تیوال فصیح | دیوار
S3 : 14:37:55
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فصیح
درباره نمایش قهوه قجری i
من تصمیم دارم تا زمانی که جیبم اجازه بده این جور اجراها رو برم و نظر بدم، چون احساس می کنم جای نظر بی طرفانه در نمایش های سلبریتی دار و پر سرو صدا کمه.
(اهالی تئاتر و تئاتربین های حرفه ای یا تحریم می کنن و یا برای این که کسر شان نباشه صداشون در نمی آد که اجرا رو دیده اند. اون هایی هم که می رن سالن رو گوش تا گوش پر می کنن، غالباً زیاد اهل تئاتر نیستن و اصلاً سر و کله شون در تیوال پیدا نمی شه مگر با التماس و سفارش تیم های اجرایی)
و نظرم:
1- به نظرم این اجرا یک کار از همه نظر متوسط بود که اصلاً به لحاظ دکور و لباس پر خرج نبود و به لحاظ متن نمایشنامه هم کار پرتمرینی نبود و قطعاً قیمت های اعلام شده برای صندلی ها، با اوصافی که گفتم منصفانه و منطقی نیست.
2- کاری این قدر جمع و جور با دکور ثابت که حتی به فضای زیادی برای تحرک بازیگر نیاز نداره، مطلقاً نیازمند سالن ... دیدن ادامه » اصلی تئاتر شهر برای اجرا نیست و به راحتی در یک سالن جمع و جور دیگه قابل اجراست. بنابراین قطعاً کارگردان و تیم اجرایی هدفشون از انتخاب این سالن "بیشترین فروش طی کمترین تعداد اجرای ممکن" هست. دو طرف صحنه کاملاً حتی از دکور خالی بود و کل نمایش در نیمه مرکزی سن اجرا شد.
3- من مطلقاً فلسفه نورپردازی همزمان از پایین رو نفهمیدم. پروژکتورهای جلوی صحنه فوق العاده توی ذوق می زدند. در سالنی که سن داره و خیلی از مخاطبین پایین تر و هم تراز صحنه قرار می گیرند اون پروژکتورها منظره اجرا رو فوق العاده زشت می کنند.
4- بازی ها تا قبل از گرم شدن بازیگران دلچسب و پرانرژی نبودن و البته از نیمه به بعد اوضاع بهتر شد. من نقدی به نمایشنامه و انتخاب بازیگران و حتی فرم اجرا ندارم و به نظرم این بخش ماجرا در مورد این نمایش خاص خیلی سلیقه ای هست، اما لازم می دونم بگم که نوید محمدزاده انرژی خاصی رو صحنه صرف نکرد و می تونست نقشش رو بسیار غلیظ تر بازی کنه. این عدم صرف انرژی بازیگر روی صحنه (مثل خیلی از بازی های کوشکی) من رو آزار می ده... قَدَر بودن و راحت بودن با صحنه یک بحث هست و دل ندادن به نقش یک موضوع کاملاً متفاوت.
5- شوخی ها سخیف نبودند و در قالب رو حوضی قابل پذیرش بودند. کنایه های اجتماعی سیاسی و راه رفتن بر موج حوادث روز همیشه کمی من روز آزار می دن اما در این قالب اذیت کننده نبودند.

در نهایت من اگر این اجرا رو با قیمت بین 40 تا 50 هزار تومن در یک سالن جمع و جور می دیدم می تونستم خیلی ساده ازش لذت ببرم و بدون این که انتظار خاصی داشته باشم، سرگرم و سرحال ازش بیام بیرون. اما با این شمایل و قیمت نمی تونم به کسی توصیه اش کنم، مگر عشاق نوجوان نوید محمدزاده و هوتن شکیبا.
دیشب یک خانم عکاس محترم در سالن بودند که هیچ آزاری به کسی نرسوندند. شاتر کم صدا و شات های به اندازه. خواستم سپاسگزاری کنم.
خوب ها رو هم بگیم که بقیه تشویق بشن!!
پ.ن: مدیونید اگه فکر کنید به عکاسی تئاتر علاقه خاص دارم :))
فصیح
درباره نمایش کریملوژی i
دوباره دیدم و دوباره بسیار لذت بردم.
جاهایی که صحبت مشروطه بود از سرو ته متن زده بودید ها... حواسمون هست! :) من اجرای سالن قشقایی رو بیشتر پسندیدم.
توصیه می شود.
توصیه می شود.
توصیه می شود.
ینی چی از سر و ته متن زده بودن ؟
ینی متن کوتاه تر از اجراهای قبل شده بود ؟!
۲۶ دی
چقدر حیف :((
۲۶ دی
منم اجرای قشقایی و بیشتر میپسندیدم و دیشب اجرارو دیدم.
ولی همچنان کلی لذت بردم.
۲۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دعوت تیوال عزیز اجرا رو تماشا کردم.
در این وانفسای طنز و با این حال بد ملت، می شه گفت یک نقیضه ی جمع و جور و سبک و حال خوب کن بود!
شوخی ها بعضی جاها کمی خنک و تین ایجری بودند ولی خیلی جاها هم از جمع خنده گرفتند. بعد از تماشا با خودم فکر کردم اگر همه به یک اندازه بلدِ کار بودند شاید اجرا بامزه تر هم از آب در می اومد. بازی ها یک دست نبودند. من بیان و بازی فروغ فرزین فر و متین اوجانی رو پسندیدم ولی بقیه خیلی جای کار دارند.
به گمانم میزانسن به قدر کفایت (برای یک کار طنز ساده) خوب بود.
اتنخاب موسیقی خیلی خوب بود و به حفظ ضرباهنگ اجرا به شکل متناسبی کمک کرد، ولی لطفاً فکری به حال قطع و وصل شدن ناگهانی قطعات موزیک بکنید.
در نهایت به گمان من، به مخاطبین عام و دوست داران طنز که زیاد سخت گیر نباشند قابل توصیه است.
خسته هم نباشید :)
به نظرم گریم و طراحی لباس عالی شون هم جای تقدیر داره :)
۲۶ دی
تشکر و سپاس برای اینکه تئاتر رهایی رو تماشا کردید و نظر خودتونو نوشتید.
(متین اوجانی)
۲۶ دی
سپاس از شما آقای اوجانی که حال ما رو دقایقی خوب کردید
۲۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
در جعبه های خاک
یک روز می توانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک
(لازم نیست بگم که: شفیعی کدکنی)
۲۲ دی
بله! و ای کاش "ای کاش" های کمتری داشتیم...
۲۴ دی
فرهاد در سرم دم میگیرد خسته...
۲۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من به دعوت تیوال این نمایش رو دیدم. به نظرم هرکس به دعوت تیوال نمایشی رو می بینه خوبه بیان کنه تا خواننده کاملاً شفاف این رو بدونه که اگر سوگیری مثبت در قضاوت نویسنده وجود داره، کاملاً واقف باشه خواننده. (البته در این مورد من اگر بخوام هم نمی تونم سوگیری مثبتی داشته باشم چون اجرا رو نپسندیدم)
متن به شدت شعارزده بود. واقعاً در قسمت هایی احساس می کردم دارم جملات قصار مردم توی اینستاگرام رو ورق می زنم. من نمایشنامه اصلی رو نخونده ام ولی کنجکاو شدم که بخونم چون قطعاً از آرتور میلر بعیده این جملات... و البته شاید هم بیان انشایی بازیگران این جور کار رو خراب کرده بود.
از تلاش بازیگران روی صحنه بسیار لذت بردم... این یعنی شور و انگیزه و کاملاً قابل ستایشه، ولی نتیجه دلچسب نبود.
لحن بازیگران بسیار تصنعی و اغراق شده بود که واقعاً لزومش رو درک نکردم، چون اگر ... دیدن ادامه » عمدی هم چنین ترتیبی داده شده باشه، موفق نشده بود اجرا رو دراماتیک و تاثیرگذار کنه.
طراحی دکور رو نپسندیدم و حرکات بازگیران توی صحنه هم موفق نشد مفهوم یا پیامی رو بهم انتقال بده.
نورپردازی خیلی حرفه ای نبود، به عنوان مثال نور آبی بسیار شدت آزارنده ای داشت و به کل ارتباط چشم و ذهن من رو با سیر اجرا قطع می کرد.
موزیک کاملاٌ در خدمت صحنه بود و به ریتم اجرا خیلی کمک کرد.
طراحی لباس رو حقیقتاً نپسندیدم که ممکنه امری سلیقه ای باشه.
می دونم که ممکنه نظراتم به عنوان یک تماشاگر کمکی نکنه ولی دست کم این پیام رو به کارگردان عزیز انتقال می ده که بهتره تجدید نظر اساسی انجام بده تا این نمایش تاثیرگذار بشه.
منکر این نیستم که باید در کل حامی تئاتر بود و این تیم هم جوان های پر انگیزه و پرتلاش و نازنینی هستند که امیدوارم روزهای بسیار حرفه ای تری پیش رو داشته باشند.
من از لحظه ای که داشتم بلیط های سالن مستقل رو می خریدم، در واقع داشتم به کائنات اعلام می کردم که با میل کامل پذیرفته ام که با نشستن روی صندلی های فوق العاده ناراحت و تماشای اجرای مساوات نازنین، وارد یک رابطه 120 دقیقه ای سادومازوخیستی تمام عیار خودخواسته با کارگردان بشم!
لذا معتقدم آدم اگه بدونه داره با خودش چی کار می کنه، دیگه معترض و منتقد نمی شه... کسانی که می نالند، از نظر من افرادی هستند که نمی دونن دارن پاشون رو کجا می گذارن.
بدیهیه که قراره ماجرا کش بیاد، بدیهیه که دیگه در دنیای امروز اصالت هنر به شکل کلاسیکش زیر سواله و هر آدم خلاقی به هر حال از بزرگان و تاثیرگذاران حوزه سینما و تئاتر خط می گیره... بدیهیه که کارگردان بنابر پیامی که می خواد به من و شما بده حق داره اعصابمون رو خورد کنه، و از بدیهی هم بدیهی تره که مساوات قراره مفهومی غامض و به ظاهر ... دیدن ادامه » ساده رو در قالبی تازه و طاقت فرسا به ما ارائه بده....
لذا درود و سپاس... من متاثر شدم و لذت بردم.
از نقطه ای به بعد در زندگی، به گمانم خوبه که اگر قوه ی خلق نداریم و صرفاً مثل من از ستایندگان هنر هستیم و کار هم به قدر کافی قوی هست، لب فروببندیم و قلبمون رو بزرگ کنیم و بیشتر لذت ببریم :)
از جایی به بعد، بیشتر بحث سلیقه به میون می آد...
دیدن اجرا رو به همه افراد پر حوصله توصیه می کنم!
پ.ن: همکاران در تئاتر مستقل اجرا رو با تاخیر بسیار کمی شروع کردند. آیا به فال نیک بگیرم؟ :)
حالا واقعا اعصابتون خرد شد ؟ با علم بر اینکه قرار بود اعصابتون خرد بشه!
طاقت فرسا رو میتونید جزیی تر توضیح بدید ؟

البته که بسیار زیبا مفهوم نمایش های مدرن و مخصوصا کارهای اخیر اقای مساوات توضیح دادید .
۰۹ دی
سارای عزیز، بله واقعاً اعصابم خورد شد، چون کار کش دار بود و ریتم کندی داشت و آلودگی صوتی غریبی توسط یکی از بازیگران (که برای این که افشا نشه داستان نمی خواهم بهش اشاره کنم) ایجاد می شد و عمداً بین تماشاگر و صحنه فاصله فیزیکی زیاد وجود داشت و لحن بازیگر ... دیدن ادامه » آقا (به نظرم تعمداً) بسیار تصنعی بود.بخش طاقت فرساش هم بر می گرده به صندلی های سفت سالن مستقل که بعد از گذشت یک ساعت کاملاً دنبالچه رو داغون می کنند :))
۰۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هم از فرم و هم از محتوای کار بسیار لذت بردم.
خیلی مهمه که یک کارگردان بتونه هم زمان که از محتوا غافل نمی شه، اجرا رو مفرح نگه داره و سخیف هم نشه. حفظ چنین تعادلی به ظرافت طبع و دقت نظر نیاز داره و کارگردان به خوبی از پسش بر اومده بود.
به جز بازی ها، از همراهی عالی گیتاریست با روند داستان هم بسیار لذت بردم و به نظرم این مهم ترین نقطه قوت اجرا بود.
درود به تیم اجرایی!
پ.ن: من ترجیح می دادم وسایل و نوشته ها پشت صحنه باشند و بازیگرها سریع برن و برگردن که صحنه بتونه بین پرده ها کاملاً تاریک و روشن بشه. احساس من اینه که شوک مواجهه تماشاگر با صحنه بعدی به این صورت بیشتر می شد و خودم احتمالاً لذت بیشتری می بردم، اما با توجه به سرعت عوض شدن پرده ها، شاید این کار امکان پذیر نبوده و یا اصلاً به عمد این طراحی انجام شده. به هر حال این هم فرمی بود برای خودش.
فصیح
درباره نمایش حشره i
باز دوباره خیل دوستان تازه وارد که به خاطر یک نمایش خاص عضو تیوال می شوند و امتیاز بالا می دهند و تعریف و تمجید می کنند سرازیر شدند...
چه باید کرد؟
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
محمد جواد و فَرنیا این را دوست دارند
جناب فصیح
به نظرم وجود این دوستان خیلی هم خوبه
بهترین راهنمایی برای ندیدن نمایش هاست
۰۲ دی
این هم حرفیه
۰۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره اپرای عروسکی مولوی i
اجرا رو بعد از یک نوبت کنسل شدن به علت مشکل اجرایی، در روز جمعه 29 آذر تماشا کردم.
سپاسگزارم از آقای غریب پور عریز که پیش از اجرا توضیحات کافی رو درباره علت کنسل شدن برنامه و علت نبود نسخه پشتیبان ارائه دادند و من متقاعد شدم که باید تحت هر شرایط حمایتمون رو از این عزیزان ادامه بدیم و کدورتم از کنسل شدن اجرا و زمانی که از دست دادم از بین رفت.
اجرا بسیار دلنشین و روح انگیز بود. تماشای اپراهای از این دست رو به همه پیشنهاد می کنم.
کارگردان محترم و بازی گردان های نازنین خسته نباشید!
واقعاً چرا تئاتر مستقل رو انتخاب کردید؟
حیف...
فصیح
درباره نمایش سکوت سفید i
یک روایت ساده و خطی و تمیز از درامِ زیبای استوپارد که تماشاش بسیار برام لذت بخش بود.
جزئیات بازی آقای دارابی و خانم اقبال نژاد بسیار جذاب بود.
دکور بسیار آرامش بخش و در خدمت داستان بودو از انتخاب موسیقی هم لذت کامل بردم.
فروتنی و اخلاق خوش نماینده محترم گروه کارگردانی هم واقعاٌ دلنشین بود، اما پیشنهاد می کنم برای کاری که خودش در ذات خوبه کمی از فروتنی بکاهید و این طور درخواست حمایت نکنید.
مشک آن است که خود ببوید و در این مورد واقعاً می بوید! :)
امیدوارم اجرا تمدید بشه تا دوستان بیشتری بتونن لحظاتی با این دغدغه مهم بشری همنشین بشوند و لذت ببرند.
پ.ن: بهتر بود که لحن آقای بجستانی این قدر نمایشی نباشه، اما نمی دونم این سلیقه منه یا یک امر مطلق!
فصیح عزیز و با فصاحت کلام، ممنونم از نوشته تان ... پاینده و پیروز باشید ...
۲۳ آذر
سپاس! منتظر کارهای بعدی شما هستم
۲۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش اختراع والس i
متاسفانه از همان شروع اجرا احساس خوبی به نمایش نداشتم و این حسم تا انتها ادامه پیدا کرد.
دلایلش به شرح زیره:
1- اجرا به هیچ عنوان ریتم خوبی نداشت.
2- شوخی های نازل و تلاش برای خنده گرفتن از تماشاگر با سوژه های جنسی متاسفانه پایش به نمایشنامه ناباکوف هم باز شده.
3- بازی ها اصلاً درخور نبود. حتی با کمال تاسف باید بگم آقای معجونی که بهشون ارادت دارم هم انرژی خاصی روی صحنه صرف نکردند. تعجب می کنم با این همه تجربه کارگردانی موفق، چرا به عنوان باتجربه ترین فرد تیم اجرایی، فیدبکی به سایر همراهانِ جوان نداده بودند.
4- بازنویسی نمایشنامه اصلی واقعاٌ ضعیف انجام شده بود و به طرز خیلی بدی از جذابیت داستان کاسته بود.
5- از همه بدتر پایان بندی نمایش بود که ضربه آخر رو به اجرا وارد کرد... در آخر این نمایشنامه، باید کاملاً مشخص می شد که والس متوهم بوده و اصلاً تله ... دیدن ادامه » مورتی وجود نداشته... چنان که در نمایشنامه اصلی حتی همه از پنجره ی اتاق وزیر کوه رو می بینند که سالم سرجاشه و بعد هم والس به دارالمجانین برده می شه. اصلاً جانِ ماجرا همینه. پرده اول نمایش اصلی به همین خاطر با این اشارت شروع می شه که در واقع چیزی در چشم وزیر نبوده و «مشکل به مالیدنی قابل رفع بوده». در حالی که اشارت پرده اول متاسفانه با کج سلیقگی و بی ذوقی با شوخی در مورد مالیدن و لیسیدن (از خواننده شرمسارم) لوث شد و در پرده آخر هم اصلاً ماجرای توهم والس که باید بسیار تاثیرگذار بیان می شد مغفول ماند.
6- و از همه بدتر: زمانی که با استفاده از جملاتی مثلاً کنایه آمیز و سیاسی سعی می کنیم ماجرا رو به دردِ روز مردم ارتباط بدهیم، در واقع داریم ناخواسته به شعور مخاطب فهیم توهین می کنیم و سطح کار هنری خودمون رو نازل می کنیم. واقعاً به اندکی افزایش فروش کار نمی ارزه! (مخاطب فهیم خودش قادره توهم والس رو به توهمات سایر دیکتاتورها و جابران تاریخ ربط بده و نیازی به این کار نیست.)
در نهایت: اگر ناباکوف رو می شناسید و اگر معجونی رو می شناسید دیدن این نمایش رو به شما توصیه نمی کنم.
اگر از هیچ کدام از عزیزانِ پیش گفت شناختی ندارید و از دیدن سینه های بادکنکی که روی سر والس مالیده می شوند و می ترکند لذت می برید و قهقهه می زنید فرصت رو از دست ندهید و بشتابید...
مورد ۶ رو متاسفانه این روزا زیاد میبینیم درسته که پرداختن به دغدغه ها و مشکلات فراوان این روزها بسیار ستودنیه ولی گاهی واقعا پایین اوردن سطح متن و استفاده نادرست از کنایه ها توهین به شعور مخاطبه و خیلی تو ذوق میزنه و به نظرم نه تنها بر نکات مثبت یک نمایش ... دیدن ادامه » اضافه نمیکنه بلکه ازش کم میکنه
۰۲ دی
همین طوره
۰۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
در ستایش این اجرا و نقاط قوتش دوستان صاحب نظر تر از من به خوبی صحبت کرده اند.
بنابراین فقط به گروه اجرایی عزیز خسته نباشید می گم و امیدوارم همیشه همین طور بدرخشید.
در میانه ی کار چشم های من یکی که حسابی تر شد...
سپاس از این همه شوق و انگیزه در اجرا!
فصیح
درباره نمایش آشپزخانه i
از دیدن نمایش به قدر کفایت لذت بردم و سپاسگزارم.
موضوع و دغدغه اصلی رو خیلی دوست داشتم و به نظرم دردیست فارغ از زمان و مکان که قشر پایین و حتی متوسط در جوامع همواره درگیرش هستند و با سوء مدیریت تشدید هم می شه و بنابراین وصف حال امروز ماست.
گروه اجرایی هماهنگ و تمرین کرده و آبرومند بودند. بخشی از این نقطه قوت برمی گرده به هنر خاص آقای معجونی که "ارائه نمایش های دلنشین و بی ادعا با استفاده از هنرجوهای نازنین، اون هم با قیمت مناسب" هست.
دکور و نورپردازی و موزیک کار مقبول و دلنشین بود. پیشنهادم اینه که در روز دوم داستان، جای کارکنان رستوران عوض بشه و آینه ای بایستن، چون نقش پیتر مهم بود و به گمانم تماشاگران سمت مقابلش نمی تونستن خوب باهاش ارتباط بگیرند.
نکاتی ذهنم رو مشغول کرده که دوست دارم بگم، شاید گروه اجرایی و کارگردان عزیزمون هم با بازبینی ... دیدن ادامه » موافق باشند. اول این که نمایش کمی مردانه بود و فقط با دغدغه ها و رویاهای مردانه مواجه بودیم... من دلم می خواست زن ها نقش پر رنگ تری داشته باشند و رویاهاشون و دردهاشون رو ببینم... دلم می خواست جز خیانت به همسر پیر و باردار شدن از دوست پسر سابق چیزی از زن های این نمایش ببینم! نکته دیگر این که انتهای نمایش سردرگم بود، به نظرم نقطه ی پایان در خورِ باقی ِ نمایش نبود و اجرا می تونست بسیار تاثیر گذارتر تمام بشه. البته ممکنه علت این موضوع بیشتر ضعف بازی مدیر رستوران باشه تا خودِ پایان بندی نمایش نامه. قضاوت رو به تماشاگران و صاحب نظران واگذار می کنم.
در کل اگر دوست دارید حدود 100 دقیقه از تعدادی جوان دوست داشتنی و آینده دار حمایت کنید و یاد روزمرگی ها و رویاهای فراموش شده تون بیفتید، دیدن این نمایش رو بهتون توصیه می کنم.
فصیح
درباره نمایش بداهه i
چیزی که تماشاش رو تجربه کردم به گمانم یک رویداد اجرایی بداهه پردازانه و پژوهش محور بود و نه یک «تئاتر» و البته آقای دشت آرای هم در ابتدا اشاره ای گذرا به این موضوع داشتند.
ایده کار رو دوست داشتم و تجربه ام رو هم دوست داشتم، اما دو نکته مهم مد نظرم هست که دوست دارم حتماً بیان کنم:
1- برای بداهه پردازی، اگر بخواهیم که تماشاچی لذت ببره و واقعاً به فکر فرو بره و حس کار بهش منتقل بشه، نیاز به هنرمندان واقعاً خلاق و با تجربه هست. من فارغ از موضوعات و قصه های طرح شده (که در شب های مختلف اجرا متفاوته)، با اجرای آقای کیانیان/خانم نقوی و اجرای آقای قزوینی/ خانم ون هولک و تا حدودی با اجرای خانم پسیانی/آقای مستجابیان ارتباط برقرار کردم و حتی لذت بردم ولی سایرین به نظرم اصلاً در سطحی نبودند که برای بداهه پردازی ازشون دعوت بشه... واقعاً بعضی لحظات من به جای بازیگر ... دیدن ادامه » خجالت می کشیدم و مضطرب می شدم.
2- در مورد قیمت: برای چنین اجرایی (بدون نیاز به تمرین قبلی و وقت گذاشتن بازیگران) اون هم در یک سالن دولتی نهایتاً نصف این بها منصافه هست و چه بسا اگر قیمت منصفانه می بود، برای این که در ذهنم فرصتی دوباره به بعضی زوج ها بدهم و از تماشای اجراهای خلاق (و احتمالاٌ متفاوت) بقیه زوج ها لذت ببرم، دوباره هم به تماشا می نشستم.
فصیح
درباره نمایش اُسلو i
اولین باره که چند روزی از تماشای اجرا گذشته و هنوز نظرم رو روی دیوار ننوشته ام...
بزرگ ترین دلیلش اینه که کار سر جمع خیلی معمولی بود، این قدر معمولی که مطمئنم باید چند ماه بعد به مغزم فشار بیارم تا یکی دو جمله درباره تجربه دیدنش صحبت کنم.
برای شروع و برای این که از حق نگذرم، اول نکته مثبت اجرا رو بیان می کنم: هماهنگی تیم اجرا بسیار خوب بود و معلوم بود که حسابی تمرین کرده اند... واقعاً به بازیگران از این منظر تبریک و خسته نباشید می گم.
در مورد "پرداختن بی طرفانه به موضوع جدال فلسطین و اسرائیل" که تعدادی از دوستان در نقدهاشون به عنوان نکته مثبت این اجرا بهش اشاره داشتند، باید بگم این نقطه قوت نمایشنامه ی آقای راجرز هست و نه هنر تیم اجرایی. شما در واقع از نگاه تصادفاً بی طرف یک نویسنده امریکایی دارید به ماجرا نگاه می کنید و نباید این بی طرفی رو به ... دیدن ادامه » حساب تیم اجرا بگذارید (علاقمندان رو ارجاع می دهم به مطالعه ترجمه نمایشنامه اسلو که نشر یکشنبه با ترجمه آقای حسین رحمانی منتشر کرده).
و اما می پردازم به نقص اصلی کار: مشکل به نظرم دقیقاً در همان نکته ای بود که آقای کارگردان در نوشته ی ابتدای صفحه نگرانش بوده اند... این که در اجرا هیچ ایجاد انگیزه و علاقه ای به موضوع و هیچ کنش و دعوتی به عمل واقعی در کار نبود.
من به عنوان مخاطبی آگاه از سیاست و دارای پیش زمینه اطلاعاتی مناسب از تاریخچه ماجرای فلسطین و اسرائیل، اصلاً از دیدن این اجرا متاثر نشدم و لذت چندانی نبردم، چه برسه به بعضی افراد که به دنبال دیدن اسم هوتن شکیبا توی صف خرید بلیط قرار گرفته اند و بدون علاقه و ارادت خاصی به اصل ماجرا دنبال دیدن اجرا آمده اند. هنر، زمانی واقعاً رسالت خودش رو انجام می ده که بتونه با کمک فرم، یک محتوای قابل تامل رو به مخاطب ارائه کنه و روش تاثیر بگذاره و به اندیشه و جستجو وادارش کنه و من این طور که از قضاوت خودم و مطالعه نقدهای کاربران بر می آد، گمان نمی کنم این اجرا تونسته باشه چنین رسالتی رو انجام بده.
در نهایت اگر به دنبال فرم هستید و دوست دارید یک اجرای هماهنگ با المان های بصری خوب ببینید دیدن این اجرا رو بهتون توصیه می کنم... اما اگر می خواهید یک تئاتر ببینید که روی شما تاثیر بگذاره و ساعاتی در خودش غرقتون کنه و بعدش به اندیشه و مطالعه بیشتر وادارتون کنه، به نظرم تماشای "اسلو" گزینه خوبی براتون نیست.
به عنوان مخاطب صرفاً علاقه مند، اون قدر سواد ندارم که پیشنهاد بدم چطور باید این اجرا رو تاثیر گذار کرد، فقط امیدوارم فیدبک من در کنار بقیه، بتونه تیم اجرایی رو در صورت تمایل به بهبود کار در آینده، به بازنگری وادار کنه.
این اجرا از دید من نقاط مثبت زیادی داشت: 1. نمایشنامه جذاب و پر کشش که بسیار ازش لذت بردم (به ویژه از چرخش داستان در میانه ی کار و لایه های عمیق تر داستان که به تدریج با جلو رفتن ماجرا آشکار شد). 2. نفس این که برای نمایش آهنگسازی و ترانه سرایی شده بود برای من بسیار با ارزش بود (فارغ از کیفیت) 3. بازی خانم ها در خور تحسین بود. 4. من به طرز غریبی از بعضی جزئیات دکور مثل اون روزنامه ی شفاف و یا سر در کافه نادری لذت بردم...
و اما نقاطی که به نظرم به طور جدی جای کار داره: 1. به گمان من بازیگر نقش کمال انتخاب خوبی از طرف کارگردان عزیز نبود... نه به لحاظ سنی و نه به لحاظ بازی ای که ازشون دیدیم. کاراکتر کمال اصلاً از نگاه من درست در نیومده بود... ژست ها و بیان بازیگر عزیز خیلی کم انرژی و بی تفاوت بود و به جای سرخوردگی و افسردگی برای من حس بازی ضعیف و مبتدی رو تداعی می کرد. ... دیدن ادامه » بازی آقایان دیگر هم جا داشت خیلی بهتر بشه... در کل بزرگ ترین ضعف کار بازی آقایون بود. به نظرم این نمایش با این قصه پر کشش و لحظه های درخشان کاملاً قابلیت دیده شدن داره، به شرطی که کارگردان عزیز ما واقعاً روی کیفیت بازی ای که از آقایون می گیره تجدید نظر کنه و یا بازیگران دیگری رو امتحان کنه. 2.قطعات موسیقی در پایان پخششون به شکل ناگهانی قطع می شدند که به حس کار صدمه می زد... به نظرم مهمه که قطع تدریجی قطعات موسیقی حتماً مدنظر قرار بگیره. 3.سیگارهای کشیده شده حین اجرا به گمانم زیاد بودند، البته تهویه سالن هامون مناسبه ولی ضرورتش درک نمی شد.

آخر سر جا داره از انرژی صرف شده برای خلق این نمایش سپاسگزاری کنم و بگم که لحظه های دلنشینی رو تجربه کردم. بخشی از حس مثبتم هم به این خاطر هست که به گمانم تیم نازنین و دوست داشتنی ای هستند :)
کلمه به کلمه موافقم. نمایش خیلی خوبی بود و فقط آدم ناراحت میشه که چرا عالی نه؟
خوشحالم دیدنش رو از دست ندادم.
۰۸ مهر
ممنون که اجرا رو دیدید و وقت گذاشتید و نظراتتون رو به ما رسوندید
راجع به بازیگران باید عرض کنم که من به عنوان کارگردان از عملکرد همه راضى ام و اگر کاستى از نظر شما هست قطعا تقصیر منه
راجع به موزیک باشما موافقم و ما مبنامون بر فید شدن قطعات ولى نمیدونم ... دیدن ادامه » چرا شما حس کردید ناگهانى بوده.
راجع به سیگار کشیدن هم در تمارین بیشتر بوده و ما اتفاقا براى مراعات تماشاگران کمش کنیم و دوبار فقط سیگار میکشن
راجع به نام بردن از استفن کینگ هم من فقط از اسم این رمان استفاده کردم که اونم در اصل از اسم ترجمه اى آن و فکر میکردم همین که اسم آن را برداشتم یعنى اداى دین کردم به اون مترجم عزیز.
۰۸ مهر
آقای منتظری عزیز، سپاسگزارم از پاسخگویی شما و براتون آرزوی موفقیت بسیار زیاد دارم.
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعاً امیدوارم تیوال فکری در مورد خیل دوستان تازه از راه رسیده و سفارشی که یک شبه عضو سایت می شن و به فرمایش گروه های اجرایی و تبلیغاتی نمایش ها، موج کامنت های مثبت بی محتوا رو روانه اجراها می کنن و به اجراهای ضعیف 5 ستاره می دهند بکنه...
این روند بسیار آسیب زاست و از طرفی برای مخاطب فرهیخته توهین به شعور محسوب می شه.
در مورد یکی از نمایش های ضعیفی که اخیراً دیدم و از قضا با وجود اصرار گروه به اجرای دوباره، سالن حتی تا نیمه هم پر نبود، امروز شاهد حدود 10 نقطه نظر مثبت از کاربرانی بودم که طی هفته اخیر عضو تیوال شده اند و از مضمون حرف هاشون پیداست که اصلاً پیگیر و علاقه مند تئاتر نیستند.
بخش مهمی از صحبتم با کارگردان ها و نماینده های اجرایی عزیز هست: نگذاریم که مردم به ما بخندند!
درود بر شما
متوجه این دغدغه هستیم و در تلاشیم در سطح زیرساختی فرآیند‌هایی طراحی کنیم که هم عضویت در تیوال مسیر بهینه‌تری داشته‌باشد و هم امتیاز و نظرات بر اساس فعالیت و قدمت کاربران وزن یابد.
۰۴ مهر
همیاری جان ما بیشتر از نگران خسته ایم که هر روووووز شاهد اتفاقات عجیبتری هستیم و "فریاد"مان هم به جایی نمیرسد که البته امیدوار اینبار برسد.....
۰۵ مهر
درود به تیوال و دوستان هم درد!
سپاس که پیگیر هستید...
امیدوارم این بازی ها هر چه سریع تر متوقف بشه و دست کم یک جا در این مملکت بتونیم بدون ترس از زد و بند و آلودگی و فریب کاری نفس بکشیم...
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای جدید رو به دعوت گروه محترم اجرایی دوباره تماشا کردم.
باید بگم که بر خلاف انتظارم با تغییر سه نفر از بازیگران اتفاق جدیدی برای اجرا نیفتاده بود... بازی خانم ها در همون حد و اندازه ی اجرای قبلی بود و بازی آقای دلاوری هم اصلاً با آقای پاکدل تفاوتی نداشت.
اتفاق بسیار خوبی که افتاده بود حذف اون کف پوشِ شطرنجیِ آزارنده بود که واقعاً خوشحالم کرد، ولی نقطه ضعف اصلی کار که همانا تپق های بی شمار مهدی کوشکی نازنین هست کوچک ترین تفاوتی نکرده بود... نمی دونم این انسانِ بسیار خلاق در امر کارگردانی، چه اصراری داره وقتی حال و حوصله حفظ کردن دیالوگ و حس گرفتن رو نداره، این طور سرسری ایفای نقش کنه.
دکور ضعیف (تنها شامل یک تخت) هیچ تفاوتی با قبل نکرده بود. البته قطعاً دکور عامدانه تا این حد مینی مال در نظر گرفته شده ولی از نگاه من این کار بهتره زمانی انجام بشه ... دیدن ادامه » که اکت ها و دیالوگ ها و رخ داد ها فوق العاده درخور توجه باشند، نه در یک روایت خطی ساده.
در نهایت بازهم از تماشای آقای نوروزی عزیز با اون بیان خوبش لذت بردم و باز هم افسوس خوردم که قصه به این خوبی رو چرا بهتر به تصویر نکشیدند دوستان.