آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال فریما ظهیری | دیوار
S3 : 14:06:12 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
فریما ظهیری
درباره نمایش آهواره i
شاید حس اکنون من بعد از دیدن اجرای امشب آهواره، نهم مرداد، حاصل از توقع بیش از اندازه‌ای باشد که نسبت به آن داشتم و برآورده نشد. خلاصه‌ی داستان به‌قدری جذاب بود که مطمئن بودم قرار است داستان متفاوتی را دنبال کنم؛ تماشای اثری با ایده‌ی مرکزیِ آمیختن تئاتر و مرگ، و وجهِ آیین‌گونه‌ی هر دو. ولی آهواره، به همان اندازه که در ایده درخشان بود، در اجرا بیش از انتظار من قابل پیش‌بینی بود. ردپای خیلی از ایده‌های رایجِ تئاتر این روزها را می‌توانستم در آن ببینم؛ در صورتیکه قصه می‌توانست فضاهای جدیدی را پیشنهاد دهد. باز‌ی‌ها، و به خصوص بازی بازیگران زن، الهام کردا و نگار جواهریان که هر دو از بازیگران مورد علاقه‌ام به ویژه در تئاتر هستند، دنیای جدید و متفاوتی نسبت به تئاترهای پیشین و بازی‌هایشان برای نمایش نداشتند. دیالوگ‌ها می‌توانستند از حیث شاعرانگی زیاد که حتی کمی سانتی‌مانتال هم می‌شد باعث رنجش خاطر شوند. فرم کلی نمایش، بعد از یک ربع ابتدایی کاملا آشکار می‌شد؛ تاریکی آغازین سالن و مونولوگی در جهت فضاسازی، و اشاره‌های بازیگران و درخواست آن‌ها از تماشاگرها به دنبال کردن و شنیدن. این بخش‌ها می‌توانستند حتی کمی یادآور نمایش‌های امیررضا کوهستانی باشند.
نمی‌دانم چرا، شاید جای جادو در آهواره خالی بود. هر آن انتظار داشتم تکان بخورم، صحنه‌ای ببینم یا دیالوگی بشنوم که برای همیشه در ذهنم جا خوش کند_ و با توجه به ایده‌ی کلی اثر، من توقع زیادی نداشتم_ در بعضی صحنه‌ها هم این اتفاق افتاد، ولی ناتمام و بدون انسجام در خاطرم ثبت شد. دلم می‌خواست بیشتر از این‌ها اترک، چوگل، مرجان و ماکسیم را باور کنم یا حتی بی‌بی را. ولی نشد.

آهواره را ببینید برای ایده‌ی متفاوت و قابل تاملش، و برای حمایت از نمایشی که سازنده و مولفش یک نمایشنامه‌نویس ایرانی‌‌ و شایسته‌ی اعتناست.
و در آخر به حسرت ... دیدن ادامه ›› دیگرم هم اشاره کنم: کاش کمی بیشتر به بروشور نمایش‌ها توجه شود. بروشور آهواره بیشتر به تراکتی می‌ماند که در سالن‌های نمایش تئاتر یا مراکز فرهنگی صرفا برای معرفی کار ارائه می‌شود‌. هرچه نباشد خاطره‌ی اجراها با بروشورهایشان است که در ذهن تماشاگران علاقه‌مند به تئاتر می‌ماند. پس شاید نیاز به صرف وقت و سلیقه‌ی بیشتری در طراحی و توزیع داشته باشند.
"زبان تمشک های وحشی" کمابیش در ادامه ی همون مضمون های مورد علاقه ی خانم ثمینی بود؛تکرار،دایره وار بودن زمان،بچه ای که نشانه هایی رو به اشتباه از گذشتگان به ارث می بره،تاثیر گذشته بر زمان حال و ...اما نمیدونم دقیقا چه نکته ای بود که من رو از نزدیک شدن به فضای نمایش و غرق شدن در اون دور می کرد.استفاده از دوربین و پروژکتور در نمایش قبلی خانم مسعودی یعنی"مسئولیت شکستن مطلق"هم سو تر و آمیخته تر با فضای کار به نظر می رسید.توی این نمایش عملا احساس میکردم طراحی صحنه جدا از متنه،و بیشتر از اون بارها دلم خواست به جای اینکه احساس کنم در حال گوش دادن به نمایشنامه ای رادیویی هستم،کنش و حرکتی توی بازیگرا و صورتشون ببینم.اما هم میزانسن و هم پرده ها،و هم نشستن ما در آخرین صندلی های ردیف آخر،باعث می شد که نتونم به راحتی صورت بازیگرا رو ببینم.متن و ایده ی محوری ش بدون شک تاثیر گذار بود،ولی عملا مانعی باعث می شد که من از دیدن نمایش و طراحی صحنه ی خلاقانه و کمتر دیده شده ش،هیجان زده یا شوکه نشم.
الیسا میم و علی رنگچیان این را خواندند
عطیه و امیر این را دوست دارند
خیلی موافقم. اینهمه استفاده از دوربین دلنشین نبود. چرا انقد مد شده؟
۰۲ شهریور ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید