تیوال الهام حصاری | دیوار
S3 : 03:17:44
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

شهروند سوئدی از یک شهروند ایرانی پرسید
رویاهای تو چیست ؟
او پاسخ داد:
خانه ، شغل و درآمد مناسب ، همسر ایده آل و سلامتی
شهروند سوئدی گفت :
من درباره ی حقوق اولیه ات سوال نکردم من درباره ی رویاهای تو پرسیدم..


از: ناشناس
ای واااااااااااااای :(
۱۴ آذر ۱۳۹۳
واااااااای بر ما :((((
۱۶ آذر ۱۳۹۳
حقوق قبل از اولیه مون هم رویاهامونه :-|
۲۰ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


برای خودت دعا کن که آرام باشی
وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باشی .
تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه
آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد

برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی
برای خودت دعا کن که سر سفره ی
خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی



از: ناشناس
اهل غزنین لعنتش کردند؛ اهل ری بهر او دعا خواندند. وی نه دعا شنید، نه لعنت را. وی به راه خود می رفت.

(میر کفن پوش - بهرام بیضایی)
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آاااااااااخـــــــــــــــــــــــــِــــی تــیـــــواااااااال
.
.
دلم واست تنگ شده بــــــــــــود :)
.
.
یاد دیوار قدیمیمون بخیر :)

از: خودمممممم
:)
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
ولکام بک :-)
۱۷ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی آدم ها را دگرگون میکند اما تصویری را که ازشان داریم ثابت نگه میدارد ....
هیچ چیزی دردناک تر از تضاد میان دگرگونی آدم ها و ثبات خاطره نیست

از: ناشناس
در جست و جوی زمان از دست رفته- مارسل پروست.
۲۰ آذر ۱۳۹۲
@ نگار : خواهش میکنم :)
۰۶ دی ۱۳۹۲
@ نینو : ممنون که منبعش رو نوشتین
۰۶ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می گویی :
" اگر دارت بزنند
اگر تو را از دست دهم
می میرم "
تو نمی میری دلبندم
خاطره ام چون دودی سیاه در دست باد محو خواهد شد
حتما نمی میری, بانوی گیسو حنایی قلب من
عمر اندوه
در قرن بیستم
یک سال بیشتر نیست

از: ناظم حکمت
فوق العاده دست چین تاثیر گذاریست...
۰۹ آذر ۱۳۹۲
@نگار : مرسی که دنبال میکنی پست های منو...
۰۶ دی ۱۳۹۲
عالی !
۰۶ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخر قصه را بردارو با خودت ببر
همان یکی بود و یکی نبود
همان گنبد کبود
را برای من بگذار
در فکر شروعی دوباره ام
من بودم و هنوز کس دیگری نبود

از: ناشناس
بعد از مدت‌ها...
۲۷ شهریور ۱۳۹۲
@المیرا : مرسی المیرا جان
@مسعود آبایی : بله بعد از مدت ها،ممنون که خوندین
۲۸ شهریور ۱۳۹۲
در فکر شروعی دوباره ام
۱۶ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

حالا می آیی و می خواهی دل مرا نرم کنی ، اما نمی دانی که دوباره زنده کردن یک مرده سخت تر است تا زندگی تازه به کسی دادن....




از: دشت سوزان/ خوان رولفو
عالی بود مرسی الهام جان
۲۵ خرداد ۱۳۹۲
بله فوق العاده بود...
۰۸ تیر ۱۳۹۲
عالی بود
۲۶ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تصمیمم را گرفته ام
تنها می مانم
حالا که به این لباس تنگ سیاه عادت کرده ام
تنها می مانم

شبها اگر کابوس نبینم ، سردرد می گیرم

گریه ها دست به دستم می کنند، می رسم به کوچه های بن بست

من شبیه مترسک های مزرعه
او شبیه عروسک های باربی / مصنوعی

وقتی این رسیدن ها
جمع کردن بی کسی هایمان باشد
میز آشپزخانه پر از غصه های یک قرن آوارگی باشد برای خوردن

... دیدن ادامه » ما آدم ها ته نشینِ درد تنهایی خداییم

ما آدم ها ، گریستیم روی تخت بیمارستان وقت تولد
آمدنمان چه تلخ بود

بهشت دروغی بود تا جهان دست به خودکشی دسته جمعی نزند
ارث پدری ما از خدا ، تنهایی است ، آه خدا...

تصمیمم را گرفته ام
تنم را آلوده به هیچ آغوشی نخواهم کرد

مردم از ترس تنهایی ، محکم به هم می چسبند
ماموریت ما ، دل شکستن است / دل بریدن

ما سربازهای خوبی هستیم پر از حس شیرین حمله انتحاری زیر تانک

عشق های امروزی ، خوردن ساندویچ دو هفته پیش است
دست ما کوتاه از لمس خوشبختی

من تکثیری از آدم های دور و برم با لحنی ملایم:
- حالم خوب است ، ممنون
.
.
.
.
.

از: .... نیما هوشمند ....
بهشت دروغی بود تا جهان دست به خود کشی دست جمعی نزند...عالیییییییییییییییییییی
۱۱ خرداد ۱۳۹۲
منم دوست داشتم...
۱۲ خرداد ۱۳۹۲
@زهره صوفی: خوشحالم :)
۱۳ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

میدانم که بیداری.. من تمام حالتهای صورت تو را میشناسم.. میدانم که خودت را به خواب زده ای.. و منتظری.. ولی بیهوده منتظر نباش.. این بار نوبت توست که قدم پیش بگذاری..
نمیدانم در جر و بحث امروز کداممان مقصر بودیم، حتمأ هر دویمان.. ولی هرچه که بود دلخوری در پی داشت و تبعاتش آن شام دونفره ی غرق در سکوت و شب نشینی پر از صدای تلویزیون که تو تماشا میکردی و پر از صدای ورق زدن کتابی که من میخواندم.. و چقدر کسل کننده بود!
به هر حال منتظر حرفی از طرف من نباش.. اصلأ من هوس کرده ام صبح فردا صبحانه ام را همین جا بخورم..

به همان قدر که به روشنی صبح چند ساعت دیگر ایمان دارم، به همان قدر هم مطمئنم صبح که چشمانم را باز کنم تو را میبینم که با لبخند بالای سرم نشسته ای و به سینی صبحانه ای که برایم تزئینش کرده ای اشاره میکنی تا تمام شود تمام دلخوریهای روز گذشته مان...
اما نه.. نمیتوانم.. میدانی که کم طاقتم.. تا صبح، صبر کردن برایم از مرگ سخت تر است.. حالا که فکر میکنم میبینم صبحانه فردا صبح به این انتظار نمی ارزد!

بگذار کلک همیشگی خودم را به کار بگیرم.. میدانم که بعد از این همه وقت و این همه سال هنوز هم جواب میدهد.. که من صدایت کنم که "خوابی!؟" و تو که چشمهایت تازه گرم خواب شده با حالتی متعجب نگاهم کنی و من بدون حرفی از سمت تو بگویم "خواب بد دیدم" و تو با آن اخم آغشته به لبخندت بگویی "نترس، خواب بود، تموم شد" و لیوان آبی به دستم بدهی و من با شک به اینکه تو دستم را خوانده ای یا نه، خیره در چشمان تو آن را تا ته سر بکشم و بعد به آغوشت پناه ببرم و تو مرا در آغوش بگیری و خودت را به آن راه بزنی که انگار من واقعأ خواب بد دیده بودم!

چه کنم که این دلخواه من است که پیش قدم شوم برای رفع این دلخوری.. این رابطه که حساب و کتاب سرش نمیشود و اصلأ چه فرقی میکند یکی طلب من باشد یا یکی طلب تو!



..
خوابی؟
..
من ... دیدن ادامه » خواب بد دیدم....


از: ناشناس
عالی عالی عالی.
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲
خواهش میکنم رعنا،آره خدایی با صدای راوی خیلی خوب میشه اجراش...گود آیدیاااا ؛)
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
یُروِلکام دیِر الهام ;)
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


چرا آدم مجبور است مدام بین دو یا چند چیز یکی را انتخاب کند؟ چرا ناچار است مدام تصمیم بگیرد و بر سر این تصمیم ها با خودش جدال داشته باشد؟ بخش هایی از وجودش را به نفع بخش های دیگری سر ببرد و قربانی کند و سال ها بعد بفهمد تصمیمش اشتباه بوده ، اثرات تصمیمش مثل ترکش های خمپاره به گوشه های زندگی خودش و بقیه خورده و زندگی خودش و بقیه را به گند کشیده . هر تصمیم اشتباهی مثل زنجیر ، اشتباهات بعدی را به دنبال داشته است؟ سال ها بعد وقتی بر می گردد و پشت سرش را نگاه می کند ، این زنجیر می پیچد دور حلقش و راه نفسش را تنگ می کند...بعضی چیزها را نه می شود دور ریخت و از شرشان خلاص شد، نه می شود نگه داشت و با خاطراتی که زنده می کنند کنار آمد...



از: " درختم دلشوره دارد __ فریده خرمی "
واقعیت رویای من است

بیژن نجدی
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲
؛)
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲
دهشتناک بود!
۱۱ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

همیشه آخرین سطر برایش می‌‌نوشتم
" روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد "
می‌ نوشتم
" روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم،
که هنوز دوستم داشته باشی‌ "
می‌ نوشتم
در نبودنت به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام
جز ایمانِ به بازگشتِ تو

امروز می‌‌نویسم
یقینا آمده است
ولی‌ روزی که من از هراسِ دیوار ها
خانه را که نه
خودم را ترک کرده بودم


از: نیکی‌ فیروزکوهی
در نبودنت به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام...مرسی الهام جان
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


می خواستم با ابرها حرف بزنم

وقتی با قطار می آیی

بارانی شوند

با اسبی سپید با هم برویم تا لب ساحل

تو باشی و عشق و باز تو

می خواستم حیف...

حیف نه ابرها با من حرف می زنند

نه ... دیدن ادامه » شهر ما قطار دارد

اسبی در کار نیست

و دریا ... آه کدام دریا ؟




از: نیما هوشمند
زندم کردی ....خدا قوت
۱۳ فروردین ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


روسپی بینوایی را سنگسار می کردند،

عیسای مسیح رسید و گفت:

"نخستین سنگ را کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد!"

خلق، سرافکنده دور شدند...!
.
.
.




از: کتاب مرگ کسب و کار من است __ اثر روبر مرل
ممنونم
۱۱ فروردین ۱۳۹۲
بودا به روستایی رفته بود. شب هنگام همه او را از خود راندند جز زنی تنها.
بودا خواست به منزل آن زن برود. کدخدای روستا گفت: آنجا نرو که او زنی بدکاره است.
بودا دستش را دراز کرد و یکی از دستان کدخدا را گرفت. آنگاه به او گفت: کف بزن.
کدخدا گفت: چطور کف بزنم در حالی ... دیدن ادامه » که تو یکی از دستانم را گرفته ای.
بودا گفت: هیچ زنی بدکاره نمی شود مگر با مردی بدکاره
۰۱ تیر ۱۳۹۲
ممنونم سید احمد
۰۴ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سال نو پیشاپیش مبارک باشه تیوالی های عزیز :)

خواستم خیلی چیزا بنویسم اما خلاصه شد به همین یه خط،که اونم لحظه اول موندم که بنویسم یا نه... اما به هر حال سالی که قراره بیاد سال ماره و از جاهای مختلف خوندم حوادثی که تو سال مار قبلترها اتفاق افتاده و این حس بدبینی به این سال و ... اینارو گفتم که بگم مهم نیست چه سالی هستیم مهم اینه که خودمون چطور باشیم و چطور فکر کنیم و رفتار کنیم... امیدوارم و آرزو میکنم که سال خوبی باشه واسه همه،پر از اتفاقای خوب،پر از خوبی و خوشی و دوستی و از همه مهمتر سلامتی.
ببخشید اگه طولانی شد... دوستتون دارم

از: خودم
خب شما خانم ها علاقه و اعتقاد خاصی به طالع بینی دارید، اما بهار همیشه با خودش یه حس امید داره، بهار هرسال تکرار میشه؛ چه در سال مار، چه موش، چه گربه، چه ... ، اما اون چیزی که تکراری نمیشه نو شدن طبیعته، و نو شدن امید به آینده ای بهتر. بهارتون شاد.
۰۱ فروردین ۱۳۹۲
ممنونم خانم حصاری عزیز. با این مثال جالبی که ذکر کردید، یک گام بیشتر از گفته من برداشتید. اینکه نه تنها طالع بینی بد نباید باعث بشه که امیدمون رو از دست بدیم و نگران باشیم، بلکه حتی میتونه مثل یک نیروی عکس العمل برای طالع بینی ظاهر بشه و تلاشی رو بوجود ... دیدن ادامه » بیاره که موجب میشه برخلاف اون پیشگویی، شرایط خوبی رو برای خودمون رقم بزنیم.
۰۵ فروردین ۱۳۹۲
مهم اینه که خودمون چطور باشیم و چطور فکر کنیم و رفتار کنیم...
ممنونم
موافقم؛ همه چیز برمی گرده به خودمون
۱۲ فروردین ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
...
اﺻﻼ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﻳﺴﺖ!
ﺑﮕﺬاﺭ ﻟﺤﻆﻪ اﻱ ﺑﻴﺎ ﻛﻪ
اﺯ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺷﻲ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻟﺒﺎﻧﻢ ﻳﻚ ﻛﻼﻡ ﺑﻤﺎﻧﺪ :
ﺩﻳﺮ ﺁﻣﺪیــــــ


از: ناشناس
PERFECT....
۲۱ بهمن ۱۳۹۱
وقت دیدن تو
لحظه ایست که زمان می ایستد
نه من را پای رسیدن به تو هست
ونه تو یارای قدم برداشتن تا من
و نفس سردرگم که بیاید یا برود
چه خوب شد که آمدیــــــ....ز
۲۱ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فکرش را بکن...

یک روز میای و می بینی ..نه من هستم... نه این کلمات

از: ناشناس
واااای چه با احساس
مرسی :)
۲۹ آذر ۱۳۹۱
آتنای عزیزم مرسی،اما گاهی اوقات میتونه رفتن ونبودن هم باشه منظور...؛)
۰۱ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دنـبـال کـلاغـی می گـردم ،
تا قـارقـارش را بـه فـال نـیـک بـگیرم ،
وقـتـی…
قاصـدکـهـا هـمـه لال انـد


از: ناشناس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

و تو هنوز امیدوار به برگشت.....به ارزوی محالی که منم
تقصیر تو نبود
جنس ما هم جنس نبود
تو اهل ماندن
و من ...
تو عاشق بوسه صبحگاهی
و من امیدوار به صبحی که مجبور نباشم به کسی بگویم سلام
با این همه عجیب است که تو چه عجیب خوبی !

از: ناشناس
خیلی عالی بود ..
ممنون از انتخابت..
۱۲ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این مطلب رو تو فیسبوک خوندم،جالب بود،به نام اسمی که در آخر نوشته شده،اما این که نویسنده اش ایشون هستن یا نه رو نمیدونم



ما همه مان آدم های معمولی هستیم جانم..... نه سر و ریختمان شبیه از ما بهتران است , نه پول ِ توی جیبمان...... ما آدم های معمولی توی کافه های خیابان ولیعصر سیگاری میشویم و خیال میکنیم سیگار قله ی قاف روشنفکری ست ...... ما آدم های معمولی غلط های املایی و انشایی میگیریم از بقیه و خوشحال میشویم که انقدر با سوادیم ..... ما آدم های معمولیهی حساب هامان را چک میکنیم که ته ِ ماه دستمان دراز نشود بابت ِ پول مقابل پدرهامان ...... ما آدم های معمولی خوب بلدیم همدیگر را دور بزنیم , به همان راحتی که میدان ونک رادور میزنیم ...... ما آدم های معمولی کنار ِمارک ِ لباس هامان معنا میشویم ..... ما آدم های معمولی طرفدار ِ اسپانیا میشویم چون فکر میکنیم قیافه ی ژاوی خیلی ... دیدن ادامه » با کلاس است ...... ما آدم های معمولی رفتار دیپلماتیک را خوب بلدیم و سیاست را ترجیحن به نفع خودمان واهالی محل مان نقد میکنیم ......
ما آدم های معمولی اتوبان های طهران را اشتباه گرفته ایم با خیلی جاهای دیگر..... ما آدم های معمولی کتاب ها را مخریم , حوصله ی خواندنشان را نداریم ولی ..... ما آدم های معمولی آهنگ های فرانسوی گوش میکنیم ..... اسکی میرویم ..... رستوران های لوکس طهران را بلدیم ..... جمعه ها درکه و دربند یادمان نمیرود ..... سر بازی استقلال و پرسپولیس شرط بندی میکنیم و ساعت ها بحث میکنیم که فرهاد مجیدی آقاتر است یا علی کریمی ..... ما آدم های معمولی سرمان توی زندگی ِ ملت است ..... ما آدم های معمولی مهندسی میخوانیم و مترو میسازیم.....
ما آدم های معمولی غرب زده میشویم و خودمان را میکشیم شبیه ِ جانی دپ و چارلیز ترون لباس بپوشیم ..... ما آدم های معمولی آنتالیا و دبی میرویم و خیال میکنیم چه کار بزرگی کرده ایم و مدام داستانش را تعریف میکنیم جهتِ در آوردن ِ چشم ِ دوستان .....
ما آدم های معمولی وقت نداریم اصلن..... ما آدم های معمولی دلمان میرود برای بنز و بی ام و های خیابان فرشته ..... ما آدم های معمولی دروغ میگوییم که عادی بودنمان را قایم کنیم ..... ما آدم های معمولی برای بقیه زندگی میکنیم , اگر اسم ش را بشود زندگی گذاشت ..... ما آدم های معمولی ف/ی/س ب/و/ک میرویم و توی ف/ی/س ب/و/ک بچه ی نیاوران میشویم ..... ما آدم های معمولی متنفریم از جهان سوم و همه مان آرزو داریم برویم آمریکا ..... ما آدم های معمولی همین الان که این متن را میخوانیم خودمان را نمیچپانیم در دسته ی آدم های معمولی و داریم به بقیه ی معمولی ها فکر میکنیم .. /
با نهایت تاسف


از: اقای میم الف نون دال
ممنون
زیبا و تامل برانگیز انتخاب کردی
"ما آدم های معمولی ..."
۱۹ خرداد ۱۳۹۱
چقدرعالی بود
خیلی قشنگ بود
آخرش روکه خوندم واسه خودم هم تاسف خوردم چون همینجوربودکه گفته بودند:(
سپاس دوست عزیز
الهام جان
۱۹ خرداد ۱۳۹۱
:(
۲۸ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته ام
می خواهم کمی بمیرم یا زندگی کنم،
در نهایت فرقی نمی کند.


از: سید علی صالحی
الهام حصاری عزیز
حضور دوبارتو خوش آمد عرض میکنم.
۱۲ فروردین ۱۳۹۱
در نهایت فرقی نمی کند.
۱۲ فروردین ۱۳۹۱
دلم چون غنچه پژمردن...
دلم از غصه آزردن...
دلم یک مرگ پیش آورد میخواهد
۱۳ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید