تیوال بهاره فصیح پور | دیوار
S3 : 02:37:59
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من با ترس و لرز به تماشا رفتم، اما تجربه م بهتر از چیزی بود که انتظارش رو داشتم.
ممنونم از آقای معجونی که به ضرب و زور تبلیغات کذب و چهره و سلبریتی کار رو به خورد تماشاگر نمی دن. این باعث می شه تماشاگر هم بتونه حمایت و اغماض کنه.
معتقدم کاری که از دل بربیاد حتماً به دل می شینه.
کار شیرین بود و دوست ندارم نقدش کنم. انتقال چنین حسی به مخاطب، خودش یه جور حُسنه!
اگر حامی تئاتر هستید، دکمه اغماض رو روشن کنین :) و با روی باز کار رو ببینید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«داستان» عالی بود! این قدر گیرا، که حتی فراموش کردن های دیالوگ ها و تپق های بعضی بازیگرها و ژست های سرشار از اعتماد به نفس کاذب آقای کوشکی هم نتونست از لذتم کم کنه. حقیقتاً توصیه می کنم ایشون از این برقراری ارتباط مستقیم با تماشاگر وسط اجرا صرف نظر کنند، چون نخ نما و تکراری شده.
به نظرم اجرا با انتخاب بازیگرهای بهتر، می تونست بسیار قوی و به یادموندنی از آب در بیاد. من نمی دونم این 8 ماه تمرین چرا به نقطه ی دلخواه نرسیده بود؟
(البته باید بگم که به نظرم بازی آقای مجید نوروزی واقعاً قابل تحسین بود و آقای پاکدل هم که به هر حال دست کم استانداردها رو به عنوان یک فرد حرفه ای رعایت می کنند، حتی وقتی که دل به نقش نسپرده باشند.)
از انتخابم در مجموع پشیمون نیستم و لحظات قشنگی رو در دل «قصه» تجربه کردم. فقط امان از ایده آل گرایی!
؟!!!!
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم نقدهای کاربران درباره این نمایش با لطف زیادی نوشته شده و مثبت تر از واقعیته.
اول به نکات قوت اجرا از نظر خودم اشاره می کنم: هماهنگی گروه قابل تحسین بود. موسیقی زنده و دلنشین به کار روح داده بود. ساختار شکنی همیشه چالش برانگیزه و شهامت می خواد که کارگردان هم این دل و جرات رو به خرج داده بود (این که ساختار شکنی ایشون چه قدر در انتقال پیام داستان یا جذب مخاطب موفق بود موضوع بحثم نیست) و در آخر ممنونم که چاشنی طنز کار، اگر خنده زیادی نمی گرفت اقلاً سخیف هم نبود.
حالا برم سر نقاط ضعف: بازیگر نقش فردوسی در مقایسه با سایرین قدرت بیان ضعیف تری داشتند که توی ذوق می زد (بسیاری از جمله ها روشن ادا نمی شد و مفهوم نبود). تم عاشقانه ی کار سرِ جمع تاثیرگذار در نیامده بود (روی من یکی که هیچ تاثیری نگذاشت). عاشقانه های دونفره ی اجرا واقعاً کسالت بار بودن.
بقیه ... دیدن ادامه » ماجرا کاملاً سلیقه ایه. مثلاً می تونم تصور کنم عشاق سخت گیر فردوسی ممکنه بهشون بر بخوره چنین روایت مدرنی و از اون طرف ممکنه مخاطب عام که هیچ آشنایی یا داستان نداره جذب بشه کاملاً و بره مثلاً بعد از دیدن کار بیژن و منیژه بخونه (که خب اگه این اتفاق بیفته خیلی خوبه). متاسفانه یا خوشبختانه من چون جزء هیچ کدوم از این دو دسته نبودم هیچ حس اغراق شده ای به اجرا ندارم.
در آخر حس کلی من به این اجرا: یک اجرای با اغماض متوسط بود که قطعاً در یادم نخواهد موند و به کس دیگری دیدنش رو توصیه نمی کنم، مگر مثل خودم حامی تئاتر باشه و با هدفی فراتر از لذت شخصی تئاتر بره.
مرسی که یکی ما رو درک کرد :))
۲۹ فروردین
علی جان شما لازم نیست کار خاصی انجام بدی خود بخود تو قلب همه خودتو جا میدی :)
روز به روزهم به تعداد طرفدارات داره اضافه میشه :)
۳۱ فروردین
ای خدای من حامی جان استیکر خجالت‌های زیاد :) :*
یدونه‌ای

محمدجواد جان :*
۰۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایشنامه ی زلر بسیار جذابه و در عین درام بودن، یک کمدی موقعیت به تمام معناست. کار در مجموع بد نبود اما دو نکته مهم هست که دوست دارم بگم:
1) متاسفانه لحن و بیان آقای ژوله یک تقلید ناشیانه از آقای علی سرابی بود و این موضوع کاملاً به چشم تئاتربین حرفه ای می آد. اون لحن خاص کلام آقای سرابی که البته در یکی دو کار اولی که ازشون دیدیم خیلی خنده دار و خاص بود، دیگه تکراری شده و حسن خاصی نداره برای بیننده! چه برسه به این که کس دیگری بخواد اون تیپ کاراکتر و بیان رو به اجرا بگذاره.
2) انتخاب بازیگر به طور کلی اگر با ظرافت بیشتری انجام می شد کار یک سر و گردن قوی تر از آب در می اومد.
در مجموع از ظرافت نمایشنامه و موسیقی کار لذت وافر بردم ولی اجرا می تونست بهتر باشه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خلاصه بگم: نمایشنامه عالی + اجرای تمیز.
مثل بقیه کارهای آقای پارسا پیروزفر.
اما دلگیرم... به گمونم باید ترسید از زندگی کردن کنار کسانی که به تک تک فرازهای یک تراژدی می خندن. البته قبول دارم نمایشنامه تراژیکمدی هست، اما در لحظه ی جنایت شاید انتظار می رفت حضار حس دیگری به جز خندیدن رو تجربه کنن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک سوال مهم دارم
به نظرتون از کجا باید شروع کنیم برای تغییر دادن این فرهنگ «تاخیر»؟
چرا به جایی رسیده ایم که نه تنها پرواز هواپیماها و حرکت قطارهامون، بلکه حتی شروع سانس سینما و تئاترمون تاخیر داره؟
به نظر من قشری که ادعای تاثیرگذار بودن و دارا بودن توان تغییر در جامعه رو داره، باید در همه جنبه ها سرآمد و الگو باشه. اگر از سوء مدیریت کلان گله مندیم، باید دست کم در جوامع فرهنگی نسبت به اصلاحش اقدام کنیم.
حیفه که نه تنها در تئاتر مستقل، بلکه در بیشتر سالن های تئاتر، تاخیر در شروع نمایش داریم... اون هم دست کم یک ربع ساعت.
این تاخیر به قدری ثابته که من جسته و گریخته می بینم و می شنوم که آدم ها حتی در برنامه ریزی شون برای راه افتادن و رسیدن به نمایش ها لحاظش می کنن.
گمونم همه (مسئولین سالن ها و تماشاگران) باید روی دیسیپلین و احترام به حقوق دیگران بیشتر ... دیدن ادامه » کار کنیم.
شما چی فکر می کنین؟
من فکر میکنم دغدغه های مسولین سالن شامل توجه به این نکته نمیشه و ما تماشاگران هم هر بلایی سرمون اوردن لب باز نکردیم . از حضور عکاس و افرادی که سالن رو با پیک نیک اشتباه گرفتن و بلیت های گرون قیمت و و و .
این مورد هم متاسفانه باعث تحریم از سوی تماشاگران نخواهد ... دیدن ادامه » شد. ما مردم عادت زده ای هستیم که دست ها رو در جیب فرو کردیم و سر رو در برف‌. حقمونه دیگه نیست؟؟
مایی که رو پله میشینیم که کار هفتاد هزار تومنی ببینیم از گروهی که برای ما یک ارزن احترام قایل نمیشه که اجرای عکاسان رو مجزا رو برگزار کنه. و اگر پای دردلش بشینی میگه سالن به من دو تا پروژکتور اضافه نداد که از جیب پول ندم بابت تجهیزات نداشته سالن حالا چرا باید یک شب اجرامو بسوزونم برای خبرنگار و عکاس؟!
همونطور پای صحبت مدیر سالن بشینی از صاحب ملک گله میکنه!
و هر چی بری بالا بیای پایین میبینی این سیستم معیوب و رو از هر طرفی جمع کنی باز از یک جای دیگه سر ریز میشه..
حالا این وسط به تماشاگر نوعی که از کار و زندگی و پنجاه هزار تومن پولش زده اومده یک شب یک اجرا ببینه میشه توقع تحریم و اعتراض داشت؟
واقعا نمیدونم چاره چیه.
مشکل یکی دوتا نیست.
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
هر بار که میرم تئاتر مستقل، به خودم میگم این آخرین باریه که میام اینجا و دیگه پشت دستمو داغ میکنم که بیام . اما بار دیگه میام. جالبه هیچکس هم نیست توضیحی بده در این مورد.
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
یکی از دلایل تاخیرهای این سالن نوع چک بلیتش هست که توسط یک نفر و در گیشه باید انجام بشه‌. مقایسه کنید با نوع چک بلیت سالنی مثل ایرانشهر که با یک دستگاه بارکد خوان ساده پیش از ورود هر کی میتونه خودش بلیتش رو به سادگی دریافت کنه‌‌.
عین این مصیبت در سالن ... دیدن ادامه » مولوی هم هست و هر شب همه مخاطب ها باید از قیف باریک یک نفر مسئول در گیشه رد بشند.
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار آقای کوهستانی هم به لحاظ ایده و هم اجرا از کارهای قبلیشون بهتر از آب در اومده بود.
البته این بار هم من همون نقص همیشگی رو در کار آقای کوهستانی حس می کردم (لازمه بگم که نقدهام حسی هستن و صرفاٌ هنردوست هستم و نه هنرمند).
این که ایده از اجرا بهتر بود و با وجود جا به جایی هنرمندانه نقش ها، آمیختگی زمان ها و ... که بسیار جذاب بود، باز هم کار عالی نشده بود. یعنی در لحظه خروج از سالن باز هم ذهنم درگیر این بود که چنین نمایشنامه پیچیده و جذابی چه جوری می تونست جذاب تر اجرا بشه.
به هر حال دیالوگ های تاثیرگذار و لحظه های ماندگار توی کار کم نبودن و در مجموع خوشحالم که اجرا رو دیدم.
در ضمن مفرح بودنِ کار، آدم نمی دونست به این اوضاع باید بخنده یا گریه کنه.
علی سرابی مثل همیشه اون تیپِ روده بر کننده ش رو به نمایش گذاشته بود و از پسش هم به خوبی بر اومده بود.
نمایشنامه ایده ی خوبی داشت.
در مجموع یک کار قابل قبول از کار در اومده بود، اما حرف جدیدی چه به لحاظ اجرا و چه به لحاظ محتوا برای گفتن نداشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نظر دادن در مورد این نمایش خیلی کار ساده ای نیست.
اگر بخوام خلاصه بگم- به عنوان یک مخاطب صرفاً هنردوست که زیاد تئاتر می بینه- نتونستم ارتباط خوبی با کار برقرار کنم. احساس می کنم ایده اولیه کار خیلی خوب بوده، اما ترکیبی از تمام عوامل شامل بازی ها، نمایشنامه، انتخاب بازیگر و غیره باعث شده بود که کار با وجود سوژه قابل تاملش، خیلی خیلی معمولی از آب دربیاد.
اکت های بسیار کم بازیگران روی صحنه و سکوت های غیر طبیعی بین دیالوگ ها من رو حقیقتاً خسته کرد و از طرفی به هیچ عنوان نتونستم با کاراکترها ارتباط بگیرم.
از وقتی نمایش رو دیدم همه ش ذهنم درگیره که چه طور می شد این سوژه ی لطیف رو جذاب تر در آورد.
حس می کنم کارگردان "گُنگ خواب دیده" بود... انگار چیز مهمی می خواست بگه و از گفتنش عاجز بود.

بازی خانم پناهی ها عالی بود.
در مجموع از کار لذت زیادی نبردم و انتظار نمایش نامه ای قوی تر داشتم. مدت زمان کار طولانی بود و نمایش با وجود بازی های بسیار خوب، خسته کننده از آب در آمده بود (کارگردان با اختصاص نصف این زمان هم می توانست رسالت هنری خود را به تمامی انجام دهد). نکته قابل نقد دیگر استفاده از افکت ها صوتی با بلندی غیر استاندارد بود که گوش را آزرده می کرد. در ضمن اصرار بر این موضوع که تماشاگر با قصه همراه شود و هم ذات پنداری کند (کاری که توسط بازیگران در میانه کار به شکل برقراری ارتباط مستقیم با تماشاگران انجام شد) به نظرم از جذابیت و تاثیرگذاری کار کاسته بود. تعمیم فروپاشی و تباهی کاراکتر های یک قصه ی خاص به تمام زندگی های مشترک کاری خام و به دور از اصول روانشناسی است.
مختار بایزیدی و امیر این را خواندند
زهرا خلیلیان، نیلوفر ثانی و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار دلنشین و کم نقص بود
سپاس و خسته نباشید!
امیر، صدف اسمعیل پور و Kh Gh این را خواندند
آوا فیاض، سحرناز قاسم نژاد و نفیسه نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی آقای محدث بسیار خوب و قابل ستایش بود. نورپردازی حرفه ای و بسیار عالی بود.
دیالوگ ها خیلی کلیشه ای بودند و پیش از دیدن نمایش انتظار بالاتری داشتم.
ضمناً من شخصاً فکر می کنم خوب بود آقای رنجبر نقش استیو جابز رو به شخص دیگری می سپردند، چون به لحاظ فیزیک و چهره، هم خوانی با نقش نداشتند و در مورد مشاهیر این موضوع کمی اهمیت داره.
در مجموع کار متوسطی از آب درآمده بود.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید