آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال فرزاد جعفریان | دیوار
S3 : 13:59:03 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
... ...
کمی! نزدیک شدن به حال و هوای تئاتر بعد از گذشت بیش از پنج ماه :(
یادش بخیر آخرین نمایشی که رفتیم مرد بالشی در 3 اسفند بود که از فرداش رسمن تعطیلی ها شروع شد
گویا همیشه وقتی فکر میکنی بدتر از این وجود نداره، بدتر از این آنی ظاهر میشه و بیشتر از پیش گرفتارت میکنه! تنها چیزی که هیچ وقت فکرشم نمیکردم دور شدن از دنیای تئاتر اون هم به این بی رحمی شدید بود :((
عب نداره آقا! عب نداره :( میگن فقط صد سال اولش سخته :(
بلا چاو و این صوبتا... :(

...Bella Ciao
۴ روز پیش، دوشنبه
نفیسه نوری
هر دوتا کار اشکان خطیبی هم بود تازه :(((((
دقیقن ، روزش رو هم مهیا کرده بودیم حتی :((
۲ روز پیش، چهارشنبه
میثم هنزکی
داغ این الویرا به دل من موند ، بلیط داشتم جای تاپ سالن ...
منم همینطور
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پونزده تومن کُشی !
پس بالاخره افتتاح کردید
سپهر
پس بالاخره افتتاح کردید
سینما آنلاین طوری بود :)) نه ! فعلن خلاف سنگینم همین فیلم و سریال بینی خونگی یه :))
فرزاد جعفریان
سینما آنلاین طوری بود :)) نه ! فعلن خلاف سنگینم همین فیلم و سریال بینی خونگی یه :))
چرا دیر متوجه منظورتون شدمو فیلمو دیدم؟!
البته منم تو گروه خلاف سنگینم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یکی از دوست داشتنی ترین سکانس های تاریخ سینمای ایران ❤
.

متن پستت چی شد!
۲۳ اردیبهشت
امان از اقداماتی که برای بازی گرفتن از کودکان به کار می‌برن 🙄البته این یکی بامزه بود
۲۵ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در ایران رسم است که در آخرین شب چهارشنبه ی سال ، پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته‌های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» کپه می‌کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می‌شوند و بوته‌ها را آتش می‌زنند.
در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته‌های افروخته می‌پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند.
مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه‌هایی می‌خوانند: “زردی من از تو ، سرخی تو از من“، “غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا”، “ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده”

در آستانه رسیدن به چهارشنبه سوری و سال جدید به شدت آرزومندم که این زردی لعنتی از سر در تیوال و حال و احوال مون هرچه زودتر در آتش امید و گرمای دل ها مون بسوزه و دود شه بره هوا و اس سون اس پاسیبل :) باز سالن های تئاتر و سینما رونق بگیرن ، دور هم جمع شیم ، بی اسپری و الکل دست بدیم و هم و بغل کنیم و به روزهای خوب مون برگردیم
آتش جان همینک به یاری سرخ ت نیاز داریم ، البته امسال تو خیابون نمیایم :)) و آتش آنلاین مجازی برپا میکنیم :))

زردی بالا سر تیوال ، زردی حال و روزمون از تو ... سرخی تو از ما ❤❤



چقدر گفتم تامی نرو بشین خونه گوش نکرد دیگه :((
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
عشق آقا ❤
۳۱ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خیلی خوب بود آقا .. خیلی خوب بود :)) 7 از 10
سپهر و امیر مسعود این را خواندند
امیرمسعود فدائی، بهار گراوندی و آقامیلاد طیبی این را دوست دارند
اراده به لاغریش خیلی جذاب بود :))) برای ما که خونه نشین شدیم لازم و ضروریه :)))
۱۹ اسفند ۱۳۹۸
نیلوفر:)))))))))))))))))))

میگم نکنه نامبرده با مربع سازگاری داره و دایره به مزاقش خوش نمیآد
۲۱ اسفند ۱۳۹۸
بولو ... نامبرده...کجایی؟
بیا دایره ایت کنیم. چی میشه خب. بیا دیگه
۲۱ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چی بود این آقا :))) آگاتا کریستی طوری شروع کرد ولی تا آخرش 1 ستاره ش 2 نشد ! :((
فرزاد؟
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
آقا جوانی جانم دلم خیلی تنگته برادر ❤️ ، یه دانه از اون بغل ضد کرونائی های خفن طور طلبت اس سون اس پاسیبل :)) ❤️❤️
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
جناب جعفریان جان دلی ❤️
منم به شدت دلتنگم؛ دروغ چرا یکی از بهترین ایام عمرم بود اون روزها که آخرش فقط خراب شد حیف
شما که آنتی‌کرونایی برادر (مظهر پاکی و عطوفت)
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همیاری جان چطوره ؟
دو دقیقه اومده بودیم خودتون رو ببینیم شمام مشغول مرجوع پول بلیطا بودی ، نبودی :))
سلام
ببخشید بخش ضد کرونا طوری دارید؟
از اون پیس پیس آبی رنگ ها هم دارین؟
ممنون، ممنون
شما پرستار مگی هستید؟
خوبید؟ عصرتون بخیر
با یکسری از بچه ها میام پس
بله بله
فعلن..
چه جالب که من هم چند روزه دارم به تخت خالی جان براون فکر می‌کنم... نشونش کرده بودم حقیقتاً :)
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
جناب جعفریان عزیز سلام و ممنون از این کامنت دوست داشتنی ... :) ببخشید دیر دیدم ... برای همه ی شما عزیزان آرزوی آرامش و سلامتی می کنم .... ارادت ....
۱۷ اسفند ۱۳۹۸
جناب سلیمانی عرض درود و ارادت
امیدوارم سلامت باشید و بزودی بازم شما و دیگر هنرمندان دوست داشتنی مون رو رو صحنه ببینیم و اوضاع هرچه زودتر روبراه بشه ❤
۱۹ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در کل ملالی نیست جز دوری ی شما ❤️
جز ندیدن لبخند مهربون شما :(((((
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
مجلل جانم ❤️

جناب کیانی درود فراوان ، دو فروند ماچ روی دو گونه ت :))
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
سپاس فرزاد جان..
امیدوارم سلامت باشی و مشتاق دیدارتان در
تئاتر هستم...
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود
من فکر کنم حتی اون عزیزان بازیگری که چند تجربه بازیگری در پرونده شون دارن باید حتمن الویرا 2020 رو ببینن، شاید خیلی به دردشون بخوره
تجربه جالب و دلنشینی بود، به نظرم دیدنش خالی از لطف نیست :)
مریم مقدم و علیرضا ثابتی فر ⭐⭐⭐⭐⭐
چه کردن این دو، الان خیلی علاقه دارم بازی سیمرغ گرفته ها رو ببینم، باید فتح خیبری کرده باشن که این دو رو زدن کنار یا... ؟!
هر دو نفر شاهکار بودن. فقط امیدوارم اکران عمومی بشه و بتونم دوباره ببینمش
۲۹ بهمن ۱۳۹۸
واقعا خوب بودن
من هم دلم خواست دوباره ببینم :)
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
به عنوان کسی‌که همه فیلمهای جشنواره رو دیده، سیمرغ نقش اول زن رو حق مریم مقدم و مرد هم، علیرضا ثانی فر یا جواد عزتی‌ میدونم... ثانی فر" قصیده" درخشان و تو‌ "پدران" با اینکه خود فیلم شاید شاخص نباشه عالیه، یه فیلم دیگه هم فکر کنم نقش کوتاهی داشت... جواد عزتی هم تو دوزیست خیلی خوب و شنای پروانه‌ عالی بود... تو آتابای هم خوب بود... فکر کنم امسال تو ۵ فیلم بازی داشت...
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فرزاد جعفریان
درباره نمایش فعل i
اجرایی مطلوب با استانداردهای بالا در اغلب موارد
به نظرم گروه موفق شدن پیچیدگی های متن رو بخوبی به فعلیت برسونن.
به نظرم نمایش ایده های قابل توجهی داشت بهمراه بازی خوب که آمادگی بدنی بالایی رو هم طلب میکرد ولی مشکل احتمالی روشن نبودن المان های عنوان شده برای رسیدن به مقصود نهایی بود، چالش اصلی نمایش هم به قدری توجه ها رو جلب میکرد که باقی مسائل عنوان شده در سایه ش قرار می‌گرفت و عنوانِ چرائی اون هم، بر ابهامات مخاطب اضافه میکرد.
فکر کنم با کمی تغییر در روایت با مونولوگ مفهومی و پر کششی مواجه خواهیم بود.
نمایش داستان خوب و قابل توجهی داره که از ابعاد گوناگون میشه بهش پرداخت ولی نوع اجرا ریسکی یه (بخاطر بازی با نور و تاریکی و خستگی تماشاگر ) و به نظرم شاید با تعدیل زمان و تمثیل های پرتعداد ، نمایش دیدنی تری ازش شکل بگیره.
کلیت ایده برام یادآور فیلم هیدن میشائیل هانکه بود ، بهمراه آمیزه ای از خلاقیت و تعلیق های داستانی که بمانند کروکودیلی یکساعت من رو میخکوب خودش کرد ، بازی هایی درخور ، ریتم مناسب و چالش هایی جذاب (مثل بازی با قواعد زمانی) از نکات قابل ذکر نمایش بود.
فرزاد جعفریان
درباره نمایش شوخی i
به نظرم نمایش استارت خوبی نداشت و بازی های نه چندان مطلوب هم این حس رو در من تشدید می‌کرد ، ولی چالش داستان و جذابیت موضوع بحدی بالا بود که کلن محو نمایش بودم ، مهمترین ویژگی کار جا افتادن موارد اعتراضی طور در قالب داستان بدون احساس تحمیل یا گل درشت شدن پیام کلی بود که امتیاز خیلی بزرگی یه، فکر می‌کنم با پررنگ و لعاب تر کردن بار سورئال و بسط بهتر داستان با نمایش قابل توجهی روبرو خواهیم شد.
روایتی خاص از شاه لیر با ایده های خلاقانه ای عجیب که از دید من در اجرا موفق نبودند، شاید اگه بازی های درخور و تعدیل در نمادها صورت می‌گرفت اون جذابیت و انرژی شروع تا پایان بخوبی حفظ میشد.
نمایش برام دوست داشتنی بود، مهیا کردن اکسسوار صحنه های مختلف ،طراحی لباس و موزیک سر صحنه با شعرهای اختصاصی برای نمایش ، و مهمتر از همه بازی های خوب از نکات قوت نمایش بودن ، فقط از دید من موضوع اصلی خیلی تکراری بود و شاید بد نبود زمان کلی نمایش و دقایق استقاده از موزیک و خواندن ها کمتر شه تا جذابیت کار تا انتها حفظ بشه.
آقای جعفریان امروزم ساعت ۶ میرید استاد(پست موقت) :))
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
شماها خواب ندارید ۹ شب تاترید
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
بله بله رویا خانم جان ساعت 6

تازه بعد‌ش هم سریال و فیلم می‌بینیم :)))
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یه سوژه بکر برات عنوان میشه، با آرامش اولیه روایت میشه، یهو بهت زده ت میکنه، یه جاهایی پس ت میزنه، جاهایی پیام میگیری، جاهایی هم دنیا پنداری میکنی، جاهایی نفست بند میاد و زل میزنی به صحنه و با خودت میگی اینجا چه خبره، یهو فکر میکنی قضیه شیرین شده و شروع به خنده میکنی ولی یهو انگار چک خورده باشی زبونت بند میاد، توطئه چینی میبینی، میگی یعنی منم اونجا بودم همین کارو میکردم، به کدوم این خانواده ها شبیه ترم یا ممکنه شبیه تر بشم؟
هنوز آدرنالین ت بالاس بازیگرا از صحنه رفتن بیرون ولی تو هنوز به خودت نیومدی، انگار به آرامشی برای برگشت به تنظیمات کارخانه نیاز داری!
عاقبت بلند میشی و از این سرزمین عجایب خارج میشی و با خودت میگی نکنه دنیا اینجوری بشه یا نکنه دنیا اینجوری شده..؟