تیوال بامداد | دیوار
S3 : 05:58:32
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چقدر و چندبار ترسیدیم تا یه کارِ جدید رو ، یه رابطه ی جدید رو ، یه تجربه ی جدید رو شروع کنیم .
ترسیدیم و انجامش ندادیم
انجامش ندادیم و امروز ؛ شاید متوجهش نباشیم .. اما فردا روز ؛
که به گذشته نگاه میکنیم .. افسوس میخوریم و میگیم کاش لااقل امتحانش میکردم .. کاش نمیترسیدم ..
به قول مارک تواین :
بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت کارهایی که کرده ای. بنابراین، روحیه تسلیم پذیری را کنار بگذار، از حاشیه امنیت بیرون بیا، جستجو کن، بگرد، آرزو کن و کشف کن.

اگه حوصله داشتین ببینیدش :)

https://www.uplooder.net/files/42708ade8f1ecae655dfee8540837a4d/fear.mp4.html








از: ... دیدن ادامه » هر وقت میام اینجا و میپرسه از ؟ یاد دیالوگ سن پترزبوگ میفتم که تنابنده به خداداد گفت : اینو ولش کن ؛ حرفو بچسب :)
لطفن با صدای خیلی خیلی بلند ببینیدش ؛ ممنونم :)
۱۲ ساعت پیش
بامداد ِ عزیز . من مدتی ست که به کلاس ِ ویولون می روم ، و آرزوی ِ سالیان ِ دراز ِمن دارد به تحقق می پیوندد .
به قول ِ باباچاهی ِ گرامی ،" سن و سال هیچ غلطی نمی تواند بکند ! و من پیر بشو نیستم" .
من احساس و روحیه ی یک جوان ِ تمام عیار را دارم .
حالا ، دوست ... دیدن ادامه » ِ من . شما که یک موسیقی دان هستی ، چه توصیه ای برای ِ من داری ، به من بگو . هر آن چه که فکر می کنی در این راه ِ آهنگین ، به درد ِ من می خورَد .....
۸ ساعت پیش
فایل بدی نبود اما بنظر من یه نسخه کلی برای مقابله با ترسها نمیشه پیچید و همش بر می گرده به تله های شخصیتی افراد که فعال میشه و کشمکش های ذهنی ایجاد میشه که ما اگه بتونیم اونو درست کنیم می تونیم به ذهنمون کنترل بیشتری داشته باشیم مثلا وقتی شخصی راجع به ما ... دیدن ادامه » اظهار نظری می کنه قبل از اینکه دکمه ایی در ما بخوره و تله ایی فعال بشه به این فکر کنیم که چی شد که طرف مقابل این نظر رو راجع به ما پیدا کرد و به این نتیجه رسید ، بشینیم اونو بررسی کنیم نه نظر طرف مقابل رو که ممکن است مغرضانه و یا از روی مقاصد خاصی باشد ویا حتی ممکن است تله های شخصیتی خود طرف باشد که در مواجه با ما فعال شده و ابراز می دارد در این صورت امکان بهتری برای کنترل ذهن خود و مقابله با ترس و اضطراب و تعارضات خواهیم داشت.
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری جان دلیلی داره که کنسرتهای پاپ رو پوشش نمیدین ؟
این چند روز که دارم اجراهای برج میلاد رو میرم همگی خدا رو شکر سولد آوتن ؛ پس فکر نمیکنم مشکلی در استقبال و فروش و .. وجود داشته باشه .
و شما نه بلیت فروشی رو انجام میدین و نه خبر و عکس و ...
این نظر خوبیه . غیر از این تیوال متاسفانه در ارائه آثار ِ جدید ، مثلن در زمینه ی معرفی کتاب ، کم تر فعال است . من زمانی گفته بودم : تیوال اتفاق مبارکی دز عرصه ی فرعنگ و هنر است . ولی اگر تیوال بخواهد به این محافظه کاری اش ادامه بدهد ، آن وقت می گویم : تیوال اتفاقی ... دیدن ادامه » در عرصه ی محافظه کار ِ فرهنگ و هنر است . و ما هم باید _ در آن موقع _ بار و بندیل مان را جمع کنیم و برویم به آن جایی که باید برویم ....
۲۳ دی
ممنون ، همیاری جان .
۶ روز پیش، دوشنبه
سپاس همیاری جان :)
۶ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید به نظر حجمش زیاد باشه ، اما ازتون میخوام این فایل رو ببینید .
نه یکبار ، چندین بار .
میتونم با قاطعیت بگم راز و رمز و راهِ موفقیت و البته خوشبختی در همین چند دقیقه خلاصه شده ..
احساس میکنم واقعن نیازی نیست فایلهای موفقیتِ دیگه رو ببینید . همین کافیه . کافیه به همین هفت مرحله خوب دقت کرده و عمل کنیم . آرزوهامون قطعن فراچنگمون خواهد اومد .

https://www.uplooder.net/files/3164f2957a11334184209de4a4be91cd/7.mp4.html



حالا اگر حوصله دارید که هیچ . خیلی هم عالی . آمین که همیشه با حوصله باشید چون رازِ حرکت به سمتِ خوشبختی همین حوصله داشتن و قبراق بودنه :)
اما اگر حوصله ندارید این فایل رو تماشا کنید . و همراه باهاش بخونید و انجام بدید
انجام بدین و با صدای بلند بخووونیدا !!! این یه چالشِ مهمه :)

https://www.uplooder.net/files/667764440f928796f8f71bb6b4405f89/Baby-Shark-Dance.mp4.html


زندگیتون ... دیدن ادامه » پر از اتفاقهای خوب و معجزه های بیشمار
آمین

از: ...
گاهی خودمونو بخاطر دیگران سانسور میکنیم و نگران برداشتها و قضاوتهاشونیم ..
اینجوریه که پا روی خیلی از رویاهامون میذاریم . خیلی از اهداف و آرزوهامون رو بیخیال میشیم فقط بابتِ اینکه دیگرانِ دوست یا خانواده یا ... رو از خودمون راضی نگه داریم .
شاید لازمه واسه باقیِ زندگیمون ؛ یه بار دیگه و اینبار یه تصمیمِ تازه تر بگیریم :)
امیدوارم دیدنِ این فایل مفید باشه
همین :)
https://www.uplooder.net/files/aa5900e7092adb811590a6c8f97b8180/tasmim-begir.mp4.html



از: کانون موفقیت
عالی بود ...‌جرئت ورزی را در خودمان تقویت کنیم .
درود و سپاس .
۱۸ دی
چقدر خوشحالم قاصدک جان .. آمین که همیشه همینطور موفق و پیروز باشید
دقیقن نکته ی مهم همینه ، باید " بله " بگیم . به تمامِ شگفتیهای پیشی رومون ؛ باید بله بگیم .
آری گفتن به جهان ، کمک میکنه تا پا بیرون از دایره ی امنِ داناییمون بذاریم و خودمون رو وسعت ... دیدن ادامه » ببخشیم .. اینه رمزِ بزرگ شدن و بزرگی کردن
۲۰ دی
خیلی خیلی ممنونم از لطفتون جناب بایزیدی بزرگوار
ارادتمندم
۲۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه فایل انگیزشیه خوب واسه انرژی گرفتن و تاختن به سمت هدف :)
https://www.uplooder.net/files/1035f0f2fe7a3dec4b3c9957e75589d6/VID-20190103-154038-527.mp4.html


از: ..
عالی بود ....درود و سپاس .
۱۳ دی
درود برشما عالی بود عالیییییییی سپاسگزارم
۱۵ دی
سلامت باشید خانم بختیاری گرامی
ممنونم از محبتتون
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کوندرا رو قطعن میشناسین .. یا حداقل بار هستی یا جاودانگی رو حتمن خوندین . فارغ از اینکه چقدر به موضوعات رمانهاش یا خط فکریش علاقه داریم ، باید بپذیریم که با استادی چیره دست و باهوش طرفیم . از سبک و ایده ها و ... چیزی نمیگم چون مطمئنم بهتر از من میدونین ..
فایل زیر یه گفتگوی بسیار خوب با و درباره ی کوندراست .
دیدنش رو توصیه میکنم
همین :)
https://www.uplooder.net/files/e0f2f00b7af75b569c20bc6928994b36/2.mp4.html

توصیه م به دوستانِ شاعر بیشتره :) چرا ؟ چون خوبه که تمرین کنن تا شخصیتی رو خلق کنن تا اون شعر بگه . شخصیتی با ویژگیهای خاص و کاملن منحصر به فرد ..
این شخصیت لزومی نداره ایده آل باشه ، میتونه یه آدم معمولی با دغدغه های خاص خودش باشه ..
اغلبِ شاعرا همچون کاری رو میکنن .. و اینطوری شعرهاشون ملموس تر ، واقعی تر ، دست یافتنی تر و روشن تر میشه . اینطوری میتونن براحتی در موضوعاتِ مختلف ... دیدن ادامه » فکر کنن و حتا حیات داشته باشن .
اینجوری از یه " راوی" ِ صرف که فقط در حال تعریف کردنِ پیرامونش یا خیالهاشه جدا میشن .

این شگرد و ایده رو از لابلای گفتگوهای خیلیا مثل پاوند , هاتکینسون و کالینز و کارسن و هال و ... که از شعرها و چگونه نوشتنها و چرا نوشتنهاشون میگفتن ، بیرون کشیدم و گفتم به شمام بگم ؛ ولی بین خودمون باشه :) :d
لااقل تستش کنید و حداقل به چشم یه تمرین بهش نگاه کنین .. جواب میده .. قول :)
بامداد جان
کریسمس مبارک
امیدوارم سالی که شروع میشه برات پر از شادی و برکت و سلامتی باشه
امیدوارم بالاخره بیایی تاتر ببینی :)
امیدوارم کلی کتاب بهت هدیه بدن :))
(همه سهم آرزوهاتو من استفاده کردم) :))
تورو خدا شکلاتهای خوشمزه خوردی یاد ما کن :)
خلاصه که عید ... دیدن ادامه » خیلی خوب و سال خیلی خوبتری رو برات آرزو میکنم، شاد باشی ...

۰۴ دی
بـــامــــداد جانم مبارک باشه. تو سال جدید لب‌خندون و دل آروم داشته باشی.
۱۱ دی
ای جان دلم مصطفای عزیزم و رضا جان
خیلی خیلی خیلی ممنونم از توجه و مهربونیتون :)
آمین که امسال زندگی همه مردم سرشار از زیبایی و صلح و سلامتی و ثروت باشه
و آمین که هممون به اهداف و آرزوهامون برسیم امسال در نام خداوند
۱۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منصور خورشیدی درگذشت .
انتظارش رو داشتیم اما این هیچ از تلخیِ اتفاق کم نمیکنه .

با هم نقدی که بر کتاب هفتاد سنگ قبرِ بزرگ شاعرِ این روزگار عالیجناب رویایی نوشته بود ، بخونیم . و براش آرزوی آرامش کنیم
آمین

( نقد بسیار مهمی ست و بدون تردید برای دوست دارانِ شعرِ جدی ، حرفهای زیادی داره )



هستی بخشیدن به سنگ برای حاشیه نویسی عمر ، در حقیقت پدیدار شناسی اشیا است. کلمه ها دراین شعر برجسته هستند مثل سنگ ها برای قبرو نوشته ها برای سنگ.

حاشیه هایی که عمر انسان روی سنگ را از ابهام خارج می کند. چون شعر از آسیب های زبانی سخت دور است. ابهام موجود به موازات ادراک مخاطب قابل درک می شود و زیبا شناسی شعر در کارکرد زبانی ، برای ایجاد متنی جدید در زمان نیامده، که بی گمان خواهد آمد . انتظار طبیعی را ویران می کند.

این شعر ها شعر جسارت است. شعر حادث ، یک تفکر طراحی شده است.

تکنیک ... دیدن ادامه » مسلط زبان در هر مصراع، ضعف کم رنگ بودن تخیل و تصویر را از بین می برد. چون شعر به شدت تکنیکی است. اصل پذیرش برای اعتلای شعر با آن همه طاق و رواق ، زیبایی و معرفت ومعنا – شناسی شعر می شود و پدیدار شناسی مرگ بهترین تجربه را از زندگی برابر مخاطب قرار می دهد . تا نگاه خود را در فضا سازی متن مستقر کنند . زیرا شکل گیری فرم در ارائه ی شعر ، برون زبانی ( حاشیه ) و درون زبانی ( متن ) بافت پیوسته دارند.

به این صورت اگر شعر نبود ، طرح روی سنگ بستر ساز متن نبود. واگر گستره ی سنگ حضور نداشت حاشیه ها بی طرح می شدند. به همین دلیل است که در شرح حاشیه ها، شاعر از زبان شطح بهره می گیرد ، بخشی که سطح زبان را می سازد.

همیشه آن که می رود کمی از ما را / با خویش می برد / کمی از خود را ، زائر / با من بگذار /

( سنگ شاد . ص ۱۳۳ )

آن جا که فرم در شرایط تابعیت تکوین پیدا می کند ، توازی وجودی بین زبان و فکر ایجاد می شود.

( بحران ساختار + بحران زبان ) که هر کدام محور های خاص خود را دارند و کانون زاویه ی دید ، تشخیص مخاطب را در کشف رابطه ها آسان می کند . این هم خوانی سبب می شود که فاکتور اعتلایی

در رسیدن به ” علت غایی ” بر سه اصل استوار شود.

الف: غیاب ب: دیدار ج: طلب

همزاد کردن آن ها طلیعه ی تازه ی زبانی در این کتاب است.

ابعادی که طبیعت در زبان شاعر ساکن کرده است.

یک دفعه مرگ / بر من که افتاد ، دیدم / او خود ، یک دفعه است/ خود دفعه

( سنگ بایزید . ص ۷۰ )

در این شعر ( غیبت ) زمینه ساز پرتاب به سوی ( طلب ) شده است . کشف خلاقیت و تفکر شاعرانه ، تأویل متن را آسان و سمت مناسبات تازه را برای ( دیدار ) فراهم کرده است . تا در فاصله ی سرلوحه و متن ، رؤیت های خود را از جهان مرگ بهتر دریافت کند

کثرت گسترده از حضور فیزیکی بدل به وحدتی از حضور متافیزیک در جهان دیگر ؟

” مرگ نام ” یا ” نام مرگ ” روی سنگ نوشت.

تخاطب اجرایی برای شناخت شخصیت های غیر حقیقی که مشخص نیستند ، اما ” نام مرگ ” یا ” مرگ نام ” را روی سنگ نوشت به حود گرفته اند ، حضور شعر را چند شخصیتی کرده است .

و این کثرتی است که به سمت وحدت می رود. پدیده های تکامل یابنده که روایت انسان می کنند . اگر چه خود راوی اند ، راویانی با چند صدا، نگاه وریتم متفاوت بیان در وزن و آهنگ کلمات باحفظ هویت مستقل اشخاص .

وقتی از متن به حاشیه ی روی سنگ می رویم . آن جا که شاعر روایت کلام می کند. نکته ی غیاب در شعر به سادگی قابل درک می شود . این جا است که زبان به سوی آن حقیقت غایی پیش می رود .و شعر در موقعیت جدید خود فرم و ساختار تازه پیدا می کند.

زبان علیه زبان

عادت به ابداع روایت و تمهیداتی برای رفتن به سمت فرا روایت، نکته ی تازه ای است در شعرکه زبان علیه زبان تحریک می شود. شعری که از نظر زبان سرشار از ابهام آسان است وایجازی که ایجاد پرسپکتیو در شعر می کند و شاعر با استفاده از امکانات بیان، سبک و قدرت زبانی خود شعر را به ژرف ساخت زیبا هدایت می کند تا مخاطب به متن اثر راه پیدا کند. بدون ارجاعات درونی وحتی بیرونی متن که گاه مخل فصاحت زبانی هستند.

در این شعر، اثر با ارجاع به سنگ و رو خوانی سنگ نوشت کمترین نشانه ای نمی توان یافت. چگونه شعر وشرح بدون ارجاع پیوستگی خود را حفظ می کنند؟

انگار با دو گونه زبان در متن روبه رو هستیم ( گردشی در زاویه ی دید ) که حاکی از نگاه هوشمندانه و برخورد کلیدی با کلمه در شعر و پا نوشت آن است. نمونه ها :

/ اذن = دیوار /، / آستانه = تردید /، / علامت = گذشته /، / دعا = زبان دست /

که در حضور “زبان” حذف حضور دنیا بود . غیبت دنیا بود.

که در دعای تنها یان بود. سنگ زرتشت: ص ۱۲۸

فردا که نیست ، مرگ با لب من می خندد. سنگ لعیا: ص۱۲۳

مرگ های من ، این جا با منند. سنگ خواجه بهمن: ص ۱۲۱

سن = وقت /، / گور = جا / ، / وقت = جا / سنگ شهاب : ص ۹۶

هنوز نمی دانم از کجا / می آیم سنگ مهدی: ص۶۷

طرحی برای منظری از آن که منتظر خویش است ، با صدای مهدی که در خطاب به خود گفت : ای غین، ای سین، ای همیشه همین.

( برای امام زمان ) و تزیین مقبره با غیبت وسکون. این نمونه ها بود که گفتم مخاطب را در حوزه ی زبانی دیگر می اندازد.

حتی خوانش این دو زبان انگار تفاوت های دیگر دارند. ( ظاهر متن + مطالعه ی متن ) تعویض فضا در دو زبان ، جسارت های زبانی هرکدام و اجزای عناصر سازنده ی آن ها (دو عنصر متفاوت زبانی ) است که حاصل تفکر جدید رویایی در کتاب “هفتاد سنگ قبر” است.

فراخوان حاصل جمعی از زندگی به سوی مرگ ، از توقف تا پرواز و از دوایرظلمت تا هزار شعاع منور جهت ایجاد تلاطم تصویری ، برای تجمع تصاویر ، تا تکرار متن از حقیقت شخصی بدل به فراخوان جمعی شود. کثرت

نماد ها و نشانه ها

برای ایجاد پرسش های ذهنی و پیش زمینه برای درک و در یافت جدید وایجاد سرعتی در مکانیزم اثر ، علامت ها و نشانه هایی وجود دارد تا یک موقعیت در موقعیت دیگر خلق شود

و شعر در کل پیکره چشم شود تا اجزای سازنده ی شعر، دیدن

و این هر دو تابع جنون ماندگار در تفویض و پاس شعر از حوزه ای به حوزه ی دیگر هستند

“من” که زمانی بودم / حالا هستم / پس آن که بود کیست که دیگر نیست / و آن که نیست کیست که دیگر هست.

سنگ شهاب: ص ۱۴۳

سکوت عادت ما می شود / و خواب، سعادت ما / و در این هردو ، ما / چهار می شویم.

سنگ رابعه

هیچ کس هیچ نگفت / و یا که هیچ کسی هیچ نگفت / در گوشه ی اطاق عزیز/ وقتی که گوشه ی لبانش / از آخرین واژه بالا رفت. گوری برای مادر: ص ۱۱۰

رویایی ابتدا با ساخت زمینه ها ی مناسب در سر لوحه به شرح نام پرداخته ، آن گاه پیام خود را به شیوه ی هنر کلامی در شعر به مخاطب انتقال داده است . نشانه یا دلالت های ویژه که درزبان پنهان شاعر نهفته است ( سرشت حقیقی شاعر در نهانی های بود ) آشکارا به چشم می خورد . نام ها و نماد های روی سنگ خبر از جهان مرگ می دهد که با همین نشانه ها درک می شود و مخاطب از کشف معنای ظاهری به درک حقیقی از زندگی صاحب نام در روی سنگ آ شنا می شود آن گاه برای درک باطنی و کشف معنا های بی شمار به ضمیر خود نفوذ می کند تا با دیدن خویشتن به درک درون و درون مایه ی شعر برسد و به شاعر

شرح خود را پیدا کن / اگر می جویی / باید که بنشینی / ای دیگر ای خجل / در تََرک اسم / در شکستن نام از نام /

سنگ “خورشید”: ص ۱۳۸

فضای تازه ی من ، مرگ / نه از بیرون ، نه از دور / همین جا در میان من / و در درون من بود.

سنگ خواجه بهمن: ص ۱۲۱

در جستجوی خود نشستن و شکستن نام، فضای تازه ی من، مرگ، ترکیب کلیدی معتبری است که انسان توجهی به زندگی مردگان و مردگان زنده داشته باشد. تا خود را در فاصله ی کوتاه میان دو دم ببیند ، ” نه از بیرون، نه از دور ” همین جا، حضور غایب و غیبت حضور، هم خوانی واقعیت به موازات طرح و تفسیر اثر، و شناخت جسارت های زبانی در ارائه ی شعر، و شناخت اجزای پدیداری در دیدار، با “قرائت متن” برای درک حضور نمادها و نشانه های موجود در شعر.

آمد و شد مخاطب در متن و سرلوحه

رفت وآمد مخاطب بین” متن ” وآن چه ” خارج ” از متن است او را به درک حقایقی از نگفته های شاعر نزدیک می کند . این نزدیکی در آن جا حس می شود که با نمونه های گفتاری در سرلوحه مأنوس تر برخورد کند .تا آن چه به نام شعر ، به ویژه در سرلوحه

دارد و ذهنی و تجسمی است آگاهانه تر دیدار کند.

آن چه خارج اثر در سرلوحه حک شده است ارتباط دقیق با روح و روحیه ی شخصیت های منتخب سنگ دارد. حرکتی زنده از کنش و منش شاعرانه به عنوان حضور زنده در زبان شعر، با دعوتی دیگر از پدیده های موجود، در محور دانایی فراگیر، که رمز و راز متن را آسان می کند . البته نه آن گونه آسان که به توان به سادگی به ذهن وزبان شاعر رسید. اما پیچیده و فلسفی هم نیست که نتوان با آن ارتباط برقرار کرد . اگر اندک فاصله ای بین مخاطب و دیگر اثر ” رویایی ” از جمله ” لبریخته ها ” وجود داشت. در این کتاب شاعر با شرح سرلوحه بر روی سنگ حذف فاصله کرده است. فاصله ای اگر دیده می شود بر می گردد به تکنیک زبانی شاعر که سال ها با او همراه است .

کار کرد استعاره و درک نماد ها

شناخت زبان شاعر ، هوشمندی مخاطب ، و درک نماد ها و مصداق های جهان مرگ ، عواملی هستند که به درون مایه ی ” هفتاد سنگ قبر” راه پیدا کنیم. و به جهان مرگ نزدیک تر شویم، به ویژه کارکرد حجمی استعاره که هسته ی اصلی در آفرینش و خلق فضای جدید است.

حریف دهانم مرگ / مصاف صخره / مصاف موج / – نعره – وقتی در آب / گوش می سازد.

سنگ مراد

کنار من این جا / حیات رشد / سبزه آیا / فرشته خو را /

به خاک تو خواهد نشاند. سنگ عایشه: ص ۸۳

این حرکت رویکرد تازه به واقعیت زبان داده است . و به واقعیت عیان که رو به روی ما است . معنای پد یداری فرا زبانی که در تمایز با نشانه ها حضور خود را برجسته می کند . و واقعیت غیر زبانی است، گوهر شعر است که ارزش های مستقل زبانی را در شعرمطرح می سازد. نمونه های زیر:

” طرح زورق سرگردان ” . ” چشم ماری آویخته از تاک ” . ” پای برهنه و یک بال سیاه “

” پنج انگشت دست به شکل دعا ” . ” چند دندان شکسته روی خط حامل ” . “یک کبوتر بسته بر خویش ” . ” طرح یک دیوار شکسته ” . ” یک دهان باز در موج غبار ” . ” طرح عقاب زرتشت ” . ” یک درخت دیوانه در پایین گور “.

استعارات غیر زبانی هستند که در مکا نیزم پدیدار شناسی اشیا ، جایگاه خود را از دست می دهند. فضای تازه در نظام زبان که ارجاعی بیرون از خود ندارد .

ارجایی اگر باشد، شاعر جهت دریافت بار عاطفی زبان آن را از متن به حاشیه فرستاده است. تا جوهر پیام بر جسته شود ، وقتی زمینه ی اصلی شعر به گستره ی سنگ راه پیدا می کند . غیر قابل فهم نباشد. علائم ونماد های استعاری پیام کوتاه از جهان مرگ آمیخته با تخیل شاعر برای زائر.

زیارت خوانی اهل قبور

فضای ذهنی شاعر و زائر را مرگ پر می کند ، بی فکر و فلسفه تا مجالی برای تفکر باشد .

برای فکر های فکور که نور از جهان دور می گیرند تا حجم های کوچک ذهن را با مضمون مرگ که در انتهای حیات همه ی انسان ها نهفته است مشغول کند .

نوعی ارتباط مرئی و صمیمی که عامل هدایت کننده ی آن ” مرگ نام است . و ” نام ” نوعی نما است. که هر انسان حامل آن است. در عبارت خوانی متن سنگ یا در زیارت خوانی اهل قبور که حیرت خود را در گورستان جا می گذارد.

در این کتاب زبان و فرم پیوند زنده و متحرک دارند. تصویری نامتعارف که راهی باز می کند برای درک معنا های بی شمار.

میان انگشتانت زائر / در، از نقاب می افتد / وخنده از قاب. ص: ۸۸

چین از زمان نما می گیرد / وقتی زمانه در بستر / نمای چین و

منظره ی انتظار می گردد.

در تربت من / قد می کشد پشیمانی / سنگینی چرا در سر . ص :۵۶

همیشه خواب من از بستن کتاب / حالا کتاب باز من از خواب . ص : ۱۱

” این جا در انتهای جاده جدایی ها / جمع می شوند / و جمع /

دو باره در آغاز راه / به راه می افتد . ص : ۱۲۷

حاشیه و متن در سویه های استعاری و نمادین خود دلالت های چند گانه دارند . هر مخاطب با هر بار خواندن به طرز تازه ای از خوانش می رسد. و به معنا های ناشناخته در بیان شاعر. هر بار می تواند متن اثر را برای خود باز آفرینی کند. چرا که ” هفتاد سنگ قبر” دهان بسته است تا درون باز کند بر احشای کلمه و دهانه ای بر چاه تاریک کلام.

از یک نقطه ی مرکزی بود ” نام ” و شد ” مرگ ” درآمد وشد بین متن و سر لوحه.

این سن سوخته این گور / وقتی که جا می سوزد / و وقت /

جایی برای سوختن جا. ص : ۹۵

کفنی آیا / تنم را پوشید / و یا تنم را کفنی / به اندیشه ی دنیا پوشید / طبیعت بی جان / چقدر فوری بود. ص: ۱۰۸

سر انجام قول: مایاکوفسکی ” زبان شاعرانه خارج از گستره ی کارکرد معنایی قرار دارد.”

من می مانم و حیرت عظیم حجم، انسانی که تربیت حجم گرایی دارد. مرا از برکت این حس مشترک محروم نمی کند. آن سوی جهان نشسته و نگاه به این سوی جهان می کند. او در این نگاه به جستجوی خود برخاسته است . تا حضور رابطه ها را شکل بدهد. مثل کوهستان های گویا وبرکت صاعقه بر ما.

چشم هایی که مفاهیم تازه ای از دیدار را با خود دارند ، نمی بینند ، نمی روند . که رفتنی اگر باشد سفر به کائنات است. اما این چشم ، این نگاه ، این دیدار، مرئی ها را از پیش رو برمی دارد . و دم گرم دانستن را دمادم در ما زنده می کند.

فشردگی تصویر، ایجاز و زیبایی است. و زیبایی را گاهی فقط جای کلمه می سازد.

” ای که در صف پیش / جان پیش صف می گذاری / جمال تو تا ابد / اندازه ی جان ما باد. “

در این کتاب حسی نهفته است که بی حسم می کند . حسی که هوای قیامت در سر دارد . اما ” کمال در آخر نیست / و آخر نیست / که انسان تنی مردنی دارد / و روز هایی نمردنی “
ای وای ... باید سرفرصت مطلب خوبتو بخونم بامدادجان چون این کناب رودوست دارم اتفاقا ...
حیف از این بزرگان که از دست میرن ..
۲۳ آذر
چه قدر متاسف شدم از درگذشت خورشیدی ِ عزیز . یاد و نامش گرامی .
و چه قدر این کتاب ِ رویایی را دوست دارم . اتفاقن هفته ی قبل که با داداشم به شمال رفته بودیم . این کتاب را همراه ِ خودم بُردم و در مدت ِ دو روزی که آن جا بودیم ، شعرهایش را می خواندیم و لذت می بُردیم ... دیدن ادامه » . رویایی یک تعبیر زیبایی درباره ی مرگ هم داشته : این نوشته ها مرگ مُهلک را برای ِ من مُستهلک کرد.( نقل به مضمون ).
اوبه شخصیت های ِ تاریخی و غیر تاریخی ، که برای شان شعر نوشته ، زندگی دوباره بخشیده ؛ به خصوص شعرش در مورد شاملو مرا تکان داد ، آن جا که می گوید : " می اندیشد احمد در خاک " و یا شمس ِ تبریزی : " کیست سوال را بیدار می کند " . کتاب ِ فوق العاده خوبی ست . و من حتا به عنوان یک کتاب مرجع ِ شعری به آن نگاه می کنم .
پیروز و پایدارباشی ، دوست ِ همیشه وفادار ِ من .
۲۹ آذر
الهی که سلامت باشید همیشه جناب کلانی بزرگوار
بله حقیقتن فوق العاده ست . رویایی یکی از شگفت انگیزانِ ادبیاتِ معاصره که متاسفانه اونطور که باید خونده و تحلیل نمیشه .
خیلی ممنونم از توضیحات ارزشمندتون
و مثل همیشه ازتون آموختم
۲۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جنجال و یقه گیری در شعر ، یکی از واجبات و زیباییهای ادبیاته . اساسن برخلافِ سایر رشته ها ، ادبیات اگر تووش بزن بزنهای کلامی و فکری رخ نده میمیره .
چون بحث بحثِ تفلسفه ، نه یه سری قانون و اصول و ...
اصن بابت همین عاشق شعرم دیگه :))
اوج این زیبایی برمیگرده به دوره ی سوررآلیستها و بزن بزنهای واقعی در کافه ها :)
تقریبن میشه گفت تمام رشته ها و شاخه های هنری غیر از شعر ، لوس و خشکن .

یکی از این دعواهای قدیمی مربوط به لنگرودیه . که همیشه مدافع شعرِ ساده بوده ، شعری که ...
بگذریم . با هم گزارش هنرآنلاین رو بخونیم :) ( البته همونطور که گفتم قدیمیه اما ارزش دوباره خوندن رو داره )


شمس لنگرودی در گفت و گویی که روز شنبه منتشر شد، نگاه‌ اصحاب ادبی را به شدت به سوی خود جلب کرد. او در پاره‌ای از گفت‌وگویش شعرهای بعضی از شاعران مهم معاصر را زیر سوال برد و در پاره‌ای دیگر پیشنهاد خودش برای جریان شعری امروز ایران را دوباره پیش کشیده و از آن دفاع کرد.

او گفته است: " شعرهای آقای رویایی و براهنی شعر نیست؛ هذیان است. آخر این‌ها چه چیزی می‌خواهند بگویند که بنده و خیلی‌های دیگر نمی‌فهمیم و فقط خودشان با شاگردانشان می‌فهمند. تازه شاگردانشان هم نمی‌فهمند؛ فقط ادایش را درمی‌آورند! چطور من شعر بودلر را می‌فهمم، پل والری را می‌فهمم، بعد شعر این آقایان را نمی‌فهمم!" او گفته: " باید پذیرفت که "ساده‌نویسی" اصطلاح دقیقی نیست ولی این واژه‌ای است که عده‌ای به من تحمیل کردند و من هم پذیرفتم. برای اولین‌بار هم به رمانتیک‌ها به عنوان فحش گفتند رمانتیک و آن‌ها هم گفتند "باشه". من "تاریخ تحلیلی شعر نو" را نوشته‌ام و می‌دانم این داستان‌ها از کجا شروع شده است. این داستان‌ها با آقای یدالله رویایی شروع شده بود و به هذیان کشیده شد و باعث شد مخاطب از شعر دور شود. من گفتم نمی‌خواهم به این هذیان‌ها دامن بزنم و می‌خواهم ساده - از لحاظ زبانی - شعر بگویم. وگرنه در درون شعر، سادگی وجود ندارد. به همین دلیل که عرض کردم، ایجاز، ایهام و... باعث می‌شود شعر ساده نشود. بین شعر ساده با پیچیده مرزی وجود ندارد. بسیاری از شعرهای حافظ خیلی ساده خوانش می‌شود اما معلوم نیست یعنی دقیقاً چی.


اکبر ... دیدن ادامه » قناعت زاده، شاعر معاصر درباره این گفت و گو یادداشتی نوشت که در بخشی از آن خواندیم: "ای کاش قبل از قضاوت و صدور حکم بر خزعبلات شعر ی براهنی - رویایی و باباچاهی به عنوان کسی که در شعر این چند دهه درست یا غلط صاحب کرسی ست فرصت پیدا کرده بودید و به قول خودتان این خزعبلات را از سر تفرعن هم که شده تورقی می‌کردی و نگاهی می‌انداختی که نینداختی. این را به مدعا می‌گویم زمانی‌که اسم کتاب یکی از همین حضرات را اشتباه اعلام می‌کنید( منزل شاملو - دوره اول جایزه شعر شاملو). من برین گمانم که حتی لای آن کتاب را هم باز نکرده‌اید. خب شاید مشغله‌های غیر شعری و نه لزوما غیر هنری (مثلا سینما) این فرصت را از شما گرفته باشد. باکی نیست. لابد حق دارید. اما حق ندارید کیلویی و گتره‌ای در این موارد به قضاوت بنشینید که رویایی و براهنی به جای شعر خزعبل می‌بافند و بابا چاهی با پیژامه کراوات بسته و عینک زده دودی."


بهزاد خواجات، شاعر، می‌نویسد: "مجمع شاعران ساده نویس در وهله اول یک مجمع اجتماعی است. در یک طبقه ی هنری آرام گرفته و از خلا میان شاعران پیشرو و مخاطبان نیمه حرفه ای بهره ی مادی و معنوی می برد. این مجمع چون موجودیتش مرهون عامه است و نه خواص چرا نباید بر براهنی و رویایی بتازد تا با نفی ژرف نویسان خود را به اثبات بنشیند؟ شمس لنگرودی شعرهای درخشانی داشته است. "خاکستر و بانو" و "جشن ناپیدا"ی او هنوز در زمان خود مثال زدنی است و وجه پژوهشگری اش هم نقشی سترگ است اما کسی که براهنی و رویایی را شاعر نداند باید بازگردد و شعر نو را از اول؛از اکابر بخواند. پیچیده اند این دو؟ خوب باشند. مگر الیوت نیست؟ مگر حافظ و بیدل نیستند ؟ چرا یک شاعر بعد این قدر قلم زنی و آرتیست بازی در سینما هنوز نمی داند که در هنر منِ مشتمل به معنی منِ اکمل نیست؟ من نه از شعر رویایی جز در هفتاد سنگ قبر خوشم می آید و نه از شعر براهنی جز یک دو قطعه اما مگر جرات می کنم آن ها را شاعر یا حتا شاعرانی بزرگ ندانم ؟ من زمانی درباره‌ی شمس نوشتم که آرمان گرایی دهه های چهل و پنجاه در شمسِ دهه ی شصت از بین نرفته بلکه وجه کلامی و معنایی اش در نوعی ایماژیسم مفرط استحاله یافته اما اینک می بینم که در این شعر و صاحب شعر نه ایماژی است که از سطح بگذرد و نه آرمانی که گفتن‌اش بشاید. در این انسداد عروق روحانی تاریخ تحلیلی آیندگان تاریخ تقلیل است و تسلیم."


منصور خورشیدی، شاعر معاصر دراین باره نوشته: " همین گرایش به شعر ساده شمس لنگرودی را به ساده اندیشی و خروج از شعر برده است. شما پل والری را بد خوانی کردی و فکر کردی فهمیدی. شعر حجم را که هرگز نمی فهمی! شاعران حجم استقلال زبانی دارند! به همین دلیل تابع تفکری نیستند ! ذهن مستقل هریک از شاعران حجم راه به ماورا باز می کند. که نمی دانی در کجای جغرافیای زبان است ! پرسپکتیو پدیده ها در جهان اطراف شاعر با ساده نویسی و ساده اندیشی درک نمی‌شود؟ تجربه‌های انسانی در زبان انتقال پذیرند، زیرا زبان قدرت انتقال دارد و می تواند در زمان بستری باز کند برای تعاطی افکار،عواطف و احساسات . زمان یک تجربه است پُر از دانایی و آگاهی که به راحتی می تواند آن را به ذهن و زبان گیرنده متن انتقال دهد! و این اقتدار زبان است که هرگز به آن نرسیدی!"


محمد آشور، شاعر معاصر در واکنش به حرف‌های شمس لنگرودی درباره شعر ساده و ساده نویسی می‌نویسد: " ﺟﻨﺎﺏ ﺷﻤﺲ ﺁﺳﻴﺐﻫﺎﻱ "اﻇﻬﺮ ﻣﻦ اﻟﺸﻤﺲ" ﺟﺮﻳﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ اﺯ ﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ ﺭا ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺭﻧﺪاﻧﻪ ﺗﻮﭖ اﻳﻦ ﺑﺎﺯﻱ ﺭا ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺳﺎﺩﻩﻟﻮﺣﺎﻧﻪﻧﻮﻳﺴﺎﻥ ﻣﻲاﻧﺪاﺯﻧﺪ و ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺳﻮاﻱ ﺁﻥ ﻗﻠﻤﺪاﺩ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ!

ﺧﻴﺮ ﺟﻨﺎﺏ ﺷﻤﺲ ﻟﻨﮕﺮﻭﺩﻱ! اﺗﻔﺎﻗﺎ اﻏﻠﺐ ﺷﻌﺮﻫﺎﻱ اﺧﻴﺮ ﺷﻤﺎ (ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﺎﻣﺪاﺭاﻥ اﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺷﻌﺮﻱ) اﺯ ﻣﺼﺎﺩﻳﻖ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪی ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩی ﺗﺨﺖ و ﺗﻚﻻﻳﻪ ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩﻟﻮﺣﺎﻧﻪ اﺳﺖ!... ﻣﺼﺪاﻕ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻴﺪ! ﺳﺮﻱ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﻛﺘﺎﺏ ﺁﺧﺮﺗﺎﻥ ﺑﺰﻧﻴﺪ و اﮔﺮ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮﻱ و ﻛﺘﺎﺏﺳﺎﺯﻱ اﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺭا ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻳﻚﺑﺎﺭ اﺯ ﻣﻮﺿﻊ ﻳﻚ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺣﺮﻓﻪاﻱ ﺑﺎ ﺷﻌﺮﺗﺎﻥ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﻮﻳﺪ... ﺁﻥﻭﻗﺖ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺳﻌﺪﻱ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻧﺪﻳﺪﻩ و اﻳﻦﻃﻮﺭ ﺧﻮاﻫﻴﺪ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻧﺎﻣﺘﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺷﻌﺮ ﺣﺬﻑ ﻛﻨﻴﺪ، اﻏﻠﺐ ﺷﻌﺮﻫﺎﺗﺎﻥ ﻫﻢﻛﻨﺎﺭ و ﻫﻢﺭﺩﻳﻒ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻲﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎﺩﻩﻟﻮﺣﺎﻧﻪ اﺭﺯﻳﺎﺑﻲﺷﺎﻥ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ و ﺣﺴﺎب ﺁﻥ ﺭا اﺯ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺩ ﺟﺪا! ﺷﻌﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ "ﭼﻪ" ﮔﻔﺘﻦ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﺩ و ﺑﻪ "ﭼﮕﻮﻧﻪ" ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺷﻌﺮی که ﺑﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪاﺵ ﻓﺎﺻﻠﻪاﻱ ﻣﺤﺴﻮﺱ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، نهایتا ﭘﻴﺶشعر است!

ﺷﺎﻋﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺷﻌﺮﺵ ﺷﺎﻋﺮﻱ ﺯﻧﺪه ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﺣﺘﺎ اﮔﺮ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺮﺩﻩاﻱﺳﺖ!"


و اما ابوالفضل پاشا، شاعر، منتقد و مترجم معاصر می‌نویسد: "در مثل مناقشه نیست. می‌گویند سلمانی ها که بیکار می‌شوند سر یکدیگر را می‌تراشند. حالا بگو شاعران شکست خورده‌یی مثل شمس لنگرودی که بیکار می‌شوند چه کنند؟ این آقا خیلی وقت است که در شعر به آخر خط رسیده است و از آن‌جایی که میل به شهرت او را رها نمی‌کند و آتش این اژدهای درون کم مانده است که بیرون را بسوزاند لاجرم مثل غریقی که به هر حال به هر چیزی دست می‌اندازد بل‌که نجات یابد او نیز به هنرهای دیگر روی می‌آورد تا مبادا شهرت او مخدوش شود، آواز می‌خواند، بازیگری می‌کند و به لطایف‌الحیل می‌خواهد همچنان حضور داشته باشد. در هر رشته‌یی که شد سرک می‌کشد و البته از شعر هم رویگردان نیست اما شعر از او رویگردان شده است چرا که این معشوق (شعر) بسیار زودرنج است و اگر عاشق (شاعر) کمی با او بی‌مهری کند معشوق می‌رود و پشت سر را نیز نگاه نمی کند، که بر سر شمس لنگرودی همین آمده و معشوق را از کف داده است اما به سبب میل به شهرت از طریق همه‌ی هنرها، گاهی مزاحمتی برای شعر به وجود می‌آورد. دیرزمانی که با حقه‌ی ساده‌نویسی شعر را به بازگشت ادبی دچار کرد و جوانان را فریفت. حالا هم می‌خواهد با این شیوه سر زبان‌ها بیفتد. حکایت او حکایت آن کسی‌ست که روز جمعه در خزینه ... ریخت و در کمتر زمانی بر سر زبان‌ها افتاد و مشهور شد. ببینید شمس که از یادها رفته بود با ... ریختن در خزینه چگونه باز بر سر زبان‌ها افتاد!"

آیا "اسماعیل" را هم نفهمیدی؟

شمس آقاجانی، از شاعران معاصر، در پیامی کوتاه نوشت: جناب آقای شمس لنگرودی! که یکبار تاریخ شعر معاصر را روایت کردی و زحمت هم کشیدی. حالا که می گویی اینها چیست که من نمی فهمم، آیا "اسماعیل" را هم نفهمیدی؟!



کاش شرایط جامعه باز تر و شاعرانِ ما چابک تر بودن تا بهتر میتونستیم به آینده ی شعر فارسی امید پیدا کنیم
شعری که با انبوهِ دلنوشته های سطحی و مخاطبانِ سطحی حال و روز خوشی نداره
بامداد جان نمیدونم (البته شایدم میدونم ) چرا هر شعری از هر کسی میخونم اخرش بر میگردم به حکیم توس و شاهنامه اش و البته حافط شیرلز و دیوانش...
۱۲ آذر
مصطفا جان .. عشق دنیایِ واقعیِ من :))
مصطفا تو یکی از کسانی هستی که به شدت معتقدم توی آینده ی شعر فارسی تاثیر میذارن . ایمان دارم به این حرفم .
امیدوارم ول نکنی ، سرد نشی و ...
طبیعیه که جایی مثل تیوال نمیتونه محلِ ارزیابی صحیحی برای شعرهات باشه . چون طبیعتن ... دیدن ادامه » تعدادِ کسانی که وضعیتِ معاصرِ شعر رو درک میکنن یا با نظریاتِ جدید ادبی آشنان کمن . اما نباید به هیچ وجه نا امید بشی . و نباید نگران باشی . به هیچ وجه .
و صد البته تحت هیچ شرایطی نباید شبیه دیگران بشی . فقط به این امید که تعریفِ بیشتری بشنوی یا " به به " بگن یا ستاره بیشتر بدن و ... اینا بازیه .
باید با قدرت و قوت همون مسیر سابق رو بری تا برسی به جایگاهت
ارزشت خیلی خیلی بالاس
۱۹ آذر
عاشق این شکل از شعرهاتم مصطفا جان :
بی تابیِ سماور
از دیدنِ تاولهای آب است

یه جورایِ معرکه ای یرژی لتسیه
از اینا بگوووووو فقط
۱۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای منصور خورشیدی عزیز در دعا باشیم تا هر چه زودتر سلامت و شاداب ببینیمشون ..
منصور خان بر گردنِ شعر مدرن ، خصوصن شعر حجم ، حق زیادی داره .. تلاشهاش در این سالها شعر حجم رو زنده نگه داشته و مخاطبینِ شعرِ جدی رو سیراب کرده .
بد ندیدم به همین مناسبت و در حالی که داریم برای سلامتیش انرژی مثبت میفرستیم با هم یکی از مقالاتش رو مرور کنیم ..
قطعن برای دوستدارانِ شعرِ مدرن ، حرفهاش سودمند و به کارِ شاعرانِ نوگرا خواهد اومد ..
خوندنش رو توصیه میکنم :


" بی تردید ساده نویسی در شعر به زبان شعر ضربه می زند . شعر ساده که سمت و سوی زبان روزمره داشته باشد، توجه کسی را جلب نمی کند . ممکن است یک کلمه ی ساده در قلب یک مصراع تحول ایجاد کند ، اما حادثه ای در زبان اتفاق نمی افتد .

شاعر باید با زبان شعر حیرتی در ذهن مخاطب بیندازد . این حقیقت با ساده گویی مغایرت دارد . شعر ساده شاعر را به سمت ساده اندیشی هدایت می کند . زبان شعر ابدیت شعر را می سازد . که ماندگاری آن را در جهان شعر حس می کنیم . ” رستاخیز کلمه ” و ” حادثه در زبان ” دو امر مهمی هستند که قیامت کلمات را در قامت یک قطعه شعر ، با چشم انداز جدید برابر مخاطب می نشاند . قرار گرفتن شاعر در جهان واژه ها او را متوجه جهان پیرامون او می کند ، تا تصرفی در جهان کلمه داشته باشد و این تصرف و تغییر در توان شاعران ساده نویس نیست . شعر ساده قدرت تغییر در طبیعت کلمه را ندارد؛ اگر چه معتقدم وارد کردن زبان عامه از نوع نیما به غنای زبان می افزاید . تصرف شاعر در واقعیت کلمه ، مانور او را برای ارائه ی تغییر و خلق واقعیت تازه آماده می کند . پدیده های پیرامون جهان شاعر حضور دیگری دارند که با ساده نویسی، امکان بروز و ظهور آن وجود ندارد .

شعر ساده ضد فرم و تکنیک زبانی است ؛چرا که ساده نویس آن چه را در دنیای پیرامون خود می بیند و حس می کند می نویسد ؛ بی آن که تصرفی در آن ها بکند ، به همان شکل آن را به سپیدی کاغذ منتقل می کند . قول رؤیایی ” شعر نقل نیست ، روایت نیست . ” اداره کردن رابطه ی کلمه ها در متن است و منسجم کردن آن ها برای خلق معماری زبان در ساختمان شعر. شاعر در شعر خود باید به معراج پرندگان فکر کند ، به پرواز آن ها بیندیشد و به تکثیر خود در فضا تا به وحدت درونی در متن برسد ؛چرا که تصویر های ذهنی قوی تر از تصویر های بصری است . قدرت درک مخاطب را همین تصویر های بصری و شعر در سطح و ساده نویسی محدود می کند، چون مانع ورود مخاطب به عمق شعر می شود . ساده نویسی شاعر را از علامت ها ی موجود در شعر دور می کند و نشانه ها را که قدرت کم تری دارند برای خواننده جا می گذارد . در نقد کتاب ” به نفع رؤیا ها ” آورده اَم که ” غنای شعر سهمی در زبان و سهمی در جهان دارد ، زیرا اندیشه ی جهانی می تواند ارتباط خود را تا قلمرو همه سو گسترش دهد و ربط خود را سامان رابطه هایی کند که مخاطب دهه ی هشتاد را با این هنر زبانی دعوت به خوانش شعر خود کند . ” فرو رفتن در جهان متن با ساده نویسی امکان پذیر نیست . نگاه نو به پدیده ها و علامت ها، موجب تحول در زبان شاعر می شود تا بستری تازه در میان رابطه ها باز کند و نمود و بود خود را آشکار کند . شاعر باید به نگاه خود جسارت بهتر دیدن بیاموزد و از سطح اشیا عبور کند و به درک عمیق ترین لایه های زبان و به کیفیت تکوین تصویر در شعر برسد . کلمات عامیانه در ساده نویسی عامل تعیین کننده در شعر نیستند . تکوین تصویر در شعر با ساده نویسی محقق نمی شود .

طلیعه ی یک تفکر نو با عامیانه کردن زبان امکان پذیر نیست . تلاشی که شاعر برای یافتن لغت و جای آن در مصراع از خود نشان می دهد . کشف حرکتی از تجربه های فنی و تکنیکی است . باز سازی کردن جهان شعر با ساده نویسی، مثل ” آب در هاون کوبیدن است .” هیجان شعر را از شاعر می گیرد . ضریب آفرینش و قدرت خلق یک قطعه را از حرکت می اندازد . شاعر مأمور تکوین واژه ها برای ورود به جهان شعر است تا تعبیر پذیری واژکان و گریز از سطح و رسین به ماورای آن در نظر مخاطب آسان جلوه کند . حضور کلمه ها و سرعت تصاویر در یک قطعه شعر، به سرعت تخیل مفهوم تازه ای می دهد تا در ترکیب های کلامی و رسیدن به نماد ها و با استفاده از مجاز و استعاره حذف فاصله بین نگاه شاعر و پدیده های پیرامون او صورت بگیرد . شاعر وقتی به کشف حرف های نگفته در شعر می رسد ، در حقیقت به درک بحران موجود در مصراع می رسد . این واقعیت در توان شاعران ساده نویس نیست . گزارش واقعیت و روایت ساده ، شاعر را از پدیدار ها و زیبا شناسی موجود در شعر دور می کند و لذت کشف را از مخاطب می گیرد ؛ در هر صورت کار شاعر ، کشف و جست وجوی لغت برای رسیدن به نوعی شعر در شکل مدرن آن است . ساده نویسی در شعر نوعی بد فهمی از شعر مدرن است . این گروه از شاعران هر گز به موهبت کشف در شعر نمی رسند و در حافظه ی مخاطب راه پیدا نمی کنند . آن ها فقط می توانند به عنوان شاعر ابراز وجود کنند ، اما به درک بدعت های زبانی و تکنیکی در شعر نمی رسند تا بتوانند با مخاطبان خود همراهی کنند .

کار ... دیدن ادامه » کرد کلمه در شعر ارتباط مستقیم با توانایی شاعر دارد . تأملی که روی سطر ها و مصراع های نیرو زا از خود به جای می گذارد و قدرت شاعر از همین نقطه آغاز می شود ، یعنی حضور هویت خود در زبان شعر و خلق اتفاق در موقعیت های متفاوت جهت ابراز بیان تا سهمی از تفکر خواننده را از آن خود کند . بعد تحریر : شاعر نیاز به هزار پنجره ی باز برای ورود هزاران پرنده دارد که شجاعت پرواز را در بال های شان ریخته اَند . "



خورشیدی آدم مهمیه . دوست دارم شاعرانِ جوان و اونا که شعر رو دوست دارن نظراتش رو حتمن پیگیری کنن و بخونن . مطمئنم که براشون راهگشا خواهد بود ..
و امیدوارم حالاحالاها منصور خان خورشیدی بمونه برامون ..
آمین

Ali، نیلوفر ثانی و مختار بایزیدی این را خواندند
نیلوفر، مصطفی معتمد و مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارند
و یک شعر از این نازنین :

طلوع فاصله

در پوست سیب

عصب آب را

در امتداد رود

تا ... دیدن ادامه » می کند

صخره با طعم سرخ

آهسته روی پلک مار

به خواب می رود

۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" موقت "

آقا کتاب هدیه ندین :)
وقتی طرف رو درست اونطور که باید نمیشناسین ، لطفن کتاب هدیه ندین بهش .

ما با کتابی که هدیه میدیم عملن داریم " مجموعه باورهایی " رو به طرفمون که میتونه دوست یا آشنا یا غریبه باشه ، " تحمیل " میکنیم . ( مگر اینکه چنان بشناسیمش و بدونیم که شیفته ی چیه که اون داستانش جداست و این عمل تبدیل به همراهی کردنش در باورهاش میشه و ... )

البته این تحمیل کردن ظاهری زیبا ، دوستانه و نرم داره ها . ولی در باطن حقیقتن بیرحمانه ست .
فرق هم نمیکنه چه کتابی ، داستان ، شعر ، فلسفی ، علمی ، مذهبی ... گفتم مذهبی یاد فدراسیون فوتبال عربستان افتادم که به رونالدو قرآن هدیه داده بود . بله شاید بخونه و خوشش بیاد و مسلمون بشه . اما خب شایدم خوشش نیاد و فکر نمیکنید این بی احترامی به خودتون و باورها و کتابیه که دوسش داشتید ؟ و از طرفی توهین به باورهای اون آدمه ؟

البته . هیچ کتابی بد نیست . فقط " ارتباط " میتونه ارتباط نادرستی باشه . یعنی این کتاب " مال " این آدم نباشه .
مثلن به کسی که عاشق فیلمهای عاشقانه ست ، اگر " اره " رو بدین ، اونم هدیه ؛ فکر میکنین نگاه میکنه و دعاتون میکنه :d

بذارین آدما خودشون اگر میخوان چیزی جدای باورهاشون رو تجربه کنن ، برن پیدا کنن بخونن و یا کیف کنن یا نکنن :)



امروز ... دیدن ادامه » آخه یه دوستی اومد خونه م و بعد از چند دقیقه وارسی کتابخونه گفت . پس کتابایی که بهت هدیه دادم کو ؟
اول گفتم نمیدونم . ولی گفتم چه کاریه دروغ بگم . گفتم راستش انداختم دور .
بهش برخورد . طبیعیه . خب حق هم داشت . همچنانکه منم حق دارم وقتی چیزی رو دوس ندارم نگه ندارم :)


آقا برای جلوگیری از هرگونه دلخوری یا دعوا ؛ کتاب هدیه ندین
همین :))

از: خود
یجور دیگه هم میشه بهش نگاه کرد
بعصی آدما هستن که بهترین هدیه ای ک میشه بهشون داد ی جلد کتابه
یعنی انقد باهاش کیف میکنن ک شاید اگه سر دوراهی بذاریشون بین دوتا چیز بازم همون کتابو بردارن
آخه این لامصب بدجوری با روح و روانشون هم خونه!!!!
حالا تصور کن یه روز بهشون ی کتاب هدیه کنی و اون با خط به خطش با واژه به واژه اون کتاب عشقبازی کنه
یا حتی ی جای خاص از قفسه کتابخونشو برای اون کتاب بذاره و هر بار ک از نو بخوندش بازم باهاش کیف کنه
بعد یهویی ی روز برسه ک ازش فاصله بگیری
اونوقت اون میمونه و هدیه ای ک ثانیه ب ثانیه باهاش حال خوب داشته
اینجور آدما ی اعتیاد مزمن به کتاب دارن
یعنی ... دیدن ادامه » هر هدیه ای رو میتونن ببخشن یا حتی دوربریزن اما این ی قلم رو...
اگه از حال و هوامون با ی آدم مطمعن نیستیمم بهش کتاب هدیه ندیم
۰۹ آذر
❤❤❤
۲۳ آذر
خب
از اونجایی که من هر شش ماه از غار دیوار تئاتر بیرون میام و باقی صفحات رو یه نگاه میندازم؛ حکم اصحاب کهف رو دارم :/
اقا جان نه کتاب، نه عطر و لباس و فیلان...
خشکه حساب کنید هدایاتونو. یه کارت هدیه و تمام :))
راحت. سریع. مطمئن. همه پسند :)
دیگه دغدغه ی آیا خوشش میاد
آیا کتابو میخونه
آیا عطرو میزنه
آیا لباس اندازه شه
آیا ... دیدن ادامه » ظرفو میشکونه نداریم :))


ولی من همچنان نظرم به نظر اولیه ی بامداد مماسه.
توروخدا به من کتاب هدیه ندید
مرسی
۰۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حتمن با باینورالها آشنا هستید . که کاربردهای متفاوتی دارن .
این فایل برای پاکسازی درون از نیروهای منفی و فکرهای شریرانه ست :)

وقتی فکر بدی به سرتون میزنه یا دلتون آشوبه ؛ کافیه هدفون رو بزنید ، دراز بکشید و گوش کنید . کاملن میتونین آغوش خدا رو احساس کنید :) و هم میتونین باهاش مراقبه کنید و ...
خودم بصورت روزانه ازش استفاده میکنم موقع مدیتیشن ، یوگا حتا موقع استراحت در وان و تیوال خوندن و ... :)
حجمش شاید کمی زیاد به نظر برسه حدود 50 مگ . اما حقیقتن ارزشش رو داره .

https://www.uplooder.net/files/0c595ab3ab531e86e6f3afce946c284e/God-s-Healing-Frequencies.mp3.html

امیدوارم زندگیهامون همیشه پاک و خیال انگیز و الهی باشه :*



از: خود
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۰۵ آذر
سلام فدای تو علی جان :*
باینورالِ متال :)))) عجب چیزیه پس
۲۸ آذر
:*
عجیییییب واقعا :)
۲۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول یه حکایت تعریف کنم :)
حکیم بزرگ ژاپنی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود.
مردی به اون نزدیک شد و گفت: مرا به شاگردی بپذیر. حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد با کف دست نصف خط رو پاک کرد.
حکیم گفت: برو یک سال بعد بیا.

یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.
حکیم قبول نکرد و گفت: برو یک سال بعد بیا.

سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست اون رو کوتاه کنه. مرد این بار گفت: نمی دونم بابا :d و از حکیم خواهش کرد تا پاسخ رو بگه

حکیم خط بلندی کنار اون خط کشید و گفت حالا کوتاه شد :)


این ... دیدن ادامه » حکایت، یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها رو در مسیر پیشرفت رو نشون میده.

میدونین رفقا ؟ با کوتاه کردن دیگران ما بلند نمی شیم و حتى بازتاب رفتار ما باعث کوتاهیمون می شه :)
اینکه از یه نمایش یا هر چیزی مثلن شعر یا فیلم و ... خوشمون میاد و میخوایم ازش دفاع کنیم یا ازش تعریف کنیم و مراتب خوشحالی خودمون رو اعلام کنیم ، واقعن لزومی نداره که بخاطرش دیگران رو بکوبیم . یا نمایشهای دیگه رو مسخره کنیم یا به آثار دیگه حمله کنیم .
اساسن همه ی اینها میتونن کنار هم وجود داشته باشن . بدونِ هیچ مشکلی و هر کدوم هوادارِ خودشونو داشته باشن . البته متوجه تبعیضهای حکومتی و دولتی و ارگانی و ... هستما . اما حرفم چیزِ دیگه ایه .
اینکه مثلن فلان نمایش خیلی خوبه ، خب عالیه دمش هم گرم . ولی نیازی شاید نباشه به نمایشهای دیگه کنایه بزنیم که مثلن فلان نمایش سلبریتی داره یا اون فلانه ، پس چون اون فلانه این بهتره و بهمانه و این حرفا :)

الهی که سرتون سلامت باشه و دلتون شاد :*
همین :)
بامداد عزیزم
مثل همیشه ازت درس گرفتم
و خدا رو شاکرم که انسانهای آزاده و بزرگی مثل شما رو در راه من قرارداده تا از کج روی دور بشم
شاید بعضی مواقع خودم هم مغرضانه انتقاد کنم
ممنونم ازت بامداد عزیزم بی حد به دوستی باهاتون افتخار میکنم
ممنونم که هستید ... دیدن ادامه » و خوبی رو سریان میدید
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۵ آذر
چقدر خوب بود ، مرسی
۱۲ آذر
ممنونم خانم فولادی عزیز :)
مرسی که خوندین
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فردا روز سپاسگزاریه :) ضمن شاد باش به دوستان و آرزوی اینکه روز و شب فوق العاده زیبایی رو در کنار دوستان و خانواده جشن بگیرن و سپری کنن
این موزیک ویدیوی قشنگ رو گفتم بذارم که اگر دوست داشتین ببینین
همین :)

https://www.uplooder.net/files/06487aa3201ca583e505878726008396/The-Thanksgiving-Song.mp4.html

امیدوارم فردا از بهترین روز سپاس‌گزاری‌هات باشه ... گرم و به‌یاد موندنی...
۳۰ آبان
عااالی بود
۰۷ آذر
ماچ به روی ماهت :)
۰۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حتمن برای شما هم اتفاق میفته که گاهی خسته بشین و با خودتون بگین : خسته شدم چرا پس موفق نمیشم . چرا نمیرسم پس ..
این سوال در خودش یک روحِ شریر داره که آدمو ترغیب میکنه به بیخیال شدن ، ول کردن ، زدن به رگِ بیخیالی ..
در حالیکه قانون اینه که خورشید دقیقن در تاریکترین لحظه ی شب ، طلوع میکنه ...
مهم نیس چند سالمونه .. و مهم نیس که تا الان چه کردیم و چند بار نشده .. مهم اینه که باقی زندگیمون میتونه اونطوری باشه که دوس داریم

هر وقت این فکرای شریرانه میاد سراغم و بهم کنایه میزنه که ول کن بابا تو اینکاره نیستی ، خو کن به زندگیِ معمولیت و ...
این فایل رو نگاه میکنم .. بهم قوت میده تا ادامه بدم و خب واقعن هم موثر بوده .. چون درسته که دارم آروم آروم به سمتِ قله ی مد نظرم حرکت میکنم و خب طبیعتن یا میرسم یا عمرم قد نمیده و نمیرسم به قله .
اما مسئله صرفن قله نیست . مسئله اینه ... دیدن ادامه » که حتا اگر یه قدم هم بالاتر برم ، میتونم نمای زیباتر و هوای ناب تری رو تجربه کنم ..
پس به این فکر نمیکنم که چقدر تا قله مونده .. به این فکر میکنم که تو قدم بعدی رو هم بردار .. برش دار تا بتونی نمای بهتری رو علاوه بر اونچه تا الان میدیدی ببینی :)

این فایل منو برای قدم برداشتن قوت میبخشه
اگه دوس داشتین نگاش کنین

https://www.uplooder.net/files/6ede0e85e0502b8766c95f0ef6205b63/dream.mp4.html



از: خود
ضمن اینکه از صمیم دل آرزو میکنم هممون به آرزوها و رویاهامون برسیم .. چون جهان غنی ، خدا مهربون و زندگی به اندازه ی کافی برای تجربه های شیرین و عالی ، آماده ست .. آمین :)
۲۹ آبان
اذیتش میکنم، شما جدی نگیرید :))
۰۳ آذر
اقای عبداللهی :))))))
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از عادتهای شبانه م ( منظورم قبل از خوابه ) اینه که داستان کودک یا نوجوان بخونم . سالهاست این کار رو انجام میدم . هم کمک میکنه که خوابای خوب و شیرین و رویایی ببینم . هم یه جورایی اگر تصویر یا خبر یا اتفاق ناخوشایندی رو در طی روز دیده باشم ، اینجوری فراموشش میکنم و با اون ذهنیت به خواب نمیرم ( بهرحال باید مراقب پردازشهای ناخوداگاه موقع خواب بود ) .
کتاب کودک خوندن ، اونم قبل از خواب رو جدی بگیریم . حقیقتن فردا صبح که از خواب بیدار میشین ، متوجه اثرات و ثمراتش خواهید شد :)

یکی از دل انگیز ترینِ کتابها که نمیدونم چند صد بار تا حالا خوندمش " مجموعه ی نیکولا کوچولوئه " . یه مجموعه ی شیرین و دوست داشتنی . که توسط محیا صوتی هم شده و میتونین دانلودش هم بکنین ..
یه قسمتشو میذارم که اگر دوس داشتین صوتیشو دانلود کنین اگرم دوس داشتین مجموعه شو بخرین .


https://www.uplooder.net/files/16d8870fcff49be00b3177c2ab297162/4-Ba-Baba-Kharid-Kardim.mp3.html

همین ... دیدن ادامه » :)
عجب پیشنهاد نابی
۲۹ آبان
اختیار داری بامدادجان آقای معتمد همیشه از کیفش باشما گفتن چی و از این بهتر ... کیفتون برقرار رفقای شاعر و بی همتا:)
۰۷ آذر
ممنونم از دلِ مهربون و ماه و بی نظیرت نیلوفر جان .. ممنونم :)
۰۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم رابطتون با مباحث انگیزشی و انرژی مثبت چیه . اما من باهاش انرژی میگیرم .
این فایل صوتی رو هر صبح قبل از شروع روزم گوش میدم .
نکات مختلفی از چندتا کتابه که دوس داشتم و صوتیش کردم . خیلی تپق زدم توش :))
اما خب اوناشو ندید بگیرید :)

https://www.uplooder.net/files/1fe7ad97405a92b656eca2702d5fbb57/mohem.mp3.html



از: خود
جناب بامداد عزیز درود
بسیار عالی بود،شنیدن این جملات زیبا و پر انرژی با صدای شیوا ی شما،لطف و لذت آن را صد چندان کرده بود.ممنون بابت وقت و انرژی که صرف کردید و این حال خوب و با ارزش را با ما به اشتراک گذاشتید.
۲۸ آبان
عااالی
۰۷ آذر
عزیز دلی رفیق خوبم
۰۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز تولد جناب علی باباچاهی بود . توی اینستاگرامم یه چیزِ کوتاه نوشتم فقط برای عرض ادب و تبریک
گفتم اینجام کپیش کنم و اینجوری هم تبریک بگم باز :)

مسلمن نمیشه تعریفش کرد یا در چند جمله از شعرها یا مکتب و نگرشش گفت . چنان پیچیده ست که هر گونه تحلیلی رو از آغاز منحرف میکنه و در انتها مخاطب خواهد موند و بیشمار سوال متناقض و آشفته.
شاید بشه با گفتگو ( مناظره ای ) که با جناب لنگرودی در روزنامه شرق داشت کمی با نگاه و شخصیتش آشنا شد .
متفکری که شعر براش مسئله ست .
فیلسوفی که با شعر و در شعر می اندیشه . .
باباچاهی به هیچ عنوان شاعر ساده ای نیست . و شاید از همین روست که خیلیها انگ متعهد نبودن رو بهش میزدن . خیلیایی که اساسن از فهم شعرش عاجز بودن . و چون نمیتونستن شعرهای سخت و توو در تووی باباچاهی رو بفهمن ، لذا ساده ترین گزینه یعنی انگ زدن رو برگزیدن ...
.
باباچاهی به مخاطب باج نمیده . اگر کتاب نمیخونید ، اگر با فلسفه نا آشنایید ، اگر برای اندیشیدن به هستی وقت نمیذارید ، اگر با تاریخ ادبی ، هنری ، سیاسی و فرهنگی خودتون بیگانه اید ؛ بی تردید از خوندن شعرهای باباچاهی دست خالی بازخواهید گشت .. .
باباچاهی هیچ تعارفی با کسی که اندیشیدن بلد نیست نداره .
اما برای اون کسی که لبخند رو میشناسه ، جهان رو با تمام تضادها و تناقضهاش پذیرفته ، باباچاهی رفیقی خواهد بود که حرفها برای دلدادگی و عشق کردن داره ..
.
جناب باباچاهی
ما به شما مدیونیم .. به شمایی که شعر رو برامون بازتعریف کردید .. کمک کردید فکر کنیم ..
و ... دیدن ادامه » شعر رو بشناسیم ..
من سپاسگزار شما هستم که یک روز با خوندن شعرهای شما همه چیز برام آغاز شد ..
.
ما به شما مدیونیم
کمک کردید فکر کنیم
و شعر رو بشناسیم

عالی بود
ممنون مرسی
۲۱ آبان
اختیار دارید قربان :)

چقدر این جمله ت شگفت انگیزه . حقیقتن قلبم رو لمس کرد " غفلت از جهان و آدمهای اطرافمون چیزی از اونها کم نمیکنه اما قطعن باعث میشه ما چیزهای خوبی رو از دست بدیم یا نادیده بگیریم "

خیلی نوشتم در ادامه ی این جملات خوبت اما پاکش کردم ... دیدن ادامه » . دیدم نیازی به اونها نیس . همین جمله رو سعی کنیم حفظ کنیم و بکار ببندیمش کفایت میکنه . کافیه برای اینکه آدمای بهتری بشیم و جهانمون رو هم زیباتر کنیم

درود بهت که انقدر زلال و پاک و بی نظیری
چقدر خوشحالم که میشناسمت
۲۱ آبان
ارادتمندم دوست ویژه ام :)
۲۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارشناسهای فوتبال معتقدن که قلعه نویی خیلی مربی خوبیه . چرا ؟ چون یه تاکتیک بلده ( پرتاب از هر جا که شد به سمت دروازه و گل ) ولی اننننقد تمرینش کرده که لامصب بابتِ همین ، الان پر افتخار ترین مربی ایرانه . و عمرن مربیهای سوسولی که میرن از تمرینهای گواردیولا و کلوپ و پوچیتینو و ... مشق میکنن به گرد پاش برسن . چرا ؟ چون اونا تاکتیکهای زیادی رو مرور میکنن و نهایتن توی زمین ... ( بعلت رعایت شئونات اخلاقی از بکار بردن واژه های ورزشی معذوریم :d )

القصه ؛ سالها قبل یه دوست داشتم که مجرد بود ولی خیلی روابط عاشقانه و دوست شدن با دخترها و ... رو دوست داشت . البته معاشرت با آدمهای فرهنگی و هنری رو ترجیح میداد و معتقد بود اینها وفادارترن .
خلاصه آقا این توو عمرش یه کتاب بیشتر نخونده بود : جاناتان مرغ دریایی !
اما همین یه کتاب رو " خووووب " خونده بود . عین آقامون قلعه نویی :))

واو به واوِ این لعنتی رو حفظ بود .
توی هر مهمونی و دور همی که میدیدمش ، جمعیت رو مسحور و شیفته ی دانایی و مطالعه ی بالای خودش میکرد . و همه چی از اینجا شروع میشد : این حرفت منو یاد کتابی میندازه . تو جاناتان مرغ دریایی رو خوندی ؟؟
و با چشمهای ریزِ احمقانه ش زل میزد توو روانِ اون بیچاره .
و خب اهمیت نداشت اون شخص بگه بله خوندم ، یا نه نخوندم . کار تمام شده بود . و چند دقیقه بعد میدیدیم که هر دو دست بر کمر ِ هم با خنده و شادی میرفتن بیرون هوا بخورن .

چند روز پیش توو نشر ثالث داشتم کتابهارو نگاه میکردم که صدایی منو غرق در فاضلابِ خاطراتم کرد .
تو جاناتان مرغ دریایی رو خوندی ؟

برگشتم به سمت صدا دیدم بله خودشه . عین غاز گردنش رو کشیده بود توی خلوتِ یه دخترِ خوشتیپِ فلک زده و با اون چشمهای ریزِ احمقانه ش که حالا با یک عینکِ گرد تزیین شده بود و هیبتی احمقانه تر به چشمها و ابروی پر پشتش داده بود ، زل زده بود به دختره ..
آروم ... دیدن ادامه » کتابی که برداشته بودم رو گذاشتم و از در زدم بیرون

چرا این خاطره یادم اومد ؟
دیروز جایی بودم . یکی خودشو کشید سمتمو گفت ملانکولیا رو دیدی ؟
به چشاش نگاه کردم ریز نبود . اما مطمئن بودم دخلم اومده ..
ای بابا

بترسین از آدمایی که توو عمرشون یه فیلم دیدن . اما خووووب دیدنش .. خوووب
یه تکنیکی رذیل تر از اینم هست بامداد جان:
دو تا کتاب رو دو نفر خوووب خونده باشن، و در دو پلان مختلف وارد صحنه بشن و پینگ پنگی دخل طرف رو بیارن

[کتاب جاناتان مرغ دریایی را بسته، شماره دوستی را می گیرد و قرار را در ساعتی مشخص در نشر نامعلوم با او هماهنگ می ... دیدن ادامه » کند]
.
.
.
.
[فردی فریاد زنان از در نشری نامعلوم دوان دوان بیرون می زند.]
۲۰ آبان
مگه میشه با حامی جان موافق نبود؟؟؟ :) دقییییقا همینه :)
۲۱ آذر
دمی چند با امامی دیگر از امامانم :)
دیگه آپلودم کردم که همه بتونن بگوشن :)

https://www.uplooder.net/files/fd03c6259030e631de092efa40da2721/07.-Algorithm.mp3.html
۲۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی موقت

" اکران حالِ خوب در محل "

حالِ خوب یعنی این عزیزِ افغانستانیمون که در سوپری محل کار میکنه .. الان زنگ زدم که سفارشمو بیاره .. درو که باز کردم دیدم سوار بر اسکوتر و لبخند به لب ، عین بچه هایی که روز اولِ سالِ نو لباس عیدشونو میپوشن ، سلام کرد و تحویل داد و همچنان لبخند به لب ، دنده عقب رفت برگشت توو آسانسور .. :))
چنان به وجد اومدم که همون لب پنجره یه ویتایین سی پوکای جان باز کردمو به تماشای باله اش در خیابون ایستادم :)

واقعن چقدر خوبن آدما وقتی میخندن ، وقتی مهربونن ، وقتی خوشحالِ داشته هاشونن
دمِ زندگی گرم :)
چه حس خوبی.
۱۷ آبان
ممنونم از لطفتون خانم جوکار بزرگوار
سلامت باشین :)
۲۰ آبان
خواهش میکنم :)
سلامت باشین
۲۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی ماهیت کلمه اینطوره که ناچارن برای اینکه وجود داشته باشه باید به " دیگری " ارجاع بده و عملن دچار محوشدگی یا نیستی میشه . چطور میشه شعر گفت ؟ ( منظورم از شعر گزارشهای توصیفی یا تفسیری از جهان ، جامعه ، خانواده و ... نیستا . منظورم شعر در معنای ذاتیشه )

#در_هنگ_بودگی :(
جناب بامداد عزیز و بزرگوار درود،نگاه و زاویه ی دید شما به مقوله ی شعر و ادبیات و دغدغه هاتون به شخصه برای بنده،همیشه جذاب و قابل تأمل بوده،و بنده همیشه از خوندن مطالب و نوشته هاتون لذت میبرم و صد البته می آموزم و به اندوخته هام اضافه می‌کنم.پایدار باشید ... دیدن ادامه » دوست عزیز
۱۶ آبان
تشکر میکنم از لطفتون جناب بایزیدی گرامی
شما بسیار فروتن و با محبتید دوستِ اندیشمند و بزرگوارم
خیلی ممنونم
۱۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید