تیوال غزل وحیدی | دیوار
S3 : 18:55:47
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
غزل وحیدی
درباره اپرای عروسکی حافظ i
عالی بود واقعا.
پرند محمدی این را خواند
فرشید بزرگنیا و هانی حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غزل وحیدی
درباره نمایش متاستاز i
کافه همپا، گردهمایی همپایان بیماران مبتلا به سرطان:

از دیگر اتفاقاتی که در راستای کمپین- تئاتر متاستاز رخ داده می‌توان به برپایی "کافه همپا" اشاره کرد. آرش وفاداری تهیه‌کننده متاستاز درباره این رویداد گفت: "هنر در همه عرصه‌ها باید مسئولیت اجتماعی خود را نسبت به جامعه ایفا کند. خوشحالم که متاستاز توانسته به عنوان یکی از معدود پروژه‌های هنری، این نقش خود را با عنوان فراموش نکردن همپا ادا کند. کمپین علیه متاستاز توجه اقشار مختلفی از جامعه را به سوی خود جذب کرده و حالا در کافه‌ها، سلسله نشست‌هایی با عنوان کافه همپا برگزار می‌شود." در اولین کافه همپا، کافه مهتاب در تهران میزبان همپاها بود. این نشست با حضور حامد محمدی کنگرانی روانپزشک و کاوه فولادی‌نسب نویسنده، مترجم و معمار برگزار شد.
دومین کافه همپا در کافه لورکا با حضور بهرام ... دیدن ادامه » دبیری برگزار شد. در این نشست، بهرام دبیری از تجربه همپا بودن با برادر ٢٨ ساله اش گفت که او را بر اثر سرطان از دست داده است.

گپ و گفت در باب مسئله " همپا" در قالب کافه همپا ادامه خواهد داشت...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غزل وحیدی
درباره نمایش متاستاز i
در ادامه کمپین- تئاتر متاستاز پنجشنبه هفته گذشته اصغر دشتی کارگردان این تئاتر پرفورمنس خود را با عنوان "شال با مو ...تاستاز" را با همراهی رعنا فرنود در ششمین روز از "سی پرفورمنس، سی هنرمند، سی روز" در موزه هنرهای معاصر اجرا کرد. دشتی درباره پرفورمنس "شال با مو ...تاستاز" گفت: "نمایشگاهی از آثار فریده لاشایی یا عنوان "در جست‎وجوی گمشده" در موزه هنرهای معاصر برپاست. به نظرم رسید که بهترین ایده پرفورمنس، طرح موضوع فریده لاشایی، مبارزه او با سرطان و مسئله همپا در دوران بیماری این هنرمند است. در این پرفورمنس قطعاتی شامل تجربه‌هایی از همپاهای مختلف در فضای موزه هنرهای معاصر در کنار آثار فریده لاشایی اجرا شد. همچنین خانم رعنا فرنود نقاش معاصر نیز به عنوان یکی از صمیمی‎ترین دوستان خانم لاشایی، از دوران بیست و چند ساله بیماری و ... دیدن ادامه » همراهان ایشان و اینکه در دوران بیماری این هنرمند به مسئله همپا فکر شده، صحبت کردند."
ذوق زده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غزل وحیدی
درباره نمایش متاستاز i
رضا کوچک زاده نویسنده، پژوهشگر و منتقد تاتر درباره تئاتر متاستاز نوشته است:
شاید مهم‌ترین ویژگی تئاتر دوره‌ی کنونی ـ‌که بسیار امیدوارم دوره‌ی گذاری زودگذر باشد‌ـ بی‌ارتباطی گسترده با تماشاگر است. به سخن دیگر، ویژگی مشترک بسیاری از نمایش‌های دوره‌ی پس از اصلاحات را در این نکته می‌توان دریافت که نسبتی با تماشاگر خویش ندارند. برای نمونه، تئاترروهای تهرانی طبقه‌ی متوسط جامعه، نمی‌توانند خود و مسائل‌ اکنونی‌شان را بر صحنه‌های تئاترمان بیابند. تئاتر ما نمی‌تواند ـ‌یا نمی‌خواهد‌ـ به ادراک مناسبی از خواسته‌ی کنونی ایشان برسد؛ از این رو نمی‌تواند تصوری از آینده‌ی بشری، پیش روی تماشاگرانش بنشاند. به راستی ما انسان‌های شهری در کجای تئاتر این روزها قرار داریم؟ و چرا تصویر ما بر صحنه‌ها غایب است؟
صحنه‌ها و صندلی‌های تئاترمان در ... دیدن ادامه » این سال‌ها گستره‌ی بیش‌تری یافته و هر شب ـ‌شاید چندین برابر دوره‌ی اصلاحات‌ـ گزینه‌هایی برای انتخاب و دیدن نمایش در برابرمان هست ولی ما فراموش‌شدگان همه‌ی گونه‌های تئاتری در دوره‌ی کنونی ایران هستیم؛ نه تئاتر آیینی و سنتی ما را می‌بیند، نه تئاتر (به اصطلاح) دینی و نه تئاتر تجربی یا هر تئاتر دیگر که در این دوره به مدد سلیقه‌ی مدیران، تنها نامی از آن بر جای مانده؛ حتا در اندیشه‌های تئاتر دانش‌گاهی نیز ـ‌اگر اندیشه‌ای برایش مانده باشدـ دیگر هستی نداریم. ما دیده نمی‌شویم؛ نامرئی شده‌ایم در دیدگان پدیدآوران تئاترمان. گویا همه‌ی تئاترهای این روزگار به تئاتر بدنه تبدیل شده‌اند؛ بی‌هیچ تفاوتی و البته بی‌هیچ اثری. هنگامی که همه‌ی تئاترها مانند هم می‌اندیشند، باید به دنبال تئاتری گشت که بیندیشد. به سخن دیگر، تئاتر کنونی اصلا نیست ـ‌هستی ندارد‌ـ‌ که بخواهد آلترناتیوی داشته باشد.
در چنین فضایی، هنگامی که با بخشی از جامعه‌ی زیسته‌ی اطرافت بر صحنه‌ای تازه رویارو می‌شوی، بسیار شگفت‌زده می‌شوی، ناباور می‌نگری و می‌کوشی زمان را به یاد آوری و سپس... تب می‌کنی، مهره‌های پشتت تیر می‌کشند و اشک! حس می‌کنی پس از سال‌ها تئاتر ما می‌رود که به راه بازگردد و هویت خویش را ـ‌و ما را‌ـ بار دیگر بازیابد. درمی‌یابی که این نمایشی‌ست که نمی‌توانی برای کسی تعریفش کنی؛ تنها شاید بتوان به دیدار آن بخوانی‌شان! باید چشم‌ها، حس‌ها و روح‌ها در تالار حضور داشته باشند تا فضای نمایش با خود ببردشان به تجربه‌ی ناب دیدن نمایش!
متاستاز با من چنین کرد.
اصغر دشتی و گروه پرانرژی و صادقش مرا بر آن داشتند تا باور کنم، دور نیست که دوره‌ی گذار ناپسند تئاترمان پایان یابد؛ و شاید این پایان، اینک با متاستاز آغاز شده باشد.
در ادامه‌ی دوره‌ی اجرایی ویژه‌شان که تا اسفند 94 ادامه می‌یابد، اجراهایی بهتر از هر روز برای متاستازیان آرزو دارم!
مجتبی مهدی زاده و فربد این را خواندند
مهران جلیلوند و مرتضی بیگ لو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید