آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال زهره عمران | دیوار
S3 : 13:00:23 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
زهره عمران (hintha)
درباره نمایش پسر i
🎭
یادداشت تحلیلیِ یکی از تماشاگرانِ عزیز؛
سنا نجفی، کارشناس ارشد روانشناسی
-


"به نام پدر، پسر و تن‌های جدا مانده از هم"

جعبه‌ى جادویی روشن است، تازه از راه رسیده‌ام. سنگینم، انگار زرهی به تن دارم. به مدد دستانم رختِ آسایش به تن می‌کنم، بلکه رهایی یابم. دهانم به جست و ... دیدن ادامه ›› جوی چیزی‌ست، حتما گرسنه‌ام. در جعبه ى جادویی مانکن‌های جان‌کَن به صف رژه می‌‌روند و به دهانم چشم دوخته‌اند که همچو دهان ماهیان باز و بسته می‌شود، نه از سر تمجید و تشویق؛ بلکه خالی از صدا و تنها برای بلعیدن غذا. هنوز سنگینم و دهانم ملول از جویدن خمیازه‌ ای سر می‌دهد.
حتما خسته ام. باید خودم را به تخت برسانم. چشم‌هایم را می‌بندم و نفس عمیقی می‌کشم تا سنگینی تنم در رویای شبانه‌ ته نشین شود... .
سه ساله‌ام، پدرم را می‌بینم که در غاری تنگ و تاریک به انتظارم نشسته است. انگار که خسته از نجات دنیا، موعد بازنشستگی‌اش فرارسیده باشد. به دستانم نگاه می‌کنم که کوچکی‌اش هیچ شباهتی به دستان ابرقهرمان‌ها ندارد، اما همه چیز آماده است؛ تاج پادشاهی و شمشیر داموکلس. عجیب است... . اینجا شبیه هیچ کدام از خواب‌های من نیست، حتی شبیه هیچ کدام از بیداری‌هایم!
چشمانم را به زحمت باز می‌کنم. خودم را در آینه می‌بینم، سی ساله‌ام و هیچ نشانی از یک انسان متحول ندارم؛ یا چیزی کم دارم، یا بسیار چیزهایی زیاد و زائد. سنگینم، از نرسیدن‌، از تکرار. من به پدر نرسیدم و در پس ِ او ماندم. من به پدر وفادار ماندم و حالا نسخه ى ضعیف‌تر شده‌اش در من، زندگی را تکرار ِ مکررات می‌کند. من خسته‌ام‌، خسته از پیدا کردن خویش در نسخه‌های سفت و سخت جعبه‌ی جادویی و خسته‌تر از آن که در زندگی فرو بروم و به جست و جوی خویشتن خویش بپردازم، اما بی‌اندازه کالبد خسته‌ام در غالب حجم خواب اندازه می‌شود.
به ناچار روزها زره‌ به تن می‌کنم تا‌ بیرون از سرزمین‌ رویاها، آن هنگام که با دستانی خالی، شمشیر داموکلس بر اختگی‌ام فرود می‌آید، در مواجهه با ترکش هایش، سینه سپر کنم تا شباهنگام به جستجوی دستان ابرقهرمان پدرم، در هزار توی رویا، دوباره غرق شوم.


نمایش
محل اجرا : تماشاخانه سیمرغ  تاریخ اجرا : ۰۱ تا ۱۱ تیر

ساعت اجرا :  ۱۹:۳۰  مدت اجرا : ۱ ساعت و ۵ دقیقه  بها : ۳۰,۰۰۰ تومان

نویسنده و کارگردان: محسن مظاهری

بازیگران: محمد غلامی مایانی، محسن مظاهری


خرید بلیط :
tiwall.com/p/pesar4
زهره عمران (hintha)
درباره نمایش خیاط i
سلام و خدا قوت به همه اعضای گروه و کارگردان محترم نمایش خیاط
بهتون تبریک میگم که با شجاعت سراغ این متن رفتین چون واقعا متن پرکار و حتی پرخرجی هست...
فقط انتقادی که دارم این هست که متن به اندازه ی کافی پرسوناژ داره و سالن هم کوچیک هست ای کاش گروه حرکت رو به متن اضافه نمیکردین
واینکه. بازی ها یکدست نبود
گروه موسیقی خیلی خوب
اما در کل خداقوت انشالله کارهای عالی تری از گروهتون در آینده ببینیم
به نظرم کاریِ که باید دیدش
مدت اجرا خیلی کم بود.. یک هفته فقط ..
۰۷ دی ۱۳۹۸
موافقم ای کاش تمدید کنن
۰۷ دی ۱۳۹۸
سه روزشم که خورد به تعطیلی!
۱۷ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حبس است خورشیدِ آرزو در رقص آهن پاره ها.....
زهره عمران، قنبرعلی رودگر و حمید خورشیدی این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عالی بود
بهترین تعبیر امروزی که میشد از یک داستان عاشقانه ی کهن بیان کرد
بازی های روان
موسیقی که کاملا در خدمت کار بود
و در نهایت کارگردانی بسیار دقیق جناب عبدالله زاده
بی نهایت لذت بردم و توصیه میکنم تو این روزهای پایانی اجرا خودتون رو به ایرانشهر برسونید و کیف کنید
عشق شاید همون چیزیه که تو فکر می کنی یه نفر دیگه اون رو خرابش کرده.....


خدا قوت استاد
زهره عمران (hintha)
درباره نمایش هملت i
عالی بود خدا قوت به همه ی عزیزان مخصوصا استاد شهرستانی عزیز
زهره عمران (hintha)
درباره نمایشنامه‌خوانی آرش i
من قبلا این اجرا رو دیدم فوق العاده اس و اگر قسمت باشه قصد دارم دوباره این اجرا رو ببینم .
دیروز به همراه دوستانم کار رو دیدم مثل تمام اجراهای قبلی گروه گره بسیار لذت بردم بازی های روان متن عالی و تفکر برانگیز و کارگردانی حرفه ای و......
در نهایت توصیه میکنم کار رو ببینید پشیمون نمی شید
ممنون زهره جان از مهر همیشگیت.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
خواهش میکنم واقعیت رو گفتم لذت بردم از اجراتون
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روز در حسرت یک صبحدم است
شب پریشان دل و آشفته هوا
کنج آینه ی چشمان دلش
روزگاریست که در گیر غم است.
خسته از غمزه ی شیرین، فرهاد
بی رمغ در پی وامق ، عذرا
پیر عابد به هوای رخ یار
کمرش تا ابدالدهر خم است.
روزدر حسرت یک صبحدم است.......
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چکاوکی است در گلو
نظاره ام اگر کنی
ترانه خوان شوم ز شوق
غزل سُرا کنم تو را

تمام چشم من نیاز
وجود و دل پر از طلب
عبادتی اگر کنم
ز جان و سر کنم تو را
گر چه به ناز،جان طلب از بی نیاز کن
تا پر کند پیاله ی عشقت ز لطف خویش
بر آسمان چه نظر غافلی ز کار خدا
درون پرده ی "دل" نقش عشق می بافند.
شاید کمی ادامه اش بدید عالی بشه
شایدم اینجوری بهتره!
۲۷ تیر ۱۳۹۶
حتما ادامه اش میدم بزودی
۳۰ تیر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پشت دیوار دلم حوصله می کوبد سر
ممنونم جناب بامداد عزیز لطف دارید
من که هر چی تلاش کردم نشد ادامه بدم اما بابت خوب بودن نظر لطف شماست
۱۰ تیر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گر بنگری در چشم من
در دل غزل خوانی کنم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نور میخواهم در این ظلمت کده
در قفس می یابمش این روز ها
عاشقی درد است و درمانش ولی
نیست هیچ اندر طلب این روزها
گفت استاد "بی طلب باید شوی
فارغ از خشم و غضب باید شوی
نور حق اندر دلت مدفون شده
خواهش نفست بر آن افزون شده
نیست باید شد در این دنیای دون
نور باید شد در این عصر جنون "
سخت گشته کار من این روز ها
گیج دنیا و دلم این روزها........
نیست...اندر طلب این روزها
به نظر یک حرف یا کلمه جا مانده:-)
درود درود
۱۰ تیر ۱۳۹۶
بله موافقم
اصلاح شد
سپاس از دقت نظرتون
۱۰ تیر ۱۳۹۶
لاحول ولا قوه الا بالله.....دست و کف و سوت و باریک و ای والله:-)
۱۱ تیر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من نور طلب کردم
اندر قفسم دادند
انگار که عاشق را
معشوق نمی بیند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خانه ی دوست کجاست؟؟
خانه ی دوست همانجاست که گل لب به لبخند میگشاید باز
خانه ی دوست همانجاست که سار از سر عشق بخواند آواز
اگر از دوست نشان می خواهی
خانه ی دوست دل عاشق ماست

احسنت ودرود
خانه ی گرانبها یی ست دل
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
سپاسگزارم
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تمام میشوم اگر مرا نگاه کم کنی
تو پلک می زنی و من نفس نمی کشم دگر