تیوال حمیدرضا مرادی | دیوار
S3 : 13:27:05
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
( من فقط یه پیرزن رباخوار رو کشتم همین اما کسایی که هزاران آدم رو میکشن برای سعادت انسان، پیامبر میشن و قهرمان تاریخ )
(خون ؛ خدا خون است )

جنایت و مکافات
آنقدر دکور و طراحی صحنه جذاب ، در خدمت نمایش و پر مفهوم بود که به تنهایی میتونست بار نمایش رو به دوش بکشه
قطعا در این جامعه که ریشه هایش بیرون از خاکه و درختش خشکیده شاخه ها و میوه های این درخت میشه نخبگانی چون راسکلینف.....
اما طبقه وسط و تنه این درخت زندگی مردم عادی هست طبقه ای که به خاطر فشار نمیتونی صاف وایسی و حتما باید خم شی تا بتونی زندگی کنی ( طبقه ای که محل زندگی مردم عادی ، پلیس ، فاحشه خونه و .... هست )
و طبقه اول جایی که ریشه های این درخت آنجا خشک شده است جایی که محل جرم و جنایت و دزدی و کثافت هست ، خیابون و کافه های این شهر مرده
و پله هایی از دو سمت که ارتباط بخش های مختلف شهره
و این شهر مرده ... دیدن ادامه » پر از فساد و تباهی و گشنگی با مرده های زنده ای پر از کابوس و رویا رو چقدر این روزها از نزدیک میبینم
پترزبورگ چه غریب آشنایی بود

توهم، رویا، کابوس و واقعیت خیلی خوب و هوشمندانه به تصویر کشیده شد
کارو به شخصه خیلی دوست داشتم از کارگردانی صحنه و نور و موسیقی و جلوه های ویژه و بعضی از بازی ها
( میشد انتخاب های بهتری برای بعضی از بازی ها داشت )
در آخر دم رضا ثروتی گرم ❤️
عالی ❤️
به نظرم قاب طوری های زیبایی که در طول اجرا ایجاد می شد بسیار هنرمندانه و دیدنی بود، مثل همون طبقه بندی ها و خلق دیدنی آمیزه ای از صحنه و رنگ و نور و غبار (مثل صحنه اسب در گل مانده یا...)
بجز بعضی اوج ها که حداقل درشب اجرای ما در نیومد با بقیه کاملن ... دیدن ادامه » موافقم :)
۲ روز پیش، یکشنبه
جناب جعفریان عزیز و دوست داشتنی درس پس دادم ❤️❤️❤️❤️
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی جدید و خلاق از داستانی کهن
ارزش دیدن بسیار دارد
همه چی درست اندازه خلاقانه و طراحی شده
سلام ودرود
آقا مرادی جان واتس آپ یا تلگرام وقت کردی یه پیام بمن بده
09352536230
۳ روز پیش، شنبه
❤️
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاتر اپیک برشت شکل نمایشنامه رو تعیین میکنه و تراژدی مرگ سقراط روح اون رو رقم میزنه
( و چه جذاب این دو مهم رو محمد رضایی راد انجام داد )
پیوند سقراط - والتر بنیامین
مثل اینکه محمد رضایی راد دوربینی در مغز بنیامین گذاشته و تمامی افکار، رویاها ،کابوس ها، تصاویر و خاطرات بنیامین رو برامون نشون میداد و چقدر زیبا، ماهرانه و جذاب اینکارو انجام داد.
آخرین روز زندگی مرد بزرگ فلسفه قرن ۲۰ یا اجرای نمایش نخستین شهید فلسفه
مورفین بنیامین یا شوکران سقراط

( ۲ تا میلاد ها درخشان بودند )
سوالی که ذهن منو خیلی درگیر کرد بعد از اتمام نمایش تا الان همون سوالی بود که خود کارگردان در آخر نوشته هایش مطرح کرد
اصلا چرا اکنون و اینجا نمایشی درباره بنیامین ؟؟؟؟؟؟
از نگاه پیشین تا پسین، من همه چیو تلی از ویرانه ها میبینم
فرشته نووس ( فرشته تاریخ ) :
در عین خیره شدن به چیزی گویی در کوشش دور شدن از آن است ، صورتش رو به گذشته دارد. ما زنجیری از حوادث میبینیم و او فاجعه ای را میبیند که ویرانی پس از ویرانی ببار آورده است
یادآوری گذشته برای رهایی از اکنون ماست
رویاهامون آنطور که میخواستیم نشد
تاریخ هم قهرمانانش را و هم قربانیانش را تمسخر خواهد کرد.
ما سوار قطار تاریخیم بدون هیچ ایستگاهی، حالا دیگه من تنهام و تاریخ برای من و فقط و فقط برای من متوقف میشه.
تصویر خاطره گذشته در لحظه خطر اکنون
اگه ژست حاصل وقفه ست ، پس مرگ باید ژست نهایی زندگی باشه.
نظم اساس پیشرفته
از چیزهای خوب گذشته آغاز نکن، از چیزهای بد جدید شروع کن
انقلاب شوک در روند تاریخه، مثل ترمز خطر قطار
بازی برعکس شده. الان عروسک الاهیاته و کوتوله ماتریالیسم ... دیدن ادامه » که باید مخفی بشه و به الاهیات خدمت کنه و این شوخی مسخره تاریخه.
اسطوره ها خطرناکن ، ملت ها برای ساختن خودشون دنبال اسطوره ها میرن

" تاریخ هم قهرمانانش را و هم قربانیانش را تمسخر خواهد کرد "

البته با این جمله مخالفم و اشکال بنیادین دارم باهاش !
تاریخ همیشه قهرمانانش رو ستایش کرده و اتفاقا این خاصیت تاریخه !
۱۸ تیر
بله اینم ممکنه ( نوعی دیگر از نگاه به مفهموم تمسخر )

فکرشو بکنید یه اجرا بذارن 5:30 تا 7 صبح بعدش بریم کله پزی :))))
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایا همیشه باید حقیقت رو گفت ؟؟؟؟؟
این نمایش منو بشدت یاد فیلم شاهکار کوراساوا، راشومون انداخت
روایت های مختلف ، عدم قطعیت و نتیجه گیری به نظرم باعث بالا رفتن سطح نمایش شد و به نظرم بهترین بخش این نمایش بود که با آگاهی و درستی تمام انجام شد
کمدی کار بدرستی دراومده بود و به نظرم تلاش زیادی برای اینکار انجام ندادن و به نظرم این هم یکی از عوامل بهتر شدن نمایش شد
بازی ها اصلا یکدست نبود البته نه به معنای یکسان بودن بلکه به معنای هم سطح بودن و بازی بعضی بازیگران ضعیف
افشین خان هاشمی با تسلط و توانایی و تجربه زیاد در خلق کمدی توانست سطح کارو بالا بیاره (البته خانم مستوفی هم لحظه های درست و خوب زیادی هم داشتند که منجر به خلق لحظه های کمدی میشد )
بقیه موارد هم خوب و درست و به اندازه
در مجموع من کارو دوست داشتم ، هم لبخند بر لب میاورد هم به فکر فرو میبرد ... دیدن ادامه » و به نظرم اریان رضایی از اون دسته آدم هایی است که نمیشه خودشو و کارشو دوست نداشت ❤️❤️
قبلاً گزینه خواندم رو زده بودم. تغییرش دادم! در مورد بازی‌ها خیلی موافقم. جالب بود برام که نظر شما رو خونده بودم و مدتی ازش گذشته بود. ولی الان که دوباره مرورش کردم حس کردم ناخودآگاه کمی از روی شما کپی کردم ! :))))
۲۱ تیر
کار بسیار خوبی کردید
باعث افتخاره منه خانم صالحیان
۲۲ تیر
اختیار دارید آقای مرادی... :)
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ مضخرف است جایی است که یک نگارنده برای روح انسان ها تصمیم میگیره
تاریخ یک دروغ بزرگه
تاریخ دنیای آدم های پیداست
تاریخ میتونست با کوچکترین اتفاق ها تغییر کنه ، اگه هیتلر در کنکور هنر پذیرفته میشد اگه ....
تاریخ جای اول هاست
زمان سن آدم پیر میکنه تاریخ روح آدم
تفسیر هنر با مخاطبه نه هنرمند ، هنرمند بعد از خلق اثرش میمیرد
احمق ها و شجاع ها همیشه در خاطره میمانند البته احمق شجاع بهتر از شجاع احمقه
دلیل اینکه پادشاهان زمان مرگشون رو نمیفهمم تا زمانی که سرشون جدا میکنند همین زبان اغراق اطرافیان است
چقدر بین اغراق و واقعیت فاصله است
هیتلر : اگه موقع دیدن نقاشی هام زبان منتقدان هم کمی اغراق داشت شاید هرگز جنگی اتفاق نمیافتاد
_ هرکسی در تاریخ مونده یا کشته یا راهی برای کشته شدن هموار کرده
_ یادم نمیاد ارسطو آدم کشته باشه
_ اسکندر شاگرد ارسطو بوده
_ یادم نمیاد هگل کسیو کشته باشه
_ ... دیدن ادامه » مارکس شاگرد هگل بوده
نویسنده ها کمی ترسو شدند
اما این دیگه دیالوگ ماندگار نبود اسپویل کامل نمایش بود برادر!
حداقل یک برچسب هشدار بزن اون بالا :))
۰۸ تیر
حمید جان چوبکاری کردی حسابی
قربونت برم لطف داری
۰۸ تیر
میثم جان اره واقعا دوسش داشتم ❤️
محمد جان بزرگوارید
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره تاتر خوب دیدم
سهند خیرابادی نویسنده جوان و باسواد آینده دار و نامی ایران خواهد شد
قدرتش در کنارهم قراردادن حال و گذشته و آینده ، رویا و واقعیت ، تاریخ و انسان و هویت مثال زدنی است.
دیالوگ های کوتاه و جذاب ، شعارهایی که شعار نیستند چون باعث میشه به فکر فرو بری
مختلف الاضلاع طی طریق انسان در تاریخ است ، تاریخی که شاید دروغ است ، تاریخی که یک نگارنده روح همه انسان ها رو در دست میگیره ، تاریخی که فقط انسان های شاخص رو مینویسه ، تاریخی که بزرگترین حوادثش فقط با یک اتفاق کوچک یا یک لحظه میتونست تغییر کنه
مختلف الاضلاع از قرون وسطی شروع مبکنه تا به عصر حاضر میرسه و در ایستگاهای از تاریخ توقف میکنه، مسافرانش را سوار میکنه چرخی میزنه، خودنمایی میکنه و بعد پیاده میکنه تا ایستگاه بعدی
همه چی اندازه و درست و بجا بود
بازیهای خوب مخصوصا نادر فلاح ... دیدن ادامه » درخشان
لحظات طنز و غم به اندازه و درست و بجا
صحنه خوب و در راستای کارکرد نمایش
کارگردانی و طراحی نور و لباس خوب
فقط من هنوز از معادلات پر شدن یک سالن سر در نیاوردم ؟؟؟؟ اینکار هم چهره داشت هم طنز تمام ویژگی های این روزها برای پر شدن سالن و البته کار خوبی هم بود اما چرا آنقدر خالی ؟؟؟؟ نمیفهمم
واقعیت سؤال آخرتو مام نفهمیدیم حمیدرضا جان!!
است، این، بعد کرونوس، ماجرای سگی، هر کدوم جلوه‌ای کامل از این سؤالن ولی هرکدوم به نحوی
۰۶ تیر
بنظرم یک علت مهم اش اجرا نشدن در یک سالن اسم و رسم دار والبته خوب و استاندار است
سالن خیلی مهمه در جلب و احترام و رضایت تماشاچی
۰۸ تیر
جناب بیات عزیز کاملا درست میفرمایید
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش فقط برای من سوال بدون جواب گذاشت
۱- چرا زمین ؟؟؟؟ اگه روی صندلی بودیم چه اتفاقی نمیافتاد که روی زمین افتاد ؟؟؟
۲- چه تاتر تعاملی ؟؟؟؟؟؟؟ اینکه از تماشاگر بخوایم فالی رو بخونه یا سوالی رو ج بده میشه تاتر تعاملی ؟؟؟ چه تاثیری داشت ؟؟ اگه این سوالا پرسیده نمیشد چه انفاقی نمیافناد که الان پرسیده شد افتاد ؟؟؟؟
۳- چه نیازی به حضور معشوقه ( خواننده محبوب دستفروش بود ) بود ؟؟؟ اصلا نیازی بود به دیدن معشوقه ؟؟ اگه نبود چه اتفاقی نمیافتاد که الان بود افتاد ؟؟؟ ( البته ج این سوال احتمالا فروش بیشتر بوده )
۴- تاتر ؟؟ کنسرت ؟؟ کنسرت تاتر ؟؟ تاتر کنسرت ؟؟؟
۵- اگه این قصه بعنوان رمان نوشته میشد و چاپ میشد و تو مترو پخش میشد بهتر از اجرای آن نمیشد ؟؟؟
۶- چرا آنقدر دنبال به گریه انداختن و خندوندن اونم به هر زور و قیمتی هستیم ؟؟؟؟
۷- چرا هی به زور میخوایم ... دیدن ادامه » همه مسائل و مشکلات جامعه رو به زور تو متن و اجرا جا کنیم ؟؟؟ مگه تاتر رسانه است ؟؟؟؟ همه میدونیم دلار بالا رفته ، گرونی و مشکلاته ، خانم ها ورزشگاه و دوچرخه سواری نمیتونن بکنن و ..... همه این حرف ها رو میدونن و تو تاکسی و اتوبوس و پارک همه صحبت میکنند پس فرق تاتر چیه ؟؟؟ چرا تاتر میبینیم ؟؟؟
۸- چرا آنقدر دنبال حرف قشنگ و شعار زدن هستیم که همه دست بزنن . خب که چی ؟؟؟؟؟
۹- چرا همش دنبال قصه ایم و اصل رو فراموش میکنیم ؟؟
(بازیگر های حرفه ای و خوب و توانا دستفروش بودن رو فراموش میکنند و درگیر حواشی و قصه هستند )
۱۰- چرا دغدغه ای به این مهمی آنقدر ساده و لوس و سطحی پرداخته میشه ؟؟؟
۱۱- چرا کفش های ادیداس و برند اصلی پای دستفروشه ؟؟؟؟
۱۲ - چرا این روزها، تاتر باعث فکر و اندیشه نمیشه ؟؟؟ مگه نه این است که تاتر باید باعث بشه که انسان منتظر به انسان آماده تبدیل بشه ؟؟؟؟؟ چرا تاتری که باعث جریان یا تفکری بشه، نداریم ؟؟؟
جناب مرادی، اجرا رو ندیدم. اما به شدت با مورد 12، 7 و 6 موافقم... به ویژه 12.
مورد 1 و 2 هم که توی بقیه کامنت ها به نوعی گفته شده، گویا سوال خیلیا هست...
11 هم که خیلی خیلی جالب بود :)))))
۰۴ تیر
من ندیدم اما خب وسط تمام کارها برای مورد دوازده میشه مثالهای خوب اما کمی پیدا کرد.مثل آبی مایل به صورتی

در مورد کفش من سر اجرای یک دقیقه و سیزده ثانیه که باعث شد دیگه سراغ کارهای این کارگردان نرم اولین نقد تیوالم رو نوشتم.همون موقع برام سوال بود که چرا ... دیدن ادامه » حتی سعی نکردن شبیه کارتن خوابها بشن.مثلا لادن مستوفی کجای بازیش کارتن خوابی رو تداعی میکرد یا کجای تیپش.پس مشخصه این کار هم همون اشتباهات رو داره.یا اوج تعامل این بود که تماشاگر پشت کمر سیما تیرانداز رو میخاروند!!!
در کل عالی نوشتید.ممنون که خیالم رو راحت کردید که اصلا نرم
۱۰ تیر
خانم نرگس دقیقا مورد ۱۲ خیلی کم اتفاق میافته
بزرگوارید نرگس خانم
۱۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی مثل یه تاتره اینو بابام میگفت
اما به نظر من زندگی خیلی تلخ تر و گندتر از تاتره
پس من نمیخوام نمایشنامه ام مثل زندگی باشه
( و این دقیقا نکته مهمی هست که تاتر پرداختن به آنچه که هست، نیست ( این وظیفه رسانه است ) بلکه آنچه که میتونه باشه )

روایت یک زندگی ، خوانش یک نمایشنامه
بی شک یکی از بهترین و جذاب ترین طراحی صحنه و نوری بود که دیدم و استفاده حداکثری از یک دکور حداقلی (مخصوصا در و لولا ) کاملا تاتری و جذاب
نمایشنامه پازل چند تکه ای و روایتی جذاب ؛ روایت دایره ای و تکرار ، شروع از نقطه پایان و روشن شدن بخش دیگه ای از قصه.
بازی های خوب و روان و بدون زور و غلو و تلاش برای ایجاد حس یا خنده یا هرچی و شکل گیری ارتباط درست بین نقش ها
اما اسیر قصه و تمام تلاش نویسنده فقط در جهت جذاب شدن قصه و روایت آن صورت میگیرد.
در این زندگی ما از همه چی ساده عبور کردیم و فقط روایت کردیم ، از کنار نقش ها گذر کردیم و فقط روایت کردیم که هرچه سریع تر به ایده ای که در ذهن داشتیم برسیم ایده جذابه اگه میتونستی یه نفر برگردونی چه کسیو برمیگردوندی ؟ ایده ی اینکه زندگی یعنی لحظه ها، دکمه عقب نداره ، نبودن های بودن ها و ...
در بعضی صحنه ها حرکات زیاد بود ( حرکات توی صحنه ) و میزانسن های بی دلیل و البته بعضی صحنه ها هم خیلی جذاب و دقیق و درست
در مجموع من این نمایش دوست داشتم و خیلی جاها لذت بردم
یکم حال و هوای درباره الی بود (اینجا درباره بابک )
اما به نظرم تاثیری که روی مخاطب میزاشت به همون سالن و پایان کار محدود میشد چون به نظرم خیلی اسیر قصه و رسیدن به ایده شد
و ... دیدن ادامه » در پایان سالن هامون چه جذاب ، چه شیک ، چه رنگی ، چه بویی ، چه چیزی ، چه کردی هادی خان حجازی فر
هامونی ها و الجزایری ها همتون ❤️❤️❤️❤️
جز زندگی کسی میتونه چنین دیالوگ جذابی بنویسه ؟؟؟؟؟؟؟؟

کولبر مثل توپ میمونه هرکی میرسه یه لگد میزنه بهش
اگه کوه نزنه ، مین میزنه. اگه مین نزه سرباز میزنه. اگه سرباز نزه عراقی میزنه و اگه .........
( این دیالوگ کار نیست این زندگی یه کولبر بود که فقط لحظه ای فقط لحظه ای رو برای ما تصویر کرد )
کولبر مثل توپ میمونه هرکی میرسه یه لگد میزنه بهش

امروزه چه دغدغه ای و چه قصه ای میتونیم تراژدی تر ، دردآورتر و غمناک تر از کولبری پیدا کنیم
تراژدی انسان و مرگ
قصه انسان و رنج
قصه تلاش برای نمردن
قصه ۱۶ ساعت جنگیدن برای زنده موندن و یک تراول ۵۰
قصه برف و سرما و گردنه و کوه و مین و گلوله و سقوط و دره
قصه شیب کوه و لاستیک و یخچال و تلویزیون به کول و کمر
قصه چشم انتظاری هرشب خانواده
کولبری تراژدی بزرگ ایران امروز
اما متاسفانه این تراژدی در پرداخت ضعیف بود ، نویسنده محترم و هنرمند بزرگمون احساس میکنم موقع نوشتن متن یه مقدار نتوسته احساساتشون کنترل کنه و متن کمی به سمت شعارزدگی و سانتیمانتال سوق پیدا کرده و اسیر قصه شد
جنس شوخی ها رو دوست نداشتم و تلاش برای خندوندن مخاطب بود که نیازی به این تلاش نبود
بازی ها قابل قبول و خوب بود ( مخصوصا خانم شعباتی عزیز که بازی به بازی داره بهتر میشن و چه نگاه های جذابی داشتن )
مردهای کرد بودند اما کرد تهران بودند نه کرد کردستان و تفاوت رو میشد از اون عزیزانی که کولبرهای واقعی بودند و روی صحنه اومدند تو همون لحظات کوتاه فهمید
من ... دیدن ادامه » نسبت صحنه خوب کار با زمان روایی داستان متوجه نشدم و همش دنبال ربطی بین این حرکت دکور با زمان بودم که نتوستم ربطی پیدا کنم ( البته شاید مشکل از من بوده )
و‌ نکته جذاب و مهم شب اجرای ما حضور کولبرهای واقعی بود
تاتر اون لحظه به ناب ترین و تاثیرگذارترین و جذاب ترین تاتر زندگیم تبدیل شد لحظه ای که کولبر کرد با تمام غرور و قدرت و صلابت دست داد و صحبت کرد ، از درد گفت ، از مرگ گفت ، از نمردن گفت ، از جنازه گفت ، از گزسنگی گفت ، از ظلم گفت ، از مظلوم گفت ........
اما با قدرت گفت ، مردونه گفت ، با غرور گفت،
اشک نریخت ، داد نزد ، فحش نداد ،
بغضشو خورد ، خشمشو خورد ، گرسنگیشو خورد
نفرتشو پنهان کرد ، غرور خرد شده اش پنهان کرد ، دردشو پنهان کرد ، کابوس و رویاشو پنهان کرد
با بهترین لباس آمد ، با صورت آراسته و زیبا آمد

و تو بی شک تا امروز بهترین بازیگر تاتر زندگیی بودی که من تو این ۳۰ سال دیدم
❤️❤️❤️

خواهش میکنم بلند نشید من فقط خواستم رد بشم
یک بازیگر باردار میشه که بزائه تا بکشه
من تو زائیدنم زائیدم
میدونی فرق مادر و یک بازیگر چیه ؟ یک بازیگر فقط میتونه ماهها ، هفته ها یا ساعت ها از چیزی گه خلق کرده لذت ببره اما مادر میتونه تا آخر عمرش ازش لذت ببره
- اونا منو نادیده میگیرند
- تو به اون نیازی نداری تو یک بازیگری نه یک ستاره
هرچی نور بیشتر بشه، سایه تاریک تر میشه
( خواهش میکنم بلند نشید من فقط میخوام رد بشم )

سقوط یک ستاره
فروپاشی یک انسان
آنیما و انیموس
جنگ بدن و روان
برزخ خواستن و نخواستن
جهنم خواب و بیداری
معلق بین رویا و کابوس
نابودی به دستان خویش
تعارض بودن و شدن
آشفتگی دنیای غریب بازیگر و ستاره و معمولی بودن

نمایشی جذاب، خلاق ، قابل تأمل و تفکر ، پر از فکر، ایده
به نظرم دیالوگ ٫ لطفا بلند نشید و من فقط خواستم رد بشم ٫ به تمامی نمایش رو نشون میداد
همه ... دیدن ادامه » چی خوب ، بازی های خوب ، بدن های هماهنگ و بی نقص ، بیان های خوب ، احساسات جاری و لحظه ای ، کارگردانی ، صحنه و موسیقی و نور همه همه عالی عالی

فقط یک سوال ذهنمو خیلی درگیر کرده و اینکه اگه تمام اون حرکات بدن بازیگرها گرفته میشد و داستان بدون همه اون حرکات سخت بدنی روایت میشد چه اتفاقی میافتد ؟؟؟ و چی میشد ؟؟؟
نمیدونم واقعا ......

و چیزی که به نظرم اینکارو ارزشمند میکرد این بود که تمام اون حرکات بدن که تک تکش میتونست ارتباط مخاطب رو با نمایش قطع کنه چطور با تمرین زیاد و دقت در اجرا و ظرافت، نه تنها قطع نمیکرد که بعد از مدتی تمام اون حرکات و قراردادهای جهان متن رو میپذرفتی و باور میکردی
دم همتون گرم که برای رسیدن به خوب بودن اینهمه تلاش میکنید ❤️
منم دلم میخواد برم ببینم ، حیف که باخودم شرط کردم مستقل نرم دیگه
۲۴ خرداد
برج آزادی خوبه؟
۲۵ خرداد
:)))))))
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت ساده ای از مسئله ای مهم
فیلمی خوب و قابل تامل و دوست داشتنی بدون هیاهو و شلوغ کاری و شعارزدگی
شخصیت ها همه خاکستری اند و تو به همشون حق میدی ؛ پدری که با توجه به مشکلات و آینده نمیخواد بچه دار بشه و مادری که میخواهد بخشی از وجودش رو نگه داره
بدون قضاوت و پیش داوری
خرده پیرنگ و داستان هایی که به درستی به داستان اصلی وصل شده و پر از مفاهیم و کارکردهای درست و شعارزدگی
قصه فرزند و عشق نوجوانی ، تاتر و مشکلاتش ، جامعه و خشونت و فقر و ..... بخوبی و آرامی بیان میشود.
تیپ های درستی که لحظاتی از داستان تبدیل به شخصیت می‌شوند و ویژگی های ناشناختشون برامون آشکار میشه
پایان درست و آرام و دوست داشتنی
بازی های خوب و یکدست
همه چی تو این فیلم درست اندازه ساده و جذاب بود
فیلم خوب ببینیم
حمیدرضا مرادی
درباره اپرای عروسکی خیام i
من همیشه عاشق اپراهای جناب دکتر هست و به نظرم جز کارهای درخشان و سطح بالای تاتر ایران هست
اما خیام یکم از بقیه کارهای ایشون ( عشق و مولانا و .....) یکم ضعیف تر بود و متن دچار از هم گسیختگی و پراکندگی بود
حتی صدای خیام هم خیلی پختگی و تناسبی با خود خیامی که دیدیم نداشت
در مجموع دکتر غریب پور جز نوابغ تاتر ما هستند و اپراهای عروسکی ایشون جز شاهکار ها و شناسنامه تاتر ما ❤️❤️❤️
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۰۷ خرداد
ارادت ❤️❤️❤️❤️
۰۷ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تراسی که تراس نبود
من متاسفانه نتونستم با این اجرا ارتباطی برقرار کنم ( شاید مشکل از گیرنده بود نه فرستنده )
زوجی که بدلیل نامعلومی دارن از هم جدا میشن و ما منتظر میشینیم تا ببینیم چرا یا چی شده یا چیکار میشه کرد یا ..... حتی با ورود آدمها به این منزل من همچنان منتظر بودم که ورود اینها بتونه کمکی در رمزگشایی یا کشف این مسئله داشته باشه که اصلا نداشت
همه چی در سطح پرداخته شد و همه چی معلق ماند
ورود این آدم ها به این منزل هیچ کمکی به پیشبرد داستان و مسئله اصلی که جدا شدن این زوج بود نمیکرد و اگر اونها نمی اومدند چه تفاوتی ایجاد میکرد ؟؟؟؟ به نظرم هیچی
حتی اگر این آدم ها قرار بود معرف یه بخشی از جامعه هم باشند بازهم حضورشون معنای خاصی نداشت و اگر نبودند هم بازم اتفاقی نمی افتاد
من همش منتظر بودم ورود و موندن این آدم ها کمکی به قصه کنه که نکرد مثلا زوج ... دیدن ادامه » پیر آینده این زوج باشه یا هر حالت دیگه ای که نبود
تراس محلی که برای رهایی و نجات و آزادی انتخاب شده بود بازهم به درستی کارکردی تو این اجرا نداشت حتی اگر زندگی رو دور باطل اجباری در نظر بگیریم که رهایی ازش ممکن نیست بازهم تراس هیچ نقش و تاثیری نداشت.
بازی ها رو اصلا دوست نداشتم جز احمد ساعتچیان و جواد یحیوی بزرگوار ( تو بازی بعضی بزرگواران غلو و تصنع زیاد بود )
تلاش برای خندوندن مخاطب مخصوصا توسط بازیگر نه موقعیت خیلی زیاد بود که توی ذوق میزد
دکوری که باز هم کمکی به صحنه نمیکرد و عامل مزاحمی بود
تمام اینها نظرات شخصی من هست و قطعا میتونه درست نباشه و مشکل از گیرنده های من بود
خسته نباشید و خداقوت ❤️❤️❤️
انگاری گیرنده هاتون باید روغن کاری بشه:)
۲۸ اردیبهشت
گیرنده آقا فوق العادست❤️❤️❤️
۰۷ خرداد
اگه فرستنده شما باشید ❤️
۰۷ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بهروز پناهنده درخشان
طراحی صحنه درخشان
ایده پایانی درخشان
موسیقی و نور عالی
بازی ها در سطح قابل قبول و خوب
اما من با یه چی مشکل داشتم و اون هدف از اجرای این نمایش بود
اینکه هدف فقط روایت صرف از اتفاقی در ۲۲ سال پیش برای کسانی که نبودند و فقط شنیدن یا بودند و فراموش کردند ؟؟؟!! یا هدف دیگه ای هم داشت ؟؟!!!
اگه هدف فقط یادآوری یا بازنمایی این اتفاق بوده پس کارگردان به این مهم بخوبی رسیده اما اگه اهداف دیگه ای داشت متاسفانه .....
کاش ما میتونستیم به کاراکتر غلامرضا بیشتر نزدیک میشدیم ، نقاط عطف و تاریک زندگیشو بیشتر میشناختیم، عقده های درونی و علت هاش بیشتر برامون روشن میشد. غلامرضا بیشتر میشناختیم نه صرفا از زبان قربانی ها یا خودش
چرا آنقدر دور از این کاراکترها می ایستیم (دقیقا مثل کاری که بهرام توکلی با تختی تو فیلم تختی کرد)
مثلا میشد فلش ... دیدن ادامه » بک هایی به کودکی و اتفاقات کودکی که ریشه همه این عقده بود، بیشتر بزنیم یا خاطره باجناق پدرش رو بیشتر زوم کنیم یا ....
در مجموع اینها فقط نظرات من هست و هیچ اصراری در پذیرش اونها نیست و قطعا خود کهبد تاراج عزیز بسیار مسلط و آگاه تر از من تو این مسئله هست
دم همتون گرم ❤️❤️❤️❤️
تلاش عاشق برای رسیدن به معشوقش
چقدر همه چی زنده و جاری بود ( با غم فرزان غمگین شدیم و با پیروزیش خوشحال)
چقدر صحنه و عروسک ها واقعی بودند
همه چی در بهترین نوعش اتفاق افتاد ( توجه دقیق به جزییات چه در حرکت و چه در نور و بیان و صحنه و موسیقی )
پر از خلاقیت و ایده
نسبت به اجرای جشنواره هم کمی طنز ماجرا بیشتر شده بوده
چیزی که همیشه تو اجراهای عروسکی برام جذابه دلایل و گره گشایی های خیلی ساده است که بشدت هم باورپذیره
چه سنتی رو داریم کم کم از دست میدیم ( قصه گویی که کم کم داره به میراث هنریمون تبدیل میشه )
دم همتون گرم ❤️❤️❤️❤️
نکنه دیشب بودی شما؟؟
۱۱ اردیبهشت
جناب جعفریان عرق شرم و حیا و خجالت بر جبینم نشسته
۱۱ اردیبهشت
نگو برادر ، ایموجی قلب و ماچ و بوسه و اینها
۱۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هفت دقیقه و تنها هفت دقیقه
متن بشدت جذاب و گیرا بود و کشش و تعلیق خوبی داشت
چقدر رفتار اون کارگرها و حرفهایشون شبیه خود خود ما بود
دیالوگ ؛ ما همش فکر می‌کنیم که ما چقدر به اونا نیاز داریم اما واقعیت اینه که اونا به ما نیاز دارند، اون کراواتی هایی لعنتی. و چقدر این جمله و این فکر در مورد من صدق میکرد.
( فقط بعضی جاهای متن یکم شعارزده میشد )
شهامت و جسارت کارگردان در استفاده از بازیگران هم بسیار ستودنی بود ، بازیگرانی با استعداد و پر تلاش و توانا و به نظرم باید و باید و باید حمایت کنیم از این مرام و مسلک و فرصت انتخاب کردن و دیده شدن بدیم.
بازیگر نقش اصلی ( اگه اشتباه نکنم بلانچ ) خیلی خوب و درست و باورپذیر بود
در مجموع دم ارش عباسی گرم و دم گروه خوب و جوان و با انگیزه هم خیلی گرم ❤️❤️❤️
با عمده نظرتون موافقم :)
۰۹ اردیبهشت
واقعا کنار اسم شما جز استاد میتونه کلمه ای حق معنا رو ادا کنه استاد عبدللهی ❤️
همشهری رویا :)))
گروه موج ممنونم ار شما و گروه خوبتون ❤️
۰۹ اردیبهشت
ای خدا :))))
از همین قلبا :)
۱۰ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ملاقات ایران و مردم ایران در شهر تاریخی گولن
گولن و گولنی ها چقدر شبیه ایران و ایرانی ها بودند
اتفاقاتی که برای این شهر ثروتمند افتاده و سرنوشت این شهر که چقدر شبیه ایران است
و آدم های این شهر چقدر شبیه خودمان هست
پر از نیاز، پر از تعارف ، ریا ، تظاهر و دروغ و فرصت طلبی و انتظار و تنبلی و بی ارادگی و ....
همه نشستند و چشم به راه اند و منتظر ناجی هستند تا سرنوشتشان را تغییر دهند و هیچ کس قدرت و اراده تغییر و تحول خودش هم ندارد
و در این انتظار تمام دنیا با سرعت قطارهای سریع السیر در حال عبور و پیشرفت اند و ما فقط نظاره گر آنهایم
اجرای خوبی بود با چاشنی طنز ظریف و بجا اما بخوبی اجراهای قبلی جناب پیروزفر نبود و یکم کم انرژی و بی حال و حس بود که دلایلی از جمله عدم توازن بازی ها و ارتباط بین آنها میتونه نقش بسزایی داشته باشه
بهترین صحنه هم به نظرم صحنه ... دیدن ادامه » سخنرانی معلم بود
مامور ایستگاه قطار هم به نظرم درخشان بود
A special tribute to Flagman ..

قبلا و جای دیگری هم به مامور ایستگاه قطار اشاره ای داشتم اما کافی نیست .. :)) نقشی کوتاه , اما بسیار عالی و به یادماندنی ..
۳۰ فروردین
بله نمایش رو دیدم
بسیار لذت بردم و بنظرم نقطه اوج نمایش سخنرانی معلم دبیرستان درباره اجرای عدالت و تعریفش از اجرای عدالت بود.
۳۰ فروردین
جناب لهاک دوست داشتنی ❤️❤️❤️
جناب خانی بزرگوار دقیقا موافقم ❤️
۳۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید