آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال حسین تاجیک | دیوار
S3 : 14:40:44 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
عبور:ی که عابرش را بلعید
در جایی و برای اجرایی که همه ی خاکِ تیوال-خوردگان(تیوالیستهای پیشکسوت) و تماشاگران حرفه ای نظرداده اند که بعضا" مجادلات خارج از نقدی هم در پی داشته، نوشتنِ نظر کار سختیست اما باکسب اجازه از این دوستان و البته کارگردان وبازیگران چندخطی مینویسم
پس ازمدتها خانه نشینی کرونایی رفته بودم دوستان کمدی رو ببینم که متوجه شدم اجرای بعدی امتیاز بالای 4(این امتیازی بود که در ان شب بر اجرا درتیوال بر پای اجرانشسته بود) داره و اثری ازیک نویسنده ی امریکای لاتینه وسوسه شدم اجرا رو ببینم اما رزرو اتلاین بلیط به پایان رسیده بود وبلیط فروشی حضوری هم در کار نبود اما با تمهید درست مسئول سالن (ایشان را نشناختم به نظر مدیر اجرا یا مسئول سالن بودند) ولطف کارگردان تونستم به دیدن اجرا بنشینم که همینجا ازهردوی ایشان تشکر میکنم
در مورد اجرا و اثر بنظرم نقاط قوت وضعف کار یکسان بودند موضوع اثربسیار قابل اعتنا و یکی از معضلات جوامعی مثل جوامع ما هم هست یعنی مهاجرت، یکی از مهمترین دغدغه هایی که اکثر ما در زنگی حداقل یکبار بصورت جدی به انجام دادنش فکر کردیم پس با سوژه ی اجتماعی جذابی روبرو هستیم ولی آیا نوع روایت و پردازش اثر و غنای کار نیازهای منِ مخاطب رو برآورده میکنه یا نه جای بحث داره بنظرم کار اون عمق و ظرافت یا تازگی یا حتا پیچیدگی رو نداره که بتونه منو به وجد بیاره و سرشار از کلیشه های آشنا و حرفهای کهنه و کمی شعارزده گی با بیانی بیشتر سینماییه تا تاتری و اون حال و هوای مثلا" تاتر "پرواز عمود کبوتر دریایی..." رو چه از نظر فرم و چه نوع بیان و اون جسارت رو نداره که ذهن آدمو درگیرکنه یا به سمت هستی شناسی جدیدی دراین باره بکشونه از نظر بیان اجتماعی هم واقعن چیزی به من مخاطب اضافه نکرد ولی شاکله ی روایی اثر از ابتدا که از زبان قربانیان شروع میشه و نوع وروردش به داستان و تعریف فاجعه ی اسفناک بسیار به کلیت متن و هدف نویسنده میخوره
بازیها عموما کم رمق هستند و بجز شخصیت باورپذیر ... دیدن ادامه ›› حشره بقیه اجرایی باورپذیرارایه نمیدن و تا اخر کاملا متوجه هستی که داری بازی میبینی و نه زندگی کاراکتر بر روی صحنه بنده واقعا نفهمیدم نقش بسیار بدِ خانوم ِکه نقش همسرِمهاجرِشاعرپیشه رو داره، چیه ؟
دکور و لباس و کمی نورپردازی بنظرم خوب و در جهت هدف روایت بود بخصوص ریل دوار
کارگردانی قابل قبوله کارگردان به فهم خوبی از اثر رسیده که اینگونه دکور رو انتخاب کرده شروع و پایان بندی مناسبی داره تموم ماجرا حتا روستا و قبرستان حول ریل اهن دوار شکل میگیره و خفقان داخل واگن و ضرب وشتمی که بصورت حرکات اسلوموشن به نمایش میگذاره و بدرستی و با کنایه ی بسیار معناداری هرسه نقش قاچاقچیِ انسان و شحنه و متولی دین رو یکنفر اجرا میکنه و گذاشتن صلیب بر بالای سر دکور تقدم وتاخر درست صحنه ها وتیپ سازی و بازیگردانی صحیح(منظور کنش و فضای کنش بین بازیگرانه اما چرا کارگردان در بازی گرفتن پرحرارت تر از بازیگران خوب عمل نکرده جای تعجبه) همه از کارگردانی قابل قبول حکایت داره
موسیقیها کمی حس برانگیز بودن که واقعن اینهمه موسیقی احساسی برای اجرا نیاز نبود شاید اگه فضا کمی سردتر با موسیقی کمتر بود بیشتر به دل مینشست
متن در کل داره مقطعی از مهاجرت رو روایت میکنه که که فقط شامل یک وجهه از خطرات مهاجرت غیرقانونیه تا بتونه با کشتن فجیع این مهاجران در راه سفر به یک بیان درماتیکِ بیشتر سینمایی برسه جاییکه حتا حس غم یا ترحم تماشاگر به مرگ این مسافران برانگیخته نمیشه و تلاش دست وپا شکسته زنان روستا یا واقعه ی کاملن تصادفی خرابی ترن یا اعترافات مادربزرگ حشره در درگیر کردن ذهن و روح تماشاگر به جایی نمیرسه، نطق کشیش در صحنه ی پایانی اگرچه جذاب به نظرمیرسه و کمی اشارات سیاسی به امروز جامعه ی ما داره اما همخوانی چندانی با کلیت داستان بخصوص مرگ تراژیک مهاجران نداره شاید اجرا یا اثر نتونسته تکلیفشو با اینکه کمدی باشه یا تراژدی یا کدوم بن مایه در حاشیه ی دیگری قرار بگیره روشن نمیکنه
در کل از دیدن اجرا ناراضی نبودم به تمامی عوامل خسه نباشید میگم
ممنونم از مطلب خوبتون.
۳۰ شهریور
مرسی از نظرات کامل و جامعتون انگار چندین بار به دقت همه جیز ر دیدید سپاس
ممنون که به نوشته ی ناقص و ناپخته ی بنده تا بدین پایه لطف داشتین اما بیشتر و پیشتر از این، بنده متاسفم که نقدو نظرها درباره ی این اجرا زیر آوار جدلها وجدالهای لفظی در تیوال دفن شد و مجال مباحثه و گفتگوهای جدی پیش نیامد
بنظرم تیوال دچار کرختی و برهوت معناست وهمگی از تماشاگرعام وخاص تا منتقدین و کارشناسان و از انطرف تا کارگردان و بازیگران و عوامل اجرا از مسئولیتِ پس از اجرا فرار کرده یا شانه خالی میکنیم و جز دیوار-نویس تیوال برای امثال منِ خام و کم سواد که اغلب هم توانایی استفاده ی درست از این دیوارنویسی رو ندارم هیییچ تلاش و امکان و عرصه ای برای بحث وجود ندارد قطعا اینگونه اجرا-دیدن ها و به اجرا-رفتن ها صرفِ لذت بردن نیست باید بحثهای جدی صورت بگیرد در این راه اگر همدیگر را زخمی هم بکنیم دعوا و مجادله هم بشود زیبا و مثمر ثمرست نه اینکه یک صحبت حاشیه ای به این حجم از ستیزهای کلامی بعضا منزجرکننده منجر بشود بهرحال چندین بار در نظرهام به این موضوع گلایه داشتم و هنوز دارم که دست اندرکاران این سایت محترم تدبیر دیگری بیندیشند تا از این فضای پرهمهمه ی خالی کمی بسمت مباحثات ِحتا بعضن پرثمرتر از اجرای آثار پیش برویم.ببخشید توجه شما به نظرات بنده در تلاقی با حواشی پیش امده سر درد دل بنده را باز کرد باز هم از شما سپاسگزارم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان کمدی: از هگل تا فانتزی خشونت
با رجوع به کتاب جستاری درباب خدایگان و بنده ی هگل به قلم عبداله نیک سیرت به مطالب جالبی بر میخوریم در این اثر مهم فلسفی مانند دیگر مباحث هگل انسان دایم درحال "شدن" و در سیر به سمت به خوداگاهیست از منظر هگل انسان نخستین بار که به انسان دیگر بر میخورد خودرا انسان میپندارد واز انسان بودن خود اطمینانی ذهنی دارد و برای اینکه این ذهنیت به علم و عینیت برسد این ذهنیت را باید به دیگری بقبولاند تا جهان موجود را که انقدر اعتبارش شناخته شده نیست به جهانی که در ان اعتبارش محترم شناخته میشود مبدل کند و این شروع کنش است وچون دیگران هم واجد این ذهنیت پیشینی هستند نزاع اغاز میشودو پایان این نزاع که در ان دو انسان هردو دعوی انسانیت دارند فقط بامرگ یکی از این دو به نتیجه میرسد اما چون مرگ یکی از این دو باعث از بین رفتن کل این خودآگاهی میشود پس این نزاع به نفع کسی که برنده شده پایان میابد تا لبه ی مرگ و اینجاست که برنده خدا یا ارباب و بازنده و پذیرنده ی باخت در این نزاع بنده است....در ادامه ارباب صرفا" مصرف کننده ونابودکننده ی چیزهایی ست که بنده برای اوتدارک دیده و به برکت کاربنده است که ارباب دربرابرطبیعت آزاد و از خویشتن راضیست وحال چرا بنده، بنده می ماند هگل میگوید عیب و تراژدی این رابطه و نسبت ارباب و بنده این ست که ارباب خویشتن را ارباب و بنده نیز اورا ارباب میداند و به همین خاطر ارج ارباب شناخته میشود اما متاسفانه این ارج شناسی یکطرفه است ولی هگل راه را در ادامه برای بنده باز میگذارد که از گذر از سه مرحله به خودآگاهی تلخ خودش بعنوان بنده برسد که این سه مرحله: مرحله ی رواقی: بمعنای شوق رسیدن به آزادی مرحله ی شکاکیت:نفی هرگونه ازادی و طرد واقعیت موجود و نهایت مرحله ی اگاهی اندوهبار و پذیرفتن بنده بودن و تلاش برای گذر از این خوداگاهی ... دیدن ادامه ›› ست

در کتاب تجددوتشخص از جامعه شناس بزرگ معاصر انتونی گیدنز هم بخشی دارد بعنوان رابطه ی ناب و این رابطه در جامعه ی سرمایه داری و مصرفی که بر اساس معیار ضوابط و قوانین شکل میگیرد، نیاز جوامع امروز ست یعنی رابطه ای جدای معیارهای مادی و انتظارات قابل اندازه گیری صرفا بر اساس تعهد شکل بگیرد و جانشین همان لنگرهایی شود که دربیرون بامعیارهای دیگری سنجیده میشود و رایطه ناب حتا رابطه ی زناشویی نیست که بر اساس قوانین شکل میگیرد و اقتصاد در ان تعیین کننده است بلکه فراتر از ان و برای تعالی و ارامش و بر اساس تعهد فرد به دیگری بدون هیچ چشمداشت قابل تصور است

برای تکمیل مقدمه ذکر انواع خشونت هم مهمه که در مطلبی در خبرگزاری مهر خوندم که خشونت رو به سه دسته ی: 1-خشونت سلفی که بر اساس کنار نیامدن با دیگری و تحمیل به زور عقایدخود به دیگریست و نوعی خشونت بدوی ست 2-خشونت مدرن که بر اساس بیگانه-انگاری دیگری و بر اساس تمامیت خواهی عقلی ست و 3-خشونت پست مدرن که در واقع از بطن خشونت مدرن بیرون امده و تکثیر و تکثر خشونت واحدی ست که در عصر تمامیت خواهی عقلی شکل گرفته و حالا به صورت مطالبات معوق از طریق جنگ حاشیه و متن- جنگ فقیر و غنی-جنگ مهاجروبومی- جنگ اقلیت علیه اکثریت و... شکل یافته

و اما در این اجرا بحث ارباب و بنده و خشونت افسارگسیخته بسیار چشمگیره و خانواده ای رو نشون میده که به انتهای رابطه رسیدن و برای نجات از این ورطه باز به نسخه ی جامعه ی سرمایه محور که با لعابی از اخلاق و اهمیت خانواده بزک شده تن میدن راه نجات رو به خدمت گرفتن دوست میبینن که در واقع نه تنها راه علاجی نیست بلکه تن دادن به همان چرخه ی معیوب کالاشدگی و روابط قدرت در شکل خرد و متکثر شده حتا تا پنهان ترین زوایای زندگی هر انسان ست و برای رسیدن به نتیجه چاره ای جز توسل به خشونت افسارگسیخته باقی نمیماند دوستانی که دوست نیستند و ابزاری هستند برای تفریح و جالبه که زوجی که حال کالا یا بنده شده اند بنظر مهاجر یا حاشیه ای هستند و برای رسیدن به زندگی بهتر به دنیای غربی امدند و در این رویا که باز سرمایه داری برای هر دو زوج به نوعی تدارک دیده دست وپا میزنند انها به ارباب نیاز دارند تا حذف نشوند و ارباب به انها تا خویش را به اثبات برساند و چرخه ی خشونت مرگبار که از قبل تدارک دیده شده استارت میخورد وتا لبه ی مرگ هر دو زوج میرود اما در آن نمیغلتد و کاملن سیر سه مرحله ی گذار بنده تا اگاهی اندوهبار پیش میرود وجالب اینست که از اینجا به بعد به لطف سرمایه داری مدرن طبق نظریه ی هگل یعنی رسیدن به خوداگاهی بنده و تغییر جایگاه ارباب با بنده پیش نمیره بلکه ارباب در ارباب بودن خودش مصمم تر شده و بازی جدیدی با کالای جدید شروع میکنه و بنده به دستگاه پرس سپرده میشود اینجا رسیدن به ارمان رابطه ی ناب یا ادعای به ظاهر اخلاقی رسیدن به رابطه ی ناب مطرح میشه اما دقیقن پوششی ست برای ادامه ی حماقت زوج اول و ارزوهای ساده اما محال زوج دوم و وقتی به ورای متن مینگیریم ارباب اصلی سرمایه و بندگان هر دو زوج هستند

خشونت موجود در اجرا هم بر خلاف خشونت آرتویی برای درمان نیست یا تحمیلی که به بدن بازیگر وارد بشه بلکه یک خشونت سیستماتیکه که از پس دنیای جدید شکل گرفته که به گفته ی جورجو اگامبن خشونتی سرکوب شده ست برامده از حیات برهنه از موجودات تکینه ی بدون هویت وجالب اینکه اکثر فیلمها و حتا رمانهای جدید نوعی خشونت بی پروا و پراسترس توام با نوعی از سادومازوخیسم جز عناصر اصلی شکل دهنده ش شده حتا فضای مجازی و بازیهای رایانه ای از این قاعده مستثنا نیست که من آنرا بعنوان فانتزی خشونت نامگذاری میکنم که شوخی بردار نیست و پس پشت جامعه ی متمدن امروز را نشان میدهد و همیشه ترس فاجعه ی فیلم "فیل" اثر گاس ون سنت یا "بولینگ برای کلمباین" مایکل مور یا تکرار مکرر "هتل رواندا"ی تری جرج یا در واقعیت،فجابع سوریه و لیبی و تیمور غربی وشرقی،ماجرای کودک سوری بر لب دریا و هزار خشونت عریان دیگر بشدت وجود دارد در جهانی که منابع اندک و خواسته ها افسارگسیخته شده و جز رقابت همراه با نزاع و خشونت ره به جایی نمیبرد اما فانتزی خشونت به شما این امکان را میدهد که این افسارگسیختگی رو بشکل یک کانسپچوال آرت در سینما و ادبیات و تاتر و حتا فضای مجازی وارد کنید ینی همیشه بکُشید بدون اینکه کشته باشید و قلع و قمع کنید بدون لشکرکشی مغز کسی رو بترکونید بدون مجازات و انواع سلاحها و مرگها رو برای رقیب ببینید و انتخاب کنید وبا نورپردازیها و افکتها و جلوه های ویژه ی سینمایی و هنری تا سرحد جنون در خون و نفرت دست وپا بزنید
تارانتینو در جواب اینکه این همه خشونت در فیلمهات برای چیست میگوید: "مگر در بیرون این خشونت نیست مگر وسوسه ی کشتن ناخوداگاه من و شما را همیشه به چالش نمیکشه من اونقد باخودم رو راست هستم که این صحنه هارو نشون بدم اصلن به سینما اومدم تا بکشم بدون اینکه مجازات بشم(نقل به مضمون)" و فون تریه هم درباره ی افسارگسیختگی غریزه ی جنسی در نیمفومانیک تعبیری به همین مضمون ارایه میده
در این اثر هم متن به سمت پایه ریزی یک سیستم اخلاقی و رسیدن به نوعی کاتارسیس پیش نمیره و عامدا" قسی-ست و خشونت را کمیک میکند نه اینکه کمدی را به خشونتی اسلب-استیک-وار تزیین کند و این همان ابزورد جامعه ی جدید غربیست خسته از معنا و خود-تخریبگرِمعنا و اخلاق و هرچی عمیق بودن ست
و سوال جدی که برای من پس از دیدن این اجرا و خواندن نقدها پیش آمده اینست که :چرا مفاهیم این اجرا و خشونت درونی آن اینقدر بر خوداگاه و ناخوداگاه منی که در اینسوی غرب ودر حاشیه ی این ابزورد ایستادم تاثیر میگذارد؟

درباره ی اجرا:
اجرای مینیمال با حداقل دکور و مواجهه با متنی که به سمت مرگ متن پیش رفته(یعنی یه ایده ی ناب در چند سطر با انواع صحنه های خشونت بارو بازی-گونه ترکیب شده که نه شخصیت پردازی میکنه و نه قصه گویی) نوعی خو-بسندگی هنر تاتر را القا میکند که باهم سازگارند وجود مربع بعنوان چهارچوب کنشها به نظرم خوبه حتا بهم زدن معادلات بازی توسط کارگردان و وقفه انداختن در روند بازی هم ایده ی خوبیه از همه بیشتر استفاده از صداها و اواهای بازیگران بعنوان نوعی از موسیقی و بکارگیری ضبط صوت و موسیقی زندهی درون-اجرایی ویک موسیقی مغشوش در انتها بسیار برای من لذت بخش بود اما عیب کار از نظر من کشداربودن بازیها و عدم یکدستی صحنه ها و بازیهای کمی خارج از کنترل بود
درخشانترین و هوشمندانه ترین صحنه،نقش بازی کردن زوجها بجای یک سریال خارجی بویژه با دیالوگهای انگلیسی بود
ازهمه ی عوامل اجرا سپاسگزارم و به همگی خسته نباشید میگم بخصوص به بازیگران جوان واینده دار این کار که اجرای بسیار سنگین و بعضا پرخطری را هر شب به صحنه میبرند و کارگردان جوان با آتیه که انتخاب متنش و تسلطش بر چیزی که متن میخواهد و هوشمندیش برای تشخیص جنس نیازهای تماشاگر و جامعه ی امروز ما قابل ستایش ست
تاجیک عزیز..
عرض شود که بسیار از مبانی گفته شده تان لذت بردم..
به نظرم کمی بیشتر در مورد انطباق درون مایه و اجرا
صحبت می کردید بهتر بود...
سه چهارم متن ات در مورد درونمایه و یک چهارم
اش در مورد اجرا بود..
منتظر تطابق بودم، به خصوص با سئوالی که در
آخر پرسیدی...
۲۹ شهریور
محمد حسن موسوی کیانی
عرض شود چون داعیه دار نقد نیست نوشته ات، پس هیچ آداب و ترتیبی مجو // هر چه می خواهد دل تنگت بگو.. اما به گونه های نقد اعتقادی ندارم.. چون یک منتقد باید همه را بلد باشه و مسلط باشه.. و ...
دوست عزیز اگر قسمتی از متن روی دیوار تیوال آزرده خاطرتان کرده یا حتا کل نوشته را بگویید حذف کنم خاطرتان از هر بیانی محترمتره در نزد بنده

نوشته ایست فانی ودیریازود دود میشود و مهم ست که دودش آزرده تان نکند
۳۱ شهریور
نه حاجی..
کلی حال کردیم...
۳۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گردن:قاضی یا گناهکار؟
از چهارنمایشی که در این جشنواره دیدم شاید بهترین اجرا متعلق به همین نمایش بود
این متن بیشتر از اینکه وامدار نمایش خدای کشتار باشه وامدار سبک اقای فرهادیه:پرداختن به مسایل اخلاقی-روانشناختیِ طبقه ی متوسط در قالب شبهِ تریلری پرکشش که از مشخصه های فیلمهای فرهادی ست در این اجرا دیده میشه اما اگر اجرا به این موضوعِ محتوایی ختم میشد به حتم بشدت ضربه میخورد چون اینگونه روایت ها در سینما به بهترین شکل انجام میشه اما چیزی که اثر رو شاخص کرده فرم اجرای اثره که باعث شده به یک سطح دلپذیر اجرای صحنه ای برسه این فرم شاملِ شکستن خط روایت و زمان با ارجاعات دائمی به خیال و کودکی،آشنایی زدایی ازدیالوگ-گویی بین کاراکترها،جابجایی نقشها و استفاده ی درست از نور و صدا و موسیقی و بازیهای یکدسته این نوع روایتگری توانسته به منزله ی دوربین و تدوین ودکوپاژ (در سینما)در ذهن تماشاگر شکل بگیره و فضایی سرد و هولناک ایجاد کنه تا از سطح زندگیِ بظاهر با ثبات دو زوج به لایه های بشدت متزلزل و پر از تنش این دو بریم
نوع دیالوگ گویی در برابر تماشاگر از نقاط قوت اجراست که با محتوای اثر کاملن هماهنگه در این نوع اجرا چون قراره که قضاوت اخلاقی صورت بگیره انگار کاراکترها در محضر دادگاه(تماشاگر) در حال شرح ماجرا هستند تا قضاوت به دادگاه سپرده بشه اما عملن اتفاقی که رخ میده رسوخ ارام ماجرا در ناخوداگاه تماشاگره(قاضی ماجرا) و رسیدن به این نقطه ی هولناک که مقصر اصلی نه کاراکترها که تماشاگره و قصد هم همینه:کاراکترها در واقع هرکدوم از ما تماشاگرها هستیم که در سطح اخلاقمدارِبا ثبات اما شکننده ی خودمون،واجدِدرونی متزلزلِ مستعد خُرده-جنایاتِ اخلاقی هستیم فقط کافیه ی کبودی گردن آوا کش پیدا کنه تا همه-مون ... دیدن ادامه ›› لو بریم
و در این میان امیرعلی و آوا کودکانی که قربانی دنیای پر از سیاست و فریب بزرگترها هستن و بزرگترهایی که کودکی خودشونو در امیرعلی و آوا زنده به گور میکنن و از کودکان ماسکی ساختن تا یادشون بره که همدیگه رو دوس ندارن تا بهانه ای داشته باشن برای ادامه ی اینهمه ناسازگاری و تضاد
بازیهای کنترل شده با حرکات خوب بدن و حتا میمیک های درست صورت و اجزای بدن در همدل و همراه کردن تماشاگر به خوبی عمل کرده
بنظرم صحنه های تاب بازی و پیدا شدن مارمولک در اتاق خیلی خوب بود
روایت البته خلاهایی هم داشت از جمله میتونم به زمان و نوع پایان بندی که خوب نبود و عدم بکدستیِ کارکترها(ونه بازیِ کاراکترها) و نداشتن لایه های درست و مقدمه چینی های کم رمق برای افشای راز ماجرا و عدم برقراری ارتباط محکم دو زوج با همدیگه در ارتباط با ماجرا اشاره کنم
در کل از سالن راضی بیرون امدم تا بلخره در چهارمین اجرایی که از نمایشهای این جشنواره دیدم دست خالی جشنواره رو ترک نکنم از همه ی عوامل این نمایش خوب هم تشکر میکنم و تشکر میکنم از همه ی دست اندر کاران این جشنواره که عرصه ای بوده برای کشف استعدادهای جوان هنر نمایش
از جناب کیانی عزیزهم تشکر میکنم که هم دیدن این تاتر رو به من پیشنهاد کرد و هم بنده رو به حضور به این جشنواره بعنوان یک تماشاگر ترغیب کرد
جنایات قلب:جراحات قلب
چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست،اوهیچوقت
زنده نبوده‌است

داستان سه خاهر که در ابتدای جشن تولد چهل سالگی خاهرِبزرگتر کنارهم جمع میشن اما نه بخاطر این جشن که بخاطر شلیک گلوله خواهر دوم به همسرش که نماینده ی شهر هم هست بنظرم این اثر چند ویژگی داره که خیلی کوتاه میشه اونو اینطور بیان کرد که
اول اثریست واجد ادبیات زنانه این موضوع از دو لایه ی درونی و بیرونی قابل تأمله اول درونمایه ی نگاه زنانه به رویدادِ در حال اتفاق در داستانه اگر یک زن نویسنده ی این اثر نبود قطعن نوع شروع و ادامه و پایان داستان بکلی متفاوت میبود بنظر میاد که نویسنده بیشتر سعی در مطرح کردن موانع عاطفی و فرهنگی و اجتماعی موجود بر سر راه زندگی عاطفی زنان داره برای همین هم اگر خاهرِ اول ازدواج نکرده بخاطر نگاه جامعه به نا-مادر بودن اون زن (منظور عدم باروری خاهر بزرگتر بعلت مشکل تخمدان) حداقل بصورت یک باور در ذهن اون زن داره یا اگه خاهر دوم به همسرش شلیک میکنه در واقع شلیک به یک جامعه ی مردسالارِسیاست زده و خشنه و اگه همین زن دوباره تن به رابطه با یک پسرجوان ... دیدن ادامه ›› و نگهداری از یک سگ پیر میده بخاطر خلأ عاطفی از طرف همین جامعه ست و اگه خاهر کوچکتر به دوست پسرش در جوانی پشت میکنه در واقع فرار از تضاد بین یک فرهنگ سنتی خانواده محور و بسته از یک طرف و آزادی فردی زنانه از طرف دیگه داره و اگه کارش به تیمارستان کشیده میشه یا انگ درست یا نادرست فاحشگی بهش زده میشه در واقع خُرد شدن در بین این تضاده بطور حتم هرکدوم از این خطاها در جامعه ی مردسالار گناه نابخشودنی بحساب میاد و خارج شدن زن از مدارِموجودی که قراره در حاشیه ی مردان قرار بگیره اما نگاه نویسنده باعث شده ما کاملن با شخصیتها علی رغم این اشتباهات و مشکلات همذات پنداری کنیم و اونهارو قربانی بحساب بیاریم از نظر نگاه بیرونی میشه به اهمیت ادبیات زنانه برای جامعه ی امروز ایران اشاره کرد چه اینکه جامعه ی پرالتهاب امروز ما با نقش-یابی،سهم خاهی،مبارزه ی هویتی و اجتماعی زنان وجوانان همراهه و حضور زنان در همه ی عرصه ها بخصوص جنبشهای گاه و بیگاه اجتماعی بشدت پررنگه پس نیاز جامعه س که دنیای زنانه ش بهتر شناخته بشه و بیشتر شناسونده بشه در این اثر مشکل هر سه خاهر بصورت حاد گریبانگیر جامعه ی امروز ماست از تضاد بین نقش مادرانگی و علایقِ فردی(توجه داشته باشید قصدم دوگانه سازی مفهومی و فلسفی نیست بیشتر توجه به تضادهای اجتماعی- روانشناسانه ست) در خاهر اول تا تضاد بین آزادی و سنتِ فرهنگی در خاهر دوم و عشق و خیانت در خاهر سوم همگی گریبانگیر قریب به اتفاق زنان در هر خانواده ی ایرانیست هرچند که جامعه ی ما در گره-های روانشناختانه مونده (کما اینکه میبینیم که هنوز کتابهای روانشناسی پرفروش هستن و اثاری با مایه های مشکلات زن و شوهری بشدت طرفدار دارن) ولی ارام داره پیله میشکافه که به گره های فلسفی و هستی شناختانه برسه پس قبل از اون گذرِ درست از این اسیبهای روانشناختانه مهمه
دوم داستانگویی این اثره من خودم جوانتر که بودم به کارهای اوانگارد،بازیهای فرمی،اثاری بادرونمایه ی غلیظ فلسفی گرایش بیشتری داشتم اما در استانه ی میانسالگی کم کم به این نتیجه رسیدم که داستانگویی از همه ی اونها سختتره برای همین به اثاری بیشتر علاقمندترم که ستون اصلی اونو داستانگویی تشکیل میده البته با بکارگیری هوشمندانه از سبکها،فرمها و تئوریهای موجود که به طبع کسی میتونه اینکارو بهتر انجام بده که این سبکها و فرمها در فکرو جانش بعنوان نویسنده یا اجرا کننده ش درونی شده باشه این اثر هم با یک روایت مسلط و چهارچوب روایی قوی به دور از ادعا به خوبی خاننده یا تماشاگر رو به بطن ماجرا میکشونه بنده از دیدن اثاری مثل اثر پرتوها یا حریق، خرده نان، سکوت سفید، ملاقات ولانچرو این اثر بیشتر لذت بردم تا نقل مکان و شاتر شیطان و نامبرده و بداهه(بداهه که بشدت بد بود بقول اقای فراستی ماقبل تاتر بود)
سوم زن(مادر) بعنوان شخصیت اصلیِ اثر در واقع میشه گفت مادرِغایبِ بشدت حاضر، شخصیت اول این کار محسوب میشه و سه خاهر(دخترانش) جنبه های مختلف جراحات عاطفی مادرهستند که انگار گناه ازلی مادر رو بدوش میکشن یا بالعکس مادر قربانی شده تا سه خاهر به نوعی تطهیر بشن یا سه خاهر اومدن تا در دادگاهِ امروز از اتهاماتی که به مادرشون وارد شده ودر درون خودشون ادامه پیدا کرده دفاع کنن
چهارم خلأ عشق، بنظر میاد ضربه هایی که این زنان دیدن در کل به نیافتن عشق در زندگیشون مربوط میشه جهانی که فرصت عاشق شدن و عاشق موندن به هیچ زنی نمیده چون هیچ مردی در بیرون منتظر عشق نیست چون باید بین عشق و انتظارات اجتماع یکی رو انتخاب کرد و هر سه خاهر عشق رو قربانی کردن(کاش میشد در باره ی این موضوع بیشتر حرف زد)
پنجم حضور کمرنگ مردان، در این اجرا و اثر، مردان جایگاه حاشیه ای دارند که یا سیاه و ظالم هستند مثل شوهر خاهر دوم که سیاست بازِ کلاشه و همسری بسیار ظالمه و بدتر از اون پدرِ که با اشاره به دندونهای سفیدش انسان رو یاد خون اشام یا گرگ میندازه و با اشاراتی که میشه بنظر میرسه هم باعث مرگ مادر شده هم به خاهر کوچکتر تعرض کرده و دو مرد دیگه هم ابلهانه و سطحی نشون داده میشن و کلن هیچ فرصت دفاعی بهشون داده نمیشه
ششم پرداختِ کم و سطحی به مسایل اجتماعی که در پس این جراحات عاطفی هستن از نواقص کار بحساب میاد اما نمیدونم این ضعف از اثره(اصلِ اثر رو نخوندم متاسفانه) یا از دخل و تصرف و کوتاه کردن متن توسط کارگردان؟
هفتم لحظات بسیار شیرین زنانه در اتمسفر این اثر، تموم کشمکش ها و حسادتها و حسرتها و رقابتها بین زنان در این اجرا بسیار خوب و قابل باور و طبیعی از کار در اومده
وحالا چند خطی در باره ی اجرا:
نکته ای که منو بسمت دیدن کار کشوند نویسنده و کارگردان و اغلب بازیگرا بودن که همگی زن هستند و بعد دیدن اجرا باید به خودم تبریک بگم که همچین کار خوبی رو انتخاب کردم
کارگردانی خوب و پخته بود موجز کردن کار از سه ساعت به یکساعت بنظر نمیومد جانمایه ی کار رو بهش لطمه زده باشه و هرچند این فشردگی تعداد پرده هارو زیاد کرده بود اما تماشاگر رو نه تنها از اثر دور نمیکرد بلکه بیشتر به درون ماجرا میکشوند اما کاش و ایکاش کمی زمان اجرا افزایش میافت اینهمه فشردگی لازم نبود هرچند شاید مسایل بیرون از اجرا کارگردان رو به این سمت کشونده استفاده ی بسیار درست و ماهرانه ی نریشن در فواصل هر پرده بخصوی در زمانی که سالن کاملن تاریک بود، هم به فهم بهتر داستان کمک شایانی میکرد هم شبیه میان-نویس های فیلمهای کلاسیک بود عناصر صحنه ساده و تقریبن همگی در جهت پیشبرد داستان بخوبی ازشون استفاده شد و تقریبن چیز اضافه ای در صحنه نبود و از همه ی سن بخوبی برای دکور و بازیها استفاده شده بود بازیها کمی سنگین و گسیخته شروع شد اما بتدریج به وحدت رسید و هرچه به پایان نزدیک میشدیم اوجِ بیشتری میگرفت جاداره اینجا از بازی درخشان خانوم ارضی تشکر کنم (بخصوص در صحنه ی تشریح شلیک به همسر و رقص پس از شکست احتمالی در دادگاه و صحنه ی تلاش برای خودکشی) وبعد خانوم اسماعیل خانی و البته تورج اسماعیلی پور هرچند بقیه ی دوستان هم واقعن خوب بودن شروع صحنه با جشن تولد خاهر بزگتر و انتهای صحنه با همون جشن تولد بسیار هوشمندانه بود که اگه اینطور تموم نمیشد شاید کار لطمه میدید هرچند من دوسداشتم کار با پایانی تراژیک تموم بشه نور پردازی خوب نبود که بنظر بخاطر سالن غیر استاندارد بود اما میشد خلاقانه تر باشه طراحی لباس کاملن در جهت کار بود و کاملن شخصیت درونی کارکترهارو نشون میداد بجز صحنه های بالا که اشاره شد صحنه ی دور همی سه خاهر که به مرور البوم عکسها و بازی با کارت ختم شد و اعتراف خاهر کوچک بعد از قرار با عشقِ قدیمیش خیلی خوب بود
در اخر از همه ی زنان این اجرا که توی این روزهای مایوس و پرالتهاب کشورم حال منو خوب کردن و حس غرور و احترام به خاطر همچین دخترانی در سرزمینم برای من ایجاد کردن بسیار بسیار سپاسگزارم و برای همه ی زنان کشورم ارزوی بالندگی دارم وارزو میکنم کاش یک روز بیآد که اداره ی تمام جهان به زنان برسه و شک ندارم اونروز جهان طعم صلح و مهربانی رو خاهد چشید
بنده بطور کلی طرفدار نمایش موزیکال و کمدی موزیکال اگه درست اجرا بشه هستم این اجرا هم با بهره گیری درست از عناصر نمایشهای آیینی و کهن ایرانی و نیفتادن در دامِ استفاده ی ناصحیح از عناصر تاتری مدرن در ترکیب با عناصر مزبور(معجونی که در تاتر امروز ایران کم نیست/ البته بهتره بگیم تاتر امروز تهران چون تاتر جای دیگه ی این کشور چندان جایگاهی نداره) وبا پایانی بشدت غافلگیر کننده و وجود زن بعنوان قهرمان اثر(وام گیری درست از تاتر مدرن) منِ بیننده ی غیرحرفه ای ِ علاقمند به تاتر رو راضی کرد.اما بقول یکی از دوستانی در نظر ی که نوشتند صدای بالای موسیقی زنده در اون سالن کوچک کمی از لطف موسیقی و کار کم میکنه و این بنظرم بیشتر بر میگرده به سالنهای غیر استاندارد موجود.
دلم نیومد یک اِلِمان قدیمی ِ بکار گرفته شده در اثر که بجا و بسیار موثر ازش استفاده شده بود وبه روح طنز اثر و حنداندن از ته دل تماشاگر کمک کرده بود،حرف نزنم و اون:زن پوشی ِ بازیگران مرد در دو پرده از اجرا بود که سوای اینکه در تاترهای کهن ایرانی قدمت داره اما بشدت از سانسور امروزه ی جامعه هم حکایت میکنه(همون تضادی که بیشتر باعث خنده ی معنی دار تماشاگر میشه)
قطعا" کار و اجرا بی ایراد نیست اما بعد از تاتر با کیفیت شیرهای خان بابا دیدن یک اثر دیگه با مایه های پررنگ نمایشهای کهن و ایینیِ ایرانی خیلی به دلم نشست با تشکر وخسته نباشید به همه ی عوامل کار
نقل مکان: یا "حضرتِ یک" ! بدادمون برس

من این اجرا رو به سه قسمت تقسیم میکنم
اول: بازی/ اجرای متن توسط بازیگر بسیار قدرتمند و تاثیرگذار بود اونقد قوی که تموم عیبهای متن رو میپوشوند با مونولوگی پرصلابت حرکات بدن مناسب و تغییر تون صدا و لهجه ای که فرصت هیچ تنفس و فکر کردنی به تماشاگر نمیداد لحظه ای فکر کردن مساوی بود با از دست دادن قسمتی از اجرا. بازیگر تماشاگر رو با خودش با بیرحمی میکشوند مثل دوئل یک حرفه ای با یک غیر حرفه ای که مغلوب از ابتدا مشخص بود. این اجرا دامی ست انگار برای تماشاگر تا توسط تک-بازیگر با بیرحمی صید بشه
این بازی اما با بازی مصنوعی و پر طمطراق آقای شجره در شاترشیطان متفاوته و از قدرت اجرا و هدایت صحنه و موقعیتهای متن توسط یک بازیگر کاربلد حکایت داره هرچند که سرعت بالای مونولگها کمی توی ذوق میزنه اما در کل،قسمت اعظم لطف اجرا مرهون بازیگر توانمند این اثره
دوم: متن/ بزرگترین مشکل من با متن بود متن با مونولوگی شعرگونه شروع میشه مونولوگی که کاملن شبیه اشعار براهنی: ساختارشکن، معناگریز، نگاه متفاوت،چندصدابودن (یا پلی‌فونی) و تصویر اسکیزوفرن،بی قاعده گی وجریان سیال ذهنی که کاملن تماشاگر رو با تکرار چند باره و سریع این مونولوگ مرعوب و گنگ و مبهم میذاره در ادامه، متن ... دیدن ادامه ›› شروع به باز کردن گره ها که میکنه مطمئن میشی که با متنی شاعرانه با مدل ساختارشکن ویک تجربه ی ناب طرفی و چه چیزی بهتر از این مدل برای هذیانی یک دیوانه ی عاقل،یک دیوانه ی عاقل که نه! بلکه چندین دیوانه(چون تمام شخصیتهای حاضر در داستان از زبان محمود به نوعی دیوانه ی عاقل هستند) اما روند داستان که جلو میره با ترکیب متن با عرفان زده گی شرقی و بلافاصله با کلیشه ی عشقی معلق(نیمه زمینی-نیمه اثیری) با زبانی که تکلیف خودشو با زمانه ی حدوث ماجرا یا حتا زمان حال یا دوره ی کهن یا زبان هذیانی مشخص نمیکنه و با بکار گیری تداعی معنایی وبازی زبانی در حد انفجار و قاطی کردن اشعار فولک و کوچه بازاری گرفته تا ابیات شبه عرفانی شاعران کهن از سروشکل میفته و فقط انگار سعی در اظهارفضل به تماشاگر بخت برگشته داره. بنظر میرسه که اینگونه بریده بریده و مبهم و به ظاهر گنده حرف زدن با سروشکلی ساختارشکنانه بیشتر ناشی از الکنی نویسنده در هضم معانی بزرگ هستی شناشانه باشه تا فهم عمیق از این معانی. متن در اضطراب و بلاتکلیفی شروع وبدتر از اون تموم میشه و دیوانه اینجا نه شخصیت محمودکه خود متنه که دقیقن مثل دیوانه ها انگار میخاد عمیق حرف بزنه اما با پراکنده گویی از حرفاش به هیچ میرسی.نویسنده میخاد تموم داراییشو در یک متن به رخ تماشاگر بکشه که موفق نمیشه و به جاش اگر عمیقتر بشه میتونه هر کدوم از این بریده گویی هارو در یک متن مجزا با خسّت و دقت بیشتر به اثر به سامان و درخشانی بدل کنه بنده منکر قطعات بعضن درخشان در متن نیستم اما متن ملغمه ای از همه چیز و از هیچ چیزه
سوم:تماشاگر/ تماشاگر همیشه با یک بینش و یک پیشفرض به دیدن اجرا میاد این اجرا ناخوداگاه شرقی بیننده رو هدف گرفته یعنی اون روح شاعرانه و عرفان گرای تماشاگر رو که ابتدا با ضربه ی سنگین یک بازی قوی گیج میشه و بعد با تزریق پست مدرنیسم و شعر و عرفان و عشق شرقی، مست میشه و راضی از فهم اینهمه معانی سنگین خارج میشه در اینجا تماشاگر حکم قربانی-ئی رو داره که چیزهایی که دوسداشته شنیده و شخصیت تاریخی عاقل دیوانه ی عاشق پرت وپلاگوی عمیق و فهمیده نشده از دنیا و مردمانش در متن دقیقن میشه همون تماشاگر ایرانی در دنیای امروز که در دنیای بشدت مدرن و چهارچوب مدار گرفتارشده و راضیه که کسی اون بیرون(متن) اونو فهمیده....
//هستی شناسی اکنون//
تاجیک عزیز
سلام برادر...
خوشحالم که نقدت را خواندم...
و چه جالب و جذاب و دقیق...
آما دارد...
خطایی که نمایشنامه نویس دارد و این خطا در نقد
شما هم مشهوده....
نمی دانم شاید نقد مفصلی ... دیدن ادامه ›› باید می نوشتم...
کوتاه می گویم شاید منظور رساندم...
فوکو میگه، البته نقل به مضمون نیست..
یک اثر هنری باید هستی شناسی اکنون را مورد توجه
قرار بده.. ، یعنی داستان مثلا ۴۰۰ سال پیش با آدم های
اون موقع مسئله امروز ما نیست...
اقتباس از نوشته جمالزاده است، جمالزاده ای که در درجه
اول یک روشنفکر دغدغه مند یا با مسئله است...
ولی در این متن دغدغه زدایی شده...
متن عقوبت گرا شده، و دردِ جامعه را بیان نمی کنه
یا تنها نگاهی روایی داره و البته به شدت جذاب این
کار را می کنه و قدرت نویسندگی اش به رخ می کشه..
با دیگر نگاه های جمالزاده حتی متن اصلی را نوعی ابزورد
می توانیم نامگذاری کنیم...
استهزایی از یک عاقل دیوانه برای فرار از جامعه و پناه به
دیوانه خانه..
چیزی که ردپایی حتی کوچک ندارد...
اما شخصا چون به هنر برای هنر اعتقاد دارم و از طرفی
می بینم وقتی نویسندگان ضعیف ایرانی برای هستی
شناسی اکنون دست به دامان ارجاعات دم دستی- سیاسی
می روند و اسمش را دراماتوژری یا هستی شناسی اکنون
فوکویی می گذارند... کسانی مثل پاکراه که کار خودش
را می کند و مزخرف تلاوت نمی کند و همین طور نویسنده
و کارگردان این اثر را بالاتر از بقیه می بینم...
طی چندماه اخیر اسلو، لباس جدید پادشاه، هرکی شب
می میرد و... ، فرمالیته و... را نمونه های بد این
هستی شناسی اکنون می نامم...
خلاصه بگم
زیرمتن این کار چیه؟ چی می خواد بگه؟
مسئله و دغدغه این نویسنده چیه؟
وجود بالقیس به عنوان بهانه خروج از دارالمجانین
ناسازگار با اقتباس امروزی است، یا به عبارت دیگر
وفاداری ضربه زننده و نا به جا به متن داره و
متن را در جایگاه همان عقوبت کارهای بد داستانهای
گذشته به زیر می کشه، بدون اینکه فضای داستان
را بحرانی کنه... صرف بیان واقعه در یک بستر تاریخی
کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه، همین طور انتخاب
روایت مونولوگ...
جایی که نیازمند تعریف دقیقی از آبژه و سوژه داریم، نداریم!!!!
............
بهانه خروج برای دیدار بالقیس، خطای بزرگ نویسنده است..
خطایی که با تیز بینی ات دیدی و خطاهای کوچکترش
را نیز دیدی ....
و در مسیر نقدت به خطا رفتی...
جایی که مسیر روایی درست داره را با محتوا سنجیدی و
گیج شدی.. چون با خود اثر سنخیتی نداشت....
بهر حال مولوی جای تجربه است...
و از اثرهای خوبی مثل اینکه شاخص های خوبی مثل
روایت، بازی و متن جذاب و به رخ کشانه ای هر چند
با ایراد حمایت کرد...
با اینکه به شدت با متنت ارتباطت گرفتم... و از تیزبینی
و هوشمندی ات لذت بردم.....
و اگر نقدی می نوشتم تا ۷۰ درصد عین حرفهایت را
با زبان خودم می نوشتم...
دیدارتان و گپ حضوری را تا قبل از سال ۹۹ در صورت
میسر بودن در برنامه بگذارید...
باعث شعف و افتخار اینجانب خواهد بود...
۰۸ دی ۱۳۹۸
سلام دوست عزیز این بار که کمی به نقد،جدای تعریف و تمجید، پرداختید بیشتر خشحال شدم بنده اثر جمالزاده رو نخوندم هر چند نقد اون اثر هم حکایت از بازیهای زبانی نه چندان عمیق با دغدغه مندی روزگار نویسنده داره اما من با این متن روبرو هستم و اتفاقن به عمد به مسیر روایی نپرداختم چون میخام به مسئله ای فراتر از متن که گریبان مارو گرفته بپردازم و اون هم عدم دستیابی به یک فهم درست از جامعه و نداشتن یک فهم فکری و فلسفی جهان-وطنی ست که منِ ایرانی رو در این آشوب نوین جهانی معنی کنه و معنا بده و نداشتن یک پشتوانه ی تحقیقی و نوشتاری برای رسیدن به یک تشخص در جهان نوشتاری وبکار نبردن صحیح میراث کهن برای ایجاد یک نگاه ایرانی به جهان. ما هنوز در ادغام روح شرقی و فکر غربی داریم به خطا میریم کاری که فردیدها برای ما کردن و الان روشنفکران ما دارن ادامه میدن مثلا" از متفکران غربی وام میگیرن و نسخه برای سیاست فرهنگ میپیچن بدون اینکه جامعه و نیازهای اونو درک کرده باشن هرچند کمی سینما در این عرصه ضعف بقیه ی جاهارو داره میپوشونه.بنده خودم هم واقفم که نویسنده چقد جوان و با انگیزه س و چقد استعداد داره ولی گاهی باید یک نهیب زد که وارد دام خود-بسنده گی یا مغلطه نویسیِ جدید نشه.جالبه که بنده خودم اینگونه نوشتنهارو خیلی بیشتر میفهمم وانگار نسبت بهشون حساسیت بیشتری دارم.شاعرانه نوشتن کار هرکسی نیست اما وسوسه ی ایجاد معجونی از هر چیز زیر لوای شاعرانگی همیشه هست ... دیدن ادامه ›› شما تفاوت کار اسانسور با این کار رو ببینید این کار داره نوعی ابزورد که درجامیزنه رو نشون میده اما اسانسور از پشتوانه ی فکری بزرگ یک فرهنگ و ملت میگه. روشنفکری و نوشتن در این جامعه و فرهنگ اکثر اوقات یک تک مضراب بعضا" ناکوکه که در فضای متکثر جهان امروز محو میشه

آره روند روایی داستان اعم از پیچشها و در هم فرو رفتنها و بیرون اومدنهای موقعیتهای دراماتیک و مقوله ی خود-بسنده گی هنر در کار خوبه اما روح اثر اسیر همین خود-کم بینی( یا خود-بزرگ پنداری) شده و تماشاگر رو استثمار میکنه دقیقن یاد فیلم هندیها افتادم که گرچه از بیرون وقتی ما میبینیم به این همه اغراقش میخندیم و کارهای عجیبی که درش انجام میشه اما این فیلمهارو بیننده ی هندی با لذت میبینه و میخاد یعنی انتظار این صحنه هارو داره چون قراره باهاش و در تضاد با نداشته هاش همذات پنداری کنه.به این فکر کنیم که خارج از اتمسفر فکری ایران ایا بجز بازی فوق العاده از متن چیزی نصیب جهان غیر ایرانی میشه ایا قدرت ماندگاری داره ایا از یک تحقیق در پشت اثر حکایت میکنه یا معجونیست از خوانده های نویسنده که در دیگ هذیانی و عرفان شرقی و کلام جدید تبدیل به یک اثر ناپخته ی بشدت دیرهضم شده
با نظر شما موافقم اونجا که میگید" باز گلی به گوشه ی جمال این اثر در برابر اثار نیمه جون دیگه ای که وجود داره" آره اما باید حواسمون باشه که از یک انسان لاغرمردنی در برابر یک انسان مرده دفاع نکنیم با این استدلال که: کدوم زنده تره؟ هرچند این واقعیت دردیست که شما اشاره کردید
جالبه که همین کلی گوییها و بازیها در شاترشیطان هم بود و جالبتر اینکه نویسنده وکارگردان اون اثر هم یک زن بود همونطور که کار ابزورد اسانسور هم یک زن بود انگار زنان به غریب حرف زدن بیشتر تمایل دارند(جای بررسی بیشتر داره)
جناب کیانی عزیز بنده از این هنر امروز ایران که چیزی نصیبم نشده تا حتا ظرف کوچک وجودیِ خودم رو کمی پر کنم برای همین اکثر اوقات سرخورده میشم
گاهی میپرسم در وسط این اوضاع اسفناک ایران و اسفناکتر این منطقه جایگاه هنر چیست جایگاه هنرمند کدام است از هنر متعهد و غیراز اون حرف نمیزنم ایا هنر میتونه توجه جهان رو به این گوشه ی جهان جلب کنه الان بهتره که من برم کارای مستند افراد موبایل بدست کوچه و خیابون از تعریف اوضاع اینروزهای ایرانو ببینم که به هنر ناب نزدیکتره و توجه جهان رو بیشتر جلب میکنه تا بازی زبانی نخ نما و روند داستانی نخ نماتر جمالزاده ی دهه ی نودی.
دیدن شما دوست عزیز باعث افتخار بنده ست شما یک اجرا رو معرفی کنید هرکدام در یک شب مشخص بلیط تهیه کنیم هم بدیدن اجرا بریم هم اینکه بتونیم دیداری داشته باشیم
۰۸ دی ۱۳۹۸
تاجیک جان...
عرض شود متن و کامنتت را تا الان ۳ بار خواندم...
با کلیت نظرتان موافقم به شدت...
و یکی از مسائل حل نشده زندگی شخصی ام است..
جایی که ازدواج نکردم و چیزهای دیگر...
اما بهم فرصت بده...
متعمق بود خیلی...
دارم فکر می کنم خاطراتی که برات نوشتم در راستای
حرفهایت بود...
۰۸ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قبل از ارایه نظرم درباره ی اجرا باید دیدگاهمو درباره ی ابزورد(جدای تعریف تاتری یا سینمایی اون) بگم بنظرم ابزوردی که جامعه ی ما حس میکنه و درگیرشه با ابزورد غربی متفاوته ابزورد ما ناشی از بیمحتوایی و تهی بودنمون از معناست واین ابزورد از ویرانه ی بی عملی کج-فهمی یا کم-فهمی ما برخواسته واگر نمود بیرونی ابزورد یکیش امکان داشتن هر چیزِمحال باشه پس میشه گفت جنگ اون امکان محالیه که برای جامعه ی ما طبیعی و حتا قابل پذیرشه حتا بدون اینکه به این فکر بکنیم چقد این مساله غیر طبیعی و امر محالیه ابزورد ما در حال جدال مداوم با معناست واز پذیرشش شونه میخاد خالی کنه یا نادیده ش بگیره برای همین در دنیای مجازی همه چیز بی معنا و مسخره میشه از سخنان فلسفی گرفته تا مراسم اعدام ما از ترس معنا،معنا رو دست میندازیم تا باهاش مواجه نشیم چون هویت درستی نداریم سرگردان و بی معنا و خسته و مایوس از کشف معنا پذیرفتیم که بهش بخندیم اما ابزورد غربی یه جور پسا-معناست یعنی در انتهای فلسفیدن بهش رسیدن به نوعی رهایی، دنیای اونها دنیای فرامدرنه و چه اصطلاحی خوبیه فرا مدرن ینی پس از مایوس شدن از نظم بخشیدن به اشیا و انسانها توسط عقلگرایی ودر مواجهه با جوامع غیر غربی به نوعی ملغمه تن دادن در این دنیاست که همسر انسان میتونه نیمه-جغد باشه یا حرفهای بی ربط و بی معنای بازیگرها واجد معانی عمیق تلقی بشه در غرب اونها از معنا فرار نمیکنن بلکه اونو پس میزنن و به نوعی سرریز معنایی رسیدن
اما چرا ابزورد بکتی در انتظار گودو اینقدر آزاردهنده و حتا ترسناکه اما ابزورد تیری-وار در اسانسور نداره اینقد مضحک وخنده دار؟
دقیقا مقدمه ی من پاسخ به این سواله چون تیری در عصر حاضر غرب مینویسه اما بکت در اوج مدرنیسم بکت در چهار راه جنگ و کلان-روایتها و ترس از دنیای بمب اتمی و تیری در دنیای حراست از حقوق اقلیتها وسلطه ی دنیای مجازی وحفظ حقوق بشر و محیط زیست جهان ابزورد ما نه کاملن اما شبیه ابزورد یاس الود و ترس اور بکتیه تا ابزورد مضحک تیری وار
با احترام به همه ی سلایق و این اجرا باید یادمون باشه که جامعه ی ما(نه جامعه ی غربی) هنوز نیاز به یاس بکتی داره تا کمدیِ تیری من تموم اجرا اصلا نتونستم بخندم ... دیدن ادامه ›› در اجرای سکوت سفید دریم لند لانچر اشپزخانه خندیدم اما اینجا که ابزورد به معنای کمدی بود نتونستم چون ابزوردی که من و جامعه ی من گرفتارشه خنده دار نیست باید ازش ترسید چیز خنده داری توش نمیبینم و ابزورد غربی به معنای تیری اونو درک نمیکنم این کار حال فلسفی منو خراب کرد


درباره ی اجرا باید بگم خشحالم کارگردان یک زنه خشحالم که موضوع تحقیقش شده اجرای اولش(البته اگه اشتباه نکرده باشم)این یعنی دانش در کار و تموم اون مواردی که در اجرای یک کار ابزورد در توضیحات کارگردان بود موبه مو اجرا شده بود
بازیها ، تضاد نوع لباس بازیگرها با نوع اجراشون، تهی بودن فضاو دکور حداقلی در خدمت نوع اجرا، بازیهای دو نفر که شبیه زوجهای کمدی دهه ی بیست بود خیلی خوب بود و اوج مضحکه و زیبایی اجرا در واقع مضحکه قرار گرفتن تماشاگر در انتها بود هر چند باز به نظرمن تماشاگر این نمایش اینجا آن دیوانه ی خندان نیست بلکه دیوانه ی خطرناکه(اگه اصطلاح درستی باشه ینی دیوانه ای که باید ازش ترسید) و مهمتر اندازه و تایم نمایش بود چون وسوسه ی کشدار کردن شوخیها و افزایش صحنه ها همیشه در این نوع کارها میتونه وجود داشته باشه که بنظر، کارگردان تونسته بود مقاومت بکنه و دخل تصرفی در اصل نمایش نداشته تا برای خوشایند منِ تماشاگر اجرا رو ایرانیزه و کشدار بکنه و از ریتم بندازه ش. یک نمایش کاملن حرفه ای دیدم. از دوست محترمم اقای کیانی ممنونم که منو به دیدن این اجرا ترغیب کرد
خانم بدیعی عزیز! با توجه به این کار خوب و نقدهای مثبتی که دیدم و خوندم فکر میکنم الان شما زیر ذره بین علاقمندان تاتر قرار گرفتید سعی کنید کارهای بعدی هم با همین وسواس و باتحقیق و با همین زیبایی همراه باشه از همه ی عوامل بسیار سپاسگزارم
تاجیک عزیز..
عذر از اینکه حال فلسفی ات خراب کرد...
اما حرفهای جالبی زدی... در مورد ابزوردها...
حرفهایی تامل برانگیز و جالب و کوتاه...
و باهات موافقم..، در مورد ابزوردهای وطنی
به نظرم در حال رشده.. ، و یکجوری خنده دار هم
نیست... شیهیدن لایه هایی دارد و شاید مقدس..
البته ... دیدن ادامه ›› حس من ابزورد هست باید حتما منتقدی
تایید کنه.. ..، ابزوردهای وطنی لایه هایی از اعتراض
فرو رفته را به تصویر می کشند و بعد از بهبود قطع
امید می کنند... و در شکل گیری شان نوعی پوچی
عمیق و تامل برانگیز هست...
هنوز به کمدی نرسیده اند...
در انتظار گودو آن وجهه خنده دار را هم دارد و نه به
این شدت... و در زمان خودش هم خنده دار بود برای
تماشاچی آن زمان...
مثل بعضی خاطرات گذشته مان که آن موقع ناراحت
کننده می نمود و الان خنده دار و شاید برعکس..
نمونه اش برای دوستی امروز می گفتم از سال ۷۵ و
یکی از قوانین مجلس پنجم..
در مجلس پنجم طرح داده بودند که زنان بروند
پیش پزشکان زن و مردان بروند پیش پزشکان مرد
از اتفاقات بامزه که در مجلس چند تا تبصره می دادند
تا نظر مردم که در روزنامه همشهری نوشته بود..
برای مردم شاید آن زمان اعصاب خرد کن بود ولی الان
همه می خندیم بهش...
خیلی با نمک بود...
امروز به دوستی که حدود ۵۵ سال دارد و از طرفداران
ناطق نوری بود در مورد روی کارآمدن خاتمی و چرایی
اش حرف می زدیم و جو عمومی آن سال و اتفاقاتی
که خود مجلس پنجم داشت...
امروز این خاطره را تعریف کردیم و یادش آمد و او هم
خندید و گفت هنوز بعضی از دوستان ما همچنان بر
این باورند...
منظور به اینکه شاید در انتظار گودو هم برای مردمان
زمان خودش خنده دار بوده یا شاید هم نبوده...
اما همانطور که خودتان اشاره کردید کار شسته و رفته
و تر و تمیزی بود.. کاری حرفه ای که اگر بازی هایشان
در هر اپیزود متفاوت تر بود یکی از خوبهای امسال
است و احتمالا باید منتظر باشیم در سال آینده در سالن
بزرگتری اجرا برود..
همه چیزش خوب بود.. و در جایگاهی عالی هم بود..
ولی خب تیزبینی تان لذت دیدن این اثر را به محاق برد.‌...
امشب خانواده و دوستان خانوادگی مان به تماشا نشستند
۶ نفر...، برادرم گفت خیلی نفهمیده ولی خوشش اومده
بود .. ببینم نظر بقیه چیست؟
۲۱ آذر ۱۳۹۸
بنویسید ببینید بیاموزید بنویسید به اشتراک بگذارید
بازخورد بخوانید بیاموزید ببینید بنویسید به اشتراک
بگذارید بازخورد بخوانید ببینید بنویسید و....
منظورم این هست که ترتیبی هم ندارد...

واقعا همین ست.... سپاس!
۲۲ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشنامه ای که شبیه کارگردانشه: سکوت سفید

کجاست جای رسیدن ،
و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
کجاست سمتِ حیات!؟

اول-این نمایشنامه یک اثر خوب نیست یک انتخاب خوبه از کارگردانی که به سبک شخصی وخاص خودش رسیده: انتخاب باوسواس متونی ساده اما عمیق و پر تاویل استفاده ... دیدن ادامه ›› ی مینیمال و به جا از طراحی صحنه و نور ودکور،بازیهای ساده و روان ودرست،اجرایی آرام وشریف و بی ادعا و احترام به شعور تماشاگر،پیگیری دغدغه های شخصیِ فکری وفلسفیِ کارگردان،دوری از هیاهوی پرزرق وبرق سینما وتاتر،استفاده از عوامل حرفه ای که به هدف کارگردان ایمان دارن اینا وچند شاخص دیگه مهر مخصوصِ آقای کارگردان به اجراهای اخیرشه که اگه ادامه داشته باشه بهش توجه بیشتری بشه قدرت ایجاد یک خرده فرهنگ از تعامل و تفکر و رفتار نو در جامعه رو داره.
دوم-این اجرا بدون حشو واضافه و افاده چقدر حال آدمو خوب میکنه با موضوعی کمی عجیب وطنزی تراژیک(البته اگه کاربرد این واژه درست باشه) والبته شاعرانه(بدین جهت که به موضوعات بنیادیِ جنگ وصلح و جستجوی آرامشی که شاید فقط بامرگ بدست بیاد وعشق در قالب دیالوگهای ساده وحس-آمیز و کمالگرا وآرمانی میپردازه ) .که بشدت هم تاویل پذیر وقابل بسط و بحثه
سوم-بازیها ی ساده باورپذیر وحرفه ای.نوروطراحی صحنه ای که به کار کاملن میخوره.توی طراحی لباس هم مشخصه که وسواس خوبی وجود داشته حتا پوستر کار هم زیباست و صد البته همه ی اینها مرهون وسواس خاصِ آقای کارگردانه.
چهام- این اجرا دیالوگهای درخشانی داره که حیفم میاد چنتاشو نگم چون هرکدوم مثل یک شعره: اینجا آرامش هست اون بیرون میتونه جنگ شده باشه وبرای اولین بار به من ربطی نداشته باشه_مشکل اینه که من همیشه سالم بودم اگه مریض بودم همه چی روبراه بود-اون صلحی که اینجاست(با اشاره به سر) با جنگی که توش بودم سازگار نبود و قشنگترین قطعه اثر اونجاست که جان میگه:من دنبال معبدی ام که مخصوص آدمای بی اعتقاد باشه و مگی جواب میده: مث بیمارستانی که مخصوص آدمای سالم باشه
آخر-واقعن جنبه های اجتماعی وفلسفی کار جای بحث داره که متاسفانه در بضاعت اندک بنده نیست فقط بسیار ممنونم از تمامی عوامل اجرا وامیدوارم اینگونه کارها بیشتروبیشتر اجرا بشه که بسیار نیاز جامعه ی امروز ماست
نمیدونم چرا دوسدارم این نوشته رو با این جمله تموم کنم:....فقط مگی! به کسی نگی!
درود بر شما. چه تعبیر جالب و البته بجایی ؛ نمایشنامه ای که شبیه کارگردانشه...
۰۶ آذر ۱۳۹۸
سپاس از دیدگاه شفاف و خوبتون و ممنون از شما
۰۹ آذر ۱۳۹۸
جناب تاجیک عزیزی..
۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سعی کردم پس از دیدن هر اجرا نظر خودمو بعنوان یک تماشاگر غیر حرفه ایِ علاقمند بنویسم و دوسدارم فرهنگ بحث و چالش درمورد اجراها بیشتر نهادینه بشه کما اینکه اولین سودمندی برای من بوده که باید همه ی نقدها ونظرات رو در تیوال و خارج از اون بخونم و درباره ی اجرایی که دیدم کمی فکر کنم وبعد چند خطی بنویسم. واقعن این مسئله در کنار دیدن اجرا، بسیار به من کمک کرده ولی کاش جایی برای تعامل بیشتر وجود میداشت. درباره ی این کار باید بگم تقدیرها و کاندیداتوریهایی که از اجرا در باره ی طراحی صحنه نور و کارگردانی شده کاملن بجا بوده روند پیشبرد داستان که بصورت موازی وغیرخطی وکمی مبهم وهراس آوره و اختلاط نقشها و اجراها خوب از کار دراومده.تکرار دیالوگها هم برخلاف نظریکی از دوستان به نوع اجرا میخوره در هر تکرار قسمتی از ابهام داستان با بیان یک نکته ی جدید افشا میشه و روند دایره وار وتنیده ی اثر حفظ میشه هرچند که با ابهام بیش از حدی به پایان میرسه که بجای اینکه تماشاگر رو درگیر بکنه بدون در اختیار قرار دادن کمترین نقطه ی اتکا معلق رهاش میکنه.خیلی دوسدارم جنبه های اجتماعی این اثر رو با دوستان حرفه ای واکاوی کنیم تا تماشاگر غیرحرفه ای مثل من به قسمتی از سوالات بیشمار ایجاد شده در ذهنم برسم اما چارچوب تیوال کفاف این موضوعو نمیده هنوزم میگم کاش جایی برای بحث بود تا بیشتر بیاموزم.از هنر فاخر تاتر این انتظار هم میره که بشه بسیار بیشتر از ظرفیتهاش بهره ببریم چون بنظرم هر اجرا برای تماشاگر غیرحرفه ای اما علاقمند(مثل بنده) مانند کتاب ناتمامیه که با بحث و نقد وکارشناسی به اتمام میرسه. از همه ی عوامل این اجرای خوب تشکر میکنم ودعوتتون میکنم به دیدن یک کار خاص در مدیوم تاتر
جناب تاجیک
کارهایی که اجرا می رود دچار نامتوازنی هست..
لانچر اجرای مولوی اش گزافه گویی لانچر۵ را نداشت
گزافه گو شدتا با مردم ارتباط برقررار کنه...
در این کار در اواسط اجرا با بی تدبیری مخاطب را خسته
می کنه..
۰۷ آذر ۱۳۹۸
ممنون ولی باید بگم بنده در کودکیِ متن(نگارش بطورِعام) قرار دارم وگرنه جوان نیستم تصورِجوانسالی از بنده نداشته باشید و دوست هم ندارم نویسنده یا کارگردان بشم من فقط عاشق زیستنم.زیستن در همه ی آناتِ خودم و این نوشتنها هم در مسیر همین زیستن-ه. ترس از انجماد من-و بسمت تاتر کشوند پس پرسه زدنهای سطحی در شعر و ادبیات و سیاست وجامعه شناسی و فلسفه و فیلم. مثل کودک بازیگوشی همه جا سرک کشیدم و مثل پرنده ی کوچکی به هر مزرعه سری زدم و به هر دانه توکی.شاید اصطلاح ملغمه که در لانچر گفتم بیشتر خودم باشم تا لانچر.قبلها شاید میخاستم شاعر یا نویسنده بشم اما امروز فقط زیستن برام شگفت انگیزه و تجربه ی ناقص اینهمه فقط بخاطر خودم و شناخت خودم بوده و حالا در آستانه ی میانسالی از دیدن یک تاتر و گفتگو ی ساده وپر انرژی با دوستِ نادیده یِ فرهیخته ی باتجربه ی حاضری مثل شما لذت میبرم واینها همه ش دلیل بر بیخیالی یا شاد-زی بودن من نیست کما اینکه از غصه ی اینروزهای مملکتم خون گریه میکنم و با قرص به خاب میرم اما زیستن شگفت انگیزترین ثروتی ست که یافته ام و با شما تقسیم میکنم و سهمی از شما برای خودم برمیدارم بازهم ممنونم از شما
۰۹ آذر ۱۳۹۸
جناب تاجیک..
در کامنت دیگری حرفهایی زدم
می بینم جایش اینجا بود...
تیاتر فعلا پناهگاه است برایم...
پناهگاهی رویایی...بماند..‌
۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لانچر5: دعوتی به ضیافت نبوغ وجنون
بنظرم حرف زدن از یک کار خوب ودلنشین مشکله اما حیفم اومد اشتیاق خودمواز دوباره دیدن اجرا پنهان کنم
این کار چند نقطه ی قوت داره
اول- قدرت داستانگویی: کسی که در تاتر یا سینما کار میکنه باید داستانگو باشه.اثر بدون قصه شاید جزء کارهای فرمال یا تجربی یا نوعی اتود زدن در یک زمینه ی تحقیقی باشه و بعضا" هم درخشان از کار دربیاد اما کار فرمگرا در ادامه باز در جریان داستانگویی هضم و جذب میشه و به داستانگویی کمک میکنه و اغلب هم همینطور بوده الان داستانگو بودن و درست کردن یک ملغمه ی درست از عناصر روایی،فرمهای و ژانرهای گوناگون و تئوریهای مختلف به صورتی که چفت وبست درستی داشته باشه و تماشاگر رو بازی بده و در بازی خودش شریک کنه بسیار کار حرفه ای و زیبایی از کار در میادالان انگار تمام داستانها تعریف شده و شکل گفتن داستانگویی و استفاده ی به جا از تمامی عناصر در دسترس خیلی بیشتر به کار زیبایی و گیرایی میده اما با داشتن یک متن و داستان محکم.آدمهایی مثل تارانتینو و اسکورسیزی تا هیچکاک و برگمن وبرسون وچاپلین داستانگوی قوی-ئی بودن که بعد از فرمها عناصر بازیها وتئوریها در بطن این داستانها بوجود اومد ورشد کرد.در دنیای امروز توجه به داستان چهل تیکه(ملغمه) خیلی خوب حرف جهان پاره پاره ی امروز و فردای مارو میزنه و این اثر واجد چنین ساختاریه.از کمدی قوی در ابتدا تا تراژدی وفاجعه(امر تکان دهنده ای که ذهن و امنیت روحی و عینی را بصورت فردی و جمعی تهدید میکنه) در انتها،و از پارودی وکمدی گرفته تا جدی وپراز خشونت بودن واز رئالیسم تا پسامدرنیزم در کار به خوبی ... دیدن ادامه ›› وجود داره
دوم-بازیهای بسیار قابل توجه: میشه گفت بازیها نیمی از زیبایی این اثر رو تشکیل میدن به حدی که بدون این گروه انگار دیدن اجرا لطفی نخاهد داشت.حتا خشونت بی حدوحصری که بنظرم نیمی از این خشونت در ذهن تماشاگر شکل گرفته با بازی بسیار خوب سروان و سرباز عبدی و سرباز کمالی بسیار عالیه تاتر سیزده اینقد که بقصد نشون دادن خشونت عریان تلاش کرده بود اونچنان تماشاگر رو میخکوب نمیکنه که این تاتر اینکارو میکنه دقیقن مثل ژانرهای وحشت از ترسهاوخشونتهای درونی و متن قوی این تاثیر رو به تماشاگر القا میکنه تا ظاهر شکنجه ی سروان.هرچند که شوخیهای کلامی سروان در نیمه ی اول جاهایی بیش از اندازه میشه و بلاهت شخصیتها و کارکترها کمی اغراق شده اما بی شک هر تماشاگری در نیمه ی دوم اجرا میخکوب و مرعوب میشه و نمونه ش حمله ی اضطرابی یکی از تماشاگرها بود که البته من هم همچین حسی رو داشتم
سوم-بازی گرفتن از تماشاگر:اجرایی که تماشاگر در اون نقشی نداشته باشه اجرای درخشانی نخاهد بود تماشاگر بصورت مستقیم یا غیرمستقیم میتونه در اجرا شریک بشه.غیر مستقیم اونجاییه که ذهن و حواس تماشاگر بعنوان شاهد عینی دایم درگیر متن و اجرا میشه تماشاگر دایم در حال درگیری حسی و اخلاقی و کشف واقعیت ماجراست تا اونجا متن با تماشاگر بازی رو ادامه میده که در نهایت در کشف حقیقت دچار تردید جدی میشه
چهارم-بُعد اجتماعی متن و بومی بودن : پرداختن به موضوع حساست برانگیز و مغفول در اردوگاهها زندانها و سربازخانه ها که آسیب جدی به روح جسم انسان وارد میکنه با یک روایت ملموس از این محیط و توجه به رفتاروفرهنگ و تیپ های قابل درک(البته کمی اگزجره شده) بسیار خوب وقابل تقدیره.

وآخربقول فوکو در مقاله ی این یک پیپ نیست این یک قتل(تجاوز) نیست برازنده ی واقعیت دردآور این تاتر و این ملغمه ی زیبای داستانگوست که از پُری واقعیت از واقعیت گریزانه ودر حال بازی کمیک وهراسناک ومعلق با مرگ و فاجعه س

تاجیک حان
برادر با سلام
در مورد فرا پسامدرن بودن اثر توضیح بده.
با دیالوگ، پرده ، صحنه..
چون من از مشتاقان فراپسامدرن هستم
۲۳ آبان ۱۳۹۸
با نظرتان موافق نیستم..
زیر متن کاز یک داستان پلیسی نیست..
اما لایه های از پست مدرن هم نداره..
بین کمدی و درام هم سر گردان هست..
و ایرادات نمایشی که گفتم را هم داره..
به نظرم تقلید ناشیانه اش از مظنونین
همیشگی شما رت به اشتباه انداخته..
چون یک برهم زنندگی ... دیدن ادامه ›› عمیقی داره
و از نظر من بالای حتی فرشته تاریخ
می ایسته.. برهم زنندگی چنان عمیق
ذهن تماشاچی را بین واقعیت و دروغ
معلق نگه می داره و بعضا به اشتباه
می اندازد...
برای ما قاتل مهم نیست و کدوم روایت قاتل
چه عبدی، کمالی، حدادی، بویر احمدی و...
چه فرقی می کنه؟
بالاخره داستانهایی معمایی پوست می اندازند..
بحثش مفصل هست..
۲۳ آبان ۱۳۹۸
ممنون از توجه واظهار نظرتون
۲۸ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مری پاپینز: یک موزیکال جذاب
میتونم بگم تاتر موزیکال داره جایگاه خودشو پیدا میکنه هرچقدر که موسیقی بردیا کیارس در موزیکال بینوایان عالی وبه استاندارد نزدیک بود در مری پاپینز بازیها و ترکیب حرکات موزون گروهی و طراحی دکور خوب بود کلن میشه گفت کار یکدستی بود که به شعور و وقت وپولی که تماشاگر هزینه کرده بود احترام میذاشت.برای اجرای این کار زحمت وفکر زیادی گذاشته شده بود نه موسیقی تکراری بود نه زمان خیلی طولانی که تماشاگر اذیت بشه باید بپذیریم که تاتر موزیکال تماشاگر عام تری نسبت به دیگر گونه ها داره برای همین عناصر بصری کار و داستان روان وقابل فهم و موسیقی و رقص جذاب و گاهی خیره کننده و دیدن بازیگرهای معروف توی کار میتونه جذابیت خاصی ایجاد کنه اما همین تماشاگر رو هم نمیشه با یک کار سرهم بندی شده فریفت که خشبختانه این کار از استانداردهای خوبی از نظر بازی،موسیقی،حرکات گروهی ورقص بازیگران،کارگردانی و نورو طراحی دکوروصحنه داشت که اغلب تماشاگرها راضی و بعضا" مسحور شده از این همه رنگ و نور و زیبایی از سالن خارج میشدن.هرچند که شروع نمایش خیلی جوندار نیست وصدای سالن و کلن تنظیم صدا کمی مشکل داره که در همون ابتدا بیشترین تاثیرمنفی رو روی کار میگذاره اما با ادامه اجرا و ورود خانواده ی آقای بنکس وبعد مری پاپینز کار سروشکل خودشو پیدا میکنه.صحنه ها از نظر موسیقی و ترکیبش با حرکات موزون کاملن غافلگیرکننده س واوج این صحنه ها و طراحی خوب رقص و موسیقی در صحنه ی فروشگاه واژگان دیده میشه.سعی شده طراحی دکور فضای فانتزی کار رو حفظ کنه که موفق عمل کرده .باید از بازی خانم طباطبایی در ابتدا تعریف کنم که بنظرم تمرینات سخت ورزشی ایشون که توی اینترنت پخش شده بود شاید دلیلش رو اوردن به کارهای حرفه ای بازیگری مثل سینمایی رد خون یا همین تاتر باشه(جدای ارزش هنری هردوکار) بعد دختر وپسر خردسال که خیلی خوب بودن و اقای کرمی وخانوم شریفی نیا.گروه موسیقی هم با کمترین اشتباه با رهبری آقای صهبایی کاملن در خدمت کار بود.اگه هجده هزار تومن خرج تاتر تجربه های اخیر کردم یا هفتاد تومن خرج کار بسیار فاجعه ای بنام بداهه بنظرم اونجا وقت و هزینه م هدر رفت اما با سه برابر این هزینه توی این کار کاملن با احساس خوب و کاملن راضی از وقت و هزینه ای که کردم از سالن خارج شدم.با تشکر وخسه نباشید از تمامی عوامل کار.
سلام وقت بخیر
آیا دکور این نمایش به صورت دو طبقه طراحی شده؟
( مثل نمایش جنایات و مکافات رضا ثروتی، که ما که ردیف 5 همکف بودیم گردن درد گرفتیم چون 90 درصد نمایش توی طبقه دوم دکور بود )
و
بهترین جایگاه برای دیدن این نمایش کجاست؟
آیا بالکن اول مناسب ه ؟
توی اینستاگرام دیدم که تعدادی از دوستان، از این نمایش بسیار بد گفته بودند. و از این که وقت و هزینه شون رو هدر داده ند.
ممنون میشم اگر راهنمایی کنید.
۱۸ آبان ۱۳۹۸
سلام خانم عزیزی
دکور خانه دوطبقه هست ولی طبقه همکف هیچ مشکلی برای دید نداره چون دکور یا فاصله از جلوی صحنه هستش
همچنین طبقه اول هم دید خوبی داره
۱۸ آبان ۱۳۹۸
سپاسگزارم جناب امیر مسعود
۲۰ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وقتی اسم آقای کوهستانی روی کار بود مشتاق شدم برم کارو ببینم تجربه ی دیدن بی تابستان،تاتری در لبه ی روزمره گی وفاجعه،سرگردان بین عشق وتنفر و منتقدبه سیستم آموزشی و پرسش برانگیز ازنظراخلاقی و توجه به گذرزمان(زمان درونی وبیرونی یازمان واقعی وذهنی)،منو بشدت کنجکاو کرده بود اما تاتر تجربه های اخیر نشانی از سبک آقای کوهستانی نداره البته توجه به گذر زمان ظاهری وتکرار و تنیده بودن زندگی در زمان در کار وجود داشت که بنظر یکی از دغدغه های ایشونه.اما متاسفانه همین گذر هم با عجله و سطحی بود مثلا"هر سه سال فقط یه جمله ردوبدل میشد و حتا عادی وتکراری بودن زندگی هم خیلی حس نمیشد ونمیدونم چرا تقویم میلادی رو برای گذر یکصدساله در نظر گرفته بود هرچند خیلی فرقی نمیکرد.متاسفانه یک چیزی که باب شده خیلی اوقات لاغری متن رو با اصطلاح دهن پرکنِ تأویل و استعاره میخوان بپوشونن و میگن باید دنبال رازهای بزرگ در یک جمله یا در پراکنده گویی ها یا اشارات بود وهرکسی این رازهارو نبینه بیسواده یا از متن چیزی نفهمیده اما تاویل و رجوع چندباره به یک شعریامتن از پُری و پیچیدگی وسرشاری متن ناشی میشه نه از فرط لاغری دلخوش به چند جمله یا بازی خارق العاده ی بازیگر(درتاتر) باشیم که شوربختانه این مشکل بزرگ گریبان کار رو گرفته بود کما اینکه متن برای بازیگر و صحنه پردازی حتا کارگردانی جای خلاقیت چندانی نذاشته بود حتا چیز جذاب و شوکه کننده و حتا انتقال روزمره گی هم ازمتن منتقل نمیشد فقط پایان بندی خوبی توسط گروه انتخاب شده بود که دایره وار بودن زمان(ومهمتر تکراری بودن زمان) رو خوب منتقل میکرد.البته بازیها در ذات خودش هم خیلی جون دارنبود.صد البته از شرایط بد سالن هم نباید غافل شد.از این تاتر غافلگیر شدم بخاطر اینکه خیلی از انتظاراتی که ساخته بودم دور بود.برای من کاری نبود که ذهنم رو درگیر کنه یا در خاطرم بعدها هرچند مبهم وکمرنگ بمونه.هرچند شرافت کار و گروه اجرا قابل ستایش و احترامه
mahaya و محمد حسن موسوی کیانی این را خواندند
امیر مسعود و NetHunter این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسه نباشید بچه ها! شاید بیش از چهل تاتر در یکسال گذشته دیدم و هربار بیشتر به من ثابت میشه که بهترین اجراها،اجراهای دانشجویی و جوانهای تازه کار یا گروههای مستقل و باسواد و پر انرژیه کارهایی مثل پوبلیکومس،دریم لند،مایکلفسکی،لاموزیکا،درانتظارگودو واینبار تاتر آشپزخانه مزیت این کارها نوآوری، ساختارشکنیهای شجاعانه، شورمطالعاتی وتحقیقاتی قبل از اجرا و عشششق بیش از اندازه در اجرا و در روی صحنه ست. انگار با گروه و کار یکی میشی و همگی یک زندگی آرمانی در سالن رو تجربه میکنید. کار شاید ساده باشه اما با خواصی که داره انگار جادو-ت میکنه.لذت بردم هرچی سرخوردگی از تاتر بداهه پیدا کرده بودم شُست وبرد. کاش در حاشیه ی اجراها جلسات نقد تخصصی هم برگزار میشد تا اجرا به حیطه های تخصصی تری هم کشیده بشه و بنظرم این موضوع در اعتلای نگاه و اندیشه ی تماشاگران و علاقه مندان بسیار میتونه مؤثر باشه. از آقای معجونی عزیز هم ممنونم بخاطر بنیانگذاری گروه جوان و پرانگیزه و باسواد لیو و توجه به جوانهای مستعد و به علم و اندیشه و خلاقیت و مبانی تئوریک تاتر و البته در انتها باید از شجاعتش برای انتخاب این تاتر سنگین از نظر اجرا و با این همه بازیگر هم تشکر بکنم.
جمله سرخوردگی از تئاتر بداهه رو خیلی دوس داشتم. فقط اگه آقایون ببینن ممکنه نوشته شمارو هم پاک کنن!!!!! من یه مطلب خیلی ساده در مورد نمایش نوشتم و حذف شد!
۳۰ مهر ۱۳۹۸
منم از جمله سرخوردگی از تئاتر بداهه رو روست داشتم. بداهه بیشتر یک شوخی بود تا تئاتر. متاسف شدم و حیف شد که به تماشایش نشستم. قبل تر نمایش پنجاه پنجاه رودیده بودم . کاش بعدش بود که بشوره ببره. الان این تئاتر رو میرم یا بوی گند دهن خانم مارکز بلکه یکیشون دورهمی بودن بداهه رو بشوره بره.
۰۱ آبان ۱۳۹۸
ممنونم خانم افشاری. دارم امیدوار میشم چون فکر میکردم همه از تاتر راضی هستن(باتوجه به نظر تماشاگران در تیوال) وبنده فقط ناراضی ام اما داره مشخص میشه که حداقل برای این تاتر نظرات منفی رو یا سانسور کردن مثل مورد معین یا مخالفین این اجرا ترجیح دادن سکوت کنن و نظری ندن مثل شما. تاتری همانند اثرپرتوهای گاما بر گلهای همیشه بهار یا آشپزخانه که قبل و بعد بداهه دیدم کمی زهر بداهه رو گرفت جالبه که خیلی هم در اجرای بداهه خندیدم اما به فشل بودن اجرا میخندیدم نه حس وحال کار. گاهی اونقد سرخورده میشم از شرایط اجرا و حال و هوای تاتر کشور که به خودم قول میدم دیگه اجرای دیگه ای نرم اما یک اتفاق یک حادثه یک دلخوشی کوچیک باز منو میکشونه به دیدن اجرای بعدی...... بهرحال ممنونم ازشما.
۰۱ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عکسهای گرفته شده از اجرا بسیار زیباو هنری وحرفه ایه و کاملا" در جهت محتوای اثر قرار داره.
آرام نیک بین این را خواند
امین سعدی و رابط اجرایی گروه این را دوست دارند
سپاس از محبت شما و عکاسان توانمند این اثر.
۲۳ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بنده (با بضاعت کم خودم در عرصه ی هنر تاتر باید بگم که) تموم تاترهایی که بدن بازیگر را بعنوان عنصر اصلی انتقال پیام به تماشاگر یه جورایی تئوریزه میکنه میپسندم چون بنظرم تفاوت عمده ی تاتر باسینما وجود بدن فعالِ بی واسطه ی بازیگر در صحنه در مواجهه با بدن خام تماشاگره حالا این بدن گاهی بعلاوه ی نور یا با موسیقی یا داستان واجد معناهای متفاوتِ خاص در شرایط مختلف میشه.تن، حتا قبل از کلام در صحنه حاضره و انتقال معنا قبل از شروع داستان،شروع شده. وبنظرم هرچقدر که کلام کم و به بدن اهمیت داده بشه به خاصه-گی هنر تاترنزدیکترمیشیم .در تاتر با تنِ محض روبرو هستیم ومانند سینما بازتاب یا بازنمود روبرو نیستیم و بدن از مصالح اصلی در هنر تاتره.بنظرم پانتومیم یا تاترموزیکال یا تاترهای آئینی یا پرفورمنس و همین تاتر شقاوت شاید از جنبه های مختلف اهمیت بدن در انتقال معنا و رسیدن به استعلا با تقابل با تنِ حاضر خامِ تماشاگره. با این مقدمه باید اذعان کنم در این اجرا هرچند وفاداری به متن یا سبک آرتو کمتر رعایت شده و هرچند که صحنه هایی بالاجبار سانسور شده و یکدستی دربازیها دیده نمیشه اما استفاده از بدن و نور در انتقال معنا جلوتر از کلام، خوب بود بخصوص بازیگرانِ نقش چن چی و پرفورمر وروح. باید اضافه کنم که نقدوجدل های پرشور درباره ی این اجرا بخصوص نقدهای منفی خانم ارسلانی و پسر شب و مصاحبه ی آقای سعدی منو بسمت دیدن این اجرا کشوند وچقدرخوب شد که به همین واسطه موفق به دیدن این کار شدم.به همه ی عوامل خسه نباشید میگم و اعتقاد دارم با توجه به شرایط و امکانات و محدودیتها، اجرای قابل قبولی دیدم.(درباره ی جنبه های اجتماعی یا سیاسی اجرا هم دوستان به خوبی توضیح دادن)
سپاس از همراهی و وقتی که برای درج نقد گذاشتین.
۲۲ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شاترشیطان: ناامیدکننده
ماجرای داستان در نیم خط خلاصه میشه و قرار نیست داستانی تعریف بشه انگار.قراره که با نور و صحنه و بازی وکارگردانی این داستان پیش بره و دقیقن مساله از همینجا شروع میشه نداشتن داستان روایی ماهیتا" نقص نمیتونه باشه اما قراره هدف چی باشه؟ آیا با فرم طرفیم؟ با یک ساختار درست؟ بازی قوی و یکدست؟ فضاونور بجا؟ بذارید داستانو بگم که تقریبا" از دو صحنه ی بنیادی تشکیل شده که دائما" تکرار میشه یکی ملاقات تسواف پیروفربه با واگنر(نوکرو فرزندش) و دوم برخورد به اصطلاح معناییِ تسواف جوان(شیطان) با تیرگرام یا واگنر که این دو صحنه دایم در حال عوض شدن هستن و این تعویض صحنه ها قراره چه کارکردی داشته باشه؟ به نظرم با این طرح داستانی و این دو صحنه که در هر دو صحنه فقط بوی لجن میاد و صدایی که آزار دهنده س که تسواف میشنوه و حرفهای بریده بریده و تکراری تیرگرام و واگنر، عملا" هیچ ساختار منسجمی دیده نمیشه نه صحنه ها مکمل هم هستن نه در طول هم ونه استعلایی در ادامه میبینیم نه رسیدن به نقطه ای که تماشاگر از رهایی و سردرگمی نجات پیدا کنه.نه نهیلیسم حس میشه نه سوررئال نه هیچ فرمی.کل این تاتر در دو صحنه ی اول تموم میشه و بقیه ش تحمل بازی بشدت خودشیفته ی اقای شجره س .اگه قرار بود فقط اَکت ببینیم و تمرین بازیگری، لازم نبود تکرار یک صحنه و یک نوع بازی بشدت اغراق شده ی یک بازیگر رو ببینیم کافی بود بازیگر موقعیتهای مختلف رو به زبون بیاره و بعد بازیش کنه و به زور وبدون هیچ داستان یا هدف مشخصی بخواهیم قدرت بازیگری رو(که البته به نظرم این نوع بازی عملا" به ضدخودش بدل شده)به رخ تماشاچی بکشیم.طراحی صحنه و نورهم که کاملن بد بود.نمیدونم شایدبنده بیسوادم و این تاتر مدرن و پسامدرنی بود که از حیطه ی درک بنده خارج بود.اما توصیه میکنم که اگه دست به کارهای تجربی یا ذهنی یا مدرن و پسامدرن میزنیم به بضاعتهای خودمون و تماشاگرهم نگاه کنیم.کاش کارگردان بگه هدف از این کارو این فضاوفرم چی بوده شاید یکی مثل بنده از سردرگمی نجات پیدا کنم
میترا این را خواند
سعیده، شاهین و نیما منصوری این را دوست دارند
کاملا با نظرتون موافقم
۰۴ مهر ۱۳۹۸
کاملاً به جا و درست بود نقدتون...
۱۴ مهر ۱۳۹۸
ممنون از توجه شما
۱۵ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آخرین شب اجرای مایکلفسکی بود.اثری ضد جنگ.خشحالم که یه کارجنگی خارج ازجغرافیای جنگ هشت ساله ی ایران دیدم.وقتی کشوری باشی که جنگ رو در برهه ای نه چندان دورتجربه کرده ودر منطقه ای که به جنگ و خون معتاد شده نویسنده باید بپذیره که با تماشاچیِ بشدت سختگیری روبرو-ئه.افتادن به سمت شعارواحساسی-گری وحماسی-بازی وکلیشه هم بشدت چنین آثاری رو تهدید میکنه.اما دو ایده ی خوب در نمایش بود که اثر رو برای من جذاب کرد یکی مقوله ی فُقدان و دوم وجود دیگریِ بزرگ در اثر.فقدان به معنای از دست دادن یک امکان در زندگیه که ضروری و دمِ دستی بوده اما در شرایطی که نیست تازه حیاتی بودنش کشف میشه و جنگ بزرگترین ابزارفقدانه.مثلن وقتی نفس میکشی کار ساده اما ضروری انجام میدی ولی وقتی هوا کم میشه تازه به اهمیت این امر ساده پی میبری. وفقدان باعث ایجاد حس متراکمی از خشم ونفرت وترس و انزجاروترس در انسان میشه و سازوکار جنگ هم همینه.اما فقدان اساسی در این اثر بدن-ه آره خودِ تن که اتفاقن در هر جنگی اولین معامله و اساسی ترین معامله بر سر بدنه و اونجایی این مسئله جلب توجه میکنه که میدونیم که بدن مهمترین جزیره ی زیست هر انسان وپایه ای ترین امکان هر فردیه.در این اثر دوبار بر سر انگشتان دست قمار صورت میگیره.یک پدر کشته میشه و زنی دوپای خودشو از دست داده و اساس اثر هم تقابل جنگ و بدنه و البته فقدان بعدی که جنگ در این اثر باهاش بازی میکنه فقرو خشبختیه(پول) که اون دربرابر ایده ی بکر بدن کلیشه ای بنظر میرسه. دومین ایده ی جالب اثر دیگریِ بزرگه که نباید با دانای کل اشتباه گرفته بشه دیگری بزرگ که اصطلاحی لاکانیه اشاره به وجود خداییه که بر همه چیز ناظره و از چنگ اون هیچ راه گریزی نیست.اون حتا بر جان ماهم از ما ارجحتره و گاهی ما برای خوشنودی این دیگری بزرگ حاضریم برده یا بنده بشیم و همیشه درهراسیم که این خدا به ما خشم نگیره در دنیای مدرن دو ایدئولوژی فاشیسم و نازیسم نماد وجه ی تاریک این دیگری هستند اما در این اثر خدای کشتار(جنگ) نقش این دیگری رو بازی میکنه.
در برخی آثار متن باعث نجات اجرا میشه و ضعف بازیهارو میپوشونه و در برخی دیگه، بازیهای درخشان ضعف متنو پوشش میده که در اینجا متن خوب بازیهای غیر یکدست و بعضا" بی رمق رو جبران کرده هرچند که همیشه وسوسه ی غلتیدن به سمت کلیشه و احساسی-گری در متن دیده میشه ولی باید توجه داشت خود ذات جنگ اونقد بیرحم هست که حتا نشان دادن صحنه ی خوردن صبحانه در فضای عادی در زمان جنگ هم اگه خوب اجرا و نوشته شده باشه بیننده رو تکون میده یا سرجاش میخکوب میکنه و لازم به شعار نیست و بیننده به راحتی حس و ... دیدن ادامه ›› حال صحنه رو دریافت خواهد کرد
یونیفرمیزم هم ایده خوبی بوده یعنی پوشیدن لباسهای جنگی بر تن همه ی بازیگران.ایده ی تقابل کارگران معدن آهن که ناخواسته موتورمحرک جنگ و البته از اولین قربانیان جنگ هم هستن در کنار بی زمان و مکانی جنگ هم خوب بود.سیر داستانی که بیننده رو آروم از سطح به عمق میکشونه قابل قبوله و صحنه پردازی ونور هم اونقد خوبه که این حس در من بوجود اومد که الان جنگ یقه ی منو هم میگیره
صحنه های خوبش صحنه ی قطع انگشتان مایکل،خوندن نامه ی سیزدهم پدر،صحنه ی تقابل پدر ومادر با گروهبان،صحنه رقص ومستی کارگر معدن
البته شخصیتها خوب پرداخت نشدن ایده ی معدنچیها زود حروم میشه که میشد خیلی بیشتر ازش استفاده کرد
از کارگردان ممنونم که برای تماشاگر و عواملش احترام قائل بود وحتمن به درخواستش در آخر اجرا عمل خاهم کرد و از همه ی بازیگران و عوامل هم سپاسگزاروممنونم
مریم اسدی و محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارند
چون اثر را ندیدم ..
نمی تونم قضاوتی در مورد کار داشته باشم..
اما همان که گفتم..
یک جداسازی کن مثلا
متن //
بازی//
کارگردانی//
دکور//
پرده درخشان یا نکته درخشان//

اگر هم بهم تنیده بود و قابلیت جداسازی نداشت..
در زیر یکی ... دیدن ادامه ›› از عناوینت توضیح بده...
نقد قابل اعتنایی در مورد تیاتر عمل و پنجاه پنجاه نوشتم
به خصوص عمل که نقدی تقریبا حرفه ای است
با قالبهای نقد..
الفبای نمایش را هم یاد بگیری
با استعدادی که داری خیلی زود تماشاچی حرفه ای
و با دانشی می شوی.‌‌
۰۹ آذر ۱۳۹۸
خیلی خشحال شدم که خوندید بازهم میگم من قرار نیست نقاد یا تئوریسین باشم بیشتر قصدم آموختن زندگیه در کنار دوستان و در مسیر عمرم
۰۹ آذر ۱۳۹۸
آموختن زیستن زندگی کردن تجربه کردن
بخوانم بدانم آگاه شوم لذت ببرم اشتباه کنم
عذر خواهی کنم بخندم بگریم بیاندیشم ناراحت
شوم خوشحال شوم...
هیچ فیلمی در جهان ندیدم
همچون " بهشت بر فراز برلین "
جایی بود که حس کردم انسان بودن چه حسرتی
دارد برای فرشتگان...
و ... دیدن ادامه ›› جایی بود که یاد این جمله افتادم که انسانها
به خدا می گویند: بگذار یک روز به این دنیا
برگردیم... تا ببین چه می کنیم...
بگذریم
حرفتان مرا یاد این چیزها انداخت...
در کنار شما آموختن افتخاره عزیز‌..

۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همیشه باید پیشرو بودن رو در کارهای دانشجویی دید همونطور که در نمایش پوبلیکومس دیدم.حذف کلام در نمایش،ادای دین به سینمای صامت و پانتومیم،برداشتن دیوار چهارم(اون هم با زیبایی هرچه تمامتر)،شوخی با خود وداستان،روایت تودرتو،طعنه به سازوکاردین و پلیس،درک خوب از سینمای صامت و سلطان کمدی یعنی چاپلین،سرخوشی زایدالوصف بازیگران از ذات تاتر تا دیده شدن(ارجحیت زندگی در روی صحنه تا دیده شدن توسط تماشاگر)، همگی از این تاتر یک اجرای خاص و زیبا ساخته بود.بخصوص که بنده طرفدار ژانر موزیکال بخصوص کمدی-موزیکال هم هستم که دلایلشو در تاتر اشکهاولبخندها نوشتم.بازی بازیگرنقش چاپلین و پلیس خیلی درخشان بود و برخلاف نظر یکی از دوستان که رقص و موسیقی آخر رو نپسندیده بود اما بنظر بنده یکی از قسمتهای عالی نمایش بود و شاید ذات این نوع نمایشها استفاده از هربهانه ی کوچکی برای موسیقی و رقص باشه و بنظرم این رقص آخر و مردن و خواب پی در پی ودر اخر نمایش دقیقن معنای واقعی زندگی ومردن روی صحنه باشه یعنی والاترین آرزوی هر بازیگر تاتری.ایراداتی هم دیدم که حیفم میاد بعد اینهمه سرخوشی ناشی از دیدن این اثر بیان کنم.میخام فعلن حالشو ببرم.خسه نباشید بچه ها!
آوایِ عزیز ایران. بررسی کردم فهمیدم شما از نخبگان آزمون هنر بودین و هستین. به شما افتخار میکنم و خشحال شدم که کاری باحضورشما دیدم. خاهش میکنم همینطور درصحنه ی امروز ایران غمگین ما باشین که ایران و همه ی ما به بودن شماها(خصوصا" زنان بااراده و باهوش و وسیع)نیاز داریم.برای تموم زنان کشورم با اینهمه مشکلات بزرگ و کوچیک آرزوی موفقیت وبالیدن و رشد دارم.کاش و ای کاش ایران و جهان توسط زنان اداره میشد تا اینهمه غصه و جنگ و فقر نبود و مطمئنم در اون صورت جهان خیلی بهتر از حالای مامیشد.بازم از شما وگروه خوبتون بسیارسپاسگزارم
۰۹ شهریور ۱۳۹۸
ممنونم از شما :-)
۰۹ شهریور ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اخرین اجرا از این نمایش سنگین و طولانی وجذاب رو موفق شدم ببینم.وقتی که سه روزقبل نمایش کوتاه لاموزیکا رو دیدی(45دقیقه) و بعدبیای بنشینی به پای دیدن این نمایش تقریبن دویست دقیقه ای که حال هوای هردو متفاوت اما هردو عمیق با کارگردانانی به واقع باسواد و عواملی کاربلدو تحسین برانگیزوبی ادعا مثل این میمونه که چنتا کتاب خوب مطالعه کرده باشی.برعکس نقد دوستان بجز نیمساعت اول نفهمیدم زمان چگونه گذشت.تاتری با بازیهای درخشان و متن بسیارخوب اقای رضایی راد. باید بگم بنده بعنوان یک تماشگر عادی،هم ایراد دارم به کار هم دوست دارم محلی باشه و دوستانی تا چند ساعت درباره ی این کار با اشتیاق حرف بزنیم و هم دلم میخاد چندصحفه درباره ی این کار بنویسم اما برای این موضوع مطلب ننوشتم فقط برای تشکر از عوامل و کارگردان و بازیگران و اینکه بگم شاید یکی از بهترین کارهایی بود که دیدم اینو نوشتم هرچند کاملن آگاهم نه نقدو نه نظر من تاثیری بر این نمایش یا دوستان فرهیخته ی تاتر-بین نخاهد داشت اما این تاتر تاثیر عمیق و روشنی بر ذهن و افکار من داشته که شوق احساس این فرایند بر فکرو روح من اونقدر اشتیاق ایجاد کرد تا این حسو به اشتراک بگذارم و از عوامل تشکر ویژه ای داشته باشم.
تاتر رو دیدم قبل از دیدن بصورت گذرا نظرات دوستان رو خوندم اما بعد از تجربه ی دیدن این اثر تموم نظرات رو با دقت خوندم و مصاحبه ی آقای تهرانی با خانم منصوری وحتا خارج از تیوال هم گشتم تا نقدی رو برای خوندن جا ننداخته باشم.چرا؟ چون نتونستم با تاتر ارتباط برقرار کنم از سالن که بیرون اومدم جز یه کار فرمال وتجربه گرا که شیفته ی اجرای تجربیات خودش در زمینه ی اجرا و بازیگری و نور وصحنه س و حتا گاهی تا مرز خودنمایی پیش میره با متنی که شامل دیالوگها و بعضا مونولگهای پراکنده و گاهی درخشان چیزی ندیدم حتا از اون ویدئو و ربطش به فضا هیچی سردرنیوردم کارهای تاتری(زنده و غیرزنده) شاعرانه و تغزلی کارهای مدرن و اونگارد کارهای درونگرا و ذهنی رو دیده بودم اما چیزی از این کار نفهمیدم برای همین مجبور به خوندن نقدها شدم میخاستم نظری ننویسم ولی با گذر زمان یه اتفاق جالب در من شکل گرفت دقیقا همون حسی که فیلم ابدیت و یک روز انجلوپولوس درمن ایجاد کرد بی شک همه ی ما در روابط عاشقانه به گونه های مختلف بودیم و شاید بعدها در هر متن وشعری دنبال خودمون میگردیم،دنبال تکمیل خودمون افزایش و کاهش خودمون رفتن به نقاط تاریک و رازوار و حتا وحشتناک خومون و کشف ارتباط خودمون با مسائل اجتماعی و سیاسی وغیره که دقیقن همون فضای کابوس وار و مینیمال و بشدت سرد(وباکمال تعجب بشدت گرم) وکمی ذهنی و شاعرانه ی سرشار از موزیک ناب و نورپردازی خسیس گونه و وسواس-گون و جاخالی دادن برای دور زدن سانسورچی ها در تقریبن همه ی صحنه ها و مهمتر متن بظاهربریده بریده و نمادگرای این تاتر همین کارو با من کرد یعنی آرام با تجربه ی رابطه ی عاشقانه من به هم درآمیخت و من رو دوباره کشوند به وسط اون تجربه وتازه اونجا بود که فهمیدم مهمترین گمشده ی پازل این تاتر برای سروشکل گرفتنش خودم بودم که جای جای خالی متن رو با تجربه های قبلی خودمون پر شد اونجایی که بوی قهوه خالی بود یا باید هماغوشی-یی شکل میگرفت یا خودکشی و کشتنی حتا جاهای خالی رابطه ی منو اون پرنده که روی شونه زن در لیست انتظار میشینه یا وقت گذرونی زن توی کافه ها با کافه چی ها پر کرد و اون ویدیو پاساژی شد در اوج ناامیدیها و مکث های ما بعد یه دعوای سخت. این اجرا یه اجرای تاتری نبود یه هایکوی کوتاه از ناکامی حسی من بود.اجرایی که توی خاب یقه ی منو گرفت و بدون اینکه بدونم ایندفه ناخوداگاهم از دیدنش لذت برد وخودشو پیدا کرد و منو چندین ساعت بعدش دقیقن وقتی که داشتم فراموش میکردم دعوت کرد که بقیه ی داستان ناتمام رو از نو بازی کنیم ایندفعه بدون اشتباهی که قبلن مرتکب شدم و مرگ دو انسان رو توی یه رابطه رقم زدم
این کشف و شهود شما نسبت به اجرا بسیار زیاد ارزشمنده. ممنون.
۲۹ مرداد ۱۳۹۸
بهتون توصیه میکنم تجربه کنین. بازیگری فقط اجرای نمایش روی صحنه نیست. من با کلاسای آقای تهرانی یه آدم دیگه شدم :)
۰۵ شهریور ۱۳۹۸
ممنون خانم عامری. از اینکه دوباره منو دعوت کردید به تجربه ی زیست-شده ای که در تاتر داشتید بسیاربسیار ممنونم.بعضی اساتید انگار معلم زندگی هستن دیدونگاه وآراء-شون فراتر از دانشیه که دارن.حتمن اقای تهرانی یکی از همون آدمهاست. آدم دیگه ای شدن آرزوی منم هست.در این دعوت مجدد شما شوقی هست از تجربه ی خاصی که داشتید و اعلامی انگار بلند به اینکه: بیایید این زیباییهایی که من دیدم همتون ببینید وگرنه ضرر خاهید کرد. وچه طنین ملایم خوبی در این حرف کوتاه شما هست اما بگذارید از حس متراکمی که از دیدن این تاتر و تاتر فرشته ی تاریخ داشتم کمتر بشه تا بی هیجان تصمیم بگیرم. فعلن که دارم با تاتر زندگی میکنم. بازهم سپاسگزارم از لطف بی دریغی که دارید
۰۵ شهریور ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید