تیوال امیر رضوان | دیوار
S2 : 18:20:14
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آسمان زرد کم‌عمق فیلم خوبیه.
شیوه‌ی روایتش کاملا در خدمت فیلم هست و تدوین غیرخطی و رفت و برگشت‌های زمانی‌ش ـاز حال به گذشته و بعد گذشته‌ی دور و رفت و برگشت بین این‌ها- با گذشت زمان وضوح پیدا می‌کنه. پشت فیلم یه ایده‌ی مرکزی خوابیده که فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بدون آزار مخاطب، آروم آروم سعی کردن اون ایده رو به مخاطب برسونن.
صابر ابر مثل همیشه همونی هست که بود و بیشتر از خودش باید به کسی تبریک گفت که انتخابش کرده. اما ترانه علی‌دوستی خوبه. دختر خسته‌ی افسرده‌ی فیلم همونی هست که باید. اما حمیدرضا آذرنگ واقعا یه چیز دیگه‌س. آدم حیفش میاد بگه نقش فرعی. عالی بود عالی.
میزانسن و قاب‌بندی‌های مبهوت‌کننده‌ی فیلم رو به این زودی‌ها فراموش نمی‌کنم.
فیلم خوبیه اما خوب از آب در نیومده
ماحصل کار با توجه به ایده راضی کننده نبود
۱۹ تیر ۱۳۹۳
مونا: این دیگه ته اظهارنظره. «فیلم خوبیه. اما خوب از کار در نیومده». بالاخره تکلیف چیه؟ :)
فرزام: آره فرزام جان. مرسی از این یادآوری بجا
۲۰ تیر ۱۳۹۳
aaaaaali boood ...formesh jadid bood kheyli bazie saber abar o tarane roo doos dashtam...
۰۴ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سر به مهر می‌تونست فیلم خوبی باشه، همون‌طور که یک ربع اولش بود؛ اما اون قدر ترس از نماز نخوندن رو پررنگ کرده که قضیه کم کم شکل مضحکی به خودش می‌گیره. اصلا شروع نماز‌خونی‌های صبا هم یه مقدار باسمه‌ای به نظر میاد. این‌که هم‌خونه‌ایش ازدواج می‌کنه و این به یک باره منقلب میشه و با یه جمله‌ی باشه تسلیم این‌جوری به نماز اول وقت مقید میشه...
این ترس مال این آدم، مال صبا، نبود...
اوا.ت این را خواند
محسن قربانی، محمدرضا دانش و کیمیا TAV این را دوست دارند
دقیقا،حاج خانماى شیش بار مکه رفته هم از ترس قضا شدن نماز سر کسى داد نمیزنن،اصولا از نگاه مذهبى هم یحتمل درس نباشه دل کلى ادمو بشکونى یا به یعده توهین کنى از ترسش
۱۹ تیر ۱۳۹۳
فیلم می لنگه محمدرضا.
گیر داره.
گیر.
۲۰ تیر ۱۳۹۳
میشه بگید آخر سر حامد چه اس ام اسی به صبا داد؟
هر کاری کردم نتوستم بخونم
۰۹ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگه زیاد گفتن که انتخاب رضا عطاران برای این نقش مناسب نبوده؛ و زیاد هم جواب دادن که انتخابش از سر ناچاری بوده. یه ایده‌ی شاید هرز رفته؛ مخصوصا توی پایان‌بندی. اما برای تماشا انتخاب خوبیه. لحظه‌ی خوب هم کم نداره...
علی کریمی این را دوست دارد
خیلی هم مناسب بوده...سیمرغ هم گرفت...زیاد هم نگفتن...و السلام
۱۴ تیر ۱۳۹۳
یه دو روز نبودم ببین چه والسلام والسلامی راه انداختن... :)
اصلا قرار نبوده رضا عطاران سیمرغ بگیره. قرار بوده سیمرغ بهترین بازیگر از لای فیلم عصبانی نیستم بیاد بیرون. ولی داورها تحت فشار بودن. مجله ی بیست و چاهار (مال دو سه ماه پیش) رو بخونین اون جا سربسته ... دیدن ادامه » خود داورها از پشت پرده گفتن...
عطاران ورود آقایان ممنوع رو با عطاران طبقه حساس مقایسه کنید. اصلا میشه مقایسه کرد؟
۱۹ تیر ۱۳۹۳
ما می دونیم آقای رضوان که داورها و از این حرف ها...درسته که حق نوید محمدزاده بوده سیمرغ وله عطاران هم خیلی خوب بازی کرد...
۱۹ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب شب‌های روشن روایت سرراست‌تر و دل‌نشین‌تری داره. سعید عقیقی شاید بیش از حد شخصیت خودش رو قاطی شخصیت داستان کرده. کاش و کاش و کاش این‌قدر فرهیخته‌گی شخصیت داستان رو توی گیومه به خورد بیننده نمی‌دادند...
با این حال اما... ببینید فیلم رو
انیس مقدم، گلشن قربانیان، اوا.ت، علی عبدالرحیم و ailaaar این را خواندند
علی اژدری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای نشون دادن پستی آدم‌ها حتما نیازی نیست که اینقد از بالا به آدم‌ها نگاه کرد؛ چون خود ما هم جز همون آدم‌های پست هستیم. کاش مانی حقیقی و آقای کوهستانی چند باری فیلم‌نامه رو بازنویسی می‌کردن تا نگاه فیلم یک‌دست‌تر بشه با اون قسمت مربوط به خاک کردن بچه. همون‌قدر که اون تیکه از فیلم پخته و کامل هست بقیه‌ی قسمت‌هاش و نگاه تحقیرآمیزش به آدم‌هاش حال به هم‌زنه. این نگاه اون‌قدر تحقیرآمیز هست که حتی نمیشه قایل به این شد که شخصیت‌ها توی فیلم رشد می‌کنند.
بازی‌ها و کارگردانی فیلم چندان دندون‌گیر نبود.
manimoon، کیمیا توکل نیا، سیامک قلی زاده و raha azimi این را خواندند
علی کریمی( کاکتوس ) این را دوست دارد
نمی دونم چرا این قدر مد شد که بگن "پذیرایی ساده" برای تحقیر آدماس
اگه این طور باشه که خود شخصیت "کاوه" آخر داستان از هم بیشتر تحقیر می شه
چون کاری می کنه که کم تر کسی به ش حق می ده
"پذیرایی ساده" در مورد این که اگه ما یه پولی دست مون برسه که تو زندگی مون تأثیر ... دیدن ادامه » زیادی بذاره
چه قدر هنوز به همون افکار قبلی مون پایبند می مونیم
و اوج این مسئله رو توی سکانس "برادران کرندی" می بینیم
"پذیرایی ساده" می خواد بگه وقتی می تونی بنده کس دیگه ای نباشی
دیگه نباش.

manimoon..
۰۹ فروردین ۱۳۹۳
من می گم این کار بداهه ای که جلوی دوربین و بدون تمرین اتفاق افتاده باشه نداره
بعدشم اصلاً منظورتو از خطابات! نفهمیدم
اتفاقاً ضربه ای که دربند از لحاظ بازی می خوره
به خاطر همینه که پرویز شهبازی قبل از هر سکانس
توضیحاتی در مورد سکانس به بازیگراش می ده ... دیدن ادامه » و می گه اتود بزنن تا به نتیجه موردنظرش برسه
به خاطر همینه که بازی ها معمولاً توی فیلمای شهبازی خیلی یه دست نیست
خصوصاً کار نابازیگرا.

manimoon..
۱۰ فروردین ۱۳۹۳
خیلی سادست...
مانی و ترانه در ابتدای فیلم از بالا به آدم ها نگاه می کنند چون خودشون رو بالاتر می دونند...چون پول میدهند پس به خودشون حق می دهند که از بالا نگاه کنند و خطابه ایراد کنند...
این خیلی سادست...اصن میشه گفت لازمه فیلم بوده...
این دیگه چه ایرادی هست ... دیدن ادامه » که می گیرید...
کارگردان باعث رشد شخصیت داستانش نمیشه،فقط اون رو با تصمیم انشان ها خرد میکنه!!
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم رو دوس نداشتم. روایت غیر خطیش از قواره‌ی فیلم زده بود بیرون. فیلم از دقیقه‌ی چهل به بعد غیرقابل تحمل بود. اما این فیلم یه فرهاد اصلانی بی نظیر داره. یه بازی فراموش‌نشدنی از کسی که کم کم داره به بازیگر بزرگی تبدیل میشه.
manimoon، raha azimi و نسیم این را خواندند
کیمیا توکل نیا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه‌هایی که از فیلم بدشون میاد چرا دقیقا نمیگن چی و کجای فیلم از نظرشون مشکل داشت؟ بازی بی‌نظیر مهران احمدی و بازی قابل قبول پانته‌آ بهرام چیزی نیست که به این زودیا فراموش بشه.
vaghean ghabool daram...binazir bood,sekanse akhar dar owje sadegi kheili narahat konande bood,pantea bahram enghadr khoob bood ke 1jahaee vaghean az bazish moo be tanam sikh mishod
۰۷ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق دروغ پیچیده و شیرین و عجیبی است که در بخش خلاقیت های ذهنی قابل ستایش و بررسی است. عشق اسم مستعار امیدهای ناگزیری است که شنبه ما را به یکشنبه می کشاند ... همین عشق و لااقل یکی از قویترین شاخه های همین عشق، در تحلیل علمی حضور انسان به دروغی فریبا تبدیل می شود و ما را مجبور می کند تا در حیاط به دنبال چیزی بگردیم که در جیب کُتمان سنگینی می کند ... البته این تصور به ظاهر مبتذل از کلمه طلایی عشق هیچ منافاتی با کهکشان ارزشهای آن ندارد. اما برای خودم همیشه سؤال بوده است که چرا در افق دید عرفا، ملکه عشق همیشه مزین به گیسوهای افشان بوده. این تعبیر، پاکترین تعابیر ممکن است.

ـــــــحسین پناهی، جهان زیرسیگاری من است، نشر آناپنا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نکته‌ی مثبت فیلم اینه که فیلم درد جامعه داره. مساله داره. دست روی آسیب گذاشته. اما این تنها نکته‌ی خوب فیلم هست.
موضع فیلم در برابر آسیب خیلی مسخره و بی‌فایده هست. سلیقه‌ی موسیقایی و فکری کسی رو که وسپ گوش میده، با این امکانات و راهکارها نمیشه تغییر داد. که اگه می‌شد تا حالا شده بود. فقط موسیقی می‌تونه جای موسیقی رو پر کنه. سوال ساده‌ی مخاطب از فیلم‌ می‌تونه این باشه که جایگزینت برای دث‌متال چیه؟ این بچه‌ها یه شبه شجریان و تار شهناز گوش نمیدن؛ به عنوان کسی میگم که هم راک رو عاشقانه دوست داره و هم موسیقی سنتی خودمون رو. مساله‌ی اصلی این‌جاست که موسیقی جایگزین این موسیقی هم به رسمیت شناخته نمیشه. پینک‌فلوید، امرسون، لیک اند پالمر، نیل یانگ، پورکوپاین تری و خیلی‌ خیلی‌های دیگه که موسیقی باکیفیت می‌سازن رو کسی گوش نمیده...
جدای از این مسایل ... دیدن ادامه » نقش‌های فرعی و مخصوصا بچه مدرسه‌ای‌ها خیلی بهتر و باورپذیرتر از نقش‌های اصلی بازی کرده بودن. هنگامه قاضیانی رو هیچ‌وقت این‌قدر در حال «بازی کردن» ندیده بودم. نیکی کریمی هم یکی به نعل می‌زنه یکی به میخ.
فیلم‌ چندتا قاب خوشگل پاییزی و زمستونی داره که فقط همون‌ها توصیه میشه. خیلی راحت می‌تونید این فیلم رو نادیده بگیرید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر رضوان
درباره فیلم بغض i
بغض رو دوست دارم. جز معدود فیلم‌های ایرانی بود که دوربین روی دستش از پاچه‌ی شلوار فیلم نزده بود بیرون. عصبیت و جنون رو به موقع القا می‌کرد. بازی‌ها خوب بودن و دوست‌داشتنی. مخصوصا بابک حمیدیان که برای من بهترین بازیش هست تا به امروز.
ضرباهنگ فیلم تا زمان گم شدن ژاله یکنواخت و خوبه. اما بعد از اون کمی حوصله‌سربر میشه. بخش‌های مربوط به پول خواستن بابک حمیدیان از رفیقش و کتک خوردنش کاملا زاید هست و با منطق داستانی ناسازگار. چه نیازی بود که رفیق بابک حمیدیان اون رو برداره و ببره و کتک بزنه و یه گوشه‌ی شهر ول کنه؟ می‌تونست خیلی راحت بپیچونه. نکته‌ی دیگه اینه که تا آخر فیلم هی با خودم کلنجار می‌رفتم که کاش برنگشتن باران کوثری توجیه نشه که شوربختانه آخر کار توجیه شد...
اگر قرار باشه سال‌های دیگه باز هم برگردم و این فیلم رو نگاه کنم همون جایی که دختر ... دیدن ادامه » می‌ذاره و میره دستگاه رو خاموش می‌کنم.
راستی پوستر فیلم کمی غلط‌ انداز نیست؟ آدم رو یاد یه جریاناتی می‌اندازه...
وضعیت آقای مهرجویی توی هر دو فیلم نارنجی پوش و چه خوبه که برگشتی مشخص هست. ایشون حرف آخر رو اول زدن و گفتن «نیاز» دارم به جفنگ ساختن.
اما این وسط خیلی دوست دارم با کسایی آشنا بشم که از این فیلم خوش‌شون اومده. چون دنیای این آدم‌ها مطمئنم خیلی دور و غریب از دنیای منه. چطور میشه این فیلم رو دوست داشت؟
چرا حامد بهداد این فیلم به نظرشون تهوع‌آور نبوده؟
به هر حال هر کی یه نظری داره من یکی از اوناییهستم که فیلمرو دوست داشت :)
۰۸ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معمولا کسی که می شینه پای این فیلم جز قشری هست که از فیلم خوشش میاد. فیلمی نیست که کسی اتفاقی دیده باشه اون رو.
فیلمنامه تو روایت غیر خطی اش انسجام لازم رو داره و مثل هیچ کجا هیچ کس از هم نمی پاشه. رفت و برگشت های زمانی و حضور راوی مرده آزاردهنده نیست. فیلم یه لیلا حاتمی در اوج داره و یه علی مصفای عالی. یه فیلم به شدت دوست داشتنی و نجیب که میشه گذاشت توی آرشیو و هرچند سال یک بار باز تماشا کرد.
راستی نگاه فیلم به مرگ ایوان ایلیچ بیشتر یه تعارف هست و این دو نسبتی با هم ندارن...
گاهی بعضی از فیلم ها رو باید دید. چون دست رو موضوعی میذارن که کمتر کسی حاضره طرفش بره. آینه های روبرو شاید فیلم خیلی خوبی نباشه. اما قصه ای که تعریف می کنه رو شاید از زبون کس دیگه ای نشنویم...
امیر رضوان
درباره فیلم میگرن i
برام جالبه که اینجا این قدر از فیلم بدشون اومده.
فیلم موضعش مشخصه. می خواد قصه ی زن هایی رو تعریف کنه که هر کدوم یه جوری تنهان و خوب از پس کار برمیاد.
فیلم قابل احترامی هست. البته گاهی بعضی از فیلم ها نباید برن رو پرده ی سینما. چون حتی اگه توی سینما یه نفرم باشی باز نباید این فیلم رو توی مکان عمومی ببینی.
یه روز که تنهایین دی وی دی میگرن رو بذارین تو دستگاه تا اون موقع فیلم خودش رو نشون بده.
حیفه ندیدنش...
من هم روی دی وی دی دیدمش و خوشم اومد از فیلم
۰۴ اسفند ۱۳۹۲
فیلم خوش ساختیه، اما به لحاظ تکنیک فیلمنامه اشکال زیاد داره و نمیتونه حرف هاشو خوب جمع و جور کنه و خیلی باز و بی هدف تموم میشه.
۲۱ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما و حمید جبلی و ایرج طهماسب نشستیم دور هم و گند می زنیم به خاطرات گذشته مون. مگه بده؟
کیمیا توکل نیا و آتوسا سربلند این را خواندند
الهه الف این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیشتر از طلا و مس دوست داشتم فیلم رو. قصه ی رفاقت دو تا پیرزن اون فاقد المان های معمول و جذاب سینماست و خوب تعریف کردن این قصه دشوار.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کی بود که می گفت سخت ترین انتقام از پوچی طنزه؟
دوست دارم کاهانی رو.
هم شهاب حسینی این سال ها رو دوست دارم و هم نگار جواهریان همه ی سال ها رو. اما بیایید کمی رک باشیم. نگار جواهریان از پس نقش برنیومده. شهاب حسینی هم که شانس آورده و بازی افتضاح اولیه ش رو با پیدا کردن الگوش (شان پن) ترمیم کرده.
در کل یه فیلمنامه‌ی حروم شده.
کیمیا توکل نیا، آرزو، علی سلطانی راد و مهسا این را خواندند
حمیدرضا فرهنگی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر رضوان
درباره فیلم عشق i
عشق روایت هولناکی داره از پیری. جنس پیری این فیلم جوری نیست که برای همه پیش بیاد. اما کابوس پیش اومدنش بعیده که کسی رو درگیر خودش نکرده باشه. موقع دیدن این فیلم ترجیح دادم همه ی اون چیزهایی که باعث میشه هوشیار باشم فراموش کنم و به جای ساختار فیلم و بلاه و بلاه و بلاه به پیری فکر کنم.
کابوس بدی هست...
بیایید در مورد این فیلم حرف نزنیم.
محمد توسلیان و علی سلطانی راد این را خواندند
mohsen miladi و تایماز موسی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم متوسطی بود. فیلمی که اگه بازی خوب مهناز افشار رو نداشت راحت می شد گفت فیلم بد. ایده ی سیاه و سفید کردن فیلم دقیقا به خاطر قابل درک بودن دلایلشه که خیلی سخیف و دم دستی هست. از لحظه ای که شروع می کنی به فکر کردن به این که چرا این فیلم سیاه و سفید ساخته شده تا زمانی که برسی به دلایل, کمتر از دو ثانیه طول می کشه که یک ثانیه ی اولش هم به خاطر مرور کردن متن سوال تو ذهنت هست.
جز این جسارت پیمان معادی برای نزدیک شدن این چنینی به موضوع هم چیز کمی نیست. هرچند که موضع «حالا که تو اون کاری کردی, منم این کارو می کنم» فیلم خیلی بچگانه و ارتجاعی هست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید