تیوال حمیدرضا مرادی | دیوار
S2 : 13:35:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایشی جذاب پر از خلاقیت، ایده و فکر
به نظرم انجاهایی که قراردادهای وضع شده در نمایش رو میشکستن بسیار جذاب و دوست داشتنی بود
بازی ها همگی خوب و هم ریتم و هماهنگ
موسیقی و طراحی صحنه و استفاده از اکساسور به درستی و جذاب
کارگردانی خوب و با جزییات
چون همه چی در رویا بود پس تمام این پراکندگی قصه و اتفاقات و موضوعات قابل توجیه بود و جذاب (ای کاش مردن معشوق و نرسیدن بهش تا آخر ادامه پیدا میکرد)
خیلی از لحظه های نمایش مخصوصا در شروع، صحنه خیلی شلوغ بود و نمیتونستی همه رو ببینی و تمرکز داشته باشی و خیلی از لحظه ها و بازیگرها و اکت ها رو از دست میدادی که این هم با توجه به انتخاب فرم و تقلید سینمای صامت دهه ۳۰ هالیوود قابل توجیه بود و مناسب روند کلی کار و اجرا
دریم لند اتفاق جذابی در تاتر ما هست و نشان از ذوق و فهم و شعور و خلاقیت گروهی جوان داره و برای آینده ... دیدن ادامه » تاتر خیلی امیدوار کننده
اما به نظر من دریم لند بیشتر مخاطب رو سرگرم میکنه و لحظه های خوشی براش بوجود میاره ( که یکی از کارکردهای مهم هنر و مخصوصا تاتر هست ) و این لذتبخشی فقط تا پایان اجرا همراه مخاطب هست و پس از نمایش به اتمام میرسه
نمایش تو رو درگیر نمیکنه ، مجبور به تامل و تفکر نمیکنه و اصطلاحا نمایش با تو کاری نمیکنه به جز سرگرمی
در آخر دم همتون گرم که آنقدر خلاق و باحال و پرتلاشید ❤️
ممنون که دیدین ✨✨
۲۵ مرداد
کاملا درست میفرمایید و این مفاهیم درونش بود
۱۰ شهریور
ارادت :)
۱۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من معمولا نمایش هایی که دوست ندارم در موردشون نظری نمیدم چون معتقدم گروه تمام تلاششو برای به اجرا بردن یک اثر کامل و خوب کرده و این قابل احترامه و ممکنه نظر من کاملا شخصی و سلیقه ای باشه
در مورد نمایش کوریولانوس
آزادی و رفاه و امنیت هزینه داره و زمانی مردمان کشوری به آن میرسند که هزینه و بهای آن را بپردازند

علی سینا بازهم نبوغ خودش رو به رخ همگان کشید
موسیقی عالی عالی عالی
ایده تردمیل رو دوست داشتم و فضای خوبی ایجاد میکرد

من نمایش دوست نداشتم با وجود تمام تلاش ها و ممارست ها
مشکل به نظرم آنجا بود که نویسنده و کارگردان نتونستند از ایده های جذاب و حرفهای جذابی که میخواستن بزنن، دل بکنند و حذف کنند
به نظرم یکی از سختترین کارهایی که نویسنده و کارگردان انجام میدن حذف کردن و قربانی کردن ایده ها و حرف های جذاب به خاطر کلیت کار و اثر که متاسفانه ... دیدن ادامه » در این نمایش این اتفاق نیافتاد و اثر مثل یه لحاف چهل تیکه پر از ایده های جذابی بود که هیچ ارتباطی باهم نداشتند چه در متن چه در کارگردانی
میشد براحتی خیلی از ایده ها و کارها و دیالوگ ها قربانی کلیت کار بشه تا کار یکپارچه و جذابتری به نمایش در بیاد
البته جسارت جناب کوشکی و تعهدشون و تجربه گرانبها برای تک تک بازیگرها اتفاق مهم و لذتبخش این اثر بود
دم همتون گرم ❤️
گاهی وقت ها میخوام برم
نگاهم کن تا برم
من همیشه از طبیعت وحشت داشتم نه آغازی نه پایانی
من همیشه از ترس طبیعت به آغوش تو پناه می بردم و حالا تو کاملا طبیعی بودی
پیش از آشنایی با تو چیزی از خواستن یه مرد نمیدونستم. چیزی از اشتیاق نمی دونستم.
خیال می کردم تو وجود هر مردی بخشی از یه عشق گم شده است که میشه پیداش کرد. واقعا هم توی مردا پیدا می کردم. چیزایی رو که خیال می کردم عشقه.
تو حسادتشون، تو غیرتی شدناشون، تو نگاههای هیزشون... دست کم بارهای اول اینطوری بود.
تن ما مردان به زنان نیاز داره ، اگه تن ما به تن زنان نخوره، از درون میگندیم
ما مردان به تنهایی وحشی و ضعیفیم فقط با وجود زنان هست که قابل تحمل میشیم
تو تا حالا با یه زن بودید؟
اینبار رفتی مرخصی یک عکس با ۲ زن میگیری و میاری
دید ابزاری داره که
دید ابزاری فقط جنسی نیست. این طرز دید «زن مایه ی آرامش مرده» هم به شدت ابزاریه. حتی اگه بگه نرها وحشی ان و با ماده آروم میشن: تهش زن میشه یه مُسَکِن، یه دارو.
«اینبار رفتی مرخصی یک عکس با ۲ زن میگیری و میاری». لابد باید تو اون مدت کوتاه ... دیدن ادامه » مرخصی به هر ضرب و زوری شده مُخ دو تا دخترو بزنه و باهاشون بخوابه و به این «فتح» نائل شه.
انگار زن ماشینه
عجب...
[ایموجی متفکر]
۱۶ مرداد
آقا رضا گل دقیقا درست میفرمایید :)))
آقایان زن دوست اند فقط سخت بیان میکنند
۱۷ مرداد
ممنون از توجه و توضیح شما آقای مرادی
۱۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیس پسرها فریاد نمیزنند
لانچر ۵ آخر دنیاست
حس غریب و تلخ و گندی که فقط کسایی که سربازی رفتند میتونن درکش کنند (غروب های دلگیر پادگان ، بی خوابی ها ، خستگی ها ، بیهودگی ها، تکرارها ، سرخم کردن ها ، چشم گفتن ها و .....)
سرباز کارگری است که پول نمیگیرد

واقعیت تلخ و پنهان شده در پادگان ها
روابطی بر اساس قانون جنگل
جنگلی از جنس های نر
اجتماعی بدون زن
زندان مردان

دم نویسنده کار گرم که شهامت پرداختن به این موضوع مهم و حقیقی و پنهان شده پرداخت و اونو از زیر فرش بیرون کشید
بازی های بسیار درست و اندازه و جذاب از همه بازیگران
شخصیت پردازی های درست و پرداخت شده به همه کاراکترها
طراحی صحنه و نور عالی
میزانسن ... دیدن ادامه » های دقیق و درست کارگردان
ریتم درست کار
خلق لحظه های کمیک فراوان بدون تلاش و زیاده روی و اضافه کاری و کاملا در راستای شخصیت پردازی
همه چی در مجموع خوب و درست و اندازه بود

فقط ۲ موضوع ذهن منو درگیر کرده
۱- تو این اجرا همه چی واقعی و خیلی واقعی بود ( ناتورالیسم محض )
و کمی به فیلم شبیه میشد ، به نظر من در تاتر باید مجالی به تخیل مخاطب بدهیم و بخشی از کار ( صحنه ، لباس ، نور و .......) میتونه روی دوش مخاطب و تخیل اون باشه . یکی از تفاوت های مهم تاتر و تصویر همینه
۲- احساس میکنم به خاطر مشکلات ممیزی بود که کارگردان مجبور شد فوکوس زیاد روی قاب عکس ایجاد کنه با نور همیشگیش که ای کاش این اجبار نبود ( البته با توجه به نوع نگاه و سلیقه کارگردان احساس میکنم اجبار بوده )
پس ای کاش امیر نوروزی که واقعا درخشان بود و بازی کنترل شده و درستی ارائه داد؛ نگاهش تو لحظه های عطف به قاب عکس کمتر میشد، یکم شعار تولید میکرد، شاید یه نگاه تو کل کار به عکس کافی بود
بازم دم همتون گرم که آنقدر خوب و جسورانه و درست نمایشی جذاب رو بدون هیاهو و هیچ به صحنه بردید و ما لذت بردیم
دوست عزیز ممنونم از توجهتون و نگاهِ ریزبینانه‌تون. درمورد اون دو نکته عرض کنم که ما برای نمایش‌مون یک انتخاب فُرمال کردیم و اون هم این که تا جایی که امکانش رو داریم به واقعیت وفادار باشیم و هیچ چیزی خلافِ واقعیت نشون ندیم. و نکته‌ی دوم هم...دلایلی وجود ... دیدن ادامه » داشته که در این مقال نگنجد.
۱۷ مرداد
من فقط در مورد نکته دومتون خواستم یه چیزی بگم. البته کارگردان کار جوابی دادن. ولی منم خواستم جسارتی بکنم.

به برگه نمایش لانچر در دانشگاه تهران برید. خلاصه داستان رو بخونید و عکسهای نمایش رو هم ببینید (لباس شخصیت‌ها و عکس روی کمد)
به گمانم اجباری در کار ... دیدن ادامه » است! :)

https://www.tiwall.com/p/lancher
۱۲ شهریور
ممنونم جناب ابایی ❤️
۱۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه ای از جلال تهرانی
قصه عشق و جدایی یک زوج
قصه حرف های ناگفته
قصه دیدار آخر
قصه خواستن و نشدن
قصه موندن و رفتن
قصه عشق و نفرت

لاموزبکای جلال تهرانی تعلیقی است از رویا و بیداری ، توهم و واقعیت ، مرگ و زندگی ، عشق و نفرت
ارتباط بازیگرها در شروع نمایش هنوز در نیومده بود و استرس و انقباض زیادی داشتند ( شاید بخشی از اون به خاطر مسئولیت بازی کردن در اجرای اقای تهرانی باشه ) و من انتظار داشتم این انقباض و استرس بخشی از خصوصیات کاراکتر ها بشه، با توجه به دیدارشون بعد از سال ها که متاسفانه نشد
اما با گذشت زمان و هرچه جلوتر رفتیم ارتباط بین بازیگرها و حس و حالشون بهتر و بهتر شد و کار جذاب تر و خوش ریتم تر شد و لحظات درخشانی خلق شد
مخصوصا پایان کار که بشدت جذاب و عالی شده بود و لحظه پر دردی بود. سکوت _ نگاهم کن تا برم _ سکوت _نور
بازی های بشدت کنترل شده درست روی احساس و بدن و بیان
هر دو بازیگر توانمند مسلط و خوب و کنترل شده بازی کردند
در مورد کارگردانی هم بی شک جلال تهرانی یکی از بهترین کارگردان های تاتر امروز ما هست
میزانسن ... دیدن ادامه » های دقیق درست پر معنا و در خدمت کنش
استفاده درست و حداکثری از ۲ میز و یک صندلی و فرم های درست و جذاب و مرتبط با کنش نمایش
نورپردازی خوب و موسیقی جذاب
در مجموع نمایشی که ظرفیت سانتی مانتالیسم رو داشت و خیلی راحت میتونست فقط احساس مخاطب برانگیزاند با کنترل شدید توسط بازیگر ها و کارگردان باعث شد به لایه های عمیق تری از شخصیت ها و روابطشون پی ببریم
ممنون بابت نظر
در رابطه با قسمت شروع نمایش هم شانس شما بود در این اجرا :) و امیدوارم که برحسب شرایط دیگه رخ نده و مثل شب قبل شروع هم به همون اندازه درست باشه.
۱۶ مرداد
خواهش میکنم
بله از دوستان شنیدم
اشکال هم نداره به هرحال جذابیت تاتر همینه
۱۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
( من فقط یه پیرزن رباخوار رو کشتم همین اما کسایی که هزاران آدم رو میکشن برای سعادت انسان، پیامبر میشن و قهرمان تاریخ )
(خون ؛ خدا خون است )

جنایت و مکافات
آنقدر دکور و طراحی صحنه جذاب ، در خدمت نمایش و پر مفهوم بود که به تنهایی میتونست بار نمایش رو به دوش بکشه
قطعا در این جامعه که ریشه هایش بیرون از خاکه و درختش خشکیده شاخه ها و میوه های این درخت میشه نخبگانی چون راسکلینف.....
اما طبقه وسط و تنه این درخت زندگی مردم عادی هست طبقه ای که به خاطر فشار نمیتونی صاف وایسی و حتما باید خم شی تا بتونی زندگی کنی ( طبقه ای که محل زندگی مردم عادی ، پلیس ، فاحشه خونه و .... هست )
و طبقه اول جایی که ریشه های این درخت آنجا خشک شده است جایی که محل جرم و جنایت و دزدی و کثافت هست ، خیابون و کافه های این شهر مرده
و پله هایی از دو سمت که ارتباط بخش های مختلف شهره
و این شهر مرده ... دیدن ادامه » پر از فساد و تباهی و گشنگی با مرده های زنده ای پر از کابوس و رویا رو چقدر این روزها از نزدیک میبینم
پترزبورگ چه غریب آشنایی بود

توهم، رویا، کابوس و واقعیت خیلی خوب و هوشمندانه به تصویر کشیده شد
کارو به شخصه خیلی دوست داشتم از کارگردانی صحنه و نور و موسیقی و جلوه های ویژه و بعضی از بازی ها
( میشد انتخاب های بهتری برای بعضی از بازی ها داشت )
در آخر دم رضا ثروتی گرم ❤️
عالی ❤️
به نظرم قاب طوری های زیبایی که در طول اجرا ایجاد می شد بسیار هنرمندانه و دیدنی بود، مثل همون طبقه بندی ها و خلق دیدنی آمیزه ای از صحنه و رنگ و نور و غبار (مثل صحنه اسب در گل مانده یا...)
بجز بعضی اوج ها که حداقل درشب اجرای ما در نیومد با بقیه کاملن ... دیدن ادامه » موافقم :)
۳۰ تیر
جناب جعفریان عزیز و دوست داشتنی درس پس دادم ❤️❤️❤️❤️
۳۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی جدید و خلاق از داستانی کهن
ارزش دیدن بسیار دارد
همه چی درست اندازه خلاقانه و طراحی شده
سلام ودرود
آقا مرادی جان واتس آپ یا تلگرام وقت کردی یه پیام بمن بده
09352536230
۲۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاتر اپیک برشت شکل نمایشنامه رو تعیین میکنه و تراژدی مرگ سقراط روح اون رو رقم میزنه
( و چه جذاب این دو مهم رو محمد رضایی راد انجام داد )
پیوند سقراط - والتر بنیامین
مثل اینکه محمد رضایی راد دوربینی در مغز بنیامین گذاشته و تمامی افکار، رویاها ،کابوس ها، تصاویر و خاطرات بنیامین رو برامون نشون میداد و چقدر زیبا، ماهرانه و جذاب اینکارو انجام داد.
آخرین روز زندگی مرد بزرگ فلسفه قرن ۲۰ یا اجرای نمایش نخستین شهید فلسفه
مورفین بنیامین یا شوکران سقراط

( ۲ تا میلاد ها درخشان بودند )
سوالی که ذهن منو خیلی درگیر کرد بعد از اتمام نمایش تا الان همون سوالی بود که خود کارگردان در آخر نوشته هایش مطرح کرد
اصلا چرا اکنون و اینجا نمایشی درباره بنیامین ؟؟؟؟؟؟
از نگاه پیشین تا پسین، من همه چیو تلی از ویرانه ها میبینم
فرشته نووس ( فرشته تاریخ ) :
در عین خیره شدن به چیزی گویی در کوشش دور شدن از آن است ، صورتش رو به گذشته دارد. ما زنجیری از حوادث میبینیم و او فاجعه ای را میبیند که ویرانی پس از ویرانی ببار آورده است
یادآوری گذشته برای رهایی از اکنون ماست
رویاهامون آنطور که میخواستیم نشد
تاریخ هم قهرمانانش را و هم قربانیانش را تمسخر خواهد کرد.
ما سوار قطار تاریخیم بدون هیچ ایستگاهی، حالا دیگه من تنهام و تاریخ برای من و فقط و فقط برای من متوقف میشه.
تصویر خاطره گذشته در لحظه خطر اکنون
اگه ژست حاصل وقفه ست ، پس مرگ باید ژست نهایی زندگی باشه.
نظم اساس پیشرفته
از چیزهای خوب گذشته آغاز نکن، از چیزهای بد جدید شروع کن
انقلاب شوک در روند تاریخه، مثل ترمز خطر قطار
بازی برعکس شده. الان عروسک الاهیاته و کوتوله ماتریالیسم ... دیدن ادامه » که باید مخفی بشه و به الاهیات خدمت کنه و این شوخی مسخره تاریخه.
اسطوره ها خطرناکن ، ملت ها برای ساختن خودشون دنبال اسطوره ها میرن

" تاریخ هم قهرمانانش را و هم قربانیانش را تمسخر خواهد کرد "

البته با این جمله مخالفم و اشکال بنیادین دارم باهاش !
تاریخ همیشه قهرمانانش رو ستایش کرده و اتفاقا این خاصیت تاریخه !
۱۸ تیر
بله اینم ممکنه ( نوعی دیگر از نگاه به مفهموم تمسخر )

فکرشو بکنید یه اجرا بذارن 5:30 تا 7 صبح بعدش بریم کله پزی :))))
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایا همیشه باید حقیقت رو گفت ؟؟؟؟؟
این نمایش منو بشدت یاد فیلم شاهکار کوراساوا، راشومون انداخت
روایت های مختلف ، عدم قطعیت و نتیجه گیری به نظرم باعث بالا رفتن سطح نمایش شد و به نظرم بهترین بخش این نمایش بود که با آگاهی و درستی تمام انجام شد
کمدی کار بدرستی دراومده بود و به نظرم تلاش زیادی برای اینکار انجام ندادن و به نظرم این هم یکی از عوامل بهتر شدن نمایش شد
بازی ها اصلا یکدست نبود البته نه به معنای یکسان بودن بلکه به معنای هم سطح بودن و بازی بعضی بازیگران ضعیف
افشین خان هاشمی با تسلط و توانایی و تجربه زیاد در خلق کمدی توانست سطح کارو بالا بیاره (البته خانم مستوفی هم لحظه های درست و خوب زیادی هم داشتند که منجر به خلق لحظه های کمدی میشد )
بقیه موارد هم خوب و درست و به اندازه
در مجموع من کارو دوست داشتم ، هم لبخند بر لب میاورد هم به فکر فرو میبرد ... دیدن ادامه » و به نظرم اریان رضایی از اون دسته آدم هایی است که نمیشه خودشو و کارشو دوست نداشت ❤️❤️
قبلاً گزینه خواندم رو زده بودم. تغییرش دادم! در مورد بازی‌ها خیلی موافقم. جالب بود برام که نظر شما رو خونده بودم و مدتی ازش گذشته بود. ولی الان که دوباره مرورش کردم حس کردم ناخودآگاه کمی از روی شما کپی کردم ! :))))
۲۱ تیر
کار بسیار خوبی کردید
باعث افتخاره منه خانم صالحیان
۲۲ تیر
اختیار دارید آقای مرادی... :)
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ مضخرف است جایی است که یک نگارنده برای روح انسان ها تصمیم میگیره
تاریخ یک دروغ بزرگه
تاریخ دنیای آدم های پیداست
تاریخ میتونست با کوچکترین اتفاق ها تغییر کنه ، اگه هیتلر در کنکور هنر پذیرفته میشد اگه ....
تاریخ جای اول هاست
زمان سن آدم پیر میکنه تاریخ روح آدم
تفسیر هنر با مخاطبه نه هنرمند ، هنرمند بعد از خلق اثرش میمیرد
احمق ها و شجاع ها همیشه در خاطره میمانند البته احمق شجاع بهتر از شجاع احمقه
دلیل اینکه پادشاهان زمان مرگشون رو نمیفهمم تا زمانی که سرشون جدا میکنند همین زبان اغراق اطرافیان است
چقدر بین اغراق و واقعیت فاصله است
هیتلر : اگه موقع دیدن نقاشی هام زبان منتقدان هم کمی اغراق داشت شاید هرگز جنگی اتفاق نمیافتاد
_ هرکسی در تاریخ مونده یا کشته یا راهی برای کشته شدن هموار کرده
_ یادم نمیاد ارسطو آدم کشته باشه
_ اسکندر شاگرد ارسطو بوده
_ یادم نمیاد هگل کسیو کشته باشه
_ ... دیدن ادامه » مارکس شاگرد هگل بوده
نویسنده ها کمی ترسو شدند
اما این دیگه دیالوگ ماندگار نبود اسپویل کامل نمایش بود برادر!
حداقل یک برچسب هشدار بزن اون بالا :))
۰۸ تیر
حمید جان چوبکاری کردی حسابی
قربونت برم لطف داری
۰۸ تیر
میثم جان اره واقعا دوسش داشتم ❤️
محمد جان بزرگوارید
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره تاتر خوب دیدم
سهند خیرابادی نویسنده جوان و باسواد آینده دار و نامی ایران خواهد شد
قدرتش در کنارهم قراردادن حال و گذشته و آینده ، رویا و واقعیت ، تاریخ و انسان و هویت مثال زدنی است.
دیالوگ های کوتاه و جذاب ، شعارهایی که شعار نیستند چون باعث میشه به فکر فرو بری
مختلف الاضلاع طی طریق انسان در تاریخ است ، تاریخی که شاید دروغ است ، تاریخی که یک نگارنده روح همه انسان ها رو در دست میگیره ، تاریخی که فقط انسان های شاخص رو مینویسه ، تاریخی که بزرگترین حوادثش فقط با یک اتفاق کوچک یا یک لحظه میتونست تغییر کنه
مختلف الاضلاع از قرون وسطی شروع مبکنه تا به عصر حاضر میرسه و در ایستگاهای از تاریخ توقف میکنه، مسافرانش را سوار میکنه چرخی میزنه، خودنمایی میکنه و بعد پیاده میکنه تا ایستگاه بعدی
همه چی اندازه و درست و بجا بود
بازیهای خوب مخصوصا نادر فلاح ... دیدن ادامه » درخشان
لحظات طنز و غم به اندازه و درست و بجا
صحنه خوب و در راستای کارکرد نمایش
کارگردانی و طراحی نور و لباس خوب
فقط من هنوز از معادلات پر شدن یک سالن سر در نیاوردم ؟؟؟؟ اینکار هم چهره داشت هم طنز تمام ویژگی های این روزها برای پر شدن سالن و البته کار خوبی هم بود اما چرا آنقدر خالی ؟؟؟؟ نمیفهمم
واقعیت سؤال آخرتو مام نفهمیدیم حمیدرضا جان!!
است، این، بعد کرونوس، ماجرای سگی، هر کدوم جلوه‌ای کامل از این سؤالن ولی هرکدوم به نحوی
۰۶ تیر
بنظرم یک علت مهم اش اجرا نشدن در یک سالن اسم و رسم دار والبته خوب و استاندار است
سالن خیلی مهمه در جلب و احترام و رضایت تماشاچی
۰۸ تیر
جناب بیات عزیز کاملا درست میفرمایید
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش فقط برای من سوال بدون جواب گذاشت
۱- چرا زمین ؟؟؟؟ اگه روی صندلی بودیم چه اتفاقی نمیافتاد که روی زمین افتاد ؟؟؟
۲- چه تاتر تعاملی ؟؟؟؟؟؟؟ اینکه از تماشاگر بخوایم فالی رو بخونه یا سوالی رو ج بده میشه تاتر تعاملی ؟؟؟ چه تاثیری داشت ؟؟ اگه این سوالا پرسیده نمیشد چه انفاقی نمیافناد که الان پرسیده شد افتاد ؟؟؟؟
۳- چه نیازی به حضور معشوقه ( خواننده محبوب دستفروش بود ) بود ؟؟؟ اصلا نیازی بود به دیدن معشوقه ؟؟ اگه نبود چه اتفاقی نمیافتاد که الان بود افتاد ؟؟؟ ( البته ج این سوال احتمالا فروش بیشتر بوده )
۴- تاتر ؟؟ کنسرت ؟؟ کنسرت تاتر ؟؟ تاتر کنسرت ؟؟؟
۵- اگه این قصه بعنوان رمان نوشته میشد و چاپ میشد و تو مترو پخش میشد بهتر از اجرای آن نمیشد ؟؟؟
۶- چرا آنقدر دنبال به گریه انداختن و خندوندن اونم به هر زور و قیمتی هستیم ؟؟؟؟
۷- چرا هی به زور میخوایم ... دیدن ادامه » همه مسائل و مشکلات جامعه رو به زور تو متن و اجرا جا کنیم ؟؟؟ مگه تاتر رسانه است ؟؟؟؟ همه میدونیم دلار بالا رفته ، گرونی و مشکلاته ، خانم ها ورزشگاه و دوچرخه سواری نمیتونن بکنن و ..... همه این حرف ها رو میدونن و تو تاکسی و اتوبوس و پارک همه صحبت میکنند پس فرق تاتر چیه ؟؟؟ چرا تاتر میبینیم ؟؟؟
۸- چرا آنقدر دنبال حرف قشنگ و شعار زدن هستیم که همه دست بزنن . خب که چی ؟؟؟؟؟
۹- چرا همش دنبال قصه ایم و اصل رو فراموش میکنیم ؟؟
(بازیگر های حرفه ای و خوب و توانا دستفروش بودن رو فراموش میکنند و درگیر حواشی و قصه هستند )
۱۰- چرا دغدغه ای به این مهمی آنقدر ساده و لوس و سطحی پرداخته میشه ؟؟؟
۱۱- چرا کفش های ادیداس و برند اصلی پای دستفروشه ؟؟؟؟
۱۲ - چرا این روزها، تاتر باعث فکر و اندیشه نمیشه ؟؟؟ مگه نه این است که تاتر باید باعث بشه که انسان منتظر به انسان آماده تبدیل بشه ؟؟؟؟؟ چرا تاتری که باعث جریان یا تفکری بشه، نداریم ؟؟؟
جناب مرادی، اجرا رو ندیدم. اما به شدت با مورد 12، 7 و 6 موافقم... به ویژه 12.
مورد 1 و 2 هم که توی بقیه کامنت ها به نوعی گفته شده، گویا سوال خیلیا هست...
11 هم که خیلی خیلی جالب بود :)))))
۰۴ تیر
من ندیدم اما خب وسط تمام کارها برای مورد دوازده میشه مثالهای خوب اما کمی پیدا کرد.مثل آبی مایل به صورتی

در مورد کفش من سر اجرای یک دقیقه و سیزده ثانیه که باعث شد دیگه سراغ کارهای این کارگردان نرم اولین نقد تیوالم رو نوشتم.همون موقع برام سوال بود که چرا ... دیدن ادامه » حتی سعی نکردن شبیه کارتن خوابها بشن.مثلا لادن مستوفی کجای بازیش کارتن خوابی رو تداعی میکرد یا کجای تیپش.پس مشخصه این کار هم همون اشتباهات رو داره.یا اوج تعامل این بود که تماشاگر پشت کمر سیما تیرانداز رو میخاروند!!!
در کل عالی نوشتید.ممنون که خیالم رو راحت کردید که اصلا نرم
۱۰ تیر
خانم نرگس دقیقا مورد ۱۲ خیلی کم اتفاق میافته
بزرگوارید نرگس خانم
۱۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی مثل یه تاتره اینو بابام میگفت
اما به نظر من زندگی خیلی تلخ تر و گندتر از تاتره
پس من نمیخوام نمایشنامه ام مثل زندگی باشه
( و این دقیقا نکته مهمی هست که تاتر پرداختن به آنچه که هست، نیست ( این وظیفه رسانه است ) بلکه آنچه که میتونه باشه )

روایت یک زندگی ، خوانش یک نمایشنامه
بی شک یکی از بهترین و جذاب ترین طراحی صحنه و نوری بود که دیدم و استفاده حداکثری از یک دکور حداقلی (مخصوصا در و لولا ) کاملا تاتری و جذاب
نمایشنامه پازل چند تکه ای و روایتی جذاب ؛ روایت دایره ای و تکرار ، شروع از نقطه پایان و روشن شدن بخش دیگه ای از قصه.
بازی های خوب و روان و بدون زور و غلو و تلاش برای ایجاد حس یا خنده یا هرچی و شکل گیری ارتباط درست بین نقش ها
اما اسیر قصه و تمام تلاش نویسنده فقط در جهت جذاب شدن قصه و روایت آن صورت میگیرد.
در این زندگی ما از همه چی ساده عبور کردیم و فقط روایت کردیم ، از کنار نقش ها گذر کردیم و فقط روایت کردیم که هرچه سریع تر به ایده ای که در ذهن داشتیم برسیم ایده جذابه اگه میتونستی یه نفر برگردونی چه کسیو برمیگردوندی ؟ ایده ی اینکه زندگی یعنی لحظه ها، دکمه عقب نداره ، نبودن های بودن ها و ...
در بعضی صحنه ها حرکات زیاد بود ( حرکات توی صحنه ) و میزانسن های بی دلیل و البته بعضی صحنه ها هم خیلی جذاب و دقیق و درست
در مجموع من این نمایش دوست داشتم و خیلی جاها لذت بردم
یکم حال و هوای درباره الی بود (اینجا درباره بابک )
اما به نظرم تاثیری که روی مخاطب میزاشت به همون سالن و پایان کار محدود میشد چون به نظرم خیلی اسیر قصه و رسیدن به ایده شد
و ... دیدن ادامه » در پایان سالن هامون چه جذاب ، چه شیک ، چه رنگی ، چه بویی ، چه چیزی ، چه کردی هادی خان حجازی فر
هامونی ها و الجزایری ها همتون ❤️❤️❤️❤️
جز زندگی کسی میتونه چنین دیالوگ جذابی بنویسه ؟؟؟؟؟؟؟؟

کولبر مثل توپ میمونه هرکی میرسه یه لگد میزنه بهش
اگه کوه نزنه ، مین میزنه. اگه مین نزه سرباز میزنه. اگه سرباز نزه عراقی میزنه و اگه .........
( این دیالوگ کار نیست این زندگی یه کولبر بود که فقط لحظه ای فقط لحظه ای رو برای ما تصویر کرد )
کولبر مثل توپ میمونه هرکی میرسه یه لگد میزنه بهش

امروزه چه دغدغه ای و چه قصه ای میتونیم تراژدی تر ، دردآورتر و غمناک تر از کولبری پیدا کنیم
تراژدی انسان و مرگ
قصه انسان و رنج
قصه تلاش برای نمردن
قصه ۱۶ ساعت جنگیدن برای زنده موندن و یک تراول ۵۰
قصه برف و سرما و گردنه و کوه و مین و گلوله و سقوط و دره
قصه شیب کوه و لاستیک و یخچال و تلویزیون به کول و کمر
قصه چشم انتظاری هرشب خانواده
کولبری تراژدی بزرگ ایران امروز
اما متاسفانه این تراژدی در پرداخت ضعیف بود ، نویسنده محترم و هنرمند بزرگمون احساس میکنم موقع نوشتن متن یه مقدار نتوسته احساساتشون کنترل کنه و متن کمی به سمت شعارزدگی و سانتیمانتال سوق پیدا کرده و اسیر قصه شد
جنس شوخی ها رو دوست نداشتم و تلاش برای خندوندن مخاطب بود که نیازی به این تلاش نبود
بازی ها قابل قبول و خوب بود ( مخصوصا خانم شعباتی عزیز که بازی به بازی داره بهتر میشن و چه نگاه های جذابی داشتن )
مردهای کرد بودند اما کرد تهران بودند نه کرد کردستان و تفاوت رو میشد از اون عزیزانی که کولبرهای واقعی بودند و روی صحنه اومدند تو همون لحظات کوتاه فهمید
من ... دیدن ادامه » نسبت صحنه خوب کار با زمان روایی داستان متوجه نشدم و همش دنبال ربطی بین این حرکت دکور با زمان بودم که نتوستم ربطی پیدا کنم ( البته شاید مشکل از من بوده )
و‌ نکته جذاب و مهم شب اجرای ما حضور کولبرهای واقعی بود
تاتر اون لحظه به ناب ترین و تاثیرگذارترین و جذاب ترین تاتر زندگیم تبدیل شد لحظه ای که کولبر کرد با تمام غرور و قدرت و صلابت دست داد و صحبت کرد ، از درد گفت ، از مرگ گفت ، از نمردن گفت ، از جنازه گفت ، از گزسنگی گفت ، از ظلم گفت ، از مظلوم گفت ........
اما با قدرت گفت ، مردونه گفت ، با غرور گفت،
اشک نریخت ، داد نزد ، فحش نداد ،
بغضشو خورد ، خشمشو خورد ، گرسنگیشو خورد
نفرتشو پنهان کرد ، غرور خرد شده اش پنهان کرد ، دردشو پنهان کرد ، کابوس و رویاشو پنهان کرد
با بهترین لباس آمد ، با صورت آراسته و زیبا آمد

و تو بی شک تا امروز بهترین بازیگر تاتر زندگیی بودی که من تو این ۳۰ سال دیدم
❤️❤️❤️

خواهش میکنم بلند نشید من فقط خواستم رد بشم
یک بازیگر باردار میشه که بزائه تا بکشه
من تو زائیدنم زائیدم
میدونی فرق مادر و یک بازیگر چیه ؟ یک بازیگر فقط میتونه ماهها ، هفته ها یا ساعت ها از چیزی گه خلق کرده لذت ببره اما مادر میتونه تا آخر عمرش ازش لذت ببره
- اونا منو نادیده میگیرند
- تو به اون نیازی نداری تو یک بازیگری نه یک ستاره
هرچی نور بیشتر بشه، سایه تاریک تر میشه
( خواهش میکنم بلند نشید من فقط میخوام رد بشم )

سقوط یک ستاره
فروپاشی یک انسان
آنیما و انیموس
جنگ بدن و روان
برزخ خواستن و نخواستن
جهنم خواب و بیداری
معلق بین رویا و کابوس
نابودی به دستان خویش
تعارض بودن و شدن
آشفتگی دنیای غریب بازیگر و ستاره و معمولی بودن

نمایشی جذاب، خلاق ، قابل تأمل و تفکر ، پر از فکر، ایده
به نظرم دیالوگ ٫ لطفا بلند نشید و من فقط خواستم رد بشم ٫ به تمامی نمایش رو نشون میداد
همه ... دیدن ادامه » چی خوب ، بازی های خوب ، بدن های هماهنگ و بی نقص ، بیان های خوب ، احساسات جاری و لحظه ای ، کارگردانی ، صحنه و موسیقی و نور همه همه عالی عالی

فقط یک سوال ذهنمو خیلی درگیر کرده و اینکه اگه تمام اون حرکات بدن بازیگرها گرفته میشد و داستان بدون همه اون حرکات سخت بدنی روایت میشد چه اتفاقی میافتد ؟؟؟ و چی میشد ؟؟؟
نمیدونم واقعا ......

و چیزی که به نظرم اینکارو ارزشمند میکرد این بود که تمام اون حرکات بدن که تک تکش میتونست ارتباط مخاطب رو با نمایش قطع کنه چطور با تمرین زیاد و دقت در اجرا و ظرافت، نه تنها قطع نمیکرد که بعد از مدتی تمام اون حرکات و قراردادهای جهان متن رو میپذرفتی و باور میکردی
دم همتون گرم که برای رسیدن به خوب بودن اینهمه تلاش میکنید ❤️
منم دلم میخواد برم ببینم ، حیف که باخودم شرط کردم مستقل نرم دیگه
۲۴ خرداد
برج آزادی خوبه؟
۲۵ خرداد
:)))))))
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت ساده ای از مسئله ای مهم
فیلمی خوب و قابل تامل و دوست داشتنی بدون هیاهو و شلوغ کاری و شعارزدگی
شخصیت ها همه خاکستری اند و تو به همشون حق میدی ؛ پدری که با توجه به مشکلات و آینده نمیخواد بچه دار بشه و مادری که میخواهد بخشی از وجودش رو نگه داره
بدون قضاوت و پیش داوری
خرده پیرنگ و داستان هایی که به درستی به داستان اصلی وصل شده و پر از مفاهیم و کارکردهای درست و شعارزدگی
قصه فرزند و عشق نوجوانی ، تاتر و مشکلاتش ، جامعه و خشونت و فقر و ..... بخوبی و آرامی بیان میشود.
تیپ های درستی که لحظاتی از داستان تبدیل به شخصیت می‌شوند و ویژگی های ناشناختشون برامون آشکار میشه
پایان درست و آرام و دوست داشتنی
بازی های خوب و یکدست
همه چی تو این فیلم درست اندازه ساده و جذاب بود
فیلم خوب ببینیم