تیوال حنانه جعفری نژاد | دیوار
S3 : 16:08:22
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ماچاک: دبیر هیئت رئیسه تعاونی کشاورزى روستاى مردوش سفلى در نقش له یرتیز

هرچه بیشتر به ماچاک فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که چقدر تنهاست.
دختری که حدودا ٢٨ ساله است.اهل یوگوسلاوی و متولد روستای مردوش سفلی.
پدرش را، برادرش را، عمو و عموزاده هایش را در جنگ از دست داده است و حال اوست که باید خودش مرد خودش، پدر خودش، برادر خودش و حتی همسری برای مادرش باشد.
تمام تلاشش بر این بوده که به قدرتی برسد تا بتواند تمام حق نگرفته خودش را از این زندگی بگیرد. تمام چیزهایی که شاید اگر پدرش کنارش بود برای داشتنش اینقدر تلاش نمی کرد.
او به هر روشی خود را به هیئت مدیره تعاونى کشاورزى رسانده، الگوی رفتاری خود را بوکاره، دبیر حزب قرار داده و در حقیقت هرکاری را که او برای رسیدن به این قدرت انجام داده به صورت ظاهری تقلید می کند. مدام نیاز به تایید وی دارد و همیشه خود را با مطرح کردن ایده هایی نشان می دهد.
ماچاک در نهایت می داند که خود از همین مردم روستاست. می داند که اگر الان در کنار آنان نیست اما عضوی از همین جامعه درد کشیده است، هرچند که گاهی خود را تافته جدا بافته می داند و این شبیه بودن به آنها را نشان نمی دهد چون به قدرتی بیش از یک روستایی نیاز دارد.
خصلت های زنانگی اش را کاهش داده و روی تمام احساساتش برای رسیدن به این جایگاه سرپوش گذاشته است و این همان دلیلی است که باعث شده خشونت در تمام رفتارش حتی نوع برخوردش با مردم روستا موج بزند. زنی خشن که سعی کرده همیشه جای خالی همه مردان زندگی اش را خودش با دستان خودش پر کند.
او قوی است، محکم است، با تمام مشکلاتی که دارد همیشه با قدرت رفتار می کند و از هیچ چیز فرار نمی کند.
اما در پایان می بینیم که با تمام زحماتی که کشیده و کارهایی که کرده است تا همیشه بوکاره را راضی نگه دارد تا همین قدرت کم را از وی نگیرد چگونه مورد تحقیر و تمسخر هم روستایی هایش قرار می گیرد و به دلیل کاری که برای اهداف او انجام داده چگونه تا پای مرگ می رود.
اما فرو می ریزد،می شکند، مگر یک دختر تا چه اندازه میتواند محکم باشد؟ تا این جا؟ برای چه؟اصلا چه چیزی ارزش این را دارد که بمیرد؟مادرش را جلوی چشمانش تصور می کند،تنها کسی که حال ممکن است به او نیاز داشته باشد...
التماس هایش، خرد شدنش، از بین رفتن تمام غرورش در یک لحظه همگی نشان از چیزی دارد که مارا متوجه می کند که او نیز یک دختر است، با تمام احساسات یک دختر،با تمام نیاز های یک دختر و نمی تواند بی دلیل و بی منطق جانش را فدای کسی کند که برای نجات او دم از هیچی نمی زند.
در اینجاست که بازهم تنهاتر از گذشته است، بازهم خودش باید تلاش کند که جانش را از او نگیرند.
اما دوباره به فکر فرو میرود. لحظه ای می اندیشد که شاید اشتباه کرده، شاید حقش این نبوده وشاید این حق هیچ یک از مردمان این روستا نیست...
دوباره ... دیدن ادامه » محکم تر از قبل دست بر زانوانش میگذارد و برمی خیزد تا چیزی بگوید. تا حقایق را برملا کند، حرفی بزند اما...

من هرلحظه بیشتر با او احساس نزدیکی می کنم.
زمانی که لازم است در تنهایی کسی باشی که هیچ وقت دم از شکست نزنی و همیشه راهی بیابی که دوباره روی پای خودت بایستی و این باعث می شود محکم تر از گذشته در مقابل مشکلات لبخند بزنی و با تمام سختی ها مبارزه کنی...
ماچاک تبدیل به من می شود و من تنها کسی هستم که او را تنها نخواهم گذاشت...


حنانه جعفری نژاد
من حنانه جعفری نژاد 21 ساله در جنبش وی_دی شرکت میکنم چون در نوجوانی هروقت به موفقیت رسیدم تنها حمایت خونوادم بوده که منو از تهدیدات و تحقیرات و ناسزا هایی که پشتم بوده نجات داده،درست زمانی که از حرف دیگران خونه نشین شده بودم،همون موقع که بهترین اسکیت سوار بودم و چون تنها دختر اون منطقه تو این رشته بودم پسرها برام حرف درست میکردن،همون موقع که بهترین دنسر بودم و آشنایان به دلیل این که من همیشه آدم عجیب غریبی بودم و از نظر اونا در شان یک دختر شایسته چنین حرکاتی درست نبود به چشم یک دختر نادرست نگاه میکردن و اون موقع مادرم مدام هولم داد تا دوباره راه افتادم.
تحقیر و بی ادبی تا چه حد؟ من تو این جنبش شرکت میکنم تا افرادی مثل من هیچ وقت از موفقیت نترسن و سرشونو بالا بگیرن اون هم بدون شنیدن کلماتی مثل هرزه،فاسد،هرجایی و... از مردانی که ادعای مردانگی دارند. ... دیدن ادامه »
باشه که یک روز هممون بخندیم و خوش حال به آرزوهامون برسیم نه با ترس و استرس تبدیل به دخترانی سرکوب شده تو خونه بشیم.