تیوال گروه جارچی | دیوار
S3 : 13:59:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
گروه جارچی
درباره نمایش سیزده i
فرقه‌گرایی، خشونت و چند ضربه مهلک به سر
احسان زیورعالم

شرایط برای بشر قرن 21 سخت است. از سویی او رنج خشونت را بر دوش می‌کشد و مدام می‌نالد که چرا بشر چنین سبعانه، دست به حذف هم‌نوع خویش می‌کند و در سوی دیگر خود محفل خشونت‌افزایی می‌شود تا جایی که خشونت بدل به یک آرمان و آیین می‌شود. بشر قرن 21 در تضاد خشونت دست و پا می‌زند و تئاتر ایران با سعی بسیار، از این واقعیت فاصله می‌گیرد. تئاتر ایران همانند دیگر عرصه‌های عافیت‌طلب، چشم بر واقعیت جاری بسته است. در این میان تلاش‌های محمد مساوات در نشان دادن سبعیت موجود در ذات بشر در مواجهه با عناصر زبانی و خشونت گرافیکی مهدی کوشکی در به تصویر کشیدن عمل خشن استثنا به حساب می‌آیند.
در یک سال گذشته مهدی کوشکی در سه نمایش پیاپی، در سه فصل متفاوت وجهی از خشونت را به تصویر کشیده است که تئاتر ایران کمتر آن ... دیدن ادامه » را تجربه کرده است. خشونتی که در آن بدن، به مثابه ابژه مورد خشونت، مدام زخم برمی‌دارد و در خون و سیاهی در می‌غلطد. خشونت کوشکی توأم با نوعی خشونت کلامی است که در آن بدن، به عنوان استعاره‌ای از وجود، آماج واژگانی می‌شود که ذهن را خراش می‌دهد. واژگانی که علاوه بر حامل بودن معانی اجتماعی ایران، می‌تواند شخصیت خفته در کالبد را خدشه‌دار کند.
کوشکی پیشتر دو نمایش «شیطونی» و «تئاتر بد» را در تئاتر مستقل روی صحنه برده بود که در اثر نخست با حذف هر گونه کنشی، خشونت را در قالب گفتار و رگبار واژگان به تصویر می‌کشید و در دومی، با افزودن کنش و حذف زمینه‌های کنش – همانند صحنه‌پردازی یا نورپردازی – جنسی از سبعیت فیزیکی را عرضه می‌کرد. در هر دو اثر خشونت با نوعی شوخ‌طبعی کلامی همراه است؛ اما وضعیت بغرنج شکل گرفته بدون قرینه‌ای برای قیاس دنبال می‌شود. در چنین شرایطی می‌شد پرسید که این خشونت در برابر چه چیزی شکل می‌گیرد. پاسخ در آخرین اثر نهفته است.
«سیزده» اشاره‌ای کنایه‌وار به عدد همسایه خویش، «دوازده» است. عددی که بر خلاف رقیب منحوسش، شکلی از سعادت را تداعی می‌کند و این سعادت کاملاً محصول نگرشی مذهبی است. اشاره مهدی کوشکی به دوازده‌تایی بودن حواریون عیسی مسیح (ع) در شام آخر است. شام آخر که مبدایی بر مراسم عشای ربانی است، داستان آخرین همنشینی مسیح با دوازده حواری خود در باغ جتسیمانی است، جایی که یهودا یا همان Judah به مسیح خیانت می‌کند تا او بر فراز صلیب آسمانی شود و تاریخ خشونت وارد فاز تازه‌ای شود، خشونتی که اساساً محصول فرقه‌گرایی است.
در «سیزده»، کرایس (Christ) زخمی و رنجور، قصد دارد پیش از موعد تولدش، جشنی به پا کند. او با زخم‌های سرگشاده در مخفیگاه خویش پناه می‌گیرد تا مهمانانش حاضر شوند، مهمانانی که هر یک اسیر گناهی کبیره‌اند؛ اما جودا، برادر دیگرش قصد دارد علیه برادرش بشورد. از همین رو، نمایش کوشکی به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش نخست ورود مهمانان و مزه‌پرانی و درگیری‌های مداوم آنان و بخش دیگر ورود جودا و اعضای فرقه‌اش و مثله کردن مهمانان است. جودا بسان یک مؤمن اورتدوکس وارد بزمی می‌شود که بوی گناه می‌دهد و او اکنون خود را در مقام دادگستر زمانه می‌یابد و به قتل‌عام تمامی مهمانان می‌پردازد. در نهایت اعضای فرقه خویش را هم قربانی می‌کند؛ اما خبری از کرایس نیست. او می‌کشد تا شاید به منشا نیروی متضاد خود دست یابد؛ اما برخلاف داستان مسیح و یهودا، کرایس در خشونت به وجود آمده حضوری ندارد.
مهدی کوشکی تلاش می‌کند ریشه بخش مهمی از خشونت‌های امروز جهان را در فرقه‌گرایی به تصویر کشد. هر چند این فرقه‌گرایی چندان از ما و زیستمان دور نیست؛ اما بشر مستغرق در ایدئولوژی کور،‌ تنها را رهایی خویش را در استمساک به فرقه‌گرایی می‌داند. کوشکی نشان می‌دهد فرقه‌گرایی جودا چگونه می‌تواند در کمتر از یک ساعت حمام خونی به پا کند که شما را دچار تهوع روانی کند.
کوشکی یک طرفه با قاضی نمی‌رود. او جهان خشونت‌آمیز اثرش را از میانه نمی‌آغازد. خشونت برخلاف انتظار ما از همان دقایق نخست جلوه‌گری می‌کند. جایی که یکی از برادران کرایس برای حضور در جشن مجبور به پوشیدن لباسی خاص می‌شود، در حالی که با زنش جدال کلامی دارد. لباس پارچه سفیدی است که می‌تواند تداعی‌گر بنیادگرایان مسلمان یا کوکلاس‌کلن‌های پروتستان باشد. لباس‌هایی که بسان کفن، انسان را به شبحی بدل می‌کند که مجاز است به ایجاد رعب و وحشت، خشونت اعمال کند.
نمایش در همان ابتدا با درگیری‌های کلامی و فیزیکی خُرد دنبال می‌شود. شخصیت‌ها چون حیوانات اهلی رمیده، محافظه‌کارانه به جان یکدیگر می‌افتند و در تلاشند با اعمال خشونت موقعیت اجتماعی خود را ارتقا بخشند. برخی خشونت‌ها نیز جنبه عمومی پیدا می‌کند، همانند برخورد عموم مردان با یک پسر تراجنسیتی که با نگاه مداوم گنا‌ه‌آلود پی گرفته می‌شود.
انباشت خشونت‌های به ظاهر خُرد در ادامه بدل به انفجار جودا می‌شود. او تمام آن خشونت‌های کلامی، فیزیکی و حتی در برهه‌هایی جنسیت‌زده را در ابعادی وسیع‌تر و منسجم‌تر علیه جامعه مقابلش اعمال می‌کند. به نوعی تروریسم جودا بازتابی از رفتارهای عمومی جامعه قربانی است. گویی جودا، در جایگاه مقام معنوی یک فرقه اورتدکس، زاییده جامعه هدف خویش است. او از مادر تا برادر سرخورده شده است و اکنون خود را در موقعیتی می‌یابد که حق تصمیم گرفتن برای زنده بودن یا نبودن انسان‌ها، گناهکار بودن یا نبودن آنها ببیند. نتیجه کار فاجعه خونینی است که به گرافیکی‌ترین شکل ممکن در صحنه برهنه نمایش تجسم بخشیده می‌شود.
برخلاف نمایش‌های پیشین کوشکی چندان تلاشی برای آفرینش یک صحنه با جزییات بسیار نداشته است. صحنه «سیزده» برهنه از عناصر معمول است. حتی نورپردازی ویژه‌ای در کار نیست. همه چیز فضایی لخت و عاری از هر چیز است، جز انسان. کالبدها به عنوان سوژه در این برهوت نمایشی رها می‌شود تا جایی که برای بقایش زخمی شود و زخمی کند. آنان از قله خویش فروکشیده می‌شوند به اجسام بی‌جان صحنه بدل می‌شوند، غلطیده در خون و خوناب. جودا همه را از دم تیغ خویش عبور می‌دهد تا دیگر فرصتی برای به صلیب کشیدنش نباشد. او راستگوترین فرد صحنه است، هر چند قسی القلب‌ترین باشد.
قساوت قلب او در لفافه باورهایش چنین دهشتناک شده است و در مقابل، برادران زن‌باره و دروغگویش، بدون داشتن باور دست به خشونت می‌زنند. خشونت برای آنان یک لذت است. لذتی که می‌توانند با آن حاکمیت خویش را تقویت کنند. آنان همانی هستند که بر تن کرایس زخم وارد می‌کنند و جان او را قطره قطره از کالبدش بیرون می‌کشند. مسیح در همان ابتدای نمایش، بسان راهبه‌های ژانسنیست، خود را در معرض عذاب خشونت قرار می‌دهد تا درد را تحملی یابد. این به سرعت به تمامی پیروانش تسری می‌یابد و آنان را در نهایت غرق می‌کند.
کوشکی انگشت اتهام در آفرینش خشونت، آن هم در اشکال امروزیش را به سوی تمامی مخاطبانش اشاره می‌کند. او در ابتدای نمایش هشدار می‌دهد که می‌توانید سالن را ترک کنید؛ چون با صحنه‌هایی نابهنجار روبه‌رو می‌شوید و مخاطب می‌پذیرد خشونت را لمس کند، آن هم در عریان‌ترین شکل ممکنش در تئاتر ایران. کوشکی نشان می‌دهد دو برادر، هابیل و قابیل‌وار، جان و جاه یکدیگر را به خطر انداخته‌اند و چاره چیزی جز حذف نیست. برنده کسی است که فرقه‌ای قوی‌تر داشته باشد، هر چند کوشکی کنایه‌وار مسیح را در پایان نمایش به غیبت سوق می‌دهد. شاید در میان تمام حاضران روی صحنه، مسیح غایب تنها پاک‌نهاد جماعت «سیزده» بوده باشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه جارچی
درباره نمایش سیزده i
خودروی پلاک سیزده / نگاهی به آخرین نمایش از سه گانه خشونت کوشکی

نگاهی به آخرین نمایش از سه گانه خشونت کوشکی

امید طاهری - عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران

این صورت های جوان. این اندامهای پر جنب و جوش. این جوانان، نوجوانان؛ گمان می بریم هرگز تجربه ای از خشونت نداشته اند؟
با سرخی صورت از سیلی غریبه اند، با فواره ی خون از زخم تیزی غریبه اند. نه لگد خورده اند، نه فحش شنیده اند. نه فشار انگشتان دستی زمخت، گلویشان را فشرده، نه توهین های دهانی هرزه، قلبشان را.

اینها، جوانان و نوجوانان را می گویم؛ اینها آیا به راستی با خشونت غریبه اند؟! شما بگویید آری تا من ده ها و صدها مصداق برایتان بیاورم که نه؛ غریبه نیستند.

خشونت همنشین همیشگی شیرین ترین دوران زندگی آنهاست. آنجا که راه می روند و خشونت می بینند. می نشینند و خشونت می بینند. می خوابند، دوست می دارند، دوست داشته می شوند، می پوشند، نمی پوشند، چاق می شوند، لاغر می شوند، خوش تیپ می شوند، زشت می شوند، فکر می کنند، فکر نمی کنند، حرف می زنند، حرف نمی زنند، گوشه گیر می شوند، به میهمانی می روند، می رقصند، رابطه می گیرند، خطا می کنند، غفلت می کنند، اشتباه می کنند و همواره خشونت می بینند.

خشونت هایی با زبان، با مشت، با تهدید، با اسلحه، با چاقو با لگد با توهین با تجاوز و ... . در سراسر عمر نوجوانی و جوانی شان، خشونتی عریان، در کمین نشسته. در خانه، در مدرسه، در دانشگاه، در خیابان و در میهمانی های در عرف و خارج از عرف شان.

نوجوانی ... دیدن ادامه » و جوانی، برای مردم من، بهترین دوران زندگی نبوده و نیست. شیرینی اش فقط در یافتن دوستانی است، که بتوانی در قهقهه ی مستانه شان، زخم های زندگی را تاب بیاوری. وگرنه ما در جهان های مختلفی زندگی می کنیم. جهان های دور از همی که گویا هر کدام ارتش متخاصم خود را دارند و مدام در مرزهایشان جنگی خونین بر قرار است.

جهان کودکی، جهان نوجوانی، جهان جوانی، جهان میانسالی، جهان پیری. و جهان های تعریف شده ی دیگری چون جهان مذهب، جهان لامذهب، جهان سیاست، جهان مصلحت، جهان قدرت، جهان شهوت، جهان جنون و جهان های دیگر.

جایی که ما در آن زیست می کنیم، فقط یک کره ی خاکی کوچک نیست. سرزمینی است پر از جهان های بسته و ارتباط ناپذیر. در هر سری، جهانی است در حصار. در هر جهانی، خشمی است نهفته برای دیگر سرها.

نمایش سیزده، به کارگردانی مهدی کوشکی، از لایه های نخستین زندگی جوانان و نوجوان عبور کرده، جستجو کرده آن خشونتی که آنها زیر پوست جوان خود پنهان می کنند. تیغ برداشته و این لایه ی بشاش اولیه را پاره کرده تا چرک و خونی که همه سعی در پنهان کردنش دارند را آشکار کند. مگر لزوما همه، همیشه درست فکر می کنند؟!

دو نوع خشونت در این نمایش در کنار هم جمع بسته می شود. در نیمه نخست و پیش از بر هم خوردن میهمانی، خشونت تحت پوشش لایه ای از رفتارهای برساخته که هنوز انگی نخورده اند و باورهای فردی، مدام در حال رخ دادن است. این نوع از خشونت چیزی است که همواره در مناسبات اجتماعی جریان دارد و از آنجایی که درد بیرونی، زخم و خونی از اِعمال آن دیده نمی شود، معمولا به یک نُرمِ رفتاری تبدیل می شود و کسی متوجه قدرت تخریبش نیست. تمسخر کردن دیگران به بهانه های مختلف، سو استفاده از دیگران، دروغ و فشارهای روانی مختلف نسبت به اطرافیان، از این نوع خشونت است که تقریبا می توان گفت اغلب افراد جامعه هم قربانی آن هستند و هم مجری آن.

اما نوع دیگری از خشونتِ سازمان یافته و خشونتی که محصول باورهای جمعی، اعتقادی و نژادی است، در نمایش مهدی کوشکی کنار نوع اول قرار می گیرد و این دو در انتها با هم جمع بسته می شوند و آنجاست که می توان دریافت هر یک محصول و زاییده ی دیگری است. خشونت نوع دوم ( هجوم به میهمانی و قتل عام افراد به بهانه گناه، تحتِ آموزه های انجیل ) تنها تفاوت اش با اولی در این است که از اِعمال آن، خون جاری می شود. بدنی پاره می گردد و مرگی اتفاق می افتد. به همین دلیل است که این نوع خشونت، خودش، نقطه ی توقفی در مسیر خودش محسوب می شود. وقتی مرگ رخ می دهد، همه متوجه قدرت تخریب این خشونت می شوند و جامعه به کنش در برابر آن مجبور می گردد. اَنگ زده می شود و قانون وارد عمل می شود.

در نمایش سیزده، این دو نوع خشونت، در کنار هم قرار می گیرند، در بافت یکدیگر تنیده می شوند و خون و مرگ نقطه پایانی است بر هر دو.
مصطفا کوشکی و امیر مسعود این را خواندند
حمیده علیمیرزایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه جارچی
درباره نمایش سیزده i
نگاهی بر نمایش سیزده / کلام، خشونت و حذف انسان

احسان زیورعالم: ژان ماری مولر در مطلبی با عنوان «عدم‌خشونت در آموزش» برای سازمان یونسکو می‌نگارد: «سخن گفتن، شالوده و ساختار جامعه‌پذیری است و اتفاقاً وجه مشخصه آن، مردود شمردن خشونت است.» این نگاه در کتاب «خشونت: پنج نگاه زیر چشمی» توسط ژیژک مورد نقادی قرار می‌گیرد و او براساس برخی کنش‌های موجود در جامعه بشری، سخن گفتن را عاملی بر خشونت‌زدایی برنمی‌شمرد. او شاید با نگاهی به نگرش هابزی به انسان و خشونت‌پذیری بشر، سخن گفتن و ناطق بودن را بخشی از روال خشونت‌ورزی بشر می‌پندارد.

اما حرف‌های ژیژک چندان در وجه دراماتیک به چشم نمی‌آید. به نظر می‌رسد او برخلاف تمام سخنانی، سخن می‌گوید که ما را مجاب به حرف زدن می‌کند. مثلاً این گزاره که تئاتر ایران مونولوگ شده است و حرف نمی‌زند و این فقدان دیالوگ، رویه‌ای است خشونت‌زا؛ چرا که شخصیت‌ها با از دست دادن راه‌ ارتباطی خویش، فرصتی برای زدودن زنگارهای خویش ندارند و همین امر موجب حذف کنش و در نهایت رسیدن به یک خشونت ناشی از عمل سرکوب‌شده می‌شود.

البته در اینجا ژیژک از لویناس عاریه می‌گیرد و خشونت محصول زبان را ناشی از تقابل با دیگری می‌پندارد. ژیژک در این مسیر از مفهوم همسایه بهره می‌برد و همسایه‌ای که با وجود شباهتش با ما موی دماغ است و شرایط برای یک خشونت کلامی مهیا می‌شود. اما مسئله این است که خشونت کلامی، خشونت محصول زبان چگونه به خشونت فیزیکی بدل می‌شود.

دریافت دراماتیک از خشونت ناشی از زبان را می‌توان در پروژه ۹۷ مهدی کوشکی جستجو کرد. چهار نمایش در چهار فصل متفاوت سال، مطالعه‌ای دراماتیک است از چگونگی خشونت. خشونتی که با زبان آغاز می‌شود و بدون زبان به پایان می‌رسد. کوشکی با انتخاب التهاب موجود در خشونت روزانه انسان امروز، تصویری متفاوت از خشونت بصری موجود در جامعه ارائه می‌دهد. او نگاهش را به سمت و سویی می‌برد که ذهن در خشونت‌ورزی میل بدان دارد: حذف.

در هر چهار نمایش مهدی کوشکی خبری از دکور نیست. آکسسوار چندان جز یک شی شاخص همانند خودرو در «شیطونی» و «هفتمین جان سگ»، آب در «تئاتر بد» و موبایل در «سیزده» در صحنه وجود ندارد. لباس‌ بازیگران نیز متحد الشکل است. گویی همه از یک بستر برآمده‌اند و همه از یک مادر زاده شده باشند. قرار نیست لباس‌ها و ظاهر بازیگران هویتی ویژه به آن اعطا کند. کنش‌های دراماتیک به حداقل وجه ممکن خود می‌رسند تا جایی که در «هفتمین جان سگ» عملاً هر کنش در شکل فیزیکی حذف می‌شود. همه چیز در یک سکون خلاصه می‌شود. قرار است همه چیز در یک بستر زبانی بسته‌بندی شود. زبان زنجیری می‌شود که کلیت نمایش را در خود هضم می‌کند. زبان پوششی می‌شود که ما آن را می‌بینیم و تلاش می‌کند ما را از دیدن بسیاری چیزها محروم کند.

کوشکی دایره واژگانی محدودی برای شخصیت‌هایش برمی‌گزیند. آنان از زبان معمول فراتر نمی‌روند؛ حتی در نمایشی چون «تئاتر بد» با توجه به جایگاه اجتماعی شخصیت‌ها زبان تا حد ممکن شکسته می‌شود. شخصیت‌های مرکزی توان خلق آن جنس از جهان‌های دراماتیک مملو از استعاره ندارند، جهانی که اساساً به واسطه زبان و زبان‌بازی پدید می‌آید. پس کوشکی تلاش می‌کند زبان را تا حد ممکن لخت کند. آن را عریان کند و حتی آن را وجوه کناییش جدا سازد. در چنین شرایط زبان کنایی کنار گذاشته می‌شود و شخصیت‌ها به صراحت کلام می‌رسند.

با نگاهی به روند چهار نمایش، از «شیطونی» تا «هفتمین سگ جان» این عریان‌سازی بیش از پیش عیان می‌شود. اگر در «شیطونی» دو شخصیت‌ نمایش در مدام برای پنهان‌کاری از زبان بهره‌ می‌برند– چرا که روایت شدنشان بدل به خشونتی اجتناب‌ناپذیر می‌شود –، در «هفتمین سگ جان» پنهان‌کاری نیز از میان می‌رود و خشونت وجهی جذاب‌تر پیدا می‌کند. وضعیت متناقض‌نما می‌شود و شرایط درک خشونت شکل‌گرفته برای مخاطب پیگیر آثار کوشکی سخت‌ می‌شود.

در ... دیدن ادامه » «شیطونی» از نقطه آغازین که شخصیت‌ها در پی یک انتقام‌اند، با تند شدن واژگان و صریح شدن کلامشان، میزان خشونت‌ورزیدنشان هم افزایش می‌یابد. آنان در سفر دو ساعته خود در تهران هر نوع خشونت فیزیکی از درگیری تا قتل را تجربه‌ می‌کنند؛ اما این رویه به شکل صعودی رخ می‌دهد. خشونت از همان ابتدا ظهور و بروزی ندارد. در عوض، در «هفتمین جان سگ » خشونت از همان ابتدا آغاز می‌شود. خشونت حتی مرزهای درونی نمایش را طی می‌کند و به بیرون از نمایش نیز سرایت می‌کند. کوشکی بارها ساحت روایت خود را می‌شکند و با دستیار خود – که در برابر آنان سوفلوری می‌کند - وارد خشونت کلامی می‌شود. به نظر یک رویه برشتی است؛ اما این خشونت در کلیت ماجرا ثابت می‌ماند. در بالاترین سطح زبانی خویش عمل می‌کند تا در نهایت به یک انفجار می‌رسد، انفجاری که از قضا محصول یک بازه سکوت است. برخلاف آثار قبلی که خشونت به آرامی و با شکنجه همراه است، این بار با رگبار گلوله‌ها خاتمه می‌یابد و آدم‌ها از صحنه نمایش حذف می‌شوند. یادآور شوم که تنها کنشی که از اجرا حذف نمی‌شود مرگ است. به نوعی کنش خشونت تنها منجر به مرگ می‌شود. این وضعیت در هر چهار نمایش تکرار می‌شود.

اما کوشکی این حذف کنش را در سه نمایش – جز «سیزده» - به المان‌های گرافیکی تقلیل می‌دهد. این المان‌ها البته از وجه کمیک هم برخوردارند. قالب گرافیکی به منشا اصلی یک تئاتر نزدیک‌ می‌شود. تئاتری که برپایه دیالوگ و واژه و البته از دهان یک بدن شکل می‌گیرد. در نمایش، در یک پس‌زمینه چند فیزیک بشری، سایه‌وار روی پرده ظاهر می‌شوند و دیالوگ‌ها در قالب واژگان – که خود نشانه به حساب می‌آیند – روی پرده ظاهر می‌شوند. دیالوگ‌های ظاهر شده در برخی موارد همان چیزی نیست که ما می‌شنویم. حذف‌هایی می‌بینیم که به قرینه کنش‌ها معنا پیدا می‌کنند. برای مثال الفاظی که می‌تواند شنیع به حساب آید، به کنش بدل می‌شود و قرینه لفظ می‌شود.

در «تئاتر بد» حذف به قرینه‌ها لفظی و معنوی صورت می‌گیرد. در نمایش حذف و جابه‌جایی به واسطه قواعد تئاتر ایران نضج یافته است. کوشکی یک بازیگر مرد، در قامت یک مرد، با طنین و صدای یک مرد را در جایگاه یک زن قرار می‌دهد. نتیجه یک طنز است در جابه‌جایی؛ اما عبور از یک مانع است. خشونت نمایش نمی‌تواند شرایط را برای اجرا مهیا کند. پس بهترین کار رسیدن به حذف بر پایه یک قرینه است. دختر بودن بازیگر مرد بدون آرایش و گریم، در وهله نخست مشکل به نظر می‌رسد؛ اما این کنش و نشانگان بصری است که امر ناشدنی را شدنی می‌کند. جهان اثر بدین منوال شکل می‌گیرد. نیازی نیست در این جهان حتماً چیزی خورده شود. کافی است به قرینه حذف فیزیکی نشانه‌ای در آن سوی نمایش ظاهر شود. رابط میان این حذف و سایه‌ اصل یک کنش است.

در این آثار خشونت کنش‌وار ظاهر می‌شود. گویی نمی‌شود خشونت را از جهان حذف کرد. خشونت به حذف‌ناشدنی‌ترین چیز ممکن بدل می‌شود؛ البته در کنار انسان. به گفته ژیژک و نقدش بر مطلب مولر بازگردیم که در آن مصداق تضارب زبان و خشونت را انسان بودن می‌داند؛ چرا که انسان در مقام حیوان ناطق می‌تواند با کلام خشونت را از کار بیاندازد. کوشکی در عوض نشان می‌دهد که زبان کمکی به ماجرا نمی‌کند. انسان عامل خشونت است و او خود تمایلی به حذفش ندارد. در نمایش این مهم بارها نشان داده می‌شود. خشونت در همه اشکالش ظاهر می‌شود.

در «سیزده» وضعیت بغرتج‌تر هم می‌شود. نمایش در همان ابتدا با درگیری‌های کلامی و فیزیکی خُرد دنبال می‌شود. شخصیت‌ها چون حیوانات اهلی رمیده، محافظه‌کارانه به جان یکدیگر می‌افتند و در تلاشند با اعمال خشونت موقعیت اجتماعی خود را ارتقا بخشند. برخی خشونت‌ها نیز جنبه عمومی پیدا می‌کند. انباشت خشونت‌های به ظاهر خُرد در ادامه بدل به انفجار جودا می‌شود. او تمام آن خشونت‌های کلامی، فیزیکی و حتی در برهه‌هایی جنسیت‌زده را در ابعادی وسیع‌تر و منسجم‌تر علیه جامعه مقابلش اعمال می‌کند. به نوعی تروریسم جودا بازتابی از رفتارهای عمومی جامعه قربانی است. گویی جودا، در جایگاه مقام معنوی یک فرقه اورتدکس، زاییده جامعه هدف خویش است. او از مادر تا برادر سرخورده شده است و اکنون خود را در موقعیتی می‌یابد که حق تصمیم گرفتن برای زنده یا مرده بودن انسان‌ها، گناهکار یا بی‌گناه بودن آنها می‌یابد. نتیجه کار فاجعه خونینی است که به گرافیکی‌ترین شکل ممکن در صحنه برهنه نمایش تجسم بخشیده می‌شود.

«سیزده» لخت‌ترین اثر کوشکی در چهارگانه خشونت است. ماحصل تمام آثار، جایی که زبان و کنش در کنار هم خشونت را ممکن می‌کنند. خشونتی که برخلاف چند اثر پیشین هدفمند‌تر است و نشان می‌دهد باور چگونه با حذف کردن‌هایش خشونت می‌آفریند، حتی با حذف زبان.
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید