تیوال هومن بنائی | دیوار
S3 : 01:26:19
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش «غلامرضا لبخندی» اتفاقات مهم بخش ناپیدای زندگی «خفاش شب»
نقد تأثیر روایت جنایی بر نمایش غلامرضا لبخندی، نوشته ی کهبد تاراج
هومن بنائی

طبیعی است که نمی توان در مقاله ای خُرد، به همه ی ویژگی ها و همه ژرفا و ابعاد چنین نمایش فاخری دست یافت؛ پس در اینجا می کوشم تنها برخی از موارد را با صدای بلند برای خودم و شما مرور کنم.
قتل مهم ترین عامل شکل دهنده ی موقعیت اصلی در این نمایش است و بدون درک آن، بنیان نمایش از هم می گسلد. قتل هایی که در زمان گذشته و مکانی دور اتفاق افتاده و نسبتی با اکنون تماشاگر ندارد اما بیش از هر چیز به انعکاس «قتل»ها می پردازد و به اکنونِ تماشاگران پیوسته است. نمایشی که بیش از هر چیز به زمان گذشته وابسته است و در «روایت» تجلی می یابد. اگر تاثیر جنایت را به دیده ی موقعیتی اجتماعی و فراگیر بنگریم، آن گاه می توانیم تأثیرات گسترده ی آن را در نمایش «غلامرضا لبخندی» نیز ببینیم.
«کهبد تاراج» با انتخاب زمانی غیر طبیعی (فرازمان) و مکانی ناآشنا برای روایت ش، نسبت های ذهنی مخاطب با اثر را تبیین می کند. او با این انتخاب راه را به پیش آگاهی و پیش بینی ما می بندد و فضایی مبهم و رعبانگیز برای مان می سازد که درک کامل اش تا پایان نمایش به تأخیر می افتد. جالب است که او برای چنین هدفی به پنهان کاری نمی پردازد و همه ی نشانه ها را از آغاز در اختیارمان می گذارد و رمزگشایی از این نشانه ها و کشف و آشنایی را به مخاطب می سپارد. ما کمابیش از همان آغازین، صدای «غلامرضا لبخندی» با لحجه ی مشهدی را می شنویم و حتا در همان صحنه های آغازین، آشکار از زبان
«توران نظری» بارها نوع سوار شدن، آشنایی با «خفاش شب» و مرگ را می شنویم. ولی «کهبد تاراج» چنان از روایت ش آشنایی زدایی می کند و واکنش هایی چنان متفاوت برای شخصیت هایش طراحی می کند که نمی توانیم حدس بزنیم واقعن قتل ها توسط «غلامرضا خشرو ـ خفاش شب» رخ داده است.
از سوی دیگر هماهنگی مناسبی میان بازیگران و فضای روایت گذشته که پر از لحظه های ناب است پدید آمده است. می بینیم که قتل فضای اصلی روایت را بنا کرده و در هر لحظه، سبب تغییر موقعیت ها و پیش برد روایت می شود و حضورش همانند « زمین و شاید زمان » با رختی سفید، نامحسوس است.
اتفاقات مهم ناپیدای زندگی «غلامرضا خشرو ـ خفاش شب» آرام آرام همه جا را می گیرد و هراسی بر چهره ها می نشاند. آن چه در این موقعیت دیده
می شود. ترس مخاطب از رویارویی با نوع قتل است. به سخن دیگر در این نمایش، نسبت شخصیت ها با زندگی بسیار مهم تر از مرگ به چشم می آید. برای نمونه به باد می آورم گسیختگی زندگی زناشویی را که به از دست رفتن جان «اعظم ثابت‌نژاد و دخترش منیره قهوه‌چی» می انجامد. این یکی از
ویژه گی هایی است که نمایش «کهبد تاراج» را در میان دیگر نمایش ها جلوه ی تازه ای می بخشد.
گویی شخصیت های نمایش با مخاطب نسبت های آشنا و ملموسی دارند، با اسامی شناخته شده ای نامیده می شوند که به آشنایی زدایی و زمان روی داد کمک می کند. تنها درپایان نمایش است که می توانیم نسبت های میان متن و واقعه ای جنایی قتل های زنجیره ای «خفاش شب» را در ذهن مان دریابیم. نکته مهم در این نمایش، عبور نویسنده از هاله ی است که جراید و رسانه ها برای کشته گان آن واقعه ترسیم کرده اند و ما را از نزدیک شدن و شناخت شان بازداشته اند. این حرکت سبب شکل گیری شخصیت هایی قابلِ درک برای تماشاگر شده است. یک قاتل همان قدر انسان است که یک دزد و یا یک سیاستمدار... مهمترین تأثیر مرگ بر فضای نمایش را می توان در رابطه ی اشخاص بازی دید؛ هیچ یک از شخصیت ها به چیزی اعتماد ندارند و موج ترس بر همه ی بخش سایه انداخته. نمایش با روایت های چند بعدی، امکان هرگونه قضاوت را از تماشگر می گیرد و می کوشد ورای هر داوری مخاطب را با شخصیت ها و فضایش همراه کند. گفت و گوهای ساده و نمایشی و بهره گیری از واژگان روزمره، نقش مهمی در این ارتباط بر دوش دارند. گفت و گو در این نمایش بیش از هر چیز در پی ایجاد فضا و رابطه است. برای نمونه در این اثر بی آنکه دریابیم بارها واژه های مردن و مرگ تکرار می شوند تا ما را به آرامی در فضای نمایش وارد کنند و به درک رخ داد یاری رسانند. بسیاری از کنش های اثر – چه در روایت «غلامرضا لبخندی» و چه در گفت و گوهای دیگر اشخاص بازی – نیز تنها از راه زبان ساده و دقیق نمایش منتقل می شود. این زبان چنان با نشانه ها و ارجاعاتی درست همراه شده که متن را از یک ساختار روایی آشنا به ساختاری کنش مند و نمایشی رسانده است.
«کهبد تاراج» در نمایش «غلامرضا لبخندی» بر خلاف دیگر آثار نمایشی، فکری یگانه، یک سویه و کلی را دنبال نمی کند. هر یک از لحظات نمایش دارای مفاهیم کوچک و ادراک پذیری هستند که میتوان در یافت های نسبی بسیار متفاوتی از آن کرد و لحظات بعدی، درستی یا نادرستی آن ها را دریافت. پازل فضای ماشین پیکان سفید در صحنه از هم گرایی و واگرایی همین لحظات کامل می شود.
کمابیش اتفاقات مهم در بیرون نمایش در قلب مخاطب – بخش ناپیدای صحنه – رخ می دهد و ما شاهد تأثیرات آن اتفاقات در جهان پیدای اثر هستیم. مستند فراگیر این اثر، سبب نزدیک شدن بیش از پیش ما به واقعیت می شود. به سخن دیگر، گسترده گی مستند اثر به ما کمک می کند تا با بهره گیری از تخیل، هر یک متناسب با درک مان به اصل اتفاق نزدیک شویم.
در ... دیدن ادامه » آخر هم باید به بازی های خوب و درخشان «بهروز پناهنده»، «الهام شعبانی»، « تینو صالحی»، « حمید ملا حسینی»، « غزاله جزایری» و « رضا بهرامی» اشاره کنم. که حقیقتا هر یک ستونی زیر سقف این نمایش هستند.
به راستی «کهبد تاراج» در این سال ها راه دشواری را زانو زانو و با آرنج از تالارمحراب تا ایرانشهر پیموده است و این یک امتیاز بالقوه محسوب می شود.
نه یک نقطه بیش و نه یک نقطه کم. همین در تمام طول زندگی هنری اش بر ابهت ش می افزاید.
هومن بنائی / اسفند ماه 98
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

از ظلمت به ظلمات، از قعر زخم های عمیق؛ در (بیست متری)، به اعماق ظلمانی شهرتهران. معجزه ذهن، مرا از آن ظلمت به این ظلمات می آورد. نزدیک به ١٤ شب است که از اجرای جسورانه نمایش ( بیست متری) میگذرد. و من هنوز میترسم! میترسم که آدم های زیادی ( بیست متری) را ندیده اند، میترسم که باز در خواب بمانند، میترسم که نشنوند و نفهمند! و ما تمام شویم. در دل تهران، دل پایتخت، دوباره فرو رویم. از آن تاریکی به این تاریکی، این ظلمت نزدیک نیم قرن است که آسمان خیال ما را کدر کرده. متاسفم که عده ای از هنرمندان در این ظلمت به دنبال نان و هنر هستند. یا شاید فضیلت. ما حقیقت را فریاد میزنیم. کاش دیالوگ های (بیست متری) را بر در و دیوار شهر مینوشتم. کاش تندیسی می ساختم در میادین شهر! کاش تابلو میشدیم بر دیوار خانه ها، کاش درس میشدیم در کتاب کودکان، کاش جامعه ای آزاد اندیش پرورش میدادیم. ... دیدن ادامه » فیلم میشدیم با نام ( گذر از ظلمات بیست متری) تنها چند شب، چند ساعت کوتاه مانده تا قطار ما را متوقف کنند. در این معدن تاریکی ساکت نمانید و چراغ های کلاه خود را خاموش نکنید! دلم میخواهد در میان میلیون ها تن آهن، سنگ و گاز اشکاور فریاد بزنم، تا طعم تلخ سکوت و تاریکی غلیظ را شما هم بچشید. چه رازی است در این سکوت! و چه هیبتی دارد این ترس از ظلمات! ما مدت هاست که بر صحنه مانده ایم، تا با واژه های حقیقت سیرابتان کنیم. پس چرا نیستید؟! چرا نمی آیید؟! محبت میکنید-یا ظلم؟ انقدر نمی آیید تا ما را به دنیای زیر زمین ها میبرند. به شبستانی در زیر خروارها خاک و تاریکی، حقیقتا ما سینه خیز، با آرنج و زانو زانو پیش آمده ایم، دست و پاهایمان خونی است. هیاهو بلد نیستیم، بیلبورد میلیونی نداریم، تبلیغ gm و تالار ... ما خودمان هستیم. شریف زندگی کردن سخت است. نمایش یک ساعته (بیست متری) تنها یک اجرای تئاتر نیست. کلاس درس است! درس بیداری.
چیزی به خاموشی نمانده است، فقط یک هفته برای تنفس مصنوعی باقی است.
چشم به راه شما هستیم...
#بیست_متری#جوادیه#انقلاب#دهه_شصت#کهبد_تاراج#رضابهرامی#هومن_بنائی#امیرعدل_پرور#ساراالله_یاری#بهروزپناهنده#تئاتری_ها#تئاتربازها#تئاترخوب_ببینیم#تئاترباران#ساعت١٩#تا٢٩دی#آزادی_بیان#بیداری#حرف_دل#شرافت_کاری#مردم#سینما#بازیگر#نوارکاست#ابراهیم_گلستان#احمدشاملو#داریوش#فریدون_فروغی#فرهاد#سعدی
لوون هفتوان "Levon Haftvan" و برگزاری کارگاه ویژه در مدرسه بین المللی دراما
"Special workshop Actor and Lyrics"کارگاه ویژه بازیگر و متن
به گزارش روابط عمومی مدرسه سینما و تئاتر دراما هومن بنائی مدیر فرهنگی هنری و جمعی از هیئت علمی این مدرسه همراه با مدیر بخش بین الملل پس از نشست حضوری با آقای "لوون هفتوان" توانست به امضاء قراردادی مبنی بر همکاری مشترک به ورکشاپی با نام کارگاه ویژه بازیگر و متن"Special workshop Actor and Lyrics" زیر نظر لوون هفتوان"Levon Haftvan" برسد؛ که این کارگاه با تاکید بر آموزه هایی از شیوه های اجرایی مدرن و نگاهی نو به هدایت بازیگر، تحلیل نقش، تحلیل متن و... در یک ترم یک ماهه از اوایل مرداد ماه سال 92 برگزار خواهد شد.
گفتنی است که این کارگاه ویژه در 12 جلسه 3 ساعته فقط 20 نفر را خواهد پذیرفت و آزمونی را در تاریخ های 11-12و 13 تیر ماه 92 برگزار خواهد کرد و نفراتی محدود را گزینش ... دیدن ادامه » خواهد کرد.
هنرجویان منتخب بعد از پایان دوره یک ماه زیر نظر استاد مربوطه به تولید یک اثر نمایشی در بهمن ماه سال 92 خواهند رسید.
شایان ذکر است که لوون هفتوان "Levon Haftvan" در سال 1370 از آکادمی هنرهای نمایشی روسیه فارق التحصیل شد و در سال 1374 کمپانی "لماز" را در کانادا تاسیس کرد و با هدف تعالی هنر گروه تئاتری " ریرا " را هم در تورنتو به راه انداخت و تا کنون نمایشنامه های زیادی به کارگردانی او به صحنه رفته و جوایز مختلفی را از فستیوال های جهانی کسب کرده است.
لازم به ذکر است لوون هفتوان "Levon Haftvan" در حوزه سینما معنا گرا در آثاری همچون " در کوچه های عشق "، " سر و صدای تاریک"، "پرویز" و " لرزاننده چربی " حضور پررنگی داشته و کارگردانی نمایش های «آهای کی اونجاست؟» ( ویلیام سارویان)، «عاشق» ( هارولد پینتر)، «دارم خوای می بینم. نمی بینم ؟» ( لوئیجی پیراندلو)، «مرغ دریایی» ( آنتوان چخوف)، «شاید رویا» ( لوئیجی پیراندلو) و « یکشنبه» ( هارچ تارونیان) را در کارنامه درخشان خود به همراه دارد و در حال حاضر نیز سرگرم آماده سازی دو پروژه تئاتری به زبان های ارمنی و انگلیسی در کانادا می باشد.
آزمون کارگاه به صورت رایگان برگزار می گردد و مهلت ثبت نام تنها تا تاریخ 9/4/92 خواهد بود. علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر و حضور در این کارگاه می توانند با شماره های 66714445- 66705637 تماس حاصل نموده و یا به آدرس خیابان جمهوری خیابان سی تیر، نرسیده به بنیاد سینمایی فارابی پلاک 67 مدرسه بین المللی سینما و تئاتر دراما مراجعه نمایند و یا از طریق آدرس اینترنتی : www.dramacollege.ir در لینک مدرسه ثبت نام اینترنتی انجام دهند.

روابط عمومی مدرسه بین المللی سینما و تئاتر دراما
هومن بنائی این را می‌آید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید