تیوال ایمان نامیا | دیوار
S3 : 17:09:37
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کفش هایم رابه گل فروشی دادم
فقیربودوبی کس
تمام دارایی اش گل هایش بود
اوگلی به من داد
من پاپوشم را
من ماندم وپاهایی برهنه
مسیری که مرافریادمی زد
خط سفیدعشق را
درابتدای جاده
انتهایی نبود
ازهمان اول میدانستم
پایانی نبود
مسیرجاده ای که پاپوشم شد
ازآن روزتاول هایم
دردخاموشم شد






●ایمبگ○
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنکه با اودوست بودم عمررا،پیمان شکست
خنجرش ازپشت آمدقلب را؛درجان نشست
گربه بی چشم ورویی بود وبس
آنچه براودل سپردم لحظه هایم،آن شکست



●ایمبگ○
محمدرضا مدیری، جهان و پیرزاد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دنیامثل چرخ وفلک بود
ولی یه فرق اساسی داشت
چرخش برای مانمی چرخید
درعوض فَلَکِش نصیب ماشد
تامیتونست کبودمون کرد
ماموندیم وزندگی هایِ فَلَکی
فارغ ازصُوَرِ فلکی
اسیراین دنیای بَزَکی
خودمونیم همه چی بودالکی
○ایمبگ●
کیکاوسی نژاد، امیررضا، آذرمهر، جهان و پیرزاد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درگیرگناهی عبثم
بریده دگرنفسم
آنکه دوست میپنداشتمش
گرفته حصارقفسم




○ایمبگ●
آذرمهر، امیررضا، جهان و پیرزاد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گلِ سرخِ نگاهت ،غم داشت
تنت، لمس عشق را کم داشت
هروقت تورادیدم
چشم های زیبایت نم داشت




●ایمبگ○
آذرمهر، امیررضا، جهان و پیرزاد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش ،خوشبختی ها تقسیم می شد
سهم ما ازطوفان ها،نسیم می شد
فقرازسفره هاپرمی زد
روزی، عشق به ماهم سرمیزد



●ایمبگ○
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواب های دیروز ماتعبیرمی شود
دردهای امروزما؛تقدیرمی شود
به گناه ناکرده اعدام شدیم
خوبی هر روز ما،تقصیرمی شود



○ایمبگ●
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازشب شد
سپیدی دگری درراه
خستگی‌؛چیره
چشم ها سنگین
نفس ها
می آید
می رود
حس آغازی مبهم
درعنفوان شب
آغاز
فرداکجاست؟
قبل ازسپیده دم
درمیان خواب هایمان
رویاهای خاموش
باروشنی صبح
رنگ ... دیدن ادامه » می بازند
فردای ما
دیروزهای ماست
طلوع ها
غروب ها
خستگی
عمق این روزهای ماست
ای کاش
صبح نمی دمید
لعنت برسپیده دم
نوید صبحگاه
گاه شمارلحظه ها
ها کنان سردمی شود
دست های صبحِ سپیده
این فربه شوم ،چاق ،عبوث
به چه چیزخودمی نازد
جزتکراربی حاصل دم وبازدم ها



○ایمبگ●
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید