تیوال ایمان اشراقی | دیوار
S3 : 09:10:55
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
.....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتی بان!!!
بلغَ العلی بِکمالِه کشفَ الدُّجی بِجَمالِه....
سعدی
نوحم مخالف داشت :))
۴ روز پیش، یکشنبه
والا بخدا / خانم کامروز در اینستاگرام آقای مساوات توضیحات هست مضافا بر اینکه کادر رادیکال ١٤ و گروه سید مشخص اند .
۳ روز پیش، دوشنبه
آقای اشراقی عزیز اینجا سایتیه که کارشون برای خرید بلیط عرضه شده(نه اینستاگرام* و شایسته بود همینجا هما اطلاعات بیان می شد.
نکته بعد اینکه این قیمت برای دو بازیگر تازه کار و ناشناس اصلا معقول نیست(بدون هیچ تخفیفی!)
نکته آخر هم اینکه من به شخصه هیچوقت تو ... دیدن ادامه » زندگیم انقدری کسی رو قبول نداشتم که بخوام اینجوری تمام قد ازش حمایت کنم!برای همین از کامنت شما بسیار متعجب شدم :)
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خیالپردازم
و مولود خیالپردازی و جسارت
خلاقیت است- وشاید جنون !
در خیالِ من خزر زنی بود فت‌ّان و پُرهوس که دل به عشق مرد غیوری و قَد‌َری بنام خلیج داشت / فارس نطفه عشق است و جدایی آنان دَرد‌ِ فارس، آنان بهم نمیرسند و حاصل این فراغ، جنگهاست و آشوبهاست/ زلزال و طوفان است - دِلِ فارس میطپد.... از این جدایی
این باور مسافر است ، حتی در سکون
این آشوب ...
نیلوفر ثانی، ناتالی، نسیبه و قاصدک این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خلاقیت در هنر / هنرِ خلاقیت نیست !
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشعلدارساختارشکنی اصولی / آمد
نمیدانم خیابان رازی را غرق در خون قربانی کنم یا مملو از یاس بهار....
.
کسی می آید- کسی که مثل هیچ کس نیست.
زنی به نام *سنگلج*
هر نوع مادّی ، دارای حقیقتی غیر مادّی و ملکوتی است که آن نوع را ادراه می کند. رابطه ی این ربّ النوعها نسبت به انواع مادّی ، شباهتهایی با رابطه ی نفس انسان و بدن او دارد. لذا آنها را می توان نفوس انواع نامید.
و در نظر من سنگلج همان زن سبزپوش تهران است که مثل یاقوت فردوسی سالهاست، عشاق را در کام هم آغوشی خود ذبح کرده-
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شوکه شدم! نور/ صدا/ دوربین !!!! همه باطل
شاید پس از مدتها نمایشی را دیدم که ایرانی بود/ ایرانی و ایرانی .
منِ عاشق ایران /تلفیق خیمه شب بازی و عروسک گردانی - حتی نقالی !!!!وحرکات موزون شاخ نبات های حافظم را چقدر دوست داشتم / بازیها بسیار خوب و سنگلج بنام و سرود ایران زیور شد.
لهاک، مرد چشم آبی تیوال، میزبان است و چه میزبانی، تک تک جایگاهها را می شناسد/ زمان را/ خیر مقدم را و آبروی نمایش را ... در یک کلام : فولکلور مدرن را تجربه می کنید.
ایمان اشراقی
محمد لهاک شگفت انگیزه ، یک برند درخشان و خیره کننده
۱۱ آذر
جناب اشراقی ، ممنون از حضور پر مهرتون و متن زیبایی که نوشتید
۱۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
!!!جنایت را نمی شود علاج کرد!!
همه دعواهاو جنگها بیهوده است ، به خاطر قدرت است/هر وقت برای رسیدن به قدرت نیاز به مصالحه باشد همه تفکرات سیاسی باهم قهوه می‌خورند و به راحتی حرف می‌زنند.
.
و البته که حمیدرضانعیمی بسیار صحنه را می شناسد با ژستوس ساده و پیچیده خاصّ خودش/ اجرا تا حدی بسیار کلاسیک و وفادار است .
ایمان اشراقی
ایمان اشراقی
درباره نمایش کد ۱۳ i
.
کد۱۳- رئالیسم/ تراژدی مدرن به درست ترین وجه آن- غرق در دنیایی میشوی که تئاتر نیست حقیقت تامّ است و در آن صداقت رویارویی با حقیقت-باز همه به دنبال حقیقتند!!!
“ما در حقیقی ترین شکل ممکن، حقیقت را باز نمی یابیم” .
شروع نمایش ورود نا بهنگام ما به زندگیست ، صادقانه- زندگی که از دنیای روز ما حقیقی تر است گویا تمام اتفاقات زندگی ما تا قبل ورود به سالن ۲ نوفل لوشاتو تئاتر بوده و اکنون زندگی شروع شده است- عریان/ زیبا/ زشت / جذاب/ فریبنده/ شکننده - ۱ ساعت زنده ایم و بدنبال حقایقی که گم شده است- ای کاش آرتورمیلر ، چخوف ، گورکی و ... امشب بودند و خلق تراژدی ترین گره دراماتیک را در ساده ترین وجه رئالیسم میدیدند.
بازیگران- زندگی کردند- عالی
لذت بردم
ایمان اشراقی
ممنونم ازتون خیلی زیاد که این همه انرژی خوب و مثبت بهمون دادین بی شک حمایت شما چراغ ادامه ی راه ماست
۰۹ آذر
ممنونم جناب اشراقی عزیز
۰۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند
.
ما اینجاییم/ برای آسوده تر کردن مجاهدت پر فراز و نشیبمان
نه برای عیب جویی و واگرایی.
گروه بسیار عزیز را به دلیل اخلاق بشدت حرفه ای تحسین میکنم.
این نمایش را قبلها با نام بوی خواب در سالن قشقایی دیده بودم / که اجرای اخیر بمراتب بهتر بود.
جالبترین نکته خود نمایش نبود- کارگردان نمایش بود که از تمام وجناتش درجات جذابی از Obsessive-Compulsiveدیده میشدو بقول برشت : بشدت دیدنی بود.
وسواس بشدت عجیب و زیبایی در گفتار/حرکت/ میمیک / و حتی اجرای کلاسیک یک نمایش با تمام اصول آن - ژستوس کورش سلیمانی مانند همان بیمارستان!! تمیز/ قانونمند/ و گاهی با نوای دل انگیز ساکسیفون بود ...عین ترانه
Nature Boy/ Nat King Cole
که شنیده شد....!!! و جالب اینکه تام استوپارد خود از کاراکترهای وسواسی با درجاتی از OCD تعریف می گردد.
ایمان اشراقی عزیز، هنرمند و همکار عزیز ما؛ بسیار ممنونیم که آمدید و ممنون از یادداشت پرمهر و نگاه دقیق شما نسبت به سکوت سفید ... پاینده و سربلند باشید ...
۰۷ آذر
ممنون ایمان جان
۱۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عمیقا اعتقاد دارم یکی ار رسالت های هنر سرگرمی است که در این نمایش به رخوت زدگی عصرما که حادث از مشکلات عدیده هست هم اشاره شده/ دوبار با صدای بلند خندیدم ...ریتم بسیارعالی بود.
مانلی نفر هم که بی نظیر
ایمان اشراقی،جان برادر...
نوشته ت من رو عجیب در بهت و حیرت فرو برده پس بذار کمی گله مند باشم ازت و اعتراف کنم شنیدن این حرف‌ها از شمایی که بازیگر تاتر هستی برام عجیب و غیر قابل باوره،نخست اینکه دوست من لطفاً هیچ وقت با صدای بلند توی سالن تاتر نخندید،این ... دیدن ادامه » کار نه تنها حقوق دیگران رو ضایع می‌کنه بلکه وجهه و موقعیت هنری خود شمارو هم زیرسوال می‌بره،شما باید برای بقیه ی تماشاگران سالن الگوی رفتاری باشید،رفیق عزیز خنده ی بلند شما ممکنه تمرکز بقیه ی تماشاگران رو بهم بریزه و باعث آزارشون بشه، اگر شما توی سالن بلند بخندید،مهران رنجبر بشکن بزنه،اون یکی بازیگر و کارگردان گوشی روشن کنه و اینستاگرام رو چک کنه...به نظرت سالن تاتر جای ترسناک و غم انگیزی نمیشه؟؟!!!
فرمودی عمیقاً اعتقاد داری بزرگترین رسالت هنر،سرگرمیه!!! عمیقاً متأسفم از شنیدن این دیدگاه،رسالت هنر مگر نباید آگاهی،تعقل و تولید اندیشه باشه؟رسالت هنر مگر نباید تعالی انسان باشه و روح انسان رو صیقل بده؟رسالت هنر مگر نباید نقد اجتماع،سیاست و ایدئولوژی باشه؟
ایمان عزیزم،سرگرمی سطحی ترین و دم دستی ترین برداشت ممکن از هنر می‌تونه باشه و با این اعتقادت روح هنرمندان بزرگی رو آزرده خاطر کردی.
۰۷ آذر
حتما جناب موسوی در خدمتم
۰۸ آذر
بزرگوارید جناب اشراقی و بانو رویا✨
۰۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیا زنیست عشوه‌ده و دلستان ولیک
با کس به سر همی نبرد عهد شوهری
سعدی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علت این همه موفقیت یک نمایش چی میتونه باشه ؟!
من کنجکاوانه دوشنبه بلیط خریدم و به تماشا می آیم
تبریک به عوامل
نمایشنامه قوی، بازی های باورپذیر، طراحی صحنه مناسب، فراز و فرودهای عالی
یه package کامل!
۰۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر جاییست برای نرسیدن .
واکنش ارادی اوج‌گیری حسی (به انگلیسی: Autonomous sensory meridian response) یا ای‌اس‌ام‌آر (به انگلیسی: ASMR) عبارتی است نوساخته از اصطلاحات خرده‌فرهنگ وب‌گردها.

ای‌اس‌ام‌آر به احساس تحریک حسی یا «مورمور شدن» لذت‌بخش و آرامش‌بخشی در سر و بدن اشاره دارد که با تماشای ویدئوهایی با مضمون نجوا در گوش، شانه کردن مو، توجه نزدیک و خودمانی فردی در یک ویدئو به تماشاکنندگان آن ویدئو، و غیره، به فرد تماشاکننده دست می‌دهد.

تقلید ماساژ، تقلید ویزیت دندان‌پزشک، تقلید رفتن به آرایشگاه و اموری از این دست ازجمله مضامین ویدئوهای ای‌آس‌ام‌آر هستند که در اینترنت، به‌ویژه در یوتیوب یافت می‌شوند
ایهام لازمه هنراست و خلاقیت و لکن با حذف ناشیانه یک نقطه ابهام می شود که هنر سخیف است.
ایمان اشراقی
باز اجرای یک نمایش در بهترین حالت نبش قبر فرهیخته ترین از زمانه خودش است / در سال ۹۳ ندیدم - اما با توجه به توقعم از متن و کارگردان و روایات در سال ۹۸ اجرای آوانگاری محسوب نمیشد- تنها طراحی صدا کمک کننده برای خلاقانه کردن کار بود و البته تا حدی طراحی حرکت...دکور نماد یک لانگ شات از کوهستان پرشیب خفقان گرفته و سرد را تداعی بسزایی داشت و هبوط انسان در شیب خانه ملیح بود - نمادین سازی در بستری رئال/ لکن انتظار من از کارگردان شاید بیش بود / <صدا >کانتروورسی از سکوت و انعکاس صدا در کوهستان و عصر یخبندان بسیار طراحی خوبی داشت بالاخص ریتم و ضدریتم های جذاب صدای کوران و اتمسفر محیط که گاهاً افکت آن فتیله چراغ بود. در مجموع ذن و فضایی سیال در سکون !—که جالب بود و ای کاش در آخر گرگی نمی آمد گرچه ما پیشاً پذیرفتیه بودیم که: گرگ/ آل- اسطوره ترس و زایمان زنان باردار- ... دیدن ادامه » می‌تواند مهربان‌تر از انسان دژخوی شود و حضور دوباره آن در صحنه آخر بسیار کلاسیک و شاید شعاری بود !
زمستانی با صدای کوبنده برف
ایمان اشراقی
فقط دکور خوب بود
۰۱ آذر
جسارتن واژه های پارسی، تنوین نمی گیرند پس ((پیشاً)) و ((گاهاً)) نادرست هستند.
۰۳ آذر
از نظر من میگیرند / و ما به اندازه جمعیت کره زمین زبان محاوره داریم بسته به خلاقه
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با احترامی سرشار نسبت به کارگردان اثر و نقدهای متفاوتی به سمت چهارسو شتافتم ....
فضای نیمه ابسورد صحنه/ حرکات نیمه ابسورد و تعلیقی بین حضور و عدم ! با تمپو هماهنگ و لغزان موسیقی مرا در خود بلعید !
انگار همه رو به شاهدی که همیشه زنده است - روایت می کنند...
همان غیرت! همان تعصب! همان ریشه مفقودالاثر خون.... یا همان عزّت تاریخی که گویا مُرده - اما همیشه ناظر و زنده است.....راشدی با موهای دورنگش و لحن مؤکدّش تداعی فریاد عزت این خاک است بر بی خاطرگی و بی حافظه گی امروز / عزت رفته/ هزاران عزت رفته اند و ناموس و فرزند خود را به امروز(عماد)سپرده - امروزی که بر خون و استخوان اصالت مَثَله شده خویش سودجویانه *کلنگ* میزند ...و هورا می کشد!
امروزی که حتی سازندگی را با بازندگی تفریق نمیدهد....مادرانی که در کوچه های خرداد و اندیمشک بی سقف و بی مَردندو وا أَسفا از مرد بی خویش ... دیدن ادامه » امروز...... که ساعتی مانا نیست !
همه رو به تاریخ/ رو به عزت و رو به آینه اصیل زنگار بسته پچ پچه می کنند/ عزّت می آید !!
پاک/معصوم ... باران می بارد ! اشک در چشمانم حدقه می زند -
*عمو عزت اگر بودی اوضاع اینجور نبود*
شاید/ شاید - حتما اگر عزتها هنوز بودند - اوضاع اینچنین نبود!
برگشتن، مانند حسین مسافر آستانه سادگیست - در نهایت پیچیدگی!
خسته نباشید.
پاییز سرد
١٣٩٨

ایمان اشراقی
ای کاش توی صفحه خود نمایش مینوشتین .
۳۰ آبان
خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد
.
ترسم از افشای ... دیدن ادامه » قصه بود / اینجا نوشتم شاید بماند برای بعدهای اثر
۳۰ آبان
متوجه شدم جناب اشراقی :)
۳۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید