کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال - | دیوار
S3 : 21:46:33 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
-
درباره نمایش جمعه‌کُشی i
دو سه چیزی که من درباره ی او می دانم
برای مجید گیاه‌چی که دیدن خلج بر صحنه را مدیون او هستم
و .امیرمسعود فدائی که دیدگاه او پیرامون نمایش سبب نگارش این چند خط شد
1-اگر هم با هگل و اندیشه ی سترگ او هیچ هم دلی نداشته باشیم نمی توان بزرگی و جایگاه بلند او را در فهم از تاریخ انکار کرد،هگل می گوید که تمدن با ایران آغاز شد.این سرآغازی موجب کیفیتی دوگانه پیرامون ایران،تاریخ و مردم اش شده است.از یک سو پیداش،شکل گیری و گسترش بسیاری از چیزها به این خاک و زندگی کنندگان در آن باز می گردد و از دگر سو این دراز آهنگی تاریخی موجب گشته که این کشور و مردم آن در مواجه با هر چیز دیگری(آدم،فرهنگ،فلسفه،اقتصاد،ادبیات،هنر و ...)دچار مشکلاتی پیچیده و چند لایه گردند.از جمله شگفت آورترین این مواجه ها،برخورد با تئاتر بوده،هست و به احتمال زیاد خواهد بود.
2-ایران دارای یکی از دیرپا ترین فرهنگ-آئین های نمایشی در جهان است (برای آگاهی بیش تر می توان به سوگ سیاوش اثر روان شاد مسکوب نگاه کرد)و هم چنین دارای مجموعه ... دیدن ادامه ›› ای از پربار ترین شیوه های نمایشی(برای آگاهی بیش تر می توان به نمایش در ایران اثر عالی جناب بهرام بیضایی نگاه کرد)مهم ترین ویژگی مجموعه نمایش های ایرانی شبیه گونگی آن هاست که اوج جلوه گری آن در تعزیه است که شبیه خوانی هم خوانده می شود.از دگر سو مهم ترین ویژگی تئاتر غربی استعاری بودن آن است و کمال آن در یکی شدن با نقش و هر چه بیش تر باور پذیر بودنش جسته می شد(به شکل کامل دگرگونه با نمایش شرقی)این تفاوت بنیادین از آغاز موجب شد که آشنایی با تئاتر برای ایرانیان(از زمان مشروطه)به امری مسئله ساز تبدیل شود.گروهی انکار اش کردند،گروهی شیفته اش شدند و به تقلید ضعیف از آن پرداختند،گروهی هم به ترکیب نادرست و ناهمگن آن با نمایش ایرانی پرداختند که نه این بود و نه آن(نزدیک به برخورد با پرفرمونس و کارهای سرشار از گروه فرم در این روزگار).زمان درازی لارم بود تا این برخورد کمی تا قسمتی جابیافتد و شکلی درست بیآبد.
3-با پرشی بلند به دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی می رویم.دو دهه ای که مهم نرین و بی گزافه گویی بزرگترین نمایش نامه نویسان و کارگردانان تاریخ تئاتر ایران کار خود را شروع کردند و به اوج رساندند،هر چند که با هر گونه دسته بندی و گروه بندی از اساس مخالفم و بر این دیدگاه هستم که هر یک از این بزرگان را باید به عنوان چهره ای منحصر به خود بررسی کرد می توان با فروکاهشی بیشینه گرا در تفاوت ها این بزرگان را این گونه دسته بندی کرد:
الف)جریان تاثیر گرفته از تئاتر غربی و با پافشاری بر کار کردن نمایش نامه های غربی:نمونه از بهترین ها و مهم ترین ها روان شادان سمندریان،خسروی(که دو کار از رادی و یکی هم از آرمان امید کارکرد اما با یاری گیری از شیوه ی غربی،رشیدی(به ویژه چشم به راه گودو)
ب)جریانی که به پارسی می نوشت اما از چارچوب نمایش غربی استفاده می کرد:از بهترین و مهم ترین ها روان شادان ساعدی،رادی و هر کجا هست به سلامت باشد بهمن فرسی.
ج)جریانی که بنیان کارشان بر تئاتر غربی استوار بود اما با گوشه چشمی به روش های نمایش شرقی:که مهم ترین شان تیم آوانسیان-نعلبندیان بود.
د)و سر انجام مهم ترین و اثر گذارترین جریان تاریخ نمایش ایران،کار بر بنیان شیوه ی نمایش ایرانی که به دلیل آشنایی با شیوه های غربی به تئاتر ملی یا ایرانی تبدیل شده بود:مهم ترین هنرمند تاریخ هنرهای نمایشی در ایران بهرام بیضایی و روان شاد مفید و استاد نصیریان در این گروه جای می گیرند.
4-اگر یک نفر را با هر فروکاهشی حتی به بیشینه گرا ترین شکل ممکن نتوان در هیچ یک از این جریان ها جای داد بی گمان او اسماعیل خلج است.به عنوان نمونه به همین جمعه کشی اش بپردازیم:این نمایش از یک سو از شیوه های نمایش ایرانی بهره می گیرد و از دگر سو در رویکرد و کانسپت بسیار غربی و مدرن جلوه می کند.نمایش های ایرانی بسیار قصه محور هستند و پر از شخصیت های نمونه ای که تماشاگر آن ها را می شناسد(بیضایی به آشنایی زدایی از این شناخت می پردازد که آن هم به شکلی کار بر روی شناخت است)اما نمایش خلج با قصه و شخصیت هایی به شکل کامل ایرانی اما با پی رنگ داستانی بسیار کم رنگ و سرشار از خرده قصه که نگره ای مدرن و غربی به روایت است کار می کند.از دگر سو دگرگون با سنت نمایش ایرانی با سرانجام قصه و شخصیت ها کاری ندارد و آن ها رها می کند.
شاید به علت مکان رخ دادن نمایش(قهوه خانه)و آدم هایی که خلج پیرامون آن ها می نویسد(واخوردگان و فراموش شدگان)این نسبت در نگاه نخست دور از ذهن جلوه کند،اما از دیدگاه من خلج مهم ترین و بهترین ابزورد نویس زندگی ایرانی است.به دلیل شیوه ی زندگی و فرهنگ جاری در ایران بسیاری از نمایش نامه های بکت، یونسکو، آرتور آدامف و از جدید تر ها هارلد پینتر در نقطه ای دور از زندگی و کنش و رفتار ما می ایستد..
مهم ترین جلوه ی پوچی و معنا باختگی زندگی در ایران را می توان در نمایشنامه های خلج و یکی از بهترین هاشان جمعه کشی یافت. جمعه کشی به شکلی دیگر وقت کشی و زندگی کشی هم هست.نمایشی پیرامون انسان هایی بی گذشته و بی حال که ناگریز بی آینده هم خواهند بود، است.نه می دانند و نه قرار است که بدانند از جهل و در جهل زاده شده و زندگی که نه زیست خواهند کرد و ناپدید خواهند شد(شبه پزشک کار در این زمینه درخشان است).اگر در چشم به راه گودو،ولادمیر و استراگون چشم به راه گودویی هستند که نیآمده و نخواهد آمد. شخصیت خلج هم در نمایشنامه یک ماهی گرفتار نشانی هست که وجود ندارد،نمی داند خانه ای یا اتاقش که به امید نشانی آن را رها کرده سر جایش هست یا نه و در پایان نه جایی را دارد که برود و نمی داند که باید چه کند.
همه ی زندگی این افراد شبیه همین جمعه ای است که در نمایش نشان داده شد،خودشان می گفتند که درازای این جمعه برای آن ها به اندازه ی یک سال است اما برای من این 80 دقیقه به درازای عمر این افراد است.همین قدر کوتاه و بی فراز و فرود اما کش یافته به اندازه ی یک زندگی نامهم برای خود و دیگری.
نباید کار با ترانه های مردمانه،آواز های ایرانی،،فضای قهوه خانه ای و شیوه های نمایش ایرانی موجب دقیق نشدن در ژرفای کاری که خلج دارد می کند بشود،او و تنها اوست که یک جا این واخوردگان و فراموش شدگان را بی آن که هدف مضحکه کردن(در نمایش های مردمانه) یا ترحم کردن (یا در نمایش های چپ گرایانه) یا گفتن حرفی دگر(در تئاتر ملی)به آن ها باشد به میانه و از حاشیه به مرکزشان می آورد و مسئله شان می کند و این مسلئه سازی امری مدرن است.
خلج به مانند نمایش اش خودش هم مسئله است ترکیبی از سنتی شکل در فضا و اجرا با مدرن ترین نگره در بن مایه.مردی کوچک اندام که در هیچ جریانی جای نمی گیرد.
فرهاد بامداد
آقا بنده در زمینهٔ هنر آدم کم‌سوادی هستم، خیلی هم ذهن انتزاعی ندارم، خیلی خیلی لطف کردید اسم بندهٔ کمترین رو در نوشتارتون آوردید. ولی واقعاً این چیزهایی که شما فرمودید از سطح درک و سواد من بالاتره، حقیقتش من از نمایش استاد نازنین جناب خلج هم خیلی چیزی دستگیرم نشد. دلم می‌خواست دو خط ساده و سلیس یکی به من بگه چی شد؟! جمعه کشی چی می‌خواست بگه؟! به هر حال ما آدم معمولی‌ها هم دلمون می‌خواد یه چیزایی متوجه بشیم. هنوز نفهمیدم اون آوازهای دسته جمعی چه ربطی به نمایش جمعه کشی داشت... کاش یه کم راجع به نمایش برام توضیح بدید. باز هم بی‌نهایت سپاس‌گزارم.
۲۵ مهر ۱۳۹۸
نوشته حسن خدایی
در زیر معرفی نمایش چند تیتر وجود دارد
عنوانی با نام
یکی از همان دقایق درخشان تاریخ نویسی ما
البته با جاهایش مشکل نگاه دارم ولی در کل
به شدت مورد تایید من هست..
و اگر نقد ذهنی ام تا ۷۰ درصد شبیه اش هست.
۲۷ مهر ۱۳۹۸
با سلام خدمت دوستان
متنی در مئرد 50 50 نوشتم..
خوشحال می شوم بخوانید و نظرتان را بنویسید
۲۹ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
-
درباره نمایش لاموزیکا سوم i
گفت: ویران کن نخست (۱)
» یادداشت فرهاد بامداد، برای نمایش «لاموزیکا سوم»
دیباچه: سال ها پیش، دیر زمانی که در یادم نیست کی و کجا خواندم که کافکا در یکی از یادداشت هایش نوشته نوشتن بیرون جهیدن از میان مردگان است.هر چند بعد تر که خود یادداشت های کافکا را خواندم دیدم که درست تر این جمله آن است که: " نوشتن، نوعی بیرون جستن از صف قاتلان است…". بسیار در همه ی این سال ها ستیز پیرامون آن بود که کافکا گفته است قاتل ها و نه مردگان و چه گفتآورد ها که در این سویه شکل نگرفت، اما آن چه که من را درگیر کرده بود، این بود که چگونه نوشتنی، چنان است که کرانه گذار مرگ و زندگی است؟
پاسخ را دیراما دقیق و درست به میانجی استاد همیشه ام دکتر میرعبدالحسین نقیب زاده یافتم: مهم سخن یا نوشته نیست که ما را از مردگی می رهاند. چه بسیار نوشته ها که مرده هستند و خود مرگ و چه بسیار سخن ها و گفتار ها که زنده هستند و سرشار از زندگی. آن چه که رنگ زندگی بر نوشتار یا سخن می زند، ارجی است که بر حقیقت می گذارند.
اندیشیدن به معنای فلسفه ورزی بی گمان با نگرش استاد و شاگرد (سقراط و افلاتون ) به حقیقت آغاز شده است. سقراط در برابر سوفیست ها که برای حقیقت ارجی نمی شماردند و از شیوه ی خطابه یا گفتار بلند بهره می گرفتند، گفت و گو را برمی گزیند تا به یاری آن هر چه بیش تر بتواند از پس ژرف نگری به گوهرراستین و حقیقت چیز ها نزدیک شود. (نقیب زاده،۱۳۹۶، ص۳۲-۳۳)
بی شرمی سوفیست ها تا به آن کرانه بود که امروز سخنی را بر جای می نشاندند و فردا اگر کامیابی بیش تری در کار بود، پاد همان سخن را می گفتند، بی ... دیدن ادامه ›› هیچ آزرمی. وقتی که این اندیشه در میان باشد که حقیقتی در کار نیست و تنها سود است که بر همه چیز نخستین دارد، بردن انسان ها به تاریکی امری بهنجار جلوه می کند.
اما در همان اکنون تمامی کوشش سقراط - افلاتون بیرون آورد ن انسان ها از تاریکی (ناآگاهی) به سوی روشنایی (آگاهی) بود.
سقراط - افلاتون گونه ای از گفت و گو را به کار می گرفتند (سقراط در سخن راندن و افلاتون در نوشتن) که به میانجی آن شنونده یا خواننده توجه اش برانگیخته شود و پس از نگریستن از گوشه هایی که تا پیش از آن بر پدیده نگریسته بود، پدیده برای او آشکار و روشن گردد (درست پاد روش سوفیست ها که با گفتاری بلند و سود جستن از پیچده نمایی سخن خود را بر جای می نشاندند.(برای آشنایی بیش تر به کتاب دکتر تقیب زاده نگاه شود.)

باهم نگری: می توان گفت که جدا از آن که به پیروی از استاد سخن راندن را برگزینیم یا به پیروی از شاگرد نوشتن را (افلاتون نوشته هایش را به شکل گفت و گو/دیالوگ می نگارید) مهم آن است که سخن یا نوشته دارای چونان ویژگی هایی باشد که از میان مردگان و قاتلان به میانجی آن بتوان بیرون پرید: روشن، دقیق و هشیاری بخش باشد نه تاریک، نادقیق و پیچیده نما که به گیجی بیانجامد.

گشایش: مارگاریت دوراس ایزدبانوی رمان نو ی فرانسه است که در کنار آن فیلم نامه های سترگ (هیروشیما،عشق من) و نمایشنامه های درخشانی (لاموزیکا نخست و دوم) را نوشته و هم بعضی را به مانند "گفت: ویران کن نخست" ،را کارگردانی کرده است.آن گونه که پیش تر آمد می توان از دو گونه سخن راند. نخست گونه ی سقراطی-افلاتونی آن گفتگو: که روشنایی بخش است و پیش رونده و هشیار ساز و دوم گونه ی سوفیستی آن گفتار- تک گویی که شنونده را در تاریکی نگاه می دارد و با پس بردن آن به ناهشیار گشتن او می انجامد.
دوراس که بیشینه ی اثر هایش به مانند همین لاموزیکا نخست و دوم پیرامون بن بست و بی فرجامی پیوند های انسانی و زندگی به نگارش درآمده اند ،از شیوه ای بسیار پیچیده اما گیرا در شکل (فرم) کارش بهره می گیرد: نوشتن متن بر بنیان گفت و گو در نگاه نخست، اما با پیروی از شیوه ی سوفیست ها و آن را به گفتار فروکاستن.
به عبارت دیگر در برخورد نخست دو تن به گفت و گو با یک دیگر می پردارند تا با روشن کردن تمامی گوشه های یک پیوند خود و دیگری را یاری رسانند تا بیش تر از همه ی بعد های آن آگاه شوند ،اما در کنش با کاربست شیوه ی سوفیستی( یعنی گفتار برای برجای نشاندن هرچه بیش تر حقانیت خود) هر چه که پیش تر گفت و گو(اما در اصل گفتار) می کنند خود و ما را در تاریکی و ناآگاهی فرو می برند. پس می توان ریختار شکلی متن دوراس را این گونه برساخت: نوشتن در لایه نخست به شکل گفت و گو اما شیوه ی کنش گفت و گو به مانند گفتار.
از دگر سو بن مایه این متن و بسیاری دیگر از متن های دوراس بن بست در پیوندهای انسانی و ویران شدن آن هاست به میانجی آن که گفت و گویی شکل نمی گیرد و هر کس سخن خود را می گوید و آن را برجای می نشاند.در ادامه باید دید تهرانی با این ساختمایه ها برای کار خود چه می کند.

تنه‌ی نوشتار: اکنون باید نگریست که متن و اجرای تهرانی با این ریختار و بن مایه چه می کند؟

متن: من در این جا تنها به متن تهرانی که بر صحنه اجرا می شود می پردازم و نسبتی که با متن سرچشمه (دوراس)برقرار می کند. نوشتن درباره ی زبان متن اصلی پس از برگردان آن به پارسی کاری بیهوده است. اما آن چه که در اجرا دیده و شنیده می شود بسیار درست است. نمونه گزینش درست و به جای واژه ی شما برای سخن گفتن با دیگری به جای نام ، یا کمینه به کار بردن تو به نشانه ی نزدیکی در یک پیوند. در نتیجه متن شکل دقیق ریختار دوراس را باز می سازد. واژگان هر چند به شکل گفت و گو اجرا می شوند اما بسیار بیش تر گفتار هستند، انگار که هر یک با خود سخن می گویند. نکته ی بعد دقتی است که در روند پیش برد گفت و گو ها به کار گرفته شده که منجر به بند آوری جمله ها می شود. گفت و‌گوها نه چالش بر می انگیزند و نه پیش می برند، بلکه تنها پس می روند و به دور خود می چرخند. اگر مهم ترین ویژگی گفت و گوی سقراطی پیش برد و نزدیک کردن دیدگاه ها به یک دیگر باشد، مهم ترین ویژگی گفتار سوفیستی کارکرد آن به مانند ابزار بازی کودکان- چرخ آسمانی- است که کودک را در ظاهر بسیار جا به جا می کند اما سرانجام او را با سرگیجه به نقطه‌ی آغازین باز می گرداند و این کاری است که متن تهرانی پس از ۵۰ دقیقه با تماشاگر می کند. این زن و مرد که هستند؟ این جا به واقع کجاست؟ چند لحظه، روز، ماه یا سال گذشته؟ این متن رویا، خیال، خواب، توهم و یا رخدادی واقعی است؟ یا مهم تر از همه ی این پرسش ها این دو زنده هستند یا دیداری پس از مرگ است؟ به هیچ یک از این پرسش‌ها پاسخی سر راست داده نمی شود و به واقع هم هیچ یک از این پرسش ها دلواپسی متن نیست.متن در تکاپوی نشان دادن یک پیوند است که به میانجی نبود گفت و گو میان زن و مرد آن به بن بست می رسد و در نتیجه مرگ آن پیوند و ناممکن شدن اش رخ می نماید. در چنین الگوی رفتاری دیگر نه کسی دیگری را می بیند و نه آن را می شنود. هر که خود و تنها با خود و در خود درگیر است.شما را بازگشت می دهم به درخشان ترین لحظه ی نمایش ، آن جا که این دو تن در کنار هم ناتوان از گفت و گو با یک دیگر هستند اما در نبود دیگری در پیاده رو با او و از نبود او سخن می گوید و می گرید.

میزانسن: آن چه که بر صحنه رخ می دهد بی میزانسنی نیست بلکه به درستی نامیزانسنی است. یعنی می توان اجرایی دید سرشار از حرکت و کنش و آن چه در تئاتر ایران می گویند حرکات فرم!اما کار میزانسن نداشته باشد یا بی میزانسن باشد. چرا که کار از برساختن سازواری درونی در میان کنش های درونی اش ناتوان است، پس نمی توان آن حرکات زیاد و آشفته را میزانسن خواند. پس من آن کارها را بی میزانسن اما آکنده از حرکت می خوانم. کار تهرانی درست واژگونه ی این رفتار میزانسنی را بر می گزیند، یعنی فروکاستن حرکت و کنش‌های درون صحنه به کمینه ترین اندازه ای که شدنی است. بن مایه متن بن بست پیوند های انسانی به میانجی شکل نگرفتن گفتگو است. برگردان این بن مایه به میزانسن می شود: حرکاتی دقیق، سنجیده، کمینه که در نهایت میزانسنی را بر می سازد آکنده از ایستایی که در آن حرکت های دوسویه ساخته نمی شود که من آن را نامیزانسن می خوانم در برابر کارهای سرشار از پویایی اما بی میزانسن. نمونه نامیزانسنی و شکل نگرفتن کنش و رفتار دو سویه در صحنه ای از کار است که زن، مرد را بر چهارپایه می نشاند بی هیچ همکاری از سوی او.

انجام نقش: بازیگران برای آن که توانایی همراهی با ریختارگفتاری متن دوراس/تهرانی و از دگر سو نامیزانسن به درستی گزینش شده از سوی تهرانی را داشته باشند به شکلی از اجرای کمینه گرا سیر می کنند. بازیگران نمایان کردن حس(آن چه که از درون شان در بیان می جوشد) و احساس (آن چه را که از مواجه با دیگری دریافت می کنند) به کم ترین اندازه ی شدنی می رسانند و نمونه ی خوب آن جایی است که مرد پیرامون کشتن زن سخن می گوید.هر چند از دیدگاه من جای داشت با بی پروایی بیش تری همان کمینه ی حس و احساس جاری در صحنه را از آن زدود.

صحنه و جامه: صحنه نزدیک به خالی است و جامه ی بازیگران هم چیزی نزدیک به جامه ی تمرین.هر دوی این طراحی بسیار به ساخته شدن فضایی که در آن مرز میان زنده بودن و مردن و زندگی و مرگ برداشته شده است یاری می رساند.

نور: طراحی نور که از نشانه های آشکار کار های تهرانی است این جا هم در ساختن فضایی بشدت سرد و مرده و از دگر سو در همراهی با میزانسن های نامیزانسن درجه نخست رفتار می کند.

هم افزایی: در باهم نگری به متن، میزانسن، اجرای نقش ها، صحنه، جامه و نور باید گفت این اجرا در نگاه نخست کوچک، بسیار بزرگ رفتار می کند و در ساختن فضایی مرده و نشان دادن پیوندی ویران و انسان ها ی ریخته شده ی پس از ویرانی کوبنده است.

۱- نام متن را از نخستین کاری که از دوراس خواندم:(۱۹۶۹) Detruire, dit-elle وام گرفتم که از دیدگاه من شاهکار او هم هست.

سرچشمه ها:
دوراس،مارگریت،۱۳۹۱، لاموزیکا و لاموزیکای دوم برگردان قاسم روبین، تهران، نیلوفر.
کافکا،فرانتس،۱۳۹۷،یادداشت ها برگردان مصطفی اسلامیه،تهران، نیلوفر.
نقیب زاده،میر عبدالحسین،۱۳۹۴،نگاهی به فلسفه ی آموزش و پرورش، تهران،کتابخانه ی طهوری.
ممنونم جناب بامداد عزیز
۱۱ شهریور ۱۳۹۸
بسی لذت بردیم فرهاد بامداد..
می خوانم چند بار حتمن..
حدسم نبود خوب باشید در خود نمایش..
طولانی است متن تان و مردم نمی خوانند..
اما دقیق است و مقدمه اش به اندازه خود نقد
اموزنده..
قلم گیرا، دقت نظرتان و شناخت تان نشان
دهنده حرفه ای بودنتان است..
با اینکه ... دیدن ادامه ›› با تیوال بدلایل حاشیه اش ناراضی ام
اما وقتی با عزیزانی چون شما آشنا می شوم
لاجرم حواشی بد تیوالی ها بخشیده می شوند..
می دانم نقد نویسی کاری بسیار زمان گیر است.

می خواهم خواهش کنم که بر همه تیاترها
و فیلم هایی که می بینید نقد بنویسید در
صورت اجازه زمان و دیگر محدودیت ها..
بخوانیم و لذت ببریم و مشعوف شویم از لطفتان..
ارادتمند
۲۷ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
از تیوال خرده های بسیاری می توان گرفت،از جمله زودون بسیاری از نوشته ها حتی وقتی که تمامی آداب و ادب در آن ها پاس داشته شده است،یا این داستان کاربرهای یک روزه،اما یک چیز را به هیچ عنوان نمی توان نادیده انگاشت،بیشینه هم کاری و نهایت ادب عزیزانی که پاسخ گوی بخش هماهنگی و مالی هستند، به ویژه عزیزی که دیروز تماس گرفت و نام اش را هم نمی دانم. و به فاصله ای اندک پی گیر ایراد ایجاد شده گشت.در نهایت درست است که اگر خرده گیر نباشم ،هیچ باشم اما وقتی که انسان برخورد دگر تارنما ها و سامانه های بلیت فروشی را می بیند نمی تواند درود گوی عزیزان تیوالی نباشد،سر و تن همگی تان به دور از هر گزند و شاد و برقرار باشید.
اسم من فرهاد بامداد.
سوالی از گروه اجرایی دارم،آیا متن به شکل کامل اجرا می شود؟((در فهرست نخستی که از سوی گروه اجرایی به همراه نقش هر یک از بازیگران اعلام شده بود،نامی از بازیگر نقش نویسنده که مهم ترین جمله ی نمایش را می گوید:افرا تو من خلق کردی... در میانه نبود.)
فرزاد، Ali، عاطفه گندم آبادی و سهیل ساعی این را خواندند
رضا تهوری و تینا این را دوست دارند
سلام

دوست گرامی متن به صورت کامل و با همان پایان بندی اجراخواهد شد. نقش نویسنده هم هست.
۲۵ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
-
درباره نمایش پسران تاریخ i
در آستانه ی یک تئاتر در دوران چنبره ی بی تئاتری
برای مجید آقا کریمی
1-در آستانه بودن کار کوچکی نیست،آن که به درگاه رسیده است تا ورود قدمی فاصله دارد.
2-با گمانی بسیار از پیش منفی به دیدن کار رفتم،پس از ویران و پچ پچه ها با خود پیمان بسته بودم که به دیدن هیچ کاری از گروه تئاتر تازه نروم اما نام مجید آقا کریمی ارزش پیمان شکنی را داشت،شادم از این پیمان شکنی.
3-در فلسفه ،سیاست و زندگی پیرو محافظه کارانم ،تنها جایی که گذر از محافظه کاری را روا و گاهی حتی لازم می دانم هنر است،هنر تنها جایی است که در آن همه چیز روا و شان آن بالاتر از اخلاق است،پس می توانم از دیدن نمایش نامه ای که در ستیز با محافظه کاری نوشته و به شکل ریشه ای به صحنه برده شده است، شگفت زده و شاد گردم.
4-مدارس گرامر در پادشاهی متحد بسیار چهارچوب مند و بی نهایت سخت گیر هستند،پس هم ورود و هم تاب آوردن و شکیبایی برای گذراندن دوره ی دبیرستان در آن ها بسیار جان کاه است اما به همان اندازه برای هدفی که برای آن ساخته شده اند(تربیت دانش جو برای اکسبریج)کارا و لارم هستند،من هم به شدت با این شیوه ی آموزش برای آماده سازی ... دیدن ادامه ›› و گزینش آینده سازان یک کشور هم دل هستم،نمایش نامه ی بنت اثری است در راستای به لجن کشیدن این دبیرستان ها،بنت با چنان قدرتی این کار را می کند که،دوباره به یادم می آورد که دشمن دانا اگر تو را نکشد قوی تر ات می سازد،برای مقابله با اندیشمندانی چون بنت باید خود را قوی تر ساخت.
5-متن اصلی دراز تر است با توجه به نا آشنا بودن بیشینه تماشاگران با مدارس گرامر به درستی متن کوتاه تر گشته است.
6-هر متنی یک بهترین شیوه ی اجرایی دارد که خود متن آن را به کارگردان پیشنهاد می دهد و مهم تزین کار کارگردان جستن آن شیوه و اجرایی کردن آن است؛ آن چه که متن اصلی این کار پیشنهاد می دهد شیوه ی واقع گرایانه است،اما با در نظر آوردن تمامی موارد برای اجرا در سرزمین مان اشکان خیل نژاد بهترین شیوه را جسته و اجرایی کرده است،درود بر او.
7-در این زمانه ی سیطره ی اجرا های دم دست و پیش پا افتاده تمامی گروه که به جز از هکتور پیش از این در اجرایی ندیده بودم شان بالاتر از عادت تئاتر امروز تمرین کرده بودند و جان و جسم شان را برای کار در صحنه گذاشته بودند،سر و تن شان به سلامت.
8-کماکان ایمان دارم که سخت ترین گونه ی ادبیات نمایش نامه نویسی است و چیزی شبیه به کیمیا گری با واژگان است، اگر به این گذاره شک داریدبرای اطمینان یافتن و اگر به این گزاره مطمئن هستید برای قوی تر گشتن ایمان تان به دیدن این نمایش بشتابید که بنت جادوگر است.
فرهاد بامداد(دانش جو دکتری فلسفه پداگوژی نه فرهاد بامداد مترجم)
بامداد جان... بسیار لذت بردم از نوشته است... برام جالبه اگه دوست داشته باشی و توضیح بدی که چرا تصمیم داشتی کاری از گروه ما نبینی؟ :)
۱۰ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید