تیوال حمیدرضا مرادی | دیوار
S3 : 05:57:41
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ای تاتر بین های حرفه ای
ای همه چی دون ها
ای همه کتاب های عالم خونده
ای نقاط عطف تاریخ تاتر جهان
ای بازیگران نقش آدم
ای منتقدان تمامی آثار
ای روشنفکران الکی
اینبار شما تماشاگر ها دیگه بالا نیستید که از تاریکی به روشنایی بنگرید و ما بازیگر ها پایین و از نور به تاریکی بنگریم
میگم ما چون من و شما یکی شدیم
اینها پیش گفتاری هستند برای اینکه میخواین تاتر ببینید
آیینه ای در برابر خویش
پیش گفتاری برای تاتر
شکستن تمامی باید ها و نبایدها و ایجاد یک هیچ جدید
شکستن دیوار تماشاگر و بازیگر و یکی شدن بازیگر و تماشاگر
شدیم ما نه من نه تو نه او ما ما (اینبار بازیگر تماشاگر شد و تماشاگر خود بازیگر شد)
اینبار تماشاگر مقدس نبود، هیچ چی تقدس نداشت
اینبار نشستیم و دیدیم و خواستیم به ما اهانت شود
همه چی در عین حال هم میتونست باشه هم میتونست نباشه
همه چی معنای تاتری خودش رو از دست داد ، صحنه ، نور ، مخاطب، دکور، متن و .......
همه چی در لحظه وجود داشت و وجود نداشت
فقط آیینه تمام قدی جلوی مخاطب گذاشتند، آیینه ای که حالا همه چی رو نشون میداد و تو نمیتونستی با آرایش ظاهری فریبنده ای پیدا کنی
اتهام به خود و اهانت به تماشاگر و چه بهتر از این دو برای روبه رو شدن با خود و دور ریختن تمام قالب ها مفاهیم و اصل ها
در فکر رفتم شدیدا، بعد عصبی شدم و پیش خودم گفتم چقدر وقیح اند و بعد از اینکه خودمو رو تمام و کامل با تمام زشتی ها و خوبی هام دیدم خندم گرفت و دستمو به علامت تسلیم بالا اوردم.
چقدر به این باید و نباید ها فکر کردم، به این بود و نبودها و این هست و نیست ها
این رو به رو شدن هرچه بیشتر میگذشت از حوزه تاتر و نمایش خارج میشد و به مفاهیم عمیق انسان و انسانیت در طول تاریخ رسید و ما چقدر خودخواه و ظاهری فریبنده داریم
اینبار ... دیدن ادامه » اجازه بدیم به ما اهانت بشه (ای بازیگران نقش آدم ) و گارد نگیریم و با اغوش باز به استقبال خودمون برویم
دوسش داشتم ذهن کارگردان و گروه و هر لحظه تو بیشتر میتونستی خودت رو ببینی مخصوصا با اون هدیه زیباشون در انتها :)
خسته نباشید و دم همتون گرم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار از اون نمایش هایی هست که اغلب دوستان دوست نخواهند داشت بدون شک، من خودم هم خیلی نتونستم دوسش داشته باشم
اما اما و اما چیزی که باعث شد من نظرمو بنویسم و دوسش داشته باشم جسارت و نوع آوری و فکر کارگردان و گروهش بود، گروهی که در پی ماجراجویی در تاتر بود چیزی که این روزها خیلی کم اتفاق میافته به دلیل ترس از شکست
شاید این اجرا از لحاظ درامد و جذب مخاطب با شکست روبه رو بشه اما به هدف بزرگتری خواهد رسید و به ماجراجویی دست زد که بسیار لذتبخش تر بود
اما این ماجراجویی و کشف چه بود ؟؟؟!!!
ما معتقدیم که کنش باعث حرکت و عمل خواهد شد ، یعنی ایستایی و سکون وجود دارم و کنش دراماتیک یا بهتر بگم زنجیره ای از کنش ها باعث پویایی، حرکت و فعل خواهد شد
اما در این اجرا کارگردان با شهامت و گروهش پی این رفتند که اگر ما در ابتدا حرکت و پویایی داشته باشیم و کنش باعث سکون ... دیدن ادامه » و ایستایی ما شود، آن وقت چه خواهد شد؟؟؟؟
پس ماه ها تلاش برای رسیدن و کشف این مفهوم و معنا
دم شما گرم که انقدر جسورانه و بدیع و خلاق با تاتر برخورد میکنید.
جناب مرادی عزیز میشه لطف کنین این روند رسیدن از کنش به سکون رو بیشتر توضیح بدین؟
راستش من هم به عنوان اجرای اول دوستان و جسارتشون رو دوست داشتم، ولی خب ارتباط گرفتن باهاش راحت نبود برام.
۴ روز پیش، چهارشنبه
سپهر عزیز و بزرگوار دیر رسیدم و لذت این دیدار و جمع رو از دست دادم متاسفانه :(
۳ روز پیش، پنجشنبه
خیلی خیلی ممنونم جناب مرادی از توضیحتون.
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من میخوام یه گله ای از دوستان قدیمی و فعال تیوال کنم
احساس میکنم یه تعصب و مالکیتی نسبت به تیوال پیدا کردند. (صاحب خونه ای که خیلی مهمان هم دوست نداره )
خب طبیعیه و قطعا یه سری از دوستان تازه با تیوال آشنا میشن ، تازه عضو میشن ، تازه نظر میدن این چه اشکالی داره اخه ؟؟؟؟!!!!!! (حتی اگه نظر اغراق آمیزی هم نسبت به نمایش دوستش بده) مهم اینه که با این فضا آشنا شده و ممکنه از ١٠ نفر یکی موندگار بشه و چه بهتر از این اخه
خب به هرحال باید شروع کنه از یه جایی اخه
یاد این اتفاق تو ایران افتادم که طرف بعد از اتمام درسش میره دنبال کار اول میپرسن سابقه کاری داری یا نه و اگه نداشته باشه استخدامش نمیکنن ، خب اینجا هم دقیقا همین نگاه و فکر هست اخه چرا ؟؟؟؟
یعنی فقط قدیمی ها حق اظهار نظر دارند و درست میگن ؟؟؟ نمیشه کسی تازه عضو بشه ؟ اولین تاتر زندگیش باشه ؟؟؟؟!!!!!
این حجم ... دیدن ادامه » از برخورد و تعصب نمیفهمم
همه ما هم یه روزی عضو شدیم ، اولین نظرمونو نوشتیم ، جزء به تیوال خوش اومدی ها بودیم ...... نبودیم ؟؟؟!!!! بودیم دیگه
نکنیم لطفا اینکار ، خواهشا نکنیم ، اینجا فضای فرهنگیه از اینجا حداقل شروع کنیم ، نکنیم
حمیدرضا جان مرادی، کلیت حرف تو درسته، ولی ماجرا اینه که همه ی ما میدونیم یه اتفاق عجیب و بسیار آزار دهنده ای در تیوال باب شده که هنگام اجرای یک نمایش، ناگهان تعداد زیادی اکانت جدید وارد برگه ی نمایش شده و شروع به تعریف و تمجید اغراق آمیز از اون اجرا میکنند! ... دیدن ادامه » خب تیوال هزاران عضو داره ولی مگر چند نفر از اعضاء این سایت، افراد پیگیر و مطلع از فضاهای نمایش هستند؟! طبعا تعداد افرادی که اطلاعات کمتری دارند خیلی بیشتره و امکان فریب خوردن اونها توسط این روش تبلیغ نادرست بسیار زیاده!
قطعا آدم با دیدن یه تاتر نه چندان خوب بلای خاصی سرش نمیاد ولی تکرار این موضوع قطعا باعث ایجاد بی اعتمادی به نظرات حقیقی کاربران هم میشه
بارها بر سر این موضوع در تیوال صحبت شده و یکی از راهها برای تشخیص کاربران مبلغ، همین مشخص کردن تاریخ عضویت هست!
صدالبته که همه حق دارند اظهار نظر کنند و قطعا برای همه، یک شروع وجود داره، کما اینکه بعضی از اعضاء خیلی فعال تیوال که همه مون برای نظراتشون خیلی احترام قائلیم، همین امسال عضو شدن. پس تاریخ عضویت مهم نیست قطعا. بلکه نظر دادن به قصد تاثیرگذاشتن روی ذهن افراد کمتر مطلع هست که عمل مذمومی به شمار میاد!
ببخشید کلامم طولانی شد ولی واقعا امیدوارم گروهها از همچین روش نادرستی برای تبلیغ کارشون صرفنظر کنند چون بارها باعث تنش شده
۶ روز پیش، دوشنبه
جناب مرادی نازنین
بسیار به نکته خوبی اشاره کردین ، ولی موضوع مورد اعتراض کاربران تیوال ، همواره به کامنت اولی ها بوده که همونطور که دوستان هم گفتن فقط به دستور یک کارگردان مشخص یا بازیگر مشخص و یا نمایش مشخصی ساخته میشن ، کلی شلوغ کاری میکنن کامنت میذارن ... دیدن ادامه » با دیگرانی که مخالف هستن درگیری لفظی پیدا میکنن امتیاز اون نمایش رو بالا میبرن و سر آخر با اتمام اون نمایش همه ناپدید میشن تا زمان نمایش بعدی ، این کار کثیف ترین ، مبتذل ترین و نخ نماترین ترفند تبلیغاتی هست که هنوزم که هنوزه در تیوال اجرا میشود و بارها این مورد به سایت تیوال گوشزد شده که ظاهرا سایت محترم برنامه ای برای پیشگیری از این مسائل ندارد وگرنه حتما به پیشنهادات رسیدگی میشد.
جناب مرادی نازنینم شما کاملا درست میفرمایین همه ما یک روزی در تیوال عضو جدید و کامنت اولی بودیم ولی حسن نیت ما و عملکردمان باعث شد که به عنوان کاربر کمی باسابقه تر در بین دوستان تیوالی شناخته شویم ولی در خصوص خیلی از اعضا همنطور که گفتم این موضوع صدق نمیکنه چون اصن وجود حقیقی ندارن ، بنده خودم به شخصه چیزی که همیشه برام سوال بوده ، اکانت تازه تاسیسی که ادعا هم میکند که سالیان سال تئاتر میبیند ولی تازه آمده عضو شده ، یعنی این که تا حالا عضو نبوده پس تا به حال چطوری بلیط خریداری میکرده است !!!؟؟؟؟ یعنی اینهمه سال فقط از گیشه خریداری میکرده یا اینهمه سال مهمان دوستانش بوده !!؟؟؟؟ به نظر شما این منطقی میاد ؟ یا مورد دیگر اینکه بنده و حتی خیلی کاربران دیگر دانش کافی برای نوشتن نقد تئاتر نداریم و خیلی موقع صرفا نظر میدیم اولین نفر هم خود من ، من واقعا دانش این کار رو ندارم ولی یه دفه یه کاربری تازه عضو میشود و تنها چند ثانیه پس از عضویت نقدی مینویسد جامع و کامل در خصوص دکور نور و تمام نقاط ضعف و قوت نمایشنامه که انگار حداقل پنج بار نمایش فوق را دیده است خب آیا به نظرتان این منطقی هست اصن شدنیه !؟ یکچنین نقدهایی به این غایت تخصصی را فقط عوامل یک نمایش میتوانند بنویسند تا یه کاربر تازه وارد !!
البته دوستان جدیدا هم برای حفظ ظاهر امر ، از اکانت های با قدمت بیشتر استفاده میکنند که ظاهر اکانت را میبینی سه سال قدمت دارد ولی تنها مثلا دو کامنت دارد آن هم برای موارد خاص !
۶ روز پیش، دوشنبه
من متوجه تمام حرفاتون هستم اما بهتر نیست برای مقابله با این اتفاق به جای برخورد، سکوت کنیم و نادیده بگیریم ؟؟؟!!!! شاید یک نفر واقعا نظر واقعیشو گفته باشه و این نوع برخورد باعث دافعه بشه
بازم ممنونم ازتون و ببخشید اگه بی ادبی کردم
قطعا حرفای شما هم کاملا ... دیدن ادامه » درست و منطقیه و فکر کنم خود تیوال بهتر میتونه کمک کنه البته خوشبختانه یکم کمتر شده
به افتخار همه تیوالی هاااا ❤️❤️❤️
۵ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینهمه هیاهو برای هیچ
چرا ؟؟؟؟ واقعا چرا ؟؟؟ خب که چی ؟؟؟
اینها تمام سوال هایی بود که وقتی از سالن اومدم بیرون باهاش درگیر بودم .
هملت ؟؟؟!!! Memento ؟؟؟؟؟!!!!!
خسته نباشید به گروه و تمام تلاش هاتون اما کاش ......
واقعا نمایش مزخرفی بود دو ساعت عذاب آور روی صندلیهای ناراحت سالن مولوی ، جالب اینجاست که بعد از حدود یک ساعت تقریبا یک ردیف از تماشاگران سالن رو ترک کردن و با وجود فروش خارج از ظرفیت و مشکل خروج تماشاگران هرج و مرج زیادی در سالن ایجاد شد بعد از اتمام نمایش ... دیدن ادامه » اکثر تماشاگران به این فکر می کردند که این دو ساعت رو چه کارهای بهتری میتونستند انجام بدهند
۲۲ دی
واقعا جناب مدیری من همش به این فکر میکنم اینهمه هیاهو اینهمه سر و صدا و ..... برای چی بود اخه؟؟؟ یه آشی بود که همه چی توش ریخته بودند اخر سر نه مزه داشت نه بو نه رنگ و از همه بدتر اینکه آش دیگه نبود
۲۲ دی
ضمن احترامی که برای گروه و عوامل اجرایی و زحماتشان قائل هستم ولی بعد از دیدن نمایش عبارت طبل تو خالی برایم تداعی شد. اصرار بر موضوعات نخ نما شده وتکراری که در نمایشهای گذشته مکرر به آن پرداخته شده و تکرار آنها ملال آور بود و این عدم رضایت رو در تشویق پایانی ... دیدن ادامه » تماشاگران می شد دید که به جز یه تعداد معدودی اونهم خیلی کوتاه کسی تشویق نکرد که نشون می داد لذتی از تماشای نمایش نبردند. من تماشاگر های واقعی تئاتر رو اونهایی می دونم که بعد از یک ساعت سالن رو ترک کردند.
۲۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی سینا رضانیا نشون داد که موسیقی چگونه میتونه یه کار رو نجات بده و اون کار برات ماندگار بشه.
علی سینا بی نظیر و نابغه ، اینهمه توانایی و تمرکز و نبوغ ❤️❤️❤️
اگر بریم فقط کار علی سینا رو ببینیم میتونیم لذت یه موسیقی و آهنگسازی خوب رو مدت ها همراه خودمون داشته باشیم البته کار جذابیت های خاص خودش هم داشت مخصوصا تو طراحی صحنه و دکور ، بازی های زمانی.
خسته نباشید به تمام گروه جوان و پر تلاش
سرو زیر آب
سروهایی که نمیخوان و نمیزارن از آب بیرون بیاد
وقتی سیستمی نخواد فیلمی دیده شود چقدر توانمندن در انجام این کار
وقتی قرار باشه فیلم یا اثر هنری مخاطب رو به فکر وادارد، چطور انقدر راحت و با قدرت میتونند فیلم یا اثر رو به انزوا و انفعال بکشونند
فیلمی خوب ، خوش ساخت ، بازی های خوب ، قصه جذاب ، پرداخت خوب ، قاب و فیلمبرداری عالی و درخشان
همه چی عالی عالی عالی
فیلمی که باید دید بازی عالی مهتاب نصیر پور ، شهرام حقیقت دوست و ......
ببینید و لذت ببرید
آقای زرین دست منهدم کرده
۲۰ دی
عزیزید جناب عبداللهی عزیز❤️
بلی بسیار درخشان بود کار ایشون
۲۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم بدتر از خندیدن بلند و حتی صدای زنگ موبایل نچ نچ کردن و افسوس بلند خوردن و وای وای گفتن سر دیالوگ های مثلا اعتراضی هست که قشنگ تا بصل النخاع آدم با سرعت نور میره :(
-دلم شور میزنه
- بهت دادیم
-چی بهم دادید ؟؟ شوری ؟؟؟
-نه بهت دل دادیم اون مال نزدیک شدنته
شرط موندنت حرف نزدنه
حرف نمیزدی موندنی بودی، حرف زدی رفتنی شدی
اونایی که یه زمان صندلی اول کافه من بودند الان صف اول اند
( این دیالوگ خیلی دوست نداشتم اما چون جمعیت زیادی نچ نچ و وای وای کردن خواستم بهشون احترام بزارم :)
قصه گمنامی
قصه بودن و نبودن
قصه شهادت و شهید شدن (شهید شدن چون شهادت دادند)
قصه مردگان زنده و زندگان مرده
قصه آدم های این شهر و خاطرات و دردهاشون
قصه گمگشتگی و چشم به راهی
قصه انتظار و منتظر
قصه صبر و درد و خستگی
قصه دیدن، شنیدن ، بوییدن ، حس کردن اما نیامدن
چقدر دلم برای فیلم محجور سرو زیر آب بیشتر تنگ شد (فیلمی خوب و غریب و مهجور )
موسیقی کار و اپیزود پیرمرد رشتی با بازی خود آقای آذرنگ قسمت فاخر کار بود ( کاش صحنه ارمنی هم بدون لهجه و عادی صحبت میکردند احساس میکنم خیلی تاثیرش بیشتر بود )
دکور و طراحی ها و ریتم کار خوب
اما در مورد میزانسن ها ٢ جا دلم خیلی سوخت و از هنرمند بزرگ جناب آذرنگ بعید بود که براش فکری نکرده بود
١- قسمتی که پیرمرد کرد و کور طوری نشسته بود که عملا ٧٠٪‏ سالن از دیدن چهره و بازی خوب امین میری محروم شدند
٢- قسمت مهم و تاثیر گذار زن ترک ( بانو سیمین معتمد آریا ) در لحظه گفتن دیالوگ که ما شهید ندادیم بارهم ٥٠ ٪‏ سالن از دیدن این لحظه ناب محروم شدند
دلم ... دیدن ادامه » برای بازی بانوی بازیگری ایران تو ننه دلاوز خیلی خیلی بیشتر تنگ شد، نمایشی که لذت بازی ایشون هنوز تو دهنمه اما اینجا یکم ....
بازی ها خوب ، بهنام شرفی که همیشه خوبه
با انتهای نمایش یکم مشکل داشتم
در مجموع بازی و قلم اقای اذرنگ و دغدغه هاشون همیشه برام جذاب بوده
خسته نباشید و خدا قوت
سپاس از حضورتون
۱۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادم رفت بگم که یکی از جذابیت های دیگه اینکار استفاده نکردن از هاشف و میکروفن برای بازیگرا بود
متاسفانه چیزی که کم کم داره مرسوم میشه و من نمیفهمم چرا بازیگر روی صحنه تاتر باید از هاشف استفاده کنه و کم کم بیان و قدرت بیان بازیگر موضوع بی اهمیتی خواهد شد و سیستم صوتی نقش پر رنگ تر و مهم تری ایفا خواهد کرد
( هرکه سیستمش کامل تر و گرون تر بیان بهتر و زیباتر )
ممنون از استاد بزرگ تاتر ایران که استوار به راه درستشون ادامه میدن ❤️
صدا همه جای سالن می رسه در این اجرا دوستان؟
۱۲ دی
خانم مقدم بزرگوار بله فکر کنم بالکن ٣ هم مشکلی از این بابت نداشتند البته من همکف بودم
ولی همین که از هاشف استفاده نکردن خیلی خوب بود بیان همشون خوب بود
۱۲ دی
درود بر شما مرسی
۱۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلیقه شخصی من نیست
اما یک عصر برید- بیشینید - ببینید - رها باشید - بخندید - شاد بشید - اروم شید - برگردید - فردا صبح دوباره برید - بشینید - کار کنید - خسته شید - عصبی شید -مضطرب و نگران شید - و.....
کار کمدی خوب و جذاب و با مزه ای بود
بازیگران اکثرا توانمند و طناز و مسلط ( مخصوصا زن پوش ، پهلوون ، پسر )
و فکر کنم در رسالت خودشون که ایجاد فضای شاد و دلنشین و خنده آور بود، موفق بودند.
خسته نباشید به گروه پر تلاش و دوست داشتنی ❤️
جشن تولد
تولدی که تولد نیست و جشنی که جشن نیست
جهانی پر از تاریکی و تنهایی و نیستی
میخوام یکم در مورد متن یکی از خداوندگاران عالم نویسندگی صحبت کنم استاد بی همتا هارولد پینتر
متن در نگاه اول به نظر میرسه در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی است. در مورد حکومت های استبدادی هست ، حکومت هایی که آدم ها رو به سلطه میگیره و به شکلی که نظام میخواد تبدیل میکنه و در این راه از هیچ کاری فروگذازی نخواهند کرد و اگر نتوانستند از بین میبرنشون.
در این بین هنرمندان و فرهیختگان بیشترین آسیب ممکن رو تو این جوامع و حکومت ها خواهند دید، جوامعی پر از تاریکی و ظلمت و قراداد و باید و نباید ها
آدم ها در این جامعه با حداقل امکانات و پر از کثافات زندگی میکنند و کسی حق خارج شدن و وارد شدن به آن را ندارد و تا اخر عمر محکوم به اسارت در آن خانه هستند.
اما وقتی بار دوم نمایش رو دیدم یه وجهه دیگه ای از نمایش برام روشن شد و بسیار برام عجیب و حیرت آور بود و آن بعد روانکاوانه این متن بود و وا عجبا واعجبا به تو خداوندگار نوشتن
استنلی مرد جوان نوازنده ای که تنها مسافر یک هتل قدیمی و فرسوده تنها زندگی میکنه و زن و شوهر مسنی صاحب آنجا و دختر جوانی به انجا رفت و آمد میکنه و دو مامور حکومتی به آنجا میروند و اتفاقاتی که در شب جشن تولد استنلی که به واقع تولدی نیست می افتد.
به نظرم تمام افراد در هتل وجه های مختلف و درونی و ناخوادگاه استنلی بودند ؛ دختر جوان ساده و پاک و زودباور، مامورانی شرور و خبیث ،و زوج مسن که به زیبایی تمام وجوه یک انسان رو نمایش می دهند ، در واقع تمامی این اتفاقات مربوط به گذشته یا دژاوو استنلی است ( تجاوز ، دلسوزی ، سادگی ، شرارت ، زورگویی و ......)
به نظرم نمایش اینگونه آمد که استنلی دچار فروپاشی ذهنی شده است و حال ذهنش در حال مرور گذشته و آینده و ناخوادگاه و .... است.
( تا حالا انقدر برای یک کشف ذوق نکرده بودم :)
اما در مورد اجرا
کار شریف و دوست داشتنی با بازی های روان و خوب و اندازه و مهندسی شده و جذاب و پر از ظرافت و ریزه کاری ( به نظرم در این اجرا همگی به مرز پختگی و بلوغ رسیده بودند )
کارگردانی خوب و درست و استفاده های دراماتیک و درست از حداقل امکانات موجود
درک ... دیدن ادامه » درست کارگردان و بازیگر از متن و جهان متن
اجرای کاملا مینی مالیستی به درستی و زیبایی ( مثلا کاربرد میله بافتنی بعنوان نون برشتوک ، مربا ، میل و .... یا عینک بعنوان عینک و سیگار یا کلاه و ......... )
با توجه به کوچکی سالن استفاده درست از دکور و نور
و در مجموع کار شریف قابل احترام و جذاب و دوست داشتنی بود که برای من بار دومش جذابتر از بار اول بود
به همه عزیزان گروه که سخت تلاش کردند خسته نباشید میگم❤️
مرسی از اینکه نظرتون رو در میون گذاشتین، بعد از خوندن متن شما جمعه با نگاه بازتری به دیدن اجرا میرم.
۱۲ دی
خواهش میکنم خانم قدیری بزرگوار
امیدوارم لذت کافی رو ببرید
۱۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانه ای که زمانی پر از شور و عشق و شادی بود اما به ناگاه با فوت رییس خانه و انتقال قدرت، خانه پر از سکوت و فتنه و زور دروغ ، دسیسه ، تاریکی و نیرنگ و ریا میشه
چقدر این خونه و آدماش برام آشنا بودند
خونه ای که همه پنجره ها ، درهاش قفله
خونه ای که همه جا دیوار کشیده شده
خونه ای که خورشید و ماه به اون نمیتونه نفوذ کنه
خونه ای که آدماش اجساد زنده هستند
خونه ای که آدماش همو میخورند به هم رحم ندارند
خونه ای که آدم هاش دنبال فرارند،نموندند و رسیدن به هر قیمت
خونه ای آدماش دنبال منجی اند ، مردی سوار بر مادیونی تا اون ها رو از این زندان نجات بده
خونه ای که آدماش تاب خوشبختی همو ندارند ، به دنبال نقشه برای از بین بردن هم ، به دنبال منافع خویش، دسیسه و دروغ و نیرنگ و ریا هستند
خونه ای که عده ای سخت کار میکنند برای دیگران
خونه ای که عده ای باید سخت کار کنند که کثافات اهل خانه رو پاک کنند
خونه ای که رییسی مستبد دارد ، زورگو و خودخواه
رییسی به ظاهر مادر اما در باطن عفریته
رییسی مشکی پوش و صلیب و کتاب مقدس به دست
رییسی ... دیدن ادامه » به ظاهر پاکدامن اما در باطن شب ها در آغل، در فکر و خواب و رویای همبستری و هوس و .......
خونه ای که ........
چقدر این خونه ، آدماش و دیواراش و آسمونش برام آشنا بودند.
متنی بشدت با لایه های سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و روانکاوانه (دختری با قوز و پر از عقده که گذشته مادر خویش هست ، قابی که دختر به پای مادر افتاد بسیار هوشمندانه و جذاب بود) ،دخترانی محبوس پر از نیاز و خواستن و .... محدودیتی که نه تنها باعث گناه نشدن میشود بلکه آتش و نابودی ببار خواهد آورد.
پنه ، منجی این دختران، مردی که همه جا اسمش بود صدای اسبش بود ولی هیچوقت دیده نشد، و فقط از پشت پنجره دستی برایش تکان داده میشد.
دکتر رفیعی عزیز که موقع رورانس ذوق دیدار شما با دیدن اون همه سختی راه رفتن برام دردناک شد ، سایتون و رفعتتون رو سر هنر این مملکت مستدام باشه که معنای تاتر رو به همه نااهلان به خوبی نشان میدین
نمایش جذاب با طراحی های همیشه جذاب کارهای دکتر رفیعی ( صحنه، لباس ، نور ، گریم، موسیقی، پوستر و .....)
بازی های خوب و درخشان ، از بانو تیموریان همه فن حریف با اون طراحی بدن بسیار جذاب و دقیقشون و مریم سعادت خوب و طناز تا دختران ( مخصوصا سارا رسول زاده که بسیار درخشید) و خدمتکاران و جناب ساسانی همه و همه خوب و عالی و درخشان
به نظرم حضور خدمتکاران بعنوان صدای ذهن دختران و درون دختران خیلی به جذابیت کار کمک کرد همچنین حضور نقش ماریا خوزه فا که به نظرم روح و نماینده تمام دختران عاشقی مانند آده لا بود که در راه عشق قربانی شدند
در آخر کاری که اسم دکتر رفیعی روی آن کار باشد رو حتما و حتما باید دید بدون هرگونه بحث و صحبتی
جناب مرادی دبل لایک
۱۰ دی
جناب جعفریان دبل دبل قلب ❤️❤️❤️❤️
۱۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی مردها بعد از ازدواج شامل ٣ مرحله است
اول تختخواب بعد شکم بعد میرن سراغ کارهای مردونشون
وقتی زن هستی چشم هاتم مال خودت نیستند
نخ و سوزن مال زن، شلاق و قاطر مال مرده
اینا آتیش زیر خاکستر اند ، اینا طوفان اند چون زنای بی مرد اند
برنادا اینا اروم اند ؟؟؟؟ اینا فقط جسدهای زنده هستند
باید جووی رفتار کنی که انگار در و پنجره های این خونه رو گل گرفتند هیچ هوای تازه ای نباید وارد این خونه بشه
فکر نکن با ملافه های سفید میتونی سیاهی این خونه رو پنهون کنی
آتیش بین لب ها و پاهای من همه چیو میسوزنه
من بالاخره یه روز از این خونه فرار میکنم
میخوام برم هوا بخورم یکم راه برم از بس اینجا موندم پاهام دیگه نمیتونه تکون بخوره
اینجا نه خورشید داخل میشود و نه ماه
اینجا جای زنان نجیب نیست ، لباس دختران باکره تنش کنید و کسی هم حق ندارد لام تا کام حرفی بزند
عشق ... دیدن ادامه » سراغ کسی میاد که کمتر چشم به راهه
خیلی خوووووووووب بود
مرسی
با اینکه اصلا این اجرا تماشا نکردم اما با نوشته ی شما تونستم تصویر سازی کنم
ممنونم از حس خوبی که منتقل کردین
۱۰ دی
جناب عبداللهی عزیز پرومته پسند منم هم بود
قطعا لذت خواهی برد با اغوش باز بروید
رویا خانم :))))
۱۱ دی
خداروشکر حمیدرضاجان :)
جمعه ایشالا می‌رم.
۱۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

( ای هیچ برای هیچ و تمام این سال ها هیچ )
▪️کفش هایی که جا ماند.
▪️برگه دفاعی که فرصت دفاع نداشت.
▪️پیچی که بوی مرگ داشت.
▪️راه پرپیچی که انتها نداشت.
▪️خدایی که دیگه حال نداشت.
▪️آروزهایی که بال نداشت.
▪️پیچ هم پیچید اما فرشتگان نپیچیدند و مستقیما از جهنم به بهشت پیچیدند.
▪️و چه تلخ است که قصه زندگیت جایی تموم بشه که شروع زندگیت باشه.
خیلی دردناکه خیلی تلخه که ٦ سال درس بخونی، نخوابی، نخوری، بی پولی و.... بعد با کلی ذوق با پدرت بری برای گرفتن نوبت دفاع با کلی ارزو و رویا و خیال و بعدش .....
نتونستم کنار بیام هنوز ، من ٧ سال انجا درس خوندم، اون پیچ خیلی خطرناک بود و اتوبوس هاش اکثرا فرسوده اما هیچ کس گوش نمیداد هیچ کس براش مهم نبود.
خیلی تلخه پایان زندگیت دقیقا انجایی باشه که دنبال شروعش هستی
کاش واسه همچین وقتایی تیوال گزینه های دیگه ای هم داشت مثل
متاسفم
عصبانی ام
آخه چرا؟
....
۰۶ دی

بسیار داغِ مرگِ عزیزان شمرده‌ایم
ما را کفن کنید‌، که ما نیز مُرده‌ایم!

از دشنه پُر شده‌ست دگر سینه‌های ما
ای روزگارِ خیره! از امروز گُرده‌ایم!

چیزی نمانده از جگرِ ما که سال هاست
دندانِ صبر بر سرِ دندان فشرده‌ایم!

زخمی ... دیدن ادامه » شکست گوشه‌ای از "پایتخت" را
روزی که تخت بشکند از پایه، بُرده‌ایم!

باشد که منفجر شود این بغضِ بی‌حساب
عُمری‌ست جای نان همه باروت خورده‌ایم!

#حسین_جنتی
۰۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

( ای هیچ برای هیچ و تمام این سال ها هیچ )
▪️کفش هایی که جا ماند.
▪️برگه دفاعی که فرصت دفاع نداشت.
▪️پیچی که بوی مرگ داشت.
▪️راه پرپیچی که انتها نداشت.
▪️خدایی که دیگه حال نداشت.
▪️آروزهایی که بال نداشت.
▪️پیچ هم پیچید اما فرشتگان نپیچیدند و مستقیما از جهنم به بهشت پیچیدند.
▪️و چه تلخ است که قصه زندگیت جایی تموم بشه که شروع زندگیت باشه.
آقای سوبژه (محمد لهاک)، پگاه ن و *مریم* این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو حتما باید با مطالعه از قبل دید وگرنه دچار سردرگمی خواهید شد
چیزی که این نمایش رو برای من جذاب کرد طراحی ، بازیگران و موسیقی و صحنه اش بود
بازی های درست و مهندسی شده ، بیان های خوب و قوی و پر از انرژی و صلابت ( مخصوصا بازیگر آقا و خانمی که کلاه گیس داشت )
موسیقی و آواهای درست و زیبا و طراحی صحنه جذاب
و مهم ترین دلیل جذابیتش برای من دعوت دوست بزرگوار و هنردوست و هنرمند بزرگوار خودم جناب بامداد عزیز بود که لذت دیدن این اجرا رو به من ارزانی کردند ❤️
خسته نباشید به کارگردان خوش ذوق و کاربلد و بازیگران خوب و خوش آتیه اش ارزوی بهترین ها براتون دارم
جناب مرادی
چهار تا منبع معرفی کن برادر بخونیم بریم ببینیم
بعد هم از منابع گذشته دلتنگیم آقا
کی دوباره بشه براتون جفت پا بگیریم تو صحنه ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۵ دی
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۰۵ دی
اقای لهاک دلتنگتونم ❤️❤️❤️
۰۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همینجوری زندگی لطفی نداره، آدم به این چیزای کوچیک دلش خوشه
آدم تو زندگیش خیلی چیزا رو ول میکنه
پیانو رو یا برای دل خودت بزنی یا سال ها انقدر تمرین کنی و بدونی به چیزی نخواهی رسید پس هنرمند یه قهرمانه
خرده نان مساله مهم زوج سالخورده
برشی از زندگی بیست یا سی ساله یک زوج
تنهایی پرهیاهو و هیچ یک زوج سالخورده
زندگی ارام و بدون صدا و هیجان
زندگی پر از عادات و تکرار و صحبت های تکراری
زندگی که خرده نون یا صاف بودن میز مسئله مهم است
حسرت ها و آروزها و نرسیدن ها و نیمه رها کردن ها و توجیه کردن ها و سرکوب کردن بعد از سی سال زندگی
به واقع زندگیشان بعد از سال ها به برکه راکدی تبدیل شده است که آدم هاش نه متوجه آن میشوند و نه بوی گندیده شدنش را میشنوند ( زندانیانی به ظاهر آزاد و خوشحال ) اما با افتادن سنگ کوچک به این برکه، امواجی ایجاد میشود که در این بین مرد مسائلی که سال ها از خودش پنهان کرده و سرکوب کرده بود ( ترس، تنهایی، بزدلی و ....) دهان باز میکند و حال مرد رو خراب میکند اما بسرعت و به کمک زنش این امواج محو شده و برکه همچنان راکد باقی خواهد ماند
شخصیت مرد ... دیدن ادامه » داستان پر از حسرت ، افسوس و رویا و آرزوی نرسیده و پر از توجیه کردن و سرکوب کردن و شخصیت زن داستان فقط بدنبال ارامش و تکرار و روی خط بودن.
همیشه به این فکر میکردم که یک زوج که سی سال باهم زندگی کردند الان چه حرفی باهم دارند ؟ چه میکنند؟؟ در خلوتشان چه میگذرد و ..
و چه خوب متن خرده نان و کارگردان خوش ذوق و کاربلدش و بازیگران توانامندش برشی از آن را نشان دادند.
صحنه ، نور ، لباس ، بازی ، کارگردانی ، متن همه همه عالی ، درست، به اندازه ، با ظرافت و بدون هرگونه خودنمایی و جولان دادن و هیاهویی و در کمال سادگی و زیبایی
کوروش سلیمانی جنتلمن ارزوی بهترین ها رو براتون دارم، سایتون رو سر هنر این مملکت مستدام باشه ❤️
جناب مرادی عزیز ... ممنونم از حضور و نظرتان که به ما در اجراهای باقیمانده انرژی و توان می دهد ... پاینده باشید ...
۰۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید