تیوال سید حامد حسینیان | دیوار
S3 : 12:13:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
طناب هیچکاک رو که خیلی دوست داشتم
طناب هیچکاک بی نظییییییره
۱۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه عالی، دو فرد دوست داشتنی
کورش سلیمانی و رضا بهبودی
به امید یه اجرای خوب
واقعا از این همه استعداد در یک فرد لذت بردم، عالی بود
این فیلم دیدنی ست
رضا غیوری و میترا این را خواندند
نیلوفر ثانی، محمد لهاک و نگار حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه خوب، این دفعه دیگه میرم میبینمش :)
جالب شد برام
دو مدل نظر هست و خیلی متضاد هم
از اون جالب تر در هردو گروه، دوستانی هستن که خیلی اهل تئاتر دیدنن
نظر آقای فدایی برام خیلی جالب بود (چون سبک کارهایی که دوست داره شبیه هست به من) و کنجکاو شدم برم ببینم

سید جان همون قضیهٔ عصیانگری «شیطونی» رو در نظر بگیر؛ البته این تئاتر رو من پارسال و خیلی پیشتر از «شیطونی» دیدم. «شیطونی» یه سر و گردن بالاتر از «تئاتر بد» هست.
۰۷ شهریور
نرو اقا این حرفا دروغ محضه
۰۷ شهریور
@ افشین شادفر :))
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه پوستر و کاور تمیزی
اسم کارم چقدر شبیه تیوال هست :)
دقیقا اسم نمایش شبیه تیوال هست
۰۴ مرداد
@زهره مقدم
بهتره تو اجرا متوجه معنیش بشید
۱۸ مرداد
تیولا نوعی عروس دریایی هست که به خودی خود هیچ گاه نمی میره...
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی وقته شهرام حقیقت‌دوست رو در تاتر ندیدم.
یه زمانی خیلی فعال بود در تآتر،
ایشاله نمایش خوبی باشه بریم ببینیم.
از هم بازی شدن رضا بهبودى، پارسا پیروزفر یک خاطره عالی دارم (سنگ ها در جیب‌هایش)
این نمایش هم به نظر کار دیدنی خواهد شد ...
سنگ ها در جیب هایش کار جالب و قشنگی بود
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو تو اجرای قبلی دیدم
یه متن خوب و بازی عالی رضا بهبودی
حتما پیشنهاد میکنم ببنید.
فضاش هم کمدی اجتماعی انتقادی هست
خیلی جالبه، کلا تو هر دسته، دو سه تا فیلم اصلی و مهم بوده
دقیقا اون فیلم ها رو برداشتن از گروه های نمایش حذف کردن
از سانس ما هم «شعله ور» حمید نعمت الله و «اتاق تاریک» حجازی رو حذف کردن
واقعا که

ولی امپراطور جهنم و بانو قدس ایران گذاشتن و باید ببینم
وای حامد از گروه ما هم بمب و مصادره رو حذف کردن!

باورم نمیشه هنوز
۰۴ بهمن ۱۳۹۶
هم شکلک کم داره
هم یه قلب کنار هر کامنت که دیگه نخواد جواب کامنتو بدی و با یه لایک کامنت سر و ته قضیه رو بهم بیاری :)))
هم منشن تا قرموقاطی نشه مخاطبین کامنت
هم ...
سید بزرگوار ببخش ،کامنت بی ربط شد :))
۰۴ بهمن ۱۳۹۶
فک کن تیوال اموجی اختصاصی درست کنه! یه موجود آبی گوگولی کوچولو در حالت های خوشحال، ناراحت بهت زده و ... :))))))
۱۱ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواندن نظرات دوستان در اجرای قبلی خیلی مفید بود: https://www.tiwall.com/theater/pipnist

این دو تا نوشته برای من جالب و مفید بود.

دکترمحمدرضاسرگلزایی، روانپزشک

اگر بخواهم با عینک روان‌شناسی تئاتر «این یک پیپ نیست» را توضیح بدهم، هیچ عینکی بهتر از عینک ژاک لاکان روان‌پزشک و روان‌کاو فرانسوی نیست. ژاک لاکان راجع به سه ساحت «واقعیت»، «خیال» و «نمادین» صحبت می‌کند. هنگامی که من صدای کسی را در تلفن می‌شنوم و کورتکس شنوایی اولیه مغز من این پیام صوتی را ادراک (percept) می‌کند، من در ساحت واقعیت قرار دارم. ولی در کسری از ثانیه مغز من از صدای گوینده به تصویری از چهره او می‌رسد، یعنی بدون اینکه او را ببینم، تصویر چهره او را «متصور» می‌شوم و اینجاست که از ساحت واقعیت (Real) به ساحت «خیال» (imagination) ورود می‌کنم. اگر قرار بود ذهن ما فقط از همین دو ساحت تشکیل شود، ما هرگز راجع‌ به هیچ‌چیز به «اجماع» (common sense) نمی‌رسیدیم و زندگی بین فردی ما شبیه به رابطه عجیب‌وغریب جیم و جان می‌شد. اگر جهان این‌گونه ‌بود، ذهن ما همان حالی را پیدا می‌کرد که تماشاگر در نیمه دوم تئاتر «این یک پیپ نیست» پیدا می‌کند؛ کلافه، خسته و ناامید!
پس این همه «اجماع» و توافق بین‌الاذهانی از کجا نشئت می‌گیرد؟ از «زبان» که همان ساحت نمادین است. کارگردان برای اینکه نقش زبان را در ادراک واقعیت به نمایش بگذارد، از ایده خلاقی بهره برده است، ما هم‌زمان نمایش را به دو زبان می‌شنویم. کارگردان سعی دارد تماشاگر را به این آگاهی برساند که به جای تکیه بر آنچه می‌بیند و حتی به جای شنیدن آنچه به گوش او می‌رسد، بر «سیستم زبانی» یا «ساحت نمادین» متکی است.

سکوت : 4 دقیقه و 33 ثانیه

در حدود سال 1948 جان میلتون کیج (John Milton Cage) از اتاق جاذب صوت در دانشگاه هاروارد بازدید می‌کند. اتاق جاذب صوت به‌گونه‌ای طراحی شده بود که دیوارها، سقف، کف تمامی صداهای تولید شده در اتاق را به سرعت جذب می‌کردند و مانع انعکاس و انتقال صدا می‌شدند. در ضمن آنها عایق صدا نیز بودند.
جان کیج انتظار داشت که سکوت محض را در این اتاق تجربه کند اما او دو صدا می‌شنید یکی بلند و دیگری آرام. وقتی این موضوع را از متخصص مربوطه جویا می‌شود متوجه می‌گردد که صدای بلند صدای کارکردن سیستم عصبی و صدای کوتاه صدای گردش خون در بدن می‌باشد.
جان کیج به جایی رفته بود که انتظار شنیدن هیچ صدایی را نداشت اما در آنجا نیز صدا قابل تشخیص بود! حقیقت امر آنچه که او درک کرد، امکان ناپذیری سکوت، او را به سمت ساخت معروفترین قطعه‌اش سوق داد؛ قطعه 4’:33”.
کیج مکررا ادعا کرد که او قطعه 4’:33” را در واحدهای ریتمیکی از سکوت ساخته است که جمع مدت زمان این واحدهای ریتمیک با 4’:33” برابر شد!
گروهی ... دیدن ادامه » اعتقاد دارند که عنوان این قطعه به صفر مطلق بر می‌گردد. در مقیاس سلسیوس 273- درجه، صفر مطلق می‌باشد و این قطعه 273 ثانیه سکوت می‌باشد.

روایت دیگری است که این قطعه تحت تاثیر هنرهای تجسمی خلق گردید.

رابرت راشنبرگ (Robert Rauschenberg) دوست و هم‌دانشگاهی کیج، یک سری کار با نام نقاشی‌هلی سفید خلق می‌کند. بومهای سفید آویزانی که سایه‌های بازدیدکنندگان بر روی آنها می‌افتاد این نقاشی‌های سفید الهام بخش کیج در رسیدن به ایده‌ای مشابه در استفاده از سکوت به عنوان قطعه‌ای با بومهای خالی شنیداری جهت بازتاب صداهای موجود و جاری در هر پرفورمنس.
ناگفته نماند که قبل از کیج هم قطعه‌هایی از سکوت ساخته شده بود اما نه به این شکل.
مهمترین پرفورمنسی که برای این قطعه اجرا شد توسط دیوید تودر (David Tudor) در 29 آگوست 1952به عنوان قسمتی از رسیتال پیانو صورت گرفت. این قطعه در سه قسمت اجرا شد؛ قسمت اول 0’:30” و قسمت دوم 2’:23” و قسمت سوم 1’:40”. تماشاچیان مشاهده کردند که او پشت پیانو نشست (نشان شروع قسمت اول قطعه) و در نهایت پوشش کیبورد پیانو بسته شد. (نشان پایان قسمت اول قطعه) این پروسه برای قسمت دوم و سوم نیز اجرا شد. این قطعه به پایان رسید بدون اینکه حتی نت نواخته شود. در حقیقت تودر (یا هر کس دیگری) هیچ صدای عمدی به عنوان قسمتی از این قطعه تولید نکرد اما صداهایی در ان شنیده می‌شد که مانع سکوت می‌شد؛ صداهای ناگهانی و اتفاقی، صداهای غیر ارادی و غیرعمدی، صداهای محیط (زمانیکه در خارج از سالن کنسرت اجرا شد) که کاملا غیر موسیقیایی بودند و در هر پرفورمنس متفاوت با پرفورمنس قبلی.
هیچ چیزی به عنوان سکوت وجود ندارد، همیشه چیزهایی اتفاق می‌افتد که صدا تولید می‌کند.
میشه برای نوشته هاتون منبع هم بیاورید؟
۰۹ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش با خلاقیت و جسارت
مرحبا بر محمد مساوات و گروه این پیپ نیست
اسم و پوستر و کاور جالبی داره
هژیر این را خواند
گلشن قربانیان، الاهه بخشی و سیاوش بهادرى راد این را دوست دارند
موافق هستم
پوسترش بسیار خوب است
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده: حسین سناپور

زمانی که "قیصر" کیمیایی نشان داده شد، توجه بیش‌تر منتقدان به نقش قهرمان بود تا وضعیت فرهنگی _ اجتماعی‌یی که در آن قیصر دست به انتقام می‌زد. کسانی مثل هوشنگ کاووسی هم که گفته بودند قیصر و خانواده‌اش کافی بود به پلیس مراجعه کنند تا آن انتقام و قتل‌ها بی‌معنا شود، بیش‌تر از دیگران وضعیت فرهنگی آن زمان و جامعه‌یی را که قیصر در آن زنده‌گی می‌کرد، نادیده گرفته بودند و توجهی نداشتند که اگر قیصر و خانواده‌اش به پلیس مراجعه می‌کردند و حتا اگر متجاوز به سزای کارش هم می‌رسید، باز آن چه در درجه‌ی اول نابود می‌شد نه متجاوز، که کل خانواده‌ی قیصر بود در اثر حرف و گمان‌هایی که درباره‌شان زده می‌شد. انتقام‌جویی قیصر نه فقط از آن جهت بود که امید چندانی به دستگاه پلیسی _ قضایی آن زمان نداشت (که احتمالاً تا حدودی داشته‌)، بلکه ... دیدن ادامه » بیش‌تر از آن جهت بود که او و خانواده‌اش می‌دانستند جامعه‌شان بعد از افشاشدن چنان اتفاقی چه به روزشان خواهند آورد با ظن‌هایی که درباره‌شان خواهند داشت و خواهند ساخت. درواقع کاری که قیصر می‌کند نه فقط انتقام‌گرفتن از متجاوز، که سربلندشدن از نظرِ جامعه‌یی است که در هر اتفاقی از جنس تجاوز، قربانی را، کم یا زیاد، شریک در آن اتفاق می‌داند.

حالا و بعد از گذشت نیم‌قرن فرهادی هم به سراغ چنان موضوعی رفته است و نشان می‌دهد که هنوز هم در چنان اتفاقی باز هم نمی‌شود پای پلیس را به میان کشید، چون هنوز هم اجتماع ظن‌های بدگمانانه‌ی خودش را دارد و هنوز هم ممکن است قربانی کم یا زیاد شریک تجاوز دانسته شود و هنوز هم قربانی و خانواده‌اش بیش‌تر از خودِ تجاوز از ظن‌های بدگمانانه‌ی آدم‌های اطراف‌شان آسیب می‌بینند. برای همین هم هست که حتا آدمی انتلکتوئل هم (که نشانه‌هاش آشکار است در بازی‌گری تئاتر و رفتار بسیار بردبارانه‌ی مرد در مقابل شاگردانش و نیز در مقابل توهین زنی که در تاکسی کنارش نشسته) درنهایت برای جبران اتفاقی که افتاده، مجبور است متوسل به انتقام بشود و همان کاری را بکند که قیصر می‌کرد. تنها تفاوت او و قیصر در این است که قیصر از ابتدا می‌دانست که باید چنان انتقامی بگیرد و مرد این فیلم کم‌کم به سوی این کار رانده می‌شود، و به نوعی استحاله‌ی شخصیتی پیدا می‌کند (استحاله‌یی که در فیلم "گاو" هم اتفاق می‌افتد، و اشاره‌ی فیلم "فروشنده" به آن انگار تأکیدی حتا اضافی است بر همین نکته.)

می‌دانم نکته‌های زیادی درباره‌ی فیلم فرهادی می‌تواند مطرح باشد و هست، اما از نظر من پرسش اصلی فیلم این است که: اگر آن انتقام‌گرفتن قیصر طبیعی بود، چه شده که هنوز و بعد از حدود نیم‌قرن هم می‌شود به مرد انتلکتوئل فیلم فروشنده حق داد که متجاوز را تا مرز مرگ ببرد؟ جامعه‌ی ما پس در این پنجاه سال چرا آن اندازه تغییر نکرده که قربانی بتواند چنان اتفاقی را به پلیس و دادگاه بکشاند و هنوز هم باید آن را حتا از نزدیک‌ترین دوستانش مخفی کند؟

پاسخ این سؤال دشوار است و شاید احتیاج به مقالات و حتا کتاب‌هایی داشته باشد، اما در توضیح خودِ سؤال می‌توانم یک دو نکته را بگویم. مثلاً این را که، در قیصر آن بدگمانی مسئله‌ساز اجتماع چنان بدیهی انگاشته شده بود که فیلم‌ساز احتیاجی به توضیح یا روشن‌کردن و کاویدن زوایای آن نمی‌دید (اگر درست یادم باشد، فقط در اوایل فیلم صحنه‌ی پچ‌پچه‌ی دو زن بود که درباره‌ی ماجرا حرف می‌زدند). شاید هم توجه به وجهِ قهرمانانه‌ی کارِ قیصر چنان برای فیلم‌ساز مهم بود که آن وجه اجتماعی مغفول واقع شده بود. اما در فروشنده که اساساً حرفی از قهرمانی و قصدی برای قهرمان‌سازی نیست، چند صحنه‌یی مربوط به برخورد با همسایه‌ها وجود دارد که هم تا حدودی بدگمانی آن‌ها را نشان بدهد و هم تشویق آن‌ها به انتقام‌گرفتن از متجاوز را. همکارانِ تئاتری هم گویا درباره‌ی موضوع حرف زده‌اند و می‌زنند، اما ما فقط نقل‌شان را می‌شنویم و نمی‌دانیم چه‌قدر بدگمانی در آن‌ها بوده یا نبوده. این تمام آن توضیحی است که فیلم درباره‌ی بدگمانی اجتماع در چنین اتفاق‌هایی به ما می‌دهد. به نظرِ من این جا هم بخشی از درک موضوع به درک عمومی ما از اجتماع پیرامون‌مان واگذار شده و این که دست‌کم ما که این جا زنده‌گی می‌کنیم، می‌فهمیم که چرا زن برایش سخت است طرح موضوع پیش دیگران و حتا پلیس.

پس انگار می‌شود با استناد به فیلم فروشنده چنین گفت که مهم نیست شخصیت فیلم انتلکتوئل باشد و یا از قشر لمپن، و این‌ اتفاق این روزها افتاده باشد یا نیم‌قرن پیش. ما چنان با چنین مصیبتی تنهاییم که جز تبدیل‌شدن به آدمی انتقام‌جو چاره‌ی دیگری نداریم و درنهایت این ما نیستیم که برای رفتارمان و زنده‌گی‌مان تصمیم می‌گیریم، جامعه پیش‌تر برامان تصمیم گرفته و خواهی نخواهی باید به همان راه که او می‌گوید، برویم.

به نظر من چه با حرف فیلم فروشنده موافقیم، چه نیستیم، اگر اندکی هم از فیلم تاثیر گرفته‌ایم، به تر است به آن فکر کنیم.
عماد فقط یک سیلی میزنه و "تا مرز کشتن پیش رفتن " خیلی اغراق امیز هست...، این که اون یارو بیمای قلبی داره و بخاطر شرمساری یا هر چیز دیگه ای سکته بکنه یا حتی بمیره کوچکترین تقصیری بر گردن عماد نیست....چون در حالت کلی امکان اینکه یکنفر در اثر یک سیلی متوسط ... دیدن ادامه » سکته کنه یک در ملیارد هم کمتر هست و این صرفا بخواست فیلمساز صورت گرفته! .... عماد اونقدرها هم دچار استحاله نشده بود و حتی در ساعاتی هم که بدنبال کشف حقیقت بود باز هم رفتارش و خشمش بشدت کنترل شده و رقیق بود....ایران و استانداردهای شرقی بکنار، حتما بارها در فیلم های امریکایی دیده این که طرف صرفا چون کسی به زن یا دوس دخترش توهین کرده با یک مشت سنگین نقش بر زمینش میکنه، و حالًعماد در مقابل کسی که شروع بتجاوز کرده بود بشدت خویشتنداری از خودش بروز داد و حتی جانش رو نجات داد و در نهایت بعدازینکه وسایل و کیفش رو بش داد یک و فقط یک سیلی با شدت متوسط زد (که اگر بخواین این رو نشونه خشونت ورزی و...بدونین که دیگه ......!) مگر اینکه توقع میرفت در انتها بخاطر این که چند ساعت از وقت گرانبهاش رو هدر داده ازش عذرخواهی کنه؟
۲۲ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تکان دهنده
تیزر خوبی داره
امیر مسعود فدائی و مریم رودبارانی این را دوست دارند
خودش از تیزرشم بهتره!!
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش دوست داشتنی ای بود
پیشنهاد میکنم ببینید
علیرضا بابایی این را خواند
کیان، مهدی حسین مردی و عباس الهی این را دوست دارند
سپاس از حسن نظر شما دوست عزیز
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی بی منطق و شلخته با بازیها و فیلم نامه ایی بد

نمایش در بارانداز را به خاطر
- وجود داستان و قصه با تعاریف مشخص یک داستان
- فرم مناسب اجرا (در راستای کمک به داستان و تاثیر گذاری بیشتر)
- بازی های خوب و مسلط
بسیار پسندیدم و دیدنش را پیشنهاد می کنم

خسته نباشی میگم به گروه اجرایی به واسطه تلاش بسیار زیاد که در اجرا مشهود بود و حس خوب احترام به تماشاگر را منتقل می کرد.
«حس خوب احترام به تماشاگر»
لایک فراوان :)
۲۶ آذر ۱۳۹۴
سپاس از شما برای اینکه وقت گذاشتید و مارو تحمل کردید قربان..
۲۷ آذر ۱۳۹۴
«حس خوب احترام به تماشاگر» رو خیلی باید تحسین کرد.
۲۷ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید