آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال هومن بنایی | دیوار
S3 : 08:06:05 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
هومن بنایی (homan)
درباره نمایش رادیویی تیتر i
بسیار لذت بردم و به دوستان پیشنهاد می کنم که تک گویی های مرگ نوشته خانم زهره یحیایی رو مطالعه کنند.
سبز و برقرار باشید.
خانم ارغوان نفستان گرم
از ظلمت به ظلمات، از قعر زخم های عمیق؛ در (بیست متری جوادیه)، به اعماق ظلمانی شهرتهران. معجزه ذهن، مرا از آن ظلمت به این ظلمات می آورد. از همین دیروز اجرای جسورانه نمایش (جوادیه) شروع شده. و من هنوز میترسم! میترسم که آدم های زیادی ( جوادیه) را ندیده اند، میترسم که باز در خواب بمانند، میترسم که نشنوند و نفهمند! و ما تمام شویم. در دل تهران، دل پایتخت، دوباره فرو رویم. از آن تاریکی به این تاریکی، این ظلمت نزدیک نیم قرن است که آسمان خیال ما را کدر کرده. متاسفم که عده ای در این ظلمت به فکر نان هنرمندان نیستند. اما شما اینطور نباشید! ما حقیقت را فریاد میزنیم. کاش دیالوگ های (جوادیه) را بر در و دیوار شهر مینوشتم. کاش تندیسی می ساختم در میادین شهر! کاش تابلو میشدیم بر دیوار خانه ها، کاش درس میشدیم در کتاب کودکان، کاش جامعه ای آزاد اندیش پرورش میدادیم. فیلم میشدیم با نام ( گذر از ظلمات دهه شصت) چشم بر هم بزنید تنها چند شب، چند ساعت کوتاه مانده تا قطار ما را متوقف شود. در این معدن تاریکی ساکت نمانید و چراغ های کلاه خود را خاموش نکنید! دلم میخواهد در میان میلیون ها تن آهن، سنگ و گاز اشکاور فریاد بزنم، تا طعم تلخ سکوت و تاریکی غلیظ را شما هم بچشید. چه رازی است در این سکوت! و چه هیبتی دارد این ترس از ظلمات! بعد سال ها دوباره بر صحنه ایم، تا با واژه های حقیقت سیرابتان کنیم. پس کنارمان باشید! جایی برای خود انتخاب کنید! و خود را به تماشا بنشینید. نمی دانم این محبت است یا ظلم؟ اما نشود روزی که متوجه شوید آنقدر نیامدید تا ما را به دنیای زیر زمین ها برده اند. به شبستانی در زیر خروارها خاک و تاریکی، حقیقتا ما سینه خیز، با آرنج و زانو زانو پیش آمده ایم، دست و پاهایمان خونی است. هیاهو بلد نیستیم، بیلبورد میلیونی نداریم، تبلیغ gm و... ما خودمان هستیم.
شریف زندگی کردن سخت است. نمایش یک ساعته (جوادیه) تنها چند اجرا میهان شماست. میهمان نوازی کنید دوستان. این اثر کلاس درس است! درس بیداری.
چیزی به خاموشی نمانده است، فقط چند شب برای تنفس مصنوعی ... دیدن ادامه ›› باقی است.
چشم به راه شما هستیم...
جوادیه
انقلاب
دهه_شصت
کهبد_تاراج
رضابهرامی
آرش_فلاحت_پیشه
آیه_کیان_پور
امیرعدل_پرور
هومن_بنائی
تئاتری_ها
تئاتربازها
تئاترخوب_ببینیم
قشقایی
تئاترشهر
آزادی_بیان
بیداری
حرف_دل
شرافت_کاری
مردم
«اسمش این نیست» موفق در ساختن و انتقال دانش

بگذارید از واژه «حقیقت» شروع کنم، واژه یا مفهومی که این روزها کمتر در تئاتر ما یافت می‌شود. حقیقتاً نمایش«اسمش این نیست» با نظریه‌ی شناختی تطابق دارد. طبق این نظریه، برای آموزشِ دانش، آن را باید ساخت و نباید انتقال داد. فراگیر باید دانش را بسازد تا آن را به درک برساند. فهم در اصل یعنی ساختن. این فرض اساسی نظریه شناختی، اکنون جایگزین نظریه رفتارگرایی شده است. با این فرض، اثر "آرزو خرم‌نیا" کاملاً برساختنی است: اتفاقی بر صحنه رخ می‌دهد! فرضیه‌ای در ذهن تماشاگر شکل می‌گیرد، این فرضیه‌سازی در تک‌تک صحنه‌ها مخاطب را رها نمی‌کند. ما با مراحل شکل‌گیری یک دارم متعارف مواجه نیستیم؛ معرفی، گره‌افکنی، کش مکش، اوج گاه، بحران و فاجعه و... به عبارتی تماشاگر در طول نمایش با خود درگیر می‌شود که این وضعیت فجیع پیش‌آمده بخشی از زندگی شخصی خود اوست؟! اما به عقیده من هدف این نمایش و تلاش شایان‌ذکر بازیگران این اثر فراتر از این است؛ اینجا صرفاً فقط درگیری ذهنی مخاطب ملاک نیست، بلکه انگیزش و توان کنش دادن به مخاطب علیه وضع موجود مدنظر است. نمایش«اسمش این نیست» نه‌تنها به تماشاگر توان اندیشه ورزی، بلکه قدرت کاوش و درک لحظه‌به‌لحظه‌ی زندگی محکوم‌به روزمرگی را می‌بخشد. "خرم‌نیا"به مسائل اجتماعی می‌پردازد و از منظر آسیب‌شناسی اجتماعی مسائل مرتبط بازندگی فردی را مطرح می‌کند و البته در فضایی واقع‌گرایانه و به شکلی مینی مالیستی ایده‌های خود را اجرایی می‌کند. این میزان از تحول در دنیای اجتماعی برای این‌که بتواند قدری به مخاطب نزدیک‌تر شود و ازخودبی‌خود نشود نیاز به یک چاشنی فانتزی دارد که کارگردان " قطار مترو" را برای آن انتخاب کرده، که به‌راستی انتخاب درست و بجایی ... دیدن ادامه ›› هم هست.

خلق نمایشنامه بخشی از آیین اجراست و تولید نمایشنامه کارگاهی به‌مراتب سخت‌تر از یک درام ساده است. نمایشنامه در فراید تمرین و حین زندگی بازیگران بر صحنه شکل می‌گیرد، هیچ ثباتی ندارد و بارها تغییر شکل می‌دهد. زیرا فرایند مهم‌تر از فرآورده است.

کنش انگیزی بازیگران این اثر درامی را در ذهن متبادر می‌کند که چارچوبی بسته ندارد که بخش مهم این ابتکار مبتنی بر قدرت بازی درست این هنرمندان جوان است که بیشتر از تابعیت متنی به معیارها و الگوهای جدیدی بر صحنه می‌اندیشد. به عبارتی، نمایش پوسته انداخته و نوزادی دیگر متولدشده و ما شاهد گونه‌ی جدیدی از هنر تئاتر هستیم که در حال رشد است.

در آخر باید به بازی خوب، امین حیدری، الهام قاسمیان، نابت شفائی، شادن فرهمند، ژاله رازبان صفا، کیارش احمدزاده و مهتا هاشمی اشاره کنم و این هنرمندان جوان را نسلی موفق در ساختن و انتقال دانش بنامم.

پیشنهاد می‌کنم که تا این اثر بر صحنه نفس می‌کشد برای تماشای آن به سالن هامون بروید و ببینید که تئاتر، چهره پروری، سیاست بازی، ملعبه‌ی عده‌ای، دریچه نگاه حزبی و یا میز خطابه شخصی نیست! من از دیدن این نمایش لذت بردم و قطعاً شما نیز لذت خواهید برد.

هومن بنائی – آذر ماه 98

«فرمالیته»
نمایش پیشین علی صفری « آشویتس زنان» آنقدر ماندگار بود تا شاهد و مثال خوبی باشد برای شروع.
دنیای “علی صفری” دنیای تداعیات است: آن چیزی که در پسا ذهن آدم ها حیات دارد در نمایش «فرمالیته» با معنای تازه یا نگاهی تازه و یا ارتباطی تازه بازتعریف می شود. اینجاست که مخاطب بر روی صحنه خودش را می بیند و نقش خود را انتخاب می کند؛ معلم، شهردار، کشاورز، کارگر، دکتر، نگهبان، قاضی و...
وقتی “شهبازی” فیلم «نفس عمیق» را ساخت و یا “فرزاد موتمن” «شب های روشن» ، شوری عجیب در بین مخاطبان حاصل شد و انتظارات از این دو کارگردان بالا رفت.
باید بگویم که نمایش « آشویتس زنان» اثری گوش نواز، چشم گیر و دهان پُر کن بود!
پس انتظارات از علی صفری بالا رفت و سطح توقع و لذت دیدن آثار او از طرف مخاطب بیشتر شد و به همین دلیل در «فرمالیته» با انبوهی از صحنه های عجیب که برای مخاطب نا آشنا نیست، مواجه می شویم که به سبکی متفاوت بر صحنه نقش بسته است.
برای مثال: روزمرگی انسان معاصر و مقوله انتظار پوچ! صحنه های دادگاه و بازجویی، صندلی بازیگران که کاربرد های متفاوتی دارد: یک جا بوفالوی وحشی و جایی دیگر ... دیدن ادامه ›› دریچه ای به دنیایی که معلوم نیست کجاست! صلاح کشتار جمعی و..
مخاطب تئاتر باهوش است و آنچه را می بیند کاوش می کند و هیچ چیز نمی تواند این مخاطب باهوش را دقیقه های طولانی روی صندلی نگه دارد جز تلاش بی وقفه و اجرایی صاحب ایده و تفکر.
در آخر باید از بازی خوب بازیگران این نمایش یاد کنم.
احسان خان محمدی، نگین فیروز منش، حامد عابدی، هامون خان محمدی، نجمه صفایی، شیده غفاریان، اریک قاراسمیان، سلاله ارغوان، مجید قفلی و امیرعلی گودرزی که حقیقتا بدون هیچ کم فروشی بر صحنه درخشیدند.
همه ی مواردی که درباره نمایش «فرمالیته» ذکر کردم به هیچ وجه زاییده تخیل من نبوده، بلکه براساس مشاهدات عینی این حقیر می باشد.
هومن بنائی- آذر ماه 98
ممنون از شما جناب بنایی, خوشحالیم که تونستیم میزبان خوبی برای نگاه ریزبین شما باشیم.
۱۴ آذر ۱۳۹۸
خانم فیروز منش
با سلام
امیدوارم نظرات سازنده را بکار ببندید و در آینده ای
نزدیک کارهای درخشانی از تیم اجرایی تان شاهد
باشیم.
۱۵ آذر ۱۳۹۸
به نظرم نگاه درستی بود بر اثر و قویا این نمایش را مناسب برای زمان فعلی می دونم، برخلاف نظر برخی دوستان متن زیر لایه های به شدت قوی و پرباری داشت، گاها برخی آثار را باید با صبوری و دقت بیشتری نگاه کرد، شخصا برای دومین بار هم به دیدن نمایش نشستم و کاملا متوجه شدم که اثر تا چه حد نسبت به شب دوم که رفتم بالغ شده، تبریک دوباره به جناب صفری و گروه
۲۳ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش «غلامرضا لبخندی» اتفاقات مهم بخش ناپیدای زندگی «خفاش شب»
نقد تأثیر روایت جنایی بر نمایش غلامرضا لبخندی، نوشته ی کهبد تاراج
هومن بنائی

طبیعی است که نمی توان در مقاله ای خُرد، به همه ی ویژگی ها و همه ژرفا و ابعاد چنین نمایش فاخری دست یافت؛ پس در اینجا می کوشم تنها برخی از موارد را با صدای بلند برای خودم و شما مرور کنم.
قتل مهم ترین عامل شکل دهنده ی موقعیت اصلی در این نمایش است و بدون درک آن، بنیان نمایش از هم می گسلد. قتل هایی که در زمان گذشته و مکانی دور اتفاق افتاده و نسبتی با اکنون تماشاگر ندارد اما بیش از هر چیز به انعکاس «قتل»ها می پردازد و به اکنونِ تماشاگران پیوسته است. نمایشی که بیش از هر چیز به زمان گذشته وابسته است و در «روایت» تجلی می یابد. اگر تاثیر جنایت را به دیده ی موقعیتی اجتماعی و فراگیر بنگریم، آن گاه می توانیم تأثیرات گسترده ی آن را در نمایش «غلامرضا لبخندی» ... دیدن ادامه ›› نیز ببینیم.
«کهبد تاراج» با انتخاب زمانی غیر طبیعی (فرازمان) و مکانی ناآشنا برای روایت ش، نسبت های ذهنی مخاطب با اثر را تبیین می کند. او با این انتخاب راه را به پیش آگاهی و پیش بینی ما می بندد و فضایی مبهم و رعبانگیز برای مان می سازد که درک کامل اش تا پایان نمایش به تأخیر می افتد. جالب است که او برای چنین هدفی به پنهان کاری نمی پردازد و همه ی نشانه ها را از آغاز در اختیارمان می گذارد و رمزگشایی از این نشانه ها و کشف و آشنایی را به مخاطب می سپارد. ما کمابیش از همان آغازین، صدای «غلامرضا لبخندی» با لحجه ی مشهدی را می شنویم و حتا در همان صحنه های آغازین، آشکار از زبان
«توران نظری» بارها نوع سوار شدن، آشنایی با «خفاش شب» و مرگ را می شنویم. ولی «کهبد تاراج» چنان از روایت ش آشنایی زدایی می کند و واکنش هایی چنان متفاوت برای شخصیت هایش طراحی می کند که نمی توانیم حدس بزنیم واقعن قتل ها توسط «غلامرضا خشرو ـ خفاش شب» رخ داده است.
از سوی دیگر هماهنگی مناسبی میان بازیگران و فضای روایت گذشته که پر از لحظه های ناب است پدید آمده است. می بینیم که قتل فضای اصلی روایت را بنا کرده و در هر لحظه، سبب تغییر موقعیت ها و پیش برد روایت می شود و حضورش همانند « زمین و شاید زمان » با رختی سفید، نامحسوس است.
اتفاقات مهم ناپیدای زندگی «غلامرضا خشرو ـ خفاش شب» آرام آرام همه جا را می گیرد و هراسی بر چهره ها می نشاند. آن چه در این موقعیت دیده
می شود. ترس مخاطب از رویارویی با نوع قتل است. به سخن دیگر در این نمایش، نسبت شخصیت ها با زندگی بسیار مهم تر از مرگ به چشم می آید. برای نمونه به باد می آورم گسیختگی زندگی زناشویی را که به از دست رفتن جان «اعظم ثابت‌نژاد و دخترش منیره قهوه‌چی» می انجامد. این یکی از
ویژه گی هایی است که نمایش «کهبد تاراج» را در میان دیگر نمایش ها جلوه ی تازه ای می بخشد.
گویی شخصیت های نمایش با مخاطب نسبت های آشنا و ملموسی دارند، با اسامی شناخته شده ای نامیده می شوند که به آشنایی زدایی و زمان روی داد کمک می کند. تنها درپایان نمایش است که می توانیم نسبت های میان متن و واقعه ای جنایی قتل های زنجیره ای «خفاش شب» را در ذهن مان دریابیم. نکته مهم در این نمایش، عبور نویسنده از هاله ی است که جراید و رسانه ها برای کشته گان آن واقعه ترسیم کرده اند و ما را از نزدیک شدن و شناخت شان بازداشته اند. این حرکت سبب شکل گیری شخصیت هایی قابلِ درک برای تماشاگر شده است. یک قاتل همان قدر انسان است که یک دزد و یا یک سیاستمدار... مهمترین تأثیر مرگ بر فضای نمایش را می توان در رابطه ی اشخاص بازی دید؛ هیچ یک از شخصیت ها به چیزی اعتماد ندارند و موج ترس بر همه ی بخش سایه انداخته. نمایش با روایت های چند بعدی، امکان هرگونه قضاوت را از تماشگر می گیرد و می کوشد ورای هر داوری مخاطب را با شخصیت ها و فضایش همراه کند. گفت و گوهای ساده و نمایشی و بهره گیری از واژگان روزمره، نقش مهمی در این ارتباط بر دوش دارند. گفت و گو در این نمایش بیش از هر چیز در پی ایجاد فضا و رابطه است. برای نمونه در این اثر بی آنکه دریابیم بارها واژه های مردن و مرگ تکرار می شوند تا ما را به آرامی در فضای نمایش وارد کنند و به درک رخ داد یاری رسانند. بسیاری از کنش های اثر – چه در روایت «غلامرضا لبخندی» و چه در گفت و گوهای دیگر اشخاص بازی – نیز تنها از راه زبان ساده و دقیق نمایش منتقل می شود. این زبان چنان با نشانه ها و ارجاعاتی درست همراه شده که متن را از یک ساختار روایی آشنا به ساختاری کنش مند و نمایشی رسانده است.
«کهبد تاراج» در نمایش «غلامرضا لبخندی» بر خلاف دیگر آثار نمایشی، فکری یگانه، یک سویه و کلی را دنبال نمی کند. هر یک از لحظات نمایش دارای مفاهیم کوچک و ادراک پذیری هستند که میتوان در یافت های نسبی بسیار متفاوتی از آن کرد و لحظات بعدی، درستی یا نادرستی آن ها را دریافت. پازل فضای ماشین پیکان سفید در صحنه از هم گرایی و واگرایی همین لحظات کامل می شود.
کمابیش اتفاقات مهم در بیرون نمایش در قلب مخاطب – بخش ناپیدای صحنه – رخ می دهد و ما شاهد تأثیرات آن اتفاقات در جهان پیدای اثر هستیم. مستند فراگیر این اثر، سبب نزدیک شدن بیش از پیش ما به واقعیت می شود. به سخن دیگر، گسترده گی مستند اثر به ما کمک می کند تا با بهره گیری از تخیل، هر یک متناسب با درک مان به اصل اتفاق نزدیک شویم.
در آخر هم باید به بازی های خوب و درخشان «بهروز پناهنده»، «الهام شعبانی»، « تینو صالحی»، « حمید ملا حسینی»، « غزاله جزایری» و « رضا بهرامی» اشاره کنم. که حقیقتا هر یک ستونی زیر سقف این نمایش هستند.
به راستی «کهبد تاراج» در این سال ها راه دشواری را زانو زانو و با آرنج از تالارمحراب تا ایرانشهر پیموده است و این یک امتیاز بالقوه محسوب می شود.
نه یک نقطه بیش و نه یک نقطه کم. همین در تمام طول زندگی هنری اش بر ابهت ش می افزاید.
هومن بنائی / اسفند ماه 98

از ظلمت به ظلمات، از قعر زخم های عمیق؛ در (بیست متری)، به اعماق ظلمانی شهرتهران. معجزه ذهن، مرا از آن ظلمت به این ظلمات می آورد. نزدیک به ١٤ شب است که از اجرای جسورانه نمایش ( بیست متری) میگذرد. و من هنوز میترسم! میترسم که آدم های زیادی ( بیست متری) را ندیده اند، میترسم که باز در خواب بمانند، میترسم که نشنوند و نفهمند! و ما تمام شویم. در دل تهران، دل پایتخت، دوباره فرو رویم. از آن تاریکی به این تاریکی، این ظلمت نزدیک نیم قرن است که آسمان خیال ما را کدر کرده. متاسفم که عده ای از هنرمندان در این ظلمت به دنبال نان و هنر هستند. یا شاید فضیلت. ما حقیقت را فریاد میزنیم. کاش دیالوگ های (بیست متری) را بر در و دیوار شهر مینوشتم. کاش تندیسی می ساختم در میادین شهر! کاش تابلو میشدیم بر دیوار خانه ها، کاش درس میشدیم در کتاب کودکان، کاش جامعه ای آزاد اندیش پرورش میدادیم. فیلم میشدیم با نام ( گذر از ظلمات بیست متری) تنها چند شب، چند ساعت کوتاه مانده تا قطار ما را متوقف کنند. در این معدن تاریکی ساکت نمانید و چراغ های کلاه خود را خاموش نکنید! دلم میخواهد در میان میلیون ها تن آهن، سنگ و گاز اشکاور فریاد بزنم، تا طعم تلخ سکوت و تاریکی غلیظ را شما هم بچشید. چه رازی است در این سکوت! و چه هیبتی دارد این ترس از ظلمات! ما مدت هاست که بر صحنه مانده ایم، تا با واژه های حقیقت سیرابتان کنیم. پس چرا نیستید؟! چرا نمی آیید؟! محبت میکنید-یا ظلم؟ انقدر نمی آیید تا ما را به دنیای زیر زمین ها میبرند. به شبستانی در زیر خروارها خاک و تاریکی، حقیقتا ما سینه خیز، با آرنج و زانو زانو پیش آمده ایم، دست و پاهایمان خونی است. هیاهو بلد نیستیم، بیلبورد میلیونی نداریم، تبلیغ gm و تالار ... ما خودمان هستیم. شریف زندگی کردن سخت است. نمایش یک ساعته (بیست متری) تنها یک اجرای تئاتر نیست. کلاس درس است! درس بیداری.
چیزی به خاموشی نمانده است، فقط یک هفته برای تنفس مصنوعی ... دیدن ادامه ›› باقی است.
چشم به راه شما هستیم...
#بیست_متری#جوادیه#انقلاب#دهه_شصت#کهبد_تاراج#رضابهرامی#هومن_بنائی#امیرعدل_پرور#ساراالله_یاری#بهروزپناهنده#تئاتری_ها#تئاتربازها#تئاترخوب_ببینیم#تئاترباران#ساعت١٩#تا٢٩دی#آزادی_بیان#بیداری#حرف_دل#شرافت_کاری#مردم#سینما#بازیگر#نوارکاست#ابراهیم_گلستان#احمدشاملو#داریوش#فریدون_فروغی#فرهاد#سعدی
لوون هفتوان "Levon Haftvan" و برگزاری کارگاه ویژه در مدرسه بین المللی دراما
"Special workshop Actor and Lyrics"کارگاه ویژه بازیگر و متن
به گزارش روابط عمومی مدرسه سینما و تئاتر دراما هومن بنائی مدیر فرهنگی هنری و جمعی از هیئت علمی این مدرسه همراه با مدیر بخش بین الملل پس از نشست حضوری با آقای "لوون هفتوان" توانست به امضاء قراردادی مبنی بر همکاری مشترک به ورکشاپی با نام کارگاه ویژه بازیگر و متن"Special workshop Actor and Lyrics" زیر نظر لوون هفتوان"Levon Haftvan" برسد؛ که این کارگاه با تاکید بر آموزه هایی از شیوه های اجرایی مدرن و نگاهی نو به هدایت بازیگر، تحلیل نقش، تحلیل متن و... در یک ترم یک ماهه از اوایل مرداد ماه سال 92 برگزار خواهد شد.
گفتنی است که این کارگاه ویژه در 12 جلسه 3 ساعته فقط 20 نفر را خواهد پذیرفت و آزمونی را در تاریخ های 11-12و 13 تیر ماه 92 برگزار خواهد کرد و نفراتی محدود را گزینش خواهد کرد.
هنرجویان منتخب بعد از پایان دوره یک ماه زیر نظر استاد مربوطه به تولید یک اثر نمایشی در بهمن ماه سال 92 خواهند رسید.
شایان ذکر است که لوون هفتوان "Levon Haftvan" در سال 1370 از آکادمی هنرهای نمایشی روسیه فارق التحصیل شد و در سال 1374 کمپانی "لماز" را در کانادا تاسیس ... دیدن ادامه ›› کرد و با هدف تعالی هنر گروه تئاتری " ریرا " را هم در تورنتو به راه انداخت و تا کنون نمایشنامه های زیادی به کارگردانی او به صحنه رفته و جوایز مختلفی را از فستیوال های جهانی کسب کرده است.
لازم به ذکر است لوون هفتوان "Levon Haftvan" در حوزه سینما معنا گرا در آثاری همچون " در کوچه های عشق "، " سر و صدای تاریک"، "پرویز" و " لرزاننده چربی " حضور پررنگی داشته و کارگردانی نمایش های «آهای کی اونجاست؟» ( ویلیام سارویان)، «عاشق» ( هارولد پینتر)، «دارم خوای می بینم. نمی بینم ؟» ( لوئیجی پیراندلو)، «مرغ دریایی» ( آنتوان چخوف)، «شاید رویا» ( لوئیجی پیراندلو) و « یکشنبه» ( هارچ تارونیان) را در کارنامه درخشان خود به همراه دارد و در حال حاضر نیز سرگرم آماده سازی دو پروژه تئاتری به زبان های ارمنی و انگلیسی در کانادا می باشد.
آزمون کارگاه به صورت رایگان برگزار می گردد و مهلت ثبت نام تنها تا تاریخ 9/4/92 خواهد بود. علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر و حضور در این کارگاه می توانند با شماره های 66714445- 66705637 تماس حاصل نموده و یا به آدرس خیابان جمهوری خیابان سی تیر، نرسیده به بنیاد سینمایی فارابی پلاک 67 مدرسه بین المللی سینما و تئاتر دراما مراجعه نمایند و یا از طریق آدرس اینترنتی : www.dramacollege.ir در لینک مدرسه ثبت نام اینترنتی انجام دهند.

روابط عمومی مدرسه بین المللی سینما و تئاتر دراما
هومن بنائی این را می‌آید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید