تیوال حسین تاجیک | دیوار
S3 : 01:54:08
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
حسین تاجیک
درباره نمایش سکوت سفید i
نمایشنامه ای که شبیه کارگردانشه: سکوت سفید

کجاست جای رسیدن ،
و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
کجاست سمتِ حیات!؟

اول-این نمایشنامه یک اثر خوب نیست یک انتخاب خوبه از کارگردانی که به سبک شخصی وخاص خودش رسیده: انتخاب باوسواس متونی ساده اما عمیق و پر تاویل استفاده ی مینیمال و به جا از طراحی صحنه و نور ودکور،بازیهای ساده و روان ودرست،اجرایی آرام وشریف و بی ادعا و احترام به شعور تماشاگر،پیگیری دغدغه های شخصیِ فکری وفلسفیِ کارگردان،دوری از هیاهوی پرزرق وبرق سینما وتاتر،استفاده از عوامل حرفه ای که به هدف کارگردان ایمان دارن اینا وچند شاخص دیگه مهر مخصوصِ آقای کارگردان به اجراهای اخیرشه که اگه ادامه داشته باشه بهش توجه بیشتری بشه قدرت ایجاد یک خرده فرهنگ از تعامل و تفکر و رفتار نو در جامعه رو داره.
دوم-این اجرا بدون حشو واضافه و افاده چقدر حال ... دیدن ادامه » آدمو خوب میکنه با موضوعی کمی عجیب وطنزی تراژیک(البته اگه کاربرد این واژه درست باشه) والبته شاعرانه(بدین جهت که به موضوعات بنیادیِ جنگ وصلح و جستجوی آرامشی که شاید فقط بامرگ بدست بیاد وعشق در قالب دیالوگهای ساده وحس-آمیز و کمالگرا وآرمانی میپردازه ) .که بشدت هم تاویل پذیر وقابل بسط و بحثه
سوم-بازیها ی ساده باورپذیر وحرفه ای.نوروطراحی صحنه ای که به کار کاملن میخوره.توی طراحی لباس هم مشخصه که وسواس خوبی وجود داشته حتا پوستر کار هم زیباست و صد البته همه ی اینها مرهون وسواس خاصِ آقای کارگردانه.
چهام- این اجرا دیالوگهای درخشانی داره که حیفم میاد چنتاشو نگم چون هرکدوم مثل یک شعره: اینجا آرامش هست اون بیرون میتونه جنگ شده باشه وبرای اولین بار به من ربطی نداشته باشه_مشکل اینه که من همیشه سالم بودم اگه مریض بودم همه چی روبراه بود-اون صلحی که اینجاست(با اشاره به سر) با جنگی که توش بودم سازگار نبود و قشنگترین قطعه اثر اونجاست که جان میگه:من دنبال معبدی ام که مخصوص آدمای بی اعتقاد باشه و مگی جواب میده: مث بیمارستانی که مخصوص آدمای سالم باشه
آخر-واقعن جنبه های اجتماعی وفلسفی کار جای بحث داره که متاسفانه در بضاعت اندک بنده نیست فقط بسیار ممنونم از تمامی عوامل اجرا وامیدوارم اینگونه کارها بیشتروبیشتر اجرا بشه که بسیار نیاز جامعه ی امروز ماست
نمیدونم چرا دوسدارم این نوشته رو با این جمله تموم کنم:....فقط مگی! به کسی نگی!
درود بر شما. چه تعبیر جالب و البته بجایی ؛ نمایشنامه ای که شبیه کارگردانشه...
۰۶ آذر
سپاس از دیدگاه شفاف و خوبتون و ممنون از شما
۰۹ آذر
جناب تاجیک عزیزی..
۱۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش پینوکیو i
سعی کردم پس از دیدن هر اجرا نظر خودمو بعنوان یک تماشاگر غیر حرفه ایِ علاقمند بنویسم و دوسدارم فرهنگ بحث و چالش درمورد اجراها بیشتر نهادینه بشه کما اینکه اولین سودمندی برای من بوده که باید همه ی نقدها ونظرات رو در تیوال و خارج از اون بخونم و درباره ی اجرایی که دیدم کمی فکر کنم وبعد چند خطی بنویسم. واقعن این مسئله در کنار دیدن اجرا، بسیار به من کمک کرده ولی کاش جایی برای تعامل بیشتر وجود میداشت. درباره ی این کار باید بگم تقدیرها و کاندیداتوریهایی که از اجرا در باره ی طراحی صحنه نور و کارگردانی شده کاملن بجا بوده روند پیشبرد داستان که بصورت موازی وغیرخطی وکمی مبهم وهراس آوره و اختلاط نقشها و اجراها خوب از کار دراومده.تکرار دیالوگها هم برخلاف نظریکی از دوستان به نوع اجرا میخوره در هر تکرار قسمتی از ابهام داستان با بیان یک نکته ی جدید افشا میشه و ... دیدن ادامه » روند دایره وار وتنیده ی اثر حفظ میشه هرچند که با ابهام بیش از حدی به پایان میرسه که بجای اینکه تماشاگر رو درگیر بکنه بدون در اختیار قرار دادن کمترین نقطه ی اتکا معلق رهاش میکنه.خیلی دوسدارم جنبه های اجتماعی این اثر رو با دوستان حرفه ای واکاوی کنیم تا تماشاگر غیرحرفه ای مثل من به قسمتی از سوالات بیشمار ایجاد شده در ذهنم برسم اما چارچوب تیوال کفاف این موضوعو نمیده هنوزم میگم کاش جایی برای بحث بود تا بیشتر بیاموزم.از هنر فاخر تاتر این انتظار هم میره که بشه بسیار بیشتر از ظرفیتهاش بهره ببریم چون بنظرم هر اجرا برای تماشاگر غیرحرفه ای اما علاقمند(مثل بنده) مانند کتاب ناتمامیه که با بحث و نقد وکارشناسی به اتمام میرسه. از همه ی عوامل این اجرای خوب تشکر میکنم ودعوتتون میکنم به دیدن یک کار خاص در مدیوم تاتر
جناب تاجیک
کارهایی که اجرا می رود دچار نامتوازنی هست..
لانچر اجرای مولوی اش گزافه گویی لانچر۵ را نداشت
گزافه گو شدتا با مردم ارتباط برقررار کنه...
در این کار در اواسط اجرا با بی تدبیری مخاطب را خسته
می کنه..
۰۷ آذر
ممنون ولی باید بگم بنده در کودکیِ متن(نگارش بطورِعام) قرار دارم وگرنه جوان نیستم تصورِجوانسالی از بنده نداشته باشید و دوست هم ندارم نویسنده یا کارگردان بشم من فقط عاشق زیستنم.زیستن در همه ی آناتِ خودم و این نوشتنها هم در مسیر همین زیستن-ه. ترس از انجماد ... دیدن ادامه » من-و بسمت تاتر کشوند پس پرسه زدنهای سطحی در شعر و ادبیات و سیاست وجامعه شناسی و فلسفه و فیلم. مثل کودک بازیگوشی همه جا سرک کشیدم و مثل پرنده ی کوچکی به هر مزرعه سری زدم و به هر دانه توکی.شاید اصطلاح ملغمه که در لانچر گفتم بیشتر خودم باشم تا لانچر.قبلها شاید میخاستم شاعر یا نویسنده بشم اما امروز فقط زیستن برام شگفت انگیزه و تجربه ی ناقص اینهمه فقط بخاطر خودم و شناخت خودم بوده و حالا در آستانه ی میانسالی از دیدن یک تاتر و گفتگو ی ساده وپر انرژی با دوستِ نادیده یِ فرهیخته ی باتجربه ی حاضری مثل شما لذت میبرم واینها همه ش دلیل بر بیخیالی یا شاد-زی بودن من نیست کما اینکه از غصه ی اینروزهای مملکتم خون گریه میکنم و با قرص به خاب میرم اما زیستن شگفت انگیزترین ثروتی ست که یافته ام و با شما تقسیم میکنم و سهمی از شما برای خودم برمیدارم بازهم ممنونم از شما
۰۹ آذر
جناب تاجیک..
در کامنت دیگری حرفهایی زدم
می بینم جایش اینجا بود...
تیاتر فعلا پناهگاه است برایم...
پناهگاهی رویایی...بماند..‌
۱۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش لانچر ۵ i
لانچر5: دعوتی به ضیافت نبوغ وجنون
بنظرم حرف زدن از یک کار خوب ودلنشین مشکله اما حیفم اومد اشتیاق خودمواز دوباره دیدن اجرا پنهان کنم
این کار چند نقطه ی قوت داره
اول- قدرت داستانگویی: کسی که در تاتر یا سینما کار میکنه باید داستانگو باشه.اثر بدون قصه شاید جزء کارهای فرمال یا تجربی یا نوعی اتود زدن در یک زمینه ی تحقیقی باشه و بعضا" هم درخشان از کار دربیاد اما کار فرمگرا در ادامه باز در جریان داستانگویی هضم و جذب میشه و به داستانگویی کمک میکنه و اغلب هم همینطور بوده الان داستانگو بودن و درست کردن یک ملغمه ی درست از عناصر روایی،فرمهای و ژانرهای گوناگون و تئوریهای مختلف به صورتی که چفت وبست درستی داشته باشه و تماشاگر رو بازی بده و در بازی خودش شریک کنه بسیار کار حرفه ای و زیبایی از کار در میادالان انگار تمام داستانها تعریف شده و شکل گفتن داستانگویی ... دیدن ادامه » و استفاده ی به جا از تمامی عناصر در دسترس خیلی بیشتر به کار زیبایی و گیرایی میده اما با داشتن یک متن و داستان محکم.آدمهایی مثل تارانتینو و اسکورسیزی تا هیچکاک و برگمن وبرسون وچاپلین داستانگوی قوی-ئی بودن که بعد از فرمها عناصر بازیها وتئوریها در بطن این داستانها بوجود اومد ورشد کرد.در دنیای امروز توجه به داستان چهل تیکه(ملغمه) خیلی خوب حرف جهان پاره پاره ی امروز و فردای مارو میزنه و این اثر واجد چنین ساختاریه.از کمدی قوی در ابتدا تا تراژدی وفاجعه(امر تکان دهنده ای که ذهن و امنیت روحی و عینی را بصورت فردی و جمعی تهدید میکنه) در انتها،و از پارودی وکمدی گرفته تا جدی وپراز خشونت بودن واز رئالیسم تا پسامدرنیزم در کار به خوبی وجود داره
دوم-بازیهای بسیار قابل توجه: میشه گفت بازیها نیمی از زیبایی این اثر رو تشکیل میدن به حدی که بدون این گروه انگار دیدن اجرا لطفی نخاهد داشت.حتا خشونت بی حدوحصری که بنظرم نیمی از این خشونت در ذهن تماشاگر شکل گرفته با بازی بسیار خوب سروان و سرباز عبدی و سرباز کمالی بسیار عالیه تاتر سیزده اینقد که بقصد نشون دادن خشونت عریان تلاش کرده بود اونچنان تماشاگر رو میخکوب نمیکنه که این تاتر اینکارو میکنه دقیقن مثل ژانرهای وحشت از ترسهاوخشونتهای درونی و متن قوی این تاثیر رو به تماشاگر القا میکنه تا ظاهر شکنجه ی سروان.هرچند که شوخیهای کلامی سروان در نیمه ی اول جاهایی بیش از اندازه میشه و بلاهت شخصیتها و کارکترها کمی اغراق شده اما بی شک هر تماشاگری در نیمه ی دوم اجرا میخکوب و مرعوب میشه و نمونه ش حمله ی اضطرابی یکی از تماشاگرها بود که البته من هم همچین حسی رو داشتم
سوم-بازی گرفتن از تماشاگر:اجرایی که تماشاگر در اون نقشی نداشته باشه اجرای درخشانی نخاهد بود تماشاگر بصورت مستقیم یا غیرمستقیم میتونه در اجرا شریک بشه.غیر مستقیم اونجاییه که ذهن و حواس تماشاگر بعنوان شاهد عینی دایم درگیر متن و اجرا میشه تماشاگر دایم در حال درگیری حسی و اخلاقی و کشف واقعیت ماجراست تا اونجا متن با تماشاگر بازی رو ادامه میده که در نهایت در کشف حقیقت دچار تردید جدی میشه
چهارم-بُعد اجتماعی متن و بومی بودن : پرداختن به موضوع حساست برانگیز و مغفول در اردوگاهها زندانها و سربازخانه ها که آسیب جدی به روح جسم انسان وارد میکنه با یک روایت ملموس از این محیط و توجه به رفتاروفرهنگ و تیپ های قابل درک(البته کمی اگزجره شده) بسیار خوب وقابل تقدیره.

وآخربقول فوکو در مقاله ی این یک پیپ نیست این یک قتل(تجاوز) نیست برازنده ی واقعیت دردآور این تاتر و این ملغمه ی زیبای داستانگوست که از پُری واقعیت از واقعیت گریزانه ودر حال بازی کمیک وهراسناک ومعلق با مرگ و فاجعه س

تاجیک حان
برادر با سلام
در مورد فرا پسامدرن بودن اثر توضیح بده.
با دیالوگ، پرده ، صحنه..
چون من از مشتاقان فراپسامدرن هستم
۲۳ آبان
با نظرتان موافق نیستم..
زیر متن کاز یک داستان پلیسی نیست..
اما لایه های از پست مدرن هم نداره..
بین کمدی و درام هم سر گردان هست..
و ایرادات نمایشی که گفتم را هم داره..
به نظرم تقلید ناشیانه اش از مظنونین
همیشگی شما رت به اشتباه انداخته..
چون یک برهم زنندگی عمیقی داره
و از نظر من بالای حتی فرشته تاریخ
می ... دیدن ادامه » ایسته.. برهم زنندگی چنان عمیق
ذهن تماشاچی را بین واقعیت و دروغ
معلق نگه می داره و بعضا به اشتباه
می اندازد...
برای ما قاتل مهم نیست و کدوم روایت قاتل
چه عبدی، کمالی، حدادی، بویر احمدی و...
چه فرقی می کنه؟
بالاخره داستانهایی معمایی پوست می اندازند..
بحثش مفصل هست..
۲۳ آبان
ممنون از توجه واظهار نظرتون
۲۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مری پاپینز: یک موزیکال جذاب
میتونم بگم تاتر موزیکال داره جایگاه خودشو پیدا میکنه هرچقدر که موسیقی بردیا کیارس در موزیکال بینوایان عالی وبه استاندارد نزدیک بود در مری پاپینز بازیها و ترکیب حرکات موزون گروهی و طراحی دکور خوب بود کلن میشه گفت کار یکدستی بود که به شعور و وقت وپولی که تماشاگر هزینه کرده بود احترام میذاشت.برای اجرای این کار زحمت وفکر زیادی گذاشته شده بود نه موسیقی تکراری بود نه زمان خیلی طولانی که تماشاگر اذیت بشه باید بپذیریم که تاتر موزیکال تماشاگر عام تری نسبت به دیگر گونه ها داره برای همین عناصر بصری کار و داستان روان وقابل فهم و موسیقی و رقص جذاب و گاهی خیره کننده و دیدن بازیگرهای معروف توی کار میتونه جذابیت خاصی ایجاد کنه اما همین تماشاگر رو هم نمیشه با یک کار سرهم بندی شده فریفت که خشبختانه این کار از استانداردهای خوبی ... دیدن ادامه » از نظر بازی،موسیقی،حرکات گروهی ورقص بازیگران،کارگردانی و نورو طراحی دکوروصحنه داشت که اغلب تماشاگرها راضی و بعضا" مسحور شده از این همه رنگ و نور و زیبایی از سالن خارج میشدن.هرچند که شروع نمایش خیلی جوندار نیست وصدای سالن و کلن تنظیم صدا کمی مشکل داره که در همون ابتدا بیشترین تاثیرمنفی رو روی کار میگذاره اما با ادامه اجرا و ورود خانواده ی آقای بنکس وبعد مری پاپینز کار سروشکل خودشو پیدا میکنه.صحنه ها از نظر موسیقی و ترکیبش با حرکات موزون کاملن غافلگیرکننده س واوج این صحنه ها و طراحی خوب رقص و موسیقی در صحنه ی فروشگاه واژگان دیده میشه.سعی شده طراحی دکور فضای فانتزی کار رو حفظ کنه که موفق عمل کرده .باید از بازی خانم طباطبایی در ابتدا تعریف کنم که بنظرم تمرینات سخت ورزشی ایشون که توی اینترنت پخش شده بود شاید دلیلش رو اوردن به کارهای حرفه ای بازیگری مثل سینمایی رد خون یا همین تاتر باشه(جدای ارزش هنری هردوکار) بعد دختر وپسر خردسال که خیلی خوب بودن و اقای کرمی وخانوم شریفی نیا.گروه موسیقی هم با کمترین اشتباه با رهبری آقای صهبایی کاملن در خدمت کار بود.اگه هجده هزار تومن خرج تاتر تجربه های اخیر کردم یا هفتاد تومن خرج کار بسیار فاجعه ای بنام بداهه بنظرم اونجا وقت و هزینه م هدر رفت اما با سه برابر این هزینه توی این کار کاملن با احساس خوب و کاملن راضی از وقت و هزینه ای که کردم از سالن خارج شدم.با تشکر وخسه نباشید از تمامی عوامل کار.
سلام وقت بخیر
آیا دکور این نمایش به صورت دو طبقه طراحی شده؟
( مثل نمایش جنایات و مکافات رضا ثروتی، که ما که ردیف 5 همکف بودیم گردن درد گرفتیم چون 90 درصد نمایش توی طبقه دوم دکور بود )
و
بهترین جایگاه برای دیدن این نمایش کجاست؟
آیا بالکن اول مناسب ه ؟
توی ... دیدن ادامه » اینستاگرام دیدم که تعدادی از دوستان، از این نمایش بسیار بد گفته بودند. و از این که وقت و هزینه شون رو هدر داده ند.
ممنون میشم اگر راهنمایی کنید.
۱۸ آبان
سلام خانم عزیزی
دکور خانه دوطبقه هست ولی طبقه همکف هیچ مشکلی برای دید نداره چون دکور یا فاصله از جلوی صحنه هستش
همچنین طبقه اول هم دید خوبی داره
۱۸ آبان
سپاسگزارم جناب امیر مسعود
۲۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی اسم آقای کوهستانی روی کار بود مشتاق شدم برم کارو ببینم تجربه ی دیدن بی تابستان،تاتری در لبه ی روزمره گی وفاجعه،سرگردان بین عشق وتنفر و منتقدبه سیستم آموزشی و پرسش برانگیز ازنظراخلاقی و توجه به گذرزمان(زمان درونی وبیرونی یازمان واقعی وذهنی)،منو بشدت کنجکاو کرده بود اما تاتر تجربه های اخیر نشانی از سبک آقای کوهستانی نداره البته توجه به گذر زمان ظاهری وتکرار و تنیده بودن زندگی در زمان در کار وجود داشت که بنظر یکی از دغدغه های ایشونه.اما متاسفانه همین گذر هم با عجله و سطحی بود مثلا"هر سه سال فقط یه جمله ردوبدل میشد و حتا عادی وتکراری بودن زندگی هم خیلی حس نمیشد ونمیدونم چرا تقویم میلادی رو برای گذر یکصدساله در نظر گرفته بود هرچند خیلی فرقی نمیکرد.متاسفانه یک چیزی که باب شده خیلی اوقات لاغری متن رو با اصطلاح دهن پرکنِ تأویل و استعاره میخوان ... دیدن ادامه » بپوشونن و میگن باید دنبال رازهای بزرگ در یک جمله یا در پراکنده گویی ها یا اشارات بود وهرکسی این رازهارو نبینه بیسواده یا از متن چیزی نفهمیده اما تاویل و رجوع چندباره به یک شعریامتن از پُری و پیچیدگی وسرشاری متن ناشی میشه نه از فرط لاغری دلخوش به چند جمله یا بازی خارق العاده ی بازیگر(درتاتر) باشیم که شوربختانه این مشکل بزرگ گریبان کار رو گرفته بود کما اینکه متن برای بازیگر و صحنه پردازی حتا کارگردانی جای خلاقیت چندانی نذاشته بود حتا چیز جذاب و شوکه کننده و حتا انتقال روزمره گی هم ازمتن منتقل نمیشد فقط پایان بندی خوبی توسط گروه انتخاب شده بود که دایره وار بودن زمان(ومهمتر تکراری بودن زمان) رو خوب منتقل میکرد.البته بازیها در ذات خودش هم خیلی جون دارنبود.صد البته از شرایط بد سالن هم نباید غافل شد.از این تاتر غافلگیر شدم بخاطر اینکه خیلی از انتظاراتی که ساخته بودم دور بود.برای من کاری نبود که ذهنم رو درگیر کنه یا در خاطرم بعدها هرچند مبهم وکمرنگ بمونه.هرچند شرافت کار و گروه اجرا قابل ستایش و احترامه
mahaya و محمد حسن موسوی کیانی این را خواندند
امیر مسعود و NetHunter این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش آشپزخانه i
خسه نباشید بچه ها! شاید بیش از چهل تاتر در یکسال گذشته دیدم و هربار بیشتر به من ثابت میشه که بهترین اجراها،اجراهای دانشجویی و جوانهای تازه کار یا گروههای مستقل و باسواد و پر انرژیه کارهایی مثل پوبلیکومس،دریم لند،مایکلفسکی،لاموزیکا،درانتظارگودو واینبار تاتر آشپزخانه مزیت این کارها نوآوری، ساختارشکنیهای شجاعانه، شورمطالعاتی وتحقیقاتی قبل از اجرا و عشششق بیش از اندازه در اجرا و در روی صحنه ست. انگار با گروه و کار یکی میشی و همگی یک زندگی آرمانی در سالن رو تجربه میکنید. کار شاید ساده باشه اما با خواصی که داره انگار جادو-ت میکنه.لذت بردم هرچی سرخوردگی از تاتر بداهه پیدا کرده بودم شُست وبرد. کاش در حاشیه ی اجراها جلسات نقد تخصصی هم برگزار میشد تا اجرا به حیطه های تخصصی تری هم کشیده بشه و بنظرم این موضوع در اعتلای نگاه و اندیشه ی تماشاگران و ... دیدن ادامه » علاقه مندان بسیار میتونه مؤثر باشه. از آقای معجونی عزیز هم ممنونم بخاطر بنیانگذاری گروه جوان و پرانگیزه و باسواد لیو و توجه به جوانهای مستعد و به علم و اندیشه و خلاقیت و مبانی تئوریک تاتر و البته در انتها باید از شجاعتش برای انتخاب این تاتر سنگین از نظر اجرا و با این همه بازیگر هم تشکر بکنم.
جمله سرخوردگی از تئاتر بداهه رو خیلی دوس داشتم. فقط اگه آقایون ببینن ممکنه نوشته شمارو هم پاک کنن!!!!! من یه مطلب خیلی ساده در مورد نمایش نوشتم و حذف شد!
۳۰ مهر
منم از جمله سرخوردگی از تئاتر بداهه رو روست داشتم. بداهه بیشتر یک شوخی بود تا تئاتر. متاسف شدم و حیف شد که به تماشایش نشستم. قبل تر نمایش پنجاه پنجاه رودیده بودم . کاش بعدش بود که بشوره ببره. الان این تئاتر رو میرم یا بوی گند دهن خانم مارکز بلکه یکیشون دورهمی ... دیدن ادامه » بودن بداهه رو بشوره بره.
۰۱ آبان
ممنونم خانم افشاری. دارم امیدوار میشم چون فکر میکردم همه از تاتر راضی هستن(باتوجه به نظر تماشاگران در تیوال) وبنده فقط ناراضی ام اما داره مشخص میشه که حداقل برای این تاتر نظرات منفی رو یا سانسور کردن مثل مورد معین یا مخالفین این اجرا ترجیح دادن سکوت ... دیدن ادامه » کنن و نظری ندن مثل شما. تاتری همانند اثرپرتوهای گاما بر گلهای همیشه بهار یا آشپزخانه که قبل و بعد بداهه دیدم کمی زهر بداهه رو گرفت جالبه که خیلی هم در اجرای بداهه خندیدم اما به فشل بودن اجرا میخندیدم نه حس وحال کار. گاهی اونقد سرخورده میشم از شرایط اجرا و حال و هوای تاتر کشور که به خودم قول میدم دیگه اجرای دیگه ای نرم اما یک اتفاق یک حادثه یک دلخوشی کوچیک باز منو میکشونه به دیدن اجرای بعدی...... بهرحال ممنونم ازشما.
۰۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکسهای گرفته شده از اجرا بسیار زیباو هنری وحرفه ایه و کاملا" در جهت محتوای اثر قرار داره.
آرام نیک بین این را خواند
امین سعدی و رابط اجرایی گروه این را دوست دارند
سپاس از محبت شما و عکاسان توانمند این اثر.
۲۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنده (با بضاعت کم خودم در عرصه ی هنر تاتر باید بگم که) تموم تاترهایی که بدن بازیگر را بعنوان عنصر اصلی انتقال پیام به تماشاگر یه جورایی تئوریزه میکنه میپسندم چون بنظرم تفاوت عمده ی تاتر باسینما وجود بدن فعالِ بی واسطه ی بازیگر در صحنه در مواجهه با بدن خام تماشاگره حالا این بدن گاهی بعلاوه ی نور یا با موسیقی یا داستان واجد معناهای متفاوتِ خاص در شرایط مختلف میشه.تن، حتا قبل از کلام در صحنه حاضره و انتقال معنا قبل از شروع داستان،شروع شده. وبنظرم هرچقدر که کلام کم و به بدن اهمیت داده بشه به خاصه-گی هنر تاترنزدیکترمیشیم .در تاتر با تنِ محض روبرو هستیم ومانند سینما بازتاب یا بازنمود روبرو نیستیم و بدن از مصالح اصلی در هنر تاتره.بنظرم پانتومیم یا تاترموزیکال یا تاترهای آئینی یا پرفورمنس و همین تاتر شقاوت شاید از جنبه های مختلف اهمیت بدن در انتقال معنا ... دیدن ادامه » و رسیدن به استعلا با تقابل با تنِ حاضر خامِ تماشاگره. با این مقدمه باید اذعان کنم در این اجرا هرچند وفاداری به متن یا سبک آرتو کمتر رعایت شده و هرچند که صحنه هایی بالاجبار سانسور شده و یکدستی دربازیها دیده نمیشه اما استفاده از بدن و نور در انتقال معنا جلوتر از کلام، خوب بود بخصوص بازیگرانِ نقش چن چی و پرفورمر وروح. باید اضافه کنم که نقدوجدل های پرشور درباره ی این اجرا بخصوص نقدهای منفی خانم ارسلانی و پسر شب و مصاحبه ی آقای سعدی منو بسمت دیدن این اجرا کشوند وچقدرخوب شد که به همین واسطه موفق به دیدن این کار شدم.به همه ی عوامل خسه نباشید میگم و اعتقاد دارم با توجه به شرایط و امکانات و محدودیتها، اجرای قابل قبولی دیدم.(درباره ی جنبه های اجتماعی یا سیاسی اجرا هم دوستان به خوبی توضیح دادن)
سپاس از همراهی و وقتی که برای درج نقد گذاشتین.
۲۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاترشیطان: ناامیدکننده
ماجرای داستان در نیم خط خلاصه میشه و قرار نیست داستانی تعریف بشه انگار.قراره که با نور و صحنه و بازی وکارگردانی این داستان پیش بره و دقیقن مساله از همینجا شروع میشه نداشتن داستان روایی ماهیتا" نقص نمیتونه باشه اما قراره هدف چی باشه؟ آیا با فرم طرفیم؟ با یک ساختار درست؟ بازی قوی و یکدست؟ فضاونور بجا؟ بذارید داستانو بگم که تقریبا" از دو صحنه ی بنیادی تشکیل شده که دائما" تکرار میشه یکی ملاقات تسواف پیروفربه با واگنر(نوکرو فرزندش) و دوم برخورد به اصطلاح معناییِ تسواف جوان(شیطان) با تیرگرام یا واگنر که این دو صحنه دایم در حال عوض شدن هستن و این تعویض صحنه ها قراره چه کارکردی داشته باشه؟ به نظرم با این طرح داستانی و این دو صحنه که در هر دو صحنه فقط بوی لجن میاد و صدایی که آزار دهنده س که تسواف میشنوه و حرفهای بریده بریده ... دیدن ادامه » و تکراری تیرگرام و واگنر، عملا" هیچ ساختار منسجمی دیده نمیشه نه صحنه ها مکمل هم هستن نه در طول هم ونه استعلایی در ادامه میبینیم نه رسیدن به نقطه ای که تماشاگر از رهایی و سردرگمی نجات پیدا کنه.نه نهیلیسم حس میشه نه سوررئال نه هیچ فرمی.کل این تاتر در دو صحنه ی اول تموم میشه و بقیه ش تحمل بازی بشدت خودشیفته ی اقای شجره س .اگه قرار بود فقط اَکت ببینیم و تمرین بازیگری، لازم نبود تکرار یک صحنه و یک نوع بازی بشدت اغراق شده ی یک بازیگر رو ببینیم کافی بود بازیگر موقعیتهای مختلف رو به زبون بیاره و بعد بازیش کنه و به زور وبدون هیچ داستان یا هدف مشخصی بخواهیم قدرت بازیگری رو(که البته به نظرم این نوع بازی عملا" به ضدخودش بدل شده)به رخ تماشاچی بکشیم.طراحی صحنه و نورهم که کاملن بد بود.نمیدونم شایدبنده بیسوادم و این تاتر مدرن و پسامدرنی بود که از حیطه ی درک بنده خارج بود.اما توصیه میکنم که اگه دست به کارهای تجربی یا ذهنی یا مدرن و پسامدرن میزنیم به بضاعتهای خودمون و تماشاگرهم نگاه کنیم.کاش کارگردان بگه هدف از این کارو این فضاوفرم چی بوده شاید یکی مثل بنده از سردرگمی نجات پیدا کنم
میترا این را خواند
سعیده، شاهین و نیما منصوری این را دوست دارند
کاملا با نظرتون موافقم
۰۴ مهر
کاملاً به جا و درست بود نقدتون...
۱۴ مهر
ممنون از توجه شما
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش مایکلفسکی i
آخرین شب اجرای مایکلفسکی بود.اثری ضد جنگ.خشحالم که یه کارجنگی خارج ازجغرافیای جنگ هشت ساله ی ایران دیدم.وقتی کشوری باشی که جنگ رو در برهه ای نه چندان دورتجربه کرده ودر منطقه ای که به جنگ و خون معتاد شده نویسنده باید بپذیره که با تماشاچیِ بشدت سختگیری روبرو-ئه.افتادن به سمت شعارواحساسی-گری وحماسی-بازی وکلیشه هم بشدت چنین آثاری رو تهدید میکنه.اما دو ایده ی خوب در نمایش بود که اثر رو برای من جذاب کرد یکی مقوله ی فُقدان و دوم وجود دیگریِ بزرگ در اثر.فقدان به معنای از دست دادن یک امکان در زندگیه که ضروری و دمِ دستی بوده اما در شرایطی که نیست تازه حیاتی بودنش کشف میشه و جنگ بزرگترین ابزارفقدانه.مثلن وقتی نفس میکشی کار ساده اما ضروری انجام میدی ولی وقتی هوا کم میشه تازه به اهمیت این امر ساده پی میبری. وفقدان باعث ایجاد حس متراکمی از خشم ونفرت وترس و انزجاروترس ... دیدن ادامه » در انسان میشه و سازوکار جنگ هم همینه.اما فقدان اساسی در این اثر بدن-ه آره خودِ تن که اتفاقن در هر جنگی اولین معامله و اساسی ترین معامله بر سر بدنه و اونجایی این مسئله جلب توجه میکنه که میدونیم که بدن مهمترین جزیره ی زیست هر انسان وپایه ای ترین امکان هر فردیه.در این اثر دوبار بر سر انگشتان دست قمار صورت میگیره.یک پدر کشته میشه و زنی دوپای خودشو از دست داده و اساس اثر هم تقابل جنگ و بدنه و البته فقدان بعدی که جنگ در این اثر باهاش بازی میکنه فقرو خشبختیه(پول) که اون دربرابر ایده ی بکر بدن کلیشه ای بنظر میرسه. دومین ایده ی جالب اثر دیگریِ بزرگه که نباید با دانای کل اشتباه گرفته بشه دیگری بزرگ که اصطلاحی لاکانیه اشاره به وجود خداییه که بر همه چیز ناظره و از چنگ اون هیچ راه گریزی نیست.اون حتا بر جان ماهم از ما ارجحتره و گاهی ما برای خوشنودی این دیگری بزرگ حاضریم برده یا بنده بشیم و همیشه درهراسیم که این خدا به ما خشم نگیره در دنیای مدرن دو ایدئولوژی فاشیسم و نازیسم نماد وجه ی تاریک این دیگری هستند اما در این اثر خدای کشتار(جنگ) نقش این دیگری رو بازی میکنه.
در برخی آثار متن باعث نجات اجرا میشه و ضعف بازیهارو میپوشونه و در برخی دیگه، بازیهای درخشان ضعف متنو پوشش میده که در اینجا متن خوب بازیهای غیر یکدست و بعضا" بی رمق رو جبران کرده هرچند که همیشه وسوسه ی غلتیدن به سمت کلیشه و احساسی-گری در متن دیده میشه ولی باید توجه داشت خود ذات جنگ اونقد بیرحم هست که حتا نشان دادن صحنه ی خوردن صبحانه در فضای عادی در زمان جنگ هم اگه خوب اجرا و نوشته شده باشه بیننده رو تکون میده یا سرجاش میخکوب میکنه و لازم به شعار نیست و بیننده به راحتی حس و حال صحنه رو دریافت خواهد کرد
یونیفرمیزم هم ایده خوبی بوده یعنی پوشیدن لباسهای جنگی بر تن همه ی بازیگران.ایده ی تقابل کارگران معدن آهن که ناخواسته موتورمحرک جنگ و البته از اولین قربانیان جنگ هم هستن در کنار بی زمان و مکانی جنگ هم خوب بود.سیر داستانی که بیننده رو آروم از سطح به عمق میکشونه قابل قبوله و صحنه پردازی ونور هم اونقد خوبه که این حس در من بوجود اومد که الان جنگ یقه ی منو هم میگیره
صحنه های خوبش صحنه ی قطع انگشتان مایکل،خوندن نامه ی سیزدهم پدر،صحنه ی تقابل پدر ومادر با گروهبان،صحنه رقص ومستی کارگر معدن
البته شخصیتها خوب پرداخت نشدن ایده ی معدنچیها زود حروم میشه که میشد خیلی بیشتر ازش استفاده کرد
از کارگردان ممنونم که برای تماشاگر و عواملش احترام قائل بود وحتمن به درخواستش در آخر اجرا عمل خاهم کرد و از همه ی بازیگران و عوامل هم سپاسگزاروممنونم
مریم اسدی و محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارند
چون اثر را ندیدم ..
نمی تونم قضاوتی در مورد کار داشته باشم..
اما همان که گفتم..
یک جداسازی کن مثلا
متن //
بازی//
کارگردانی//
دکور//
پرده درخشان یا نکته درخشان//

اگر ... دیدن ادامه » هم بهم تنیده بود و قابلیت جداسازی نداشت..
در زیر یکی از عناوینت توضیح بده...
نقد قابل اعتنایی در مورد تیاتر عمل و پنجاه پنجاه نوشتم
به خصوص عمل که نقدی تقریبا حرفه ای است
با قالبهای نقد..
الفبای نمایش را هم یاد بگیری
با استعدادی که داری خیلی زود تماشاچی حرفه ای
و با دانشی می شوی.‌‌
۰۹ آذر
خیلی خشحال شدم که خوندید بازهم میگم من قرار نیست نقاد یا تئوریسین باشم بیشتر قصدم آموختن زندگیه در کنار دوستان و در مسیر عمرم
۰۹ آذر
آموختن زیستن زندگی کردن تجربه کردن
بخوانم بدانم آگاه شوم لذت ببرم اشتباه کنم
عذر خواهی کنم بخندم بگریم بیاندیشم ناراحت
شوم خوشحال شوم...
هیچ فیلمی در جهان ندیدم
همچون " بهشت بر فراز برلین "
جایی بود که حس کردم انسان بودن چه حسرتی
دارد برای فرشتگان...
و جایی بود که یاد این جمله افتادم که انسانها
به ... دیدن ادامه » خدا می گویند: بگذار یک روز به این دنیا
برگردیم... تا ببین چه می کنیم...
بگذریم
حرفتان مرا یاد این چیزها انداخت...
در کنار شما آموختن افتخاره عزیز‌..

۱۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش دریم لند i
همیشه باید پیشرو بودن رو در کارهای دانشجویی دید همونطور که در نمایش پوبلیکومس دیدم.حذف کلام در نمایش،ادای دین به سینمای صامت و پانتومیم،برداشتن دیوار چهارم(اون هم با زیبایی هرچه تمامتر)،شوخی با خود وداستان،روایت تودرتو،طعنه به سازوکاردین و پلیس،درک خوب از سینمای صامت و سلطان کمدی یعنی چاپلین،سرخوشی زایدالوصف بازیگران از ذات تاتر تا دیده شدن(ارجحیت زندگی در روی صحنه تا دیده شدن توسط تماشاگر)، همگی از این تاتر یک اجرای خاص و زیبا ساخته بود.بخصوص که بنده طرفدار ژانر موزیکال بخصوص کمدی-موزیکال هم هستم که دلایلشو در تاتر اشکهاولبخندها نوشتم.بازی بازیگرنقش چاپلین و پلیس خیلی درخشان بود و برخلاف نظر یکی از دوستان که رقص و موسیقی آخر رو نپسندیده بود اما بنظر بنده یکی از قسمتهای عالی نمایش بود و شاید ذات این نوع نمایشها استفاده از هربهانه ی کوچکی ... دیدن ادامه » برای موسیقی و رقص باشه و بنظرم این رقص آخر و مردن و خواب پی در پی ودر اخر نمایش دقیقن معنای واقعی زندگی ومردن روی صحنه باشه یعنی والاترین آرزوی هر بازیگر تاتری.ایراداتی هم دیدم که حیفم میاد بعد اینهمه سرخوشی ناشی از دیدن این اثر بیان کنم.میخام فعلن حالشو ببرم.خسه نباشید بچه ها!
متشکر ✨
۰۹ شهریور
آوایِ عزیز ایران. بررسی کردم فهمیدم شما از نخبگان آزمون هنر بودین و هستین. به شما افتخار میکنم و خشحال شدم که کاری باحضورشما دیدم. خاهش میکنم همینطور درصحنه ی امروز ایران غمگین ما باشین که ایران و همه ی ما به بودن شماها(خصوصا" زنان بااراده و باهوش و ... دیدن ادامه » وسیع)نیاز داریم.برای تموم زنان کشورم با اینهمه مشکلات بزرگ و کوچیک آرزوی موفقیت وبالیدن و رشد دارم.کاش و ای کاش ایران و جهان توسط زنان اداره میشد تا اینهمه غصه و جنگ و فقر نبود و مطمئنم در اون صورت جهان خیلی بهتر از حالای مامیشد.بازم از شما وگروه خوبتون بسیارسپاسگزارم
۰۹ شهریور
ممنونم از شما :-)
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اخرین اجرا از این نمایش سنگین و طولانی وجذاب رو موفق شدم ببینم.وقتی که سه روزقبل نمایش کوتاه لاموزیکا رو دیدی(45دقیقه) و بعدبیای بنشینی به پای دیدن این نمایش تقریبن دویست دقیقه ای که حال هوای هردو متفاوت اما هردو عمیق با کارگردانانی به واقع باسواد و عواملی کاربلدو تحسین برانگیزوبی ادعا مثل این میمونه که چنتا کتاب خوب مطالعه کرده باشی.برعکس نقد دوستان بجز نیمساعت اول نفهمیدم زمان چگونه گذشت.تاتری با بازیهای درخشان و متن بسیارخوب اقای رضایی راد. باید بگم بنده بعنوان یک تماشگر عادی،هم ایراد دارم به کار هم دوست دارم محلی باشه و دوستانی تا چند ساعت درباره ی این کار با اشتیاق حرف بزنیم و هم دلم میخاد چندصحفه درباره ی این کار بنویسم اما برای این موضوع مطلب ننوشتم فقط برای تشکر از عوامل و کارگردان و بازیگران و اینکه بگم شاید یکی از بهترین کارهایی بود ... دیدن ادامه » که دیدم اینو نوشتم هرچند کاملن آگاهم نه نقدو نه نظر من تاثیری بر این نمایش یا دوستان فرهیخته ی تاتر-بین نخاهد داشت اما این تاتر تاثیر عمیق و روشنی بر ذهن و افکار من داشته که شوق احساس این فرایند بر فکرو روح من اونقدر اشتیاق ایجاد کرد تا این حسو به اشتراک بگذارم و از عوامل تشکر ویژه ای داشته باشم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاتر رو دیدم قبل از دیدن بصورت گذرا نظرات دوستان رو خوندم اما بعد از تجربه ی دیدن این اثر تموم نظرات رو با دقت خوندم و مصاحبه ی آقای تهرانی با خانم منصوری وحتا خارج از تیوال هم گشتم تا نقدی رو برای خوندن جا ننداخته باشم.چرا؟ چون نتونستم با تاتر ارتباط برقرار کنم از سالن که بیرون اومدم جز یه کار فرمال وتجربه گرا که شیفته ی اجرای تجربیات خودش در زمینه ی اجرا و بازیگری و نور وصحنه س و حتا گاهی تا مرز خودنمایی پیش میره با متنی که شامل دیالوگها و بعضا مونولگهای پراکنده و گاهی درخشان چیزی ندیدم حتا از اون ویدئو و ربطش به فضا هیچی سردرنیوردم کارهای تاتری(زنده و غیرزنده) شاعرانه و تغزلی کارهای مدرن و اونگارد کارهای درونگرا و ذهنی رو دیده بودم اما چیزی از این کار نفهمیدم برای همین مجبور به خوندن نقدها شدم میخاستم نظری ننویسم ولی با گذر زمان یه اتفاق ... دیدن ادامه » جالب در من شکل گرفت دقیقا همون حسی که فیلم ابدیت و یک روز انجلوپولوس درمن ایجاد کرد بی شک همه ی ما در روابط عاشقانه به گونه های مختلف بودیم و شاید بعدها در هر متن وشعری دنبال خودمون میگردیم،دنبال تکمیل خودمون افزایش و کاهش خودمون رفتن به نقاط تاریک و رازوار و حتا وحشتناک خومون و کشف ارتباط خودمون با مسائل اجتماعی و سیاسی وغیره که دقیقن همون فضای کابوس وار و مینیمال و بشدت سرد(وباکمال تعجب بشدت گرم) وکمی ذهنی و شاعرانه ی سرشار از موزیک ناب و نورپردازی خسیس گونه و وسواس-گون و جاخالی دادن برای دور زدن سانسورچی ها در تقریبن همه ی صحنه ها و مهمتر متن بظاهربریده بریده و نمادگرای این تاتر همین کارو با من کرد یعنی آرام با تجربه ی رابطه ی عاشقانه من به هم درآمیخت و من رو دوباره کشوند به وسط اون تجربه وتازه اونجا بود که فهمیدم مهمترین گمشده ی پازل این تاتر برای سروشکل گرفتنش خودم بودم که جای جای خالی متن رو با تجربه های قبلی خودمون پر شد اونجایی که بوی قهوه خالی بود یا باید هماغوشی-یی شکل میگرفت یا خودکشی و کشتنی حتا جاهای خالی رابطه ی منو اون پرنده که روی شونه زن در لیست انتظار میشینه یا وقت گذرونی زن توی کافه ها با کافه چی ها پر کرد و اون ویدیو پاساژی شد در اوج ناامیدیها و مکث های ما بعد یه دعوای سخت. این اجرا یه اجرای تاتری نبود یه هایکوی کوتاه از ناکامی حسی من بود.اجرایی که توی خاب یقه ی منو گرفت و بدون اینکه بدونم ایندفه ناخوداگاهم از دیدنش لذت برد وخودشو پیدا کرد و منو چندین ساعت بعدش دقیقن وقتی که داشتم فراموش میکردم دعوت کرد که بقیه ی داستان ناتمام رو از نو بازی کنیم ایندفعه بدون اشتباهی که قبلن مرتکب شدم و مرگ دو انسان رو توی یه رابطه رقم زدم
این کشف و شهود شما نسبت به اجرا بسیار زیاد ارزشمنده. ممنون.
۲۹ مرداد
بهتون توصیه میکنم تجربه کنین. بازیگری فقط اجرای نمایش روی صحنه نیست. من با کلاسای آقای تهرانی یه آدم دیگه شدم :)
۰۵ شهریور
ممنون خانم عامری. از اینکه دوباره منو دعوت کردید به تجربه ی زیست-شده ای که در تاتر داشتید بسیاربسیار ممنونم.بعضی اساتید انگار معلم زندگی هستن دیدونگاه وآراء-شون فراتر از دانشیه که دارن.حتمن اقای تهرانی یکی از همون آدمهاست. آدم دیگه ای شدن آرزوی منم هست.در ... دیدن ادامه » این دعوت مجدد شما شوقی هست از تجربه ی خاصی که داشتید و اعلامی انگار بلند به اینکه: بیایید این زیباییهایی که من دیدم همتون ببینید وگرنه ضرر خاهید کرد. وچه طنین ملایم خوبی در این حرف کوتاه شما هست اما بگذارید از حس متراکمی که از دیدن این تاتر و تاتر فرشته ی تاریخ داشتم کمتر بشه تا بی هیجان تصمیم بگیرم. فعلن که دارم با تاتر زندگی میکنم. بازهم سپاسگزارم از لطف بی دریغی که دارید
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خشحالم که این تاتر رو دیدم.به همه ی تاتر دوستان دیدن تاترهای موزیکال از جمله این تاتر رو پیشنهاد میکنم به سه دلیل غیر تاتری اول:در زمان موسیقی ها و خاننده های بیشمار و بی ریشه ی پاپ امروز که نه قدرت و صلابت پاپهای جهانی رو دارن ونه نوآوری و نه ریشه ونه مضمون ونه هیچ چیز دیگه و به معنای کامل مبتذل هستن دیدن تاتر موزیکال که از گروههای موسیقی تحصیل کرده و با نت های درست و تونالیته و رنگ و وزن صحیح و علمی و از دل علم موسیقی غربی یا ایرانی و محلی وحتا از موسیقیهای سنتی و عامیانه و فولک بیرون میان بسیار تجربه ی لذت بخشیه و به معنای درست تر کلمه، اینها موسیقی-ئی هستن که برای خودشون ومخاطب ارزش بسیار بیشتری قائلن دوم: نیاز جامعه به سمت رفتن به فیلمها و تاترهای موزیکال: در ایرانی که نوعی خود-سانسوری در زمینه ی موسیقی مارو به موسیقی-انکاری یا پایین اومدن ... دیدن ادامه » سلیقه رسونده بسیار مهمه که بادیدن این قبیل کارها سلیقه هامون ترمیم بشه متأسفانه اکثر سینما وتاتردوستان با سبک موزیکال آشنا نیستن یا این سبک رو نمیپسندن یا فکر میکنن ارزش هنری بالایی ندارن در حالی که برعکسه و این سبک با روح و جان جهان غربی و شرقی عجین شده اما در پشت مرزهای ایران مونده انگار. سوم: ایران افسرده ی ما به موسیقی و شادی و کمی رویا و کمی فانتزی نیاز داره جالبه که در کشورهای بسیار عقب افتاده و فقیر تنها راه حس خشبختی موسیقی و شادی و پایکوبیه که این در ایران افسرده ی ما حکم کیمیا پیدا کرده و توجه بیشتر ما به این جور موسیقیها و سبکهای تاتری و سینمایی کمی میتونه مارو به این هدف برسونه
حمیدرضا مرادی، پ.ر و امیر مسعود این را خواندند
سحرناز قاسم نژاد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش شاه ماهی i
دیشب تاتر رو دیدم ایده ی خوب اما به بلوغ نرسیده، داستان حرفی برای گفتن نداره نه طنزِ و نه جدی،تاتر ایده ی بازی نیمه شب جوانهارو رو بسیار کش میده و دیالوگ قوی توش دیده نمیشه و با طنز و لوده گی سطحی میخاد لاغری متن رو بپوشونه.کیسان دقیقن معلوم نیست چه ریشه ای داره و بیشتر تیپ سازی شده تا شخصیت پردازی وجز لهجه ای نصفه و نیمه که لوده س چیزی ارایه نمیکنه نه حاکم دیوانه س نه حاکمی که لوده س اما عمیقه.شخصیت های مسخ شده ی جوانها هم اصلن باورپذیر نیستن نه مسخ شدنشون که حتا با حرفهاو خاطرات کیسان که پدرومادرها و خانواده هاشونو با وحشیگری(که این میزان وحشیگری به هیچ منطق تاتر هم جور در نمیاد) تجاوز کرده وکشته هیچ تلنگری نمیخوره باورپذیره و نه ایده هاشون برای موندن و فرار ونه ترس یا وابستگیشون به کیسانِ بیشتر احمق (تا طناز بیرحم)قابل فهمه.ماجرای عشق و عاشقی ... دیدن ادامه » رو خوب نتونسته ازش در جهت پیشبرد داستان استفاده کنه و حتا ایده ی کشتن کیسان وسط اونهمه مسخ شده گی و بدون مقدمه بسیار بیربط به نظر میرسه و اگه داستان با یک مرگ دیگه و نوعی تراژدی تموم نمیشد شاید قابلیت دفاع نداشت.ایده های جذابی توی اجرا دیده میشه مثل سمفونی مسخ شده گان توسط کیسان یا نقش جوان لال که به طنازی موقعیت کمک میکنه و بازی خوب کیسان و تک گویی خوبش در ابتدای داستان.اما کاش این داستان با اینهمه عناصر بصری تبدیل به فیلم میشد و نه تاتر
سپیده، امیر مسعود و احمد سلگی این را خواندند
زهره مقدم، H.A و حسین بقایی این را دوست دارند
کافکا انقدر توی رمانش نگفت مسخ که شما گفتید :-))
۱۹ تیر
H.A
کاملا با کلیه نظرتون موافقم
۲۱ تیر
ممنون از لطفتون
۲۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش تراس i
بی شک 5ضلع: نمایشنامه بازیگری کارگردانی وموقعیت صحنه وتماشاگر یک تاتر خوب رو میسازه تاتر تراس اثری از کری-یر که نویسنده ی توانمندیه و با گارگردانای بزرگ کار کرده اسکار برده کاملن میتونه راضی کننده باشه اثری با طنزتلخ ملایم بازیگری خیلی روان ودلنشین بود همه خوب بودن ولی بنده از بازی خوب اقای ساعتچیان لذت بیشتری بردم کارگردانی هم لطف و زیبایی کار رو افزایش داده درست از کار در اومدنِ اون شلوغی ها درکنارهم بودن مناسب طنزها و لحظات جدیِ کار قرارداشتن بازیگرها درجای درست صحنه استفاده ی خوب از تمام فضا و ریتم مناسب از ویژگی خوب نمایش بودن موقعیت صحنه از نظر دکور ونور چیدمان وارتباط برقرارکردن با تماشگرو آزادی دادن به بازیگرهاهم قابل قبول بودن هرچند کم و کاستیهایی هم در کاردیده میشه اما میشه دربرابر این همه ی نکات مثبت ازشون چشم پوشید وباید ... دیدن ادامه » بگم تماشاگرها هم با واکنش نشون دادن به لحظات اوج وفرود داستان و نظم خودشون شب بسیار خوبی رو حداقل برای بنده رقم زدن از تمامی عوامل کار که اینقد زحمت کشیدن و حتا دوستانی که نمیشناختمشون اما در کنارشون نشستم و کاررو دیدم بسیاربسیار تشکر میکنم.قصدداشتم نظرمو درباره ی محتوای اثربیان کنم که حس میکنم همه ی دوستان فرهیخته هستند وبضاعت کم بنده بیشتر منشاء هدر دادن اوقات عزیزانیه که دوست دارن نقد درست و دقیق مطالعه کنن
کاملا موافقم که جناب ساعتچیان بسیار حضور چشمگیری داشتند. لحظات سکوت را عالی اجرا می کردند.
۱۳ خرداد
ممنون که نظر بنده رو خوندید ونظر دادید. اما بازیهای اقای دلاوری ویحیوی وحتا فرجاد درکار خوب درنیومده که بازی اقای ساعتچیان بعد خانم میرعلمی و سپاه منصور کل بازیهارو به تعادل میکشونه که زیاد نقص بازیها به چشم نیاد
۱۴ خرداد
موافقم . احمد ساعتچیان عالی بود !
۲۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش مارگاک i
نمایشهای مختلفی با بررسی روابط زن وشوهری در این چند وقت دیدم از تن شوری تا آن سوی اینه و خرده نان وحتا تاتری مثل بی تابستان که تقریبا همگی از بحران بین روابط دو انسان حرف میزدن این بحرانها در تاتری مثل خرده نان انعکاس مناسبات اجتماعیه و در تاتری مثل تن شوری جنبه وجودی بخودش میگیره اما در طلبکارها بیشتر جنبه ی فردی و روانشناسانه داره اگه به زندگی استریندبرگ توجه کنیم وبه سبک کاریش،متوجه میشیم در اوجگیری دوران مدرن مطرح شدن سبکهای جدید و عقلگرایی وشروع روانشناسی فروید و شک گرایی که تقریبن چونان طوفانی غرب رو درمینوردید زندگی کرده و.سبک کاری نویسنده هم نوعی ذهنگرایی شکاکانه س،در روابط آدمها نوعی وسواس شک حسادت و ترس به چشم میخوره در این اثر زندگی دو مرد رو که هرکدوم در دوره ای به یک زن واحد دلبسته شدن نشون میده در اینجا زن بیشتر نقش منفعل داره ... دیدن ادامه » و شخصیت پردازی قوی-ئی نداره و ما بیشتر دو مرد رو میبینیم که در دوئل با همدیگه به این نتیجه رسیدن که کاستیهای زندگیشون و عدم رسیدن به ارزوهاشون همگی در موفقیت وشادی زن وعشقشون بوده وانگار تنها نقطه ضعف زندگی همین عشق بوده برعکس نقدهایی که خوندم و زن به عنوان عامل اغواگر برای دو مرد عمل میکنه اما در نمایش اجراشده اینطور دیده نمیشه بیشتر دو مرد درحال فروپاشی ذهنی و روحی دیده میشن که از ابتدا فرو ریختن اما درطول نمایش این موضوع برای بیننده بروز پیدا میکنه.اشارات مبهمی به ارتباطهای خارج از عرف ومرگ کودک و خطاب کردن ادولف بعنوان داداشی در مرد زن هست اما دو شخصیت مرد که بیشتر شکاک هستن و سرخورده نمیتونن منبع درست اطلاعات در مورد تکلا باشن و تکلا هم تقریبن دفاع خاصی نداره و اصلن شخصیت پردازی نشده که بخاد محکم ظاهر بشه حالا مشکل از نویسنده س یا ترجمه یا اجرا که ممکنه با سانسور یاحذف و اضافه بوده باشه بنده نمیدونم چون اصل متن رو نخوندم ادولف با نقص ظاهری که داره به نوعی نماد ناتوانی درونی اون و شخصیت رو به اضمحلالشو نشون میده که میخاد زندگیشو عادی و خشبخت نشون بده اما چون مردد ودر اصل ناکام مونده نمیتونه در برابر حرفهای گوستاو مقاومت کنه و از هم میپاشه و تموم توقعاتش از یک زندگی ناکام بصورت طلبکاری از تکلا نمود پیدا میکنه پرده ی دوم ما منتظر دیدن زنی هستیم قدرتمند که ببینیم در مواجه با ادولف چی داره که بگه اما پرده ی دوم نه حرفهای ادولف نه ادا اطوارهای تکلا و نه حرفهای اون هیچکدوم باور پذیر نمیان پرده سوم اما از بازی ظاهری گوستاو که ابتدا القا میکنه که عاشق تکلاست و قراره ادولف رو بعنوان شریک عشقی با توطئه کنار بزنه تا خودش دوباره جای اونو بگیره تا فروپاشی شخصیت بظاهر محکمش و اینکه توطئه برای تکلا فراهم شده تقریبن مسیر درستی طی میکنه ودر اخر مرگ ادولف با تموم فرو پاشی باور پذیر نیست من بعنوان تماشاگر منتظر تموم شدن متن با یک فاجعه یا قتل بودم اما با مرگ احمقانه ادولف بدترین پایان بندی رو میبینیم بر عکس پایان بندی قوی در تن شوری یا خرده نان.در آخر باید بگم بنظرم این نمایش برای زوجهای امروز ایران و حتا برای زندگی و تفکر امروز جامعه ی ایران چندان مناسب و قابل هضم نیست نه مناسبات زوجها این نوع هیستری رو داره ونه تفکرات انتزاعی وسواس گون شخصیتها چیزی برای عرضه به تفکر ارائه میده.با تموم شدن نمایش حرف چندانی برای گفتن نمیمونه جز بازیهای خوب ادولف در دو پرده ی اول و بازی خوب گوستاو در پرده ی اخر وبازی قابل قبول تکلا هرچند که اگه نقش زن قویتر بود این بازیگر از عهده ش حتمن برمیومد.اجزای مینیمال صحنه کمک خوبی به فضا میکرد بخصوص میز شطرنج در پرده ی اول و نور قرمز در اوج درگیری گوستاو وادلف و تکلا و ادولف. در پایان از همه ی عوامل این کار بخصوص بازیهای خوب گروه سپاسگزارم و استقبال کم از این کارخوب کمی جای تأمل داره بخصوص اینکه قیمت بلیط بسیار پایینه و حتا میشه گفت مجانیه. این کار در این سطح و با این زحمت و عوامل باید حتا از جیب عوامل هم چیزی خرج شده باشه تا به صحنه بیاد بدون هیچ سود مادی وجز عشق نمیتونه این موضوعو توجیه کنه ما هم بیاییم قدر کاری که با عشق انجام میشه بیشتر بدونیم و برای خودمون بعنوان سرمایه های یک اثر هنری ارزش بیشتری قایل باشیم.منکه حتمن یکی دوبار دیگه بدیدن این تاتر میرم مطمئنم هربار جنبه های جدیدی برای کشف برای بنده خاهد داشت شما رو هم بدیدن اثر دعوت میکنم
امیر مسعود، R 0 y a و رضا تهوری این را خواندند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
اسپویل مارگاک
درود
به نظرم بزرگ ترین اشکال کار در پرداخت متنه چون بعلت سانسور یا هرچیز دیگه ای بینده فقط تو دیالوگ های سخت و سنگین پاسکاری میشه و دست آخر اصلن متوجه نمیشه چرا ادولف باید تو اون وضع درحال مرگ وارد صحنه بشه ، آیا خودکشی کرده یا چه ؟
۳۰ اردیبهشت
بله ، موافقم کاملن ، متن های خارجی یه اطمینانی بابت خوب و ساختار منطقی شون به آدم میده ولی در نهایت اگه از قیچی جرح و تعدیل جان سالم به در ببره ..
۳۰ اردیبهشت
مرسی که به تماشای نمایش مارگاک نشستین، و ممنون از نقد و نظراتتون. پاینده باشید.
۳۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهمل گویی لاکی،شوخیهای گوگو،بازی بدن دی دی،ژستها و گُنده گویی های پوزو بسیار دلنشین بود از بضاعت صحنه بخصوص نور خوب استفاده شده بود.قسمتی که کارکترها با حرکاتی تند روز قبل رو تکرار میکنن بسیار خلاقلانه بود و خیره شدن چندباره ی کاراکترها به تماشاچی خیلی خوب بود و دیالوکهایی که زیر نور گفته میشد تاثیرگذار بودن و حالت خاب و بیدار بودن ماجراها که آیا در ذهن دی دی بوده یا واقعا افتاده در پرده ی دوم جالب بود.کلن در سرنوشت تراژیک اثر کاملن تماشاچی درگیر بود و دایم باید با پرسشهای اساسی فلسفی و وجودی روبرو میشد و به اونها پاسخ میداد یا به فکر فرو میرفت.اساسا خود این تاتر دقیقن ضد عادتزدگی بود که با نشون دادن ابتذال زیستن به چیزی فراتر از اون میرفت و تماشاچی رو با خودش میبرد
از نگاه عمیق و نقادانه ی شما متشکرم .
دست مریزاد که چنین بیننده ای هستی .
۳۱ فروردین
ممنون از آقای جوان کارگردان و گوگوی دلنشین تاتر. تاتر زیبای شما من رو به وجد اورد وچن خط نظر نوشتم من ازشما ممنونم که تا داشتم به سمت اعتیادشدیدم ینی روزمرگی میرفتم با پتک تاتر زدید توی سرم. وممنونم که نظرات رو میخونی. برات و بچه های گروهت آرزوی موفقیت ... دیدن ادامه » و استقامت در راه بششششدت سخت هنر تاتر رو دارم
۳۱ فروردین
♥️♥️
۳۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین اجرا رو دیدم هرچند که عمارت نوفل جای مناسبی برای اجرا نیست اما توی قحطسال-های فرهنگی این کشور باید از بودن همچین جایی راضی باشیم.هرچند این مکان محقر جایگاهی شده برای دیده شدن جوانهای تازه کاروبا استعدادو این جای بسی خشوقتیست.چقد از اجرا لذت بردم دو زوج متفاوت دی دی و گوگو ازیک طرف و پوزو ولاکی از طرف دیگه انسانهای تنهای مستاصل و وابسته به هم که دنیاهای کوچک با آرزوها و امیدهای احمقانه که با تکرار به مرز هیچ میرسه وچقد ما شبیه این آدمهاییم که با عادتهامون دژ محکمی ساختیم که از درون تُهی-مون حفاظت کنه و عشق ودوسداشتنهامون هم نوعی فرار از ترس وتنهایی یا صرفا جهت نیازیه که به هم داریم دقیقن شبیه دو زوج داستان.نه بدون هم میتونیم دوام بیاریم حتا اگه به قیمت استثمارو تحمیق هم باشه نه باهم به تعالی میرسیم فقط هستیم که کسی این عادتهارو ازما نگیره ... دیدن ادامه » یا کسی باشه که مارو تایید کنه.عادت و عادی شدن اونقدر شخصیت مارو ساخته که بدون عادتها ما دچار بحران هویت حتا مرگ میشیم اصلن مرگ نقطه ی پایان این لذت حقارت-بار عادتها ست.زندگی تک تک ما از زندگی این چارکاراکتر تکراری تر و ملال آورتره وفاجعه اونجاست که از نظر مازندگی-ئی درست تره که تک بعدی و قابل پیش بینی باشه اگرنه مارو در یک هراس وجودی خاهد انداخت...صحبت بسیاره اما بکت مانند برگمن یا برسون نوعی انسان مدرن یاس آلودی به ما نشون میده که شبیه همه ی ماهاست و این ارتباط با این اساتیدرو پرهیجان و جذاب میکنه. از بازی بازیگرا لذت بردم .سعی شده بود طنزِ کار قویتر باشه که بنظرم به نتیجه ی درست رسیده بود از کارگردان کار و بازیگرا و تمام عوامل سپاسگزارم امیدوارم این جوانهای اینده دار رو روزی در صحنه های بزرگتر ببینم
با نظرتون‌کاملا موافقم
۳۱ فروردین
انقدر سالن دیشب صداش بد بود که واقعا اذیت شدیم
۰۱ اردیبهشت
کاملن موافقم
۰۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش خرده نان i
یادم رفت بگم که رفتار جناب سلیمانی و بازیگران و عوامل محترم که قبل درحین اجرا و بعد نمایش اینقد مشتاق و با حوصله و حتا وسواس با تماشاگر تعامل مستقیم داشتن با توجه به تموم گرفتاریهاشون درخور احترام و ستایشه