تیوال فرزام قدیری نیا | دیوار
S2 : 13:14:39
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سمفونی اگر ها

نگاهی به نمایش "وقتی خروس غلط می خواند" اثر علی شمس

نویسنده: فرزام قدیری نیا

وقتی خروس غلط میخواند، روایتیست لغزان میان واقعیت و رویا که دیالوگ " و چون بامدادان برآمد و خروس خواندن گرفت گفت ای ملک جوانبخت بدان که از جمله حکایتها این است که ماژور کارتاژی دیکتاتور کشور کارتاژ خواب فراوان میدید و او را کابوس س س س س... بوس فراوان بود" ساختار روایی هزار و یک شب را تداعی میکند و به گونه ای سیر چگونگی مواجهه مخاطب با روایت نمایش را مشخص می سازد.
کارتاژی (با بازی درخشان و دیدنی بانی پال شومون) فردی مستبد است که در طی نمایش شاهد کابوس هایش هستیم، وی که همچون هیتلر یا سایر جباران تاریخ از شکست متنفر است و نابودی را به شکست ترجیح می دهد، فرستاده ای (با بازی مهران امام بخش) را به زمان گذشته میفرستد تا کارتاژی جوان را قانع کند که دست به خودکشی بزند با این بهانه که بدین ترتیب از کشتارهایی که در آینده دست به آن میزند جلوگیری شود.
دکور انتزاعی نمایش و سپیدی کامل صحنه علاوه بر تاکید بر بی زمان و بی جغرافیا بودن اثر،سبب می گردد بیش از پیش مخاطب برای رویارویی با اثری نمایشی و دور از واقعیت آماده گردد.

مولانا می گوید علل سقوط آدمی از مقام انسانیت چهار دلیل دارد و این چهار عامل را به چهار مرغ شوم و فتنه گر در درون انسان تشبیه کرده است:

زان که این تن شد مقام چار خو

نامشان شد چار مرغ فتنه‌جو

خلق ... دیدن ادامه » را گر زندگی خواهی ابد

سر ببر زین چار مرغ شوم بد

و در ادامه:
بط و طاوسست و زاغست و خروس
این مثال چار خلق اندر نفوس

در ابیات بعدی مولانا بط را نماد آز و طمع، خروس را نماد شهوت و قدرت، طاووس را نماد زیبایی مادی و ظاهری و زاغ را نماد خودپرستی بر می شمرد، هرکدام از این چهار علل در شخصیت کارتاژی نمود می یابد:
آز، طمع و میل تمام نشدنی به کشورگشایی های فراوان: آنجا که کارتاژی کشورها را چون زنانی میبیند که از او در خواست دارند که او آنها را فتح کند.
خودپرستی : پس از بیداری از کابوس آن زن سوار بر اسب میگوید: "من هیچ گاه شکست نمیخورم حتی اگر در پایان نمایش شکست بخورم"

دو مورد دیگر همچون دو مرغ فتنه گر در نمایش نمودی عینی می یابند:

خروس: که نماد قدرت پرستی و شهوت رانی است هم در نام نمایش از آن استفاده شده و هم در دو صحنه از نمایش(زمانی که کارتاژی جوان از معشوقه اش می خواهد گرسنگی خود را با خوردن خروسی زنده رفع کنند و جای دیگر، زمانی که ماژور در کابوس، زنی را سوار بر اسب خیال می بیند، در مکانی که زن، آنجا را زهدان یکی از هزاران دختر میخواندش، به کارتاژی می گوید: "تو منی من میشدی اگر دختر به دنیا می اومدی" او از ماژور می خواهد که بگذارد زن به جای وی شکل بگیرد تا ماژور درگیر رنج و شکست نشود، اما ماژور می گوید" اگر من تو باشم پس چه کسی هفتاد میلیون نفری که قرار است من بکشم را بکشد؟"، گویی وظیفه ای بر وی تحمیل شده است و در پایان که تهدید پوچ زن مبنی بر گره زدن بند ناف دور گردنشان و پایان دادن به زندگی نباتی هر دو، بی نتبجه می ماند، ماژور می گوید کاش زودتر خروس بخواند تا او از خواب بیدار شود، زمانی که کارتاژی بیدار میشود می گوید از دفعات بعد با سپاهیانش به خواب می رود شاید در اندیشه این که رنج و ترس ناشی از این کابوس بار دیگر تکرار نشود)نمود می یابد، این بار قرار است خروس غلط بخواند، با گریز به گذشته و درخواست پیک کارتاژی که از آینده می آید تا ماژور جوان را ، قانع به خودکشی کند، تا با تحریف و دست بردن در تاریخ از فجایع آینده جلوگیری کند و مانعی بر این تسلسل دیوانه وار چرخه قدرت باشد تا بلکه با غلط خواندن خروس دنیا جای بهتری شود.
طاووس: که نماد زیبایی پوشالی و ظاهری است در نمایش مردی سبزپوش ( با بازی امیر باباشهابی)که گویی توسط ملکه فنیقیه هدایت میشود جز ستایش و تعاریف کذب درباره ی کارتاژی نمی گوید و همچون دروغی فریبنده است که با خوش آیند کارتاژی گفتن او را از حقیقت دور می سازد،شاید انتخاب رنگ سبز نیز به همین سبب باشد
از طرفی کارتاژی جوان را میتوان همچون هر کدام از ما یافت که بنا بر سرشت بشری که آرمان هایمان را جستجو میکنیم، علیه استبداد و ستمگری فریاد سر می دهیم و مبارزه میکنیم، اما حکایت این است که وقتی خودمان فرمان را در دست می گیریم ممکن است حتی شریرتر و سفاک تر از فرمانده پیشین باشیم نوعی دیکتاتور، درون هر یک از ما وجود دارد که با تبلورش میل به تربیت کردن و فرمان راندن بر سایرین دارد، به عبارت دیگر شخص که در مقام مظلوم بر ظالم می آشوبد، ممکن است روزی خود ظالمی شود، چنان که کارتاژی چنین سیری را طی کرده است که در واقع تداوم این چرخه را می توان حاصل جبری تاریخی دانست که ابنای بشر سالهاست به آن گرفتارند و آن ها را راه نجاتی نیست.

در ادامه میبینیم، کارتاژی چه در زمانی که چریک بوده و چه اکنون که جباریست ستمگر، در نهایت به شخصیتی اقتدار گرا تبدیل می گردد که میل به تربیت کردن و فرمان راندن دارد، چنانچه میخواهد از ماتیلدا (با بازی مارال فرجاد) چریکی مقاوم بسازد که در نهایت میبینیم، ماتیلدا در صحنه مباحثه کارتاژی با پیک سفر در زمان کرده ، همچون میمونی از وی تقلید می کند همچنین صحنه مذکور را می توان از منظر نظریه یونگ درباره آنیما و آنیموس هم نگریست؛ پیرو این نظریه، آنیما در ضمیر ناخودآگاه مرد، به صورت یک شخصیت درونی زنانه و آنیموس در ضمیر ناخودآگاه زن، به صورت یک شخصیت درونی مردانه جلوه گر می شود، پیرو این نظریه، میتوان گفت در اینجا تبلور آنیما را در وجود کارتاژی و آنیموس را در ماتیلدا شاهد هستیم که در هنگام مباحثه با فرستاده چنان به اوج میرسد گویی عنصر زنانه (آنیما) در کارتاژی چنان متبلور است که گاهی کارتاژی ایستاده سخن گفتن ماتیلدا(آنیما)را از زبان خویش شاهد است، آنیموس نیز در طول نمایش در ماتیلدا با تن دادن به خواست های کارتاژی متبلور می گردد و در پایان همین صحنه ذکر شده را نیز به گونه ای میتوان به تبلور آنیموس در ماتیلدا تعبیر کرد.

در پایان کارتاژی چریک، پس از کشتن پیک خویش که از آینده آمده، برای رهایی از رنج شکستی که در آینده گریبان گیرش میشود، دست به خودکشی میزند و بدین سان کارتاژی جبار هم زندگیش خاتمه می یابد و از مرگش درختی می روید، در قاب پایانی نمایش میبینیم چیزی جز درختی هرچند کوچک بر پهنه ای سفید نمایان نیست که نشانه ی است از زندگی،صلح و آرامش و پایانیست دلنشین بر یک رویا...
وقتی خروس غلط میخواند تاکید می کند خشونت با همان شدت و بدویت قرن ها پیش در حال تکرار است و این مناسبات خشن و انتقام جویانه مدام در اسم ها، فرهنگ ها و جغرافیاهای مشترک و زمان های متفاوت تکرار می شود،نمایش علی شمس مرثیه ایست بر "ای کاش" ها و "اگر" ها،اتفاقاتی که اگر رخ نمیداد شاید جهان بهتری داشتیم، اگر کسی رفتار دیگری داشت، اگر کسی بر سر دو راهی زندگیش تصمیم دیگری میگرفت، اگر کارتاژی ها نابود می شدند،اگر...اگر.... اگر...سمفونی متوازنی از اگر ها

منابع:
۱- دفتر پنجم از مثنوی معنوی براساس نسخه تصحیح شده نیکلسون
۲- مقاله یونگ در باب آنیما و آنیموس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو این کشور مجری قانون موظفه، چون به قانون گذار جواب میده، قانون گذار موظفه چون به شهروند جواب میده،و شهروند موظفه، چون خودش مجری قانونه.
معلومم شد که هیچ معلوم نشد

این یک پیپ نیست اثر جدید محمد مساوات که این روزها در سالن تئاتر مستقل اجرا میرود بی شک بهترین اثر در حال اجراست

این یک پیپ نیست را مساوات با الهام از نقاشی رنه مگریت و کتابی تحلیلی در باب همین نقاشی از میشل فوکو نوشته است

نقاشی مگریت نگاره ای که یک پیپ را نشان میدهد که متنی در زیر آن
(Ceci n'est une pipe) به معنای "این یک پیپ نیست" را کار کرده است جمله ای که در ظاهر با محتوای اثر متناقض است اما به واقع کاملا صحیح است زیرا این یک پیپ واقعی نیست بلکه تصویری از یک پیپ است
اجرا با ایده های دیداری و شنیداری جذابی همراه است که نمونه ی آن را حداقل من تا به حال ندیده ام، فرمی که کاملا در اختیار محتواست،درامی معمایی که مخاطب را با چالش جالبی رو به رو میکند
کارگردان به مدد بازی خوب بازیگرانش، با اجرایی دقیق و حساب شده مخاطب ... دیدن ادامه » را 100 دقیقه درگیر میکند و در میان پرده ها هم فرصتی برای استراحت به مخاطب نمیدهد و با رورانسی خلاقانه مخاطبش را مبهوت و متفکر به بیرون از سالن میفرستد
این یک پیپ نیست شاید از آدم هایی صحبت میکند که آنقدر حقایق را انکار کرده اند که چشم هایشان کور شده است یا چه کسانی که هستند اما انگار هیچگاه نبوده اند یا شاید از واقعیات متکثری صحبت میکند که هیچ کدام قطعیت ندارد و تماشاگر را به کشف روایت مستقل خود از حقیقت دعوت میکند روایتی که ممکن است با تردید همراه باشد؛تردید هایی در بودن یا نبودن

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ضیافتی شریف

نمایش مفیستو اثر آریان منوشکین(اقتباس از رمانی به همین نام نوشته ی کلاوس مان)به کارگردانی مسعود دلخواه که این روز ها در تالار مولوی در حال اجراست،سرگذشت اعضای یک گروه تئاتری هامبورگی در میانه به قدرت رسیدن حزب ناسیونال سوسیالیست و به تبع آن هیتلر در آلمان است و داستان اعضای این گروه را در مواجهه با قدرت و قوانین تازه روایت می‌کند. این گروه تئاتری مجموعه‌ای متفاوت از آدم‌هایی با سلایق و جهت‌گیری‌های گوناگون را در برمی‌گیرد که در ابتدای نمایش مشغول اجرای نمایش “فاوست” هستند و قرارداد اجراییشان برای تمام سال اجرای همین نمایش است
مفیستو به گونه ای چگونگی به قهقرا رفتن یک جامعه را نشان میدهد، نمایش در دو پرده اجرا میشود که حدفاصل این دو پرده را یک آنتراکت پانزده دقیقه ای تشکیل می دهد

دکتر دلخواه در نگاهش به مفیستو با تغییراتی ... دیدن ادامه » اندک در متن و میزانسن های چشمگیر اجرایی خوش سر و شکل،دیدنی و جذاب را برای مخاطب به نمایش می گذارد که به سبب متن و قرابت هایی که اجرا با آنچه در یک بازه ی زمانی بر مردم گذشته است دارد ، مخاطب را به همذات پنداری با فضای شکل گرفته وا می دارد و یا به عبارت بهتر به قول دکتر دلخواه مفیستو نمایشنامه ای برای همه ی زمان ها به حساب می آید نمایشنامه ای که اجرای آن به سبب شخصیت های گوناگون سخت و دشوار به نظر می رسد که دلخواه به خوبی از پس کارگردانی آن برمی آید
استفاده از مایه های موزیکال و همچنین اپرایی در نمایش و طراحی درست آن ،چیزی که متاسفانه کمتر تماشاگر ایرانی آن را تجربه کرده است سبب حفظ ریتم مناسب و عدم خستگی مخاطب از این نمایش سه ساعت و نیمه می شود
دکتر دلخواه با انتخاب دقیق بازیگران خود از میان بیش از 700 متقاضی حضور در نمایش و ترکیب آن با بازیگرانی حرفه ای چون مرتضی اسماعیل کاشی، تمام ممارست و تلاش خود را به کار بسته است تا تیمی یکدست و پرشور گردهم آورد
پس از پایان اجرا و هنگام رورانس، میتوان شور و شوق و حال خوب بازیگران را به خوبی دید که این حال خوب چه در طول اجرا و چه در پایان اجرا در مخاطب نیز تجلی می یابد همیشه بر این عقیده بوده ام که هر وقت حال بازیگر روی صحنه خوب باشد و از اجرای نمایشش لذت ببرد و برای آن شور و شوق داشته باشد این حس به مخاطب اثر نیز منتقل می شود
مفیستو اگر بهترین اجرای سال نباشد، بی شک یکی از بهترین های امسال است
دیدن مفیستو را از دست ندهید
از این رادیو انتظار نداشته باشین.....این هر چی خودش بخواد پخش میکنه
به به جناب فرزام خان...
چه خوب بعد از مدتها در تیوال ازت می خوانم
۱۲ مهر ۱۳۹۵
لطف دارید
سپاس:)
۱۳ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استاد میدانم "زمستان است "امیدوارم روزی" تفنگت را زمین بگذار"گفتن هایت راه چاره ای بشود بر این مرز و بوم و باشد که روزی "دستان "موسیقی را بفشاریم ، که تا آن زمان ما "دلشدگان " "جام تهی "سر میکشیم و "یاد ایام "میکنیم

عجیب است که وقتی صدای "ربنا"ی یک مملکت، کسی که همیشه ناله ی "مرغ سحر" سر میداد، نفسش میگیرد، یک مشت اراجیف نویس، میگویند "فقط سرما خورده است،"ای امان"......اما تو به جای آنکه "فریاد "کشی و از این بی صفتان به تنگ آیی،لبخند میزنی و آنها را به سکوتی، همچون "سکوت شب" میهمان میکنی که اینان "رسوای دل"اند و تو " مرغ خوشخوان " و چه نادان که فکر میکنند "بی همزبان"تویی

آری،سرت سلامت استاد که بی همگان بسر شود "بی تو بسر نمی شود"شاید این "معمای هستی "است که فکر میکنند ... دیدن ادامه » میشود "پیام نسیم"را نشنید، بیا باز هم بخوان : ببار ای "بارون "ببار، تا شاید "بوی باران "برای همه ممد حیات شود و مفرح ذات،چه آنان که میگویند"ساز خاموش"،چه ما که شنونده ی "سرود مهر"توییم،بدان که ما "دوش دوش"تو ایستاده ایم واز "سر عشق" رو به "آسمان عشق، آن "آستان جانان "" آهنگ وفا "سر میدهیم ، تا که شاید او "باده عشق"در جام ما ریزد، تا "آرام جان"شود.

یکم مهرماه،اول پاییز، زادروز "سرو چمان"موسیقی ایران ، که بارها ما را در زیر این "گنبد مینا"به "ضیافت""غوغای عشقبازان"دعوت کرده و برایمان "بهار دلکش"را تصویر کرده است ،بر ایران زمین مبارک باد.
به راستی که راه دشواری است شجریان بودن.....
سرت سلامت استاد که بی همگان بسر شود "بی تو بسر نمی شود"

فرزام جان واقعا عالی بود خیلی عالی بود بسی لذت بردم از دلنوشته زیبات
۰۲ مهر ۱۳۹۴
عاالی ، مرسی..حقیقتا استاد ، جانِ جهان و نور چشم آواز و موسیقی ایران هستند..شجریان شدن و شجریان ماندن راه دشوار که نه ، بهتر بگوئیم محال است..سایه ی محمدرضا شجریان بر سر موسیقی مستدام و تمام عشق و احترام مان نثار ایشان و همایون شجریان و تمام بزرگان موسیقی ... دیدن ادامه » ایران

۰۴ مهر ۱۳۹۴
@مهدی....
ممنون لطف دارید، بله شجریان بودن و شجریان ماندن سخت است...
۰۵ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سینمای ما سینمای جالبیه، سینمایی که مظلومه و هر کسی میرسه بهش لگدی میزنه، سینمایی که آتشش می زنند، فیلم هایش را عده ای نان به نرخ روز خور از پرده میکشن پایین، سینمای ما ستاره هاش رو مفت مفت از دست میده، کاری میکنه "تارا"که " زن آسیابان" بود خسته از توقیف،بگذارد و برود بعد در دیاری غیر از میهنش، نامزد وزارت فرهنگ شود!! نه فقط "تارا" بلکه "قیصر" که ستاره ی پر فروغی بود به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی جایش در سینمای ایران خالی میماند، در سینمای عجیب غریب ایران، فیلمسازی را از فیلم ساختن محروم میکنند یا نمیگذارند هیچ یک از فیلم هایش رنگ پرده ببیند ،
در سینمای ایران بعضی ها که پرده ی سینما را پاره میکردند و در صف تماشای فیلم به مردم ناسزامیگفتند"معراجی"میشوند،در سینمای ما نمیگذارند استعداد جوانش حتی بگوید "عصبانی نیستم ... دیدن ادامه » "،جلوی دهانش را میگیرد تا مبادا کسی صدایش را بشنود، دریغ از اینکه بانوی فیلمسازی که "قصه ها"ی خوبی را به تصویر میکشد به این جماعت گفت که "هیچ فیلمی تو کمد نمیمونه

در این سینما حال بزرگان هم زیاد خوب نیست، خالق "هامون " که روزی با "اجاره نشین ها"میخندید امروز درگیر "اشباح"شده است، خالق "ناخدا خورشید " به همراه ناخدای کشتی اش، کنار اسکله نشسته و ترجیح میدهد نگاه کند،خالق "سگ کشی"همچون "باشو غریبه ی کوچک"همسفر با"مسافران" "وقتی همه خوابیم "زیر "رگبار" وطن را ترک میگوید تا "شاید وقتی دیگر" برگردد،خالق"گوزن ها"که خیلی ها او را "رییس" میدانند به"مترو پل"قناعت کرده
اما
امروز سینمای ایران با وجود این مشکلات و معضلات، هنوز زنده است و پویا و هنوز میدرخشد
چون در "زیر پوست شهر"در این " شهر زیبا " هنوز مردی هست که "درباره الی " سخن میگوید و تصمیم میگیرد این ریسمان ناامیدی را به یک "جدایی" میهمان کند،هنوز "اسب حیوان نجیبی است" هرچند "ناصرالدین شاه آکتور سینما" پیر شده است اما "هیچ" جای ناامیدی نیست،همچون "سوته دلان نباید بود،زیرا هنوز میتوان از " تنگنا " گذشت و در زیر " آسمان زرد کم عمق" "طعم گیلاس" را چشید،با "آبادانی ها" در "شب های روشن"سینما قدم زد و "نفس عمیق" کشید، میتوان "روبان قرمز"ی را به "بادکنک سفید"ی زد و به دست کودکی داد، در "باغ های کندلوس" قدم زد و با "آواز گنجشک ها" رقصید،هنوز میتوان به "اشکان و انگشتر متبرک" دل بست و در "فصل باران های موسمی" از کسی پرسید "در دنیای تو ساعت چند است؟" و بگوید "سیزده"

روز سینمایی که در روز های سخت، باز هم حرف برای گقتن دارد، با یک روز تاخیر به همه ی علاقه مندان و دست اندرکاران سینما مبارک.
هنوز این سینما نفس داره..
۲۲ شهریور ۱۳۹۴
فرزام عزیز سپاس
دلنوشته ی بسیار زیبایی بود .
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
@شکوه حدادی ممنون، چه خوب که دوست داشتید :)
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگ ماندگار (بسیار ویژه):


تارا(سوسن تسلیمی):عشقی که از گورستان شروع بشه قبلا مرده...

چریکه تارا - بهرام بیضایی - 1358

********************

نایی(سوسن تسلیمی) : (خطاب به باشو) سیاه که هیسی، لالم که هیسی، اسمم که ناری... هر

آدمی زایی یه اسمی داره، اونی که ناره غول صحرایه!

باشو غریبه ی کوچک - بهرام بیضایی - 1365

"""""""""""""""""""

کیان(سوسن ... دیدن ادامه » تسلیمی) : بچه ای میاد...هیچ کس منتظرش نیست...هیچ کس از آمدنش خوشحال

نیست....و اون خودش نمیدونه....

شاید وقتی دیگر - بهرام بیضایی - 1366

منبع : سینمانگار

#############

میدونم هیاهوی جشنوارست...میدونم شاید کسی یادش نباشه....ولی حیف واقعا....حیفه یادمون بره که دیروز 18 بهمن تولد بانو سوسن تسلیمی بود....از بهترین بازیگران تاریخ سینمای ایران...یادآور روزهای خوب سینمای ایران....یادآور نایی زنی که نمیخواست باشو غریبه باشد او خود باشو را فیلمی انسانی میداند برای صلح و دوستی و ستایش عشق...یادآور تارا که برای پس گرفتن مرد تاریخی به جدال با موج ها برخاست....یادآور کیان و ویدا که به تعبیر خود سوسن تسلیمی دو روی یک سکه اند


کوتاه درباره ی سوسن تسلیمی :

سوسن تسلیمی (زاده ۱۳۲۸، رشت) بازیگر و کارگردان ایرانی تئاتر و سینما است. برخی وی را بهترین

بازیگر زن تاریخ سینمای ایران می‌نامند. پدرش خسرو تسلیمی (مدیر تولید و تهیه کننده)، مادرش منیره

آخوندنیا (تسلیمی) (بازیگر) و برادرش سیروس تسلیمی (بازیگر) هر سه از چهره‌های عرصهٔ فیلم و تئاتر

می‌باشند.

سوسن تسلیمی فعالیت در تئاتر را از سال ۱۳۵۰ آغاز کرد و در ضمن تحصیلات خود را در سال ۱۳۵۲ در

رشته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان رساند و با داریوش فرهنگ (بازیگر و

کارگردان) ازدواج کرد که این ازدواج به جدایی انجامید. تسلیمی قبل از سینما به عنوان بازیگر تئاتر فعال

بود و با گروه «بازیگران شهر»، «تئاتر پیاده» و تئاتر«چهار سو» و کارگردانانی چون داریوش فرهنگ، هرمز

هدایت، مهدی هاشمی، بیژن مفید و بهرام بیضایی همکاری می‌کرد آخرین تئاترش مرگ یزد گرد بود و در

سال 1359از تئاتر شهر اخراج کردند و قرار داد استخدامی او را لغو کردند.

فعالیت سینمایی او با بازی در فیلم چریکه تارا (بهرام بیضایی) در سال ۱۳۵۷ شروع شد که بازی او در

این فیلم، در جشنواره سن سباستین مورد تقدیر قرار گرفت.در گیرودار جنگ ایران و عراق، تسلیمی ایده

فیلم باشو غریبه کوچک را در طرح کوتاهی، با بیضایی در میان می‌گذارد و او هم که در آن زمان دراندیشه

ساخت فیلمی درباره بچه‌ها بوده، آن را می‌پذیرد و پرورش می‌دهد. باشو غریبه کوچک، در سال ۱۳۶۹ و

در زمانی که سوسن تسلیمی در سوئد به سر می‌برد، پس از پنج سال توقیف، اکران شد.برای جلوگیری

از سانسور فیلم باشو غریبه کوچک تسلیمی مجبور بوده‌است طوری بدود که بدن او زیاد تکان نخورد.


تسلیمی در سال ۱۳۶۶ به کشور سوئد مهاجرت کرد. او در سوئد نیز به فعالیت های تئاتری و سینمایی

خود ادامه داد....از سال ۱۹۹۹ میلادی تا ۲۰۰۲ میلادی جزو هیئت مدیره انیستیتوی فیلم سوئد که

مهمترین مرکز تصمیم گیرندهٔ فیلم سوئد است بود.وی در سال ۲۰۰۲ جایزه شخصیت ممتاز فرهنگی

کشور سوئد را دریافت کرده‌است و همچنین نامزد پست وزارت فرهنگ سوئد در کابینه سایه از سوی

حزب بوروژواها(حزب پیروز درانتخابات سوئد) بود. و هم اکنون در وزارت فرهنگ سوئد از اعضای هیئت

مشاورین تئاتر می‌باشد. همچنین تدریس بازیگری نیز از فعالیت‌های وی در سوئد است.و نمایشنامه‌های

زیادی در سرتاسر سوئد اجرا کرده‌است که اکثر آن‌ها به زبان سوئدی اجرا شده‌اند.

در سال ۱۳۷۰ اولین تئاتر خود در سوئد به نام «مدآ» که کارگردانی و نوشتن متن و بازی آن همه به

عهدهٔ خود او بود را به روی صحنه برد که این نمایش نامه در واقع از آثار کلاسیک یونان اقتباس شده بود و

خود با کمک ماسک‌های مختلف آن را بازی کرد. او از سال ۱۹۹۹ میلادی دیگر در تئاتر بازی نکرد.

منبع:ویکی پدیا

%%%%%%%%%%

نزدیک به دو دهه است که جای سوسن تسلیمی در سینمای ایران خالیست....هر چند که او در سوئد

هم موفق عمل کرده اما خب برایش هنوز مخاطب هموطنش چیز دیگریست....او با انبوهی از فیلم های

توقیفی از ایران خارج شد...بیضایی پس از دریافت جایزه ای برای فیلم باشو آن را به سوسن تسلیمی

تقدیم کرد و علت رفتن او را بی مهری ها عنوان کرد...

تارای سینمای ایران...بانو سوسن تسلیمی..... تولدت با یک روز تاخیر مبارک....
سوسن تسلیمی بی همتا و تکرارناپذیره
۲۰ بهمن ۱۳۹۳
سوسن تسلیمی و چشمان جادویی ...
انگاری سرنوشت جمعی ایرانیان را با غم و حسرت فقدان سرشته اند......نبود کسی یا چیزی که باید باشد و نیست......باید میشد و نشده و....
افسوس که نیست...افسوس که رفت ....
چریکه تارایش را خیلی بعدها دیدم.....اما کیان شاید وقتی دیگر و نایی ... دیدن ادامه » باشو ، از دوران مدرسه تو ذهن و قلبم جای گرفته...... و شیوه ای که عمو بهرام در فیلم هایش داشت ...بدون اینکه ذره ای از کارگردانی سر دربیاورم دوست داشته ام از همان ده یازده سالگی......
مرسی فرزام جان ..تولدش مبارک
۲۴ بهمن ۱۳۹۳
ممنون،از توجهت ابرشیر عزیز....
۲۴ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بحران های نوجوانی و مراحل شکل گیری فاجعه.....
(متن زیر دارای کمی تا قسمتی اسپویل است)فیلم خیلی خوبیه از دستش ندید.....


چندی پیش به تماشای سیزده اولین ساخته ی هومن سیدی نشستم، تا مرا به دنیای بمانی نوجوان و بحران هایش در آن سنین حساس ببرد،نوجوانی که قربانی مشغله های پدر و مادر و درگیری های بین آن دو میشود و فاجعه ای را رغم میزند که شاید اثراتش تا سال ها بر او و خانواده اش بماند....قتل یک انسان ...

حال در وسط ابن فاجعه پدر، مادر را مقصر میداند و مادر پدر را.....در حالی که هر دو مقصرند و نمیخواهند آن را قبول کنند....

بمانی نوجوانی که از ترسیدن از پسر شر مدرسه شان (که بازیگر این نقش بازی تحسین برانگیزی هم ارایه داده است)به

پیوستن به گروهی مواد فروش که سامی رییس آن هاست، میرسد و در پایان نمیداند به قول خودش به کدام سرش شلیک کند

سیدی این سیر را با اجرایی خوب و ضرباهنگی خوب و تقریبا منطقی روایت میکند.....و دغدغه های خود را به درستی بیان میکند.....

هومن سیدی پس از تجربه ی ساختن تله فیلم خوب آفریقا در این فیلم چه از نظر فرم چه از نظر روایت پیشرفت خوبی داشته
است ... دیدن ادامه » از جمله نقاط قوت فیلم میتوان به کارگردانی خوب سیدی و بازی عالی یا خوب اکثر بازیگران فیلم نام برد(به عنوان مثال بازی درخشان امیر جعفری، آزاد صمدی و بازی زیبای بازیگران نوجوان بمانی و آن پسر شر مدرسه که زمینه ی آشنایی بمانی با آن گروه بذهکار را رغم میزند و بازی بازیگر نقش فرهاد سیا که بسیار خوب از پس نقش برآمده وهمچنین معرفی بازیگری جوان و خوش آتیه به نام نوید محمدزاده و البته بازی خوبش)انتخاب موسیقی درست که کاملا روی فیلم مینشیند،طراحی لباس و صحنه که خیلی درخشان از آب درآمده...

اما نقاط ضعف...

در کنار این اجرای خوب با شخصیت های پرداخت نشده ای مثل ریما رامین فر و هر سه شخصیت بدهکار ینی سامی،آرش و مجید که نیاز به پرداخت بهتری داشت،نقص های دیگری هم البته به جز شخصیت پردازی در فیلمنامه وجود دارد،اما دیگر نقص فیلم را میتوان بازی نه چندان خوب ریما رامین فر نام برد و این که به اصطلاح نتوانسته است بازی خود را به امیر جعفری برساند...

در پایان اما فیلم به شدت فیلم خوبی از کار درآمده و اجرای منسجم و کارگردانی خوب آن نقص های فیلم را تقریبا پوشانده است و به اصطلاح توی ذوق نمیزند.... به شخصه مشتاق دیدن فیلم جدید این کارگردان جوان هستم...امیدوارم هومن سیدی عزیز این روند رو به رشد را ادامه دهد....خسته نباشید به عوامل کار و آرزوی موفقیت روزافزون....
از همین الان اولین فیلم جشنواره اعترافات ذهن خطرناک من...
۰۵ بهمن ۱۳۹۳
منم
۰۶ بهمن ۱۳۹۳
م ن م
۰۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا جای تاسف داره استاد بیضایی کسی که شاهکار هایی مثل باشو رو خلق میکنه....باید کارش به

جایی برسه که توی کشور خودش نخواد تئاتر اجرا کنه....
مطمئنم که بیضایی بزرگ میخواد توی کشور خودش فیلم بسازه و تئاتر روی صحنه ببره. شاید بهتر بود مینوشتید توی کشورش خودش نخواهند تئاتر اجرا کند
افسوس و صد افسوس بر تک تک روزهایی که بیضایی خواست کار کنه و نگذاشتند
۰۵ دی ۱۳۹۳
من فکر میکنم خیلی از دلایل استاد بیضایی برای ساختن نمایش جایی غیراز ایران رو تو فیلم وقتی همه خوابیم ببینیم
باشو غریبه کوچک وسگ کشی هیچ وقت از ذهنمون پاک نمیشه امیدوارم شرایطی فراهم شه که دوباره اینجا فعالیت کنه وما هم بتونیم هنرمندیش و از نزدیک شاهد ... دیدن ادامه » باشیم
۰۸ دی ۱۳۹۳
الهام مهری عزیز ایشون واقعا از بهترین بازیگرای ایرانن...
مرتضی جان من هم امیدوارم شرایطی مهیا بشه که ایشون باز هم در ایران فعالیت کنن!
۰۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگ ماندگار :

تقدیم به پریا عالی محمدی :

رویا (هانیه توسلی) : بزرگتر که میشی همه چی، چه جوری بگم بی ربطه آدما منظورشون چیز دیگست ولی یه حرف دیگه
میزنن.

شب های روشن - فرزاد موتمن - 1381
مرسی فرزام جونی کلی ذوق کردم :))
این فیلم عالیه خیلی دوسش داشتم
۰۹ آذر ۱۳۹۳
اون که آره [چشمک]
۲۴ آذر ۱۳۹۳
خیلی این فیلم رو دوست دارم یه حس خوبی بهم میده
۱۲ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگ ماندگار:

تقدیم به Davidعزیز :

امین (شهاب حسینی): داشتم به صدات گوش میکردم حواسم به حرفات نبود.

پرسه در مه - بهرام توکلی - 1388
David
فرزام تو منو...
اصن به شکل عجیبی!
نکن با من این کارو...
خواهش میکنم
....
از فیلم بهرام!!!
اونم این سکانسش!!!!!
اونم این دیالوگ!!!!
......
مرسی ... دیدن ادامه »
با کوبریک محشور بشی
۳۰ آبان ۱۳۹۳
وقتی کسی خودش رُ تکرار می کنه یعنی مرگش.
نباید فیلمِ "ساکنِ طبقه وسط" رُ می دیدم ، چون من شدیدا "پرسه در مه" رُ دوست دارم و زیاد میدیدمش ، ولی دیگه از وقتی فیلمِ "ساکنِ طبقه وسط" رُ دیدم دلم نمیخواد "پرسه در مه" رُ دوباره ببینم. شهاب ... دیدن ادامه » کار خوبی نکرد توو فیلمش. توو اون صحنه که وسایلِ خونه ش رُ پرت میکرد از فرط عصبانیت من دقیقاً فقط "پرسه در مه" جلوی چشمام بود.
به قولِ روزبه بمانی :
واسه چند لحظه خرابش نکن
بُتی رُ که یک عمر ازت ساختم

در این حد عمیق نیست ولی بازم ....
۰۱ آذر ۱۳۹۳
شاهین :)))
۰۱ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگ ماندگار : ×××ویژه×××

تراویس(رابرت دنیرو):تنهایی همه ی عمر با من بوده همه جا...توی بارها، ماشین ها، پیاده روها،

مغازه ها، همه جا

راه فراری نیست. من مرد تنهای خدا هستم!

راننده تاکسی - مارتین اسکورسیزی - 1976

###############

جک لاموتا (رابرت دنیرو):

اولین شبی که رفتم زندان پرسیدم دستشویی کجاست..؟ نگهبان گفت: الان دقیقا داخلشی..!

گاو ... دیدن ادامه » خشمگین - مارتین اسکورسیزی - 1980

*******************

روپرت پاپکین (رابرت دنیرو) : (( یک شب سلطان بودن بهتر از هزار شب حسرت خوردن است ))

سلطان کمدی - مارتین اسکورسیزی - 1983

&&&&&&&&&&&&&&&&

کاستلو (جک نیکلسون) : من نمیخوام محصول دنیای اطرافم باشم. من میخوام دنیای اطرافم محصول من

باشه!

رفتگان - مارتین اسکورسیزی - 2006

^^^^^^^^^^^^^^^

هوگو کابرت (آسا بترفیلد): وقتی پدرم مرد من زیاد این بالا می اومدم

با خودم تصور میکردم که دنیا یک ماشین خیلی بزرگه میدونی که ماشین ها هیچ وقت با قطعات اضافی

تحویل داده نمیشن

دقیقاً با همون تعداد قطعاتی که نیاز دارن ساخته میشن.

برای همین با خودم فکر میکردم از اونجایی که کل جهان یه ماشین خیلی بزرگه، من نمی تونم براش

مثل یه قطعه اضافی باشم، باید دلیلی وجود داشته باشه که من اینجا هستم این یعنی وجود تو هم در

اینجا باید دلیل خاصی داشته باشه!

هوگو - مارتین اسکورسیزی - 2011

""""""""""""""""""""""

امروز تولد خالق تراویس بیکل مرد تنهای خدا . جیک لاموتا با آن ضربات مشت معروفش به دیوار .

کارگردان تمام نشدنی سینما. مارتین اسکورسیزی است. در بسیاری از رده بندی‌های سینمایی

اسکورسیزی را به عنوان بهترین کارگردان زنده و معاصر دنیا پس از جنگ جهانی دوم و یکی از سه

کارگردان برتر تاریخ سینما می‌دانند.

>>>>>>>>>>>>

کوتاه درباره ی اسکورسیزی :

مارتین اسکورسیزی (به انگلیسی: Martin Scorsese)، کارگردان، فیلمنامه نویس، تهیه کننده، بازیگر

وتاریخ دان ایتالیایی-آمریکایی فیلم و سینما (زاده ۱۷ نوامبر ۱۹۴۲) در کویینز نیویورک منطقه

ایتالیایی‌های آمریکا می‌باشد این کارگردان شهیر سینمای آمریکا، عنوان دار تمامی جوایز معتبر

سینمایی دنیا جایزه اسکار، جایزه گلدن گلوب، جایزه بافتا، جایزه انجمن اتحادیه کارگردانان

آمریکا و البته جشنواره کن،جشنواره فیلم ونیز و انجمن‌های مهم مختلف منتقدین آمریکا و جهان و

همچنین معروف ترین جایزه تلویزیونی آمریکا جایزه امی می‌باشد.

در بسیاری از رده بندی‌های سینمایی اسکورسیزی را به عنوان بهترین کارگردان زنده و معاصر دنیا

پس ازجنگ جهانی دوم و یکی از سه کارگردان برتر تاریخ سینما می‌دانند.

نکته جالب توجه در مورد رکورد منحصربه‌فرد او اینکه، از ۶ فیلم اسکورسیزی که در قرن بیست و یکم

کارگردانی کرده‌است، ۵ فیلم کاندید بهترین فیلم و کارگردانی سال در مراسم جایزه بافتا، جایزه

گلدن گلوب و جایزه اسکار شدند! و در این بین جایزه اسکار بهترین کارگردانی را برای رفتگان و جایزه

گلدن گلوب بهترین کارگردانی را برای سه فیلم دار و دسته‌های نیویورکی و رفتگان و هوگو دریافت کرده‌است.

کوتاه درباره ی دو فیلم شاهکار و مهمش:

راننده تاکسی : در واقع او در سال ۱۹۷۶ یکی از به یاد ماندنی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما و یکی از

محبوب‌ترین فیلم‌های منتقدان سینما را ساخت: راننده تاکسی با بازی رابرت دنیرو، جودی فاستر،

هاروی کایتل و سیبیل شپارد.شاهکاری که باعث خلق یکی از مهم ترین و محبوبترین شخصیت های

تاریخ سینما " تراویس بیکل"شد و نکته ی جالب این فیلم اولین حضور جودی فاستر در نقش روسپی

خرد سال است که برای آن برنده جایزه بهترین بازیگر نوپای بفتا (آکادمی هنرهای فیلم و تلویزیون

بریتانیا) نیز شد و یک دهه بعد نیز به ستاره سینمای هالیوود تبدیل شد.

گاو خشمگین : امروزه از گاو خشمگین به عنوان هنری ترین فیلم تاریخ ورزشی سینما نام برده

می‌شود که انستیتو فیلم آمریکا نیزAFI هم گاو خشمگین را به عنوان بهترین فیلم تاریخ ورزشی

سینما و همچنین چهارمین فیلم برتر تاریخ برگزیده هست.

به قول«وودی آلن»:از هر دو کارگردان یکی یا از اسکورسیزی تقلید می‌کند یا از او الهام گرفته‌است.



پیرمرد خشن و دوست داشتنی سینما تولدت مبارک...

منابع : ویکیپدیا - bestdialog.persianblog.ir






دیالوگ ماندگار:(ویژه)

فابریزیو (دنی نوچی) :تو سر تموم پولهامون شرط بستی؟

جک داوسن (لئوناردو دی کاپریو): وقتی آدم چیزی نداره چیزی هم از دست نمیده.

تایتانیک - Titanic - جیمز کامرون -1997

#############

آمستردام والون(دی‌کاپریو): اگه می خوای یه شاه رو بکشی، نباید تو تاریکی از پشت بهش خنجر

بزنی...باید جایی بکشیش که همه اطرافیانش بتونن جون دادنش رو تماشا کنن.

دار و دسته ی نیویورکی - Gangs Of New York - مارتین اسکورسزی - 2002

^^^^^^^^^^^^

تد ... دیدن ادامه » (لئوناردو دی کاپریو) : میدونی، اینجا منو به فکر فرو میبره

چاک(مارک روفالو) : چه فکری رییس؟

تد (لئوناردو دی کاپریو) : کدوم بدتره؟ ، زندگی کردن مثل یک هیولا ... ، .یا مردن مثل یک مرد خوب!

جزیره ی شاتر - Shutter Island - مارتین اسکورسزی - 2010

*****************



آریادنه ( الن پیج ): «چرا اینقدر برات مهمه که خواب ببینی؟»

کاب (لئوناردو دی کاپریو ) : «بخاطر اینکه توی رؤیاهام ما باهمیم.»

سرآغاز -Inception - کریستوفر نولان -2010

+++++++++

تولد جک عاشق پیشه. کاب پریشان سینما . بازیگر مورد علاقه ی اسکوسزی .لئوناردو دی کاپریو .

مبارک...








آرش(آرش):تو نمیترسی سنت داره میره بالا؟
لئوناردو:نه!وقتی آدم سنش داره میره بالا!خودشم داره میره بالا دیگه
فرزام:تولدت مبارک
آرش:میدونی اینجا داره منو به فکر فرو میبره
لئوناردو:چه فکری رییس!!!!!!!!!!!!!!!1
آرش:که کدوم بهتره!بهتر بودن!یا توهم بهتر بودن
فرزام:تولدت مبارک
لئوناردو:چه چیزی باعث میشه تو نخوابی؟
آرش:هیچی!(برو توی عمق حرف)
فرزام:تولدت ... دیدن ادامه » مبارک
آرش:اگه میخوای یه پستو نابود کنی باید همینطوری چرت و پرت نظر بدی وگرنه لئوناردو خیلیم خوبه
لئوناردو:مرسی که به من میگی خوب
آرش و فرزام:تولدت مبارک
لئوناردو:فوتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت(شمعارو فوت کرد)
۲۰ آبان ۱۳۹۳
فرزام کشف نه! درک!
۲۱ آبان ۱۳۹۳
مرسی از خودت فرزام :)
۲۱ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگ ماندگار :

تقدیم به سیامک قلی زاده عزیز:

الکس (مالکوم مک داول) :«خنده داره که رنگ‌های دنیای واقعی، تنها زمانی واقعا واقعی بنظر می‌رسند، که اونها رو روی صفحه‌ی نمایش می‌بینید!»

پرتقال کوکی - استنلی کوبریک -1971
من نکته ی این تقدیم دیالوگ رو گرفتم :)))
حتی اگه خودت ندونی فرزام D:
۱۴ آبان ۱۳۹۳
فرزام دیالوگ الکس کجای فیلم گفته میشه؟ همون جا که دارن شکنجش میکنن؟
۲۰ آبان ۱۳۹۳
آره.تا اون جایی که یادمه...
۲۰ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوشحالم که دوباره میخواد اجرا بره،کلی تعریف شنیدم ازش،فقط تو رو خدا ساعتش رو زود بذارید که کسانی که مسیرشون دوره،مشکل برگشتن نداشته باشن...
با تشکر
داداش نفوذی غر نزن :))
هر چند که خیلی لایک داره حرفت :)))
۰۹ آبان ۱۳۹۳
گلنوش جان :))))
۰۹ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگ ماندگار (ویژه) :

گیلانه ( فاطمه معتمد آریا ) : خدایا همه جوون ها رو سالم نگه دار... از صدقه سر همه اسماعیل منم شفا بده .

********

جوان : مادر وینستون داری ؟

گیلانه(فاطمه معتمد آریا) : پسر جان تو دکه ست خودت بردار .

جوان : ارزون نشده ؟

گیلانه (فاطمه معتمد آریا) :چی ارزون شده الا جون آدمیزاد ؟!

*******

گیلانه ... دیدن ادامه » (فاطمه معتمد آریا)( رو به اسماعیل که در حالت تشنج است ) : ننه ات بمیره... بزن تو سر من... خودتو نزن...

گیلانه - رخشان بنی اعتماد،محسن عبدالوهاب - 1385

تولد ننه گیلانه ی سینما،آن نوبر کردانی دختر روستایی،آن مادر نگران احسان،نقش آفرین آن همه نقش ماندگار،سیمین پر افتخار و محبوب سینما،بانو فاطمه معتمدآریا،با یک روز تاخیر،مبارک...

منبع : www.dialogha.blogfa.com وimdb.com


واااااای من میدونستم ولی یادم رفته بود! :(
خیلی مبارک باشه تولدش :))
۰۸ آبان ۱۳۹۳
یه دیالوگ معرکه فیلم جاموند فرزام جان:
ننه گیلانه: "آدم سگ باشه مادر نباشه"
:(((
۱۶ آبان ۱۳۹۳
آره،مصطفی جان، آی گفتی یادم رفت :((
۲۰ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام...من این روز هایی که باز شده امکانش نیست بیام...امیدوارم تخفیف دانشجویی بذارید برای روز های آینده تا ما دانشجو ها هم امکان دیدن نمایش به این خوبی برامون راحت تر فراهم بشه...
باتشکر
حتی تخفیف گروهی هم راضیمون میکنه :)
۰۸ آبان ۱۳۹۳
خلاصه ما دست گروه رو باز گذاشتیم دیگه انتخاب با خودشون :))
۰۸ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش تا آخر هفته تمدید شه! ما دانشجوییم!
:))))))
ما دانشجوییم!!!
۰۲ آبان ۱۳۹۳
من که چهارشنبه ی پیش توی پست نوشتم بچه ها من صدای آهسته ی برفو پنجشنبه خریدم!هنوزم هستش پاکش نکردم!!!نگفتم این نمایش صدای آهسته ی برف..گفتم پس 4 شنبه ی دیگه ایشاالله!مدارکشم موجوده!پاک نشده!ولی اگه نشدم اشکال نداره..قبلش میبینمت... . بعدش!وسط نمایش که اصلا ... دیدن ادامه » نمیشه حرف زد..صدای آهسته ی برفم باید دید دیگه
۰۴ آبان ۱۳۹۳
حالا سعی خودم میکنم،الان سمنانم،اگه قرار شد بیام،بهت میگم،نمیدونم حتما من اشتباه میکنم،ولی اون موقع اینجوری استنباط کردم
۰۴ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می گویند ما پیروان حسینیم...

اما حسینی که من میشناسم جهان خدایش زیباست و زیبایی را دوست دارد...

آن ها میگویند ما ۳٠٠نفر انصاریم...

با خود میگویم من مادر ایرانم،همسر آریا،دختر پارس...

من ٧۷میلیون انصار دارم....

راستی۳٠٠ چه عدد منحوسی...

چه در جامعه،چه در سینما...

چه در نصف جهان، چه در تهران...

من ... دیدن ادامه » اما به احترام ایران از جا بر میخیزم...

چون اسوه ی صبر و امیدم...

و بهشت زیر پای من است...

حتی اگر صورت زیبایش اسیدی باشد...



پ.ن:فاجعه ای که دامنگیر زنان ایران زمین شده،آنقدر تاسف بار است که هیچ نتوان گفت...
باشد که آقا پلیسه مثل قدیم که در شعر کودکانه برایمان میخواندند،بیدار باشد...
و بهشت زیر پای زنان این سرزمین است...
درود به مردان با غیرت سرزمینم.
پ.ن:عالی تر از اون چیزی بود که فکر میکردم!
پس ادامه بده!ما منتظریم!
۳۰ مهر ۱۳۹۳
فرزام آفرین دل نوشته ی به دل نشسته ای بود
و موضوعش تاسف بار و گویندش آدم محشر و فوق العاده ای مثل تو
و پیوندی که به کلمات دادی عالی بود...
۰۴ آبان ۱۳۹۳
ممنون،لطف داری...خوشحالم دوست داشتی!
۰۴ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید