تیوال حسین تاجیک | دیوار
S2 : 16:40:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
عکسهای گرفته شده از اجرا بسیار زیباو هنری وحرفه ایه و کاملا" در جهت محتوای اثر قرار داره.
آرام نیک بین این را خواند
امین سعدی و رابط اجرایی گروه این را دوست دارند
سپاس از محبت شما و عکاسان توانمند این اثر.
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنده (با بضاعت کم خودم در عرصه ی هنر تاتر باید بگم که) تموم تاترهایی که بدن بازیگر را بعنوان عنصر اصلی انتقال پیام به تماشاگر یه جورایی تئوریزه میکنه میپسندم چون بنظرم تفاوت عمده ی تاتر باسینما وجود بدن فعالِ بی واسطه ی بازیگر در صحنه در مواجهه با بدن خام تماشاگره حالا این بدن گاهی بعلاوه ی نور یا با موسیقی یا داستان واجد معناهای متفاوتِ خاص در شرایط مختلف میشه.تن، حتا قبل از کلام در صحنه حاضره و انتقال معنا قبل از شروع داستان،شروع شده. وبنظرم هرچقدر که کلام کم و به بدن اهمیت داده بشه به خاصه-گی هنر تاترنزدیکترمیشیم .در تاتر با تنِ محض روبرو هستیم ومانند سینما بازتاب یا بازنمود روبرو نیستیم و بدن از مصالح اصلی در هنر تاتره.بنظرم پانتومیم یا تاترموزیکال یا تاترهای آئینی یا پرفورمنس و همین تاتر شقاوت شاید از جنبه های مختلف اهمیت بدن در انتقال معنا ... دیدن ادامه » و رسیدن به استعلا با تقابل با تنِ حاضر خامِ تماشاگره. با این مقدمه باید اذعان کنم در این اجرا هرچند وفاداری به متن یا سبک آرتو کمتر رعایت شده و هرچند که صحنه هایی بالاجبار سانسور شده و یکدستی دربازیها دیده نمیشه اما استفاده از بدن و نور در انتقال معنا جلوتر از کلام، خوب بود بخصوص بازیگرانِ نقش چن چی و پرفورمر وروح. باید اضافه کنم که نقدوجدل های پرشور درباره ی این اجرا بخصوص نقدهای منفی خانم ارسلانی و پسر شب و مصاحبه ی آقای سعدی منو بسمت دیدن این اجرا کشوند وچقدرخوب شد که به همین واسطه موفق به دیدن این کار شدم.به همه ی عوامل خسه نباشید میگم و اعتقاد دارم با توجه به شرایط و امکانات و محدودیتها، اجرای قابل قبولی دیدم.(درباره ی جنبه های اجتماعی یا سیاسی اجرا هم دوستان به خوبی توضیح دادن)
سپاس از همراهی و وقتی که برای درج نقد گذاشتین.
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاترشیطان: ناامیدکننده
ماجرای داستان در نیم خط خلاصه میشه و قرار نیست داستانی تعریف بشه انگار.قراره که با نور و صحنه و بازی وکارگردانی این داستان پیش بره و دقیقن مساله از همینجا شروع میشه نداشتن داستان روایی ماهیتا" نقص نمیتونه باشه اما قراره هدف چی باشه؟ آیا با فرم طرفیم؟ با یک ساختار درست؟ بازی قوی و یکدست؟ فضاونور بجا؟ بذارید داستانو بگم که تقریبا" از دو صحنه ی بنیادی تشکیل شده که دائما" تکرار میشه یکی ملاقات تسواف پیروفربه با واگنر(نوکرو فرزندش) و دوم برخورد به اصطلاح معناییِ تسواف جوان(شیطان) با تیرگرام یا واگنر که این دو صحنه دایم در حال عوض شدن هستن و این تعویض صحنه ها قراره چه کارکردی داشته باشه؟ به نظرم با این طرح داستانی و این دو صحنه که در هر دو صحنه فقط بوی لجن میاد و صدایی که آزار دهنده س که تسواف میشنوه و حرفهای بریده بریده ... دیدن ادامه » و تکراری تیرگرام و واگنر، عملا" هیچ ساختار منسجمی دیده نمیشه نه صحنه ها مکمل هم هستن نه در طول هم ونه استعلایی در ادامه میبینیم نه رسیدن به نقطه ای که تماشاگر از رهایی و سردرگمی نجات پیدا کنه.نه نهیلیسم حس میشه نه سوررئال نه هیچ فرمی.کل این تاتر در دو صحنه ی اول تموم میشه و بقیه ش تحمل بازی بشدت خودشیفته ی اقای شجره س .اگه قرار بود فقط اَکت ببینیم و تمرین بازیگری، لازم نبود تکرار یک صحنه و یک نوع بازی بشدت اغراق شده ی یک بازیگر رو ببینیم کافی بود بازیگر موقعیتهای مختلف رو به زبون بیاره و بعد بازیش کنه و به زور وبدون هیچ داستان یا هدف مشخصی بخواهیم قدرت بازیگری رو(که البته به نظرم این نوع بازی عملا" به ضدخودش بدل شده)به رخ تماشاچی بکشیم.طراحی صحنه و نورهم که کاملن بد بود.نمیدونم شایدبنده بیسوادم و این تاتر مدرن و پسامدرنی بود که از حیطه ی درک بنده خارج بود.اما توصیه میکنم که اگه دست به کارهای تجربی یا ذهنی یا مدرن و پسامدرن میزنیم به بضاعتهای خودمون و تماشاگرهم نگاه کنیم.کاش کارگردان بگه هدف از این کارو این فضاوفرم چی بوده شاید یکی مثل بنده از سردرگمی نجات پیدا کنم
میترا این را خواند
سعیده، شاهین و نیما منصوری این را دوست دارند
کاملا با نظرتون موافقم
۰۴ مهر
کاملاً به جا و درست بود نقدتون...
۱۴ مهر
ممنون از توجه شما
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش مایکلفسکی i
آخرین شب اجرای مایکلفسکی بود.اثری ضد جنگ.خشحالم که یه کارجنگی خارج ازجغرافیای جنگ هشت ساله ی ایران دیدم.وقتی کشوری باشی که جنگ رو در برهه ای نه چندان دورتجربه کرده ودر منطقه ای که به جنگ و خون معتاد شده نویسنده باید بپذیره که با تماشاچیِ بشدت سختگیری روبرو-ئه.افتادن به سمت شعارواحساسی-گری وحماسی-بازی وکلیشه هم بشدت چنین آثاری رو تهدید میکنه.اما دو ایده ی خوب در نمایش بود که اثر رو برای من جذاب کرد یکی مقوله ی فُقدان و دوم وجود دیگریِ بزرگ در اثر.فقدان به معنای از دست دادن یک امکان در زندگیه که ضروری و دمِ دستی بوده اما در شرایطی که نیست تازه حیاتی بودنش کشف میشه و جنگ بزرگترین ابزارفقدانه.مثلن وقتی نفس میکشی کار ساده اما ضروری انجام میدی ولی وقتی هوا کم میشه تازه به اهمیت این امر ساده پی میبری. وفقدان باعث ایجاد حس متراکمی از خشم ونفرت وترس و انزجاروترس ... دیدن ادامه » در انسان میشه و سازوکار جنگ هم همینه.اما فقدان اساسی در این اثر بدن-ه آره خودِ تن که اتفاقن در هر جنگی اولین معامله و اساسی ترین معامله بر سر بدنه و اونجایی این مسئله جلب توجه میکنه که میدونیم که بدن مهمترین جزیره ی زیست هر انسان وپایه ای ترین امکان هر فردیه.در این اثر دوبار بر سر انگشتان دست قمار صورت میگیره.یک پدر کشته میشه و زنی دوپای خودشو از دست داده و اساس اثر هم تقابل جنگ و بدنه و البته فقدان بعدی که جنگ در این اثر باهاش بازی میکنه فقرو خشبختیه(پول) که اون دربرابر ایده ی بکر بدن کلیشه ای بنظر میرسه. دومین ایده ی جالب اثر دیگریِ بزرگه که نباید با دانای کل اشتباه گرفته بشه دیگری بزرگ که اصطلاحی لاکانیه اشاره به وجود خداییه که بر همه چیز ناظره و از چنگ اون هیچ راه گریزی نیست.اون حتا بر جان ماهم از ما ارجحتره و گاهی ما برای خوشنودی این دیگری بزرگ حاضریم برده یا بنده بشیم و همیشه درهراسیم که این خدا به ما خشم نگیره در دنیای مدرن دو ایدئولوژی فاشیسم و نازیسم نماد وجه ی تاریک این دیگری هستند اما در این اثر خدای کشتار(جنگ) نقش این دیگری رو بازی میکنه.
در برخی آثار متن باعث نجات اجرا میشه و ضعف بازیهارو میپوشونه و در برخی دیگه، بازیهای درخشان ضعف متنو پوشش میده که در اینجا متن خوب بازیهای غیر یکدست و بعضا" بی رمق رو جبران کرده هرچند که همیشه وسوسه ی غلتیدن به سمت کلیشه و احساسی-گری در متن دیده میشه ولی باید توجه داشت خود ذات جنگ اونقد بیرحم هست که حتا نشان دادن صحنه ی خوردن صبحانه در فضای عادی در زمان جنگ هم اگه خوب اجرا و نوشته شده باشه بیننده رو تکون میده یا سرجاش میخکوب میکنه و لازم به شعار نیست و بیننده به راحتی حس و حال صحنه رو دریافت خواهد کرد
یونیفرمیزم هم ایده خوبی بوده یعنی پوشیدن لباسهای جنگی بر تن همه ی بازیگران.ایده ی تقابل کارگران معدن آهن که ناخواسته موتورمحرک جنگ و البته از اولین قربانیان جنگ هم هستن در کنار بی زمان و مکانی جنگ هم خوب بود.سیر داستانی که بیننده رو آروم از سطح به عمق میکشونه قابل قبوله و صحنه پردازی ونور هم اونقد خوبه که این حس در من بوجود اومد که الان جنگ یقه ی منو هم میگیره
صحنه های خوبش صحنه ی قطع انگشتان مایکل،خوندن نامه ی سیزدهم پدر،صحنه ی تقابل پدر ومادر با گروهبان،صحنه رقص ومستی کارگر معدن
البته شخصیتها خوب پرداخت نشدن ایده ی معدنچیها زود حروم میشه که میشد خیلی بیشتر ازش استفاده کرد
از کارگردان ممنونم که برای تماشاگر و عواملش احترام قائل بود وحتمن به درخواستش در آخر اجرا عمل خاهم کرد و از همه ی بازیگران و عوامل هم سپاسگزاروممنونم
مریم اسدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش دریم لند i
همیشه باید پیشرو بودن رو در کارهای دانشجویی دید همونطور که در نمایش پوبلیکومس دیدم.حذف کلام در نمایش،ادای دین به سینمای صامت و پانتومیم،برداشتن دیوار چهارم(اون هم با زیبایی هرچه تمامتر)،شوخی با خود وداستان،روایت تودرتو،طعنه به سازوکاردین و پلیس،درک خوب از سینمای صامت و سلطان کمدی یعنی چاپلین،سرخوشی زایدالوصف بازیگران از ذات تاتر تا دیده شدن(ارجحیت زندگی در روی صحنه تا دیده شدن توسط تماشاگر)، همگی از این تاتر یک اجرای خاص و زیبا ساخته بود.بخصوص که بنده طرفدار ژانر موزیکال بخصوص کمدی-موزیکال هم هستم که دلایلشو در تاتر اشکهاولبخندها نوشتم.بازی بازیگرنقش چاپلین و پلیس خیلی درخشان بود و برخلاف نظر یکی از دوستان که رقص و موسیقی آخر رو نپسندیده بود اما بنظر بنده یکی از قسمتهای عالی نمایش بود و شاید ذات این نوع نمایشها استفاده از هربهانه ی کوچکی ... دیدن ادامه » برای موسیقی و رقص باشه و بنظرم این رقص آخر و مردن و خواب پی در پی ودر اخر نمایش دقیقن معنای واقعی زندگی ومردن روی صحنه باشه یعنی والاترین آرزوی هر بازیگر تاتری.ایراداتی هم دیدم که حیفم میاد بعد اینهمه سرخوشی ناشی از دیدن این اثر بیان کنم.میخام فعلن حالشو ببرم.خسه نباشید بچه ها!
متشکر ✨
۰۹ شهریور
آوایِ عزیز ایران. بررسی کردم فهمیدم شما از نخبگان آزمون هنر بودین و هستین. به شما افتخار میکنم و خشحال شدم که کاری باحضورشما دیدم. خاهش میکنم همینطور درصحنه ی امروز ایران غمگین ما باشین که ایران و همه ی ما به بودن شماها(خصوصا" زنان بااراده و باهوش و ... دیدن ادامه » وسیع)نیاز داریم.برای تموم زنان کشورم با اینهمه مشکلات بزرگ و کوچیک آرزوی موفقیت وبالیدن و رشد دارم.کاش و ای کاش ایران و جهان توسط زنان اداره میشد تا اینهمه غصه و جنگ و فقر نبود و مطمئنم در اون صورت جهان خیلی بهتر از حالای مامیشد.بازم از شما وگروه خوبتون بسیارسپاسگزارم
۰۹ شهریور
ممنونم از شما :-)
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اخرین اجرا از این نمایش سنگین و طولانی وجذاب رو موفق شدم ببینم.وقتی که سه روزقبل نمایش کوتاه لاموزیکا رو دیدی(45دقیقه) و بعدبیای بنشینی به پای دیدن این نمایش تقریبن دویست دقیقه ای که حال هوای هردو متفاوت اما هردو عمیق با کارگردانانی به واقع باسواد و عواملی کاربلدو تحسین برانگیزوبی ادعا مثل این میمونه که چنتا کتاب خوب مطالعه کرده باشی.برعکس نقد دوستان بجز نیمساعت اول نفهمیدم زمان چگونه گذشت.تاتری با بازیهای درخشان و متن بسیارخوب اقای رضایی راد. باید بگم بنده بعنوان یک تماشگر عادی،هم ایراد دارم به کار هم دوست دارم محلی باشه و دوستانی تا چند ساعت درباره ی این کار با اشتیاق حرف بزنیم و هم دلم میخاد چندصحفه درباره ی این کار بنویسم اما برای این موضوع مطلب ننوشتم فقط برای تشکر از عوامل و کارگردان و بازیگران و اینکه بگم شاید یکی از بهترین کارهایی بود ... دیدن ادامه » که دیدم اینو نوشتم هرچند کاملن آگاهم نه نقدو نه نظر من تاثیری بر این نمایش یا دوستان فرهیخته ی تاتر-بین نخاهد داشت اما این تاتر تاثیر عمیق و روشنی بر ذهن و افکار من داشته که شوق احساس این فرایند بر فکرو روح من اونقدر اشتیاق ایجاد کرد تا این حسو به اشتراک بگذارم و از عوامل تشکر ویژه ای داشته باشم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاتر رو دیدم قبل از دیدن بصورت گذرا نظرات دوستان رو خوندم اما بعد از تجربه ی دیدن این اثر تموم نظرات رو با دقت خوندم و مصاحبه ی آقای تهرانی با خانم منصوری وحتا خارج از تیوال هم گشتم تا نقدی رو برای خوندن جا ننداخته باشم.چرا؟ چون نتونستم با تاتر ارتباط برقرار کنم از سالن که بیرون اومدم جز یه کار فرمال وتجربه گرا که شیفته ی اجرای تجربیات خودش در زمینه ی اجرا و بازیگری و نور وصحنه س و حتا گاهی تا مرز خودنمایی پیش میره با متنی که شامل دیالوگها و بعضا مونولگهای پراکنده و گاهی درخشان چیزی ندیدم حتا از اون ویدئو و ربطش به فضا هیچی سردرنیوردم کارهای تاتری(زنده و غیرزنده) شاعرانه و تغزلی کارهای مدرن و اونگارد کارهای درونگرا و ذهنی رو دیده بودم اما چیزی از این کار نفهمیدم برای همین مجبور به خوندن نقدها شدم میخاستم نظری ننویسم ولی با گذر زمان یه اتفاق ... دیدن ادامه » جالب در من شکل گرفت دقیقا همون حسی که فیلم ابدیت و یک روز انجلوپولوس درمن ایجاد کرد بی شک همه ی ما در روابط عاشقانه به گونه های مختلف بودیم و شاید بعدها در هر متن وشعری دنبال خودمون میگردیم،دنبال تکمیل خودمون افزایش و کاهش خودمون رفتن به نقاط تاریک و رازوار و حتا وحشتناک خومون و کشف ارتباط خودمون با مسائل اجتماعی و سیاسی وغیره که دقیقن همون فضای کابوس وار و مینیمال و بشدت سرد(وباکمال تعجب بشدت گرم) وکمی ذهنی و شاعرانه ی سرشار از موزیک ناب و نورپردازی خسیس گونه و وسواس-گون و جاخالی دادن برای دور زدن سانسورچی ها در تقریبن همه ی صحنه ها و مهمتر متن بظاهربریده بریده و نمادگرای این تاتر همین کارو با من کرد یعنی آرام با تجربه ی رابطه ی عاشقانه من به هم درآمیخت و من رو دوباره کشوند به وسط اون تجربه وتازه اونجا بود که فهمیدم مهمترین گمشده ی پازل این تاتر برای سروشکل گرفتنش خودم بودم که جای جای خالی متن رو با تجربه های قبلی خودمون پر شد اونجایی که بوی قهوه خالی بود یا باید هماغوشی-یی شکل میگرفت یا خودکشی و کشتنی حتا جاهای خالی رابطه ی منو اون پرنده که روی شونه زن در لیست انتظار میشینه یا وقت گذرونی زن توی کافه ها با کافه چی ها پر کرد و اون ویدیو پاساژی شد در اوج ناامیدیها و مکث های ما بعد یه دعوای سخت. این اجرا یه اجرای تاتری نبود یه هایکوی کوتاه از ناکامی حسی من بود.اجرایی که توی خاب یقه ی منو گرفت و بدون اینکه بدونم ایندفه ناخوداگاهم از دیدنش لذت برد وخودشو پیدا کرد و منو چندین ساعت بعدش دقیقن وقتی که داشتم فراموش میکردم دعوت کرد که بقیه ی داستان ناتمام رو از نو بازی کنیم ایندفعه بدون اشتباهی که قبلن مرتکب شدم و مرگ دو انسان رو توی یه رابطه رقم زدم
این کشف و شهود شما نسبت به اجرا بسیار زیاد ارزشمنده. ممنون.
۲۹ مرداد
بهتون توصیه میکنم تجربه کنین. بازیگری فقط اجرای نمایش روی صحنه نیست. من با کلاسای آقای تهرانی یه آدم دیگه شدم :)
۰۵ شهریور
ممنون خانم عامری. از اینکه دوباره منو دعوت کردید به تجربه ی زیست-شده ای که در تاتر داشتید بسیاربسیار ممنونم.بعضی اساتید انگار معلم زندگی هستن دیدونگاه وآراء-شون فراتر از دانشیه که دارن.حتمن اقای تهرانی یکی از همون آدمهاست. آدم دیگه ای شدن آرزوی منم هست.در ... دیدن ادامه » این دعوت مجدد شما شوقی هست از تجربه ی خاصی که داشتید و اعلامی انگار بلند به اینکه: بیایید این زیباییهایی که من دیدم همتون ببینید وگرنه ضرر خاهید کرد. وچه طنین ملایم خوبی در این حرف کوتاه شما هست اما بگذارید از حس متراکمی که از دیدن این تاتر و تاتر فرشته ی تاریخ داشتم کمتر بشه تا بی هیجان تصمیم بگیرم. فعلن که دارم با تاتر زندگی میکنم. بازهم سپاسگزارم از لطف بی دریغی که دارید
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خشحالم که این تاتر رو دیدم.به همه ی تاتر دوستان دیدن تاترهای موزیکال از جمله این تاتر رو پیشنهاد میکنم به سه دلیل غیر تاتری اول:در زمان موسیقی ها و خاننده های بیشمار و بی ریشه ی پاپ امروز که نه قدرت و صلابت پاپهای جهانی رو دارن ونه نوآوری و نه ریشه ونه مضمون ونه هیچ چیز دیگه و به معنای کامل مبتذل هستن دیدن تاتر موزیکال که از گروههای موسیقی تحصیل کرده و با نت های درست و تونالیته و رنگ و وزن صحیح و علمی و از دل علم موسیقی غربی یا ایرانی و محلی وحتا از موسیقیهای سنتی و عامیانه و فولک بیرون میان بسیار تجربه ی لذت بخشیه و به معنای درست تر کلمه، اینها موسیقی-ئی هستن که برای خودشون ومخاطب ارزش بسیار بیشتری قائلن دوم: نیاز جامعه به سمت رفتن به فیلمها و تاترهای موزیکال: در ایرانی که نوعی خود-سانسوری در زمینه ی موسیقی مارو به موسیقی-انکاری یا پایین اومدن ... دیدن ادامه » سلیقه رسونده بسیار مهمه که بادیدن این قبیل کارها سلیقه هامون ترمیم بشه متأسفانه اکثر سینما وتاتردوستان با سبک موزیکال آشنا نیستن یا این سبک رو نمیپسندن یا فکر میکنن ارزش هنری بالایی ندارن در حالی که برعکسه و این سبک با روح و جان جهان غربی و شرقی عجین شده اما در پشت مرزهای ایران مونده انگار. سوم: ایران افسرده ی ما به موسیقی و شادی و کمی رویا و کمی فانتزی نیاز داره جالبه که در کشورهای بسیار عقب افتاده و فقیر تنها راه حس خشبختی موسیقی و شادی و پایکوبیه که این در ایران افسرده ی ما حکم کیمیا پیدا کرده و توجه بیشتر ما به این جور موسیقیها و سبکهای تاتری و سینمایی کمی میتونه مارو به این هدف برسونه
حمیدرضا مرادی، پ.ر و امیر مسعود این را خواندند
سحرناز قاسم نژاد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش شاه ماهی i
دیشب تاتر رو دیدم ایده ی خوب اما به بلوغ نرسیده، داستان حرفی برای گفتن نداره نه طنزِ و نه جدی،تاتر ایده ی بازی نیمه شب جوانهارو رو بسیار کش میده و دیالوگ قوی توش دیده نمیشه و با طنز و لوده گی سطحی میخاد لاغری متن رو بپوشونه.کیسان دقیقن معلوم نیست چه ریشه ای داره و بیشتر تیپ سازی شده تا شخصیت پردازی وجز لهجه ای نصفه و نیمه که لوده س چیزی ارایه نمیکنه نه حاکم دیوانه س نه حاکمی که لوده س اما عمیقه.شخصیت های مسخ شده ی جوانها هم اصلن باورپذیر نیستن نه مسخ شدنشون که حتا با حرفهاو خاطرات کیسان که پدرومادرها و خانواده هاشونو با وحشیگری(که این میزان وحشیگری به هیچ منطق تاتر هم جور در نمیاد) تجاوز کرده وکشته هیچ تلنگری نمیخوره باورپذیره و نه ایده هاشون برای موندن و فرار ونه ترس یا وابستگیشون به کیسانِ بیشتر احمق (تا طناز بیرحم)قابل فهمه.ماجرای عشق و عاشقی ... دیدن ادامه » رو خوب نتونسته ازش در جهت پیشبرد داستان استفاده کنه و حتا ایده ی کشتن کیسان وسط اونهمه مسخ شده گی و بدون مقدمه بسیار بیربط به نظر میرسه و اگه داستان با یک مرگ دیگه و نوعی تراژدی تموم نمیشد شاید قابلیت دفاع نداشت.ایده های جذابی توی اجرا دیده میشه مثل سمفونی مسخ شده گان توسط کیسان یا نقش جوان لال که به طنازی موقعیت کمک میکنه و بازی خوب کیسان و تک گویی خوبش در ابتدای داستان.اما کاش این داستان با اینهمه عناصر بصری تبدیل به فیلم میشد و نه تاتر
سپیده، امیر مسعود و احمد سلگی این را خواندند
زهره مقدم، H.A و حسین بقایی این را دوست دارند
کافکا انقدر توی رمانش نگفت مسخ که شما گفتید :-))
۱۹ تیر
H.A
کاملا با کلیه نظرتون موافقم
۲۱ تیر
ممنون از لطفتون
۲۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش تراس i
بی شک 5ضلع: نمایشنامه بازیگری کارگردانی وموقعیت صحنه وتماشاگر یک تاتر خوب رو میسازه تاتر تراس اثری از کری-یر که نویسنده ی توانمندیه و با گارگردانای بزرگ کار کرده اسکار برده کاملن میتونه راضی کننده باشه اثری با طنزتلخ ملایم بازیگری خیلی روان ودلنشین بود همه خوب بودن ولی بنده از بازی خوب اقای ساعتچیان لذت بیشتری بردم کارگردانی هم لطف و زیبایی کار رو افزایش داده درست از کار در اومدنِ اون شلوغی ها درکنارهم بودن مناسب طنزها و لحظات جدیِ کار قرارداشتن بازیگرها درجای درست صحنه استفاده ی خوب از تمام فضا و ریتم مناسب از ویژگی خوب نمایش بودن موقعیت صحنه از نظر دکور ونور چیدمان وارتباط برقرارکردن با تماشگرو آزادی دادن به بازیگرهاهم قابل قبول بودن هرچند کم و کاستیهایی هم در کاردیده میشه اما میشه دربرابر این همه ی نکات مثبت ازشون چشم پوشید وباید ... دیدن ادامه » بگم تماشاگرها هم با واکنش نشون دادن به لحظات اوج وفرود داستان و نظم خودشون شب بسیار خوبی رو حداقل برای بنده رقم زدن از تمامی عوامل کار که اینقد زحمت کشیدن و حتا دوستانی که نمیشناختمشون اما در کنارشون نشستم و کاررو دیدم بسیاربسیار تشکر میکنم.قصدداشتم نظرمو درباره ی محتوای اثربیان کنم که حس میکنم همه ی دوستان فرهیخته هستند وبضاعت کم بنده بیشتر منشاء هدر دادن اوقات عزیزانیه که دوست دارن نقد درست و دقیق مطالعه کنن
کاملا موافقم که جناب ساعتچیان بسیار حضور چشمگیری داشتند. لحظات سکوت را عالی اجرا می کردند.
۱۳ خرداد
ممنون که نظر بنده رو خوندید ونظر دادید. اما بازیهای اقای دلاوری ویحیوی وحتا فرجاد درکار خوب درنیومده که بازی اقای ساعتچیان بعد خانم میرعلمی و سپاه منصور کل بازیهارو به تعادل میکشونه که زیاد نقص بازیها به چشم نیاد
۱۴ خرداد
موافقم . احمد ساعتچیان عالی بود !
۲۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش مارگاک i
نمایشهای مختلفی با بررسی روابط زن وشوهری در این چند وقت دیدم از تن شوری تا آن سوی اینه و خرده نان وحتا تاتری مثل بی تابستان که تقریبا همگی از بحران بین روابط دو انسان حرف میزدن این بحرانها در تاتری مثل خرده نان انعکاس مناسبات اجتماعیه و در تاتری مثل تن شوری جنبه وجودی بخودش میگیره اما در طلبکارها بیشتر جنبه ی فردی و روانشناسانه داره اگه به زندگی استریندبرگ توجه کنیم وبه سبک کاریش،متوجه میشیم در اوجگیری دوران مدرن مطرح شدن سبکهای جدید و عقلگرایی وشروع روانشناسی فروید و شک گرایی که تقریبن چونان طوفانی غرب رو درمینوردید زندگی کرده و.سبک کاری نویسنده هم نوعی ذهنگرایی شکاکانه س،در روابط آدمها نوعی وسواس شک حسادت و ترس به چشم میخوره در این اثر زندگی دو مرد رو که هرکدوم در دوره ای به یک زن واحد دلبسته شدن نشون میده در اینجا زن بیشتر نقش منفعل داره ... دیدن ادامه » و شخصیت پردازی قوی-ئی نداره و ما بیشتر دو مرد رو میبینیم که در دوئل با همدیگه به این نتیجه رسیدن که کاستیهای زندگیشون و عدم رسیدن به ارزوهاشون همگی در موفقیت وشادی زن وعشقشون بوده وانگار تنها نقطه ضعف زندگی همین عشق بوده برعکس نقدهایی که خوندم و زن به عنوان عامل اغواگر برای دو مرد عمل میکنه اما در نمایش اجراشده اینطور دیده نمیشه بیشتر دو مرد درحال فروپاشی ذهنی و روحی دیده میشن که از ابتدا فرو ریختن اما درطول نمایش این موضوع برای بیننده بروز پیدا میکنه.اشارات مبهمی به ارتباطهای خارج از عرف ومرگ کودک و خطاب کردن ادولف بعنوان داداشی در مرد زن هست اما دو شخصیت مرد که بیشتر شکاک هستن و سرخورده نمیتونن منبع درست اطلاعات در مورد تکلا باشن و تکلا هم تقریبن دفاع خاصی نداره و اصلن شخصیت پردازی نشده که بخاد محکم ظاهر بشه حالا مشکل از نویسنده س یا ترجمه یا اجرا که ممکنه با سانسور یاحذف و اضافه بوده باشه بنده نمیدونم چون اصل متن رو نخوندم ادولف با نقص ظاهری که داره به نوعی نماد ناتوانی درونی اون و شخصیت رو به اضمحلالشو نشون میده که میخاد زندگیشو عادی و خشبخت نشون بده اما چون مردد ودر اصل ناکام مونده نمیتونه در برابر حرفهای گوستاو مقاومت کنه و از هم میپاشه و تموم توقعاتش از یک زندگی ناکام بصورت طلبکاری از تکلا نمود پیدا میکنه پرده ی دوم ما منتظر دیدن زنی هستیم قدرتمند که ببینیم در مواجه با ادولف چی داره که بگه اما پرده ی دوم نه حرفهای ادولف نه ادا اطوارهای تکلا و نه حرفهای اون هیچکدوم باور پذیر نمیان پرده سوم اما از بازی ظاهری گوستاو که ابتدا القا میکنه که عاشق تکلاست و قراره ادولف رو بعنوان شریک عشقی با توطئه کنار بزنه تا خودش دوباره جای اونو بگیره تا فروپاشی شخصیت بظاهر محکمش و اینکه توطئه برای تکلا فراهم شده تقریبن مسیر درستی طی میکنه ودر اخر مرگ ادولف با تموم فرو پاشی باور پذیر نیست من بعنوان تماشاگر منتظر تموم شدن متن با یک فاجعه یا قتل بودم اما با مرگ احمقانه ادولف بدترین پایان بندی رو میبینیم بر عکس پایان بندی قوی در تن شوری یا خرده نان.در آخر باید بگم بنظرم این نمایش برای زوجهای امروز ایران و حتا برای زندگی و تفکر امروز جامعه ی ایران چندان مناسب و قابل هضم نیست نه مناسبات زوجها این نوع هیستری رو داره ونه تفکرات انتزاعی وسواس گون شخصیتها چیزی برای عرضه به تفکر ارائه میده.با تموم شدن نمایش حرف چندانی برای گفتن نمیمونه جز بازیهای خوب ادولف در دو پرده ی اول و بازی خوب گوستاو در پرده ی اخر وبازی قابل قبول تکلا هرچند که اگه نقش زن قویتر بود این بازیگر از عهده ش حتمن برمیومد.اجزای مینیمال صحنه کمک خوبی به فضا میکرد بخصوص میز شطرنج در پرده ی اول و نور قرمز در اوج درگیری گوستاو وادلف و تکلا و ادولف. در پایان از همه ی عوامل این کار بخصوص بازیهای خوب گروه سپاسگزارم و استقبال کم از این کارخوب کمی جای تأمل داره بخصوص اینکه قیمت بلیط بسیار پایینه و حتا میشه گفت مجانیه. این کار در این سطح و با این زحمت و عوامل باید حتا از جیب عوامل هم چیزی خرج شده باشه تا به صحنه بیاد بدون هیچ سود مادی وجز عشق نمیتونه این موضوعو توجیه کنه ما هم بیاییم قدر کاری که با عشق انجام میشه بیشتر بدونیم و برای خودمون بعنوان سرمایه های یک اثر هنری ارزش بیشتری قایل باشیم.منکه حتمن یکی دوبار دیگه بدیدن این تاتر میرم مطمئنم هربار جنبه های جدیدی برای کشف برای بنده خاهد داشت شما رو هم بدیدن اثر دعوت میکنم
امیر مسعود، R 0 y a و رضا تهوری این را خواندند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
اسپویل مارگاک
درود
به نظرم بزرگ ترین اشکال کار در پرداخت متنه چون بعلت سانسور یا هرچیز دیگه ای بینده فقط تو دیالوگ های سخت و سنگین پاسکاری میشه و دست آخر اصلن متوجه نمیشه چرا ادولف باید تو اون وضع درحال مرگ وارد صحنه بشه ، آیا خودکشی کرده یا چه ؟
۳۰ اردیبهشت
بله ، موافقم کاملن ، متن های خارجی یه اطمینانی بابت خوب و ساختار منطقی شون به آدم میده ولی در نهایت اگه از قیچی جرح و تعدیل جان سالم به در ببره ..
۳۰ اردیبهشت
مرسی که به تماشای نمایش مارگاک نشستین، و ممنون از نقد و نظراتتون. پاینده باشید.
۳۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهمل گویی لاکی،شوخیهای گوگو،بازی بدن دی دی،ژستها و گُنده گویی های پوزو بسیار دلنشین بود از بضاعت صحنه بخصوص نور خوب استفاده شده بود.قسمتی که کارکترها با حرکاتی تند روز قبل رو تکرار میکنن بسیار خلاقلانه بود و خیره شدن چندباره ی کاراکترها به تماشاچی خیلی خوب بود و دیالوکهایی که زیر نور گفته میشد تاثیرگذار بودن و حالت خاب و بیدار بودن ماجراها که آیا در ذهن دی دی بوده یا واقعا افتاده در پرده ی دوم جالب بود.کلن در سرنوشت تراژیک اثر کاملن تماشاچی درگیر بود و دایم باید با پرسشهای اساسی فلسفی و وجودی روبرو میشد و به اونها پاسخ میداد یا به فکر فرو میرفت.اساسا خود این تاتر دقیقن ضد عادتزدگی بود که با نشون دادن ابتذال زیستن به چیزی فراتر از اون میرفت و تماشاچی رو با خودش میبرد
از نگاه عمیق و نقادانه ی شما متشکرم .
دست مریزاد که چنین بیننده ای هستی .
۳۱ فروردین
ممنون از آقای جوان کارگردان و گوگوی دلنشین تاتر. تاتر زیبای شما من رو به وجد اورد وچن خط نظر نوشتم من ازشما ممنونم که تا داشتم به سمت اعتیادشدیدم ینی روزمرگی میرفتم با پتک تاتر زدید توی سرم. وممنونم که نظرات رو میخونی. برات و بچه های گروهت آرزوی موفقیت ... دیدن ادامه » و استقامت در راه بششششدت سخت هنر تاتر رو دارم
۳۱ فروردین
♥️♥️
۳۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین اجرا رو دیدم هرچند که عمارت نوفل جای مناسبی برای اجرا نیست اما توی قحطسال-های فرهنگی این کشور باید از بودن همچین جایی راضی باشیم.هرچند این مکان محقر جایگاهی شده برای دیده شدن جوانهای تازه کاروبا استعدادو این جای بسی خشوقتیست.چقد از اجرا لذت بردم دو زوج متفاوت دی دی و گوگو ازیک طرف و پوزو ولاکی از طرف دیگه انسانهای تنهای مستاصل و وابسته به هم که دنیاهای کوچک با آرزوها و امیدهای احمقانه که با تکرار به مرز هیچ میرسه وچقد ما شبیه این آدمهاییم که با عادتهامون دژ محکمی ساختیم که از درون تُهی-مون حفاظت کنه و عشق ودوسداشتنهامون هم نوعی فرار از ترس وتنهایی یا صرفا جهت نیازیه که به هم داریم دقیقن شبیه دو زوج داستان.نه بدون هم میتونیم دوام بیاریم حتا اگه به قیمت استثمارو تحمیق هم باشه نه باهم به تعالی میرسیم فقط هستیم که کسی این عادتهارو ازما نگیره ... دیدن ادامه » یا کسی باشه که مارو تایید کنه.عادت و عادی شدن اونقدر شخصیت مارو ساخته که بدون عادتها ما دچار بحران هویت حتا مرگ میشیم اصلن مرگ نقطه ی پایان این لذت حقارت-بار عادتها ست.زندگی تک تک ما از زندگی این چارکاراکتر تکراری تر و ملال آورتره وفاجعه اونجاست که از نظر مازندگی-ئی درست تره که تک بعدی و قابل پیش بینی باشه اگرنه مارو در یک هراس وجودی خاهد انداخت...صحبت بسیاره اما بکت مانند برگمن یا برسون نوعی انسان مدرن یاس آلودی به ما نشون میده که شبیه همه ی ماهاست و این ارتباط با این اساتیدرو پرهیجان و جذاب میکنه. از بازی بازیگرا لذت بردم .سعی شده بود طنزِ کار قویتر باشه که بنظرم به نتیجه ی درست رسیده بود از کارگردان کار و بازیگرا و تمام عوامل سپاسگزارم امیدوارم این جوانهای اینده دار رو روزی در صحنه های بزرگتر ببینم
با نظرتون‌کاملا موافقم
۳۱ فروردین
انقدر سالن دیشب صداش بد بود که واقعا اذیت شدیم
۰۱ اردیبهشت
کاملن موافقم
۰۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش خرده نان i
یادم رفت بگم که رفتار جناب سلیمانی و بازیگران و عوامل محترم که قبل درحین اجرا و بعد نمایش اینقد مشتاق و با حوصله و حتا وسواس با تماشاگر تعامل مستقیم داشتن با توجه به تموم گرفتاریهاشون درخور احترام و ستایشه
حسین تاجیک
درباره نمایش خرده نان i
نمایش خرده نان رو همین امشب دیدم، ساده و در عین حال تکان دهنده داستان زندگی یک زوج تقریبا مسن که گرفتار روزمره گی ودر نهایت روز-مرگی شدن چیزی که ما همه دچارشیم و بنام عشق بنام دلسوزی یا امنیت یا القاب زیبای دیگه برای خودمون حصار ساختیم چاردیواری-یی که مدفن تموم اروزها بلندپروازیها و استعدادهامون شده وبدتر اینکه کسانی را به همبین بهانه ها با خودمون دفن میکنیم: همسر،فرزند،دوست یا همکار قفسی که امنیت و آرامش میاره اما به مرور از هرکدوم ازما انسانی ناتوان،منفعل،ترسووتکراری ومرده میسازه که حتا اگه خارج از روال و عادت ما باشه جرأت باز کردن در و رفتن به اونطرفش رو نداریم فاجعه ی نمایش اما اونجا کامل میشه که اگه یه وقت خدای ناکرده! بخاییم خرق عادت کنیم و شجاعت به خرج بدیم وبریم درب رو باز کنیم....درب قفله و اونجاست که ما حتمن مردیم.
متن بسیار موجزو ... دیدن ادامه » روان و بدون حشوواضافه ست بی ادعا حرف میزنه و درست به موقع تموم میشه بنده لافرت رو خوب نمیشناسم اما این نمایشنامه ی خوبیه و بدرد امروز جامعه ی ما میخوره بنظرم جامعه ی ما درحال پوست اندازیه و نیاز به نویسنده های جدید با کارهای جدید مثل همین اثر بسیار احساس میشه همونطور که به نمایشهایی مثل حریق(که متأسفانه بسیار ناشناخته موند و استقبال ازش خیلی کم بود) یا حتا نمایشهایی با گرایشهای ایینی مانند شیرهای خان بابا یا بنگاه تاترال نیاز بیشتری داریم
درانتها باید بگم بازیها به دور از ادا و اطوار و بسیار روان بودن که حس متن رو بخوبی منتقل میکردن از آقای سلیمانی تشکر میکنم بخاطر انتخاب این متن و کارگردانی خوبش بنظرم ایشون معلومه که دغدغه دارن وگرنه دنیای پرزرق وبرق سینما و شهرت و سلبریتی شدن رو که میتونستن ادامه بدن رها کردن و به تاترفاخر رو اوردن .مسیر درستی رو انتخاب کردی آقای کارگردان. به همه ی عوامل خسه نباشید میگم که باعث شدن اینقد بعدازدیدن این تاتر هیجانزده بشم و نظر بنویسم
درود جناب تاجیک عزیز ... ممنون که تئاتر ما را دیدید و از نظرتان ما را بهره مند کردید ... پاینده باشید.
۰۳ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید