تیوال الهه قوامی راد | دیوار
S3 : 00:16:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
درباره تئاتر ترکیب 2 زمان...



:)))

=))


موسیقی: نمره 20 رو میدم از 20 راک ان رل ، کانتری ، کلاسیک و..... وای خیلی خوب بود
تعامل با تماشاچی: خوب بود از تئاتر مومنشانز یه کم فقط یه کم بهتر بود ( مومنشانز کار سوئیس در جشنواره عروسکی 2 سال پیش)
خلاقیت: بد نبود ولی در این زمینه دیگه اصلا به پای مومنشانز نمی رسه

جمع بندی:
یک تئاتر کمدی، خنده ، کمی پرواز دور دنیا به صرف شامپاین ، کنسرت راک ان رل، متال، کلاسیک هر آنچه که شما بخواهید، کمی شنا ، سیرک... ، بازی ، شادی سرگرمی در آخر یکم سردرد البته سردرد واسه من اتفاق افتاد شما رو نمی دونم... :)

نمره ... دیدن ادامه » از 20 ----> 16 ، 17 اصلا شایدم 15 این نمره ای بود که من دادما

در آخر :
تشکر از کسی که یا کسانی که باعث شدند من آهنگ های مورد علاقه ام را در فضایی غیر از هدفون در 2 گوشم بشنوم بدون درد سر... حتی برای چند لحظه....
من صحنه ی آکواریوم را واقعا دوست داشتم
۱۴ بهمن ۱۳۹۰
دقیقن منم سردرد گرفتم!
در کل خیلی خوب بود!
۱۵ بهمن ۱۳۹۰
:)
۱۵ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز چشمانم پر از اشک یاد تو بود و در دستانم جامی از شراب دلتنگی
که مستیش را به بهای سلامتی خاطراتمان خریدم
امروز صدای قلبم فریاد نام تو بود و خون رگهایم هم عشق تو
امروز با خون رگ هایم برایت نوشتم
امروز روحم برای تو بود
امروز فکرم برای تو بود
امروز وجودم برای تو بود
امروز دنیایم برای تو بود
امروز تصویر آن قبر را با تیشه ی اشکم در ذهنم شکستم
امروزم همان امروزی بود که هر روز در مقابل آیینه ی فرداهاست
آه خدایا تو بگو چرا باز در بالای این قبر نشستم؟؟؟

از: من نه عاشقم نه شکست عشقی خوردم فقط خواستم دیوار الهه یکم بیاد بالاتر
دیوارت برفراز و استوار باد الهه خانم
۳۰ آذر ۱۳۹۰
زهره جان مرسی عزیزم
سحر جان بوووس :))
آقای ارمغان آقای رستمی مرسی ممنون :)
حسین استاد مرسی دلم اینقده شده---> . برات مرسییی :)
آقای نداف ... :)
۳۰ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کسانی که این تئاتر رو ندیدین ( برین ) این تئاتر رو ببینین حتما.............:))
بخوان مرا
صدا بزن مرا : اییی فاحشه!
آری فاحشه!
فاحشه شده ام..فاحشه ی دنیای خاطراتمان!!
هر شب با تک تکشان خوابیده ام...
پس بخوان مرا، صدا بزن ، فریاد بزن...
که به تازگی این نام برایم مقدس شده است...

از: منِِ...هه ای بابا بی خیال..
ببخشید خانم الهه عزیز

بنده با تمام روشنفکر نما بودنم با این طرز ادبیات شما مخالفم.
۲۲ آبان ۱۳۹۰
خیلی دوست داشتم الهه... از دیشب تو مغزمه! :D
۲۳ آبان ۱۳۹۰
مرسی شادی جونم.خوش حالم که دوست داشتی..
۲۳ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید رفته است از این عالم،از این عالم بی معنا...ولی..اما...چرا بی من،چرا بی من؟ نمیدام
شاید خسته است از این،من ها...ولی..اما...چرا از من؟ نمیدانم
شاید گوید بلند هر روز ببخش من را،ببخش من را...ولی..اما...کدام بخشش؟؟؟ نمیدانم نمیدانم
شاید لرزد از این عشقم...ولی..اما...مگر ترسیده است از عشق؟ نمیدانم
شاید،او هم بگرید از غم نبودن ها...ولی..اما...مگر،مگر او نیز میفهمد این غم را؟ نمیدانم
شاید آید،شاید آید...ولی..اما...کدامین روز؟؟ نمیدانم
شاید باشم هنوزم من در آن قلبش...ولی..اما...کدامین قلب؟ نمیدانم
شاید،روزی ببوید آن گل مهرم...ولی..اما...ولی..اما...خشکیده است آن گل،کدامین گل؟ نمیدانم
ولی..اما...ولی..اما..ولی...اما...یک چیز را خوب میدانم...
کدامین چیز؟
دلم هرگز نمی خواهد تو را با شاید های بی پایان نمی خواهد نمی خواهد...
تو را خواهد بی شاید بی پایان...
ولی..اما...کجاست ... دیدن ادامه » آن (تو) نمیدانم نمیدانم......


از: من که هیچی نمیدااانم
خیلی خوب بود . ممنون
۱۱ آبان ۱۳۹۰
مرسییی. :)
۱۲ آبان ۱۳۹۰
مرسسسسسسی فاطمهههههه جونم :)
۲۹ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کدامین چشمه سمی شد که آب از آب می‌ترسد؟‎
و حتی ذهن ماهیگیر از قلاب می‌ترسد
کدامین وحشت وحشی گرفته روح دریا را؟‎
که توفان از خروش و موج از گرداب می‌ترسد
گرفته وسعت شب را غباری آن‌چنان مبهم‎
که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می‌ترسد
شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح‎
مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب می‌ترسد


از: بهمن رافعی
-دوسِت دارم
-هیس بابا نگو میفهمنا
-آره...
-باور کن کار دست خودت میدیا... نکن اینکارو
-آره...دوست دارم
-بابا جرم نگو هییییییییسسسس ترو به اون خدامون نفرت نگو...
-...
-میدونی چه بلایی سرت میارن؟ تو حق نداری این حرفو بزنی
-آره
-تو که تا حالا نگفتی حالا هم پیش خودت نگه دار این حرفو،نگاه کن منو ،می فهمی؟
-آره
-موقعی که به دنیا اومدیم مگه بهمون نگفتن بدون هیچ حقی زنده باشین ولی حواستون باشه زندگی نکنین بعدم...خلاص...بمیرین؟
-آره...
-خوب پس چرا نمی فهمی تنها حقمون مرگه؟؟؟
-...
-عشق ... دیدن ادامه » جرم سنگینیه بالاتر از او جرمی نیست...هیچ جرمی...
-آره
-زهر مارو آره..ببین..اصلا..اصلا..من..شوخی ندارما..ببین..من خودم..خودم..لت میدما...
-دوست دارم
-غلط کردی، دهنتو آب بکش...
-دوست دارم
-خفه شو حداقل داد نزن این جرمه چرا حالیت نیست آخه؟؟؟
-دوووست داررررررم
-...
-...
-...
-...
-بزار زمین،دِ میگم دستتو از رو قلبت بردار...میگم بردار..بردار دستتو...دیوونه دستتو از رو قلبت بردار میمیریا،بردار...میمیری بت میگمممم بردااار..بردار..بر...
-دوسسسسسس
-بلند شو،بلند شو...بلند شو غلط کردم...بلند شو...دوباره بگو جملتو..بیخیال جرم..ببین منم میگم دوووس (هههههههیییییسسس)...خوب..خوب..من از این جمله میترسم..ولی..ولی..این حرف دل منم بود...بلند شو غلط کردم..آره حرف دلم بود..ولی خوب..جرئتشو ندارم بگم..میترسم..من یه ترسوام..آره یه ترسو..ترسو..ترسو آره ..یه ترسو..میترسم...خوب آخه آخه..مگه..اصلا مگه وقتی خیلی کوچیک بودیم مامان نمی گفت این حرف اَخه زشتهه..مگه اون نبود که انگشتشو می زاشت رو لبش میگفت ههههههیسسسس..هیییییییسسسس.. ههههههههیییییییس........مگه بابا نمیگفت اگه این حرفو بگین با نخ سوزن لباتونو بهم میدوزم...آخه چرا قبول نکردی ع.ش.ق جرمه..جرمه..من چرا خفه نمی شم..چرا خفه نمیشم گور بابای جرم...(ش) این عشق(ههههههیییییسسسس) لعنتی و بر میدارم و عُق می زنم به این زندگی..به ای زندگی عُق میزنم..ببین..ببین..بلند شو ببین..این دستمه که رو قلبمه...


کاش عشق جرم نبود
کاش قلبمون دکمه مرگ نبود
کاش مرگ حق بود ولی حق ما،این مرگ نبود
کاش اینجا عشق بود
ولی عشق بدون (ش) نبود
کاش عشق جرم نبود
کاش این جمله انقدر کلیشه ای نبود
کاش هیچوقت این (کاش) نبود

از: من که میترسم بگم دوووس (هههههییییسسس)
منم میترسم بگم....
سخته خیلی:(

ممنون. زیبا بود و واقعی.
۱۳ مهر ۱۳۹۰
دوست داشتن, یک کلمه ولی با یک دنیا مسئولیت
۱۴ مهر ۱۳۹۰
خوب بود
۱۴ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گاهی مسیر جاده، به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه، از دست می رود
گاهی، همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی، غریبه ای، که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود
اول، اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر، خلاف آنچه که گفته است، می رود
واااای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایق مان هست، می رود

از: افشین یداللهی
...
۰۲ مهر ۱۳۹۰
خیلی خوب بود!ممنون الهه جان:)
۰۲ مهر ۱۳۹۰
:)
۰۲ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالم گرفته از این شهر... که آدم هایش همچون هوایش ناپایدارند! گاه آنقدر پاک که باورت نمی شود! گاه چنان آلوده که نفست میگیرد!


از: ?...?
نزدیک یکسال از آخرین یادگاریت روی دیوار می‌گذره! بودنت ارزشمنده الهه عزیز.
۱۶ شهریور ۱۳۹۰
:).........
۱۶ شهریور ۱۳۹۰
یک نعره مستانه از اینجا نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد
۱۶ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
...
آینه میگه تو همونی که یه روز
می خواستی خورشید و با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده
داری بی صدا تو قلبت می میری
می شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه می شکنه هزار تیکه می شه
اما باز تو هر تیکش عکس منه
عکسا با دهن کجی بهم میگن
چشم امید و ببر از آسمون
روز ها با همدیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی میدن تمومشون!
(اردلان سرفراز)
من به این ترانه علاقه بسیار زیادی دارم. سپاس دوست من.
۲۷ شهریور ۱۳۸۹
عالی بود
۲۸ شهریور ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهان گوشه انباری است

من آن چتر

زیر گرد و غبار مانده ام

خواب باران می بینم.
رضا چایچی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا بود که از کنارم گذشت و چیزی گفت
من زدم روی شانه اش سوال کردم:چی؟
برگشت و نگاه کرد کسی را ندید. کسی هم نبود!
دانه های خیس روی شانه هاش چکیده بود!
با این حال گفت: باران!چیزی نگفتم من به کسی
در دلم فقط زمزمه اندوهگین ابرها بود...
و بر گشت و رفت.
و نگاه کردم به رد پاهاش و فرو ریختم در چاله هاش
یا به قول شما گریستم گریستم گریستم!
(فیلم نسل جادویی)
باران...
قطره قطره های اشک خدا...
از دوری ما آدم ها...
۰۳ شهریور ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟ روزگاریست که حقیقت هم لباسی از دروغ بر تن کرده است و راست راست توی خیابان راه می رود... عشق نشسته است کنار خیابان , کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی می کند و مرگ , در قالب دخترکی زیبا , گلهای رز زرد می فروشد ... زندگی , در لباس افسر پلیس , برای ماشین های تمدن سوت می زند و شادی , در هیئت گنجشکی کوچک , توی سوراخی در زیرشیروانی , از ترس گربه خشونت , قایم شده است و آدم ها , همان قورباغه های سرگردان مرداب تنهایی هستند که شاد از شکار مگس های عمرشان شب تا صبح قورقور می کنند...!(?!)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امشب به رؤیای تو دل سپرده‌ام
پیکر پاکت به پاکدامنی بر بستر ساده خفته است
و من به سان آن‌که می کوشد و می‌خواند، دیده‌ام
دیده‌ام زیر آسمان همه چیز بیهوده‌ست


چه شگفتی دشواری، باید زیست
زانکه پیکر ما گلی‌ است که خم می‌شود
ای اندیشه که ره به جنون می‌بری
برو بینوا، بخواب! بیم تو مرا بیدار می‌کند

آه با غم عشق تو، این عشق نزار من
که دم برمی‌آورد آن‌گونه که روزی دم فروبندند
ای نگاه بسته که به گاه مرگ چنین می‌شوی

ای ... دیدن ادامه » آن‌که در رؤیا لبانت بر لبان من می‌خندد
وخنده‌ی مستانه‌تر را انتظار می‌کشد
زود برخیز و بگو آیا روح جاوید است؟
(ورلن)
سوال را با اندوه از پیکری بی جان می پرسد؟؟
آری،جاوید است...
۲۷ مرداد ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب خیرات
مادر ،یک ریز
دعای باران خواند
نزدیک های صبح
رود کنار خانه پر شد
از روی پل گذشت
یواشکی به اتاق رفت
پدر غسل ارتماسی کرد
مادر ادامه داد:
واجِب قریه اِلی ا...
و ما به خیر و خوشی یتیم شدیم! اکبر اکسیر



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قشقایی یا سایه؟؟؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ریسمان در دل شمع است،ولی دشمن اوست...(?!)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کافه نادری کجا بود ؟ آدماش حالا کجان ؟ لای شعرا خوابیدن ، خفته میون قصه هان
نقد شعر تازه ای از فدریکو گارسیا لورکا گاهی بیگانه ی آلبر کامو ، گاهی مسخ کافکا
صحبت از خیمه نس و اکتاویو پاز و نرودا گفتن یه شعر جوندار واسه میز گرد فردا
از جلال آل احمد تا براهنی ، سپانلو از گلسرخی و بهرنگی و حتی خود شاملو
صادق هدایت و زنده بگور و بوف کورش دولت آبادی ، کلیدر ، کدکنی ، شعر و شعورش
شاملو و دشنه در دیس ، اخوان و باغ بی برگ بانوی شعر معاصر و تولدی پس از مرگ
طعم قهوه ی فرانسه ، بوی سیگار فرنگی همه جنتلمن و شیک پوش ، نه مفنگی و کلنگی
کرواتای شل و پالتو و ته ریش و یه عینک یه سیگار کنج لبا ، تو دستا خودنویس و فندک
کافه نادری کجا بود ؟ آدماش ... دیدن ادامه » حالا کجان ؟ لای شعرا خوابیدن ، خفته میون قصه هان
(?!)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مادر بچه اش را دوست دارد
پدر هم تو را دوست دارد
کوچولو امید که آب دریا برای تو گرم باشد
و آسمان برای تو آبی
اما، آه کوچولو
کوچولوی غمگین
آه کوچولو
اگر روی یخ نازک زندگی مدرن امروزی
سرسره بازی کنی
سرزنش خاموش میلیون ها چشم اشک آلود را در پی داری
وقتی روی یخ زیر پایت ترکی پیدا شد، تعجب نکن.
تو همچنان که به یخ نازک چنگ انداخته ای
از ورطه عمیق زیر پایت بالا می خزی و از آشفتگی روحی خلاص می شوی
با این همه ترس همچنان از پس تو می آید.
(پینک فلوید)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

خوشبختی ما در سه جمله است : تجربه از دیروز ، استفاده از امروز و امید به فردا ....

ولی ما با سه جمله دیگر زندگیمان را تباه می کنیم : حسرت دیروز ، اتلاف امروز و ترس از فردا...


چه کسی خوشبختی مرا جابجا کرد؟
۱۰ مرداد ۱۳۸۹
ه ه ه ه ه ...
۱۰ مرداد ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید