تیوال فصیح | دیوار
S3 : 17:32:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فصیح
درباره نمایش سکوت سفید i
یک روایت ساده و خطی و تمیز از درامِ زیبای استوپارد که تماشاش بسیار برام لذت بخش بود.
جزئیات بازی آقای دارابی و خانم اقبال نژاد بسیار جذاب بود.
دکور بسیار آرامش بخش و در خدمت داستان بودو از انتخاب موسیقی هم لذت کامل بردم.
فروتنی و اخلاق خوش نماینده محترم گروه کارگردانی هم واقعاٌ دلنشین بود، اما پیشنهاد می کنم برای کاری که خودش در ذات خوبه کمی از فروتنی بکاهید و این طور درخواست حمایت نکنید.
مشک آن است که خود ببوید و در این مورد واقعاً می بوید! :)
امیدوارم اجرا تمدید بشه تا دوستان بیشتری بتونن لحظاتی با این دغدغه مهم بشری همنشین بشوند و لذت ببرند.
پ.ن: بهتر بود که لحن آقای بجستانی این قدر نمایشی نباشه، اما نمی دونم این سلیقه منه یا یک امر مطلق!
فصیح عزیز و با فصاحت کلام، ممنونم از نوشته تان ... پاینده و پیروز باشید ...
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش اختراع والس i
متاسفانه از همان شروع اجرا احساس خوبی به نمایش نداشتم و این حسم تا انتها ادامه پیدا کرد.
دلایلش به شرح زیره:
1- اجرا به هیچ عنوان ریتم خوبی نداشت.
2- شوخی های نازل و تلاش برای خنده گرفتن از تماشاگر با سوژه های جنسی متاسفانه پایش به نمایشنامه ناباکوف هم باز شده.
3- بازی ها اصلاً درخور نبود. حتی با کمال تاسف باید بگم آقای معجونی که بهشون ارادت دارم هم انرژی خاصی روی صحنه صرف نکردند. تعجب می کنم با این همه تجربه کارگردانی موفق، چرا به عنوان باتجربه ترین فرد تیم اجرایی، فیدبکی به سایر همراهانِ جوان نداده بودند.
4- بازنویسی نمایشنامه اصلی واقعاٌ ضعیف انجام شده بود و به طرز خیلی بدی از جذابیت داستان کاسته بود.
5- از همه بدتر پایان بندی نمایش بود که ضربه آخر رو به اجرا وارد کرد... در آخر این نمایشنامه، باید کاملاً مشخص می شد که والس متوهم بوده و اصلاً تله ... دیدن ادامه » مورتی وجود نداشته... چنان که در نمایشنامه اصلی حتی همه از پنجره ی اتاق وزیر کوه رو می بینند که سالم سرجاشه و بعد هم والس به دارالمجانین برده می شه. اصلاً جانِ ماجرا همینه. پرده اول نمایش اصلی به همین خاطر با این اشارت شروع می شه که در واقع چیزی در چشم وزیر نبوده و «مشکل به مالیدنی قابل رفع بوده». در حالی که اشارت پرده اول متاسفانه با کج سلیقگی و بی ذوقی با شوخی در مورد مالیدن و لیسیدن (از خواننده شرمسارم) لوث شد و در پرده آخر هم اصلاً ماجرای توهم والس که باید بسیار تاثیرگذار بیان می شد مغفول ماند.
6- و از همه بدتر: زمانی که با استفاده از جملاتی مثلاً کنایه آمیز و سیاسی سعی می کنیم ماجرا رو به دردِ روز مردم ارتباط بدهیم، در واقع داریم ناخواسته به شعور مخاطب فهیم توهین می کنیم و سطح کار هنری خودمون رو نازل می کنیم. واقعاً به اندکی افزایش فروش کار نمی ارزه! (مخاطب فهیم خودش قادره توهم والس رو به توهمات سایر دیکتاتورها و جابران تاریخ ربط بده و نیازی به این کار نیست.)
در نهایت: اگر ناباکوف رو می شناسید و اگر معجونی رو می شناسید دیدن این نمایش رو به شما توصیه نمی کنم.
اگر از هیچ کدام از عزیزانِ پیش گفت شناختی ندارید و از دیدن سینه های بادکنکی که روی سر والس مالیده می شوند و می ترکند لذت می برید و قهقهه می زنید فرصت رو از دست ندهید و بشتابید...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
در ستایش این اجرا و نقاط قوتش دوستان صاحب نظر تر از من به خوبی صحبت کرده اند.
بنابراین فقط به گروه اجرایی عزیز خسته نباشید می گم و امیدوارم همیشه همین طور بدرخشید.
در میانه ی کار چشم های من یکی که حسابی تر شد...
سپاس از این همه شوق و انگیزه در اجرا!
فصیح
درباره نمایش آشپزخانه i
از دیدن نمایش به قدر کفایت لذت بردم و سپاسگزارم.
موضوع و دغدغه اصلی رو خیلی دوست داشتم و به نظرم دردیست فارغ از زمان و مکان که قشر پایین و حتی متوسط در جوامع همواره درگیرش هستند و با سوء مدیریت تشدید هم می شه و بنابراین وصف حال امروز ماست.
گروه اجرایی هماهنگ و تمرین کرده و آبرومند بودند. بخشی از این نقطه قوت برمی گرده به هنر خاص آقای معجونی که "ارائه نمایش های دلنشین و بی ادعا با استفاده از هنرجوهای نازنین، اون هم با قیمت مناسب" هست.
دکور و نورپردازی و موزیک کار مقبول و دلنشین بود. پیشنهادم اینه که در روز دوم داستان، جای کارکنان رستوران عوض بشه و آینه ای بایستن، چون نقش پیتر مهم بود و به گمانم تماشاگران سمت مقابلش نمی تونستن خوب باهاش ارتباط بگیرند.
نکاتی ذهنم رو مشغول کرده که دوست دارم بگم، شاید گروه اجرایی و کارگردان عزیزمون هم با بازبینی ... دیدن ادامه » موافق باشند. اول این که نمایش کمی مردانه بود و فقط با دغدغه ها و رویاهای مردانه مواجه بودیم... من دلم می خواست زن ها نقش پر رنگ تری داشته باشند و رویاهاشون و دردهاشون رو ببینم... دلم می خواست جز خیانت به همسر پیر و باردار شدن از دوست پسر سابق چیزی از زن های این نمایش ببینم! نکته دیگر این که انتهای نمایش سردرگم بود، به نظرم نقطه ی پایان در خورِ باقی ِ نمایش نبود و اجرا می تونست بسیار تاثیر گذارتر تمام بشه. البته ممکنه علت این موضوع بیشتر ضعف بازی مدیر رستوران باشه تا خودِ پایان بندی نمایش نامه. قضاوت رو به تماشاگران و صاحب نظران واگذار می کنم.
در کل اگر دوست دارید حدود 100 دقیقه از تعدادی جوان دوست داشتنی و آینده دار حمایت کنید و یاد روزمرگی ها و رویاهای فراموش شده تون بیفتید، دیدن این نمایش رو بهتون توصیه می کنم.
فصیح
درباره نمایش بداهه i
چیزی که تماشاش رو تجربه کردم به گمانم یک رویداد اجرایی بداهه پردازانه و پژوهش محور بود و نه یک «تئاتر» و البته آقای دشت آرای هم در ابتدا اشاره ای گذرا به این موضوع داشتند.
ایده کار رو دوست داشتم و تجربه ام رو هم دوست داشتم، اما دو نکته مهم مد نظرم هست که دوست دارم حتماً بیان کنم:
1- برای بداهه پردازی، اگر بخواهیم که تماشاچی لذت ببره و واقعاً به فکر فرو بره و حس کار بهش منتقل بشه، نیاز به هنرمندان واقعاً خلاق و با تجربه هست. من فارغ از موضوعات و قصه های طرح شده (که در شب های مختلف اجرا متفاوته)، با اجرای آقای کیانیان/خانم نقوی و اجرای آقای قزوینی/ خانم ون هولک و تا حدودی با اجرای خانم پسیانی/آقای مستجابیان ارتباط برقرار کردم و حتی لذت بردم ولی سایرین به نظرم اصلاً در سطحی نبودند که برای بداهه پردازی ازشون دعوت بشه... واقعاً بعضی لحظات من به جای بازیگر ... دیدن ادامه » خجالت می کشیدم و مضطرب می شدم.
2- در مورد قیمت: برای چنین اجرایی (بدون نیاز به تمرین قبلی و وقت گذاشتن بازیگران) اون هم در یک سالن دولتی نهایتاً نصف این بها منصافه هست و چه بسا اگر قیمت منصفانه می بود، برای این که در ذهنم فرصتی دوباره به بعضی زوج ها بدهم و از تماشای اجراهای خلاق (و احتمالاٌ متفاوت) بقیه زوج ها لذت ببرم، دوباره هم به تماشا می نشستم.
فصیح
درباره نمایش اُسلو i
اولین باره که چند روزی از تماشای اجرا گذشته و هنوز نظرم رو روی دیوار ننوشته ام...
بزرگ ترین دلیلش اینه که کار سر جمع خیلی معمولی بود، این قدر معمولی که مطمئنم باید چند ماه بعد به مغزم فشار بیارم تا یکی دو جمله درباره تجربه دیدنش صحبت کنم.
برای شروع و برای این که از حق نگذرم، اول نکته مثبت اجرا رو بیان می کنم: هماهنگی تیم اجرا بسیار خوب بود و معلوم بود که حسابی تمرین کرده اند... واقعاً به بازیگران از این منظر تبریک و خسته نباشید می گم.
در مورد "پرداختن بی طرفانه به موضوع جدال فلسطین و اسرائیل" که تعدادی از دوستان در نقدهاشون به عنوان نکته مثبت این اجرا بهش اشاره داشتند، باید بگم این نقطه قوت نمایشنامه ی آقای راجرز هست و نه هنر تیم اجرایی. شما در واقع از نگاه تصادفاً بی طرف یک نویسنده امریکایی دارید به ماجرا نگاه می کنید و نباید این بی طرفی رو به ... دیدن ادامه » حساب تیم اجرا بگذارید (علاقمندان رو ارجاع می دهم به مطالعه ترجمه نمایشنامه اسلو که نشر یکشنبه با ترجمه آقای حسین رحمانی منتشر کرده).
و اما می پردازم به نقص اصلی کار: مشکل به نظرم دقیقاً در همان نکته ای بود که آقای کارگردان در نوشته ی ابتدای صفحه نگرانش بوده اند... این که در اجرا هیچ ایجاد انگیزه و علاقه ای به موضوع و هیچ کنش و دعوتی به عمل واقعی در کار نبود.
من به عنوان مخاطبی آگاه از سیاست و دارای پیش زمینه اطلاعاتی مناسب از تاریخچه ماجرای فلسطین و اسرائیل، اصلاً از دیدن این اجرا متاثر نشدم و لذت چندانی نبردم، چه برسه به بعضی افراد که به دنبال دیدن اسم هوتن شکیبا توی صف خرید بلیط قرار گرفته اند و بدون علاقه و ارادت خاصی به اصل ماجرا دنبال دیدن اجرا آمده اند. هنر، زمانی واقعاً رسالت خودش رو انجام می ده که بتونه با کمک فرم، یک محتوای قابل تامل رو به مخاطب ارائه کنه و روش تاثیر بگذاره و به اندیشه و جستجو وادارش کنه و من این طور که از قضاوت خودم و مطالعه نقدهای کاربران بر می آد، گمان نمی کنم این اجرا تونسته باشه چنین رسالتی رو انجام بده.
در نهایت اگر به دنبال فرم هستید و دوست دارید یک اجرای هماهنگ با المان های بصری خوب ببینید دیدن این اجرا رو بهتون توصیه می کنم... اما اگر می خواهید یک تئاتر ببینید که روی شما تاثیر بگذاره و ساعاتی در خودش غرقتون کنه و بعدش به اندیشه و مطالعه بیشتر وادارتون کنه، به نظرم تماشای "اسلو" گزینه خوبی براتون نیست.
به عنوان مخاطب صرفاً علاقه مند، اون قدر سواد ندارم که پیشنهاد بدم چطور باید این اجرا رو تاثیر گذار کرد، فقط امیدوارم فیدبک من در کنار بقیه، بتونه تیم اجرایی رو در صورت تمایل به بهبود کار در آینده، به بازنگری وادار کنه.
این اجرا از دید من نقاط مثبت زیادی داشت: 1. نمایشنامه جذاب و پر کشش که بسیار ازش لذت بردم (به ویژه از چرخش داستان در میانه ی کار و لایه های عمیق تر داستان که به تدریج با جلو رفتن ماجرا آشکار شد). 2. نفس این که برای نمایش آهنگسازی و ترانه سرایی شده بود برای من بسیار با ارزش بود (فارغ از کیفیت) 3. بازی خانم ها در خور تحسین بود. 4. من به طرز غریبی از بعضی جزئیات دکور مثل اون روزنامه ی شفاف و یا سر در کافه نادری لذت بردم...
و اما نقاطی که به نظرم به طور جدی جای کار داره: 1. به گمان من بازیگر نقش کمال انتخاب خوبی از طرف کارگردان عزیز نبود... نه به لحاظ سنی و نه به لحاظ بازی ای که ازشون دیدیم. کاراکتر کمال اصلاً از نگاه من درست در نیومده بود... ژست ها و بیان بازیگر عزیز خیلی کم انرژی و بی تفاوت بود و به جای سرخوردگی و افسردگی برای من حس بازی ضعیف و مبتدی رو تداعی می کرد. ... دیدن ادامه » بازی آقایان دیگر هم جا داشت خیلی بهتر بشه... در کل بزرگ ترین ضعف کار بازی آقایون بود. به نظرم این نمایش با این قصه پر کشش و لحظه های درخشان کاملاً قابلیت دیده شدن داره، به شرطی که کارگردان عزیز ما واقعاً روی کیفیت بازی ای که از آقایون می گیره تجدید نظر کنه و یا بازیگران دیگری رو امتحان کنه. 2.قطعات موسیقی در پایان پخششون به شکل ناگهانی قطع می شدند که به حس کار صدمه می زد... به نظرم مهمه که قطع تدریجی قطعات موسیقی حتماً مدنظر قرار بگیره. 3.سیگارهای کشیده شده حین اجرا به گمانم زیاد بودند، البته تهویه سالن هامون مناسبه ولی ضرورتش درک نمی شد.

آخر سر جا داره از انرژی صرف شده برای خلق این نمایش سپاسگزاری کنم و بگم که لحظه های دلنشینی رو تجربه کردم. بخشی از حس مثبتم هم به این خاطر هست که به گمانم تیم نازنین و دوست داشتنی ای هستند :)
کلمه به کلمه موافقم. نمایش خیلی خوبی بود و فقط آدم ناراحت میشه که چرا عالی نه؟
خوشحالم دیدنش رو از دست ندادم.
۰۸ مهر
ممنون که اجرا رو دیدید و وقت گذاشتید و نظراتتون رو به ما رسوندید
راجع به بازیگران باید عرض کنم که من به عنوان کارگردان از عملکرد همه راضى ام و اگر کاستى از نظر شما هست قطعا تقصیر منه
راجع به موزیک باشما موافقم و ما مبنامون بر فید شدن قطعات ولى نمیدونم ... دیدن ادامه » چرا شما حس کردید ناگهانى بوده.
راجع به سیگار کشیدن هم در تمارین بیشتر بوده و ما اتفاقا براى مراعات تماشاگران کمش کنیم و دوبار فقط سیگار میکشن
راجع به نام بردن از استفن کینگ هم من فقط از اسم این رمان استفاده کردم که اونم در اصل از اسم ترجمه اى آن و فکر میکردم همین که اسم آن را برداشتم یعنى اداى دین کردم به اون مترجم عزیز.
۰۸ مهر
آقای منتظری عزیز، سپاسگزارم از پاسخگویی شما و براتون آرزوی موفقیت بسیار زیاد دارم.
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعاً امیدوارم تیوال فکری در مورد خیل دوستان تازه از راه رسیده و سفارشی که یک شبه عضو سایت می شن و به فرمایش گروه های اجرایی و تبلیغاتی نمایش ها، موج کامنت های مثبت بی محتوا رو روانه اجراها می کنن و به اجراهای ضعیف 5 ستاره می دهند بکنه...
این روند بسیار آسیب زاست و از طرفی برای مخاطب فرهیخته توهین به شعور محسوب می شه.
در مورد یکی از نمایش های ضعیفی که اخیراً دیدم و از قضا با وجود اصرار گروه به اجرای دوباره، سالن حتی تا نیمه هم پر نبود، امروز شاهد حدود 10 نقطه نظر مثبت از کاربرانی بودم که طی هفته اخیر عضو تیوال شده اند و از مضمون حرف هاشون پیداست که اصلاً پیگیر و علاقه مند تئاتر نیستند.
بخش مهمی از صحبتم با کارگردان ها و نماینده های اجرایی عزیز هست: نگذاریم که مردم به ما بخندند!
درود بر شما
متوجه این دغدغه هستیم و در تلاشیم در سطح زیرساختی فرآیند‌هایی طراحی کنیم که هم عضویت در تیوال مسیر بهینه‌تری داشته‌باشد و هم امتیاز و نظرات بر اساس فعالیت و قدمت کاربران وزن یابد.
۰۴ مهر
همیاری جان ما بیشتر از نگران خسته ایم که هر روووووز شاهد اتفاقات عجیبتری هستیم و "فریاد"مان هم به جایی نمیرسد که البته امیدوار اینبار برسد.....
۰۵ مهر
درود به تیوال و دوستان هم درد!
سپاس که پیگیر هستید...
امیدوارم این بازی ها هر چه سریع تر متوقف بشه و دست کم یک جا در این مملکت بتونیم بدون ترس از زد و بند و آلودگی و فریب کاری نفس بکشیم...
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای جدید رو به دعوت گروه محترم اجرایی دوباره تماشا کردم.
باید بگم که بر خلاف انتظارم با تغییر سه نفر از بازیگران اتفاق جدیدی برای اجرا نیفتاده بود... بازی خانم ها در همون حد و اندازه ی اجرای قبلی بود و بازی آقای دلاوری هم اصلاً با آقای پاکدل تفاوتی نداشت.
اتفاق بسیار خوبی که افتاده بود حذف اون کف پوشِ شطرنجیِ آزارنده بود که واقعاً خوشحالم کرد، ولی نقطه ضعف اصلی کار که همانا تپق های بی شمار مهدی کوشکی نازنین هست کوچک ترین تفاوتی نکرده بود... نمی دونم این انسانِ بسیار خلاق در امر کارگردانی، چه اصراری داره وقتی حال و حوصله حفظ کردن دیالوگ و حس گرفتن رو نداره، این طور سرسری ایفای نقش کنه.
دکور ضعیف (تنها شامل یک تخت) هیچ تفاوتی با قبل نکرده بود. البته قطعاً دکور عامدانه تا این حد مینی مال در نظر گرفته شده ولی از نگاه من این کار بهتره زمانی انجام بشه ... دیدن ادامه » که اکت ها و دیالوگ ها و رخ داد ها فوق العاده درخور توجه باشند، نه در یک روایت خطی ساده.
در نهایت بازهم از تماشای آقای نوروزی عزیز با اون بیان خوبش لذت بردم و باز هم افسوس خوردم که قصه به این خوبی رو چرا بهتر به تصویر نکشیدند دوستان.
فصیح
درباره نمایش عمل i
درونمایه این نمایش در بردارنده اون دسته از مشکلات اجتماعی و فرهنگی هست که وقت گذاشتن براشون و صحبت ازشون بسیار با ارزشه. از نگاه من پرداختن به موضوعاتی که زیاد بهشون پرداخته شده شهامت می خواد و گروه اجرایی به خوبی از پس این کار براومده بودند. باید بگم نمایشنامه در فاصله گرفتن از کلیشه بسیار موفق بود. از طرف دیگه رویدادهای موازی خلاقانه در بستر داستان به تصویر کشیده شده بودند و زمان آمیزی ها خیلی شیرین و پذیرفتنی انجام شده بود. طنز سیاه کار هم از نظر من کاملاً موفق در اومده بود.
بازی ها در حد قابل قبولی روان و باور پذیر بودند.
نورپردازی، دکور و موسیقی هم کاملاً در خدمت صحنه بودند و ساده و دلنشین!
من از دیدن اجرا لذت بردم و تحت تاثیر قرار گرفتم و دیدن این نمایش رو به نزدیکانم توصیه خواهم کرد.
خسته نباشید می گم به همه دوستان خوب این گروه نمایشی!
ممنون از حضورتون
خیلی خوشحالم که اجرا رو دوست داشتید
متشکرم بابت اینکه نظرتون رو برامون نوشتین
۰۲ مهر
ممنون از احترامی که به تماشاگر می گذارین و نقطه نظرها رو می خونین و بازخورد می دین!
خسته نباشید
با آرزوی موفقیت روزافزون! :)
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش کریملوژی i
یک اجرای تمیز و حرفه ای که بسیار از دیدنش لذت بردم.
جدا از بازی درخشان آقای رحمتی، از نکات مثبتی که دوست دارم روش تاکید کنم طراحی لباس و نورپردازی این نمایش هست که بسیار توجهم رو جلب کرد.
سپاسگزارم از حدود 1 ساعت لذت و فرصت تفکر که برای من فراهم شد.
خسته نباشید.
پ.ن: عده ای از همراهان با کوچک ترین اشارات ریتمیک، دم می گرفتند و دست و بشکن می زدند... یعنی چی شده که به اینجا رسیده ایم؟ (نکنه من حساس شده ام؟)
اگر دیشب تشریف داشتید در سالن که به سلامتی همگی مستفیض شدیم از همراهی جمع !!
۲۷ شهریور
بله! آقا هیهات!
۲۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوارم این بار خوب تمرین کرده باشند! :)
آخ آخ آخ ....
یاد اجرای پیششون افتادم.
افتضاح بود یعنی.توی اجراهای آخر باز هم تپق داشتن.
۱۴ شهریور
آقای راستی عزیز به دعوت تیم اجرایی، اجرای جدید رو دیدم. نظرم رو پای صفحه نمایش نوشتم، نگاهی بهش بندازین. متاسفانه اتفاق جدیدی نیفتاده بود. :(
۰۲ مهر
درود بر شما.
۰۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش لانچر ۵ i
نمایش رو متاسفانه در تئاتر مستقل دیدم... روی "متاسفانه" تاکید دارم چون اجرا مثل همیشه با 25 دقیقه تاخیر شروع شد، بازهم مثل دفعات قبل سالن تهویه مناسبی نداشت و در تمام مدت از گرما و نبود تهویه عذاب کشیدیم و لذتمون از اجرا بسیار کم شد. اگر اصرار به دیدن این نمایش نداشتم هرگز سراغ سالنی که احترام به تماشاگر درش معنایی نداره نمی اومدم. امیدوارم یا مسئولین تئاتر مستقل فکری به حال سالن و مدیریت اجراها بکنند یا من دیگه مجبور نشم اونجا اجرایی رو تماشا کنم.

و اما در مورد نمایش:
از نگاه من اجرای تمیزی بود و بازیگران (به ویژه با در نظر گرفتن این که اجرای دومِ روز بود) زحمت زیادی کشیدند و جذابیت قابل قبولی به اجرا بخشیدند.
من از انتخابم در مجموع ناراضی نیستم، اما:
کار به لحاظ محتوا و فرم اجرا حرف تازه ای برای گفتن نداشت. با این که قصه لانچر 5 در دوره پیش ... دیدن ادامه » از انقلاب 57 در یک پادگان رخ می داد، دوست دارم مقایسه ای بین این کار و دو کار با درونمایه جنگ ایران و عراق انجام بدهم که بسیار به خوبی تونسته بودند فضایی مشابه رو تصویر کنند: "آخرین نامه" و "پچپچه های پشت خط نبرد". نمایاندن کاستی های فضاهای خشن و عاری از زن، بیان دغدغه های سربازان جوان، کمک گرفتن از لهجه ها و گویش های مناطق مختلف برای شیرین کردن کار و غیره... همه و همه در دو نمایش پیش گفت، به موفق ترین شکل به مخاطب ارائه شده بود. لانچر 5 از این نظر برای من تنها یک بیان به ظاهر متفاوت (به لحاظ زمان و خط داستانی) از همان فضاها بود و اصلاً تازگی نداشت.
نکته مهم دیگه از نظرم اینه که اجرا واقعاً به سمت انتها از ریتم افتاد و بسیار کش دار شد، به طوری که الان به جد می تونم بگم نیم ساعت از نمایش بدون هیچ خللی به خط سیر داستان و شخصیت پردازی ها و غیره... قابل حذف بود.
از نظر من دکور ثابت معایب و مزایایی داره، از طرفی می تونه تماشاگر رو معطوف به اکت ها کنه و از طرفی می تونه خسته کننده باشه. در این مورد به علت طولانی بودن نمایش، دکور با القاء حسی مشابه تله تئاتر (مخصوصاً در جاهایی که اجرا از ریتم می افتاد) واقعاً خسته کننده بود. شاید بد نبود دست کم از اجزای کوچک تر (به جز صندلی) برای ایجاد پویایی کمک گرفته بشه.
از نور، به جز پرده آخر استفاده خاصی نشد که قابل بحث باشه.
موسیقی خاصی که قابل بحث باشه ارائه نشد، ولی موزیک آخر اجرا رو نپسندیدم.

در آخر دوست دارم یک انتقادی هم از تعدادی از کاربران بکنم: بعد از خوندن اغلب نظرات کاربران (این موضوع در مورد اغلب نمایش ها صدق می کنه) با به موج هایی از تمجید اغراق شده بر می خورم و یا با منفی بافی های جهت دار. داشتن این نگاه های صفر و یک، جدای از این که سطحی نگری محسوب می شه، به خود کار هم لطمه می زنه، چون انتظار تماشاگر پیش از دیدن اجرا بالا می ره و از لذتش کم می شه. چه خوبه که منصف باشیم و بیهوده اغراق نکنیم.

پی نوشت: تعدادی از همراهان عزیز ما در تمام لحظات یک نفس خندیدند. 1- شوخی های نمایش مقبول بودند ولی نه در این حد 2- بخش هایی بودند که اصلاً با هدف خنداندن مخاطب گنجانده نشده بودند.
ای کاش "یکسره" نخندیم.
من فکر میکنم در اینکه به گمان شما نمایش از ریتم میفتاد و آخرش کشدار و خسته‌کننده شده بود، شرایط سالن نمایش، تهویه و صندلیهای بد سالن هم بی‌تاثیر نبوده. من خودم اینقدر تو طول نمایش گرمم بود و احساس خفگی میکردم دوست داشتم یه کمی زودتر نمایش تموم بشه، با ... دیدن ادامه » اینکه مشکلی با خود نمایش نداشتم.
۱۳ شهریور
شاید هم من زیادی ملایم هستم بیشتر اوقات!
۱۴ شهریور
بحث ملایمات نیست یا محکمیات نیست..
کارامد بقیه دوستان هم لحن من را دوست ندارم..
دو روز مفصل با کارآمد نوشتیم..
مخلوط نگاه ژیژک - مکتب فرانکفورت است..
ایدئولوژی اش فلسفی است..
نوشتم تا عزیزی دنبال نقد غیر روزنامه ای با محدودیت های
خاص مکتوبات منتشر شده..
نقدی ... دیدن ادامه » کارگاهی بخواند.. ایراداتی که به نمایشنامه هم گرفتی
در انجا اشاره و پاسخ هم دادم..
۱۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش دریم لند i
گاهی توی زندگی به حدی با لحظه ی حال همراه می شیم که ناخودآگاه از اون لحظه یک اسکرین شات ذهنی می گیریم، انگار اون لحظه برجسته و با ارزش می شه و می خواد برای همیشه یه گوشه خاطراتمون بمونه. برای من این اتفاق گاهی وقتا موقع تماشای تئاتر می افته. این جور وقتا، موقعی که دارم از سالن بیرون می آم بی هیچ دلیل منطقی خاصی می دونم اون نمایش "خیلی خوب" بوده. در دریم لند این اتفاق برای من رخ داد. این از بازخورد احساسیم!
به لحاظ تکنیکی تا اون جایی که من با توجه به تجربه می تونم گواهی بدم: "همه چیز سر جاش بود".
نمایشنامه خیلی جذاب بود و از نمادها واقعاً بسیار هنرمندانه کمک گرفته شده بود. میزانسن سرِ جمع خیلی خوب بود (دیگه تفکیک نمی کنم اجزای میزانسن رو، چون به قدر کافی دوستان نظرات مفصل داده اند). انتخاب موسیقی عالی بود. از جزئیات بازی ها و هماهنگی گروه هم ... دیدن ادامه » خیلی لذت بردم.

در نهایت عمیقاً از هفتاد دقیقه ای که تجربه کردم راضی و سپاسگزارم. این نمایش بهترین انتخاب تئاتریِ من در نیمه اول سال 98 بود.

پ.ن: نمی دونم این نظرم سلیقه ایه یا نه، ولی دوست دارم باز خورد بدم، برای همین در قالب پی نوشت آوردمش.
من با اون لحظاتی که ارتباط مستقیم کلامی با تماشاچی ها برقرار شد به شدت مشکل داشتم. برای دقایقی کلی از لذتم کاسته شد و به نظرم کاملاً غیر ضروری بود. به نظرم برقراری ارتباط صامت نوبت اول با تماشاگران (در قالب پانتومیم) کافی بود.
سلام به نظر منم همون بار اول کافی بود.
۰۹ شهریور
ممنون از شما ✨
۱۶ شهریور
آوا تدین عزیز خسته نباشید واقعاً! ممنون از شما...
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش شپش i
برای شروع باید بگم نمایشنامه، اقتباسی از چند نمایشنامه ی چخوف بود و علت انتخابم اول از همه علاقه ام به چخوف و بعد قصدم برای حمایت از بازیگران جوان و تازه کار بود.
نکات مثبت: نمایش ریتم خوبی داشت و اجرا کاملاً پرانرژی بود و بازی ها به نسبت کم تجربه بودن بازیگران قابل قبول بودند. اسلوموشن ها خلاقانه و جالب توجه بودند.
آقای صفری هم استاندارد کار کردند و غیر از این انتظار نمی رفت.
نکات منفی: شوخی های جنسی بیش از حد، بسیار سطح کار رو پایین آورده بودند و لطف و ملاحت داستان رو کاملاٌ زدوده بودند (من معتقدم نمایشنامه های چخوف اگر خوب کارگردانی بشوند به قدری طنز موقعیت شان قوی هست که هیچ احتیاجی به جلب مخاطب با چنین شوخی های نازلی نداشته باشد. در این مورد ارجاعتان می دهم به نمایش ماتریوشکا که آقای پیروزفر یک تنه چندین نمایشنامه کوتاه چخوف رو بدون نیاز ... دیدن ادامه » به هیچ گونه شوخی نازلی، تا اون حد خیره کننده اجرا کرد).
متن بیش از حد ایرانیزه بود و واقعاً من رو دل زده کرد. استفاده از "پلنگ" های بدکاره، شوخی "داره می ریزه"، شوخی با اصطلاح "خس و خاشاک"، و بسیاری از این دست... کار رو در حد یک نمایش عامه پسند و تین ایجری پایین آورده بود.
در نهایت ضعف دکور و نورپردازی مشهود بود و هیچ گونه فضاسازی خاصی انجام نشده بود.
در مجموع اگر به عقب برگردم این نمایش رو برای تماشا انتخاب نمی کنم.

پ.ن: نمایش با 25 دقیقه تاخیر شروع شد که واقعاً باعث تاسفه و توهین به مخاطب محسوب می شه.

توصیفتون فوق العاده بود به ویژه اشاره به شوخی های جنسی بیش از حد و نازل و مقایسه به جای شما با تاتر ماتریوشکا
۰۵ شهریور
ممنونم از بازخورد مثبتتون به من :)
امیدوارم کارهای بهتری در آینده شاهد باشیم از این دوستان.
۰۷ شهریور
خواهش میکنم و من هم امیدوارم
پیشتر نمایشنامه خوانی دن کامیلو به کارگردانی آقای نریمانی ( با نقش خوانی آقایان سیامک صفری، شهرام حقیقت دوست، مجید صالحی و خانم الهام کردا و ..) را دیده بودم که خیلی مرا مجذوب کارگردانی و خلاقیت نمایشنامه نویسی آقای نریمانی ... دیدن ادامه » کرده بود. در خصوص کار شپش شدیدا شوکه شدم و انتظار چنین ابتذالی را نداشتم. آرزومندم هنرمندان خوبمان کارهای خوبی ارائه دهند.
۱۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش مرگ دیوانه i
این نمایش رو به دعوت تیوال عزیز به شکل مهمان تماشا کردم.
ضمن سپاس دوست دارم نظراتم رو بگم و امیدوارم مفید باشه:
نمایشنامه جذاب بود و ترجمه قابل قبول بود و خوشبختانه به اصطلاح ایرانیزه نشده بود.
و اما اجرا... من معتقدم هر اجرایی رو باید در ظرف خودش سنجید و نظر داد، پس ترجیح می دم با توجه به این که کارگردان و بازیگران عزیز بسیار جوان و کم تجربه هستند، اصلاًسخت نگیرم:
حرکات بازیگران و کاراکترهاشون خوب طراحی شده بود و از این که بین پرده ها، بچه ها حرکات خاص کاراکترشون رو توی تاریکی هم حفظ می کردند خیلی لذت بردم... (من در سالن های آنچنانی از کارگردان های نامدار نمایش هایی دیده ام که سوپر استار هنوز از صحنه خارج نشده داشته شلنگ تخته می انداخته، چه برسه به بین پرده ها، توی تاریکی! :))) )
دکور با وجود سادگی در خدمت بازیگران بود. نورپردازی بدک نبود. موزیک های ... دیدن ادامه » انتخاب شده به دلم ننشستند و ای کاش روشون بیشتر وقت صرف می شد. در ضمن صدا در سالن خیلی بلند پخش می شد و کمی آزارنده بود.گریم و لباس ها کاملاً قابل قبول بودند.
از بین بچه ها به نظرم شماره های 399 و 400 و 401 خوش آتیه هستند. بقیه هنوز باید روی اکت و بیانشون حسابی کار کنند.
بزرگترین نقطه ضعف کار به نظرم بازیگر نقش مرگ بود. این جوان عزیز و دوست داشتنی نه حس خوبی گرفت و نه بیان قوی داشت و کاملاً نابازیگر به نظر می اومد. هنوز خیلی جای تمرین داره.
بعد از تماشای نمایش با خودم فکر کردم با این نمایشنامه بامزه و تمیز و با این همه ذوق و انرژی بچه ها، کاش آقای عبدی می تونست برای نقش مرگ از یک بازیگر با تجربه جلبِ حمایت کنه که هم برای این جوان ها لذت یک همکاری با ارزش رقم بخوره و هم کار از قالب دانشجویی در بیاد. در اون صورت به گمونم اجرا حرف برای گفتن پیدا می کرد. هنوز هم این پیشنهادم پابرجاست.
در انتها امیدوارم همه تون رو در روزهایی نه چندان دور، خیلی حرفه ای و درخشان بارها روی صحنه ببینم.
سلام و درود فراوان.
ممنون که تشریف آوردین.
مرسی واقعا واسه نظراتتون. انشاءالله با اجراهای بهتر هم در خدمتتون باشیم.

۲۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشای پنجاه دقیقه بازی آقای محدث که از جان و دل بر اومده بود، حسابی به جان و دلم چسبید.
داستان قابل تامل و روانشناسانه بود؛ بیان دردی جان کاه بود در قالب قصه ای شخصی.
خسته نباشید می گم و سپاسگزارم از این همه تعهد به صحنه.
پ.ن 1: عاجزانه خواهش می کنم تنها در صورتی که به تئاتر و به مضامین روانشناسی علاقه دارید و قالب مونولوگ جذبتون می کنه و اولین قرار ملاقاتتون نیست به تماشای این کار برید. دو نفر کناری ما که که از گفتگوهاشون با صدای بلند فهمیدیم اولین باره هم دیگه رو می بینند و خیلی هم اهل تئاتر نیستند، تمام مدت اجرا خودشون رو باد زدند و با صدای کاملاً واضح و آزارنده با هم حرف زدند و هیچ کدوم از چشم غره های ما و جلویی ها هم بهشون کارساز نشد. من در لحظاتی که باید عمیق ترین ارتباط رو با حس و حال آقای محدث برقرار می کردم، متاسفانه گوشم از صحبت های عزیزان ... دیدن ادامه » پر بود و تمرکزم نزدیک به صفر!

پ.ن 2: نوفل لو شاتو هم داره در تاخیر، شونه به شونه تئاتر مستقل حرکت می کنه. این بار هم اجرای 50 دقیقه ای با 20 دقیقه تاخیر شروع شد. هر بار می گم این بار آخرمه که در این مجموعه اجرایی رو می بینم و باز هم یک اجرایی می ره روی صحنه که نمی شه ازش صرف نظر کرد... خواهش جدی دارم اگر کسی از مدیران سالن و یا افراد دست اندرکار می خونه این بازخوردها رو، ترتیب اثر بده. در غیر این صورت مجبورم آرزو کنم دیگه اون ورا پیدام نشه.
امان امان امان از این تماشاگرنماها که عیش امشب ما را نیز به لطف چک کردن های مررررررتب گوشی و آدامس جویدن های فاجعه طییییییش کردند :((((((

گوشی رو اول با نگاه که کاملا بی تاثیر بود و در نهایت و به ناچار با دست گذاشتن روی نور گوشی و خواهش تذکر دادم ولی اون ... دیدن ادامه » آدامس خوردن رو چطور میتونستم .... :((((
۲۲ مرداد
سپاس از حضورتون و پیام پر مهرتون
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من معمولاً وقتی نوشتن برام سخت می شه که اجرا در مورد مشاهیر هست، یا بازیگران نام آوری داره و یا کارگردان زبده ای پشت اجراست.
از بد روزگار این نمایش هر سه ویژگی پیش گفت رو داشت.
با تمام احترامی که برای برخی کارهای پیشین کارگردان و برای بازیگران عزیز قائلم، می خوام شهامت به خرج بدم و بگم به هیچ عنوان متاثرم نکرد و به دلم ننشست.
حقیقتاً من به عنوان مخاطبی علاقمند به نرودا و دارای پیش زمینه مطالعاتی در باره تاریخ سیاسی شیلی، نفهمیدم آقای جلالی چرا اصرار داشتند که در برش کوتاهی از زمان هم از عشق بگن، هم از سیاست، هم تعداد زیادی از اشعار نرودا رو در متن بگنجونن و هم تماشاگر رو (با شوخی در مورد آتشفشان های پستان محبوب و یا بیوه بودن مادرش، اون هم از زبان پابلو نرودا) بخندونن.
و صدحیف! چون بازی ها قوی بودند، و قرار هم نبود از خانم تیموریان، آقای آهنین ... دیدن ادامه » جان و از اشکان خطیبی پر ذوق و انرژی غیر از این ببینیم...

ضعف (از نظر من) از متن فارسی و از کارگردانی بود: عشق بین پستچی و محبوبش تاثیرگذار در نیومده بود. در باب سیاست، محتوای کار برای افراد بدون زمینه مطالعاتی گویا و روشن نبود، پس نمی تونست آموزنده یا تاثیرگذار باشه. شوخی ها و چاشنی طنز کار هم اصلاً تمیز و گیرا نبود. شعرها هم جز در موارد اندک، به خوبی در متن ننشسته بودند و سرگردان به سمت تماشاگر پرتاب می شدند.
فکر می کنم حتی اگر با هدف والای علاقمند کردم عموم به شعر، به سیاست و به شخصی مثل نرودا هم این ملغمه عجیب رو تحویل تماشاگر (چه از نوع خام و پذیرا، چه از نوع مطلع و سخت گیر) بدهیم، باز هم پذیرفته نیست. شعر و تاریخ و سیاستی که این طور نپرداخته و سرسری به خورد عموم داده بشه، به گمان من تاثیر ماندگاری نخواهد داشت!

از قطع برق حین اجرا که بگذریم (که گویا اولین و آخرین بارش هم نبوده، چون هفته گذشته هم در سالن سمندریان شاهدش بودم و البته گناه تیم اجرا نیست و به مدیریت فنی سالن بر می گرده)، اصل نورپردازی بسیار معمولی و سرسری انجام شده بود، دکور حقیقتاً جذاب نبود (بدترین قسمتش این بود که نمی دونم چرا نمایشگر سالن که نصفش هم با دکور پوشیده شده بود، باید بین پرده ها چیزی پخش می کرد که به درستی دیده نمی شد؟) و موسیقی به شکل کاملاً ناگهانی قطع و وصل می شد که فوق العاده حس کار رو می گرفت و بعضی جاها صدای موسیقی به قدری بلند بود که در ردیف دوم با وجود صدای خیلی بلند بازیگران دیالوگ ها شنیده نمی شد (امیدوارم این مورد عمدی و از طرف کارگردان بوده باشه وگرنه واقعاً توجیهی نداره).

در انتها ایستادم و به احترام تلاش جانانه بازیگران با لبخند دست زدم - همیشه و در هر حالی به احترام صحنه و به حرمت بازیگر این کار رو می کنم- ولی باید بگم که لذتی از اجرا نبردم و تماشای کار رو به کسی از نزدیکانم توصیه نخواهم کرد. این جمله آخر رو گفتم که گوشزد کنم امثال من کم نیستیم! به قیام و تشویق ما در انتهای کارها بسنده نکنند و به حساب رضایت نگذارند.
قبل از گفتن نظرم دوست دارم تاکید کنم که آقای مرادی از نگاه من یک هنرمند شریف و دوست داشتنی و قابل احترام هستند و باز هم به تماشای کارهای بعدیشون خواهم نشست.
حالا باید بگم که راستش اجرا به دلم ننشست. اول با خودم فکر کردم که شاید باز هم همون ماجرای اقتباس از آثار بزرگ در میونه و چون اصل نمایشنامه چخوف تاثیر زیادی بر من گذاشته، نتونسته ام با روایت آقای مرادی ارتباط خوبی برقرار کنم، اما بعد به این نتیجه رسیدم که دلایل دیگری هم در این بین وجود داره:
اول از همه این که بازی ها یک دست نبودند. در حالی که خانم مقدمی می درخشیدند و بازیگران نقش های ماشا، مدونکو و نینا کاملاً بازی درخوری ارائه می دادند، آقای امیرحسین فتحی اصلاً در نقش ننشسته بود. علاوه بر این که احساس می کردم اشراف کامل به نقش نداره، در آخر اجرا جایی که انتظار می رفت تاثیرگذار ترین بازیش رو نشون ... دیدن ادامه » بده، حواسش بیشتر به صاف کردن گلدانی بود که موقع دراز کشیدن انداخته بود. یکی دو تا تپق آقای فتحی و سایر نقش ها در جاهای حساس هم حسابی حالم رو گرفت. در مورد نقش دکتر نمی دونم خواست کارگردان بوده یا نه، ولی بازیگر واقعاً بی حال و رنگ و رو رفته ایفای نقش کرد. به علاوه در مورد نقش سورین و دکتر به جد معتقدم که به جای گریم سنگین و غیرقابل باور که کار رو به نمایش های طنز نزدیک می کرد، بهتر بود از بازیگران جاافتاده تر و مسن تر استفاده بشه.
من دیدن اجرایی رو دوست دارم که از اول تا آخر کار نگران تپق زدن و حس گرفتن بازیگران نباشم و بتونم با خیال راحت دل بسپرم به اجرا.
به قول خود چخوف: عرصه هنر جایگاه متوسط ها نیست!
نکات دیگر این که اجرا با وجود نمایشنامه ای چنین پر رویداد، در کمال ناباوری یک جاهایی از ریتم می افتاد و کش دار و کسل کننده می شد (پرده دوم باز بهتر در اومده بود). پرده اول از نگاه من خیلی شلوغ و آشفته بود (درک می کنم که هدف شخصیت پردازی بوده ولی به دلم ننشست) و در کل، در هر سه پرده نمایش به نظرم میزان جنجال و فریاد کشیدن بازیگران از "حد مورد نیاز" واقعاً بیشتر بود.
دکور زیاد حال و هوا رو انتقال نمی داد و راضیم نکرد، اما از موزیک و نورپردازی لذت بردم.
در آخر پیشنهاد می کنم کار رو ببینید به قصد حمایت از اصل "تئاتر"، نهایتش می آین و مثل من غر غر می کنید اینجا! :)
پ.ن: از حق نگذرم؛ اجرا چنان که از حال سایر تماشاچی ها فهمیدم، کاملاً موفق شده بود تعداد زیادی رو با خودش همراه کنه. آخر سر حس کردم شاید این نمایش بتونه کسانی که کمتر تئاتر می بینند، یا کسانی که به دلیل علاقه زیاد به چخوف یا آقای مرادی یا هر کس دیگه :)) با اغماض به اجرا نگاه می کنند، یا اگر دو ویژگی قبل رو ندارند، اقلاً کمتر از من سخت گیر هستند رو راضی کنه.
فصیح
درباره نمایش سیزیف i
چه قدر تماشای آخرین اجرا چسبید بهم...
می دونم که گفتن نظرم فعلاً فایده ای نخواهد داشت ولی دوست دارم برای دل خودم کار بی فایده انجام بدم:
اجرا فوق العاده تمیز بود، یک مدرسه ی بازیگری تمام عیار بود برای خودش.
با احترام به نظر سایر دوستان، از نظر من روایت ماجرا حتی برای افرادی که کوچکترین پیش زمینه ذهنی از کاراکترهای نمایش ندارن کاملاً روشن و بی نقص بود و نمایشنامه فقط در صورت صبر و حوصله تا پایان کار، کوچکترین نقطه ابهامی در ذهن تماشاگر باقی نمی گذاشت. به نظرم تنها در حالتی تماشای این کار می تونست گیج کننده بشه که تماشاگر علاوه بر نشناختن دو کاراکتر زن نسبتاً مشهور، از علم روانشناسی هم کاملاً بی بهره باشه.
حقیقتاً به نظرم هنر ناب یعنی همین اجرایی که دیشب تماشا کردم. یعنی هنرمند بتونه از یک داستان شخصی و نه لزوماً یک دغدغه ی بشری، چیزی قابل درک، ... دیدن ادامه » قابل هم ذات پنداری و دلنشین خلق کنه، و هنرمندان ما بسیار به خوبی از پس آین کار براومده بودن...
خسته نباشید و تبریک می گم به هرکسی از دست اندرکاران اجرا که این بازخورد رو داره می خونه!