تیوال fatemeh rezaie | دیوار
S2 : 10:13:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دیشب نمایش رو دیدم
بازی ها عالی بود
دستمریزاد به همه اعضای تیم
حدیث سیدی این را خواند
مریم رودبارانی و NetHunter این را دوست دارند
فاطمه عزیز سپاس از حضورتون
۱۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به زیر سایه های سرد ابتذال
به گوشه ای خزیده دورتر ز هر که هست و میشناسمس
دورتر ز هر کلام سخت و وهن
دورتر ز هر شکسته خنده ای که پوشش پلید یافته است
دورتر ز خنجری که بر دل و نهاد عشق می زنند

لبالب از غرور و افتخار میشود
نگاه من به سایه شرافتی که در نگاه توست


۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
fatemeh rezaie
درباره نمایش شمس پرنده i
با سلام و عرض ادب به تمام دست اندرکاران این نمایش.
از تاخیر بگذریم نمایش ضعف های فراوانی داشت از ناهماهنگی گروه حرکت و مشکلات فنی صدا تا تپق زدن برخی بازیگران ..حسن عمده این نمایش بازی زیبای آقای حاتمی و صدای صدالبته دلنشین ایشون بود.
در کل فکر می کنم آقای مرزبان در نمایش بازار عاشقان موفق تر عمل کردند ولی از آنجایی که میدانم همچنین نمایشی نیاز به تمرین و تدارک بسیار دارد و قطعا حاصل تلاش جمعی هنرمند عزیز است باز هم به ایشان تبریک گفته و امیدوارم روز به روز نقایص کار کمتر شود.
کار در روزهای آتی پیشرفت خوبی داشت نسبت به روزهای اول ولی تاخیر در شروع عیب کار بود
۰۳ شهریور ۱۳۹۵
در کار دیشب که من دیدم چنین ضعف هایی دیده نمیشد یا انقدر کوچک بود که میشد نادیده گرفت ، البته شاید به دلیل حضور آقای جنتیِ وزیر در بین تماشاچیان بود که با تمرکز بیشتر کار انجام شد
۱۸ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عدد بلیط نمایش بیگانه برای فردا دوشنبه 10 خرداد موجود است .درصورت تمایل پیام بگذارید.ردیف 4 صندلی 5
سلام چطور می تونم بهتون پیام بدم؟
۰۹ خرداد ۱۳۹۵
با شماره تماس 09109499454تماس بگیرید
۰۹ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و تشکر از ههمه دوستان
کار بسیار ارزنده ای بود..
میشه لطفا ابیاتی از تصانیفی کههمراه رقص خوانده می شد بزارید لطفا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-چه کار کنیم؟
-موضوع زیاده باید بگی چی رو چه کار کنیم؟
کار و چه کار کنیم؟ قسطها رو چه کار کنیم؟ درآمد رو چه کار کنیم؟ زندگی رو چه کار کنیم؟
(در این حین یکی از دو نفر خمیازه می کشد.)

و تکلیف زندگی معلوم شد..
مجتبی مهدی زاده، مهدی..، آرتا خسروی و پریسا مجد این را امتیاز داده‌اند
این نوع نوشتن سبک شما هستش برای انتقال مفاهیم؟...
۲۸ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کجایی میرزا تقی خان؟
ما قرنهاست رو به زوالیم
پس از تو ما دودکشهایی ساختیم بلندتر از انگلیس
ولی حیف
هنوز نمی دانیم به چه کار می آید؟
دیگر صنعتمان را از روس هدیه نمی گیریم
عاریه می گیریم از چین با هزینه ای گزاف
کجایی میرزا تقی خان؟
هنوز دخترکانمان تن می فروشند بابت لقمه ای نان
کجایی میرزا
مگر نه اینکه مردم هنوز همان مردمند پس به چه دل بسته ای؟ به کدام آینده؟


پس از نمایش زیبای خاطرات و کابوسهای یک جامه دار از زندگی و مرگ میرزا تقی خان فراهانی، با اقتباس از دیالوگهای زببای این نمایش متن فوق نوشته شده..
با تشک راز همه هنرمندان این نمایش به خصوص جناب آقای سلطانی و جناب آقای صفری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قانون تلخ زندگی: هرآنکه ناگزیر به زندگی قدم می نهد روزی خواهد رفت..
تنها کسانی که در این درنگ کوتاه وزن زندگی را افزایش می دهند از خسران این زندگی در امانند..
بانو هما روستا از این دست بود..
روحش شاد..
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
fatemeh rezaie
درباره نمایش wow واو i
ممنون تینو جان عزیز و ممنون از همه گروه..برای من به عنوان یک کرد زبان نمایشنامه بسیار ملموس بود.زمانی که زبان دلت و زبان گفتارت تفاوت دارد غریبی .... چند دیالوگ و ترانه کردی هم برایم همچون تماشای سنندج از فراز آبیدر بسیاردلنشین بود..
له سه ر ئاریزه وا با بروانم / بونه که ی خوشه ئه گاته گیانم/ قیبله که م شاری سنه ی سه ر به رز / خاونی شوره جوانی ته رزم / بژیت به کامه رانی .
۱۶ مرداد ۱۳۹۴
قیبله که م شاری سنه ی سه ر به رز
خاونی شوره جوانی ته رزم
۱۷ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من درد ترا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

"حضرت مولانا"
دیروز نمایش رو دیدم..بازی ها خیلی خوب بود و کارگردانی عالی.البته متن نمایشنامه بیشتر جنبه سرگرمی داشت و زیاد حرفی برای گفتن نداشت..
از دست اندرکاران خانه هنرمندان ایران خواهش می کنم فکر منبع برق جایگزین برای سالن ها باشند..واقعا قطع برق خیلی به کارها آسیب میزنه البته جناب ساعی خیلی خوب و به جا کار رو ادامه دادند..
ممنون از همه بازیگران خوب نمایش و جناب ساعی کارگردان نمایش برای همه تلاش هاشون
ممنونم خانم رضایی عزیز ، نظر لطفتونه ، تشکر از اینکه تشریف آوردین
۲۷ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی


شهریار
چه واقعیت تلخی



این همه بیگانه های آشنا...
۲۵ خرداد ۱۳۹۴
....
۲۵ خرداد ۱۳۹۴
از دشمنان برند شکایت به دوستان...
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم...
۲۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواب خدا را دیدم
من به او فکر می کردم یا او به من؟!
درودها..
زیباست
ساده و عمیق
۲۶ خرداد ۱۳۹۴
ممنون از حسن توجه شما جناب تاج میری عزیز
۲۶ خرداد ۱۳۹۴
:)
۲۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عقب گرد کرده ایم
ادم واره هایی با فک های بزرگ و مغزهای کوچک
نه برای جویدن،زیستن و بقا
فقط برای پاره کردن هم نوعانمان
عالی بود!
درودها..
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
ممنون جناب تاج میری
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
مرجانه بانوی عزیز و سهیلا بانوی گرامی ممنون ازلطفتون
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهر من شب ها پر از بالش است
هرکس آرزوهایش را در آغوش می کشدو به تاریکی پناه می برد
و من سر بر بالش بهار-عروسک کوچکم می گذارم و همچو او آرام ، بی آرزو و بی تفاوت به این دنیا، به خواب میروم
چه خس خوبی ست سر بر بالش عروسک ها گذاشتن
۲۰ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از اتمام فیلم یه حس دلتنگی عجیبی وجودم رو گرفت..ریتم آهسته ولی عمیق و عاشقانه ای داشت..
آره بعضی وقتا بعد از بعضی از فیلما این حس میاد. ممنون از به اشتراک گذاری حستون! :)
۰۳ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

در یونان باستان، سقراط به دانش زیادش مشهور و احترامی والا داشت. روزی یکی از آشنایانش، فیلسوف بزرگ را دید و گفت:

”سقراط، آیا می‌دانی من چه چیزی درباره دوستت شنیدم؟“

سقراط جواب داد: ”یک لحظه صبر کن، قبل از اینکه چیزی به من بگویی، مایلم که از یک آزمون کوچک بگذری. این آزمون، پالایش سه‌گانه نام دارد.“

آشنای سقراط: ”پالایش سه‌گانه؟“

سقراط: ”درست است، قبل از اینکه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است که چند لحظه وقت صرف کنیم و ببینیم که چه می‌خواهی بگویی. اولین مرحله پالایش حقیقت است. آیا تو کاملا مطمئن هستی که آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی حقیقت است؟“

آشنای سقراط: ”نه، در واقع من فقط آن را شنیده‌ام و...“

سقراط: ”بسیار خوب، پس تو واقعا نمی‌دانی که آن حقیقت دارد یا خیر. حالا بیا از مرحله دوم بگذر، مرحله پالایش خوبی. آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، چیز خوبی است؟“

آشنای ... دیدن ادامه » سقراط: ”نه، برعکس...“

سقراط: ” پس تو می‌خواهی چیز بدی را درباره او بگویی، اما مطمئن هم نیستی که حقیقت داشته باشد. با این وجود ممکن است که تو از آزمون عبور کنی، زیرا هنوز یک سوال دیگر باقی مانده است: مرحله پالایش سودمندی. آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، برای من سودمند است؟“

آشنای سقراط: ” نه، نه حقیقتا.“

سقراط نتیجه‌گیری کرد: ”بسیار خوب، اگر آنچه که می‌خواهی بگویی، نه حقیقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا می‌خواهی به من بگویی؟“
باریکلا به سقراط والا تواین زمونه ماهم همه ماشالابراخودشون یه پاسقراطن
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
چه شوربختی ازاین بالاتر که قرن ها پَس از سقراط هنوز کسانی نه به حقیقت نه به خوبی نه سودمندی وقعی نمیگذارند فقط دورِهم می نشینند ومیگوند تا گفته باشند !! وَماهمچنان دوره میکنیم شب را روزرا ؛ هنوز را ! با سپاس ازخانمِ رضائی وَذِکرِخیر سُقراط ؛ فیلسوفی که ... دیدن ادامه » فلسفه را ازآسمان به زمین آورد .
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
ممنون از حسن توجه شما جناب فرخ پیکر
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرون زمان
ایستاده‌ایم
با دشنه‌ی تلخی
در گرده‌های‌مان.

هیچ کس
با هیچ کس
سخن نمی‌گوید
که ... دیدن ادامه » خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.

در مردگان خویش
نظر می‌بندیم
با طرح خنده‌ای
و نوبت خود را انتظار می‌کشیم
بی‌هیچ
خنده‌ای!
شاملوی بزرگ...
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
ممنون از فاطمه عزیز یاد یکی از بهترین دوستام افتادم که در جواب هر سوالی این شعر رو میخوند.
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
و نوبت خود را انتظار می‌کشیم
بی‌هیچ
خنده‌ای!

۰۳ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ذهنم مجموعه ای آشفته از لغات و حرفهای بی ربط شده و میزکارم دایره المعارف این دنیاست..
بر مانظری کن که در این شهر غریبیم بر ما کرمی کن که در این شهر گدائیم= تولید متانول از گاز طبیعی و ایجاد ارزش افزوده
سخنرانی مهندس بازرگان (حفاظت از ملت)= صورت های مالی حسابرسی شده شرکت زاگرس
زیرنویس تصانیف حافظ و سعدی با صدای شجریان و ناظری
چه نظمی داره این دنیا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا دامن از من کشیدی ای سر و سیمین تن من
هر شب ز خونابه دل پر گل بود دامن من
جانا رخم زرد خواهی جانم پر از درد خواهی
دانم چه ها کرد خواهی ای شعله با خرمن من
بنشین چو گل درکنارم تا بشکفد گل ز خارم
ای روی تو لاله زارم وی موی تو سوسن من
ای جان و دل مسکن تو خون گریم از رفتن تو
دست من و دامن تو اشک غم و دامن من
من کیستم بی نوایی با درد و غم آشنایی
هر لحظه گردد بلایی چون سایه پیر امن من
قسمت اگر زهر اگر مل بالین اگر خار اگر گل
غمگین نباشم که باشد کوی رضا مسکن من
گر باد صرصر غباری انگیزد از هر کناری
گرد کدورت نگیرد آیینهٔ روشن من
تا عشق و رندیست کیشم یکسان بود نوش و نیشم
من ... دیدن ادامه » دشمن جان خویشم گر او بود دشمن من
ملک جهان تنگنایی با عرصه همت ما
خلد برین خار زاری با ساحت گلشن من
پیرایه خاک و آبم روشنگر آفتابم
گنجم ولی در خرابم ویرانه من تن من
ای گریه دل را صفا ده رنگی به رخسار ما ده
خاکم به باد فنا ده ای سیل بنیان کن من
وی مرغ شب همرهی کن زاری به حال رهی کن
تا بردلم رحمت آرد صیاد صید افکن من

رهی معیری