همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال جواد بیات | دیوار
S3 : 06:32:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ماجرایِ پیرمرد را برای ماری تعریف کردم و او خندید. یکی از پیژامه های مرا پوشیده بودو آستینهایش را تا زده بود. وقتی خندید ، باز دلم هوایش را کرد. کمی بعد پرسید دوستش دارم ؟ گفتم : این حرف بی معنی است ، اما به نظرم نه. قیافه اش در هم رفت. اما ناهار را که درست می کردم ، باز الکی خندید ، طوری که بوسیدمش.

(بیــــگانه - آلبر کامو - ترجمه ی محمد رضا پارسایار - نشر هرمس)
کتابی که هزارباره هم میشه خوندش و لذت برد....ممنون از اشتراک
۱۱ اسفند ۱۳۹۳
در هیچ کتاب یا نوشته ای خودم را به اندازه بیگانه کامو نچشیده ام..

ممنون
۱۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سیگار کردی در تمام شهر دودت را
در سایه­ ی یک برج خوردی فست فودت را

تکرار می شد توی ذهنت آخرین بوسه
تصویر تیغی بین دندانهای یک کوسه

تصویری از آغوش گرمی توی آغوشت
تکرار می شد حرف هایش داخل گوشَت

خسته از این تکرارها مثل فلز سردی
می گفت در گوشت کسی:
"بازم که بغ کردی"

یک تنگ ماهی مانده از آن حوض کاشی که ...
از ... دیدن ادامه » کودکی ، پیراهن زرد یواشی که ...

پر می شود تنگ تو را از چیز... از چیزی
که هی درون خاطراتت اشک می ریزی

بی حوصله در سستی بعد از هم آغوشی
مثل چراغی در نوک یک برج خاموشی

می خواستی تا که بمیری اوج لذت را
می خواستی تا بشکند چیزی فلزت را

در دستهایت مرده است انگار تیغی که...
توی کمد، تی شرت های زرد جیغی که...

هی می کشی دست خودت را روی تاریکی
حس می کنی به هیچ چی انگار نزدیکی

یک قطره­ ی سس ریخته بر روی شلوارت
پر کرده حوض کاشی ات را دود سیگارت

با تو تمام خاطراتت باز سردردند
آهسته دارد دست هایت ... کاملا سردند

خیره شدی مثل دو چشمت به سیاهی ها
به کودکی مرده ات در بی گناهی ها

بالای شَهرت آسمان مرداب معکوسی ست
پایین پایت دسته ای از کوسه ماهی ها

...

دارد دوباره می رسد پایانِ تکرارت
یک قطره­ ی خون ریخته بر روی شلوارت

داری به آخر می رسی از درد از دردِ ...
بغ کرده ایُ زندگی در شهر بغ کرده

کز می کنی در آنچه بودُ آنچه که هستت
جان می دهد سیگار بعدی دست در دستت


(محمد حسینی مقدم)


---------

لینک دانلود دکلمه ی این اثر با صدایِ شاعر :

http://s5.picofile.com/file/8156668192/Mohammad_Hoseiny_Moghaddam_Sigar_Kardi.mp3.html
گفتم : "هنوز مستِ شبِ گذشته ام. تو عجب شرابی هستی"
خیلی دلم می خواست بدانم که چه احساسی دارد. وقتی مرا بوسید دیگر چشم هاش را نبست تا تاثیر بوسه را در صورتم نگاه کند. بدجنسی کرده بود. اگر از من می پرسید خودم می گفتم چه احساسی دارم.
گفت : " چه بویِ خوبی می دهی "
گفتم : "تویِ یقه ام گل یاس میریزم"
نفسش بویِ باد میداد ، بویِ باران. خنک بود و دهانش بویِ چوب می داد و من یکباره میانِ دست هاش شعله ور شدم

(سمفونی مردگان - عباس معروفی)
انتخابات روانیم می کنه! :|
۱۴ آذر ۱۳۹۳
هیچکس مثل عباس معروفی عزیز ترکیب عشق و سیاست رو تو آثارش به این زیبایی به تصویر نمیکشه....من جایی رو که سورمه برای اولین بار پا به اون زیر زمین میگذاره رو از خوندنش سیر نمیشم
۱۵ آذر ۱۳۹۳
در هنر نویسندگی عباس معروفی که شکی نیست ولی من "سمفونی مردگان" و "سال بلوا" رو به نوشته‌های اخیرش ترجیح می‌دم. یه شوری، یه حسی در تجربه خواندن این دو تا کتاب هست که سالیان سال با آدم می‌مونه. من این کتاب رو هجده سال پیش خوندم و هنوز برام تازه ... دیدن ادامه » است. هنوز کوچکترین اشاره‌ای من رو به حال و هواش برمی‌گردونه. تجربه دلپذیریه با آیدین و سورملینا همراه شدن...
۱۵ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر آتش فشان بنا شده خانه ی نقاشی هایم
چرا که سالهاست
دود می کند بامش
بی هیچ اجاقُ هیزمی
و من کماکان
از طنابی که بر گردنِ درخت های باغچه افتاده
تاب می خورمُ تاب می خورمُ تاب می خورم
و در مسیرِ هر فرود
پدر را می بینم
که دست در دستِ مادر می خندد
بی هیچ دلخوشی
و مادر را که بدین سان
و در مسیرِ هر فرود خورشید را
که سالهاست ما را نمی بیند
از میانِ این همه دود
که ... دیدن ادامه » از بامِ خانه تا آسمان را نشانه رفته
بی هیچ اجاقُ هیزم
آتش گرفته است
این خانه سالهاست که آتش گرفته است
پیش از آنکه نقاشی اش کنم کنارِ این همه گل
پایِ درختانی که حلق آویزند برایِ تاب خوردنِ من
روبروی مسیری که از مقابلِ درِ خانه
همیشه مقصدش بیرون می زند
از کاغذ نقاشی هایم
بی آنکه کسی از آن برود
یا کسی بیاید
این خانه آتش گرفته است
وگرنه برایِ کشیدنِ دیوارهایی به این اندازه کج
زیر سنگینیِ باری که از کوه هایِ پشت سرش
استوارتر می نمود
هیچ معلمی به من بیست نمی داد
این خانه آتش گرفته است
بی آنکه ذره ای آتش گرفته باشد
به پرِ کاغذ نقاشی هایم
بی هیچ نشانی از زردیُ سرخیُ خاکستر
بر رخساره ی پدرُ مادر
که هنوز می خندند
بی هیچ دلخوشی
به همان سان
چرا که اینگونه است
اینگونه است از درون سوختن
این خانه آتش گرفته است
این خانه سالهاست که آتش گرفته است



(روزبه بمانی)

( اجرا شده توسطِ روزبه در نمایشِ "کسی نیست همه ی داستانها را به یاد آورد" )
http://javad0.blogfa.com/
منُ به خاطرِ این جسارت ببخشید.
دکلمه ی یه کار از حسین غیاثی بزرگوار با صدایِ خودم :

http://s5.picofile.com/file/8144041334/Dokme_Hosein_Ghiasi_deklameye_Javad_Bayat_.mp3.html


دکمه یعنی چراغ خواب عبوس
دکمه یعنی شروع اقیانوس
دکمه یعنی یه انتظار مریض
دکمه یعنی شمارش معکوس

بغلم کن توو قرص کامل ماه
تا چراغای شهر خاموشه
باز کن دکمه هاتو شرم نکن
دکمه وا- بستگی آغوشه

عکس ... دیدن ادامه » زیبائیات رو دیواره
یه زن مستِ با موهای بلند
منو دیوونه کردی از توی عکس
بیا بیرونُ دستُ پامو ببند

عکس زیبائیات رو دیواره
پاشو تُف کن بازم رو غیرت من
مرد می خواد که عاشقش نکنی
همه ی شهر عاشق تو شدن

امشب آرایشت مث یه زنِ
دامنت بی اراده کوتاهه
راه و بی راهه ها زیاده ولی
بهترین راه ، آخرین راهه

جمعه ی صبح اولین دیدار
شب تحمیلی یه ناله شده
خون تو ریخته روی صورت صبح
صفحه ی آسمون مچاله شده

وقتی مستی چقد قشنگ تری
پاشو روی تنم شراب بریز
دکمه یعنی شمارش معکوس
دکمه یعنی یه انتظار مریض

....
سهند این را خواند
ریما کاوه، David، Someone، علی عبدالرحیم، baharinbahar، رویا و فائزه این را دوست دارند
بغلم کن توو قرص کامل ماه

***

خیلی خوبه ...
۱۲ مهر ۱۳۹۳
مرسی شاهین که به یادم بودی
۲۱ آبان ۱۳۹۳
یعنی چی نمیشه کامنتای شوما رو خوند !
بزنم همیاری رو نصف کنم ! خب چیرا تایید نمیشه کامنتای شما .

:|
۲۲ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دست دادن به تو وقت ِ خداحافظی
از بسته شدن ِ در ِ آسانسور
از قطع شدن ِ مکالمه ی تلفنی مون
از حرفی که می خواستی بگی و یادت رفت
می ترسم
از آدم های اطرافت می ترسم
حتّی وقتی که کنارمی
می ترسم
من
به فوبیای ِ از دست دادن ِ تو دچارم ....


مژگان ضحاکی
baharinbahar و زهرا اسماعیلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نام شعر :
"تــــــلقــــیـــن"


این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد ....



(قیصر امین پور)
حال ما خوب است ..
۰۵ شهریور ۱۳۹۳
اما تو باور نکن...
۰۵ شهریور ۱۳۹۳
من به روزای شاد مشکوکم ....
۰۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دکلمه ی جدیدِ علیرضا آذر با نامِ "اتاق"

....

لاشه‌ی باد کرده‌ای بودم , آمد از رو به رو ولی نشناخت
صورتی که دوستش می‌داشت , چهره چرخاند و تُف زمین انداخت

این منم،مردِ تا همین دیروز , مردِ پابندِ آرزوهایت
مردِ یک عمر کودکی کردن , لا به لای بلندِ موهایت

خاطرت هست روزگارم را؟ , جایگاهِ مقدسی بودم
وزنِ یک عشق روی دوشم بود , من برای خودم کسی بودم

من برای خودم کسی هستم , دور و بر خورده عشق هم کم نیست
آن‌که ... دیدن ادامه » دل از تو برد،هر کس هست , بندِ انگشت کوچکم هم نیست

....

http://s5.picofile.com/file/8135818626/Ali_Azar_Ft_Amir_Abbas_Golab_Milad_Babayi_Otagh.mp3.html
مرسی
۲۸ مرداد ۱۳۹۳
با خودت در اتاق ها مردن ..
۰۶ شهریور ۱۳۹۳
دست در دستِ دیگری برگرد
خانه ام را خراب خواهی کرد

....
۰۶ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از معجزاتش این بود که
آغوشش عصر جمعه نداشت
....


بهمن عطایی

آغوش تو چقدر می آید به قامتم
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
***
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
ای جان!!
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دل‌مون تنگه. تو بیا. مگه نگفتی سر می‌زنی؟ تابستون کش می‌آد تا می‌تّونه. خیلی تنگه با این‌که حتّی پاییزم نیست. من دیوونه‌م؛ درست. امّا من نکردم، نفهمیدم چی شد به‌خدا. خیلی فک می‌کنیم، مگه ما چی‌کار کردیم که می‌گی دیوونه‌س؟ قیافه‌مون شبیه پدرزن و‌نگوگ شده: دستان زیر چانه، با کلاه، نگاه غم‌آلود.
بیا گل‌خونه کن. ایّام سرده وسط این‌همه تابستون قلب‌الاسد. یادمون دیگه رفته اون های‌وهوی و نعره‌ی مستانه‌مون. چندوقتیه دیگه کسی دندونامو‌ن‌و ندیده. قدیما بیش‌از‌این اندیشه‌ی عشّاق می‌کردی. چندوقتیه‌ خسیس شدی، یه‌هو شدی. رفتی دیگه سر نزدی. انگار یادت ما رو رفته باشه. ما امّا هنوزم از یادت کم نکردیم. نباش خسیس. تو بیا.
من دیوونه‌م، درست. ولی مگه توام دیوونه نبودی؟ مگه همیشه سر نمی‌زدی؟ ما هنوزم خیال‌مون جمع ه. آخه قرارمون همینه. می‌زّنه بارون ... دیدن ادامه » عاقبت. نگرانیِ این‌همه نیم‌روزِ تفته می‌گذره. امید داریم. گیرم ته دل‌مون گاهی یه ذرّه هل می‌کنیم نکنه به عمرمون قد نده؟؟ هی می‌خوایم بگیم: بابا. نکن هدر. تو بیا. آخرش که می‌آی. حتّی روزی که ما دیگه نباشیم. خب حالا زودتر بیا. نگا به‌خدا شاید دیگه هرگز چیزی نسرودیما. دیروقتیه نشستیم منتظر اومدنت. بیم است کو یه‌هو دیگه نخیزد از رخوت بدن. بیا او را صدا بزن. باسه ما زشته این‌همه لابه‌التماس. جلو دیوونه‌ها کلّی پز دادیم که می‌آی. زمین نمی‌ندازی. دیروقتیه موندیم رو زمین. کجا پیدات کنیم؟ یه بارم تو بیا بی‌این‌که ما بگردیم. جانِ ما ممکنه در فزاید امّا از حُسن شما کم نمی‌شه. باشه، بگو من‌ دیوونه‌م. اصن کی خواست عادی باشه هیچ‌وقت؟ حیفه آخه این‌همه دور. کی گفته دور؟ تنگه دل‌مون. تو بیا. چشممون چندوقتیه به دره. اگه بدونی....


http://s5.picofile.com/file/8135236926/14_Radio_Chehrazi.mp3.html
بهش گفتم میشه بنگری
گفت بفرما
گفتم نه از اونا که بقیه رو می نگری نه
میشه دلبرانه بنگری ؟
گفت برو بابا

...
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
اگه بدونی ... !
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
جلو دیوونه‌ها کلّی پز دادیم که می‌آی
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_جوان اول آسایشگاه بودیم ، تا دلبر اومد
گفتیم خوب منطقیه دیگه ، یه خانمی با این کمالات ، بافتنی ، لاک قرمز ، خوشگل عینِ ماه . مام که اونجور باید عاشقششیم دیگه
اومد قبل اینکه سلام کنه گفتیم : شمایلت چه نیکوست .خندید گفت : مال شما بهتره . رفت.
هفته بعد باز دیدیمش گفتیم اسمت چی بود ؟
گفت : دلبر که جان فرسود از او
گفتیم مگه تو هم بلدی ؟ گفت : اسممه . رفت.
عین رفتن جان از بدن ، دیدم که جانم میرود ....


(قسمت 18 رادیو چهرازی)
عاشق این رادیوام
قسمت ۱۶ رو دومین بار که گوش دادم اشکی بود که از چشمم میومد :( چندبار گوش دادم ,عالی بود
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
صب پا میشی قرص
ظهر قرص
شب شربت
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
آخ آخ چه یادآوری خوبی...
مرسی
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کجا هست توی این دنیای بزرگ که من بتوانم بدون ترس، سیری نگاهت بکنم و بروم. بروم، همین طور با خیال صورتت بروم و نفهمم به بیابان رسیده‌ام. و توی بیابان زیر سایه‌ی کوچک یک ابر کوچک بنشینم. دیروز که آمدی از کنار قبر حافظ رد شدی، سایه‌ات افتاد روی پله‌های صفه‌ی قبر. وقتی دور شدی. زانو زدم دست کشیدم به جای سایه‌ات. نترس، کسی شک نمی‌کند. سر قبر حافظ زانو زیاد می‌زنند. هر که دیده باشد خیال می‌کند تربت جمع کرده‌ام.

(شرق بنفشه - شهریار مندنی پور)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مرد گریه می کند
مرد پای تلفن گریه می کند
مرد پشت فرمان گریه می کند
می رود گریه می کند
می ایستد گریه می کند
زن گوش می کند
گوش می کند
گوش می کند
گریه می کند

مرد روی یک نیمکت
توی یک پارک
نصفه شب
درد می کشد
خیره ... دیدن ادامه » می شود
گریه می کند
زن
روی یک صندلی
توی یک پارک
نصفه شب
خیره می شود
خیره می شود
گریه می کند

مرد گریه می کند
زن گریه می کند
مرد گریه می کند
زن گریه می کند
مرد گریه می کند
زن گریه می کند
.
.
.

مرد پای یک اتوبوس گریه میکند
زن توی یک اتوبوس گریه می کند
مرد
پای تلفن گریه می کند
زن
پای تلفن گریه می کند
زن می رود
گریه می کند
مرد گریه می کند
"زن" می رود
"مرد" دور می شود

زن گریه می کند
مرد گوش می کند
زن گریه می کند
مرد می شنود

زن گریه می کند
مرد دور می گیرد
مرد دور می شود

زن گریه می کند
مرد انگار نیست

زن گریه می کند
مرد اصلن نیست

زن گریه می کند
زن گریه می کند
زن گریه می کند
زن گریه می کند
.
.
.

زن بر می گردد
مرد حساسیت فصلی چشمهاش خوب شده است
زن گریه می کند
مرد...
مرد مَرد است
مرد که گریه نمی کند...


(مریم بهروزی - پاییز91)
کاملا زنانه ی کامل :)
۲۳ مرداد ۱۳۹۳
فائزه ج : خوبه که لذت ببرید , بهار بزرگوار شاهکار کرد , کارشه کلا
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
(:
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای خدای بزرگ
که توی آشپزخانه هم هستی
وروی جلد قرص های مرا می خوانی
لطفا کمی آن طرف تر

باید همه ی این ظرف ها را آب بکشم
وهمین طور که دارم با تو حرف می زنم
به فکر غذای ظهر هم باشم
نه کمک نمی خواهم
خودم هوای همه چیز را دارم
پذیرایی جارو می خواهد
غذا سر نمی رود
به تلفن ها هم خودم جواب می دهم
وگردگیری این قاب...
یادت هست ؟
اینجا ... دیدن ادامه » کوچک بودم
وتو هنوز خشمگین نبودی
ومن آرامبخش نمی خوردم
درست بعدِ طعمِ توت فرنگی بود وخواب
که تو اخم کردی
به سیزده سالگی
ملافه
و رویاهایم
ببخش بی پرده می گویم
اما تو به جیب هایم
کیف دستی کوچکم
وحتی صندوقچه ی قفل دار من
چشم داشتی

ای خدای بزرگ که توی آشپزخانه ام نشسته ای
حالا یک زن کاملم
چیزی توی جیب هایم پنهان نمی کنم
کیفم روی میز باز مانده است
هر هشت ساعت یک آرامبخش می خورم
وبه دکترم قول داده ام زیاد فکر نکنم
لطفا پایت را بردار
می خواهم تی بکشم



ناهید عرجونی
ششششششششششششششششششششت!
۱۹ مرداد ۱۳۹۳
سیاوش : fuc... in my own street boys
۲۳ مرداد ۱۳۹۳
بهار : وبه دکترم قول داده ام زیاد فکر نکنم
۲۳ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفتی یه مدت با خودت باشی , چی شد که برگشتی به این زودی
گفتی فراموشت کنم این بار , حتی نمی پرسم کجا بودی

رفتی بسازی آرزوهاتو , رفتی که راحت باشی و خوشبخت
بغضت رو می پوشونی با لبخند , چیزی نمی پرسم خیالت تخت

تا می تکونم گردِ موهاتو , می فهمم از آوار برگشتی
شالت هنوز نم داره می دونم , تا خونه تو رگبار برگشتی

من با دروغای تو دلگرمم , من با دروغای تو آرومم
من دوست دارم این دروغا رو , وقتی حقیقت تلخه خانومم


(رستاک حلاج)
صدای کوفتی ِ توله سگ درون سرم
صدای کوفتی ِ جیغ و گریه ی پسرم

صدای کوفتی ِ بستن ِ در ِ خانه
صدای توی دلم مانده: «با خودت ببرم»

بغل گرفتن ِ یک زندگی به تنهایی
صدای کوفتی ِ چند مهره ی کمرم

دو دست ِ آویزان روی دامنی پاره
دو چشم ِ بسته شده در تکان ِ گهواره

قدم زدن وسط هال و هی تو را دیدن
تکان تکاندن ِ خود، روی فرش پاشیدن

قدم ... دیدن ادامه » زدم که فراموش تر کنم خود را
میان زندگی ِ مشـ/ـترک تعهّد را

نبودی و دلم از عاشقیت شک برداشت
ترک ترک .... همه ی زندگی ترک برداشت

و سیب های من از دست آدم افتادند
و مردهای غریبه به یادم افتادند

قدم زدم وسط گیجی ِ زمین لرزه
که روی تخت بیفتم از این زن ِ هرزه

که خواب ِ سقف می آمد به بسترم می ریخت
عذاب وجدانم، خاک بر سرم می ریخت

که گم/ شدم جسدی تازه در تصوّرها
که دفن می کردم بین پاره آجرها

بیا بگرد در این خاطرات ِ خاک شده
که حتما از سر ِ تو سال هاست پاک شده

بیا جلو جسدی تازه را بکش بیرون
اگرچه صورتم از ترس، ترسناک شده

بیا بگرد , همین گوشه و کنارم من
صدای کوفتی ِ مرگ و انتظارم من

کنار تخت دو تا تیغ تیز پیدا کن
مرا بگرد از این هیچ چیز , پیدا کن

تکان نمی خورد و خالی است گهواره
بگرد .... و پسرت را عزیز پیدا کن

درون جمجمه ی من صدای آژیر است
صدای کوفتی ِ گریه ی سگی پیر است

صدای دووور شدن از صدای هر خواهش
و سر گذاشتنت روی سفتی ِ بالش

دو چشم ِ زل زده به آسمان، به آن بالا
صدای آرامش بخش ِ لا....لالا....لالا....




فاطمه اختصاری
تو در معادله های چـــهار مجــهولـــی
به ضرب و جمع عدد های فرد مشغولی

ببین دوباره مـــــرا در خودت کـــم آوردی
که ضلع گمشده ام توی خواب هذلولی

من آن سه نقطه ی گیجم پس از مربّع ها
کـــــه می رسد به تو از این روابط طولــی

دو ... دیدن ادامه » تا پرنده که از پشت بام می افتند
دو تا پرنـده در این اتفاق معمولــــی

« شبیــــه بچگیای من و تــــو هــــی مردن »
« دو تا پلندمو کشتی؟ چلا؟ همین جولی؟ »

نگاه کن ! پس از این گریه چی بجا مانده؟
دو چشـــم قرمز خسته شبیـــه گلبولی

که لیز می شود از بوسه های غمگینت
تو در تصّـــور من شکل فعل مجهولـــی

فاطمه اختصاری
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
از پنجره بیرون می اندازم سلامت را
بی حوصله، می آورم بشقاب شامت را

خسته، جلو می آیی و می بوسی ام امّا
من هی عقب تر می روم هی پشت بامت را

آخر می افتم از سرت از «دوستم داری»
باید که از دنیا بگیری انتقامت را

روی ... دیدن ادامه » تنم جای کبودی مانده از دستت
مردی!! نشانم می دهی هر شب مرامت را!!

در من گره خورده طنابی، بسته به هیچم
دُور خودم، دُور تو، دُور عشق می پیچم

من خسته ام، من خسته بودم، خسته خواهم بود
ای کاش ساعت روی دیوارش بخوابد زود
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه به رتبۀ اول ِ کارنامه‌ات
نه به صفحه دوم شناسنامه‌ات
من
به دکمۀ سوم ِ پیراهنت
حسادت می کنم


ایمان سمرقندی
فاجعه
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
شبهای روشن جزئی از منه
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا آخرِ عمر
درگیرِ من خواهی بود
و تظــــــــــــــــاهر می کنی
که نیستی
مـــــقــــایــــســـــه ، تو را
از پا در خواهد آورد
من
می دانم به کجای قلبت شلیک کرده ام
تو
دیگر
خوب نخواهی شد


(افشین یداللهی)
پاییز که می‌شه ما بی‌اختیار می‌ریم اتاق جمشید. پاییز یهو می‌آد، توو یه روز، مثّ بهار و بقیه. صپّ زود بیدار می‌شی می‌بینی حیاط شده طوفان رنگ و رنگ که برپا در دیده می‌کند. مام مث عوام‌الناس ، مث سیاوش قمیشی و کریس دی‌برگ عقیده داریم پاییز دلگیره. شباش صدای بوف می‌آد. به جمشید می‌گیم : «سر مرگی مهمون نمی‌خوای دلمون گرفته...؟ » می‌گه : «بابا کجاش دلگیره؟ نگا نارنگیا رو. نگا نارنجیا رو. به زبان حال با انسان سخن می‌گه. خرمالو رو ببین » می‌گم: جمشید ، نارنجی چیه؟ مهر... آبان... وای از آذر.... چه‌جوری بگذرونیم امسالو؟ تولد جمشید آبان‌ه خوب معلومه خوشش می آد، راه میره میگه دنیا یعنی محاسن پاییز . میگم خوب مثلن چهار تا مثال بزن از این محاسن ، میگه دلبر لباس قشنگارو از تو گنجه در میاره پایین کمی لخت ، بالا کت و کلفت ،‌آدم حض میکنه میگم اولن چشمت‌و در میارما ... دیدن ادامه » دومن این که نصفش معایبه ، حیف‌ ه تابستون نبود که همش لخت ؟ یه چای میریزه میزاره جلومون میگه : حالا دلبر هیچی. شبا رو چی میگی ؟ مگه تو خودت عاشق شبا نیستی ؟ پاییز همش شب‌ه دیگه ، نصفه روز غروب‌ه. میگم : آقا ما دو ساعت شب بسمونه ، زیادم هس ، میخوایم زودتر بیدار شیم تموم شه. یه چراغی میزاریم اون گوشه ، تاریک روشن میشینیم ستاره میشیم میریم تا سحر چه زاید باز. میگه : چایی از دهن افتاد. جمشید اگه پاییز اینقده که تو میگی خوبه ،‌چرا ما هر سال روز اول پاییز دلمون خالی میشه ؟ همه به این زردیو نارنجی نگا می کنن حالشون جا میاد ، چرا ما بلد نیستیم ؟ چرا همه رفته بودناشونو میزارن واسه پاییز ؟ چرا پاییز هیشکی بر نمی گرده ؟ جمشید یه سیبیل نازک داره ، سفید شده ، خیلی سال‌ه اینجاس ، همه ی پاییزای آسایشگارو دیده ،‌ میگه این درخت بزرگ‌ه نا نداره وگرنه بت میگفتم پاتشاه فصلا ینی چی . میگم جمشید یادته هشت ده سال پیشها این زن و شوهر اتاق بغلیه رو؟ یارو سبیل از بناگوش در رفته‌هه رو میگم واسه خودش هیبتی داشت قدیما خوب با هم چسبیده بودن. آبان بود یا آذر ماه آخر پاییز که مدیریت قدیمی درو با لقد شکست رفت تو دید دست هم رو گرفتند تیکه و پاره رفتن که رفتن... پاییز نبود؟ یه قلپ چای میخوره میگه : آره یادمه . جمشید اون یارو که ته راهرو میشست سرش رو میکرد تو حقوق بشر چی؟ همین وقتها بود دیگه؟ بهش می‌گفتیم داداش حیف تو نیست؟ برو دنبال یک کار آبرومند! یک کلمه هم حرف نمی‌زد. هی فقط یواش می‌گفت همینه آبرو لاغر بود اصلا نفهمیدیم چرا آوردنش قاطی ما یادته در حیاط رو زدند رفتیم وا کردیم کسی نبود؟ گذاشته بودنش پشت در، بی‌حقوق با چشم بسته، آبروش هم دستش بود... پاییز بود بابا جمشید پا میشه میره کنار پنجره فکر میکنه ما حالیمون نیس هر سال همین‌ه کارش. میگم جمشید ما چرا تا این زرد و قرمزا رو می بینیم بند دلمون پاره میشه ؟ پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن مام مرخص شیم بریم پی کارمون اون یکی رو یادته رشید بود دستاشو تکون میداد؟ با عینک و سر فرفری وسط راهرو می‌گفت «لبت کجاست که خاک چشم به‌راه است» یه بارم خیال کردیم داره واسه دلبر میخونه نزدیک بود سیراب شیردونش کنیم چی شد اون؟ عشق سقف نونوایی بود هر چی از مدیریت پرسیدیم ،‌ جواب سربالا داد. پاییز نبود؟ همین وقتها بودا جون تو که دیگه از نونوایی برنگشت آخر هم ورداشتند یک ورق کاغذ چسبوندند پشت شیشه که خودسر شده اشتباه شده باس ببخشین آدم به دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده؟ جمشید نشسته رو زمین کنار دیوار تکیه داده خیره به رو به رو ، عین هر سال ، میشینم کنار دستش پای دیوار. میگه وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفارو. دو تا پر نارنجی میزاریم کف دستمون ، دراز می کنیم جلوش ، بیا تو هم بزن ،‌یارو غریبه‌ه میگه : چیه ؟ با کی کار داری؟ میگم : جمشید خودتو لوس نکن ، نارنجی رو بزن بلن شو بریم تو حیاط . میگه : جمشید کیه دیوونه ؟ بده بینم اون داروی نظافت‌و خودتم برو پی کارت. نشسته ، تکیه به دیوار ، میگم : اگه نیای تنها میرما . تولد جمشید آبان‌ه . عین همون آبانی که هر چی در زدیم وا نکرد. نشست کنار دیوار خیره موند تا پاییز هر سال. رفتیم به مدیریت گفتیم : ببخشین ، چرا اسم جمشیدو تو این کاغذتون ننوشتین ؟ گفت : جمشید کدوم بود ؟ گفتیم : همون که تولدش آبان‌ه. حالام آبان‌ه دیگه ، پ چرا نیس ؟ اینم پاییز. جمشید میگه : یه چای دیگه بریزم ؟ میگم : چای نمیخوام ، بیا بشین پاییز خیلی یادت‌و میکنم. از پنجره ی اتاق میبینمش ، وسط حیاط ، زردا و نارنجیا رو با پا هم میزنه ، میخنده ، میخونه :
پاتشاه فصلا پاییز ....

پ.ن : متن بالا مربوط میشه به قسمت 16 رادیوچهرازی , لینک دانلود فایل صوتی :

http://s5.picofile.com/file/8134141100/16_Radio_Chehrazi.mp3.html
سیاوش حیدری، آرزو نوری، baharinbahar، malihe.b و Someone این را دوست دارند
آخ! آخ! آخ!
دیوونه ام کرد این قسمتشون
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
قفل کرده بودم من رُ این قسمت
18 هم داستانی داشت , خداحافظ دلبر
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب یه گردالی کشیدم با مداد ِ زرد
چون دوس دارم فردا بیاد یک روز ِ آفتابی

چشمامو می بندم ولی بیدار ِ بیدارم
بابا می گه: «لولو می یاد وقتی نمی خوابی!»

هر شب می یاد توی اتاقم قصه می خونه
مث ِ بابا دوووسَم داره لولوی قلابی

وقتی می ره می ترسم وُ با گریه می خوابم
دنیا سیاهه حتی زیر ِ نور ِ مهتابی

مامان بُلَن شو جیش دارم! مامان...مااامااان...ماااا...مان
[گردالی ِ زردی به روی دامن ِ آبی]


■■
... دیدن ادامه »

خورشید ِ بی جان گوشه ی یک کاغذ ِ کاهی
یک جفت چشم خیس از تو، توی آگاهی

به ذبح ِ شرعی ِ تمام ِ شعرهای تو
به تکه تکه کردنم با تیغ ِ جراحی

تو «شمس» بودی وُ تمام ِ شهرها «بلخ» است
در «قونیه» با «مولوی» من هو و تو هی هی

آهنگ ِ غمگینی شدن توی عروسی ها
یا «خوشگلا باید برقصن » توی مداحی

در روز/ نامه های پُر از هیچ می بینیم
مشتی دروغ وُ... «جعفری»... یک دسته هم «شاهی»

به بچه ای که گیر کرده بین جبر وُ... جبر
که فکر کرده بود دنیا جای دلخواهی...

ماهی کوچولو باز هم گم کرده راهش را
دریا خلاصه شد درون یک تن ماهی!!

توی توالت گریه می کردم برای چی؟
وقتی به اینجایم رسیده بی تو گهـ/ گاهی

این بوسه را تف می کنم یا قورت خواهم داد
پشت ِ صدای خسته ی خاموش ِ همراهی

در تو نشسته پیرمردی خسته از دنیا
در/مانده در من خیس ِ گریه بچه تمساحی

توی ولی ِ عصر گم کردیم فردا را
انداختی نقاشی ام را داخل ِ چاهی

■■

یک باغ ِ وحش ِ خسته از انبوه ِ میمون ها
دنیا همین بوده...
-«شما هم موز می خواهی؟»


(طاهره کوپالی)


پانوشت: «ای مطرب خوش قاقا تو هی هی و من هو هو» (مولانا)
وااااااااااااااااااای!
چقدر خوووووووووووووووب بود این!
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
هنوز خیره شدی روی میز صبحانه
به قند حل شده در چای نیمه شیرینت
و روی نان برشته پنیر می مالی
به فکر قبض موبایلی و قسط ماشینت

چقدر خسته ام از تو از این همه پوچی
که باز قی بکنم بی تو الکل و خون را
شبیه سوسک گیجی درون این توالت
و… ناگهان تو کشیدی دوباره سیفون ... دیدن ادامه » را
۰۱ مرداد ۱۳۹۳

خسته بودم از این همه تکرار
از صدای تو آن ورِ گوشی
یک زنِ خسته ی پر از دردِ ...
گریه کردن پس از هماغوشی

..
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید