تیوال شیدا مطلبی | دیوار
S2 : 05:17:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شیدا مطلبی
درباره فیلم هت‌تریک i
آیا به چیزی که به عنوان فیلمنامه نوشتید باور دارید ؟ ! ؟


یک تصادف بعد کشمکش های انحرافی در آخر هم برنده گنج در شرط بندی

من به چیزی که شما نوشتید و ساختید هیچ باور ندارم
عباس الهی، سپیده و رضا بهکام این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیدا مطلبی
درباره نمایش سقراط i
نمایش سقراط تا به اینجا بهترین کار آقای نعیمی بوده (البته از نظر من)
شاید یکی از بهترین اجراهای ده سال اخیر
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
من هم خیلی دوستش داشتم
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزینه به هیچ عنوان دوست نداشتم

بازی ها تصنعی! متن یک اقتباس ضعیف از یک فیلمنامه خوب

چیزی که کاملا به چشم مخاطب پیدا بود عدم تمرین کافی برای یک اجرای عموم

میشود بسایر کاربران محترم تیوال شرکت درنظر سنجی درمورد تین اجرا.با تشکر.
۳۱ مرداد ۱۳۹۷
قطعاً اینطور نیست.
۳۱ مرداد ۱۳۹۷
جناب کیمیایی شما دقت نکردید اینجانب دو گزینه گذاشتم بعد درخواست دقت کنید.همین.چرا ناراحت شدید!!!!! بعد جناب کیمیایی نمی دانم شما جزو عوامل هستید ؟بعد اگر جناب روحی پور در امسال دوباره یک کار جدید اجرا گذاشتند حتما خدمتشان علت این کارم را توضیح می دهم.
۳۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروشنده فراتر از سینمای ایران نگاهی انداخته است به فاجعه ای که زیر پوست شهر هر روزو هر شب اتفاق می افتد و بسیاری سعی در سرپوش گذاشتن بر روی آن را دارند

فروشنده نرم اما جانانه تاخته است به اندیشه های پوسیده و خرافاتی که سالهاست بر آسمان کشور سایه انداخته است

نگاهی عمیق و استوار با نگاهی روانشناسانه به جامعه ای که خون ریختن را در هر حادثه ای فصل الخطاب ماجرا می داند

می دانم هضم تفکرات بزرگ مردی چون فرهادی برای بسیاری سنگین است و آن را ترویج بی غیرتی می دادند اما هر پیشتازی در جامعه خود فراوان تهمت دید اما از نگاه و اندیشه خود بر نگشت

در تمام نوشته های مخالف بر دیوار هیچ نکته ای نیافتم که بشود آن را ایراد به فیلم نوشت تلقی کرد البته دیوار است دیگر بعضی ها نقاشی می کشند و عده ای هم درد و دل می کنند

درود بر فرهاد ی و بازیگران و عوامل فروشنده که خواب عده ای را آشفته کردند و جامعه ای را دعوت به انسانیت


ای وای بر شما

ای ... دیدن ادامه » وای بر شما

که بیضایی ها را با تنگ نظری هایتان راهی غربت کردید و جامعه ای را بی استاد تا چهار دانشجوی مثلا هنر انقدر بی علم وارد عرصه شوند آنها که خود در حسرت نوشتن دو خط نامه عاشقانه برای معشوق خود وامانده اند حال ایراد از اثری می گیرند که جهان به احترامش ایستاد

صدای پلاستیک های ساندویچ و چیپس امسال شما در سالن های سینما تنها نشانه حضور شماست


بهترین فیلم ساخته شده در سالهای اخیر را از دست ندهید
در استادی فرهادی شکی نیست و فروشنده هم فیلم بسیار خوبی هست هرچند که به الی و جدایی نمی رسد و هرچند کلیت فیلم شریف و قابل دفاع و درخپر ستایش و تقدیر هست اما مطلقا بی نقص نیست و جزئیات قابل نقدی در ان وجود دارد(که بعد ازینکه برای بار سوم دیدمش حتما درموردشان ... دیدن ادامه » خواهم نوشت) اما دلیل نوشتن کامنت به اونجا برمیگرده که عده ای رو مورد شماتت قرار دادین....انها که بیضایی رو تاراندند و تقوایی رو خانه نشین کردند با کسانی که به فروشنده برچسب بی غیرتی میزنند عموما در یک دسته قرار میگیرند و من هم مث شما و حتی بیشتر از شما ازین جماعت دل چرکین و شاکی هستم و کلی بخاطرشان مصیبت سینمایی کشیده ایم و هر چه فریاد هست باید برسرشان کشید و کاملا با شما هم نظرم.....اما مخاطبان عادی سینما ....هیچ ایرادی ندارد که گروهی باشند که تنها نشانه حضورشان صدای چیپس و پفک باشد ، چرا که سینما در درجه اول صنعت سرگرمی هست و اقتصاد و حیات سینما در همه جای جهان و نیز کشور ما به حضور و بلیت خریدن همین چیپس خورها وابسته هست و من عاشق سینما ، منی که بخشی از بهترین لحظات عمرم را در همین سالنهای تاریک و در حین تماشای اثار برجسته (هرچند کم تعداد) سینماگران کشورم تجربه کرده ام ، من که وقتی سختی های زندگی امانم را میبرند با دیدن چندباره امثال کاغذ بی خط و هامون و الی و....شارژ و سرزنده میشوم، دست این گروه پفک خور رو می بوسم و ارزو میکنم که همیشه مثل امسال و حتی خیلی بیشتر از امسال در سالنها حضور داشته باشند(شاید صدای پفکشان مزاحم تمرکز من باشد اما مشکل من هست و برای حلش در سانسها و روزهای خلوت فیلم میبینم) چرا که اینهان که باعث گردش چرخ سینما میشوند با پول اینهاست که اقتصاد سینما جان میگیرد و شرایط ساخت فیلمهایی که ما بیشتر دوست داریم فراهم میگردد و....و....و.... لذا تاکید میکنم که حضور تماشاگر عادی هدف اصلی و دلیل وجود سینماست(و امثال من و شما ازین فرصت طلایی بهره میگیریم و شاهکارهای دلخواهمان رو میبینیم) و این دسته کوچکترین ضرر و اسیبی به سینما نمیرسانند ، هیچ فیلمی بخاطر نظر انها توقیف نشده و نخواهد شد، انها که باعث توقیف میشوند اهل سینما رفتن نیستند و نمیروند مگر برای این که دلشان بدرد بیاید(و اطمینان قبلی ازین موضوع) ....لذا حضور تماشاگر عادی همیشه مغتنم هست فارغ ازینکه فیلمهای خاص ( مثل هنر و تجربه ) را بپسندد یا نه....پس اگر این دسته مثلا "من مارادونا..." یا "مرگ ماهی" یا خیلی از فیلمهایی که ماها ممکن است دوست داشته باشیم را مزخرف بدانند یا برفرض که بعضیشان (مطمئن هستم که در بین تماشاگران معمولی هم از هر دو گروه موافق مخالف پیام فیلم به تعداد زیاد وجود دارند) کاراکتر اصلی(عماد) را بی غیرت خطاب کنند...هیچ اشکلال و ایرادی ندارد و نظرشان کاملا محترم هست و کماکان سپاسگزار حضورشان هستیم و خود فروشنده و خود فرهادی هم مدیون حضور همین چیپس خورها هستند و تاکید میکنم که نظرات گاها منفی تماشاگران معمولی کوچکترین ضربه ای به سینما و یا یک فیلم مشخص نمیزند....چرا که اگر فلان شخص خود-سر و رفقاش تصمیم گرفته شوند! که مخالف سرسخت فیلمی باشند، با بیشرمی ان را بعنوان نظر اکثریت مردم مطرح میکنن (فارغ ازینکه اکثریت نظر کاملا برعکسی داشته باشند)
۱۹ شهریور ۱۳۹۵
کامنتی در مورد چیپس و پفک:
در بسیاری از کشور ها بردن خوراکی به داخل سالن نمایش فیلم ممنوع است و فیلم ها هم ضرر نمی کنند.در ماه های اولیه افتتاح سینما آزادی بردن خوراکی به داخل سالن نمایش ممنوع بود. حتی درمعدود مواردی که فیلم کودک و نوجوان اکران می شد, ... دیدن ادامه » این ممنوعیت ادامه داشت. اما رفته رفته این قانون برچیده شد. شاید یک دلیل آن اعتراض مشتریان و ترس از ریزش تماشاچی بوده. مقداری از بی نظمی سالن ها هم به مدیران سالن برمی گردد. مثلا وقتی تیتراژ اول فیلم شروع می شود تماشاگران با کمک راهنمای سالن در حال پیدا کردن صندلی خود هستند و تا در صندلی مستقر شوند .مقداری از فیلم گذشته و یا تیتراژ آخر فیلم که جزیی از فیلم می باشد اکثرا نصفه نمایش داده می شود.
فراموش نکنیم که سال ها طول کشید تا سیگار و تخمه از سالن های سینما حذف شوند و حذف چیپس و پفک زمان بیشتری می طلبد! (نور موبایل را هم به مزاحمت های جدید اضافه کنید). اما فکر می کنم با فرهنگ سازی (و نه صرف ممنوعیت) می توان چیپس و پفک را هم مانند سیگار و تخمه حذف کرد بی آن که خللی در آمار تماشاگر داشته باشد. اما تا آن زمان ما باید به اجبار قدری از حساسیت خود کم کرده و با لذت به تماشای فیلم بنشینیم..
۲۲ شهریور ۱۳۹۵
چرا باید پفک یا پاپ کورن حذف شه؟!؟ اصلا پاپ کورن بخش مهمی از فرهنگ سینما رفتن در امریکا بعنوان مهد و مهمترین مرکز سینماست... من شخصا پاپ کورن یا هیچ چیز بجز اب معدنی تو سینما نمیخورم، اما سینما باید سرگرمی بخش بزرگی از جامعه باشه مث بقیه جاهای دنیا و ملت ... دیدن ادامه » پاپ کورن و هر چیز که دوست دارن هم باید بتونن تو سینما بخورن و لذت ببرن و تنها چیزی که فرهنگ سازی میخواد اینه که بهیچ وجه مزاحم دیگران نشن نه با صدای موبایل و نه سروصدای خوردن
۲۶ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیدا مطلبی
درباره نمایش مستاجر i
نمایش مستاجر اثری که بسیار سطحی پردازش شده است

انتظار تماشای چنین نمایش ضعیفی را آن هم در تالار حافظ نداشتم. دیالوگ های این به اصطلاح نمایشنامه بقدری ضعیف و ابتدایی نگارش شده بود که باعث شد اطراف خود را نگاهی انداخته تا مطمئن شوم در یکی از سالن های آموزشگاهی درجه سه نیستم بلکه در تالار حافظ در حال تماشای نمایش مستاجر هستم

نویسنده و کارگردان محترم قصدشان به تصویر کشیدن فروپاشی انسان دربرابر محدودیت و فشار های ناشی از آن بود که با تکرار و یکنواختی در چینش و میزانسن ها باعث فروپاشی تماشاگر خود شدند .

هیچ نکته مثبتی جز طراحی صحنه در مستاجر به چشم نمی خورد

بازیگران هیچ مجالی برای نقش آفرینی نداشتند چون پردازشی روی آنها صورت نگرفته بود بجز شخصیت اصلی که جناب اسماعیل کاشی بازی می کردند

بعد از پایان کار به یاد جمله یکی از هنرمندان افتادم که می گفت : وقت هنرمندی در دام تکرار افتد خلاقیت از او می گریزد و بعد از دیدن چندی از کارهای اخیر جناب کاشی باید گفت ایشان همچنان در ژست های تکراری و اغراق آمیز غرق شده اند


گزینه :

... دیدن ادامه » دوست نداشتم


امید اینکه سالن های بزرگ و معتبر با دقت بیشتری نمایش ها را بازبینی کنند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوبار دیدن یک فیلم در کمتر از یک هفته

عالی بود

گلوله هایی که در تن و بدن تماشاگر می نشست

پرویز پرستویی کیست چطور به این درجه بازیگری رسیده و چقدر زیبا جان داد، نفسم رفت با مردنش

مریلا زارعی چقدر خوب نقش یک حاج خانم مذهبی را بازی کرد

کمتر شاهد جلوه های ویژه تمیز در سینمای ایران بودم اما در بادیگارد عالی

تصویر برداری هم بینظیر


مرسی ... دیدن ادامه » که هستید آقای حاتمی کیا، آژانس شیشه ای دیگر با عطر و طعم به رنگ ارغوان

همه چیز را دوست داشتم
شیدا مطلبی
درباره نمایش متاستاز i
نمایشی حساب شده و پر کشش


خسته نباشید
امتیاز هشت از ده
وحید هوبخت و مونا عیوضی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ژانر وحشت :)

کلیشه، اغراق آمیز و دیگر هیچ

جز بازی خوب و روان خانم بهناز جعفری دیگر هیچ نکته مثبتی نداشت


کارگردان فراموش کرده بودند که تئاتر با بیننده زنده تفاوت دارد با تله تئاتر و دوربین و با کس صدا و عوامل

چند وقت پیش در یکی از پلاتو های کوچک همین متن را دانشجویان اجرا کرده بودند که بسیار زیبا تر و عمیق تر کار کرده بودند

اصرار کارگردان برای اینکه نمایش را به هر قیمتی از لحاظ زمانی به دو ساعت بکشاند، ریتم نمایش را می

انداخت و موسیقی هم نتوانست خلا نبود ریتم را پر کند

بازیگران ... دیدن ادامه » مرد کاملا مصنوعی و مکانیکی

این سالن مناسب برای اجرا تئاتر نیست چون به غیر از با کس A دید مناسبی برای تماشاگر فراهم نیست


دوست نداشتم و توصیه نمی کنم

امتیاز چهار از ده

خسته نباشید
شیدا مطلبی
درباره نمایش هتلی ها i
در یک جمله

حمید رضا آذرنگ =عالی

خوب و دوست داشتنی بود این تئاتر.


امتیاز هشت از ده
دوست داشتم

بازی ها خوب کارگردانی حساب شده

امتیاز هفت از ده


خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چیزی می تونه یک مجسمه باشه

پیشتر از اینکه بتوان گفت این نمایش را دوست داشتم باید بگویم این تاتر مرا گرفت و همراه کرد

دوستان در نوشته های خود به نکته های بسیاری اشاره کرده اند پس سخن کوتاه می کنم و به این تیم با انرژی و متمرکز تبریک می گویم و منتظر کاری دیگر از این گروه می مانم

امتیاز هفت از ده مانا باشید
شیدا مطلبی
درباره نمایش گل و قداره i
نمایش گل و قداره برداشت آزادی از داش آکل

ارتباط خوبی برقرار کردم با این نمایش هم در شیوه کارگردانی و هم بازی ها

بسیار دوست داشتم و لذت بردم

پیشنهاد میکنم دوستانی که از درام های ایرانی لذت می برند به دیدن کار بروند و حمایت کنند از بهزاد فراهانی که

در این سالها مورد کم لطفی قرار گرفته است



امتیاز نه از ده

خیلی خیلی خسته نباشید و مواظب مهربونیتون باشید آقای فراهانی شما بینظیر هستید
شیدا مطلبی
درباره نمایش اتاق ۴۹۸ i
دوست نداشتم به هیچ عنوان

قابل توجیه نیست که برای فروش یک نمایش از چهره هایی استفاده نمود که در سینمآ و تلوزیون هم کارنامه درخشانی ندارند و فقط بخاطر چهره بودن بخواهند نمایش بازی کنند

من اشراف به نحوه انتخاب نمایش ها در سالن حافظ ندارم اما بنظر میرسد فقط پول برای اجاره آنجا داشته باشی کافیست تا سالن را برای اجرا در اختیارت بگذارند

متن کاملا کلیشه با پرداختی ضعیف



کارگردانی هم که. . .نمی دانم چندمین تجربه کارگردانی کارگردان محترم بود! ! !



امتیاز چهار از ده


خسته ... دیدن ادامه » نباشید

منم صد در صد با شما موافقم واقعا کار بدی بود
۰۲ شهریور ۱۳۹۴
نمایش بی محتوا و کاملا تجاری
۲۴ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غمگین و با بدنی سنگین سالن گرم باران را ترک کردم

نمایش را دوست داشتم

و بازی ستاره اسکندری دکتر سروستانی و شهرام حقیقت دوست خیلی خوب بود

بازی خانم امن زاده را دوست نداشتم


امتیاز هشت از ده

خسته نباشید
کی باران بارید همسایه
یادت هست؟
پنجره باز بود انگار
بوی علف تازه رقصان گذر کرد
پرنده سر ذوق آمد
سر از کلبه پلاستیکی اش بیرون آورد
چند بار خواند
کو کو
کو کو
و رفت که دوباره بخواند
ضربه ای فرود آمد
تبری بود بر پیکر درختی انگار
صدا را شنیدی همسایه؟
دیدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش

خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را

با زبان نگه گفته بودند

از من و هر چه در من نهان بود

می رمیدی

می رهیدی

یادم ... دیدن ادامه » آمد که روزی در این راه

نا شکیبا مرا در پی خویش

می کشیدی

می کشیدی

آخرین بار

آخرین بار

آخرین لحظه تلخ دیدار

سر بسر پوچ دیدم جهان را

باد نالید و من گوش کردم

خش خش برگهای خزان را

باز خواندی

باز راندی

باز بر تخت عاجم نشاندی

باز در کام موجم کشاندی

گرچه در پرنیان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو

آه

هرگز ندانستم از عشق

چیستی تو

کیستی تو



فروغ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیدا مطلبی
درباره نمایش کالیگولا i
چند سال پیش از تماشای کالیگولا لذت بردم



امیدوارم باز هم شاهد یک اثر عالی باشم از کارگردان با سواد تئاتر
شیدا مطلبی
درباره نمایش فهرست i
دوست داشتن و یا نداشتن هر شاخه ای ازهنر کاملا سلیقه ای هستش و بقول فیلسوف و منتقد معروف رسانه ها دکتر والتر لیپمن که می گوید:
اگر ما همه یکجور فکر کنیم در واقع فکر نمی کنیم



دغدغه های شخصی کارگردان جوانی مثل آقای ثروتی در فهرست چه بود؟؟؟
زندگی و مرگ. ..
کودکی و آسیب های اجتماعی در خردسالی،
،،جهان پس از مرگ. ..
جامعه از هم پاشیده هنری وطن.
..شهادت و جانفشانی شهدا و اثر مخرب جنگ بر روی نسل های آینده

..توهمات فلسفی انسان.
..ارتباط دایمی افکار با مردگان. ..
سرکوب امیال و آرزو ها. ..
نبود ... دیدن ادامه » رویا و آرزو برای ادامه حیات در شرایط فعلی
درگیری بیمار گونه انسان با واقعیتی بنام مرگ...
ترس از گذشته و آینده...


فهرست و دوست نداشتم و بسیار آزرده از لحاظ جسمی و روحی سالن را ترک کردم و موقع خروج عصبانی بودم

در دوره تکنولوژی و عصر ارتباطات به سادگی نمی توان اثر خود را با هیاهو و تعریف های متعدد به مخاطب تحمیل کرد و با چند سطر نامه سرگشاده و چند دیالوگ نخنما دیگران را تنگ نظر بی سواد یا مغرض معرفی کرد و خود را علامه دهر ...


چرا دوست نداشتم :
اول بخاطر اینکه این همه پرسش و پاسخ به نتیجه ای نرسید و مدت زمان طولانی از این شاخه به اون شاخه پرید و با یک پایان ضعیف بینده خسته از این همه کش و قوس رو رها کرد و گفتند به سلامت

دوم چون نمایشنامه رو که ترجمه دکتر خاکی بود رو خونده بودم و این همه تغییر بی هدف من و زده کرد

سوم بازی ضعیف عده ای که اتفاقا از بقیه بیشتر حضور داشتن مثل قهرمان های داستان که بی انرژی ترین بازیگر هایی بودن که تو این چند ساله دیده بودم

همین طور بازی مرد چاق که هم بازی و هم حضورش رو درک نکردم

بازی مادر هم در شروع خوشایند نبود و هم در انتها که روی پیانو فیکس میشدند رو دوست نداشتم بخاطر اینکه تنفس شکمی و تکون خوردن چشم ها در موقع ای که نباید کوچکترین حرکتی داشته باشند

حضور خانمی که نت ها رو می گرفت با تور ...گیج شده بودم این همه تعریف و تمجید این همه نقدهای مثبت در سایت های مختلف خبری


موسیقی کار خوب بود اما چون مدت نمایش خیلی زیاد بود کمک چندانی به بهبود اوضاع نکرده بود چون صوت خوب تصویر بد را پس میزد حرکات جمعی نا هماهنگ در گروه کر همسرا موجودات پر انرژی که در لباس های گرم بالا و پایین می جستن

طراحی صحنه خیلی بد .اون از تخت بزرگ که پیانو پشتش داشت منو یاد ماشین مشکی بتمن انداخت و قهرمان ها بر رویش راحت خفته و تماشاگر بر روی تخته های چوبی روکش دار خوابیدن آن آها رو تماشا میکرد
و در بزرگ در انتهای صحنه که با کوچکترین حرکتی صداش گوشمو اذیت میکرد و تصویر جذابی از بیرون نداشت



اما هیچ صحنه ای بدتر از شخصی که گلوله خورده بود نبود دیالوگ های نچسب و سرد با بازی ضعیف کشاورز و قهرمان

من و دوستان هنرمندم اون روزی که آقای پسیانی هم بودن رفتیم سالن پر بود و همه در شروع کار با اشتیاق تماشا میکردن اما بعد از یک ساعت صدای با دبزن ها و نور موبایل و صدای بطری آب معدنی فضا رو کاملا غیر قابل تحمل کرده بود صدا و برخورد کفش بینندگان بر ردیف جلو خواب رفتن پاها درد گردن و...برزخی به تمام معنا و دردناک


نمی خوام بگم لحظه خوب نداشت و یا بازی همه بد بود اما لحظه های کوتاه خوب چه کمکی به تصویر های آپاراتی می کند که هر چند دقیقه عوض میشد

مثلا :

من عاشق اون بازیگر معلم پیانو با صورت مهربون و صدای افسون گرش شدم که به قهرمان کوچک درس میداد شدم و یاد معلم خودم افتادم اون صحنه با حضور زیبای خانمی که اسمش و نمی دونم و پرواز کوتاهی بر کودکی خود باعث شد تا حال خوبی بهم دست بده

یا از راه رفتن و پیپ کشیدن پدر خوشم اومد حرکاتش خیلی خوب بود اما چه فایده وقتی اون با تمام انرژی در حرکت و بازی کردن است و قهرمان در جای دیگر سیر میکرد و مادر ی که توان پا به پا رفتن با پدر را نداشت و بیشتر منتظر بود تا نوبت دیالوگی که باید بگوید برسد

آب خوردن سگ جالب بود اما فقط جالب بود معنای آب خوردن و همزمان ادرار رو نفهمیدم و شلوغ کردن مرد چاق باعث شد دوباره فضا بشکند

اما چون این قطعه ها کنار هم جفت نمی شد حوصله و تمرکز و ازم میگرفت خسته شده بودم نیم ساعت آخر دلم می خواست اونجا نبودم
حضور اون همه همسرا و دلیل بودنشون رو نفهمیدم چی بودن انسان حیوان فرا انسان یا کرم هایی که جنازه انسان را پس از مرگ می خورن...نفهمیدم آخر هم البته پشت هم کلمات رو ردیف کردن و صفحه ها نوشتن کاری نداره اما خودم رو که نمی تونم فریب بدم وقتی منظور اصلی رو متوجه نشدم

من امروز پایین نوشته شخص دیگه دو خط نوشتم احساس خودمو اما همه نظرات پاک شد و من مجبور شدم دوباره بنویسم ببخشید اگه نوشتم پراکنده است و پله پله به مسائل نمی پردازم چون با اینکه سه روز بیشتر از دیدن فهرست نمیگذره تصویری درستی ازش ندارم و فکر میکنم این یعنی ضعف نمایش
نور پردازی خوبی نداشت مخصوصا قسمتی که اون دو نفر مرده کش وارد میشدند نور و افکت مثل این نور پردازی مجلس عروسی میشد و تو ذوق میزد

حالا که فکر میکنم از خودم میپرسم چرا نمایش الیور تویست تو همین سالن که دوبار دیدیش خسته ات نکرد. ؟؟؟چون سالن حافط نسبت به سالن های دیگه تاتر نه تنها بد نیست بلکه فوق العاده است برای تماشای یک نمایش اما مشکل حافط و صندلی نیست مشکل از خود فهرسته که اجازه ارتباط به توی بیننده نمیده .این خیلی مهمه که بازیگر نقش رو باور کنه و به جرئت می تونم بگم جز دو سه نفر هیچکدام از بازیگرا باوری در حرکات و گفتارشون نبود البته مقصر اونا نیستن چون فهرست اجازه باور به کسی نمیده

این کار از هر قسمتی که بهش فکر میکنم سرتاسر ایراد بود حالا خیلی از بیننده ها میگن عالی بعضی ها میگن فاجعه من میگم ضعیف نظر آدم ها با هم فرق میکنه و همه نظرات هم محترم و ارزشمند


امتیاز من 4از ده

امیدوارم کار بعدی آقای ثروتی این خاطره نا خوشایند را از ذهنم پاک کنه


خسته نباشید
شوربختانه آقای دکتروالترلیپمن را نمیشناسم ولی تردیدندارم که امکانِ یکجورفکرکردنِ همه وجود ندارد مگردرجامعه ی استبداد زده وفاشیستی که به نوعی توده های مردم بناچار یکجورفکرمیکنند که نوعی ازفکرکردن است . دوست داشتن یا نداشتنِ هرشاخه ای ازهنر براساس ... دیدن ادامه » سلیقه را نمی پذیرم چون اگرهنر تابع سلیقه باشد خدا میداند که درچه هزارتوئی گرفتار خواهد شد که نتیجه هرچه هست جُز هنر است که تنهابرای توده های عام آثاری پدید می آید که تجارت است تا هنر ! ضمن احترام به دقت ونگاهِ دقیقِ شما . بهکام باشید .
۱۲ تیر ۱۳۹۴
ممنون بابت نوشته کاملتون ونظرات شفافتون.درمورد بازی بازیگرها موافقم واینکه بعضی جاها هم نمایش ریتم خیلی کندی داشت اما به نظرم دید ونظرتون نسبت به خیلی قسمتها مثل مرد چاق شخصی وسلیقه ایست که این هم نمیتونه دلیل بر بدبودن اون باشه هرچند هم نقد یک موضوع ... دیدن ادامه » سلیقه ایست
۱۳ تیر ۱۳۹۴
از همه دوستان ممنونم که نظرات مرا می خوانید
۱۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لذتی حاصل نشد

ضعیف
نمایش رو دوست داشتم



امتیاز هفت از ده



موفق باشید