تیوال حمید خداوردی | دیوار
S2 : 13:44:39
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اگر ذهن خوانی می کردیم دیالوگی که بین مخاطب این تئاتر با بازیگران و کارگردان صورت می گیرد احتمالا به صورت ذیل می باشد:
.
-عشق های یک طرفه

ِ
-چه مفهوم خوبی داره این تئاتر
چرا ما آدما کسانی را دوست داریم که آن ها یکی دیگر را دوست دارند ؟
-اینم تقریبا همون حرفه ولی درست می گی زمونه ی بدی شده ای داد بیداد
-چرا کسانی ما را دوست دارند که ما آن ها رو دوست نداریم ؟
-خوب خیلی بده حرف دیگه ای هم برای گفتن دارید؟
-من تو را دوست دارم تو او را دوست داری
-( پس از کشیدن خمیازه) دیالوگ خوبی بود تموم شد؟
-تو او را دوست داری من تورا دوست دارم او آن را دوست دارد
- به خدا فهمیدیم الان رورانس می رید؟
-آن ها هرگز کسی را دوست ندارند که عاشقشان هستند من عاشق زن او هستم او عاشق شوهر دوستش
.

-هورااااا ... دیدن ادامه » دست بزنیم چه پایان خوبی
.

-چرا وقتی ما آن ها را دوست داریم آن ها با ایشان به ما خیانت می کنند؟
.

-جون مادرتون رورانس برید
.

-دایی جون دایی جون یادته به من گفتی هر وقت زمین افتادی گریه نکن من عاشق شدم عشقم عشقش را دوست دارد و عشقش شوهر ننه ام را دوست دارد اما من گریه نمی کنم
.
.
-بذارید این دفعه ساختار شکنی کنیم ما تماشاگرا براتون رورانس بریم -عشق من عاشق یکی دیگه شده آن دیگری عاشق عشق کارگری زحمت کش
_ خمیازه
_عشقم دوستت دارم تو دوستش داری؟
-خمیازه
این داستان تا ساعت یازده ادامه دارد
خیلی نمایش کسالت بار و ضعیفی بود
۱۴ مرداد
بله متاسفانه برخلاف باقی کارهای آقای مرادی ریتم خیلی کندی داشت که انسجام کلی هم نداشت
۱۴ مرداد
ریتم کند، آشفتگی، طراحی صحنه بد، بازیهای بدتر...
۱۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
نقدی بر نمایش این یک کنفرانس از شکست ماست احتمال اسپویل دارد:
قبل از هر چیزی به این جمله از #باب_مارلی توجه کنید:
تا وقتی با کفشهای کسی راه نرفتی در مورد راه رفتنش قضاوت نکن
حال برویم سر #تئاتر بازیگران پابرهنه در کنار ریل قطار آمده اند، گویی قرار است خودکشی کنند و به دنبال یک دلیل قانع کننده برای این تصمیم می گردند دو نفره شان پدر دو نفره شان پسر می شوند یکی از پدر ها سخت گیر و منضبط پدر دیگر منفعل و بی خیال هر دو سبب اختلالات و مشکلات درون پسر ها می شوند هر پسر حسرت پدری دیگر را می خورد که ندارد چیزی که بارها در زندگیمان لمس می کنیم همه ی ما حسرتی داریم برای چیزهایی که از آن ما نیست و قدر داشته هایمان را نمی دانیم
پیرمردی کنار ریل با دست بسته تکان نمی خورد گویی این پیرمرد همان مرگ است که انتظار ما را می کشد به راستی افرادی که قصد خود کشی دارند ... دیدن ادامه » گویا دست و پای مرگ را بسته اند و با خواست خودشان قصد رفتن به یک مهمانی را دارند که هنوز به آن مهمانی دعوت نشده اند بازیگران به درستی نشان می دهند شرایط می تواند جایگاه آدم ها را تغییر دهد و فردی که منفعل است با تغییر قسمتی از زندگیش می توانست یک فرد سختگیر و دیکتاتور معابی باشد دست آخر می بینیم پیرمرد دست ها و پاهای خودش را باز می کند و با طعنه به افرادی که قصد خودکشی داشتند
می گوید شما این کاره نیستید و به داخل اتاقک می رود آن ها نتوانستند خودشان را توجیه کنند و ترسیدند خودکشی کنند پیرمرد از داخل اتاقک کفش هایشان را به بیرون می اندازد این نشان می دهد بازیگران با وجود این که می خواستند افرادی را که به یک میهمانی ناخواسته (مرگ) می روند را درک کنند اما باز هم نتوانستند چون کفش های آن افراد را نپوشیده بودند چون مسیری که آن ها رفته بودند را طی نکرده بودند فقط می خواستند از انتها وارد یک ماجرایی شوند و شکست خوردند .
پا نوشت یک: بازیها شدیدا عالی وخوب بود بازی #پوریا_شکیبایی دیوانه کننده بود و من را یاد پدر بزرگوارش که از عشاقشم انداخت چقدر من کاراکتری که #امید_شوندی خلق کرده بود را دوست داشتم. بینظیر هستی
امیر مسعود و مسعود رحیمی این را خواندند
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما می تونید برای تماشای این تئاتر یک عدد
آبمیوه خریداری کنید
می توانید نی را در بیاورید
و پاکت آبمیوه را سوراخ کنید
ناگهان نمایش شروع میشود
و اگر خیلی زرنگ باشید تنها می توانید نی را به دهانتان بگذارید

باید ماسکمو بکشم نه اول خودمو به قتل برسونم بعد برای همسایه برقصم بعد ماسکمو می کشم
چی می گی؟ چی شد؟ یه لحظه وایستا
آهان ساعت، مادر شده نه نه بچه ساعت شده
این حرفا چه معنی داره
زمان هم داره می گذره ؟ مگه میشه ؟ تا جایی که یادمه زمان متوقف شده بود
حواستو جمع کن اون آبمیوه داره
روی لباست می ریزه
ولی مطمینم این دوتا حرومزاده وسط صحنه حرفی برای گفتن داشتند و چیزی به ما اضافه کردند چیزی که ازش
... دیدن ادامه » خبر نداریم ولی در نا خودآگاه ما شکل گرفته
راستی آبمیوه خوب بود؟ نوش جانتان هنوز که چیزی نخوردید فراموش کردید؟
همین چند وقت پیش یکی از بهترین دوستانم را برای نارسایی قلبی که مبتلا به اوتیسم بود از دست دادم افرادی که می گویند چرا این همه حرکت داشت باید بگویم ابندا در مورد این افراد تحقیق کنید اتفاقا خیلی عالی و درست کار شده بود دقیقا افراد اوتیسم چنین ذهن دومینو واری دارند که مثل تکه های پاذل جدا از هم می باشد و در عین صحبت با شما همزمان به چیزها ی دیگر می توانند فکر کنند چقدر بازیگری که نقش اوتیسم را بازی می کرد دقیق و خوب بازی می کرد بقیه بازیگر ها هم عالی بودند و کاملا حرفه ای نقش مادر هم خیلی دوست داشتم خسته نباشید به عوامل کار پس از اتمام نمایش فقط ایستاده دست میزدم
حمید خداوردی
درباره نمایش قلعه i
با سلام خدمت کاربران محترم
نکته ی اول بنده اگر از نمایشی خوشم نیاید ابتدا به خودم نهیبی می زنم که نکند خودم آن را نفهمیدم وقتی با نام ژان ژنه و کارگردانی مهدی رضایی مواجه هستیم پس قطعا با یک متن بی معنا مواجه نیستیم چون ژان ژنه فردی نبوده که تحت تاثیر ماریجوانا یا ال اس دی بنویسد
نکته ی دوم قطعا چنین نمایشی به افرادی که انتظار دارند شب جمعه ای به همراه خانواده اوقات خوشی را در سالن تئاتر سپری کنند و بازیگر با پیژامه وسط صحنه خوشمزگی کند توصیه نمیشود
و اما نکته آخ، این نمایش سیاه نیست شما با یک آیینه ی تمام عیار مواجه هستید اگر سیاهی میبینید در واقع خودتان را میبینید بازتابی از دنیای سیاهیست که در آن زندگی می کنید در مورد جامعه ای حرف می زند که تنها تفاوت قهرمانش با ضد قهرمانش این است که قهرمان بدبختی و فلاکت را خودش انتخاب نکرده است بلکه یک قربانیست ... دیدن ادامه » و شرایط او را به سمت جنایت کشانده است
و ضد قهرمان ها کسانی هستند که آگاهانه جنایت و فلاکت را انتخاب می کنند و حتی برای رسیدن به مقام زاغی( قهرمان داستان که ناخواسته جنایت کرده و از احترام بیشتری برخوردار است) با هم رقابت می کنند
موریس یک درجه از لوفران بهتر می باشد چون زنی را می خواهد بکشد که به توجیه خودش خیانت کرده و حقش می باشد بمیرد چون در دنیای قراردادی و ساختگی موریس زنی که خیانت کرده باید بمیرد اما کثیفترین فرد داستان لوفران است برای پیشرفت و ارتقا طبقه اش کسی را می کشد که هیچ گناهی انجام نداده
آیا این قصه ها برایتان آشنا نیست؟ آیا در اداره کارتان فردی را دیده اید که بخاطر مشکلات مالی و ترفیع گرفتن ناگزیر به زیرآب زدن افرادی می شود که در وظایفشان کوتاهی کرده اند و در کنارش افراد دیگری را هم دیده اید که با حسادت برای کسی که هیچ کاری نکرده دسیسه چینی می کنند تا او را زمین بزنند
دقیقا در این نمایش طبقات مختلف آدم ها را بر اساس میزان جرمشان می بینید دست و پا زدن برای رسیدن به طبقه ی بالا از هر راهی را می بینید و این وسط نگهبان( ماموران همیشه معذور) را هم می بینید که وضعشان خیلی تفاوتی با جنایتکاران ندارد آن ها فقط حقوق می گیرند تا نظمی سوری را بین زندانیان رعایت کنند در حالی که خودشان هم در زندگی به هیچ اصولی پایبند نیستند
اجرا در این ژانر بسیار جذاب بود گل بنفش مایل به صورتی که تبدیل شده به طبقات بدنه ی زندان شدیدا روی من اثر کرد باز هم می گویم افراد علاقمند به نمایش های سرگرم کننده اند هرگز چنین نمایشی را نبینند چون مجبور می شوند تا چندین روز تامل کنند و قطعا حوصله تان سر می رود این نمایش شما را بالا می آورد بعد بالا می آورد بعد که خیلی بالا آورد با یک سیلی شما را پرتاب می کند وسط دره اجرای ریتمیک آخر صحنه هم خیلی خوب کار شده بود
به عزیزان خسته نباشید می گویم همچنین به خانم آزاد که با تمام مشکلات و محدودیت ها توانستند کاری باورپذیر را روی صحنه ببرند بازی ها هم خوب بودند تونستم با همشون همذات پنداری کنم ممنونم
mansoor Zmz، Negin Fooladi، امیر، میترا، امیرمسعود فدائی و R 0 y a این را خواندند
مریم حاج محمدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همین دیشب موفق شدم ببینم یکی از انگشت شمار طنزهایی بود که سخیف نبود و در عین اینکه سبب خنداندن مخاطب میشد مفهوم عمیقی را به نمایش گذاشته بود بسیار خوشحالم که این کار خلاقانه را دیدم و به این گروه خوب با بازی های خوبشون تبریک می گم مشخصه تمرینات زیادی انجام شده به دوستان توصیه می کنم ببینند
میترا، امیرمسعود فدائی و سما این را خواندند
حامد شاه قلی، مه سیما کلاه چی و رایمند این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصولا کاری که مهدی رضایی کارگردانش باشد یعنی فقط یک کار داری و آن خریدن بلیط همان تئاتر هست مشخص است که چنین موضوع ضد نظام سرمایه داری و عدم یکپارچگی افرادی که مورد ظلم قرار می گیرند از ممیزی های بسیاری رد شده است اما باز هم یک شاهکار بود بازی ها هم همه درخشان بودند هر کس نقش را دریافته بود و با تک تک شان جدا از آشنایی و روابطمان در بیرون تونستم ارتباط برقرار کنم
یعنی انقدر ایشون کارگردان بزرگی هستند؟میشه خواهش کنم چند تا از آثار شاخص دیگر ایشون رو نام ببرید؟ چون تو تیوال که سرچ کردم چیزی دستگیرم نشد..
۲۴ مهر ۱۳۹۷
در پاسخ به خانم نیلوفر باید بگم ایشان موسس گروه کلک خزان بودند و با یک سرچ ساده می تونید کارهاشونو ببینید اما چند تا از کارهای شاخصشونو براتون نام می برم. انواع مرغابی، فریدون، تیمون آتنی گمستان و شب بیست و یکم محمود استاد محمد این کارها همشون در سالن ... دیدن ادامه » های مختلف تهران روی صحنه رفتند
۲۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید