تیوال محمد اوحدی حائری | دیوار
S3 : 22:23:49
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هر اجرای جدید از جلال تهرانی هیجان انگیزه چون هر دفعه خودش رو پشت سر میذاره. گاهی اوقات در این خودشکنی موفقه و گاهی ناموفق. اما این جست و جوی دائمی بسیار محترمه. این بار به سراغ هنرجوهاش رفته و از آنطرف قرائتی دیگر هم از متن دوراس کرده که نام سوم رو روی کارش گذاشته. همه ی اینا کنجکاوی برانگیزه که چه اتفاقی در سالن کوچک مکتب تهران خواهد افتاد. در سالن مکتب تهران خبری از دکورهای عظیمِ «دو دلقک و نصفی» و «فصل شکار بادبادک ها» نخواهد بود. سالن آنقدر کوچک هست که اجازه ی دکور اعجاب آور را ندهد و در این اجرا فقط باید بازیگران را ببینیم و این نشان از آن است که جنبه ی دیگری از جلال تهرانی خواهیم دید. محدودیتِ سالن و تمرکز روی بازیگرانِ هنرجوی خود، که پیش از این، چنین رویه ای را در «دور دنیا در هشتاد روز»نیز دیده ایم، چالشی جدید برای جلال تهرانی است که باید ... دیدن ادامه » ببینیم چه اتفاقی روی صحنه خواهد افتاد.
محمد حائری
درباره نمایش درخت i
دوستانی که برای روزهای آینده بلیط خریدند، بدانند که جایگاه تماشاگران برای این نمایش دو ردیف بیشتر نیست و شماره صندلی هم وجود ندارد و به صندلی که از تیوال خریدید دل خوش نباشید. البته هر جای این دو ردیف، به صحنه اشراف دارد. ولی درست آن بود که تیوال با هماهنگی با گروه اجرایی نقشه سالن را اصلاح کرده و به دو ردیف تقلیل می داد.
دوست عزیز زبان نمایش چیه؟
۱۸ بهمن ۱۳۹۵
زبانِ غالبِ نمایش، انگلیسی است. امّا زبان های آلمانی، ایتالیایی، هندی و... نیز به گوش می رسد. البته این را باید در نظر داشت که باربا معمولاً از بازیگرانِ خود می خواهد که به زبان مادریِ خود سخن بگویند و با تمرکز بر روی بدن و تصویری که به مخاطب ارائه می دهند، ... دیدن ادامه » موضوعِ زبان را به عاملی کم اهمیت تبدیل کنند.
۱۸ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز متوجه نمیشم که چرا سلیقه تئاتری ها به معمولی بودن عادت کرده. متوسط ها پشت سر هم ردیف می شوند و همه از سر ناچاری(شاید هم بی خبری) به به و چه چه می کنند. مرداب روی بام نمونه ی اعلای یک کار متوسط و فراموش شدنی است. هیچ چیزی ندارد که دستت را بگیرد و تو را وارد جهانش کند. داستانش از همان ابتدا تمام شده و مایه ای برای پرداخت ندارد که نود دقیقه به پای آن بنشینیم.
آینه هویت آدم پیدا می کند اما در ماجرا چه می شود؟ هیچ! فقط پانته آ پناهی ها قسمتی از کافه مولر (پینا باوش) را اجرا می کند. بقیه فقط دیالوگ های نخ نما با جناب آینه می گویند و می روند. تازه، همان قسمتی از کافه مولر هم که اجرا می شود. ربطی به نمایش ندارد، سلسله تصاویر زیبایی است که جلوی ما قرار می گیرد. همین.
بازی بانو پناهی ها و بانو جعفری درست و حساب شده است. کاراکتر زن سختی کشیده به درستی تصویر می شود ... دیدن ادامه » و تار و پود اسپانیایی اثر در بازی جعفری مشهود است. اما بازی تنها وجهه تئاتر نیست.
بعد هم جنبه های اروتیک ماجرا می آید وسط! در نمایشنامه لورکا اشارات اروتیک در ساختار سببی داستان موثر است. اما اینجا همه چیز به فنا رفته و (به تعبیر حسن حسینی) تنانگی مانده است و بس.
در هر صورت خیلی کار خوبی بود و فوق العاده زیبا بود! (با لحن دیوی در کلاه قرمزی بخوانید!)
خوب برای اینکه باید جناب عبد ابست دست شما رو میگرفتن وارد جهانشون میکردن که نتونستن! دست خانم ها رو هم که نمیتونستید بگیرید وارد جهانشون بشید ؛)
از شوخی گذشته...سلیقه ها متفاوت است .عالی نبود ولی عادی هم نبود
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
خانم شقایق گرامی. دست ما رو نمی تونستن بگیرند، آستین ما رو که می تونستن بگیرن! اصلا تقصیر خودمه که اون شب آستین کوتاه پوشیده بودم!

جناب معینی عزیز خواهش می کنم فرهنگ نقد را ارج بنهید و هرکس که نقد کرد را بی سواد خطاب نکنید، علی الخصوص وقتی طرف را اصلا ... دیدن ادامه » نمی شناسید. نظرات متفاوت است. شخصا اکثر کارهای آقای گوران را دیده ام و نسبت به آثار قبلی ایشان پیشرفت محسوسی ندیدم. حال، شما پیشرفتی دیده اید که خیلی خوب و عالی، دلیل بیاورید. انگ دید سطحی زدن به کسی که نظر خلاف شما را دارد، به هیچ وجه اخلاقی نیست.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
درود بر جناب محمد حائری عزیز و ادبیات بزرگوارنه اش.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید