تیوال سحر | دیوار
S3 : 03:35:17
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
 تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

 غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
 بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
 تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست

 همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من ... دیدن ادامه » قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
 دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

 شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
 اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

 

از: محمد علی بهمنی
ببخشید،مگه قرار نبود از تیوال برید؟
۱۳ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خداحافظی میکنم.......

اینجا تنهایی را بیشتراحساس کردم با این که جمعیت
زیاد بود....

خداحافظ تیوال همین حالا.....

از همه کسانی که زمان کوتاهی همراهم بودند سپاسگزارم...

از: ......
نگاه سهرابی و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
چه جالب اینجا حتی خداحافظی و رفتن هم همه لایک میکنند.....

من جدی گفتم دیگه تیوال نمیام.....
۱۳ شهریور ۱۳۹۳
سحر جون
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای من در میان جمع دل ام جای دیگر است. سعدی
به نظرم باید به خودت فرصتی بدی و به جای دیگران را مقصر دیدن ,دلیل اینکه تو جمع تنهایی را پیدا کنی
۱۳ شهریور ۱۳۹۳
همه ی دلایل دنیا جمع شدند تا جواب سوال را بدهند... بی خبر از آنکه این خود جواب بود که پرسیده میشد...
دریا به قطره ها دریاس نه قطره به دریا...
۱۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﻲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ... ﺩﻟﮕﻴﺮ
ﻣﺒﺎﺵ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻮ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭﻱ ﻧﻪ ﺍﻭ
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﻣﻲ ‌ ﻭﺭﺯﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺩﻧﻴﺎ
ﻣﻲﮐﻨﺪ ... ﭘﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭ ﻣﺒﻴﻦ
ﻣﻦ ﻋﻴﺴﻲ ﻧﺎﻣﻲ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﺩﻩ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺭﻭﺯ
ﺷﻔﺎ ﺩﺍﺩ ... ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮑﻲ ﺳﭙﺎﺳﺶ ﮔﻔﺖ!!!
ﻣﻦ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﻛﻪ ﺍﺑﺮ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ
ﺑﺎﺭﻳﺪﻩ ... ﻳﮑﻲ ﺳﭙﺎﺳﺶ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﮐﻔﺮ !!!
ﭘﺲ ﻣﭙﻨﺪﺍﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﻭ ﺧﺪﺍﻳﺶ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﻔﺘﻨﺪ ...
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﻗﺪﺭﺩﺍﻧﻲ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﻲ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻣﺮﻧﺞ ﻭ ﺩﺭ ﺷﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻟﻬﺎﻳﺸﺎﻥ
ﺑﮑﻮﺵ... ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺡ ﺗﻮﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺖ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻱ ...
ﺧﻮﺑﻲ ﺩﻟﻴﻞ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﮕﻲ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ...
ﭘﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﺖ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻩ
ﺩﻭﺳﺖ ... دیدن ادامه » ﺑﺪﺍﺭ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻧﺪ ...
ﺗﻮ ﺑﻪ ﭘﺎﺱ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻋﺸﻖ ، ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ ﻭ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ.

از: ....
ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻧﺪ ...
ﺗﻮ ﺑﻪ ﭘﺎﺱ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻋﺸﻖ ، ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ ﻭ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ.

زیبااا بود
۱۲ شهریور ۱۳۹۳
ممنون از حضور گرمت....
۱۲ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این که دنیا را کمی بهتر از آن چه تحویل گرفته ای تحویل دهی، خواه با فرزندی خوب،
خواه با باغچه ای سرسبز و خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی و این که بدانی حتی
فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است، یعنی تو موفق شده ای...

از: گابریل گارسیا مارکز


از: ....
فوق العاده بود.مرسی
۱۲ شهریور ۱۳۹۳
خواهش میکنم.ممنون..:))
۱۲ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

در سرم تویی
در چشمم تویی
در قلبم تو.
من عکس دسته جمعی توام ...
                                                                 

از: جلیل صفربیگی
به من حق بده به رویم نیاورم که چقدر دوستت دارم!
من همیشه هرچه را دوست داشته ام از دست داده ام
به من حق بده از روزهایی که نباشی بترسم
روزهایی که نیستی نابودم می کند
و جای خالی ات حتی با صدای هق هق هایم پر نمی شود
من می ترسم از نبودنت ..
از نحسی سرنوشتم که تو را از من بگیرد ..

این نامه را درست زمانی می خوانی که مرده ام
درست زمانی که ترسم از جوهر خودکارم ریخته است
و می توانم عاشقانه بنویسم :
تمام این سال ها دیوانه وار عاشقت بودم !
 
"منیره حسینی"
اجازه خداااا؟؟؟؟
میشه ورقمو بدم...
میدونم وقت امتحان تموم نشده!!!
ولی خسته شدم...

از: ....
خسته نباشی سحر خانم ولی همیشه معلما میگن ورقتو سفید نذار الکی سیاهش کن که بتونن نمره بدن
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
ممنون آقای علیرضا.من همیشه شاگرد اول بودم....چون نمیخوام الکی
سیاهش کنم دیگه میخوام تحویلش بدم....,:((((
۱۱ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از زندگی، از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
 
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
 
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
 
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
 
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود...
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام...
 
تنها ... دیدن ادامه » و دل گرفته و بیزار و بی امید...
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
 
محمد علی بهمنی
مرسی بابت این اشتراک. من وقعاً شعراشونو دوست دارم
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
خواهش میکنم..
بله واقعا شعرهای اقای بهمنی عجیب به دل
می نشینند...
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرگز نمی‌توان
گل‌زخم‌های خاطره‌ای را ز قلب کَند
که دراین سیاه قرن
بی‌قلب زیستن
آسان‌تر است ز بی‌زخم زیستن
قرنی که قلب هر انسان
چندیدن هزاربار
کوچکتر است
از زخم‌های مزمن و رنجی که می‌کشد
                                                                     نصرت رحمانی
این بار یا بمان و نرو .

یا برو ، نیا .

تا کی همیشه سست خداحافظی کنیم ؟

من خسته ام از این همه تکرار ِ یک مسیر ؛

اینک بمان درست خداحافظی کنیم .

می خواستم جواب سلام از تو بشنوم

حالا که میل ِتوست ؛

خداحافظی کنیم .



از: ... دیدن ادامه » ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به سلام ها دل نمی بندم،

از خداحافظی ها غمگین نمی شوم،
دیگر عادت کرده ام
به تکرار ِیکنواخت ِدوری و دوستی

خورشید و ماه !!!

******************

باران می بارد .
با این دونفره بودن هوا ،
من ، تنها ...تو ، تنها ...

********************

 

... ... دیدن ادامه » آمــوختــه ام،
که دیگــر دلم برای "نبــودنـت" تنگ نشــــود...
راستی،
دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفتـه ام...!
"حال مـــن خوب اســت" ... خوبِ خوب ...

                                   

از: میلاد تهرانی
درود به این حسن انتخاب...
۰۹ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی

به منو عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت

تا ابد مال تو بود

تو ... دیدن ادامه » برو  برو تا راحتتر

تکه های دل خود را ارام سر هم بند زنم!

از: ...
من تمنا کردم، که تو با من باشی.
تو به من گفتی: هرگز، هرگز
پاسخی، سخت و درُشت،
و مرا،
غصه‌ی این هرگز، کشت ..
                                                               حمید مصدق

 
به به*
.....
ممنونم از اشتراک خوب سحرخانم
۰۸ شهریور ۱۳۹۳
خواهش میکنم...
شعرهای اقای مصدق زیبا هستند....
۰۸ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی

ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.

من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم

به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم

اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم

اگه تشنه چو خورشیدم به سایه تن نمی کارم

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده

چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه

من ... دیدن ادامه » اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه

من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه

اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم

اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم

از: ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز باران

باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه

خانه ام کو ؟؟؟ خانه ات کو ؟؟؟ آن دل دیوانه ات کو ؟؟؟

روزهای کودکی کو ؟؟؟ فصل خوب سادگی کو ؟؟؟

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین

پس چه شد دیگر ؟ کجا رفت خاطرات خوب و رنگین ؟؟؟

در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست ؟؟؟

کودک خوشحال دیروز

غرق ... دیدن ادامه » در غم های امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

بــاز بــــاران بــاز بــــاران

می خورد بر بام خانه

بی ترانه

بی بهانه

شایدم گم کرده خانه ...

از: ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایستگاه بعدی، آخرین ایستگاه خواهد بود
برای قطاری که از دل من می‌گذرد.
از تنها مسافر باقی‌مانده تقاضا می‌شود
وسیله‌ای جا نگذارد
دفتر اشیاء گم‌شده نیز
از امروز برای همیشه تعطیل است.
از این که با ما سفر کردید
نهایت سپاس را داریم.
                                                                            فرانسیسکو لوپز
                                                                            برگردان: احمد پوری

از: .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاه آن کس که درین دیر مکان می‌خواهد
یک گنه‌کار فراریست امان می‌خواهد

گاه آن کس که به رفتن چمدان می‌بندد
رفتنی نیست، دو چشم نگران می‌خواهد

قصه‌ی دست من و موی تو هم طولانیست
وصف آن بیشتر از عمر زمان می‌خواهد

عاشقی بار کمی نیست کمر می‌شکند
خودکشی کار کمی نیست توان می‌خواهد

چشم من گاه در آیینه تو را می‌بیند
هر که هر چیز که گم کرده همان می‌خواهد

این ... دیدن ادامه » که هر کار کنم باز کمت دارم را
عقل پنهان شده و قلب عیان می‌خواهد

بر سر عهد گران هستم و تنها ماندم
کار سختیست ولی قلب چنان می‌خواهد

آرش شهیرپور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزمرگم هرکه شیون کند،از دور و برم دور کنید
/همه را،مست و خراب ازمی انگورکنید

/مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
/ مست ومست ازهمه جا،حال خرابش بدهید

بر مزارم مگذارید بیاید،واعظ/
پیرمیخانه بخواندغزلی،ازحافظ

جای تلقین به بالای سرم،دف بزنید
/شاهدی رقص کند،جمله شماکف بزنید

روزمرگم،وسطه سینه من چاک زنید
/ اندرون دل من،یک قلمه،تاک زنید

/روی ... دیدن ادامه » قبرم بنویسیدکه وفادار برفت
/آن جگر سوخته هم،خسته ازاین دار برفت

از: ...
روی قبرم بنویسیدکه وفادار برفت
آن جگر سوخته هم،خسته ازاین دار برفت...
۰۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ
ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ .
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ،ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ
ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ،ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩند .
ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ
ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.
ﺍﺷﮏ ﺩﺭﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﯽ
ﺗﻮاﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ
ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ بر رویشان ﺑﺎﺯﻧﮑﻨﻢ .
ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ، ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ . ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ
ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ .
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ. ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ
ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ،
ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ
ﻣﻔﺼﻠﯽ ... دیدن ادامه » ﺩﺍﺩ .
ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ
ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ
ﺩﺍﺩ :ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤان ﮐﺴی است ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ رﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨد !
به سلاﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ بامحبت

از: ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
★عاشقی جرم قشنگی است★
 

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

 به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور

 به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

 به ... دیدن ادامه » همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

 به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

 به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

 شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

 یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

 در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

 یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

 اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

 حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

 آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

 آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

بهروز یاسمی
خیلی دوسش دارم . ممنون از این اشتراک
۰۴ شهریور ۱۳۹۳
خواهش میکنم :-)
۰۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید