تیوال حمید نخعی | دیوار
S2 : 23:22:47
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
لینک سایت محترم مربوطه رو مرقوم فرمایید .
اطلاعات مختصر و مفیدی در حد نام رهبر ارکستر و نام قطعات و اثار به اجرا در امده رو هم درج کنین .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اطلاعات مختصر و مفید از اجرا رو هم درج کنین ، از قبیل نام رهبر و اعضا ارکستر و نام قطعات و اثار به اجرا در امده .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حمید نخعی
درباره نمایشنامه‌خوانی سنگلج با خلج i
فرصت مغتنمیست برای دیدن نمایشنامه خوانی اثار اسماعیل خلج .اجرای تیاتر هفت نمایشنامه کوتاه را ( که در اوایل دهه شصت در سالن اصلی تیاتر شهر بروی صحنه رفت ) در ان زمان دیدم و بسیار لذت بردم . حتما به دیدن اجرای نمایشنامه خوانی این اثار خواهم رفت .
رضا تهوری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه آثاری قراره اجرا بشه ؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه اثاری قراره اجرا بشه ؟
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیوال باید لینک خرید بلیط های غیر تیوالی رو هم درج کنه .
Ashvini و سپهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لینک خرید بلیط ؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مقاله "پژوهش های یک پیر کودک اندیش " ، تحلیلی بر داستان " پژوهش های یک سگ " اثر فرانتس کافگا .‏
نوشته : " پوریا گل شناس " ( از دوستان و یاران قدیم دیوار ) .‏
چاپ شده در مجله گلستانه ، شماره 119 ، تیرماه 91‏
مرجع داستان : کافکا فرانتس ، مجموعه داستانها ، ترجمه امیر جلال الدین اعلم ، چاپ چهارم 1386‏
‏ ، انتشارات نیلوفر
‏---------------------------------------------------------‏
در بخشی از مقاله میخوانیم : پژوهش های یک سگ ، یکی از داستانهای نیمه کاره و ناتمام کافکا ست.که پس از مرگ او به چاپ ‏رسید.. این داستان از زبان یک سگ روایت میشود که با پیوستگی مداومی به شرح زندگی اش در جامعه سگان میپردازد......‏
در پژوهش های یک سگ ، نیز چون دیگر اثار کافکا ، همین که یک سگ اغاز به سخن گفتن انهم به گونه ای بسیار جدی میکند و ‏حسب حالش را میگوید ، در اغاز پرسشی است که بی شکیب در انتظار پاسخ نویسنده ایم. ... دیدن ادامه » اما دیری نمیپاید که خود نیز این پرسش ‏را در لابلای واژه های یک انسان سگ نما و سخنگو به فراموشی میسپاریم......‏
این پژوهشگر سگ واقعا سرگذشت غم انگیزی داشته ،او ناخواسته با هفت سگ دیگر مواجه میشود که خلوتی کرده اند و ‏موسیقیمینوازند و میرقصند . اجتماع برای این کودکبسیار شگفت انگیز مینماید. زیرا او به قدر بزرگترهایش با این اجتماع اشنا ‏نیست....‏
در اغازین صفحات داستان ، عنصری اعجاب انگیز ما را دچار تردیدی ترسناک میکند ، سگ بودن حتی به ما هم سرایت میکند و ‏ناگهان خود را در جامعه سگان مییابیم.. زیرا سگ میگوید ،" هرچه باشد انها سگ بودند، سگ هائی مثل من و شما ".....‏
این نخستین بار است که داستان ، ما را وارد جامعه سگان میکند و احساس سگ بودن به خود ما هم دست میدهد و این به ساختن ‏جهان وهم انگیز کافکا که میکوشد ان را هرچه واقعی تر نشان دهد کمک میکند. حالا که ما هم سگ هستیم بیشتر با این سگ بینوا ‏احساس همدردی میکنیم.............‏
در اخر پژوهش های این سگ نتیجه رضایت بخشی ندارد : " پژوهش هایم بی سامان گشته اند، واداده ام، خسته شده ام.."
او در ‏واماندگی و پیری نمیتواند تقصیر را به گردن نسلش و زمانه اش که همانندی فکری با ان نداشته بیندازد :
" هر ایرادی از نسلم ‏بگیرم ، نسلهای پیشتر بهتر نبودند، به راستی به لحاظی بسیار بدتر، بسیار ضعیفتر ، بودند ". و گذشتگان و نیاکان را هم ‏نمیتواندمقصر بداند :" گمانم تردید نیاکانم را نیز میفهمم، اگر بجایشان بودیم ، بی گمان همان جور عمل میکردیم ، به راستی ‏میتوانستم تقریبا بگویم: خوشا به حال ما که نمیبایست تقصیر را به گردن بگیریم و در عوض میتوانیم در دنیائی که دیگران ‏تاریکش گردانده اند در خاموشی تقریبا بی تقصیر به سوی مرگ بشتابیم." هر چند که در جوانی انها را مقصر می پنداشته : "من ‏انها را مسئول همه چیز میدانستم، گرچه دلش را نداشتم اشکارا این را بگویم که انها بودند که زندگی سگی مان را به تقصیر ‏گرفتار کردند.".‏
درود و تبریک بر پوریا گل شناس عزیز.
۳۱ تیر ۱۳۹۱
ممنون از توجه و لطف همه دوستان عزیز و گرامی .
۰۱ مرداد ۱۳۹۱
تبریک به پوریا گل‌‌شناس عزیز

درود بر حمید نخعی بزرگوار
خیلی زیاد خوشحالم
امیدوارم ماو این دیوار رو تنها نذارید
بیشتر به بودنتون نیاز داریم
۰۲ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"یادواره تئاتر " :
--------------------
چوب به دستهای ورزیل : نمایشنامه اثر گوهر مراد ( غلامحسین ساعدی) انتشارات مروارید. چاپ سوم . دیماه 1352.
این نمایشنامه بار اول در مهرماه 1344 در تالار 25 شهریور ( سنگلج ) تهران به نمایش در امد . بازیگران به ترتیب ورود به صحنه عبارت بودند از :
محمود رئوفی - عزت الله انتظامی - جعفر والی - علی نصیریان - جمشید مشایخی - سیروس افهمی - محمود دولت ابادی - فریدون نوری - خسرو شجاع زاده - پرویز فنی زاده - محمد علی کشاورز - منوچهر فرید - خسرو فرزین -
کارگردان : جعفر والی - کمک کارگردان و مدیر صحنه : پرویز صیاد

نقد هائی از نجف دریابندری ، اکبر رادی ، محمد علی سپانلو ، دکتر جواد مجابی ، عبدالعلی دستغیب، هوشنگ حسامی و دکتر رضا براهنی در نشریات و کتابها چاپ گردیدند.
رادی در مقاله ای سراسر شور و تحسین جنبه های تمثیلی نمایشنامه را ستود و ان را طلیعه ای نو در تئاتر ایران دانست.
جلال ال احمد پس از دیدن نمایش جعفر والی در مقاله معروفش میگوید:" اگر خرقه بخشیدن در عالم قلم رسم بود و اگر لیاقت و حق چنین بخششی را داشتم خرقه ام را به دوش دکتر ساعدی می افکندم."

نمایشنامه ساعدی نمایشنامه ایست تمثیلی: "...به روستایی اشاره دارد که گرازها به مزارعش حمله کرده اند و دهاتی ها در پی یافتن راه حل مشکل هستند . پس از بحث و گفت و گوی زیاد استخدام چند شکارچی به نظر محتمل ترین راه می رسد ......"

لینک دانلود مقاله ای مفصل ( 11 صفحه در باب ساعدی و نمایشنامه هایش ) که توصیه میکنم حداقل صفحات پایانی ( 10 و 11) را بخوانیم :

http://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=%DA%86%D9%88%D8%A8%20%D8%A8%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%84&source=web&cd=23&ved=0CGQQFjACOBQ&url=http%3A%2F%2F84theater.com%2Fmain%2Fdownload%2F45%2F&ei=MlCpT8GfIoXNswajs7WbBQ&usg=AFQjCNFBRTW7hcFLAwUpPtHitBs5RdE5Yw&cad=rja

در ... دیدن ادامه » باره جعفر والی . کار گردان نمایش :
http://mirasyar.persianblog.ir/post/2363/
آقای نخعی بسیار ممنون برای این مطلب. که حسرت سنگینی داره... واقعا یه نمایش با حضور این آدمها چه طور بوده ... اجرا شده ... واقعا به آدمایی که اون موقع این نمایش رو دیدن به شدت حسودی می کنم... :)
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
ممنون از شما جناب نخعی و یاد نوشته ی خواندنی آقای تاراج ، تصور دیدن چنین نمایشی با حضور بزرگانی که از آنها یاد کردین آدم را به وجد میاره . کاش میشد به آرشیو ضبط شده ی این آثار دسترسی یافت .
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
با تشکر از حمید نخعی عزیز

به شدت با اون حس شادی خانم موافقم،واقعاًحسودی داره
متن کهبدم که دیگه حرف نداره
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهره های سرشناس با «شب روی سنگفرش خیس» به صحنه می آیند

نمایش «شب روی سنگفرش خیس» یکی از آثار برجسته زنده یاد اکبر رادی
به کارگردانی هادی مرزبان و با حضور چهره های برجسته و شناخته شده تئاتر از نیمه اول تیرماه در سالن شماره یک تماشاخانه ایرانشهر به صحنه می رود.
این نمایشنامه پیش از این در سال 78 توسط هادی مرزبان در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه رفت.
قرار است در اجرای جدید این نمایشنامه بهزاد فراهانی، ایرج راد، فردوس کاویانی، فرزانه کابلی، علی رامز و... به ایفای نقش بپردازند.



روزنامه اعتماد، شماره 2385 به تاریخ 14/2/91، صفحه 16 (صفحه آخر)
یادواره تئاتر:

«مرده‌های بی‌کفن و دفن» اثر ژان پل سارتر
این نمایشنامه به کارگردانی حمید سمندریان وبا شرکت گروه هنرمندان پازارگاد در تالارانجمن فرهنگی ایران و فرانسه در سال 1342بر روی صحنه امد
بازیگران این نمایش عبارت بودند از : محمد علی کشاورز ـ منوچهر فرید ـ پرویز فنی زاده ـ اسماعیل محرابی ـ پری صابری ـ جمشید مشایخی .
نقدی بر این نمایش ، از ا. میر سعیدی در کیهان هفته شماره 70. فروردین 42.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
*در روزهایی که مشایخی نمایش مرده های بی کفن و دفن را به کارگردانی حمید سمندریان در انجمن ایران و فرانسه بازی می کرد ابراهیم گلستان بازی او را دیده و پسندیده بود و برای بازی در فیلمش (خشت و آینه) انتخاب کرده بود.
*مشایخی در باره خاطرات اجرای نمایش مرده های بی کفن و دفن میگوید : «سال‌های قبل از انقلاب، من ... دیدن ادامه » و محمدعلی کشاورز در نمایش «مرده‌های بی‌کفن و دفن» نوشته ژان پل سار‌تر با کارگردانی حمید سمندریان بازی می‌کردیم.» ، «آخرین شب اجرا، من و کشاورز به سمندریان گفتیم بگذار این بار تمام دیالوگ‌ها را بگوییم و کار را کامل روی صحنه ببریم که او هم موافقت کرد. بعد از تمام شدن اجرا، مامور ساواک پشت صحنه آمد و با عصبانیت خبر داد که دیگر اجازه به صحنه بردن آن نمایش را نخواهیم داشت. بنده‌خدا نمی‌دانست که خودبه‌خود اجراهای ما تمام شده بود و دیگر نیازی به دستور او نبود.»

*حمید سمندریان در سال 1310 در تهران متولد شد. شروع فعالیت تئاتریش در حین تحصیل در دوره متوسطه بود او در کلاسهای تئاتر و هنر پیشگی استادان حسین خیرخواه ـ شباویز و نصرت کریمی شرکت و تحصیل نموده است این کلاسها زیر نظر استاد عبدالحسین نوشین اداره می‌شد. حمید سمندریان همچنین ویلون می‌نواخت و از شاگردان ذوالفنون بود.
حمید سمندریان در سالهای قبل از انقلاب در سال 1342 گروه تئاتری منسجمی به‌نام "گروه هنری پاسارگاد "تشکیل داد که افراد گروه عبارت‌اند از: پرویز پور حسینی ـ سعید پور صمیمی ـ پری صابری ـ اسماعیل محرابی ـ جمشید مشایخی ـ پرویز کاردان ـ محمد حفاظی ـ منوچهر فرید ـ ثریا قاسمی ـ اسماعیل شنگله ـ مهدی فخیم زاده و....

آقا خیلی جالب بود
امیدوارم ادامه دار باشه
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱
از شما به خاطر توجه به تاریخ تئاتر ایران تشکر می کنم .
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱
ممنون از توجه دوستان.
در باب یاد واره باید بگویم به قول هوشنگ اعلم ( سردبیر ماهنامه های فرهنگی، هنری ، منجمله ازما) : فردایمان کجاست وقتی که دیروز را انکار میکنیم.
بیاد داشتن دیروز ها قدمی برای رسیدن به فرداهای بهتراست.
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادواره تئاتر :
راستش همچون پیشنهاد فرهنگی دیدن نمایشهای در حال اجرا بر روی صحنه های تئاتر، بی مناسبت ندیدم یاد و نامی از تئاتر های اجرا شده در دهه های گذشته را در قالب پیشنهاد فرهنگی بنمایم ( میتوان اسمش را گذاشت پیشنهاد دیدن تئاتر ، چند دهه پیش در چنان روزی ) ، هرچند امکان دیدن شان وجود ندارد ولی تورقی است بر دفتر و اوراق نمایش در ایران و در روزگار گذشته .

* نمایش دوزخ ، اثر ژان پل سارتر
------------------------------------------
این نمایشنامه در سال 1341 به زبان اصلی و بوسیله گروه دوستداران فرانسه در انجمن ایران و فرانسه با بازیگری پری صابری - لوسین ژولین -ارمانه - لاپالو و به کارگردانی لوسین ژولین بر روی صحنه رفت .

همچنین این نمایشنامه در سال 1352 با ترجمه و کارگردانی پری صابری و با بازیگری فخری خوروش - جمیله شیخی - محمد علی کشاورز - عباس یوسفیانی از تلویزیون ملی ... دیدن ادامه » ایران پخش شد.

نقدی بر نمایشنامه دوزخ ( اجرای به زبان اصلی ) در شماره 33 کتاب هفته (به سر دبیری احمد شاملو ) 6 اردیبهشت .1341
نیز به چاپ رسید.
سپاس از این ایده زیبا جناب نخعی
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
ممنون اقای عمرو ابادی ، این شاید بیشتر به قول کهبد به درد ما خاطره باز ها بخوره،
کیارش خان . خیلی جالبه دسترسی به چنین ارشیوی . میشه بپرسم از چه طریق بهشون دسترسی یافته اید . منظور لینک دانلودی دارد یا مرکزی برای خریدش هست ؟
من البته منظورم تفاوت تئاتر ... دیدن ادامه » با سینما وفیلم بود که دیدن فیلم قابل دیدن دوباره است ولی نمایش را که زنده اجرا میگردد قابلیت دوباره دیدن را ندارد مگر با اجرائی دیگر و ...معمولا دیدن فیلمهای تئاتر هم ان حس و حال اجرای زنده رو ایجاد نمیکنه بخصوص اگر کیفییت ضبط و فیلمبرداری خوبی نداشته باشد . به عنوان مثال بسیاری از فیلمهای نمایشهای اجرا شده توسط خانم منیژه محامدی . اخرین فیلمی که دیدم سووشون بود که با اجرا ی نمایش بهیچ وجه قابل مقایسه نبود.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
درسته ، مسلما اجرای زنده اش یه چیز دیگه است
اما حسابشو بکنید که اون زمان که این نمایشها اجرا شده چیزی به نام کیارش خوش باش وجود خارجی نداشته که اجرای زنده اش رو ببینه!!
بنابراین همین هم غنیمته برای ما جوونا
:))

راستشو بخواین این سری سی دی ها و دی وی دی ... دیدن ادامه » ها رو یادم نیست از کجا خریدم! شاید قضیه مال 8 یا 10 سال پیشه
همه اش رو هم ندیدم ، بیشتر آثار بهرام بیضایی رو دیدم بینشون
مثل کارنامه بندار بیدخش
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حکایت سنگ مزار خسرو گلسرخی

از کاوه ‌گوهرین ( گردآورنده مجموعه آثار خسرو گلسرخی ):

... روز پنجشنبه، بیست و هشتم اسفندماه ۱۳۸۲ سیاوش شاملو زنگ زد و خبر داد که فردا یعنی جمعه آخر سال قصد دارد سنگ مزار زنده‌یاد احمد شاملو را که شکسته است، برداشته و سنگ تازه‌ای نصب کند و از من هم خواست که در این مراسم حاضر باشم.....فضای مزارستان مرا پرتاب کرد به سال‌هایی دور‌تر که به همراه دوست از دست رفته‌ام «جلال فرشی احمدی»، در دل تاریکی شب بهشت ‌زهرا، برای تعویض سنگ مزار زنده‌نام «خسرو گلسرخی» رفته بودیم و من اینک آن را گزارش می‌کنم تا تو بدانی :
بعد از چاپ نخستین «ای سرزمین من» دفتر اول از شعرهای خسرو، علیرضا رییس دانایی مدیر انتشارات نگاه، مبلغی را بابت حق‌التالیف پرداخت و من مانده بودم با این مبلغ چه کنم. در دیداری که با فرهاد گلسرخی، برادر خسرو در رشت داشتم و آن زمان هنوز مادر خسرو هم زنده بود، پیشنهاد کردم که این مبلغ را برای تهیه سنگ مزار جدیدی صرف کنیم. مادر خسرو این پیشنهاد را پسندید، اما برادرش فرهاد گفت: اوایل انقلاب، سنگ نفیسی را برای خسرو فراهم کرده بودیم که امکان نصبش فراهم نشد و این سنگ هم‌اکنون در منزل یکی از دوستان خسرو است که نقاش است و خانه‌اش را هم نمی‌شناسم اما تو می‌توانی از طریق دوستان اهل قلم او را پیدا کنی و سنگ را از او بگیری، به این‌گونه ما هم راضی‌تر خواهیم بود...........................................................................
راننده‌ وانت مردی میانسال بود که با لهجه‌ مشهدی حرف می‌زد. من و جلال به او گفته بودیم که می‌خواهیم سنگی را ببریم و در بهشت ‌زهرا نصب کنیم، اما نگفته بودیم سنگ چه کسی را........
در ذهنم این شعر خسرو جاری شد:
تو رفتی
شهر در تو سوخت
باغ در تو سوخت
اما دو دست جوانت
بشارت فردا
هر سال سبز می‌شود
و با شاخه‌های زمزمه‌گر در تمام خاک
گل ... دیدن ادامه » می‌دهد
گلی به سرخی خون...

.........راننده همان‌طور که رانندگی می‌کرد اسکناس‌ها را شمرد و دوباره روی داشبورد گذاشت و گفت: آقا ما از ساعت دو و نیم، سه با شما هستیم، الان ساعت نزدیک نه ‌و نیم شبه...، آخه این انصافه...؟ هزار تومان دیگر روی اسکناس‌ها گذاشتیم. باز هم راننده راضی نشد. جلال گفت: خیلی دندون‌گردی می‌کنی، سه هزار تومان بیشتر از مبلغی که با هم طی کردیم بهت دادیم دیگه چی می‌خوای؟ راننده گفت: آقا به خدا ما زن و بچه داریم. من فکر کردم کارمون زود‌تر تموم می‌شه اما چند ساعت طول کشید... تازه ما قرار کارگری نداشتیم. من مثه یک کارگر پا به پای شما کار کردم... انصافا تو این وقت شب با این پول اصلا یه نفر رو از وسط بهشت‌ زهرا تا خونه‌اش می‌برن... دو هزار تومان دیگه بدین دعاگو می‌شم........راننده در سکوت اسکناس‌ها را برداشت و در جیب بغلش گذاشت. آشکار بود که راضی شده است. در حالی که تبسمی روی لب‌هایش بود گفت: آقا شما که به مراد دلتون رسیدید و تو این سرما و تاریکی این سنگ قبرو سر جاش گذاشتین، می‌شه من یک سوال بکنم؟ گفتم بگو. حرفت را بزن.راننده با‌‌ همان لهجه مشهدی گرمش گفت: می‌شه به من بگین صاحب این سنگ چه نسبتی با شما داشت و چرا به اون کارگر بهشت ‌زهرا دروغ گفتین؟
جلال باز هم به پایم زد که یعنی مبادا چیزی بگویی و من باز هم کنار گوشش نجوا کردم که اگه این کارگر ندونه پس کی باید بدونه و بعد از راننده پرسیدم: شما سال ۱۳۵۲ و دادگاه خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان یادت می‌آد؟ و او سری تکان داد و گفت:‌ها... بله... خدابیامرزدشون عجب مردایی بودن!
جلال با خنده گفت: این سنگ همون خسرو گلسرخی بود...
با شنیدن این جمله مرد راننده، چنان پایش را روی پدال ترمز کوبید که نزدیک بود من و جلال با سر از شیشه مقابل اتومبیل به بیرون پرتاب شویم. جلال فریاد زد چی شد؟
راننده وانت، در را گشود و چمباتمه روی زمین نشست و در حالی که گریه می‌کرد و به سرش می‌زد گفت: من برای سنگ گلسرخی از شما پول بگیرم... مگه من نامردم؟ بعد اسکناس‌ها را بیرون آورد داخل اتاقک وانت انداخت. من و جلال بهت‌زده به این صحنه می‌نگریستیم و نمی‌دانستیم چه باید بگوییم؟............................
منبع: روزنامه شرق
__________________________________________________
در صورت علاقه به خواندن متن کامل حکایت به لینک زیر مراجعه شود:

http://tarikhirani.ir/fa/news/29/bodyView/1857/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA.%D8%B3%D9%86%DA%AF.%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1.%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88.%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%B1%D8%AE%DB%8C.%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA.%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87.%D8%AF%D8%B1.%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87.%DB%B3%DB%B3.%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA.%E2%80%8C%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7.html



از: کاوه گوهرین( گرد اورنده اثار خسرو گلسرخی)
وقتیکه

دختر رحمان با یک تب دو ساعته می میرد

ما باید....


خسرو گلسرخی
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
ممنون از الطفات و توجه تمامی دوستان .
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
آقای نخعی عزیز ، من خودم از پیروان سرسخت همین مسئله هستم که هر کس با دلیل سخن بگوید...اما متاسفانه در قوانین نوشته شده که برخی حرفها را نزنید! و ما هم پیرو همین قوانین مجبوریم بدون دلیل ابراز احساسات کنیم...

(اگه به این فضا خفقان نمیگن چی میگن؟!)
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز به تماشای نمایش چها رسو/ سایه نشستم . در میان جمع تماشاگران عزیز چهره های گرانقدری چون هوشنگ گلمکانی و حسن معجونی حضور داشتند که دیدارشان مایه خشنودی و سر افرازی بود. نمایش اما اگر چه در اغاز و تا پاسی از اجرا موضوع تکراری و همیشگی دعواهای زن و شوهری را بیان میکرد ولی از انجا که با انتخاب شوهری که حرفه بازیگری تئاترش عامل بروز دعواها ( و تامرز جدائی) گردیده بود به جذابیت نمایش افزوده و هر لحظه طنز و حتی شاید بتوان گفت کمدی اغازین نمایش را به سمت طنز تلخ و کوبنده ای پیش میبرد تا انکه در انتهای نمایش به اوج خود رسید و انچه باقی گذاشت این حقیقت تلخ و کوبنده بود که عاشقان این عرصه ( از نمایشنامه نویس و کارگردان و بازیگر و شاید بتوان گفت تماشاگران که مخاطبان اصلی و بلامنازع این هنرند) در گذر این سالهای مدید سنگ بنای این هنر را در این مرز و بوم نهاده ... دیدن ادامه » اند و هریک از پس دیگری به اعتلا و شکوفائی و پاسداشت ان همت گمارده اند و در این راه از عمر و جوانی و به بیانی زندگی خود مایه گذاشته اند تا پرچم این هنر والا را علیرغم ناملایمات و سنگ اندازی ها ی دوران در اهتزاز نگه دارند و چه بسا هزینه های گزافی را بر سر بازتاب دادن زندگی و اجتماع بر روی صحنه پرداخته اند.
باری بی مناسبت ندیدم هر از گاهی یادی از نامها و اجراهائی که از دهه ها و سالهای دور در این سرزمین چراغ تئاتر و نمایش را روشن نگه داشته بودند بنمایم . نامهائی که شاید به گوش کسی نخورده و یا از یاد ها رفته اند. تلاشی که دوستان عزیز دیگری همچون کهبد تاراج ، حسین ایرجی ،محمد مهدی احدی، مهرداد فرنیان ،پیام صمدی ، پوریا گلشناس ،ازیتا اصغر نژاد ، فائقه معتمدی، و ... خیل دیگری از دوستان برای یاد اوری و زنده نگاه داشتن نام و راه پیشکسوتان وادی هنر منجمله تئاتر به عمل اورده اند و میاورند و با شناسائی و معرفی زحمات و تلاشهای انان محرکی و انگیزه ای میگردند برای تداوم راه و استمرار ان کوششهای خستگی ناپذیر و تمام نشدنی.
__________________________________________________________________________

# نمایش " پرنده ابی" اثر موریس مترلینگ ، ترجمه عبدالحسین نوشین .چاپ اول 1317. انتشارات امیر کبیر و نیز مجله موسیقی به مدیر مسئولی مین باشیان.
اجرای این نمایشنامه اولین بار در اذرماه 1327 توسط نوشین ، بکارگردانی خودش و با بازیگری همسرش لرتا ، و نیز سایر هنر مندان وقت، سهیلا، شباویز، فخرالدین و ثریا در تئاتر فردوسی (که خود و همسرش از بنیانگزارانش بودند )بروی صحنه امد.

بخشی از یادنامه عبدالحسین نوشین به کوشش نصرت کریمی از سایت چهره:

http://www.chehreh.net/2008/09/post-8.html

نوشین که از نوجوانی طرفدار عدالت اجتماعی بود در دوران زندگی پر ماجرا و افتخار آمیز خود با فعالیت های سیاسی اجتماعی هنری و تالیف، ترجمه و اجرای آثار و نمایشنامه های مترقی ارزنده و پر محتوا کوشش خستگی ناپذیری برای تحقق آرمان های خود مبذول داشت. در سال 1318 میرزا سید علی خان نصر با همکاری جمعی از هنرمندان تئاتر " هنرستان هنر پیشگی" را تاسیس کردند ولی نوشین پس از دو سال چون نحوه کار هنرستان را در راستای هدف خود که ایجاد تحول در تئاتر ایران بود نیافت از آن کناره گرفت.
در سال 1321 نوشین اقدام به تاسیس کلاسی کرد که در آن همکاران هنرمند سابق او و هنرجویان جدید افرادی نظیر ابراهیم گلستان، حسین خیرخواه، حسن خاشع، محمد علی جعفری، صادق شباویز، نصرت الله کریمی، توران مهرزاد، مصطفی و مهین اسکویی، محمد تقی مینا، منوچهر کیمرام، رضا رخشایی، مهدی امینی و رضا مینا شرکت داشتند. در این کلاس ، نوشین همکاران قدیمی و هنرجویان جدید را با اصول و مفاهیم علمی تئاتر علمی آشنا کرد و سپس با این گروه در مهر ماه 1326 تئاتر فردوسی را افتتاح کرد. نوشین تلاش سازنده و خستگی ناپذیری برای ارتقای هنر تئاتر و کسب احترام بیشتر برای کارگردانان و بازیگران آن داشت. او معتقد بود که بازیگر تئاتر علاوه بر آشنایی با هنر تئاتر باید با ادبیات کشور خود آشنا باشد و زبان فارسی و آثار منظوم و منثور آن را خوب بداند.
در سال 1327 نمایشنامه "پرنده آبی" بر روی صحنه رفت و اعجاب همگان را بر انگیخت و سفرای کشورهای اروپایی که از آن دیدن کردند معتقد بودند که با توجه به امکانات محدودی که در اختیار کارگردان بوده است اجرایی موفق و هم طراز اجرای تئاترهای بزرگ اروپا ارائه گردیده است.
آشنایی با آثار به اجرا در آمده در سالهای پیشین و شخصیت های برجسته و بزرگ تاریخ ادبیات نمایشی این سرزمین حتما بسیار شنیدنی و خواندنی خواهد بود . ممنون
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
ممنونم آقای نخعی. استفاده کردم.

خانم اصغرنژاد یک پست خوب گذاشته بودید از نیچه. کاش پاکش نمی کردید..
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
دوباره گذاشتم خانم علیزاده .
:)
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با یاد یاران و امدن بهاران:
در استقبال از یادنامه میلاد مجرد عزیز ( یادی از یاران حاضر و غایب دیوار ):

کنون که سال جدید نیز پر شتاب در گذر ست ، چنان که گوئی دگر نمانده به پایانش چندی بیش ، خواستم یادی کنم از رفتگان این سال دیوار . چرا که یاد اینان بیش از همه مرا متاثر میکند و نمیدانم چرا برایم تداعی گر شعر شاملوست فکر میکنم رفتگان این سال دیوار هم ،عاشقترین امدگان دیوار بودند . به امید بازگشتشان به دیوار و به امید دعوت و فراخوان دیوار از ایشان برای حضور ،ادامه و تداوم فعالیتشان در این تنها دیوار تخصصی تئاتر . دوستانی از جمله :
پوریا گلشناس- یاشار حق گوئی -هومهر -مسعود تارانتاش - ازیتا اصغر نژاد - محسن اسدی -احسان طهماسبی -حسنا پرنیان -کامبیز علیزاده -طناز درودیان -پیام صمدی خادم-کهبد تاراج -مریم قجر -ارش رستمی - مهرداد فرنیان - فهیمه ازاده -ارزو بختیاری ... دیدن ادامه » - ستایش عباسی - زینب جعفری و....
و همینطور بزرگان تئاتری چون هدایت هاشمی که هنوز نیامده با برخورد ها و دیالوگ هامان از دیوار راندیمش و قبلتر از او نیز بزرگان و پیش کسوتان دیگری در عرصه تئاتر و نمایش و ....


از: خود
این دوستان مگه نیستند؟ هستند که.
۰۲ فروردین ۱۳۹۱
سپاس از جناب نخعی عزیز.

در بهبوهه بازگشتیم بی تردید!

۰۴ فروردین ۱۳۹۱
من هم با پوریا موافقم .

من و پوریا از زمانی که وارد این محیط شدیم تمام تلاش خود را انجام دادیم تا دیوار به سایتی هنری تبدیل شود . اما امروز به این نتیجه رسیده ایم که تمام این تلاش ها بیهوده بوده است و من علت اصلی را خود اعضای دیوار می دانم . چرا که ایشان ... دیدن ادامه » علاقه ای به مباحث هنری ندارند و این سایت را در حد یک سایت تفریحات و سرگرمی تنزل داده اند .

۰۵ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"بهار آمد گل و نسرین نیاورد

نسیمی بوی فروردین نیاورد

پرستو آمد و گل را خبر نیست

چرا گل با پرستو همسفر نیست...." ه.الف.سایه "
--------------------------------------------------------------------------------
یادم میاید از بچگی پدرم همیشه میگفت با نو شدن سال باید کدورت ها را کنار گذاشت و به دلجوئی از کسانی که احیانا موجب دلخوری و ناراحتی خاطرشان شده ای رفت و من به شوخی میگفتم یعنی باید یکسال صبر کنیم تا سال نو بیاید و او با خنده میگفت نه ولی اگر نشده باید در این استانه سال نو اینکار را بکنی . من گرچه اغلب منتظر سال نو نمیماندم ولی گوئی حال باید از این استانه سال نوئی استفاده کنم . من به نوبه خود از تمام دوستان و عزیزانی که از بدو ورودم به دیوار باعث ناراحتی شان ( چه از طریق پست هایم و چه در کامنت هایم ) شدم پوزش خواسته و بالاخص اگر خروجشان از دیوار ، حتی اپسیلنی بدلیل حرفهای من بوده ، تقاضا ... دیدن ادامه » میکنم بدیوار باز گردند تا در این محیط دوباره از مصاحبت و همفکری و همراهی تمامی اعضا برخوردار بمانیم.
برای تمامی عزیزان اعضای دیوار از کاربران تا راهبران و همیاران دیوار ، سالی توام با موفقیت و بهروزی ارزو میکنم ، امیدوارم در سال نو همگی شاهد دیدار مجدد دوستان رفته از دیوار بوده و با تلاش برای تجدید و تحکیم دوستی ها موجب گسترش فضای بحث و گفتگو و تقابل ازاد و محترمانه اراء و عقاید همه دوستان و بقول مجید امیری عزیز: جذب حداکثری و دفع حداقلی (و بقول من صفری) شویم.

از: خود
درود بر جناب نخعی. از نخستین دیدار ارادت زیادی به شما یافته‌ام و چشم به راه گفتگویی مفصل با جنابعالی و دیگر بزرگان دیوار هستم تا از اندیشه و تجربه گرانقدرشان در سال نو بهره مند باشیم.
۲۹ اسفند ۱۳۹۰
ممنون از دوستان . دوست گرامی جناب اقای عمرو ابادی . من همچنانکه چندی پیش درخواست برگزاری جلسه محدود و مشترکی (با حضور دوستان طرف درگیر در بحث و جدلی )را درخواست نموده بودم و میسر نگردید ، همچنان مایل به برگزاری جلسه ای با حضور شما و تنی چند از راهبران و ... دیدن ادامه » همیاران سایت و نیز تنی چند از دوستانی که به دلایل مختلف و البته مشخص در این چند صباح دیوار را ترک و یا مجبور به ترک دیوار شده اند، هستم. بنظر من در حال حاضر و در استانه سال نو مهمترین مسئله ای که باید بدان توجه کرد و بدان پرداخت بررسی، تحلیل و ریشه یابی دلایل دوری گزیدن یارانیست که پس از چندی حضور در دیوار مجبور به ترک ان میشوند .
با احترام.
۰۱ فروردین ۱۳۹۱
حتما. به نظرم پس از تعطیلی‌های نوروزی زمان مناسبی برای این طرح است.
سپاس از اهمیتی که قایلید.
۰۳ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در خصوص بحث و جدلهای پیش امده اخیر پیشنهاد برگزاری جلسه ای با حضور نمایندگان گروه همیاران سایت و تنی چند از دوستان طرف بحث ، را دارم .
من با نظر آقای نخعی بزرگوار کاملن موافقم

سپاس
۱۶ اسفند ۱۳۹۰
در حال برنامه‌ریزی این نشست هستیم. سپاس از اهمیت و پیگیری جنابعالی.
۱۶ اسفند ۱۳۹۰
کو گوش شنوا ؟!!!
۱۷ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سایت تئاتر سوم/ کهبد تاراج :

جوانمرد تئاتر ایران با همکاری چند نفر از دوستان خود گروه هنر ملی را به راه انداخت وهنوزهم عنوان سرپرست و کارگردان گروه را دارد؛ سال های سال است جای خالی اش در صحنه های تئاترایران زمین خود نمایی می کند. او که قبل از انقلاب آثاری از قبیل افعی طلایی، بلبل سرگشته، پهلوان اکبر می میرد، سگی در خرمن، فرفره ها، مرگ در پاییز و... را کارگردانی کرده، از مردانی است که همواره و همیشه به تئاتر و نمایش این مرز وبوم عشق و علاقه داشته و دارد.
همیشه این سوال همراهم بوده و هست که چرا این مرد بزرگ کنار رفته وسکوتش را نمی شکند، او که معتقد بوده وهست که در هر موقعیت جدیدی، اندیشه ای جدید لازم است، چرا تفکرات، اند یشه ها و تجربیات خود را برای ویرانه آباد نمایش ایران احیاء نمی کند، آیا او زیر بار سوءاستفاده نمی رود! مگر چه تعداد مثل او سینه ... دیدن ادامه » سوخته و استخوان نرم کرده صحنه داریم که از آن ها استفاده نمی کنیم؛ اگر تئاتر ایران و مسولین و متولیان نمایش در غیبت آدم هایی مثل او، حمید سمندریان، رکن الدین خسروی، بهمن فرسی و...خوشحال است که رو به جلو می رود، سخت در اشتباه است چون مقصد ناکجا آباد است، همان جایی که تقریبا در آنجا ایستاده ایم.
عباس جوانمرد که همراه همسرش "نصرت پرتوی" (همان بانویی که در فیلم "گوزنها" نقش زن بهروز وثوقی را بازی می کرد)در سکوت کنار کشید وگویی کار کردن را بر خود حرام کرد؛ اکنون کجاست؟! او همه این سال ها از دور و نزدیک نظاره گر تئاترهای روی صحنه و فعالیت های نمایشی بوده ولی حالا......"

از کهبد تاراج ، در سایت تئاتر سوم :

http://teatresevvom.com/view-3035.html

از: کهبد تاراج
ممنون جناب نخعی عزیز لطف کردید
۲۸ آبان ۱۳۹۰
درود بر شما جناب نخعی ! امیدوارم که شاد و سلامت باشید !
هر وقت که اینجا دوستانی کم پیدا میشن و مدتی و به دلایلی حضور ندارن ، شما از کسانی هستید که جویای حال دوست غایب میشین . اینجاست که بزرگترای یک مجموعه میتونن همون نقشی رو ایفا کنن که بزرگترای یک خانواده ... دیدن ادامه » دارن با همون میزان اهمیت و تاثیر گذاری .
و بدین ترتیب حال ما جویای احوال شما شدیم که چندی ست کمتر به اینجا سر میزنید و جای خالی نقطه نظرها و نوشته هاتون کاملن مشهوده .
امیدوارم به زودی شما رو چون گذشته در این فضا ببینیم .
با احترام و امتنان
۱۴ آذر ۱۳۹۰
ممنون از لطف شما خانم ازیتای عزیز .
۰۸ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه " مرگ ودوشیزه" نوشته" اریل دورفمان" در سال 81 به کارگردانی " اشکان خطیبی" در خانه هنرمندان بروی صحنه امد .
"...نمایشنامه ای که نویسنده سالها پیش در واکنش به شرایطی نوشته بود که در در کشور خودش ( شیلی) ایجاد شده بود ، وبرایش شهرتی جهانی به ارمغان اورد . این روزها بار دیگر به سالن های تئاتر لندن باز گشته تا افتتاح کننده سالن تئاتر جدیدی باشد.و..."
مطلبی از اریل دورفمان در باب نمایشنامه مرگ و دوشیزه از لینک " نمایشگر" :

http://namayeshgar.com/?p=910
سپاس بیکران حمید خان بزرگوار . تا حالا اسم این نمایشنامه رو نشنیده بودم . عجب موقعیت دراماتیک محشری داره ، واقعا عالیه . و چه جملات پرمغزی گفته " اریل دورفمان "

چگونه میشود در کنار دشمن زیست ؟

به نظرم وظیفه ی " نویسنده" آن بود که کشورش را وادار کند که ... دیدن ادامه » به خودش نگاه کند ، تا مردمش ببینند که این سال های سراس دروغ و ترس چگونه شکل گرفت

ولی سر خوشیم به پایان می رسد زمانی که میبینم بشریت از گذشته اش هیچ چیز نمی آموزد ، که شکنجه هنوز منسوخ نشده ، که عدالت به ندرت به خدمت بشر در می آید ، که سانسور به اوج خود رسیده ، و امید به دگرگونی دموکراتیک در حال فراموشی و تحریف است .
۰۱ آبان ۱۳۹۰
درود بر شما جناب نخعی !

سپاس که با دقت پست ها را می خوانید و بر آنها نظر میگذارید . از گفته های پیرامون سوابق تئاتری تان گرفته و ارجاعات خوب تاریخی از نمایشها تا کوششتان در سایه ی پاسخ و نظرگاه هایتان برای هر چه بهتر شدن حال و هوای حاکم بر دیوار که برایمان ... دیدن ادامه » خواندنی ست .
چنانچه این اواخر از نوشته های برخی از اعضای این مجموعه چون پیام صمدی خادم ،پوریا گل شناس ، مسعود تارانتاش ، امیر اسعدی ، تبسم استاد و برخی دوستان دیگر چنان آموختم که لذت ناشی از این دانستگی برایم بسیار است .


پیروز ، برقرار و پایدار باشید .

۱۱ آبان ۱۳۹۰
ممنون از شما خانم اصغر نژاد. لطف دارید.
۰۴ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید