تیوال حسین اینانلو | دیوار
S3 : 15:54:34
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شاید بشود گفت که ساعت نقش اول نمایش زمان در زندگی ما انسان هاست . کارخانه تولید لحظه ها همیشه محل فکر بوده است ، از ماشین زمان هاوکینگ تا زندگی جالب بنجامین باتن ، انسان ها به تغییر و تعبیر این پدیده فکر می کنند. احتمالات رخدادهای گذشته و مبهمی آینده بخش مهمی از ذهن ما را درگیر خود می کنند . ما دائما به زمان فکر می کنیم بی آن که بدانیم چرا ، انگار که جهان ما یعنی زمان و بدون آن هیچ چیز معنی ندارد . اگر عجیب به نظر نرسد ما انسان ها خود نیز ساعت هستیم ، تا وقتی ساعت کار می کند هستیم و بعد از آن حداقل در این جهان دیگر نیستیم .در این جهان ساعت ها ، برخی پاندول دار برخی بزرگ برخی مدرن برخی قدیمی برخی زیبا برخی از آن ها گاهی عقب می افتند ، برخی از آن ها جلو می افتند ، برخی ساعتی دیگر را در درون خود جای می دهند و برخی ساعت ها از کار می افتند و البته برخی ساعت های ... دیدن ادامه » خراب را تعمیر می کنند . یکی از چند نمایشی که از اجرای آن تا حدود زیادی لذت بردم ، این نمایش در ذهن کسانی که تماشاچی آن بودند می ماند . ابتدا به مهمترین بخش و مولفه این کار یعنی موسیقی بپردازیم ، اجرای همراه با نور پردازی مدرن و البته موزیک فوق العاده که الهام گرفته و بسط داده شده از تیک تیک ساعت بود و صدای فوق العاده مرد و زن خواننده که تماشاگر را حتی بیشتر از کنسرت های چند صد هزارتومانی خیره می کرد و در جای خود محکم می نشاند . خواننده زن ( که البته نمی توانست تا حدود زیادی توانایی صدای خود را نشان دهد) به شدت صحنه می دانست و البته درام می دانست . متن شعر ها که چقدر دلپذیر بود و استفاده از دو زبان انگلیسی و فارسی جذابیت آن را بالا برده بود . مهارت بازیگر خواننده ها در انگلیسی و فارسی قابل ستایش بود . اگر اجرای این کار تمام نشده بود 5 بار دیگر فقط به خاطر موسیقی این کار بلیط می خریدم . با اینکه موسیقی و تئاتر دو عنصر هم زاد هنر هستند اما در تئاتر ایران کمتر به سهم موسیقی تمرکز شده بود، یا اصولا بی توجهی مفرط کارگردان را متوجه خود می دید و یا مسائل دیگر . اما اخیرا تولد دوباره موسیقی در تئاتر و حتی نورپردازی و طراحی صحنه متناسب و کارگردانان موسیقی شناس یا دان کیفیت تئاتر را به خوبی بالا برده اند . اما به شخصه آمیزش متقارن درام و موسیقی در ایران در نمایش ساعت دیدم . اینکه بتوان نمایشی را روی صحنه برد که بخش موزیکال آن بیرون نزند و یا اینکه به موسیقی بی توجهی نشود که جذابیت کار افول کند، از عهده تیم اجرایی و البته کارگردان زبر دست ساخته است . استفاده از دو بازیگر برای دختر نمایش ( شخصیت خواننده و شخصیت بازیگر ) که عالی بود و نکته مهم نمایش شخصیت سینیور در صحنه های موزیکال بود ، فاصله تماشاگر با سینیور حفظ شده بود و فرصت تفکر و البته قضاوت در مورد او به تماشاگر داده شده بود . در بخش دیگری به دراماتوراژ و البته نمایشنامه می پردازم .
امیرمسعود فدائی، حمیدرضا مرادی و امیر مسعود این را خواندند
سعید این را دوست دارد
در مورد اجرای موسیقی هر دوخواننده خانم احمد پور و آقای اسماعیلی عالی بودن .نمایشی دلنشینی از ترکیب موسیقی و نور پردازی و بازیهای روان .یک خسته نباشید به همگی گروه
۱۷ آبان
سلام...ممنونم از توجهت...خوشحالم که پسندیدی
۱۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتظار داشتم اثر آینده مهمترین خواستکاه تئاتر ایران بلیط ارزون تری داشته باشه . گروه اجرایی در این مورد باید توضیح بده . مگه دولت نباید حمایت کنه ؟ . اگر تئاتر هم به اموال بورژوازی اضافه بشه دیگه وای بر هنر .طبقه پایین و حتی میانی که سبد فرهنگیشون رو به خالی شدنه ، با این اقدامات نابودی فرهنگشونو در مقابل چشمانشون خواهند دید . و وای بر اون هنری که ابزار و کاسه لیس طبقات بالا بشه . تبریک به مسئولان ، بورژوازی زنده شده ، قوی شده و در حال بلعیدن سیستم است . قطعا با این متن فکر می کنید بنده تفکرات خاصی دارم ولی خب با یک نگاه به سبد فرهنگی مردم متوجه قضیه میشید . لایه های پایینی که آت و آشغال های فرهنگی غرب و شرق رو هر روز چند بار میل می کنند . و طبقات بالا با جمله ی دارندی و برازندگی خون می خورند و طعم دهنده شکلاتی به اون اضافه می کنند . حداقل اعتراض به این ... دیدن ادامه » روند اینه که دوستان کمی( با توجه به قیمت و ادعای آثار ) نقد جدی تری بر این آثار داشته باشند . به بزک و آرایش مصنوعی و شعار و نماد های احمقانه و پوچ گرایی راضی نشوند و فارغ از حضور چهره های معروف در تئاتر کیفیت آثار را مد نظر قرار دهند . امیدوارم روزی مدیران تئاتر ایران به مدیریت فکر کنند و کمی و فقط کمی به انتهای مسیر فکر کنند ، جایی که شاهد از بین رفتن تئاتر دانشجویی و استعداد ها و البته ایده های بکر نمایشی خواهیم بود .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اولین نوشته من در مورد اجرای تئاتر لاموزیکا در نمایشخانه آژمان است . ابتدا این را بگویم که طبق عرف نقد باید هر اثری را مطابق با ادعای آن بررسی کرد. ادعای آقای تاجیک زیاد نبود جوانی که احتمالا این اولین تجربه کارگردانی او بود .نمایشنامه لاموزیکا اگرچه دارای نقاط ضعف مشهودی است اما در نقاطی درخشان ظاهر می شود کاراکتر ها به تیپ و حتی در نقاطی به شخصیت تبدیل می شوند . اما بحث من در مورد ترجمه و برداشت از این نمایشنامه است ، اینکه از نمایشنامه ای برداشت شخصی داشته باشیم بسیار مورد پسند است حداقل به شخصه ، اما این را هم باید گفت، اگر برداشت انجام شده موجب کاهش کیفیت اثر شود در جهت عکس عمل می کند و نه تنها امتیازی نیست، بلکه نقطه ظعف حساب می شود . کارگردان تئاتر باید بتواند سوار بر اجرای بازیگر ها باشد و چهارچوب فکری خود را با رابطه خود با بازیگرها ... دیدن ادامه » به آنها القا کند تا اثر دارای یک صاحب مشخص و معین باشد و نه چند مولف که در این مورد خاص بازیگری خاص خود کارگردان ثانی شود. در اجرای لاموزیکا کارگردان را بخصوص در اجرای خانم اساسی ندیدم و این ندیدن اینجا خوب نیست گاهی کارگردان به قدری مسلط است که حضورش احساس نمی شود ولی وقتی بر تسلطی روی کار نباشد کارگردان حذف می شود و نه اینکه حضورش احساس نشود . دکوپاژ خلاقانه در سالن بد و البته اجرای بد صحنه باعث شد که خلاقیت طراح صحنه دیده نشود ، شاید امکانات مالی کم باعث اجرای مناسب ایده نشد.از طراح صحنه که جوان بود ایراد نمی شود گرفت زیرا طراحی خوب زیر چتر اجرای بد گم شده بود. اما بازیگران ، از آقای مرادی شروع می کنم ، در او علی رغم متن ضعیف اجرای درخشان دیدم (مطابق امکانات) ادای دیالوگ ها با حس همراه بود و البته انتقال حس هم خوب صورت می گرفت و در یکی از صحنه ها حس را در حد بازیگری بسیار حرفه ای کاملا منتقل کرد. خانم هدی اساسی ، نمی دانم چه بگویم اما در اجرای بدون حس شما ، نقش متن با ترجمه بد بسیار مشهود بود. از ایشان اجراهای بهتری هم دیده بودم. به غیر از چند دقیقه از ایشان حس نگرفتم ،اصرار بر بعد خاصی از شخصیت زن نمایشنامه این بلا را سر کاراکتر آورد.البته می توان مصداقی هم گفت اما نمی خواهم داستان نمایش فاش شود . می توان در مورد گروه دو نفره موسیقی هم گفت ، پیانو آقای ابراهیمی با سل همراه بود آنهم فقط برای 3 دقیقه پس از آن هر کدام مسیری جداگانه می رفتند . همراهی موسیقی با نمایش نمی شود گفت خوب بود اما در حد خود بد نبود . به شخصه با سل به شدت بیشتر همراه شدم . در سل حس جدایی و در پیانو حس خیانت را دیدم . شاید موزیک ابتدای نمایش کمی اضافی بود کمی گیجی به تماشاگر دست می دهد که به کنسرت آمده یا اینکه فضای نمایش اینگونه است ، یعنی حس زن و شوهر در سالن کنسرت را نمی داد ، شاید کمی باید طول موزیک کمتر می شد . در آخر امیدوارم علی تاجیک به ترجمه توجه کند و البته اجرای صحنه تا در کارهای بعدی توانایی خود را با سوار بودن بر بازی ها نشان دهد . لازم نیست به علت جوانی کارگردانی را در بعضی از صحنه ها به بازیگر محول کند . البته کار باید با نظر گروهی انجام شود ولی منظور من واضح است . منتظر اجرای بعدی او هستم زیرا نسبت به این جوان حس خوبی دارم . مهران مرادی عزیر انتظار پیشرفت شدید برایت دارم در تو بازیگر آینده داری که صحنه تئاتر شهر را در دست بگیرد می بینم ، البته این به شدت به انتخاب هایت بستگی دارد باید بلند پروازی را مطابق با توانایی ات قرار دهی . خانم هدی اساسی در توانایی شما شک ندارم و اگر مقداری حس در بازی بیشتر شود به شدت تاثیر بیشتری خواهیم دید . در بازی خانم اساسی نفرت را دیدم اما در نقاطی که لغزش احساسی شخصیت زن باید مشاهده می شد کمتر تغییر حس منتقل شد. در نهایت از اجرای این گروه در شب اول استقبال می کنم و دوستان عزیز را دعوت می کنم از این گروه حمایت کنند .
نیلوفر ثانی، علی تاجیک و مصطفی کرمی این را خواندند
آرزو احمدیان این را دوست دارد
چه انتقاد بدبینانه و به دور از انصافی بود
۱۶ آبان
سعی کردم دور از انصاف نباشم ، شاید باید نوشته را تا آخر بخوانید. تنها مشکل اصلی کار ترجمه بود وگرنه آقای مرادی و طراح صحنه (فقط ایده آن) عالی بودند.
۱۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم چرا بعضی از دوستان هنوز در فضای تئاتر ابزورد دهه 50 و 60 قرن بیستم گیر کردند . آخه عزیزان فضای ناشی از جنگ جهانی دوم و فاشیست ها چه ربطی می تونه به این برهه زمانی داشته باشه . شاید از ساموئل بکت نام ببرید ولی دلیل محکمی نیست باید به شرایط زمانی اون دوره که دنیای مدرن بعد از آن همه تلخ کامی از نظر نخبگان به پوچی رسیده بود توجه کرد . دوستان دانشجوی رشته تئاتر کمی به فضای زمانه خودمان هم توجه کنیم . اشتباه نشه رئالیست طرفدار لوکاچ نیستم اما هر سوژه ای از دل ابژه ای در اطرافمان استخراج می شود .
به نظرم اتفاقن شرایط امروزِ ایران مناسبِ اینه که به ابزوردیسم بها و توجه بیشتری نشون داده بشه .
معنا باختگی وجه شاخص در ادبیاتِ ابزورده . یاد دو جمله از آفوریستِ بزرگ یرژی لتس افتادم که گفت : " کلماتی چنان بزرگ وجود دارند که آنچنان تهی اند که میتوان ... دیدن ادامه » ملتها را در آن به اسارت نگه داشت ". و "انسان هنوز یک مزیت نسبت به ماشین دارد : او قادر است خودش خودش را بفروشد. "
شاید با ترکیب دو جمله ی بالا بشه شرایط پوچی در اتمسفرِ ابزورد رو بهتر متوجه شد . ( رهبران و مردم )
این اتمسفر ، فضای بی اعتمادی به تمامِ حرفها و سخنرانیهایِ آتشینِ رهبرانِ مذهبی و سیاسیِ دنیاست . بی اعتمادی به تمامِ وعده ها و حرفهای گنده و قلمبه و فریبنده ای که دم از آینده ای زیبا میزنه .
معنا باختگی در ابزوردیسم یعنی همین " امید " . همین حرفهای دمِ انتخابات ، پاداشِ اخرویِ مبارزه با استکبار و ...
حرفهای صد من یه غازی که میلیونها انسان در جای جایِ دنیا رو واداشته تا با رنج و ذلت و خفت زندگی کنن تا پرچمِ شعارهای رهبرانشون برافراشته بمونه .
به نظرم هیچ ژانر و مکتبِ دیگه ای نمیتونه اینطور قاطع و مستقیم ( و نه به شکل عصبی ، بلکه آروم و خونسرد ) روبروی تمام حرفهای گنده و رهبرانِ گنده و ژستهای گنده و شعارهای گنده و ... وایسه و بگه : گور بابات !
۰۷ آبان
صحبتِ شما شبیه همون نگاه و نگرشیه که مثلن برای امپرسیونیسم و فوویسم و بعدها سوررئالیسم و ... هم وجود داشت . نگاهی محافظه کارانه در قبالِ هرگونه نوآوری و آوانگاردیسم .
اصراری در این ندارم که نگرشتون رو تغییر بدید اما محض یادآوری عرض میکنم که معناگرایی ؛ ... دیدن ادامه » تمامِ هنر نیست . سالهاست ( شاید بیش از 60 سال ) که دیگه هنرمند نقش پیامبرِ همه چیز دان و آگاه رو در جامعه بازی نمیکنه و اثر هنری یک سرگرمی شبیه پازل نیست که هنرمند توش معماها و معناها و سمبلهایی رو جاسازی کنه و مخاطبِ هیجان زده و اغلب کم سواد از کشفش کیف کنه .
این مناسبات سالهاست تغییر کرده . و دیگه هنرمند هرگز به خودش اجازه نمیده که به مخاطب بگه این مساویِ این است ، یا این میشود این .
۱۰ آبان
نکته ای که به شدت جالب توجه است اینکه اشاره به جمله لتس(به شخصه برایش احترام قائلم ) کردید که می گوید "کلماتی چنان بزرگ وجود دارند که آنچنان تهی اند که میتوان ملتها را در آن به اسارت نگه داشت" . و در اینجا تسلیم این امر شده اید بدون اینکه حتی به پوچی ... دیدن ادامه » پناه ببرید . اینکه هنرمند اجازه حرف زدن نداشته باشد یعنی اینکه جامعه دچار پوسته بزرگ تو خالی ادعا شده است وگرنه کی به آرمانشهر رسیده ایم که انسان ها همه چیز دان شده اند اصولا مگر زیبایی کانتی دانستنس است شما عنصر زیبایی و والایی هنر را کشتید . این سخنان جنابعالی بوی مرگ هنر می دهد . هنر از نظر شما چیست و یا اینکه زیبایی چیست . اگر لذت کشف اثر هنری را نبریم از چه لذت ببریم . نه من بیسواد هستم و نه شما و نه مخاطبانی که فرم اثر هنری را کشف می کنند و از چگونه به چرای محتوا می رسند . اصولا این خود زنی نامتعارف ابزوردیسم چه پیامی دارد . خدا مرد ولی هنر را نمی گذاریم بمیرد .و البته در بخشی از صحبت شما در مورد اینکه هنرمند نماد هایی را در جایی جاسازی می کند . از کی تا به حال سوال ما چرا ؟ شده است سوال ما چگونه ای است از جنس فرم . نماد کجای کار است نماد و سیمبل از قرن 18 و 19 با اشتباه رومانتیسیسم وارد هنر شد که در انتها از نظر من ابزرودیسم را وارد هنر کرد . در آخر ما با هنرمند کار نداریم با پیام او کار داریم که از خدای هنر می آید با لحظه ی وحی هنر کار داریم . وحی هنر تازه است والاست و زیباست . اگر روشنفکر مآب های جدید قصد دارند هنر را فرموله کرده یا با ریاضی ترکیب کنند و از ارزش آن کم کنند بهتر است به سراغ مقوله دیگری بروند زیرا اینجا محراب حس هنری همیشه نمازگذار دارد و خواهد داشت . و البته به من سوژه ای محض معرفی کنید بدون ارتباط با ابژه ای خاص . روی این آخری کمی فکر کنید . به شدت از این بحث لذت بردم و می برم . امیدوارم چنین بحث هایی ادامه داشته و از دانش یکدیگر استفاده کنیم .
۱۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای اولین بار به نمایش تئاتر لاموزیکا خواهم رفت . امیدوارم مفید و ارزشمند باشد . در آینده در مورد نمایش بیشتر صحبت خواهم کرد .
لیلا مظاهری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید