تیوال فهیمه تردست | دیوار
S3 : 07:55:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فهیمه تردست
درباره نمایش لیما i
خییییلییییییی خوب بود :)
امیر امین پور این را خواند
امیرمسعود فدائی، ماهرو رستمی و محمد رحمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالن انقدر بد ...
:(:(:(
کمبود اکسیژن :(
۳۰ آبان ۱۳۹۶
وقتی صحبت از بلیط خارج از ظرفیت میشه باید انتظار تاخیر و داشت..

البته من فکر میکنم "تیاتر مستقل" همچنان یکه تاز تاخیر در شروع برنامه ست .

اصلا مگه سالن استاندارد و خوب داریم؟
۳۰ آبان ۱۳۹۶
شبی که من بودم خارج از ظرفیت نبود کسی ولی 30دقیقه تاخیر داشت باز هم.
۳۰ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میشه اعلام کنین فروش روزهای جدید کی باز میشه ؟
آرش رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در تصوراتم هم نبود با آهنگ "ای قشنگ تر از پریا" به پهنای صورت اشک بریزم :-(
بسی زیاد تاثیر گذار بود ، خیلی خوب بود همه چی .
دقیقا باهاتون موافقم ..لحظه پخش این ترانه از دردناک ترین و تاثیرگذارترین لحظات نمایش بود...
۰۸ فروردین ۱۳۹۶
ممنون از لطف و نظرتون
۱۰ فروردین ۱۳۹۶
واقعا درست است...لحظه پخش آهنگ زیبا غم انگیز بود...
۱۰ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزینه بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار سیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار ... دوست داشتم باید اینجا باشه برای این اجرا :-)

لذتی رو تجربه کردم که صحبت کردن در موردش اصلا آسون نیست ، یه حال خوش ، یه احساس خوب...
ســـــــــــــــــــــرمـــــــــــــــــــــســــــــــــــــــــت :-)
میشه لطفا بگین کار تا چه روزی تمدید شده ؟
امیدوارم بازم تمدید بشه :(
۰۱ بهمن ۱۳۹۴
9 بهمن
۰۴ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه قدر من دیدنَت را دوست دارم؛
در خواب
در غروب
در همیشه ی هرجا

هرجا که بتوان تو را دید،
صــدا کرد
و اَز انعکاس نامَت کِیف کرد!

چه قدر من دیدنِ تو را دوست دارم...

افشین صالحی
درد دارد!
وقتی ساعت ها می نشینی
به حرفایی که

هیچ وقت قرار نیست بگویی
فکر می کنی...

"هاینریش بل"
دلتنگتم فهیمه جووون
۱۸ مهر ۱۳۹۴
سلام
خیلی لذت بردم
واقعا همین طوره
متشکرم
۱۹ مهر ۱۳۹۴
چقدر این شعر خوب و دردناک بود فهیمه جان!
دست مریزاد به این حسن انتخاب.
۰۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فهیمه تردست
درباره نمایش شنیدن i
چند روزه یک دوچرخه گرفتم میرم اون بالا، بعد از اونجا خودمو ول می کنم پایین، پا نمی زنم، ترمز نمی گیرم، به چیزی فکر نمی کنم، حتی به اینکه به چیزی فکر نکنم هم فکر نمی کنم...
وااااای چقدر این دیالوگ خوب بود و خود تاترش!
فهیمه جان مرسی.
۰۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر بار که آمده ای
آخرین بار بوده است
و هربار که رفته ای اولین بار
فردا تو را
برای اولین بار خواهم دید
همانطور که دیروز
برای آخرین بار دیدمت
شاید امروز نیز صدایت
که بارش شیرین توت
بر پرده کتای است
دهانم را آب بیندازد
ماه نیستی
تا در قاب نقره ای ات
هر بار که نو می شوی
حکایتی کهن باشد
افتاده ... دیدن ادامه » به جان من
آغوش شعله وری هستی
که در چشم بر هم زدنی
کن فیکون می کنی مرا
و هر بار که رفتنم را
از پاگرد پلکان
تماشا می کنی
مانند قزل آلای نگون بختی
که یک عقاب تیز چنگ
از رودخانه قاپیده باشد
گیجم و نمی دانم
چه بر سرم آمده است

عباس صفاری
ممنونم از انتخاب به این خوبی فهیمه جان :*
۱۳ مرداد ۱۳۹۴
نظر لطف شماست ساراجانم :-)
۱۳ مرداد ۱۳۹۴
شعرش عاااااااااای بود! عالی...
عین خودت❤
۰۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرسی که هستی
و هستی را رنگ می‌‌آمیزی
هیچ چیز از تو نمی‌خواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو
نه
راه نرو
می‌ترسم پلک بزنم
دیگر نباشی

عباس معروفی
پلک بزنم
دیگر نباشی...

...
۰۳ تیر ۱۳۹۴
این عباس معروفی خارق العاده ست!!!
۰۶ آبان ۱۳۹۴
می‌ترسم پلک بزنم
دیگر نباشی
۳۰ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدگاه محمود کیانی فلاورجانی به زندگی واقعا عالیه ، لذت میبره از زندگیش ! تو شرایط داغون تلاشش برای ساختن فیلم ستودنیه
کاش همه یاد بگیریم در هر صورت به کاری که دوست داریم بپردازیم ...

مرسی از علی جان عبدالرحیم که پیشنهاد تماشا دادن و من این مستند زیبا رو دیدم :-)
ممنون از تو ای دوست همیشه همراه...
۳۰ تیر ۱۳۹۴
ممنون از شاهین که کلا بدقول هستش

و پارازیت وسط حرف ملت میاد.

7تیر:-((((
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
مجتبی منتظر خبرای خوب(!) باش! کامینگ سون :D
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو لیلی نیستی
من اما
مجنون حرف هات می شوم
دیوانه ی دست هات
مبهوت خنده هات
گل قشنگم
شیرین نیستی
ولی من
صخره های شب را
آنقدر می تراشم
تا خورشیدم طلوع کند
و تو
در آغوشم بخندی

عباس معروفی
عالی بانو...

۳۱ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فهیمه تردست
درباره نمایش اسم i
ساعت: ۲۳:۰۰ !!!
آروم آروم باید منتظر اجرا در بامداد هم باشیم یا مثلا AM 3:30
همیشه بعد از سرکار میریم تیاتر،
ازین به بعد
بعد از تیاتر میریم سرکار :))
۳۱ خرداد ۱۳۹۴
فعلا که ماه رمضونه :-)
۳۱ خرداد ۱۳۹۴
مونا جان ، ممنون بابت تذکر بجا :-)
۳۱ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فهیمه تردست
درباره نمایش در اعماق i
مرد ؟
راحت شد ...
فهیمه تردست
درباره نمایشنامه‌خوانی دیروز، امروز، فردا i
یه برگ نمایش (نمایشنامه خوانی) دوست داشتنی :)
با آرزوی موفقیت بیش ار پیش برای دوستان گرامی
ممنونم فهیمه جان شرمسار محبت هایت هستم.
۰۶ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
که اشتباه نمی‌کنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دریا می‌رسند
بعضی هم به دریا نمی‌رسند.
رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!

از: سید علی صالحی
مرسی فهیمه جون.

If you're not making mistakes, then you're not doing anything. I'm positive that a doer makes mistakes

John Wooden

۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
مرسی از تو مریم جانم
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
سلام خانم فهیمه
امیدوارم حالتون خوب باشه .
متنی رو که نوشتید بسیار دوست دارم .
من خودم تمایلی به موندن ندارم باید راه رفت .
خیلی عالی
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !

از: قیصر امین پور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه سازم کوک می مونه، نه کیفم کوکه دور از تو
دیگه عکس شناسنامه م به من مشکوکه دور از تو

به من که بی تو معیوبم، مثِ یه چرخ خیاطی
که سوزن می شکنه دائم، شده یه چرخِ اسقاطی

مثِ یه بطری خالی، رو میز پرتِ یه کافه
کناره مرد تنهایی که دائم رؤیا می بافه

شدم شکل عزاداری واسه یه نعش بی وارث
یا سوزانبان مغموم توی فیلم شهیدثالث

خلاصه حال و احوالم مثِ دارالمجانینه
چشَم روزا پرِ گریه س، شبا کابوس می بینه...

ولی ... دیدن ادامه » انگار تو خوبی، سرت گرمه و قلبت شاد
چقدر سر به هوا موندی تا فکرم از سرت افتاد؟

می گن حال و هوات خوبه، مثِ ظهرای فروردین
همه ش با دیگرون هستی، همه ش می گین و می خندین

همین بسه برای من، همین که با خبر باشم
که تو آروم و خوشبختی... می تونم غرق رؤیاشم

آخه من شاعرم، ساده م، تصور کردنم خوبه
می تونم عاشقت باشم با این قلبی که مغلوبه

می تونم همزبون باشم با یه صندلی خالی
به ته سیگارِ ماتیکیت، با جای پات روی قالی

فقط گاهی به یادم باش، یادت باشه که بی تابم،
بدون شب به خیر گفتن به تو هرگز نمی خوابم

به یادم من بیفت گاهی، توی کافه های پر دود
اگه جام پای میز تو رو یه صندلی خالی بود...

از: یغما گلرویی
میگن حال و هوات خوبه ... مث ظهرای فروردین
همه ش با دیگرون هستی ... همه ش میگین و می خندین

همین بسه برای من ... همین که با خبر باشم
که تو آروم و خوشبختی ... میتونم غرق رویاشم
۰۹ فروردین ۱۳۹۴
عشق است:X
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بیند
از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی ... دیدن ادامه » کمی گیجم
حس می‌کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می‌خوانم
و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می‌شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می‌پرستم
از جمله دیشب هم
دیگرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جوراب‌هایم را اتو کردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفش‌هایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه‌ها را
دنبال آن افسانه‌ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه‌هایم
بوی غریب و مبهمی می‌داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده‌ی نامه
بوی تمام یاس‌های آسمانی
احساس می‌شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیب‌هایم را
از پاره‌های ابر پر کردم
جای شما خالی!
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سال‌ها پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را
از رنگ آبی دوست‌تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم
گاهی برای یادبود لحظه‌ای کوچک
یک روز کامل جشن می‌گیرم
گاهی
صد بار در یک روز می‌میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه‌های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می‌کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می‌کند
اما
غیر از همین حس‌ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است


از: قیصر امین پور
فهیمه ی عزیز انتخابت عالی بود!
عاااااااالی!!!
من توی شعرای معاصر بیشتر از همه قیصر رو می پسندم.
مرحبا به تو ای بانوی آب و آینه...
۲۷ اسفند ۱۳۹۳
ممنونم علی جان
من هم واقعا شعرهاش رو دوست دارم ...
۲۷ اسفند ۱۳۹۳
روحش شاد
۲۸ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید