تیوال فصیح | دیوار
S3 : 20:59:05
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این اجرا از دید من نقاط مثبت زیادی داشت: 1. نمایشنامه جذاب و پر کشش که بسیار ازش لذت بردم (به ویژه از چرخش داستان در میانه ی کار و لایه های عمیق تر داستان که به تدریج با جلو رفتن ماجرا آشکار شد). 2. نفس این که برای نمایش آهنگسازی و ترانه سرایی شده بود برای من بسیار با ارزش بود (فارغ از کیفیت) 3. بازی خانم ها در خور تحسین بود. 4. من به طرز غریبی از بعضی جزئیات دکور مثل اون روزنامه ی شفاف و یا سر در کافه نادری لذت بردم...
و اما نقاطی که به نظرم به طور جدی جای کار داره: 1. به گمان من بازیگر نقش کمال انتخاب خوبی از طرف کارگردان عزیز نبود... نه به لحاظ سنی و نه به لحاظ بازی ای که ازشون دیدیم. کاراکتر کمال اصلاً از نگاه من درست در نیومده بود... ژست ها و بیان بازیگر عزیز خیلی کم انرژی و بی تفاوت بود و به جای سرخوردگی و افسردگی برای من حس بازی ضعیف و مبتدی رو تداعی می کرد. ... دیدن ادامه » بازی آقایان دیگر هم جا داشت خیلی بهتر بشه... در کل بزرگ ترین ضعف کار بازی آقایون بود. به نظرم این نمایش با این قصه پر کشش و لحظه های درخشان کاملاً قابلیت دیده شدن داره، به شرطی که کارگردان عزیز ما واقعاً روی کیفیت بازی ای که از آقایون می گیره تجدید نظر کنه و یا بازیگران دیگری رو امتحان کنه. 2.قطعات موسیقی در پایان پخششون به شکل ناگهانی قطع می شدند که به حس کار صدمه می زد... به نظرم مهمه که قطع تدریجی قطعات موسیقی حتماً مدنظر قرار بگیره. 3.سیگارهای کشیده شده حین اجرا به گمانم زیاد بودند، البته تهویه سالن هامون مناسبه ولی ضرورتش درک نمی شد.

آخر سر جا داره از انرژی صرف شده برای خلق این نمایش سپاسگزاری کنم و بگم که لحظه های دلنشینی رو تجربه کردم. بخشی از حس مثبتم هم به این خاطر هست که به گمانم تیم نازنین و دوست داشتنی ای هستند :)
کلمه به کلمه موافقم. نمایش خیلی خوبی بود و فقط آدم ناراحت میشه که چرا عالی نه؟
خوشحالم دیدنش رو از دست ندادم.
۰۸ مهر
ممنون که اجرا رو دیدید و وقت گذاشتید و نظراتتون رو به ما رسوندید
راجع به بازیگران باید عرض کنم که من به عنوان کارگردان از عملکرد همه راضى ام و اگر کاستى از نظر شما هست قطعا تقصیر منه
راجع به موزیک باشما موافقم و ما مبنامون بر فید شدن قطعات ولى نمیدونم ... دیدن ادامه » چرا شما حس کردید ناگهانى بوده.
راجع به سیگار کشیدن هم در تمارین بیشتر بوده و ما اتفاقا براى مراعات تماشاگران کمش کنیم و دوبار فقط سیگار میکشن
راجع به نام بردن از استفن کینگ هم من فقط از اسم این رمان استفاده کردم که اونم در اصل از اسم ترجمه اى آن و فکر میکردم همین که اسم آن را برداشتم یعنى اداى دین کردم به اون مترجم عزیز.
۰۸ مهر
آقای منتظری عزیز، سپاسگزارم از پاسخگویی شما و براتون آرزوی موفقیت بسیار زیاد دارم.
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعاً امیدوارم تیوال فکری در مورد خیل دوستان تازه از راه رسیده و سفارشی که یک شبه عضو سایت می شن و به فرمایش گروه های اجرایی و تبلیغاتی نمایش ها، موج کامنت های مثبت بی محتوا رو روانه اجراها می کنن و به اجراهای ضعیف 5 ستاره می دهند بکنه...
این روند بسیار آسیب زاست و از طرفی برای مخاطب فرهیخته توهین به شعور محسوب می شه.
در مورد یکی از نمایش های ضعیفی که اخیراً دیدم و از قضا با وجود اصرار گروه به اجرای دوباره، سالن حتی تا نیمه هم پر نبود، امروز شاهد حدود 10 نقطه نظر مثبت از کاربرانی بودم که طی هفته اخیر عضو تیوال شده اند و از مضمون حرف هاشون پیداست که اصلاً پیگیر و علاقه مند تئاتر نیستند.
بخش مهمی از صحبتم با کارگردان ها و نماینده های اجرایی عزیز هست: نگذاریم که مردم به ما بخندند!
درود بر شما
متوجه این دغدغه هستیم و در تلاشیم در سطح زیرساختی فرآیند‌هایی طراحی کنیم که هم عضویت در تیوال مسیر بهینه‌تری داشته‌باشد و هم امتیاز و نظرات بر اساس فعالیت و قدمت کاربران وزن یابد.
۰۴ مهر
همیاری جان ما بیشتر از نگران خسته ایم که هر روووووز شاهد اتفاقات عجیبتری هستیم و "فریاد"مان هم به جایی نمیرسد که البته امیدوار اینبار برسد.....
۰۵ مهر
درود به تیوال و دوستان هم درد!
سپاس که پیگیر هستید...
امیدوارم این بازی ها هر چه سریع تر متوقف بشه و دست کم یک جا در این مملکت بتونیم بدون ترس از زد و بند و آلودگی و فریب کاری نفس بکشیم...
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای جدید رو به دعوت گروه محترم اجرایی دوباره تماشا کردم.
باید بگم که بر خلاف انتظارم با تغییر سه نفر از بازیگران اتفاق جدیدی برای اجرا نیفتاده بود... بازی خانم ها در همون حد و اندازه ی اجرای قبلی بود و بازی آقای دلاوری هم اصلاً با آقای پاکدل تفاوتی نداشت.
اتفاق بسیار خوبی که افتاده بود حذف اون کف پوشِ شطرنجیِ آزارنده بود که واقعاً خوشحالم کرد، ولی نقطه ضعف اصلی کار که همانا تپق های بی شمار مهدی کوشکی نازنین هست کوچک ترین تفاوتی نکرده بود... نمی دونم این انسانِ بسیار خلاق در امر کارگردانی، چه اصراری داره وقتی حال و حوصله حفظ کردن دیالوگ و حس گرفتن رو نداره، این طور سرسری ایفای نقش کنه.
دکور ضعیف (تنها شامل یک تخت) هیچ تفاوتی با قبل نکرده بود. البته قطعاً دکور عامدانه تا این حد مینی مال در نظر گرفته شده ولی از نگاه من این کار بهتره زمانی انجام بشه ... دیدن ادامه » که اکت ها و دیالوگ ها و رخ داد ها فوق العاده درخور توجه باشند، نه در یک روایت خطی ساده.
در نهایت بازهم از تماشای آقای نوروزی عزیز با اون بیان خوبش لذت بردم و باز هم افسوس خوردم که قصه به این خوبی رو چرا بهتر به تصویر نکشیدند دوستان.
فصیح
درباره نمایش عمل i
درونمایه این نمایش در بردارنده اون دسته از مشکلات اجتماعی و فرهنگی هست که وقت گذاشتن براشون و صحبت ازشون بسیار با ارزشه. از نگاه من پرداختن به موضوعاتی که زیاد بهشون پرداخته شده شهامت می خواد و گروه اجرایی به خوبی از پس این کار براومده بودند. باید بگم نمایشنامه در فاصله گرفتن از کلیشه بسیار موفق بود. از طرف دیگه رویدادهای موازی خلاقانه در بستر داستان به تصویر کشیده شده بودند و زمان آمیزی ها خیلی شیرین و پذیرفتنی انجام شده بود. طنز سیاه کار هم از نظر من کاملاً موفق در اومده بود.
بازی ها در حد قابل قبولی روان و باور پذیر بودند.
نورپردازی، دکور و موسیقی هم کاملاً در خدمت صحنه بودند و ساده و دلنشین!
من از دیدن اجرا لذت بردم و تحت تاثیر قرار گرفتم و دیدن این نمایش رو به نزدیکانم توصیه خواهم کرد.
خسته نباشید می گم به همه دوستان خوب این گروه نمایشی!
ممنون از حضورتون
خیلی خوشحالم که اجرا رو دوست داشتید
متشکرم بابت اینکه نظرتون رو برامون نوشتین
۰۲ مهر
ممنون از احترامی که به تماشاگر می گذارین و نقطه نظرها رو می خونین و بازخورد می دین!
خسته نباشید
با آرزوی موفقیت روزافزون! :)
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش کریملوژی i
یک اجرای تمیز و حرفه ای که بسیار از دیدنش لذت بردم.
جدا از بازی درخشان آقای رحمتی، از نکات مثبتی که دوست دارم روش تاکید کنم طراحی لباس و نورپردازی این نمایش هست که بسیار توجهم رو جلب کرد.
سپاسگزارم از حدود 1 ساعت لذت و فرصت تفکر که برای من فراهم شد.
خسته نباشید.
پ.ن: عده ای از همراهان با کوچک ترین اشارات ریتمیک، دم می گرفتند و دست و بشکن می زدند... یعنی چی شده که به اینجا رسیده ایم؟ (نکنه من حساس شده ام؟)
اگر دیشب تشریف داشتید در سالن که به سلامتی همگی مستفیض شدیم از همراهی جمع !!
۲۷ شهریور
بله! آقا هیهات!
۲۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوارم این بار خوب تمرین کرده باشند! :)
آخ آخ آخ ....
یاد اجرای پیششون افتادم.
افتضاح بود یعنی.توی اجراهای آخر باز هم تپق داشتن.
۱۴ شهریور
آقای راستی عزیز به دعوت تیم اجرایی، اجرای جدید رو دیدم. نظرم رو پای صفحه نمایش نوشتم، نگاهی بهش بندازین. متاسفانه اتفاق جدیدی نیفتاده بود. :(
۰۲ مهر
درود بر شما.
۰۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش لانچر ۵ i
نمایش رو متاسفانه در تئاتر مستقل دیدم... روی "متاسفانه" تاکید دارم چون اجرا مثل همیشه با 25 دقیقه تاخیر شروع شد، بازهم مثل دفعات قبل سالن تهویه مناسبی نداشت و در تمام مدت از گرما و نبود تهویه عذاب کشیدیم و لذتمون از اجرا بسیار کم شد. اگر اصرار به دیدن این نمایش نداشتم هرگز سراغ سالنی که احترام به تماشاگر درش معنایی نداره نمی اومدم. امیدوارم یا مسئولین تئاتر مستقل فکری به حال سالن و مدیریت اجراها بکنند یا من دیگه مجبور نشم اونجا اجرایی رو تماشا کنم.

و اما در مورد نمایش:
از نگاه من اجرای تمیزی بود و بازیگران (به ویژه با در نظر گرفتن این که اجرای دومِ روز بود) زحمت زیادی کشیدند و جذابیت قابل قبولی به اجرا بخشیدند.
من از انتخابم در مجموع ناراضی نیستم، اما:
کار به لحاظ محتوا و فرم اجرا حرف تازه ای برای گفتن نداشت. با این که قصه لانچر 5 در دوره پیش ... دیدن ادامه » از انقلاب 57 در یک پادگان رخ می داد، دوست دارم مقایسه ای بین این کار و دو کار با درونمایه جنگ ایران و عراق انجام بدهم که بسیار به خوبی تونسته بودند فضایی مشابه رو تصویر کنند: "آخرین نامه" و "پچپچه های پشت خط نبرد". نمایاندن کاستی های فضاهای خشن و عاری از زن، بیان دغدغه های سربازان جوان، کمک گرفتن از لهجه ها و گویش های مناطق مختلف برای شیرین کردن کار و غیره... همه و همه در دو نمایش پیش گفت، به موفق ترین شکل به مخاطب ارائه شده بود. لانچر 5 از این نظر برای من تنها یک بیان به ظاهر متفاوت (به لحاظ زمان و خط داستانی) از همان فضاها بود و اصلاً تازگی نداشت.
نکته مهم دیگه از نظرم اینه که اجرا واقعاً به سمت انتها از ریتم افتاد و بسیار کش دار شد، به طوری که الان به جد می تونم بگم نیم ساعت از نمایش بدون هیچ خللی به خط سیر داستان و شخصیت پردازی ها و غیره... قابل حذف بود.
از نظر من دکور ثابت معایب و مزایایی داره، از طرفی می تونه تماشاگر رو معطوف به اکت ها کنه و از طرفی می تونه خسته کننده باشه. در این مورد به علت طولانی بودن نمایش، دکور با القاء حسی مشابه تله تئاتر (مخصوصاً در جاهایی که اجرا از ریتم می افتاد) واقعاً خسته کننده بود. شاید بد نبود دست کم از اجزای کوچک تر (به جز صندلی) برای ایجاد پویایی کمک گرفته بشه.
از نور، به جز پرده آخر استفاده خاصی نشد که قابل بحث باشه.
موسیقی خاصی که قابل بحث باشه ارائه نشد، ولی موزیک آخر اجرا رو نپسندیدم.

در آخر دوست دارم یک انتقادی هم از تعدادی از کاربران بکنم: بعد از خوندن اغلب نظرات کاربران (این موضوع در مورد اغلب نمایش ها صدق می کنه) با به موج هایی از تمجید اغراق شده بر می خورم و یا با منفی بافی های جهت دار. داشتن این نگاه های صفر و یک، جدای از این که سطحی نگری محسوب می شه، به خود کار هم لطمه می زنه، چون انتظار تماشاگر پیش از دیدن اجرا بالا می ره و از لذتش کم می شه. چه خوبه که منصف باشیم و بیهوده اغراق نکنیم.

پی نوشت: تعدادی از همراهان عزیز ما در تمام لحظات یک نفس خندیدند. 1- شوخی های نمایش مقبول بودند ولی نه در این حد 2- بخش هایی بودند که اصلاً با هدف خنداندن مخاطب گنجانده نشده بودند.
ای کاش "یکسره" نخندیم.
من فکر میکنم در اینکه به گمان شما نمایش از ریتم میفتاد و آخرش کشدار و خسته‌کننده شده بود، شرایط سالن نمایش، تهویه و صندلیهای بد سالن هم بی‌تاثیر نبوده. من خودم اینقدر تو طول نمایش گرمم بود و احساس خفگی میکردم دوست داشتم یه کمی زودتر نمایش تموم بشه، با ... دیدن ادامه » اینکه مشکلی با خود نمایش نداشتم.
۱۳ شهریور
شاید هم من زیادی ملایم هستم بیشتر اوقات!
۱۴ شهریور
بحث ملایمات نیست یا محکمیات نیست..
کارامد بقیه دوستان هم لحن من را دوست ندارم..
دو روز مفصل با کارآمد نوشتیم..
مخلوط نگاه ژیژک - مکتب فرانکفورت است..
ایدئولوژی اش فلسفی است..
نوشتم تا عزیزی دنبال نقد غیر روزنامه ای با محدودیت های
خاص مکتوبات منتشر شده..
نقدی ... دیدن ادامه » کارگاهی بخواند.. ایراداتی که به نمایشنامه هم گرفتی
در انجا اشاره و پاسخ هم دادم..
۱۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش دریم لند i
گاهی توی زندگی به حدی با لحظه ی حال همراه می شیم که ناخودآگاه از اون لحظه یک اسکرین شات ذهنی می گیریم، انگار اون لحظه برجسته و با ارزش می شه و می خواد برای همیشه یه گوشه خاطراتمون بمونه. برای من این اتفاق گاهی وقتا موقع تماشای تئاتر می افته. این جور وقتا، موقعی که دارم از سالن بیرون می آم بی هیچ دلیل منطقی خاصی می دونم اون نمایش "خیلی خوب" بوده. در دریم لند این اتفاق برای من رخ داد. این از بازخورد احساسیم!
به لحاظ تکنیکی تا اون جایی که من با توجه به تجربه می تونم گواهی بدم: "همه چیز سر جاش بود".
نمایشنامه خیلی جذاب بود و از نمادها واقعاً بسیار هنرمندانه کمک گرفته شده بود. میزانسن سرِ جمع خیلی خوب بود (دیگه تفکیک نمی کنم اجزای میزانسن رو، چون به قدر کافی دوستان نظرات مفصل داده اند). انتخاب موسیقی عالی بود. از جزئیات بازی ها و هماهنگی گروه هم ... دیدن ادامه » خیلی لذت بردم.

در نهایت عمیقاً از هفتاد دقیقه ای که تجربه کردم راضی و سپاسگزارم. این نمایش بهترین انتخاب تئاتریِ من در نیمه اول سال 98 بود.

پ.ن: نمی دونم این نظرم سلیقه ایه یا نه، ولی دوست دارم باز خورد بدم، برای همین در قالب پی نوشت آوردمش.
من با اون لحظاتی که ارتباط مستقیم کلامی با تماشاچی ها برقرار شد به شدت مشکل داشتم. برای دقایقی کلی از لذتم کاسته شد و به نظرم کاملاً غیر ضروری بود. به نظرم برقراری ارتباط صامت نوبت اول با تماشاگران (در قالب پانتومیم) کافی بود.
سلام به نظر منم همون بار اول کافی بود.
۰۹ شهریور
ممنون از شما ✨
۱۶ شهریور
آوا تدین عزیز خسته نباشید واقعاً! ممنون از شما...
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش شپش i
برای شروع باید بگم نمایشنامه، اقتباسی از چند نمایشنامه ی چخوف بود و علت انتخابم اول از همه علاقه ام به چخوف و بعد قصدم برای حمایت از بازیگران جوان و تازه کار بود.
نکات مثبت: نمایش ریتم خوبی داشت و اجرا کاملاً پرانرژی بود و بازی ها به نسبت کم تجربه بودن بازیگران قابل قبول بودند. اسلوموشن ها خلاقانه و جالب توجه بودند.
آقای صفری هم استاندارد کار کردند و غیر از این انتظار نمی رفت.
نکات منفی: شوخی های جنسی بیش از حد، بسیار سطح کار رو پایین آورده بودند و لطف و ملاحت داستان رو کاملاٌ زدوده بودند (من معتقدم نمایشنامه های چخوف اگر خوب کارگردانی بشوند به قدری طنز موقعیت شان قوی هست که هیچ احتیاجی به جلب مخاطب با چنین شوخی های نازلی نداشته باشد. در این مورد ارجاعتان می دهم به نمایش ماتریوشکا که آقای پیروزفر یک تنه چندین نمایشنامه کوتاه چخوف رو بدون نیاز ... دیدن ادامه » به هیچ گونه شوخی نازلی، تا اون حد خیره کننده اجرا کرد).
متن بیش از حد ایرانیزه بود و واقعاً من رو دل زده کرد. استفاده از "پلنگ" های بدکاره، شوخی "داره می ریزه"، شوخی با اصطلاح "خس و خاشاک"، و بسیاری از این دست... کار رو در حد یک نمایش عامه پسند و تین ایجری پایین آورده بود.
در نهایت ضعف دکور و نورپردازی مشهود بود و هیچ گونه فضاسازی خاصی انجام نشده بود.
در مجموع اگر به عقب برگردم این نمایش رو برای تماشا انتخاب نمی کنم.

پ.ن: نمایش با 25 دقیقه تاخیر شروع شد که واقعاً باعث تاسفه و توهین به مخاطب محسوب می شه.

توصیفتون فوق العاده بود به ویژه اشاره به شوخی های جنسی بیش از حد و نازل و مقایسه به جای شما با تاتر ماتریوشکا
۰۵ شهریور
ممنونم از بازخورد مثبتتون به من :)
امیدوارم کارهای بهتری در آینده شاهد باشیم از این دوستان.
۰۷ شهریور
خواهش میکنم و من هم امیدوارم
پیشتر نمایشنامه خوانی دن کامیلو به کارگردانی آقای نریمانی ( با نقش خوانی آقایان سیامک صفری، شهرام حقیقت دوست، مجید صالحی و خانم الهام کردا و ..) را دیده بودم که خیلی مرا مجذوب کارگردانی و خلاقیت نمایشنامه نویسی آقای نریمانی ... دیدن ادامه » کرده بود. در خصوص کار شپش شدیدا شوکه شدم و انتظار چنین ابتذالی را نداشتم. آرزومندم هنرمندان خوبمان کارهای خوبی ارائه دهند.
۱۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش مرگ دیوانه i
این نمایش رو به دعوت تیوال عزیز به شکل مهمان تماشا کردم.
ضمن سپاس دوست دارم نظراتم رو بگم و امیدوارم مفید باشه:
نمایشنامه جذاب بود و ترجمه قابل قبول بود و خوشبختانه به اصطلاح ایرانیزه نشده بود.
و اما اجرا... من معتقدم هر اجرایی رو باید در ظرف خودش سنجید و نظر داد، پس ترجیح می دم با توجه به این که کارگردان و بازیگران عزیز بسیار جوان و کم تجربه هستند، اصلاًسخت نگیرم:
حرکات بازیگران و کاراکترهاشون خوب طراحی شده بود و از این که بین پرده ها، بچه ها حرکات خاص کاراکترشون رو توی تاریکی هم حفظ می کردند خیلی لذت بردم... (من در سالن های آنچنانی از کارگردان های نامدار نمایش هایی دیده ام که سوپر استار هنوز از صحنه خارج نشده داشته شلنگ تخته می انداخته، چه برسه به بین پرده ها، توی تاریکی! :))) )
دکور با وجود سادگی در خدمت بازیگران بود. نورپردازی بدک نبود. موزیک های ... دیدن ادامه » انتخاب شده به دلم ننشستند و ای کاش روشون بیشتر وقت صرف می شد. در ضمن صدا در سالن خیلی بلند پخش می شد و کمی آزارنده بود.گریم و لباس ها کاملاً قابل قبول بودند.
از بین بچه ها به نظرم شماره های 399 و 400 و 401 خوش آتیه هستند. بقیه هنوز باید روی اکت و بیانشون حسابی کار کنند.
بزرگترین نقطه ضعف کار به نظرم بازیگر نقش مرگ بود. این جوان عزیز و دوست داشتنی نه حس خوبی گرفت و نه بیان قوی داشت و کاملاً نابازیگر به نظر می اومد. هنوز خیلی جای تمرین داره.
بعد از تماشای نمایش با خودم فکر کردم با این نمایشنامه بامزه و تمیز و با این همه ذوق و انرژی بچه ها، کاش آقای عبدی می تونست برای نقش مرگ از یک بازیگر با تجربه جلبِ حمایت کنه که هم برای این جوان ها لذت یک همکاری با ارزش رقم بخوره و هم کار از قالب دانشجویی در بیاد. در اون صورت به گمونم اجرا حرف برای گفتن پیدا می کرد. هنوز هم این پیشنهادم پابرجاست.
در انتها امیدوارم همه تون رو در روزهایی نه چندان دور، خیلی حرفه ای و درخشان بارها روی صحنه ببینم.
سلام و درود فراوان.
ممنون که تشریف آوردین.
مرسی واقعا واسه نظراتتون. انشاءالله با اجراهای بهتر هم در خدمتتون باشیم.

۲۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشای پنجاه دقیقه بازی آقای محدث که از جان و دل بر اومده بود، حسابی به جان و دلم چسبید.
داستان قابل تامل و روانشناسانه بود؛ بیان دردی جان کاه بود در قالب قصه ای شخصی.
خسته نباشید می گم و سپاسگزارم از این همه تعهد به صحنه.
پ.ن 1: عاجزانه خواهش می کنم تنها در صورتی که به تئاتر و به مضامین روانشناسی علاقه دارید و قالب مونولوگ جذبتون می کنه و اولین قرار ملاقاتتون نیست به تماشای این کار برید. دو نفر کناری ما که که از گفتگوهاشون با صدای بلند فهمیدیم اولین باره هم دیگه رو می بینند و خیلی هم اهل تئاتر نیستند، تمام مدت اجرا خودشون رو باد زدند و با صدای کاملاً واضح و آزارنده با هم حرف زدند و هیچ کدوم از چشم غره های ما و جلویی ها هم بهشون کارساز نشد. من در لحظاتی که باید عمیق ترین ارتباط رو با حس و حال آقای محدث برقرار می کردم، متاسفانه گوشم از صحبت های عزیزان ... دیدن ادامه » پر بود و تمرکزم نزدیک به صفر!

پ.ن 2: نوفل لو شاتو هم داره در تاخیر، شونه به شونه تئاتر مستقل حرکت می کنه. این بار هم اجرای 50 دقیقه ای با 20 دقیقه تاخیر شروع شد. هر بار می گم این بار آخرمه که در این مجموعه اجرایی رو می بینم و باز هم یک اجرایی می ره روی صحنه که نمی شه ازش صرف نظر کرد... خواهش جدی دارم اگر کسی از مدیران سالن و یا افراد دست اندرکار می خونه این بازخوردها رو، ترتیب اثر بده. در غیر این صورت مجبورم آرزو کنم دیگه اون ورا پیدام نشه.
امان امان امان از این تماشاگرنماها که عیش امشب ما را نیز به لطف چک کردن های مررررررتب گوشی و آدامس جویدن های فاجعه طییییییش کردند :((((((

گوشی رو اول با نگاه که کاملا بی تاثیر بود و در نهایت و به ناچار با دست گذاشتن روی نور گوشی و خواهش تذکر دادم ولی اون ... دیدن ادامه » آدامس خوردن رو چطور میتونستم .... :((((
۲۲ مرداد
سپاس از حضورتون و پیام پر مهرتون
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من معمولاً وقتی نوشتن برام سخت می شه که اجرا در مورد مشاهیر هست، یا بازیگران نام آوری داره و یا کارگردان زبده ای پشت اجراست.
از بد روزگار این نمایش هر سه ویژگی پیش گفت رو داشت.
با تمام احترامی که برای برخی کارهای پیشین کارگردان و برای بازیگران عزیز قائلم، می خوام شهامت به خرج بدم و بگم به هیچ عنوان متاثرم نکرد و به دلم ننشست.
حقیقتاً من به عنوان مخاطبی علاقمند به نرودا و دارای پیش زمینه مطالعاتی در باره تاریخ سیاسی شیلی، نفهمیدم آقای جلالی چرا اصرار داشتند که در برش کوتاهی از زمان هم از عشق بگن، هم از سیاست، هم تعداد زیادی از اشعار نرودا رو در متن بگنجونن و هم تماشاگر رو (با شوخی در مورد آتشفشان های پستان محبوب و یا بیوه بودن مادرش، اون هم از زبان پابلو نرودا) بخندونن.
و صدحیف! چون بازی ها قوی بودند، و قرار هم نبود از خانم تیموریان، آقای آهنین ... دیدن ادامه » جان و از اشکان خطیبی پر ذوق و انرژی غیر از این ببینیم...

ضعف (از نظر من) از متن فارسی و از کارگردانی بود: عشق بین پستچی و محبوبش تاثیرگذار در نیومده بود. در باب سیاست، محتوای کار برای افراد بدون زمینه مطالعاتی گویا و روشن نبود، پس نمی تونست آموزنده یا تاثیرگذار باشه. شوخی ها و چاشنی طنز کار هم اصلاً تمیز و گیرا نبود. شعرها هم جز در موارد اندک، به خوبی در متن ننشسته بودند و سرگردان به سمت تماشاگر پرتاب می شدند.
فکر می کنم حتی اگر با هدف والای علاقمند کردم عموم به شعر، به سیاست و به شخصی مثل نرودا هم این ملغمه عجیب رو تحویل تماشاگر (چه از نوع خام و پذیرا، چه از نوع مطلع و سخت گیر) بدهیم، باز هم پذیرفته نیست. شعر و تاریخ و سیاستی که این طور نپرداخته و سرسری به خورد عموم داده بشه، به گمان من تاثیر ماندگاری نخواهد داشت!

از قطع برق حین اجرا که بگذریم (که گویا اولین و آخرین بارش هم نبوده، چون هفته گذشته هم در سالن سمندریان شاهدش بودم و البته گناه تیم اجرا نیست و به مدیریت فنی سالن بر می گرده)، اصل نورپردازی بسیار معمولی و سرسری انجام شده بود، دکور حقیقتاً جذاب نبود (بدترین قسمتش این بود که نمی دونم چرا نمایشگر سالن که نصفش هم با دکور پوشیده شده بود، باید بین پرده ها چیزی پخش می کرد که به درستی دیده نمی شد؟) و موسیقی به شکل کاملاً ناگهانی قطع و وصل می شد که فوق العاده حس کار رو می گرفت و بعضی جاها صدای موسیقی به قدری بلند بود که در ردیف دوم با وجود صدای خیلی بلند بازیگران دیالوگ ها شنیده نمی شد (امیدوارم این مورد عمدی و از طرف کارگردان بوده باشه وگرنه واقعاً توجیهی نداره).

در انتها ایستادم و به احترام تلاش جانانه بازیگران با لبخند دست زدم - همیشه و در هر حالی به احترام صحنه و به حرمت بازیگر این کار رو می کنم- ولی باید بگم که لذتی از اجرا نبردم و تماشای کار رو به کسی از نزدیکانم توصیه نخواهم کرد. این جمله آخر رو گفتم که گوشزد کنم امثال من کم نیستیم! به قیام و تشویق ما در انتهای کارها بسنده نکنند و به حساب رضایت نگذارند.
قبل از گفتن نظرم دوست دارم تاکید کنم که آقای مرادی از نگاه من یک هنرمند شریف و دوست داشتنی و قابل احترام هستند و باز هم به تماشای کارهای بعدیشون خواهم نشست.
حالا باید بگم که راستش اجرا به دلم ننشست. اول با خودم فکر کردم که شاید باز هم همون ماجرای اقتباس از آثار بزرگ در میونه و چون اصل نمایشنامه چخوف تاثیر زیادی بر من گذاشته، نتونسته ام با روایت آقای مرادی ارتباط خوبی برقرار کنم، اما بعد به این نتیجه رسیدم که دلایل دیگری هم در این بین وجود داره:
اول از همه این که بازی ها یک دست نبودند. در حالی که خانم مقدمی می درخشیدند و بازیگران نقش های ماشا، مدونکو و نینا کاملاً بازی درخوری ارائه می دادند، آقای امیرحسین فتحی اصلاً در نقش ننشسته بود. علاوه بر این که احساس می کردم اشراف کامل به نقش نداره، در آخر اجرا جایی که انتظار می رفت تاثیرگذار ترین بازیش رو نشون ... دیدن ادامه » بده، حواسش بیشتر به صاف کردن گلدانی بود که موقع دراز کشیدن انداخته بود. یکی دو تا تپق آقای فتحی و سایر نقش ها در جاهای حساس هم حسابی حالم رو گرفت. در مورد نقش دکتر نمی دونم خواست کارگردان بوده یا نه، ولی بازیگر واقعاً بی حال و رنگ و رو رفته ایفای نقش کرد. به علاوه در مورد نقش سورین و دکتر به جد معتقدم که به جای گریم سنگین و غیرقابل باور که کار رو به نمایش های طنز نزدیک می کرد، بهتر بود از بازیگران جاافتاده تر و مسن تر استفاده بشه.
من دیدن اجرایی رو دوست دارم که از اول تا آخر کار نگران تپق زدن و حس گرفتن بازیگران نباشم و بتونم با خیال راحت دل بسپرم به اجرا.
به قول خود چخوف: عرصه هنر جایگاه متوسط ها نیست!
نکات دیگر این که اجرا با وجود نمایشنامه ای چنین پر رویداد، در کمال ناباوری یک جاهایی از ریتم می افتاد و کش دار و کسل کننده می شد (پرده دوم باز بهتر در اومده بود). پرده اول از نگاه من خیلی شلوغ و آشفته بود (درک می کنم که هدف شخصیت پردازی بوده ولی به دلم ننشست) و در کل، در هر سه پرده نمایش به نظرم میزان جنجال و فریاد کشیدن بازیگران از "حد مورد نیاز" واقعاً بیشتر بود.
دکور زیاد حال و هوا رو انتقال نمی داد و راضیم نکرد، اما از موزیک و نورپردازی لذت بردم.
در آخر پیشنهاد می کنم کار رو ببینید به قصد حمایت از اصل "تئاتر"، نهایتش می آین و مثل من غر غر می کنید اینجا! :)
پ.ن: از حق نگذرم؛ اجرا چنان که از حال سایر تماشاچی ها فهمیدم، کاملاً موفق شده بود تعداد زیادی رو با خودش همراه کنه. آخر سر حس کردم شاید این نمایش بتونه کسانی که کمتر تئاتر می بینند، یا کسانی که به دلیل علاقه زیاد به چخوف یا آقای مرادی یا هر کس دیگه :)) با اغماض به اجرا نگاه می کنند، یا اگر دو ویژگی قبل رو ندارند، اقلاً کمتر از من سخت گیر هستند رو راضی کنه.
فصیح
درباره نمایش سیزیف i
چه قدر تماشای آخرین اجرا چسبید بهم...
می دونم که گفتن نظرم فعلاً فایده ای نخواهد داشت ولی دوست دارم برای دل خودم کار بی فایده انجام بدم:
اجرا فوق العاده تمیز بود، یک مدرسه ی بازیگری تمام عیار بود برای خودش.
با احترام به نظر سایر دوستان، از نظر من روایت ماجرا حتی برای افرادی که کوچکترین پیش زمینه ذهنی از کاراکترهای نمایش ندارن کاملاً روشن و بی نقص بود و نمایشنامه فقط در صورت صبر و حوصله تا پایان کار، کوچکترین نقطه ابهامی در ذهن تماشاگر باقی نمی گذاشت. به نظرم تنها در حالتی تماشای این کار می تونست گیج کننده بشه که تماشاگر علاوه بر نشناختن دو کاراکتر زن نسبتاً مشهور، از علم روانشناسی هم کاملاً بی بهره باشه.
حقیقتاً به نظرم هنر ناب یعنی همین اجرایی که دیشب تماشا کردم. یعنی هنرمند بتونه از یک داستان شخصی و نه لزوماً یک دغدغه ی بشری، چیزی قابل درک، ... دیدن ادامه » قابل هم ذات پنداری و دلنشین خلق کنه، و هنرمندان ما بسیار به خوبی از پس آین کار براومده بودن...
خسته نباشید و تبریک می گم به هرکسی از دست اندرکاران اجرا که این بازخورد رو داره می خونه!
فصیح
درباره نمایش دروغ i
به نظرم آقای هاشمی یک تنه جور همه رو کشیدن. به ویژه نقش مقابلشون حقیقتاٌ یارای همراهی با ایشون نداشت و اصلاً نتونست بدرخشه.
نمایشنامه رو دوست داشتم (علت انتخابم همین بود) و همین طور بازی پرانرژی آقای هاشمی رو، اما:
حقیقتش رو بخواین من دیگه از این تیپ اجراها خسته شده ام ---> دکور: نمای داخلی یک آپارتمان (که این بار تبلیغ سازنده دکور هم در کمال تعجب لای بروشور بود!! احساس کردم در نمایشگاه مبلمان اجرا می بینم)/ یک زوج که در خانه یک زوج دیگر مهمان هستند/موضوع یا گرفتاری خاصی (که عموماً به خیانت یا مشکلات خانوادگی مرتبطه) آشکار می شه/ نورپردازی خاصی انجام نمی شه/ موسیقی در این تیپ اجراها سبک ثابتی داره و عموماً از جایی برداشته شده/معمولاً نمایشنامه حاصل زحمات زلر یا وودی آلن هست (که هر دو رو دوست دارم، ولی تا اندازه مشخصی!)/ این جور کارها معمولاً چاشنی ... دیدن ادامه » طنز موفقی دارن اما حتی تیپ شوخی ها ثابت و تکراری هستن.
این چهارمین یا پنجمین اجرایی از این دست بود که دیدم.
امیدوارم با توجه به این که نمایشنامه هایی از این دست اجراشون ساده و کم خرجه و خلاقیت خاصی هم لازم نداره، ماجرا در آینده کاملاً تجاری نشه و کورسویی از هنر و خلاقیت کارگردان هم دیده بشه در این تیپ اجراها (این اجرا با اغماض قابل قبول بود).
در آخر بازهم به آقای هاشمی خسته نباشید می گم، خیلی انرژی صرف کردن و یک تنه به اجرا اعتبار بخشیدن.
من پاک گیجم از نقد و گفتگوها.
بنا به دلایل حسی می خواستم ببینم اجرا رو و الان دو دلم.
آقای کارآمد و آقای بولو مغشوش کردند ذهنم رو :)

کمی روشنگری بفرمایید.
سپاس.

پ.ن: دیدن یا ندیدن؟ مسئله این است
دوست خوبم من در کامنتهای مطلبی که نوشتم کمی اسپویل کردم میتونید اونها رو هم بخونید شاید براتون راهگشا باشه
۲۲ تیر
آقای کارآمد عزیز، سپاس فراوان. پس منتظر توصیه تون هستم.

پ.ن: راستی من خواهر هستم... البته در این مملکت متاسفانه از برادر بودن لذت بیشتری می برم، برای همین معمولاٌ از ابتدای فامیلم استفاده می کنم به جای اسم کوچک :))
۰۵ شهریور
خواهر جان نااگاهی منو ببخشید و( Mrs) رو به اول فامیل پر معناتون اضافه کنید تا خلقی رو از گمراهی برهانید
حالا که فهمیدم با یک بانو طرفم محکم و استوار و با اعتماد به نفس عرض میکنم اول خدا و دوم بنده شما رو از یکساعت رنج جنسیتی رهانیدیم . تمام.
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش پا i
یک کار دانشجویی طورِ نسبتاً تر و تمیز و خلاق!
چاشنی کمدیِ کار شیرین بود و این که رورانس نداشت واقعاً من رو به فکر فروبرد. این یعنی: این داستان تا ابد ادامه داره...
حالا خودمونیم ها، جداً چه ضرورتی دارده مخاطب همیشه برای تماشای شوهای متواضع‌نمایانه کارگردان و حتی تشویق توی سالن بمونه بعد از اجرا؟ :))
قطعاً جا داشت روی نورپردازی و دکور هم خلاقیت بیشتری خرج بشه.
در نهایت من تشویقم رو از این جا نثار بچه های با استعداد تئاتر می کنم و به بقیه هم توصیه می کنم حمایت کنند.
نظر شما خیلی محترم و درست است و نشان از اگاهی کامل شما دارد؛ اما جسارتا یک کلمه در متن وجود دارد که کاملا از لحاظ دستور زبان نادرست است.
دانشجویی طور!
صفت دانشجویی به تنهایی هم مفهوم را میرساند و هم لازم نیست از پیشوند و پسوندی در کنارش استفاده کنید.

این ... دیدن ادامه » طوری که بعد از کلمات می آورند تازگی ها سر زبان ها افتاده و خیلی جاها به غلط مصطلح تبدیل شده. اصلا یه طوری میشود که ادم فکر میکند طوری شده است. طوری نکنید که آدم برایش شنیدن بعضی کلمات عجیب طور شود به خدا D:
۲۰ تیر
کاملاً باهاتون موافقم... :)) به کار بردن این اصطلاح صرفاً محاوره ای بود...
البته در مفهوم و در کوچه و بازار «دانشجویی» با «دانشجویی طور» تفاوت جزئی داره و من عمداً به کار بردم. اهل دل متوجه می شن.

۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش فرشته تاریخ i
دیدن این اجرا برای من یک تجربه لذت بخش فلسفی بود و به ویژه از متن نمایشنامه لذت زیادی بردم.
خیلی خوشحالم که موسیقی و نورپردازی مناسب به ذهنم اجازه پرواز در زمان و مکان رو می داد و تونستم با تخیلات بنیامین همراه بشم.
نکته مهمی که به نظرم می آد اینه که بازیگر نقش بنیامین، قطعاً بهترین انتخاب آقای رضایی راد نبود، یا حداقل باید بگم خیلی به دل من ننشست.
اجرا بعضی جاها از ریتم می افتاد و «میخکوب کننده» نبود، هر چند که از نیمه به بعد جانی تازه گرفت.
نکته دیگری که دوست دارم اشاره کنم اینه که فیزیک من (و به گمانم خیلی های دیگه) توان تحمل سه ساعت نشستن بی وقفه رو نداره،
کاشکی
کاشکی
آنتراکتی
آنتراکتی
در کار
در کار...
:)
در مجموع اگر به فلسفه علاقه مند هستید و حوصله کافی برای دنبال کردن اجراهای سبک اپیک رو دارید، به نظرم این اجرا فرصت خیلی خوبیه برای تجدید ... دیدن ادامه » دیدار با بنیامین و برشت.

پ.ن: خیلی دوست دارم بدونم کسانی که وسط اجرا سالن رو ترک می کنن و یا کسانی که می آن می نویسن کار خیلی فلسفی و سنگین بود و لذت نبردیم، الگوریتم ذهنی شون برای انتخاب تئاتر چیه؟ اصلاً تحقیقی انجام می دن یا رندوم بلیط می خرن؟ مثلاٌ وقتی می بینند کاری سه ساعته و تمام سه ساعتش حول محول آخرین شب زندگی والتر بنیامین می چرخه، با چه انتظاری می آن به تماشا که بعد نا امید می شن؟
برای بنده هم تجربه‌ای لذت بخش از فلسفه والتر بود و با آن بخش از سخنان شما در مورد عزیزانی که سالن را ترک کردند موافقم. اما فکر می‌کنم که با وجود سختی تماشای پیوسته نمایش سختی چند برابر اجرای پیوسته برای هنرمندان، اجرای بدون آنتراکت آن نیز عمیقن با محتوای ... دیدن ادامه » موضوعی کشدار و عذاب‌آور آخرین شب زندگی والتر و درگیری درونی و فکری او سازگار بود. چه بسا با در نظر گرفتن یک آنتراکت تمامی این رشته‌های روحی ساخته شده در نیمه اول اجرا تمام پنبه می‌شد و آن حس درونی عمیق در تماشاگر از بین می‌رفت. در واقع ساخت دوباره آن مقدمات برای پیک موثر و پایانی کار عملن دشوار می‌شد.
۱۵ تیر
اتفاقاً من هم به این فکر کردم. موافقم که ممکن بود رشته ها پنبه بشه، اما بعد با خودم فکر کردم گروهی چنین خلاق در اجرا، شاید می تونستن در نقطه ای که الان از تصور من خارجه، بدون خروج تماشاگران و مثلاً با یک وقفه 5 دقیقه ای به همراه موزیک (برای حفظ حال و هوا) ... دیدن ادامه » کمی امکان ایستادن فراهم کنند.
۱۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عده موافق تحریم تماشای نمایش های گران قیمت هستند. با احترام به نظرشون، من معتقدم می شه همه رو به یک چوب نزد و مثلاٌ تفاوت قائل شد بین کاری که در اسپیناس اجرا می شه با اقتباسی از یک شاهکار جهانی ادبیات، که در تالار وحدت روی صحنه می ره.
دو خط بالا توجیهم بود برای انتخاب تماشای نمایش. و اما نظرم:
برای هزارمین بار به این نتیجه رسیدم که اقتباس از شاهکارهای بزرگ اون هم در قالب نمایش کار بسیار سختیه و انگار اصلاً بنا نیست موفق از آب در بیاد. دست کم به چشم افرادی که این رمان ها رو با شور و عشق بیش از یک بار از سر تا ته می جون و می بلعن.
باید بگم از نگاه من کار آقای ثروتی تلاش احترام آمیزی بود که ناموفق مونده بود.
طراحی صحنه ی خلاق و روانشناسانه و درخشان، بازیگرهای نامدار، بازی های استاندارد و در نهایت: نه!!
نه همراهم کرد، نه متاثرم کرد، نه حتی سبب تجدید ... دیدن ادامه » خاطره و تجدید دیدار با راسکولنیکف :) شد...
به گمانم علتش این بود که راسکولنیکفِ واقعی با وجود تمام تردیدها و با وجود آشفتگیش، هیچ وقت ضعیف و حقیر نبود و هیچ وقت حقیقتاً پشیمون نشد. کارگردان دست کم وظیفه داشت این حس رو به تماشاگر منتقل کنه.
در واقع اشکال اصلی این کار نمایش نامه ش بود. نمایشنامه ای که روی موضوعات مهمی مثل جزئیات مقاله راسکونیکف، کاراکتر آلیونا ایوانونا و تردیدهای راسکولنیکف پیش از ارتکاب جنایت هیچ تاملی نمی کنه و بدون شخصیت پردازی صاف می ره سراغ اصل مطب و بعد هم قهرمان آشفته احوال و ضعیف و حتی در بعضی جاها حقیرِ داستان رو، در صحنه هایی بسیار کش دار با دیالوگ های خیلی دراماتیک و لحن های تصنعی (که متاسفانه بعضی دوستانِ همیشه خندان و همیشه در جستجوی ژانرِ کمدی رو، روی صندلی ها به قهقهه می انداخت) بین معشوقه و مادر و خواهرش رها می کنه تا مجاب بشه که اعتراف کنه و تمام.
تمام؟!
آیا واقعاً اون جا پایان راسکولنیکف بود؟
در نهایت تمام سالن با تمام قوا کف و خون ریختند و لذت بردند و کف زدند. این یعنی گویا من و امثال من ملاک نیستیم و هر کاری در نهایت مخاطبان راضیِ خودش رو داره. زیاد هم داره.
پس به حرفای من گوش ندین و شانستون رو امتحان کنین. شاید به دل شما نشست.
کاش این نمایش رو همه اون ها که باید ببینند، می دیدند...
حیف که صدای هنرمندان- به ویژه هنرمندان تئاتر- اغلب فقط بین هنر دوستان می پیچه و محو می شه...

کار به لحاظ محتوا ستایش بر انگیز بود. گریم و بازی ها هم بسیار تاثیرگذار بود.
در چنین مواردی، به نظرم این قدر محتوا اهمیت داره که مشکلات کوچک اجرا قابل اغماضند.
تنها انتقادم به قسمت حضور خانم بیان و ذکر ماجرای منتهی به خلق این اجرا هست. به نظرم غیر ضروری بود.
در کل اگر زمان اجرا کمی جمع و جور می شد، از تاثیرگذاریش نه تنها کاسته نمی شد، بلکه مهلک تر :)) هم می شد.
سپاس فراوان از عوامل اجرا.