تیوال رضا میم | دیوار
S2 : 21:54:07
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
((((کوهنوردی تیوال ...قرار شماره 21 ))))
...از همیاری تقاضا میشود این نگاشته پر رنگ شود...
اول از همه عیدتون مبارک!
..جمعه 20 فروردین..
شروع مجدد قرار های کوه با همراهی شما با یک یا علی با تغیراتی جدید در برنامه ها
مسیر این هفته : طبق سنت همیشگی اعلام نظر با شما
درکه و کلکچال رو برای شروع انتخاب کردیم که رای بدید دوستان گل
فقط به چند نکته در اعلام نظرتون دقت کنید :
1) میزان پیاده روی مسیر درکه ( قرار غیر حرفه ای) : 45 دقیقه الی 1.5 ساعت
2) میزان پیاده روی کلکچال ( فرار حرفه ای)( قرار گاه ): 2.5 ساعت
3) طبق برنامه ریزی جدید مسری که انتخاب میشه هفته بعد از نظر سنجی حذف و مسیری بعدی که در نظر سنجی بوده برای هفته بعد در نظر گرفته میشه تا نظر تمامی دوستان تامین بشه
4) قرار ها به دو دسته ی حرفه ای و غیر حرفه ای تقسیم میشه که هر هفته با نظر شما تعین میشه
وقت با هم بودنمون : ساعت 6.30 الی 3 بعد از ظهر ( ساعت 5 برای قرار حرفه ای )

5) تهیه صبحانه و میان وعده برای قرار ها به عهده ی گروه بوده و سپس هزینه در روز قرار اعلام خواهد شد
هزینه ... دیدن ادامه » تقریبی برای قرار های غیر حرفه ای : 7 الی 9 هزار تومان
هزینه تقریبی برای قرار های حرفه ای : 10 الی 13 هزار تومان

محل دیدارمون : ضلع شمالی میدان تجریش ( ایستگاه تاکسیرانی) راس ساعت 6.30 صبح

دلنوشته ای برای دوستان جدید و همیشگی :
سلام رفقا
باهم شروع کردن سخت و باهم ماندن سخت تر
قرار های کوه نوردی تیوال 1.5 سال پیش شروع شد تا گوشه ای از باهم بودن هایمان را لابلای دغدغه های روزانه زندگیمان باهم سپری کنیم تا از دوستی هایمان بهره مند شویم.
لابلای دلشکستگی هایمان به هم ببالیم و هم پای هم و هم سفره هم باشیم.حرمت دار هم باشیم و لحظاتمان را قدر بدانیم.
چقدر حضور زوج های عزیز و بزرگتر هایی که همراهیمان کردند قوام بخشمان بود و مایه ی دلگرمیمان
دوستانی که برای اولین بار آمدند و گویی تمام قرار ها را با ما بوده اند
این قرار ها هیچ نیست جز فرصتی برای باهم بودنمان میان کم و کوتاه بودن فرصت زندگیمان
باشید و باشیم
قطعا حضورمان ضمن پاس داشتن ارزش ها و حرمت ها زمینه ساز لذتی دو چندان و برکتی بر سفره یمان خواهد بود
خوشحالیم که تا کنون 126 دوست متفاوت را طی این یک سال و نیم پیدا کردیم

منتظر نظرتون هستیم
طبق روال همیشگی نظر سنجی تا چهار شنبه شب ادامه پیدا میکنه و قرار نهایی جهت اعلام لوازم مورد نیاز و سایر توضیحات جهت هماهنگی پنج شنبه اعلام خواهد شد
منتظر نظرتون هستیم

شماره من جهت هماهنگی : 09126069284
ارادتمند رضا میم
یا علی
مریم عظیمی، سعید زادمهر، وحید هوبخت و عباس الهی این را دوست دارند
mohammad zaman و محمد وکیلی این را می‌آیند
صنم بانو، محمد قزاآنی، ذوق زده، mohammad zaman و محمد وکیلی این را پاسخ داده‌اند
سلام سعیده خانم عزیز
بله این اولین برنامه سال 95 هست..برنامه های سال قبل بر اساس میزان توانایی همه ی بچه ها در نظر گرقته میشد و اینکه با هم بودن و عدم فشار به دوستانی که چندان حرفه ای نیستند تو اولویت بوده..قطعا شرایط رو جوری در نظر میگیریم که همه ی دوستان ... دیدن ادامه » در نهایت لذت و آرامش حضور داشته باشند ..وسایل مورد نیاز هم فردا بعد از اعلام قرار نهایی اعلام میشه..در هر صورت خوشحال میشیم حضور داشته باشید
۱۸ فروردین ۱۳۹۵
با سلام . . .

اگه برنامه ب صورت حرفه ای انجام بشه من حتما شرکت میکنم . . .
۱۹ فروردین ۱۳۹۵
محمد عزیز سلام
فکر میکنم بر اساس رای دوستان قرار بر درکه میباشد
ایشالا که شما هم تشریف بیارید
۱۹ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غرامت میدهیم و لبخند های هم را عجین میکنیم و گره میزنیم دست هایمان را به دست انداختنی های هم
و عجیب عبور میکنیم از باور های نا باروری افکارمان لابلای چینش ساده ی دوستی های هم
چه ملامت عجیبیست صدای دلمان لابلای دل بریدن های هم و چه رسا سوزیست دستگیری آخرین هم گامی هم
ما اسیر میشویم و آزاد میشویم ولی غرق مانده ایم در باور هم
مثل حس شادی ای که فریب میدهد و فرار میکنیم ولی جا میمانیم از هم!
دچار میشویم و ناچار میشویم!
و شاید به دست های هم دست میزنیم و دل های هم را دست خوش هم میکنیم
بوسه هایمان را فریاد میزنیم از اعماق هم ولی پیدا میشویم به سادگی یک نگاه هم
دچارت و ناچارت
عیدت مبارک دوست غایب از نظر
۰۴ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل درد های پنهان لابلای ولع زندگی
ویا شب های سرد در پی خاطرات گرم
مثل چشم های ناپاک در جنگ با دل های پاک!
مثل یک بیوگرافی ساده از زخم لبریز جنون
و شاید خنده های گرم یک عشق میان ازدحام
گاهی هم تاول های لب لب
و یا جای بوسه های ماندگار بر دل
اینجای زندگی مثل آنور مرز غریب است با ما
مثل صدای ما که غریب است اینجا!
چه عجیب سالیست فقط همان لحظه ی بوسیدن تو
و چه عمیق شکیست همان نگاه پشت سر تو!
اینجای زندگی مثل هیچ است و بس
گاهی به بلندای یک قله ی بدون عابر
و گاهی به کوتاهی یک مسیر پر عبور
هرچه که بود هیچ نبود و بس
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
خیلی خوب و زیبا
۲۵ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه زخم بزرگیست تبعید به مزار هیچ
مثل نگاه تو رو به دیگری
و سستی زانوان مرد از سر دلباختگی به هیچ
چه التهاب وخیمیست رد بوی تو لابلای ازدحام
فریفته میشوم به هر نگاهی که شبیه توست از دوردست
Mamnon az dostan.mamnon misham instaye mano follow konid o neveshteharo bekhonid
Insta:reza_miim
۲۸ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل تاول های زیر پا
و شاید دمل های لب لب!
به گمانم زخم بودی همین و بس!
عمیق و لاعلاج
"قطع" هست چاره ی درد
گاهی آنچنان میسوزد
گاهی هم دل را!
چقدر عفونت کرده ای در من
مثل چرک های روزگار هوس آلودم!
خوب نمیشوی با هیچ مرهمی
حتی با بوسه ای که آخرین بار کرده ای!
بیمارم کرده ای عجیب
بی هیچ پیشینه ای از درد!
آنقدر پیله بسته ای که رد خواب هم حیله ای!
میسوزد دلم بدون هیچ کینه ای
آنقدر ... دیدن ادامه » که بیمارت را ندیده ای!
آنسوی درد ها از دور
لابلای خنده هایت میان آن همه شور
جگرم میسوزد از سر دلی که فریفته ای
عمیق تر از روح هم هست مگر رفیق؟
آن را هم تسخیر کرده ای
چقدر بیتاب و بیمار تو ام ای درمان نا دیدنی!
مرا اسیر راه کرده ای بی هیچ بهانه ای!
میروم ولی مانده ام در راه تو
مانده ام ولی می آیم به سوی تو
بس است انتظار ای طبیب دل فریفتگی!
چقدر بیتاب و بیمار تو ام ای درمان نا دیدنی
۰۷ آبان ۱۳۹۴
بسیار زیبا دوست عزیز...
۰۸ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((((کوهنوردی تیوال ...قرار شماره 21 ))))
...از همیاری تقاضا میشود این نگاشته پر رنگ شود...
..جمعه ۸ آبان..
شروع مجدد قرار های کوه با همراهی شما با یک یا علی با تغیراتی جدید در برنامه ها
مسیر این هفته : طبق سنت همیشگی اعلام نظر با شما
درکه و کلکچال رو برای شروع انتخاب کردیم که رای بدید دوستان گل
فقط به چند نکته در اعلام نظرتون دقت کنید :
1) میزان پیاده روی مسیر درکه ( قرار غیر حرفه ای) : 45 دقیقه الی 1.5 ساعت
2) میزان پیاده روی کلکچال ( فرار حرفه ای)( قرار گاه ): 2.5 ساعت
3) طبق برنامه ریزی جدید مسری که انتخاب میشه هفته بعد از نظر سنجی حذف و مسیری بعدی که در نظر سنجی بوده برای هفته بعد در نظر گرفته میشه تا نظر تمامی دوستان تامین بشه
4) قرار ها به دو دسته ی حرفه ای و غیر حرفه ای تقسیم میشه که هر هفته با نظر شما تعین میشه
وقت با هم بودنمون : ساعت 6.30 الی 3 بعد از ظهر ( ساعت 5 برای قرار حرفه ای )

5) تهیه صبحانه و میان وعده برای قرار ها به عهده ی گروه بوده و سپس هزینه در روز قرار اعلام خواهد شد
هزینه تقریبی برای قرار های غیر حرفه ای : 7 الی 9 هزار تومان
... دیدن ادامه » هزینه تقریبی برای قرار های حرفه ای : 10 الی 13 هزار تومان

محل دیدارمون : ضلع شمالی میدان تجریش ( ایستگاه تاکسیرانی) راس ساعت 6.30 صبح

دلنوشته ای برای دوستان جدید و همیشگی :
سلام رفقا
باهم شروع کردن سخت و باهم ماندن سخت تر
قرار های کوه نوردی تیوال 1.5 سال پیش شروع شد تا گوشه ای از باهم بودن هایمان را لابلای دغدغه های روزانه زندگیمان باهم سپری کنیم تا از دوستی هایمان بهره مند شویم.
لابلای دلشکستگی هایمان به هم ببالیم و هم پای هم و هم سفره هم باشیم.حرمت دار هم باشیم و لحظاتمان را قدر بدانیم.
چقدر حضور زوج های عزیز و بزرگتر هایی که همراهیمان کردند قوام بخشمان بود و مایه ی دلگرمیمان
دوستانی که برای اولین بار آمدند و گویی تمام قرار ها را با ما بوده اند
این قرار ها هیچ نیست جز فرصتی برای باهم بودنمان میان کم و کوتاه بودن فرصت زندگیمان
باشید و باشیم
قطعا حضورمان ضمن پاس داشتن ارزش ها و حرمت ها زمینه ساز لذتی دو چندان و برکتی بر سفره یمان خواهد بود
خوشحالیم که تا کنون 126 دوست متفاوت را طی این یک سال و نیم پیدا کردیم

منتظر نظرتون هستیم
طبق روال همیشگی نظر سنجی تا چهار شنبه شب ادامه پیدا میکنه و قرار نهایی جهت اعلام لوازم مورد نیاز و سایر توضیحات جهت هماهنگی پنج شنبه اعلام خواهد شد
منتظر نظرتون هستیم

شماره من جهت هماهنگی : 09126069284
ارادتمند رضا میم
یا علی



سلام
روز بخیر
بسیار بسیار خوشحالم از شروع دوباره برنامه های کوه تون

و بسیار ناراحت که این هفته نمی تونم همراهیتون کنم

و بسیار خرسند میشم اگه دو گروه را تلفیق کنید تا هم دلمون و هم خودمون هر دو باهم در یک گروه و برنامه شرکت داشته باشیم

این هفته سفرم ... دیدن ادامه » نیستم
ممنون از زحماتتون
۰۵ آبان ۱۳۹۴
سلام عباس آقای گل..دلتنگتیم..مرسی بابت لطف زیادی که به من داری رفیق
۰۷ آبان ۱۳۹۴
دلتنگ و ارادتمندم
۰۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز که هنوز است دلم تنگ میشود به همین سادگی
به سادگی پرواز یک شاپرک ولی به وسعت یک سرزمین
به سبک وزنی و به بی مقصدی شاپرک و شاید به سنگینی فوت ما !
چقدر عجیب است زندگی و عجیب تر که ما به اجبار زنده ایم!
از دست میدهی و گاهی هم بدست می آوری!
آخرش سخت و اولش بدون یاد و میانه اش هم سریع
چقدر دلمان میگیرد گاهی
میگیرد به همین سادگی
چقدر روز ها سخت است وقتی که شب ها دردمند بوده ایم
و چقدر شب ها آرامش بخش وقتی روز ها گرفتار حتی خودمان بوده ایم
شاید که هیچ بود زندگی و شاید همین لحظه ی چای خوردن بود و همین!
زندگی که نه کاش ما بایستیم لحظه ای و ببینیم کجای خودمان مانده ایم!
چقدردلمان میگیرد گاهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قسم به سر تا پای لحظه ها
قسم به تک تک تیک تاک های روی مخ
قسم به شرافت پاکی ساعت عشق
قسم به ساعتی که گر رفت میرود
قسم به عمر دراز که وقت بوسیدنت کوتاه میشود
قسم به حرمت حرارت دست
قسم به سرخی لبانمان وقت گرفتاری هم!
قسم به این همه درد لابلای هم
قسم به قداست بکارت و شرافت هم
قسم به لبخند پاک رضایت وقتی آغوشش گرم
قسم به همه ی یک ددور ساعت لعنتی
قسم به....
دوستت دارم به همین سادگی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میرویم به ناکجای هم و دنبال کجا میگردیم که برسیم به باور هم که ببینیم کجای دل های هم کجایی شدیم
اهل هم شدیم و شاید گرفتار هم ولی کدام ما هم را بلد شدیم؟
مینشینیم و چای میخوریم و سرد میشود و گرم میشویم و یادمان میرود که بهانه بود چای ما و چقدر میشود ساده گرما بخشید..
باید سرد شد و گرما بخشید انگار!
ولی نه,داغ که باشی میسوزانی سرد که باشی میمانی روی میز!
باید به وقت باشی و روی میز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل پای من که بیتاب بودنه
و شاید عمر حادثه ی جاده ای که با تو کوتاه تره
انگار خود جاده هم لبریز خطره
مثل عقربه ای که گیره قفسه
و شاید تب و تابی که انگار اوج ذلت بشره
انگار مرده ام منی که پر از نفسه
مثل یک جاده ی بی مرز که همش رو به تو یکطرفه
دل من بن بست شد و رفت
این اوج قفسه!
مثل ساعتی که شاید خوابه ولی بیتاب یک طرفه!
به گمونم دلم مثل پنجره ی رو به تو درگیره هوسه
شایدم این اوج خطره!
عالی...

۰۳ شهریور ۱۳۹۴
رویای عزیز مرسی از لطف همیشگیت

۱۶ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زخم بستری برای من
مانده ام در درد تو باز هم مثل جانی برای من
بی اخیار روز های خودم هنوز میگردم لابلای دیروز ها
شاید که حک شدی مثل یک روز رسمی در تقویم برای من
پیدا نمیشوم اینجا و شاید آنجایم کنار یاد تو
آنجا که باشم اینجا نیستم و عاشقم و خوش است برای من
زخم بستری از بس که نبودی بستری برای رویا های من


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک طرف راه های یک طرفه تویی و گاهی منم که نمیرسیم بهم ولی میرویم پا به پای هم,
بدون هیچ برگشتی به ابتدا میرویم تا انتهای هم
کجای این راه بر می گردیم به ابتدا با نیم نگاهی به سیر راه؟
چقدر خسته ایم میان راه ,شاید که قدر ندانستیم روز های حین راه
باید نشست گاهی کنار راه
نظاره کرد عابران درگیره بیراهه را
بایدنشست و مرور کرد هرچه که بود
باید دوباره رفت با کوله باری از یاد مردم نیم راه!
این راه هیچ ندارد جز حسرت پیش
هیچ ندارد جز دلبستگی به هیچ!
آنقدر غرق میشوی به دیروز ها
که فراموش میکنی از کجا آمدی و به کجا میروی!
هیچ نیست که ببرد تو را به سمت خویش
پشت سر هست ولی راهی نیست و نیست
پشت سر یعنی گذشته ای که میگذرد ولی تو از آن نمیگذری
اینجا ... دیدن ادامه » یعنی گرفتاری به پیش خویش
مثل دردی که نشات گرفته است از حال گذشته ی خویش
بیمار بیمار ,درگیر درگیر,دچار خویش
باید که رفت به رو به رو
گاهی نمیشود رفت چرا که مانده ای در روز پیش
ایستاده ایم برای آنچه که نبود
هر چه که بود هیچ نیست بهانه ای برای رفتن به پیش!
اینجا یعنی خودم و خودت وهیچ چیز به جز همه!
باید صدا کنم تو را که نمییابمت آدم لعنتی
کجا مانده ای در من که رها نمیشوی هنوز با هیچ لذتی
خفه ام میکند هنوز هوای بی تو و هرچه بدون تو
راهی شو به من که راهی شویم با هم به هم و سر به راه هم
اینجا نمیشه رفت بدون هم
جاری شو در من هوای من
دلنوشته ی خوبی بود خواندم اندیشه ی شما را آقا رضای عزیز
۲۷ مرداد ۱۳۹۴
جناب ریسی بزرگوار سلام
ممنون بابت اینکه خوندید و سپاس بابت محبت شما راجب هیچ من
۲۸ مرداد ۱۳۹۴
زهرای عزیز سلام
ممنون بابت لطف همیشگیت،و ممنون بابت انتخاب قسمتی که دوست داشتی
۲۸ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کوتاه بودی مثل خواب
میبینمت هنوز ولی اینبار میان عکس
از دور ولی نزدیک تر از قبل به روح من
چرا این بار نمیشوی حتی از دور برای من!
لبخندی بس است مرا حتی از پشت عکس
شاید که تو شادی و فراموش کار من!
اینجا دلی هنوز گرم است حتی به یاد تو
کجای این راه بیراهه شدیم؟
تو رفتی و عاشق شدی و زن شدی
کجای این راه رفتن را بلد شدی؟
من سردرگم هنوز منگ بودنم در دیروز خویش
کجای رفتنت از من رها شدی؟
مرد درد دارد وقتی بوسه ها از یاد عشق خویش
کجای بی مهری دنیا بی رحم شدی؟
هنوز میبینمت اینجا لابلای صفحات لعنتی
دستانم ... دیدن ادامه » آلوده میشود به صورتت پشت این دنیای لعنتی!





دست هایمان آلوده میشود به داشتنمان ولی دلهایمان رقیب هم میشوند وقت نبودمان،مثل صدای آهسته ی لبخن هایمان میان هوار خنده هایمان کنار هم و شاید به سادگی قدم زدن پا به پای هم،مثل لرزش دلهایمان به سادگی یک نگاه و انگار باختن همه ی آنچه روزی داشته ات میپنداشتی و سود ولی حال هیچ تیست جز پوچ

این روزها یکدیگر را

چه خوب فراموش میکنیم

همه ی کارهایمان

به این خوبی بود،

چه خوب بود
۱۰ مرداد ۱۳۹۴
خیلی عالی
این متن ها آدم رو با خودش می بره
۲۸ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی لابلای قصه ی زندگیمان مثل رنگ ماسیده به بوم نقاشی و یا سیم بریده ی یک تار و گاهی به تلخییک قهوه ولی مورد نیاز و یک روز مثل حماقت یک تاریخ شناس در ندیدن تعصبی یک رویداد و یا ندیدن نمای بزرگ یک رخداد
گاهی لابلای مو های افشان یار و به آرامش رسیده از رقص آن و شاید به سادگی بوسه بر آن و عمیق مثل بافتن آن با ذره ذره ی وجود یار!
گاهی مثل بوی خاص پیچیده میان هم آغوشی ما که پر است از تو و من و یا لبخند رضایتی به هنگام یک شدن ما! مثل اوج نیاز وقت پر پر زدن پلک وقت اولین بوسه ها و یا داغی لاله گون تله ی گونه ها!
گاهی لابلای غصه ی قصه ی زندگیمان به شهادت روز های نشسته به پای هممان و یا وخامت حال و هوای دور بودنمان
گاهی مثل سادگی یک چای ریخته برای هم و یا شیرینی چای تلخ به کام یار و یا مثل غریب ماندن قند در قندانمان از فرط دلزدگی لبانمان!
اینجا و آنجا بهانه است,گاهی ... دیدن ادامه » به وسعت سقف بودنمان ویا بستر یک شدنمان و یا حرمت بوسه های حرام ولی به ضمانت عشق حلالمان!
گاهی فقط یک صدا مثل صدای پا که مثل زلزله ای ویران میکند بنای ساخته شده ی وجودمان را ویا یک نگاه که اسیرت میکند و به باد میدهد ایمان رسوخ کرده را یک جا
مثل طوفانیست یک نشانه ای از تو در دیگری و آنگاهی که لبخند میشود تنها نیاز تو از حضور یک آدم لعنتی!!
گاهی به نجابت چشم های بیقرار لحظه ی نزدیکی ویا تقابل عقل و دل بر بالین آغوش ویک نزاع جمعی بر سر تن!!
گاهی هم هیچ!
قشنگه
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
مرسی نارمیلای عزیز
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاد داشتی بر قرار کوهنوردی تیوال
از تیوال درخواست میشود که این نگاشته پر رنگ شود
سلام به همه ی دوستای عزیزم..چه اون هایی که اینجا هستند چه اونهایی که به دور از این صفحات مجازی باز پیش ما هستن..شاید واستون جالب باشه که کوهنوریمون یکساله شد..ولی نه اونقدر که راحت باشه..روز های خوب گاهی هم بد ولی هرچی که بود کوه بهانه ای بود واسه خودمونی شدن که واژه ی مقدسیه ولیی خیلی وقتا یادمون رفت!هیچ یادم نمیره روزی که شروع کردم تنها یک آرزو داشتم اینکه هممون لابلای تنهاییمون و دردهایی گذران زندگیمون خودمون رو پیدا کنیم و با هم بودن رو تجربه کنیم..بد و خوب,زشت و زیبا افتخار میکنم که حالا بیش از ۱۰۰ نفر مختلف با همن..زیر گروه هایی تشکیل شد و گه هایی خودمونی که شاید روزی هم فکرشو نمیکردیم بشه اینجوری بود و قطعا سال ها بعد با دیدن عکس های یادگاریمون دلتنگ این لحظات ... دیدن ادامه » میشیم...خیلی چیز ها من به شخصه یاد گرفتم..از حرمت سفره بگیرید تا حتی شناخت اینکه کی تا ته زندگیت باهات میاد و کجای رفاقتت وایمیسته..تا اینجا سخت بود اومدن..حتی با حرف و حدیث هایی که هممون به دوش کشیدیم و خیلیی هاتون به خاطر من به دوش کشیدین ..به شخصه یکسالی رو تجربه کردم که میدونم که سال ها بعد خواهم گفت که کاش بیشتر قدرشو میدونستم..دلامون گیره ولی حرفامون هم باید گیره دلامون بشه...حرف زیاده ...امیدوارم یکسالگیمون مبارک باشه..از همه ی کسایی که این.مدت بار من رو به دوش کشیدن و حرف شنیدن سپاس...با نهایت احترام علیرغم پیشنهاد تیوال به از سر گیری همینجا اعلام میکنم که کوهنوردی رضا میم به اتمام رسید..قدر خودتون و دوستیاتون رو بدونید ...خیلیا حسرت این با هم بودنا رو دارن..سخت بود تا اینجا اومدن ولی اومدیم..مخلص همتون.خدا نگهدار .رضا میم
رضا جان ، اول از همه اینکه خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم و این آشنایی تبدیل به یه دوستی خوب و با ثبات شده که امیدوارم تا همیشه زندگیمون ادامه پیدا کنه.
دوم ازت تشکر می کنم که این گروه رو راه انداختی و باعث آشنایی بادوستای خوبمون شدی . برای من که بعضی از ... دیدن ادامه » افراد این گروه تنها با گذشت یکسال به نزدیکی خانواده ان.
سوم : من به شخصه انقدر این با هم بودن ها برام ارزش داره که قصد کردم با کمک دوستان باری رو که زمین گذاشتی بردارم و ادامه بدم ( همونطور که از ابتدا سعی کردم کنارت باشم و با هم پیش ببریم)
و در انتها از همه دوستانی که تا اینجا هم کنارمون بودن می خوام که کمکم کنن تا این راه رو کنار هم ادامه بدیم.

پ.ن1: خستگیت رو درک می کنم داداشم. بهت خسته نباشید می گم و امیدوارم که به زودی بازهم کنار گروه ببینمت.
پ.ن 2: می گم کنارگروه چون دورهمی های خودمون و قرارهای تئاتر و ... که قطعا ادامه خواهد داشت.
پ.ن 3 : ما هنوز پای یا علی که اول این راه به هم گفتیم هستیم.
یا علی و دست علی همیشه یارت داداشم
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
علی آقای عزیز سلام
همونطور که همیشه گفتم حضور زوج های گرهمون برکت گروه بوده در همه حال..و بیشتر شما که همیشه به همراه میترای عزیز جور کش کاستیهای ما بودید و نقش بزرگتر رو در نبود رضا نبوتی عزیز برای ما ایفا کردید
من هم همیشه سعی بر این داشتم که حرمت بزرگتر و کوچیکتری,حرمت سفره و دلی بودن رابطه ها رو جا بندازم که نمیدونم تا چقدر موفق بودم
کار هایی که من کردم از صمیم قلب میگم چیزی نبوده جز وظایفی که هر آدمی باید در مقام یه دوستی خالص انجام بده..دغدغه های بود برای ساختن گروه که یکیش همین بود که همه حتی قدمی کوچک برای هم برداریم و در نبود هم پیگیر هم باشیم همونطور که پیگیر بزرگ جمهمون عمو سیامک بودیم و اینکه خط بطلانی بکشیم بر این مثل بی رحم که از دل برود هر آنکه از دیده برفت
اینکه یار هم باشیم نه بار هم
باهم بودن مهم بود نه کوه رفتن و یا سینما رفتن که شاید تک تک ما به تنهایی همیشه این مسیر هارو رفته باشیم و ازشون لذتی نبرده باشیم..این باهم بودن بود که همون غضا رو عوض کرد برای ما.
میتونیم عیب پوش هم باشیم نه سوق بدیم هم رو به سمت حاشیه ها
همیشه در مقابل حرف های بزرگتر ها سر تعظیم فرود آوردم و همینطور که در برابر شما کلامی به زبون نیاوردم
میدونید که بیش از هرچیز حرمت واسم یک اصل بود ه و هست
تا ... دیدن ادامه » اینجای راه اومدیم و خاطرات خوبی رو رقم زدیم به گونه ای که شاید سال ها بعد از شدت حجم خاطواتمون نتونیم تاریخ عکسهامون رو تفکیک کنیم..منم در قامت کسی که وظایفی داشتم تلاشم رو کردم که شاید ناچیز بود ولی حد اکثر توان من بود..خوشحال نیشم که تونسته باشم گامی توی لحظات خوش کسی برداشته باشم..کاستی هایی هم که بسیار بوده است هم بزارید به حساب کم تجربگی من..ایشالا که دل هممون شاد و لبمون خندون,قدم هاتون گرم و استوار تر دلامون وسیع تر باشه همگی...دوست دار همتون رضا میم..دعا کنید ما رو هم
یا علی
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
سلام بر رضای عزیز
من اگر چه فقط یک بار با شما بودم اماواقعا سلامت و پاکی کار شما رو تحسین می کنم چون هر هفته دوست داشتم با شما همراه باشم و نمی شد.

امیدوارم مشکلات به زودی حل شود و باز هم با شما باشیم...
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بگذار به تمام راه ها روبه راه شویم
با کمی لبخند و عقبگرد هم را بلد شویم
بگذار بی بهانه لابلای جمع برای هم انبوهی از هم شویم
اینجای روزگار چهار راهیست مملو از سردرگمی
بگذار برای هم بی چشمداشت راهنما شویم
سخت نیست رفتن و آسان نیست ماندن
بگذار برای هم بهای سنگین بی پرداخت شویم
همه ی راه ها پر هستند از انتها
بگذار برای راه عشق هم بی انتها شویم
کجای این سمت و سو بوی توست؟
بگذار مثال قدیم گرفتار بوی مانده در مشام هم شویم
لبخند میزنیم برای هم ولی پشت پا میزنیم
بگذار که سراپا برای یک راه دست و پا زنیم!
درد ها درد انتهاست و ابتدا پر است از سختی
بگذار که بشکنیم واژه را, ابتدا و انتهای هم شویم
چهار ... دیدن ادامه » راه یعنی پر از تردید و دلدادگی به یکسوی محض!
بگذار که منطق عشق آلودی برای سکوت هم شویم
سراسر راه یعنی پیچ و خم نه سقوط!
بگذار سر براه محض هم شویم
Insta :reza_miim
دوست خوبم اونطور که از اساتید یاد گرفتم غزل شما درست نیست
وزن، قافیه، هجا... هیچکدوم رعایت نشده

جسارتم رو ببخشید...
قلمتان سبز
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
سلام ممنون از شما و نظرتون خانم فریبا
قطعا این.محیط فضایی جهت یادگیری همه ی دوستان به خصوص هست..ممنون بابت نقدتون
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میشنوم تو را میان هیاهوی این همه هیچ!
تویی که نمیدانم کی و کجا خواهی بود برای من بی تو هیچ
مرد هم با بزرگیش هیچ است لابلای نبودنت
انگار نمیایی و انگار دیر کردی,هیچ که هیچ
مثل قمار از پیش باخته ایم گاهی برای هم
از میان این همه برد و باخت هیچ نبود و هیچ
درد دارد دلم و دلم دردی دارد به اندازه ی نبود ما
شاید که فاصله های روزگار راهیست بدون هیچ
هی فلانی ندیده و نیامده به زندگیم
دیر و زود و این همه سوخت هیچ بود برای هیچ!
اینجای کجاست که نمیشود نه برید ,نه پرید
شاید رقابتی میان داشتن و نداشته هاست و دیگر هیچ!
ندیده هم از تو فراریم از فرط نبودنت
این بود دم روزگار و بازدم ما و گمانم هیچ
دلم درد دارد از روز های اینچنین
وشاید ... دیدن ادامه » خنده های دروغین عابران شبیه دور چین!
اینجا میان دست من و باور تو قدمیست
شاید که تمام بودنم نبود تورا عایدی جز هیچ
لبخند بزن حتی از دور که همین هیچ هم نبود هیچ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبح یک فنجان چای
و تو که هنرمندی در سرد کردن آن!
سر راهی میشویم سر هر راهی که میرود به نا کجا
مثل صدای دخترکی از روی تاب
ویا پیر مرد خسته ای که در تقابل است با دیروز و حال!
و شاید مادری که هیچ نمیبیند جز لبخند کودکش لابلای جمع
و یا منی که سرگردانم میان خویش!
مثل ساعت گشودن درب های تیاتر
و یا هم بستری افکار ما با هم روی یک صحنه
مثل شخصیتی که کثیف بود ولی قهرمان!
و شاید آنی که همه چیز بود ولی نا دیدنی!
مثل از نو متولد شدن وقت رفتن از این صحنه های بیقرار
و ورود به شهری پر از هیاهو و غلتیدن لابلای مردم بی فرار
مثل صدای کودکی که هنوز می آید و پیر مردی که هست هنوز
و نه منی که دیگر پر ام از هجوم فکر های بار دار!
گیج ... دیدن ادامه » و گنگ و سرگردان , بیقرار محض
واین حالی بود میان راه!
میان دو نسل بی اختیار!
Insta:reza_miim
در بخش پایانی شعر قافیه وجود داره در حالیکه وزن نه .
به نظرم عجیب و در عین حال فوق العاده بود ..
که یه خوانش متفاوت ، محکم و لذت بخش رو ایجاد کرد

البته شاید این به واژه های قوی و پر صلابتی هم باشه که انتخاب کردین در شعر

بهر حال که به هر دلیل ... بسیار بسیار زیبا و تازه بود

ممنونم

۰۵ مرداد ۱۳۹۴
و شاید مادری که هیچ نمیبیند جز لبخند کودکش لابلای جمع
و یا منی که سرگردانم میان خویش!

بسیار زیبا...
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
خیلی سپاس خانم جوادی عزیز...مرسی از انتخابتون
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درد دل میشوی و باب نمیشوی
تنم ول معطل و جانم اسیر
مثل عشقی ولی مرا نصیب نمیشوی
باید که رفت مثل یک عابر محض
ساکت و شب زده ,لا اقل هم مسیر نمیشوی
اینجا چرا هنوز امروزم دیروز ماست
مثل بوسه ای چرا مرا کمی ولی عمیق نمیشوی!
راه نرفته ای برای من تو ای عزیز
کنار من بس است رفتنت دگر,چرا اسیر راه نمیشوی؟!
اینجا چرا درد دارد دلمان؟
چرا فقط سرابی برای من تشنه نمیشوی؟ !
اینجا چرا غریبی آشنا نمیشوی؟!
هر درد را که بینی درمان و چاره‌ای هست...
۲۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید که باشی ولی آشفته باشی
شاید که دردی
اما بر دلم نشسته باشی
شاید که لبخندی بر باور من
اینجا هنوز میل میکنی در جان من
دستی بکش بر باورم
عشقی هنوز در خاطرم
راهی بده به راه من
جانی بده به بودنم
اینجا هنوز بوی تو هست لابلای من
شاید که تو گم شده ای در حال من
اینجا هنوز راهی به سوی تو نیست مرا
شاید که تاب رفتنی از نو نیست مرا
اینجا برای بودنت جنگ شده است در یاد من
دستم به سوی تو و پایم کنار من!
اای ... دیدن ادامه » کاش که دنیا عوض شود
حال و من و تو نیز جابجا شود
ای کاش تو را دلم سهیم شود
امروز هنوز تو هستی در شروع فردای من
دردی نشسته مرا که رها کن نیست هنوز
با یاد بوسه ات هنوز توبه ای نیست مرا
بوییدنت حلال نمیشود در حرام من!
اینجا هنوز درد دارد نگاه بی جواب من
باید بلند شوم که شاید ببینمت
راهی بده به چشم من که هنوز در جانی عزیز من
باور کن ای ثانیه های عمر من
اینجا هنوز نمیزایمت من بیمار دچار "من"!
شاید که تاب رفتنی از نو نیست مرا

وای عالیه ....
مرسی آقا رضا
۲۸ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید