تیوال گلریز عباسپور | دیوار
S3 : 14:10:44
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
گلریز عباسپور
درباره نمایش زیراکس i
من ایده‌ی متن و فرم اجرا رو خیلی دوست داشتم . به نظرم فرم دیگه‌ای برای این ایده نبود که به این خوبی وضعیت درونی این موقعیت رو در آدم‌ها بیان کنه.
ایده ی متن رو هم دوست داشتم چون اصولا از موضوع‌هایی که به روان و درون و احساسات و عواطف آدم‌ می‌پردازه در هر مدیایی لذت می‌برم.
اما پردازش متن رو دوست نداشتم، به نظرم آشفته بود . اما با توجه به توضیحی که روی بروشور نوشته شده‌بود و اینکه این اجرا یک کار کارگاهی بوده و متن در طول تمرین ها به کمک بازیگرها که همه‌شون هنرجوهای یک کارگاه بازیگری هستند تدریج کامل شده ، در کل کار رو دوست داشتم و به کسایی که دغدغه‌ی کارگردانی دارن پیشنهاد می‌کنم ببینن. نقطه‌ی ضهف دوم کار هم بازی‌ها بود. در واقع بیان بازیگرها. من بعضی جاها متوجه صحبت‌ها نمی‌شدم چون یا صدا کم بود یا آشفته بود و برای من نامفهوم. اما از میزانسن ... دیدن ادامه » معلوم بود که زمان زیادی برای تمرین صرف شده .
من در کل کار رو دوست داشتم. اما به کسایی که مخاطب عام تیاتر هستند پیشنهاد نمی‌کنم. بیشتر به نظر من مثل دیدن درس پس دادن هنرجوها توی یک کلاس درسه که می‌شه دید و یاد گرفت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گلریز عباسپور
درباره نمایش فانفار i
من این کار رو دومین شب اجرا دیدم و متاسفانه خیلی از سطح انتظارم پایین‌تر بود. با توجه به اینکه لانچر۵ رو قبلا دیده بودم و خیلی خیلی ازش لذت برده‌بودم این کار واقعا اعصابم رو خورد کرد.
گره‌داستان توی همون ۶-۷ دقیقه‌ی اول برای من باز شده‌بود ولی باید نیم ساعت ( از یک کار یک ساعته ) صبر می‌کردم و داد و هوا بیجا و یه جنگ زرگری رو بین اعضای خانواده می‌دیدم که ببینم چیزی که همون اول متوجه شدم درست بوده. توی همون چند دقیقه‌ی اول من کارهای مک‌دونا به ذهنم اومد . که خب اصلا چرا باید خشونت رو بخوایم نشون بدیم، وقتی امکان و توانایی نشون دادن خشونت رو نداریم؟‌که مجبور بشیم هی داد و هوار کنیم؟‌من با سردرد اومدم بیرون .
بازی‌ها متوسط بود، بازی کاراکتر لیلا ، بسیار ضعیف و تصنعی بود .
طراحی صحنه ؟ خیلی بد ... درهم و شلوغ و شلخته ... بدون هیچ ایده‌ای ...

اسم خانم معصومه کاظمی در لیست بازگیران، مسیح کاظمی نوشته شده.
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا رو دیشب دیدم. درمورد اجرا چیزی نمی نویسم جز یک مورد :

به نظرم امنیت دو بازیگری که روی بالکن بودند و بیشتر زمان اجراشون به میله‌های بالکن تکیه داده‌بودند ، در خطر بود. حفاظ‌ها نسبت به قد بازیگرها کوتاه بود و دقیقا جایی تکیه‌گاه شده‌بود که خیلی راحت می‌تونست باعث ایجاد گشتاور و پایین‌افتادنشون بشه. اولین بار نیست و متاسفانه لابد اخرین بار هم نیست که دکور نمایشی خطرناکه و نه بازیگرها و نه تماشاگرها چیزی نمی‌گن. امیدوارم قبل از اینکه سقوط بازیگرها هم مثل شکستن دست و پاشون در اجراها عادی بشه، فکری برای تایید دکورها از نظر امن‌بودن بکنن.
سپهر، میترا و سعید یعقوبی این را خواندند
علی نجاریان این را دوست دارد
دوست عزیز ممنون از شما
فقط میخوام خدمتتون اطلاع بدم که تمامی این تمهیدات انجام شده و بازیگران با خطر یا خطراتی مواجه نیستن...اما به هر صورت ممنون از شما که به فکر هستید.
۱۰ مهر
ممنونیم
۱۴ مهر
حتما که همین‌طوره آقای شمس .
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا رو دیشب دیدم و به نظرم کار بسیار ضعیفی بود.
متن و کارگردانی :‌
نه متن درست و منسجمی داشت، نه ایده‌ی جدیدی از جنگ . ببه نظرم خیلی واضح و روشنه که نویسنده(ها) هیچ تصوری از جنگ و تبعاتش و حال و هوای اون روزها نداشتند . که خب در مورد تحربه نداشتن نمی‌شه بهشون خرده گرفت ، اما می شه از نویسنده انتظار داشت در مورد چیزی که تحربه‌اش رو نداره. ننویسه . یا قبلش به اندازه‌ی کافی تحقیق بکنه و کارای انجام شده رو بخونه و ببینه و بعد بنویسه. که ابه موضوعی مثل جنگ و اثراش روی آدمایی که درگیرش بودند ، اینقدر سطحی نگاه نکنه.
ایده‌ی اجرایی هم که توی همون چند ثانیه‌ی اول ، آقای کوهستانی رو به یاد آدم میاره و اشکال اینجاست که وقتی اقای کوهستانی دارن با اون قدرت و جذابیت ، با همین تلفیق سینما و تیاتر . کارگردانی می‌کنن. چرا کپی دست‌چندم اون ایده باید جالب ... دیدن ادامه » باشه؟ اگر هم کسی می‌خواد اون روش کارگردانی رو ادامه بده. باید چیزی بهش اضافه کنه ، نه اینکه تقلیلش بده به یگ پرده‌ی اضافه اون وسط و روبروی دوربین نشستن و حرف زدن و همزمان روی پرده پخش شدن.
بازی‌ها :‌
بازی‌ها و بیان به نظر من خیلی بد بود. بازی یلدا خیلی تصنعی بود و آدم رو خسته می‌کرد. و مونا. دختری که جنوب زندگی می‌کرده و حالا اومده تهران. هیچ اثری از زادگاهش در گویش و ادبیات و بیانش نبود .
در کل به نظر من کار بسیار ضعیفی بود .و برام جالبه خوندن کامنت‌های دوستانی که لذت برده‌اند یا تعریف کرده‌اند .
لیلا مظاهری و میترا این را خواندند
سپهر، سیدمهدی، علی ابراهیم و محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارند
سلام
ممنون که نظراتتون رو باهامون درمیون گذاشتین.
۲۸ شهریور
دوست عزیز من:
گفتین که تحقیق نکردین و تجربه ای از جنگ نداشتین.
جاهای مختلف در مورد شکل گیری این کار گفتم. الان نمیگم که برین تحقیق کنین.
در مورد پیشینه ی من و کپی از کارهای امیر رضا کوهستانی هم چیزی نمیگم که برین تحقیق کنین.
چون قطعا محقق خوبی هستین.
ممنون.
۰۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاریه که ارزش دیدن داره. امیدوارم توی دو شب آینده که تمدید شده اجرا. فرصت کنین و برین ببینین.
و اما
از خوبی هاش بگم ، متن خوب با فراز و فرود به‌جا و به موقع ،
ایده‌ی کارگردانی خیلی جذاب ،
بازی‌های ‌اقایون عالی و خوب ،
طراحی صحنه‌ی جالب و در راستای متن.

از نقاط ضعفش بگم :
در مورد متن :
قابل پیش‌بینی بودن اتفاقا از شروع نمایش به این دلیل که نقظه‌ی شروع و پایان ( برگشت به شروع ) خوبی انتخاب نشده‌بود. با تقریب خوبی آدم می‌تونست حدس بزنه اون شروع چه اتفاقایی رو در پی داره.

در مورد کاراکترها :
به نظر من کاراکتر آنا کلا اضافی بود. هیچ کنشی نداشت. اگه از متن و اجرا کلا برش داریم هیچ اتفاقی نمیفته. لازم نیست کاراکتری به اسم انا رو روی صحنه ببینیم. کافی بود توی حرفای مارگاریت و فئودور و مایکی ازش بشنویم . به تبع اون پدر آنا هم زیادی بود. چون تکرار این واقعیت بود که جنگ اصولا خانواده‌ها رو مختل می‌کنه. که خب توی زندگی مارگاریت و مایکلفسکی داریم می‌بینیمش و لازم نیست دوباره جای دیگه ببینیم.
کاراکتر مارگاریت ، وسط زمین و آسمون مونده. نه اونقدر کم‌رنگ بود مثل آنا که بشه حزفش کرد . نه اونقدر پررنگه که بشه گفت شخصیتی ساخته شده.

در ... دیدن ادامه » مورد بازی ها : بازی انا خیلی بی‌روح و بی‌حس بود. بازی مارگارت هم به نظرم ، به خاطر معلق‌بودن اصل شخصیت، نچسب بود . انگار که به زور چسبونده‌‌شده باشه به متن.. فئودور هم به نظر میاد تازه‌کار باشه و کمی تصنعی بود بعضی‌جاها که توی ذوق می‌زد.

میترا، سیاوش رفیعی و امیر مسعود این را خواندند
حسین تاجیک این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرا رو امشب دیدم. اینقدر خسته‌ام از متن پر از تکرار و تکرار و تکرار و تکرار و تکرار و بدون هیچ فراز و فرود و پر از شعار ... که چیزی نمیتونم بنویسم جز اینکه واقعا حیف سه ساعت وقتم که برای دیدن این نمایش گذشت. خب ما از اول می‌دونیم که داریم ساعت‌های پایانی عمر والتر بنیامین رو می‌بینیم. اما واقعا هیچ اتفاقی توی این چند ساعت نمیفته که به چیزی که ما از اول می‌دونیم - که خودکشی بنیامینه - که حتی ندونیم که می‌تونیم از دیالوگ‌های ابتدایی حدس بزنیم ، اضافه کنه ؟‌... سه ساعت آزگار ، حرف و حرف و شعار و شعار و آخرش هم هیچی به هیچی ... این دومین اجراییه که من اگر انتهای سالن و انتهای ردیف نبودم قطعا بعد از یک ساعت مثل دو نفر دیگه‌ای که سالن رو ترک کردن ، می‌رفتم بیرون .

متن :‌۱ از ۵ هم زیاده براش
کارگردانی ۴ از ۵ - و،اقعا غم‌انگیزه که اینهمه ایده‌های جذاب ... دیدن ادامه » کارگردانی چه راحت هیچ می‌شن به خاطر متن پراشکال .
دکور و طراحی صحنه ۴ از ۵
بازی‌ها هم با توجه به طولانی بودن اجرا و تکرار‌های کلافه‌کننده ، بدون اشکال و روان بود.
در کل از این به کارهای آقای رضایی راد رو اگر نویسنده‌ش خودشون باشن، قطعا نمی‌بینم. چون تجربه‌ی متن طولانی و با تکرار بی‌دلیل رو در فعل هم داشتم . به نظر میاد ایشون با ادیت متن و حذف کردن میونه‌ای ندارن. و البته اینکه مشاور متن خانم نغمه ثمینی بودن و بازم با همچین متنی روبرو بودیم، جای سوال داره.
واقعاً خسته‌کننده و آزاردهنده بود حتی.
یک کارگردانی نسبتاً خوب با بازی‌های معمولی و متن واقعاً بد.
۱۷ مرداد
سلام خانم عباسپور
درچندجای کوتاه شعار داشت ولی در کل شعار نداشت..
خب بالاخره خودکشی بنیامین عوض که نمیشه مهم شکل روایت هست...
برخلاف نظر شما من به روایت باور پذیر از بنیامین در این نمایش شاعتقاد دارم..
یک ساعتش زیاده..
راستی اولین نمایشی که می خواستید ... دیدن ادامه » بروید بیرون چی بود؟
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گلریز عباسپور
درباره نمایش آئورا i
فقط می‌تونم بگم بسیار بسیار بسیار صعیف .
شاهین این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدتها کاری رو دیدم که نفهمیدم چه‌جوری دو ساعت گذشت ، و با وجود تلخ‌بودنش ، با حال خوش از سالن اومدم بیرون . خسته نباشید کل گروه برای زحمتی که کشیدید .
ایده‌ی متن تلخه و مهمتر از اون به هزار و یک دلیل ، سخته پرداختن بهش. اما اینقدر هنرمندانه بهش پرداخته‌شده و بدون اینکه مدام و مستقیم ، راجع بهش صحبت بشه توی دیالوگ‌های ابتدایی ،ساخته و پرداخته می‌شه که باید تحسینش کرد . افت و خیزهای کار به‌جا و به موقع است. طنز نمایش عالیست.از این جهت که واقعا طنزه و بر خلاف چیزی که روال معمول اجراها شده هجو و شوخی‌های سخیف جنسی و دم‌دستی نیست. به اندازه‌ست و مهم‌تر از اون به جا استفاده‌شده. تلخی ایده رو می‌گیره ، باعث می‌شه مخاطب از اون حجم سیاهی و دردناکی موضوع نمایشنامه، زده نشه. حتی برعکس باعث می‌شه که زمان بده به آدم کخه نفسی تازه کنه برای فراز‌های ... دیدن ادامه » آینده‌ی متن که می‌دونه در انتظارشه و باید اماده ی سورپرایز‌ باشه.
بازی‌ها یک‌دست و تمیز و بدون ایراده. کارگردانی ساده و به‌قاعده و لذت‌بخش . نور ، دکور و طراحی صحنه همه در راستای تقویت اجرا .
یک کلام : عالی عالی عالی ...
آیا کار هیچ نقطه ضعفی نداشت ؟ قطعا داشت. مثلا می‌شه که دو تا کاراکتر نباشن چون بود و نبودشون کمکی به پیشرفت داستان نمی‌کنه. هرچنز که فضای نمایشنامه رو پر می کنه. نه پر کردن بی‌دلیل . آیا بودنشون به اجرا ضربه زده ؟ به نظرم با توجه به قوتی که کل اجرا داره، نه.
بازم خسته نباشید . من حتما اسم تک‌تک اعضای گروه رو به خاطر می سپارم و کارهای آینده رو دنبال می‌کنم. از اون مهمتر حتما به تمام کسانی که می‌شناسم پیشنهاد می‌کنم که بیان و اجرا رو ببینند.
تکرار ، تکرار ، تکرار ، ... تکراری که هیچ تغییری ایجاد نمی‌کنه، چیزی رو پیش نمی‌بره ، هیچ اثری نمی‌گذاره جز اینکه وقت تلف کنه.
اوج نمایشنامه‌ی کپی دست‌چندمی از مهمترین سکانس درباره‌ی الی ... وقتی اون به اون قشنگی هست، چرا تقلید؟

صندلی‌های سالن هامون ( باران سابق ) بسیار ناراحته. ایرکاندیشن فقط دیشب صدا می‌داد. اجرا با بیست دقیقه تاخیر شروع شد. هیچ اجرایی رو دیگه در این سالن نمی‌رم. چون تا خودمون به خودمون احترام نذاریم، بقیه قطعا این کار رو نخواهند کرد .
گلریز عزیز
سپاس از حضورتون
۰۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کامنت‌های دوستان رو اینجا خوندم و خیلی تعجب می‌کنم. من این کار رو دیشب دیدم. به نظر من این کار ، کار متوسط رو به پایینی بود . اونهمه بازی با نور و داستان‌پردازی توی فیلمی که توی پرده داره مطرح می‌شه - که بلافاصله صحنه‌پردازی و دکور کارهای آقای کوهستانی رو به ذهن ادم میاره که البته اون و کاربردش در پیشبرد اجرا کجا و این کجا - به جای اینکه فضای ذهنی و دنیای یک فرد آتیستیک رو برای ما بسازه، بیشتر فضایی به شدت ازارنده می‌سازه که چیزی به داستان اضافه نمی‌کنه.
به نظر من خیلی خوبه که برای ساختن کارهای این چنینی که اختلالی ذهنی یا روانی یا شخصیتی ستون نمایش و اجرا هست، قبل از شروع تمرین و ایده‌پردازی برای کارگردانی ، کارهای اجرا شده‌ی قبل رو ببینیم. توی یوتیوب، لااقل دو تا اجرا در لندن از این کار رو من دیدم که البته دکورش خیلی شباهت با طرح روی بروشور ... دیدن ادامه » کار داره که خود این هم موضوع مهمیه،.
توی رمان و نمایشنامه اتفاقات حول پیدا کردن قاتل توسط کریستوفر می‌گرده. برای همین دنیای کریستوفر، چگونه دیدنش و چگونه انالیز کردن و نتیجه‌گیری کردنش فضای یک ادمی که با اتیسم درگیره رو برای ما به زیبایی تصویر می‌کنه. اینجا اما معلوم نیست که بالاخره کریستین مهمه، چرا مادرش گذاشته رفته مهمه ، اینکه پدر چرا سگ رو کشته مهمه یا چی ؟ ... متن خیلی تکه‌پاره و بدون تمرکزه. این البتنه از قدرت بدنی بازیگران و بیان قوی و با اعتماد به نفس کریستین چیزی کم نمی‌کنه. بازیگرها همه خیلی خیلی زحمت کشیده‌ بودند و در نقشی که در اومده بود خیلی هم خوب بودند. حرف من اساسا اینه که متن ضعیف اول از همه ، و بعد کارگردانی بدون خلاقیت ، با بهترین بازیگرها هم که باشه، نتیجه اجرای ضعیف و حوصله‌سر‌بری خواهد بود .
کاش به جای اینهمه تعریف و تمجید به نظر من بی اساس ، نقاط ضعف و نقاط قوت رو به جزییات اینجا بنویسیم که کمکی باشه برای عوامل برای اجراها و پروژه‌های بعدیشون.
در کل اینکه سراغ همچین متنی رفتین که جمعیتی در ایران درگیرش هستن و متاسفانه از امکانات کمی برخوردارن ، قابل تقدیره . با این کار ،هر چقدر کوچیک ، سهمی برای روشن‌کردن ذهن آدمای دیگه در مورد این اختلال دارین که بسیار ارزشمنده.
خانم عباسپور گرانقدر
شاید چون من نه متن اصلی رو خونده بودم و نه اجرایی ازش دیده بودم بدون مقایسه به بهتر و کمتر از این اجرا خروجی ذهنی خودم رو بگم در بخش نخست دکور که منظر دید کریستین بود سراسر به زعم من خلاقیت و نوآوری داشت انتزاعی بودن فضایی که تلفیق ... دیدن ادامه » بود و نبود هست از زندان تا کمد از محل ورود کشیش که زیر چند کشوییست و اساسا تفکرات ترسناک در مورد حشرات از آنجا ورود میکنند تا قطار ی که حدود صحنه است و حریم اتاق کریستین از تصویرهای انیمیشنی که در پشت در جریان است تا رنگها و نورها
در مورد طراحی نور با وجود نور تلویزیون شما یک سایه در هیچ کجا صحنه بر روی صورت بازیگر نمی‌بینید
در مورد طراحی لباس رنگ لباس کشیش کلاه مادر که برگرفته از ذهن اوست معلم که خاکستری است و آقای رنجبر که ۹کاراکتر را ایفا میکند که لباسی نه مردانه و نه زنانه است تصور یک کودک در مورد لباس آدمهای تکراری که میبیند در مورد بازیها که هم عقیده هستیم و شاید من کمی بیشتر از بازیها لذت بردم در باب کارگردانی هم نظم بکارگیری و بازی تک تک عوامل میزانسن های خلاق و جذاب کاراکتر های درآمد ه و باورپذیر و یکدست و....
خلاصه من خیلی لذت بردم و البته حتما اجراهای دیگر کار رو میبینم و بعد باز به این اجرا فکر میکنم
من ممنون میشم اگه لطف کنید و لینک های رو به اشتراک بگذارید
۲۲ خرداد
خانم عباسپور عزیز،
متاسفم که از نمایش لذت نبردید. نظر شما کاملا قابل احترامه و من سعی در تغییرش ندارم. چند خطی برای توضیح نظر خودم می نویسم. البته با در نظر گرفتن ایراداتی که شما در کار دیدید.
این اجرا از نظر من نسبت به اجراهای خارجی بالاتر می ایسته. مهمترین علتش هم نزدیکتر بودن به واقعیتیست که در یک ذهن اوتیستیک می گذره. چیز زیبا یا آرامش بخشی(در مقابل آزارنده) در یک ذهن اوتیستیک نمی گذره. این برای خود فرد هم آزار دهنده ست. فردی که چیزی جز یک ذهن اوتیستیک رو تجربه نکرده و امکان قیاس نداره. چه برسه به ماییکه تجربه ذهن غیراوتیستیک رو داریم و می خوایم ذره ای با اون احوال آشنا بشیم و با حال خودمون قیاسش کنیم.

علت مهم دومش هم خطی بودن روند اجراهای خارجی که دیدم. پدر وارد میشه و مادر خارج میشه. دوست خارج میشه و پلیس وارد میشه. در حالیکه هیچ روند خطی یا منظمی در ذهن اوتیستیک وجود نداره. همه چیز در هم تنیده شده س. مثل این اجرا.

دلیل دیگه هم محکم بودن جایگاه تماشاچی در اجراهای دیگه ی این اثره. در اون اجراها تماشاچی فقط تماشا می کنه. روی صندلیش محکم و امن نشسته، به بود و هویت خودش چسبیده و یک نمایش می بینه. اجرای نوفل لوشاتو اما تماشاچی رو از حیطه‌ی امن خودش بیرون میکشه و با تلاطم های ذهن کرستوفر بالا و پایین میبره. به در و دیوار می کوبه و...

نکاتی که به عنوان ضعف از طرف شما عزیزِ جان مطرح شد، از نظر من نقطه قوت کاره.
بعید ... دیدن ادامه » می دونم همه ی اینها اتفاقی بوده باشه

ارادتمند شما
۲۲ خرداد
این لینک‌های یوتیوب از اجراهای متفاوت . بازم هست اگر بگردین .

https://www.youtube.com/watch?v=iYGVENxt7t4
https://www.youtube.com/watch?v=xWw5hBT5cnA&t=59s
https://www.youtube.com/watch?v=0LCeiP4PYpw&t=209s ( اجرای دانشجویی )
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین کاری بود که از آقای صادقی می‌دیدم و فکر می‌کنم آخرین کار باشه. از دید من، دو نقطه‌ی قوت داشت این کار :‌
اول متن منسجم و روانکاوی‌شده‌ی کار بود که البته چون از واقعیت نامه‌های کافکا به پدرش نشات گرفته غیر از این هم نباید می‌بود. هرچند که پایان‌بندی به نظرم خیلی ضعیف بود. توی تابوت خوابیدن و بوسیدن دو طرف دسته‌ی گل و ... به نظر من سنخیتی با شروع و میانه‌ی کار نداشت.
نکته‌ی دوم، بازی فوق‌العاده آقای نوروزی بود که فکر می‌کنم به تنهایی بار اجرای نمایش رو به دوش کشیدن. چون متاسفانه خانومها نه بیان قوی‌ای داشتن ( داد زدن زیاد ، صدای جیغ و تیز که ازاردهنده بود برای فضای کوچیکی که برای اجرا در نظر گرفته بودن ) و نه کفه‌ی وزن نقششون در اجرا اونقدری سنگین بود که توجه آدم رو جلب کنه .
نکات منفی کار از نظر من ، نورپردازی بود و مهمتر از اون تکنیک ... دیدن ادامه » اجرا و ضربه‌زدن‌های مداوم با پا روی تخته‌چوب های روی زمین و با دستها روی تابوت که بعد از چند دقیقه واقعا ازاردهنده و گوشخراش بود. من شخصا اگر جایی نشسته بودم که مزاحم اجرا نمی‌شدم حتما از سالن بیرون می‌رفتم. چون اون حجم صدا برای اون فضای کوچیک واقعا زیادی زیاد بود.
از کارهای آقای ثروتی اتاق ورونیکا ، فهرست رو دیده‌بودم. در کل با دید منفی رفتم به دیدن این اجرا. چون کارهای آقای ثروتق در کل سلیقه‌ی من نیست ، هرچند که به نظرم نبوغی دارن در فضاسازی که به خاطر همونم که شده کارهاشون رو دنبال می‌کنم . اما برخلاف تصورم، در کل کار رو دوست داشتم. کارگردانی منسجم و دکور و طراحی صحنه‌ی ساده و در عین حال در خدمت نمایش و کامل‌کننده ، بازی‌های خیلی خوب و متن خوب‌ . اما فکر می‌کنم تکرار زیاد داشت ، که البته به نظر من تکرار مکررات از ویژگی کارهای آقای ثروتی‌ست که همون هم هست که برای من خسته‌کننده می‌شه.
خشونت قسمت اخر در اون حدی که نمایش داده‌شد، به نظرم بی‌دلیل و غیر ضروری بود. اگر تکرار‌ها حذف می‌شد شاید کار در یک‌ساعت و نیم جمع می‌شد و اواسطش از ریتم نمی‌افتاد و خسته‌کننده نمی‌شد.
در کل پیشنهاد می‌کنم اگر بلیت ... دیدن ادامه » می‌تونین پیدا کنین ببینین.
گلریز عباسپور
درباره پرفورمنس نبض i
حتی وقتی قراره از آشفتگی بنویسیم ، - اگه قراره که بنویسیم !‌- همون آشفتگی هم باید منطق داشته‌باشه. ردیف کردن یه سری جمله و کلمه‌ی بی‌ربط و اضافه کردن موسیقی و یک سری حرکات موزون که به هیچی ربطی نداره ، قرار بود آشفتگی و در سطج بودن وضعیت انسان امروز رو نشون بده ؟ ... لابد ... اینقدر سطح کارهای در جال اجرا پایینه که آدم هی ناامیدتر می‌شه ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من آخرین شب اجرا تونستم کار رو ببینم و متاسفانه اینقدر کسل‌کننده و ازاردهنده بود برام که فقط لحظه‌شماری می‌کردم تموم بشه. واقعا نمی‌فهمم چطور اونهمه تندیس به این این کار با نمایشنامه‌ای که تکلیفش با خودش معلوم نیست تعلق می‌گیره. نمایشنامه طنز نیست اما شوخی‌های بسیار روزمره و کلمه‌های عامیانه‌ای داره که آدم شک می‌کنه شاید اشتباه شنیده‌باشه.« اگه بخوام فحس بدم بهت می‌گم گوسفند اگه بخوام مهربونی کنم بهت می‌گم گوسپند» نقل به مضمون البته ... نمی‌دونم تلاش برای خندوندن مخاطب توی اجرایی که از پوستر و خلاصه‌ی نمایش و ... یک نمایش تاریخی رو به ذهن القا می‌کنه، چه دلیلی می‌تونه داشته‌باشه. و فاجعه‌تر از همه‌ی اینا اون قسمتی از دیالوگه که با الگوی عموسبزی‌فروش- بله بین باخه و کتابدار رد و بدل می‌شه.
شخصیت باخه اصلا ساخته‌نشده. نمایشنامه ... دیدن ادامه » یک‌عالمه سوال بی جواب داره که بیشتر دوستان توی کامنت‌های اولیه اشاره کردن بهش و من دوباره نمی‌نویسمشون. مثل اینکه چرا باخه که قدرت خودش از کلیساست می‌خواد کلیسا رو نابود کنه. ماریا چرا و چه‌جوری با مقداری دود برگردونده می‌شه به زمین و باز چرا و چه‌جوری تبدیل می‌شه به روح .
شاید دکور و طراحی صحنه و موسیقی و ... خوب بوده‌باشند ، هر چند که من خیلی جاها هم متوجه اشعاری که همسرایان می‌شدند نمی‌شدم به خاطر مبهم بودن صداها، اما به نظر من نمایشنامه اونقدری ضعف داره که هیچ‌کدوم اینا به چشم من نیاد لااقل .
خیلی واضحه که برای اجرای این نمایش زخمت زیادی کشیده‌شده ، اما به نظر من حاشیه‌های اجرا صعف اصلی رو که نمایشنامه‌ی پر ایرادی باشه تا حد زیادی پوشونده.
من نه فهمیدم زمان چه‌جوری گذشت، نه فهمیدم چه‌جوری اونهمه گریه کردم و طاقت اوردم تا اخر اجرا.
فقط می‌تونم بنویسم « بسیار عالی و بسیار تلخ ... » ... خوشحالم که این موضوع با اینهمه دقت و ریزبینی کار شده. امیدوارم این روند ادامه داشته . هنوز بسیار بسیار غمگینم به خاطر اتفاق‌هایی که برای میترا و شهرزاد و مجید و امیر و ... افتاده و می‌افته.
خسته نباشید به بازیگرها که فوق‌العاده بودند ... خسته نباشید به خانم بیان و آقای آزرنگ ... و ممنون ...
به نظر من برگشتن مایکل بعد از اینکه ۲۰۰۰ پوند رو برداشت و رفت، خیلی غیرمنطقیه. باید یه دلیل خیلی خاصی توی خونه باشه که مایکل به خاطرش برگرده. نه فقط برای اینکه بدونه توی اون جعبه چیه. من تا اونجای اجرا رو خیلی دوست داشتم و همراه بودم با بازی ( هرچند که بازی هوتن شکیبا به نظرم خیلی تصنعی و اگزجره بود و به نظرم برای این نقش مناسب نبود) اما وقتی مایکل برگشت، من با این سوال گنده که چرا به خاطر همچین چیز بی‌اهمیتی برگشته ، جا موندم از بقیه‌ی اجرا و قانع نشده بودم که منطقا هرکس دیگه هم جای مایکل بود برمی‌گشت. چون به نظرم هیچ‌کس برنمی‌گشت.
از بازی ستاره پسیانی خیلی تعریف کرده‌بودند ( خیلی جاها گفته یا نوشته‌‌بودند با بازی متفاوت ستاره پسیانی، شاید به خاطر روی صندلی چرخدار نشستن و تسلطش روی اون که به نظر من البته برای یک بازیگر اتفاق مهمی نیست. ) به ... دیدن ادامه » نظر من بیان ایشون هنوز خیلی جای کار داره. مشخصا لحن و تن صدا خیلی جاها از کنترلشون خارج می‌شد که یهو انگار یه آدم داره دیگه صحبت می‌کنه. االبته که کلا اون شخصیت باید جاهایی خشمش رو نشون می‌داد، جاهایی اون بخش از شخصیتش که حس قربانی بودن داره حرف می‌زد ، جاهایی اون بخشی که خدا می‌دونه چه همه مدت داشته نقشه می کشیده برای انتقام گرفتن و حالا داره قدم به قدم به هدفش نزدیک‌تر می‌شه، جاهایی یه دختر به ساده که روبروی یک هنرپیشه‌ی خیلی معروفی قرار گرفته و .... و بقیه‌ی موقعیت‌ها، اما دراوردن لحن تمام این موقعیت‌ها باز هم نیاز به یک انسجامی داره که توی کار ستاره نبود ( و توی کار قبلی‌ای هم که دیدم نبود. دیابولیک : رومیو و ژولیت )
ایده‌ی نمایش خیلی جالب بود برام، به خصوص توی بخش اولش که دارن نمایشنامه رو با هم تمرین می‌کنن. در کل موقعیت‌های غافلگیرکننده‌ی لذت‌بخشی داشت.
دکور و نورپردازی رو خیلی دوست داشتم.
موسیقی نمایش رو اصلا دوست نداشتم به نظرم هم خیلی شلوغ و بلند بود هم انگار سعی شده بود که با موسیقی ، سهم زیادی از هیجان و کنجکاوی و دلهره‌ای که در واقع خود متن و بازی‌ها و موقعیت‌ها و کنش ها باید ایجاد کنه رو ، به مخاطب منتقل بشه.
پایان غافلگیرکننده‌ش رو که همچنان در امتداد نحوه‌ی اجرا بود هم خیلی دوست داشتم، در کل به نظرم یکی از معدود کارهایی بود که می‌شد گفت کارگردانی به شدت منسجمی داشت.

ولی به نظر من برگشت مایکل زیاد غیر طبیعی نبود . یکی از خصوصیات آقایون نسبت به خانومها همین حس کنجکاوی زیاده از حده که قید پول رو هم ممکن بزنن ولی سر از چیزی که باید در بیارن
۲۲ دی ۱۳۹۶
راجع خانم پسیانی فقط اینو درنظر بگیرید که دوساعت وجود حرکت تو پاتون رو فراموش کنید و اپسیلون تکونی هم بهش ندید حین نشستن و بازی
خیلی حین اجرا دقت کردم ، تسلط ایشون تو همین نکته هم فوق العاده بود ، حالا اجرا و فراز و فرودها و بازی شون بماند ..
۰۹ بهمن ۱۳۹۶
این اجرا فوق العاده بود.
یه خداقوت اساسی به همه ی کسانی که برای این نمایش زحمت کشیدن باید گفت :)
واقعا ارزش دیدن و فکر کرن بهش رو داره...
۱۳ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گلریز عباسپور
درباره نمایش فعل i
دیشب این کار رو دیدم. خیلی وقته که به کارهای بالاتر از یک ساعت و نیم بدبینم و تا حالا هم متاسفانه هربار که به خاطر نقدهایی که خوندم رفتم کاری طولانی‌تر از یک ساعت و نیم دیدم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که متن‌هایی که کار می‌شه توان زمان بیشتری رو نداره . شای چون عمق محتوا کمه . یا نویسنده اونقدری نمی‌تونه شرح و بسط بده که برای ۲ ساعت و یا بیشتر اجرا، ماده‌ی خام داشته‌باشه . بگذریم .
برای من زمان این نمایش طولانی بود و خسته‌م کرد. چون از جایی به بعد تکراری شده‌بود و اتفاق‌های که باید می‌افتاد افتاده بود و به نظرم باید نمایش تموم می‌شد. نه اینکه یک شخصیت جدید ( معلم تئانر ) تازه بعد از فکر کنم یک ساعت و نیم وارد داستان بشه و باز حرفای تکراری بزنه. اگر داستان درنا رو کلا از توی متن درمی‌اوردیم به نظرم هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. بود و نبودش چیزی رو تغییر ... دیدن ادامه » نمی‌داد..
در کل به نظرم اجرا خیلی خوب شروع شد و بازی ها خیلی روون و دوست‌داشتنی بود.. دکور نمایش رو خیلی دوست داشتم. متن رو تا اواسط کار دوست داشتم به خصوص صحبت‌های آقای کاتب و خانم پرتوی رو راجع به دستور زبان. اما هرچی به اواسط نمایش نزدیک شد، متاسفانه جذابیتش رو برای من از دست داد چون خیلی تکراری شد.
در عین اینکه من خیلی زیاد کار رو دوست داشتم، کاملا در مورد اضافه بودن بخش معلم تئاتر باهاتون موافقم، مخصوصا که وقتی میومد که دیگه 2 ساعت از تئاتر گذشته بود و همه خسته بودن، موسیقی اون بخش هم برای من خیلی آزاردهنده بود که البته شاید دلیلی داشتن برای انتخاب ... دیدن ادامه » این شیوه موسیقی
۲۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من برای یک‌شنبه بلیت گرفتم. دیروز که بلیت رو خریدم ساعتش ۲۰:۳۰ بود . امروز از تیوال مسیج امده که ساعت از ۲۰:۳۰ به ۱۷ تغییر کرده. چرا فکر نمی‌کنین که وسط هفته، و توی یک روز کاری ، ساعت ۱۷ برای آدم‌هایی که کار می‌کنند ساعت مناسبی نیست؟‌ و بهتر نیست که تماس بگیرین و بپرسین که آیا من می‌تونم بیام یا نه جای اینکه فقط جهت اطلاع خبر بدین که ساعت عوض شده ؟‌
درود بر شما
در صورت عدم توانایی مشاهده نمایش در ساعت جدید با پشتیبانی تیوال ۶۶۱۷۶۶۳۷ تماس حاصل نمایید.
با سپاس
۰۱ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید