آخر کار
پیشنهاد می کنم به دیدن این نمایش که قبلا در جشنواره کاندید برترین نمایشنامه و بازیگری هم شده بروید. با خیال راحت کمدی را ببینید بدون این که توهیتنی به مخاطب کند یا نکات جنسی و خاص بگوید که کنار خانواده و دوستان معذب شوید...
امیر نوروزی ... دمش گرم . واقعا چطور می تواند از ۷ تا ۸ اینگنمایش را بازی کند و بعد هم لانچر ۵ و در هر دو کار نقش اصلی است و از صحنه بیرون نرود. از دیدن کارش لذت بردیم و همه مان معتقد بودیم ، کار استانداردهای خود را دارد و ... دیدن ادامه » در قالب کمدی به کسی توهینی نمی شود. شخصا به شدت از دیدن سرشار ذوق کردم و کلی حالم خوش شد...
تئاتر باران یا هامون هم سالنی است بسیار شیک. به مخاطب احترام می گذارد و از دیدن نمایش بیشتر لذت می شه برد.
راستی می شد با نور و صدا کار را جالبتر کرد. البته باز هم سلیقه ای است. از طراحی نور خبری نبود.


اوج داستان صحنه ای که کریمی پیتزا را چهار تکه می کند و سرشار یاد کتاب دینی دبستان و گوسفند و چاقو و پشه و نمرود می کند....
کلا خوب بودید مرسی که هستید...
فیله ی هامبورگر چیه ، دلم خواست ....
صحنه ی سیگار کشیدن سرشار هم واقعا عالی بود . چرا لج کرده بود اخه ....

در اوج ببینمتان تا همیشه...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه هدایتی
درباره نمایش لانچر ۵ i
دبم نیامد نگویم.
لانچر ۵ قصه ی مرگ و زندگی ، شک و تردید...
دست مریزاد می گم تز جانب خودم و ۶ تا از دوستانم که پریشب کار لانچر ۵ را دیدیم. نمایشی که انگار همه چیزش بدون خط کش گذاشتن درست از آب درامده. منظورم پختگی کار بود، تک تک کاراکتر ها رو دوستشون داشتسم چون هم با هم متفاوت بودند و هم به قول دوستان ، دراومده بود، از اون سلشونِ بانمک تا سرگرد ( امیر نوروزی عزیز ) همگی . چیزی که برام توی نمایش جالب بود، این که هم من که خانم هستم خندیدم و بغض کردم و باورش کردم ( سربازی آخه نرفتیم که ما ) هم اقایان. انگار قصه، قصه ی زندگی و مرگ و ادم ها بود.
نورپردازی و صحنه ( یک صحنه است ، بدون تغییر ) در خدمت کار بود، یعنی عکس علیحضرت دقیقا جای درستی است و نور که کم می شود هم نقطه ی درستی از کار. صحنه ای که عبدی مورد بازجویی بود به نظرم عالی بود. تلفیقس از ایجاد رعب و وحشت و توهین ... دیدن ادامه » و تحقیر که امیخته به نفرت و خنده بود. ساکت بودن عبدی ، دل تماشاچی را هم خنک می کند و هم حرصش را در می اورد. مجید یوسفی عزیز چه تلاشی برای دراوردن شخصیت کمالی می کرد. کاراکتری کمتر دیده شده، خواب الود و ترسیده و منگ و گناهکار.. امیر نوروزی هم که کم نمی گذارد در ازار او... انگار این خشونت و تهدید و اذیت چیزی است در ارتش ( اون دوران ) بسیار بسیار روال... این که نمایش در سال ۱۳۵۷ است ، زیرکی نویسندگان بوده یا نه را می سپارم به بقیه دوستان ، بهکزعم من این قصه قابل تعمیم به تمامی دوران هاست...
پی سوده ( سربازی که اخرکار می اد هادی شیخ الاسلامی بازی می کرد ) را هم خیلی خوشم اومد هم از بازی اش که گاملا تفاوت داشت و منحصر بفرد بود، هم با این که کوتاه بود، نقش مهمی در القای مفهومی که می خواست بدهد ، داشت. این که طرف ۲ هفته بازداشتشده بوده چقدر بهونه خوبی بود برای نبودنش. بچه پولدار بودن یک ادم در زمان ۱۳۵۷ با داشتن یک خط تلفن ثابت منزل ، معنا میشده ، ادم می ره تو فکر...
میلاد چنگی را هم در این نقش خوب دیدم، نگاه های خنگش، حالت چانه و لب هاش، خیلی خوب بود، لهجه اش
هچ
الهه فرازمند این را خواند
زهره الف، دلداده و محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه هدایتی
درباره نمایش دروغ i
بدون هیچ پیش زمینه ذهنی، امشب کار را دیدم. بازی درخشان افشین آقا هاشمی ، به دلم نشست ... طراحی لباس ( خصوصا برای لوسی الیس واقعا واقعا واقعا بد بود کاش خانم مستوفی پاشنه دار نمی پوشید قدش از پُل بالاتر بود ) اما بقیه کار برام جالب بود. تعلیق و جذابیت نمایشنامه اینقد زیاد بود که تمام مدت با تمرکز به بازی ها توجه داشتم. مفهوم دروغ ، دورویی، حقیقت، حاشا! مصلحت! مراعات و... باهم خیلی آمیخته بود و با دیالوگهایی که پیش می رفت کاملا یک متن پرسشی بود که مخاطب را با یک دو سه و چند سوال درگیر می کرد و مثل اون نمایش یک ساعت در ارامش ( از زلر ) از جایی شروع می شد و کم کم اوج می گرفت و بعد هم موضوع خیانت و روابط جنسی و احساسی بود... گروه، سعی کرده بود نش ها و دیالوگ ها به نحوی باشد که بشود مجوز گرفت، ( به قول دوستان ایرانیزه کردن برای عبور از موانع مسیر ! )
این جمله که مسولیت ... دیدن ادامه » دعوای زن و شوهرا به عهده ی گروه نیست چقدر با مزه بود.
طنز جالبی که بازی افشین هاشمی و متن نمایش داشت خیلی تناشاچی را مجذوب می کرد.
آرزوی موفقیت برای گروه دارم....
درود
به نظرم تو قضیه پاشنه بلند تعمدی بود که می‌خواست تسلط رو نشون بده (البته که بسیار باسمه‌ای).
۰۴ تیر
⁦◉‿◉⁩
باسمه ای!
۰۴ تیر
شدیدن
۱۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش را در شب دوم ، دیدیم و برای من هم یاداور جای خالی سلوچ بود از دولت ابادی هم شخصیت بابک از لحظه ای که اومد بسیار بسیار عمیق بود. بازیها اینقدر یه جاهایی رئال بود انگار که نمایش نبود... دوست دارم باز گار رو ببینم و از بازی درخشان اقای محمد علی و بقیه عزیزان لذت ببرم کاری که از ثانیه های اولش درگیر میشی و طنز بجا رو بازیگرای خوبش با بازی خوب دراوردند.
تکرارهایی که میشه در انتقال مفهوم و جذابیت نقش داشت.

توهم بارداری رو چقدر زیبا نشون داده بود ... چیزی که من تا حالا تو هیچ داستان، فیلم یا نمایشی ندیده بودم. یکی از دوستان خودم این مشکل را داشت و خیلی اطرافیانش درگیر بودند
سالن باران رو هم از اون حالت دخمه که توهین بود به مخاطب دراوردند و لذت دیدن رو دوچندان کرده.
حیف که صحنه کوچک بود
کاش در سالنی مثل ناظر زاده بازی می شد و اون حالت دو اتاق در می اومد
یک ... دیدن ادامه » جای کار هم اول گفتند چه شب سردی! بعد در صحنه بعد مهرداد گفت داره شب میشه! کاش اصلاح کنند
صدای سالن هم کیفیت خوبی نداشت
الهه عزیز
سپاس از حضورتان
و ممنون از این دقت تان در تماشای پروانه های الجزایری
۳۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیشنهاد می کنم حتما ببینید ولی ردیف سه یا چهار یا حتی پنج بگیرید بلیت
فرم کار رو دوست داشتیم
۷ نفر از دوستان امشب کنارم بودند و همگی کار رو دوست داشتیم
یکی دوتا سوتی خیلی کوچک بود که عادی بود
ممنونم از تخفیفی که داشت
اوایل کار ریتم کندی داشت ولی از میانه عالی شد
مفهومی که انتقال داد خیلی خیلی خوب بود...
زن و مردهایی که دارن جدا می شوند نباید توی رابطه برن( نظر شخصی من هست )
چه زوجهایی که من دیده ام و شما هم دیده اید که حتی ماه ها بعد باز آشتی کردند و...

اول ازهمه عوامل ممنونم که تخفیف تیوال پلاس و گروهی گذاشته اند که من و ۵ تا از دوستان امشب تونستیم کار رو ببینیم و لذت بردیم. چون خود آقای شهرستانی خواهش کردند که هر نطری بود درج کنیم عرض می کنم...
نکته اول خود سالن مهرگان است که کیفیتش بسیار زیر استاندارد است. صدای پشت صحنه و .... در تمام مدت نمایش شنیده می شود
نکته دوم این که انقدر سالن کوچک است یا باید ردیف اول کسی ننشیند، یا باید خیلی اخرشالن بازی کنند.
امشب ردیف یک نشسته بودند تماشاچی ها و خیلی از صحنه ها رو از دست دادیم( با ان که ردیف دوم بودیم! ) صحنه تابودت. کلم ها و ...
نکته سوم باندوبلندگوها خش خش می کرد..
نکته چهارم ای کاش بعد اجرا با تماشاچی ها کوتاهتر صحبت کنند . باتوجه به ساعت نمایش. مترو تئاتر شهر اخرین حرکتش را نزدیک بود از دست بدهیم و...
مویک اخر کار را هم اگر کسی از دوستان داره بزاره

بریم ... دیدن ادامه » سر خود نمایش
بازیها تاحدی قابل قبول بود ، گریم هم خوب بود. اما کل کار تقریبا موزیک و نور طراحی نشده بود به نظرم میشد با توجه به ریتم، طراحی کرد...
صحنه هم می شد با سلیقه تر باشد مثلا صندلی های لهستانی خیلی ساره بگذارند یا تخت ، شکیل تر باشد
من بازی آنتونیو رو خیلی دوست داشتم واقعا دست مریزاد به همه عزیزان انشالله در اینده نزدیک کارهای دیگری ازشان ببینیم
موزیک ابتدای کار :
bruno ferrara
amore mio

https://youtu.be/8fSdS-w6mR0

موزیک انتهائی :
Giorgio gaber
Il conformista

https://youtu.be/ejCCX2mRrIk
۱۴ اردیبهشت
مرسی از شما
۱۵ اردیبهشت
درود..
۱۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب اجرا رو دیدم . چقدر دوستش داشتم. طراحی لباس عالی. صحنه مقدر خوب و ساده. بازی ها همگی روان بود. وفادار بود به متن ترجمه نجف دریابندری بود. سالها میش نمایشنامه اش را خوانده بودم و وقتی اجرا را دیدم انگار که همان روزهایی بود که تازه با بکت آشنا شده بودم. حتی کلماتی که دریابندری استفاده کرده بود، کرسی(صندلی ) سابق(قبلا ) خوشیم(خوشحالیم ). بازی روان دی دی و گوگو از همان چند دقیقه اول جذبم کرد. تیک دی دی که دستش را به جلوش می برد، عالی بود. بازی اون بازیگر کودک که عاشقش شدم من. راه رفتنش با اون کلاه با مزه اش عالی بود. آخرای اجرا که کل کار با ریتم تند اجرا شد را خیلی خیلی دوست داشتم. فقط واااااقعا متاسفم برای عمارت نوفل لوشاتو که صدا باید این قددددر بد باشه، خیلی خیلی بد. انگار هندونه فروشی محل رو بلندگوش رو قرض گرفته باشی. باعث رنجش تماشاچی ها بود. حتی من ... دیدن ادامه » رفتم حضوری تذکر بدم کسی گوش نداد. نمایش مثل خاراندن هم دقیقا همین ایراد رو داشت و این که اسپیلت سالن انقدر سرد بود ....
کلا در شرایط بدی بازی رو می دیدیم.
کاش نمایش تعداد اجراهاش بیشتر بود. می شد به بقیه توصیه کنیم.
البته دیشب به یکی از دوستان تبلیغ کردم.
بابت نظرات با دقت و همراه مهربانی تون ، متشکرم
نجف دریابندری نابغه ای بود واقعا ، راستی اجرا هارو برای سه شب دیگه هم تمدید کردیم ، با خیال راحت و با افتخار دوستانتون رو دعوت کنید
۰۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار را امشب با دوستانم دیدم. جالب بود. اولین نفری بودم که رفتم توی سالن و همون آن، مهدی کوشکی فریاد کشید که من آماده تیستم بفرستشون بیرون، منم اوندم برگردم. گفتند نه بیا....
متن را دوست دوست داشتم.
میگه مامانم از پاچینو بهتر بازی میکنه چشمها منفی لبخند مثبت...
یا اون جا که گفت ما فکر می کنیم جلوی خورشید داریم زندگی می کنیم اما داریم کم کم تجزیه می شیم ،
خشونت اگر نداشت شاید کوشکیِ جان، بازی نمی کرد ، یه جورایی باید برای اون نوشته باشن اقای هاشمی.
دیشب کار سیزده کوشکی رو دیده ام و امشب با حال خوبی که داد بهم ، شست برد...
توصیه می کنم اجرای پایانی ، که فرداست از دست ندین
خصوصا که اقای کوشکی وسط نمایش نمک گیر کردن و گفتن نری تیوال ۱۵۰ بنویسی
کلی خندیدم و کلی فکر کردم و کلی مشارکت کردم. جام جلوی جلوی جلو بود و بهتر از همیشه.
پرسی
مرسی از تخفیفاتی که برای کار گذاشتند، ما ۴ نفر بودیم امشب و لذت بردیم





برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید