تیوال مرتضی کلانی | دیوار
S3 : 06:00:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از مرز ِ عشق و جنون گذشتم
و به عقلانیت رسیدم
چه دیدم ؟
منطق ِ ارسطویی که ظرف را با مظروف می خواست
اما ، من
به دنبال ِ دل ِ خود بودم
دلی با شفافیت و روشنی خورشید ،
دلی با بی کرانگی و بی نهایتی دریا
او را یافتم
و خودم را نجات دادم

#مرتضی_کلانی
#کتاب_شعر_راز_واژه_ها
#انتشارات_البرز_فر_دانش
#چاپ_اول_۱۳۹۷

پ.ن ... دیدن ادامه » :https://www.gisoom.com/book/11398552/کتاب-راز-واژه-ها/utm_source=tg لینک ِ خرید اینترنتی از کتاب یاب ِ گیسوم ، به شکل ِ چاپی .
آذرمهر، جهان، محمدرضا مدیری و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" اگر من اختیار داشتم موسیقی را در مدرسه ها اجباری می کردم ، در مدرسه های ابتدایی ، آهنگ خواندن اشعار را و در مدرسه های متوسطه مثل مدرسه ی شاهپور ، خود ِ ساز را .
شک نمی کنم که این بهتر از باب تجارات یا انشای ِ پُر از تملق و دروغ قدیم است " .

( ۶ دی ۱۳۰۷ )


#مجموعه_آثار_منثور_نیمایوشیج
#سفرنامه_ی_بار_فروش
#انتشارات_رشدیه
#چاپ_اول_۱۳۹۶

از: نیمایوشیج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برف پاکن ها
دست تکان می دهند.
بر سه شنبه برف می بارد.
دست تکان می دهیم:
– ” خداحافظ… ”

برف پاکن ها
از روی تو
برف سه شنبه را
می روبند

من دست تکان می دهم
نقش تو را پاک می کنم
– ” خداحافظ… ”

بر ... دیدن ادامه » جاده خالی برف می بارد
و برف پاک کنی
دیوانه وار
به این سو و آن سوی جدار گلو
می کوبد.

در گلویم بر نام تو برف می بارد…


#نازنین_نظام_شهیدی



پ.ن : بیست و هشتم دی ماه سال روز ِ درگذشت زنده یاد نازنین نظام شهیدی (۱۳۳۹_۱۳۸۳) است . کتاب " میان دو فنجان سرد می شویم " ، گزینه ی چهار دفتر شعر اوست که از سوی انتشارات مروارید به چاپ رسیده . نازنین نظام شهیدی عضو هیئت داوران جایزه شعر امروز ایران _کارنامه ، بود .
یادش گرامی .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه عشقی !

پرگار
از دایره دست بردار نیست
عاشقی است دیگر !

این یکی از شعر های کتاب "آدم ها در غروب اسم ندارند " ، می باشد . شاعر این مجموعه ، علی باباچاهی ست . رویکرد ِ او به " شعر در وضعیت دیگر " ، و یا فرامدرن ، سرو صدای ِ فراوانی به پا کرده . برخی از شاعران معاصر مثل شمس لنگرودی و هرمز علی پور از مخالفان ِ جدی ِ او هستند . ولی موافقینی هم دارد ، از جمله عباس صفاری شاعر ساکن آمریکا و از منتقدین ، عبدالعلی دست غیب .
در هر حال باباچاهی می گوید : در دوران فعلی ، ما در یک وضعیت گذار به سر می بریم . تضاد های جهانی باعث شده که مردم باورمندی خود به ساز و کارهای موجود را از دست بدهند . احتمال جای خود را به یقین داده ، و پایان بندی باز به جای پایانی قطعی قرار می گیرد . در همین راستا ، شعر ِ فرامدرن و یا شعر در وضعیت ِ دیگر ، به گفت گو با فرهنگ عامه توجه دارد . گفت ِ گو را به جای ِ جدل می نشاند و از متن و شعر کلاسیک در شعر استفاده می کند . مثلن به این بخش از شعر " دور وُ بر ِ شاهنامه " توجه کنید :

نه به عارفانگی نه به قاطعانگی
با منقار پرندگان عجیب که بر هیچ درختی نمی چهچهند نیز
نه !
( انگشتری عقیق را در چاه می فرستدوُ بیژن می درخشد و
می برقد:
یافتم نجات یافتم !
چاه ... دیدن ادامه » وُ راه وُ انگشتری عقیق وُ بیژن وُ منیژه وُ رستم را
طی می کنیم
.....‌.‌....
بازی های زبانی در این گونه شعر نیز رواج دارد . تقلیل ِ شعر به معنا گرایی را نمی پسندد . او معتقد است که چند معنایی در جوهر شعر وجود دارد . باید انرژی خواننده ی شعر را بالا بُرد و....تا آن را کشف کند و.‌‌.
هر اتفاقی که بیفتد در غروب باورکردنی ست !
بود !
حرف که نمی زد دریا در سرش طوفانی شده بود
اسمی نداشت که صدایش کنم
آدم ها در غروب اسم ندارند !
با اسمی که نداشت صدایش زدم / شنید !

در شعر فرامدرن ، زمان ِ روان شناختی نیز به جای زمان ِ تقویمی قرار می گیرد .
در شعر ِ فرا مدرن یا " در وضعیت ِ دیگر " ، وزن و بی وزنی همراه است . وزن ِ افاعیلی ، ریتم ِ زبانی ، وزن ِ هجایی همراه با بی وزنی ، که در واقع ترکیبی از اوزان را دارد و....بی وزنی هم در کنار آن است ، اما بی وزنی عریان در آن دیده نمی شود . ساختمان شعر نیز از یک گسست ظاهری برخوردار است که در نهان با هم پیوستگی دارد . ولی شعری ضد ساختمانی و ضد فرموله شدن است .و....طنز ، هزل و هجو نیز در این گونه شعر جای خود را دارد .
برای شناخت کامل ِ نظریات باباچاهی در مورد " شعر در وضعیت دیگر " می توانید به مجموعه مقالات او ، تحت عنوان " تاملات از صفر " ، که از سوی انتشارات نگاه به چاپ رسیده مراجعه کنید .
چاپ اول کتاب " آدم ها در غروب اسم ندارند " مجموعه ی ۶۴ شعر از باباچاهی ، در سال ۱۳۹۵ و از سوی انتشارات نگاه روانه ی بازار شده است .

#مرتضی_کلانی
#بیست_و_چهارم_دی_۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . الان داشتم مروری می کردم بر بخش های گوناگون ِ تیوال . دیدم دیوار ِ تئاتر به قول ِ معروف بلندتره . اما دیوار شعر و ادبیات در تیوال کوتاه شده . حقیقتش یک کمی توی ذوق می زنه این وضعیت . خوبه تئاتری ها هم سری به شعر و ادبیات بزنن ، و ادبیاتی ها هم سری به تئاتری ها ، تا موازنه ی قوا برقرار بشه . البته من نمی خواستم طنز بنویسم ، ولی خود به خود مثل این که این یادداشت طنز از آب در اومده . البته بگم که سوء تفاهم نشه ، من خودم عاشق ِ تئاترم . ولی مدتی ست از این عشق دورم . یعنی ناخواسته دور شدم . حالا بعد از چند ماه دوری از تیوال ، مدتی ست دوباره برگشته ام ، اما دیوار ِ شعر و ادبیات خیلی بی رونق شده.
نمی دانم چرا ؟ دوستان ازمن مخلص به شمای ِ سرور اشارتی و از شمای ِ سرور به من ِ مخلص بشارتی .
خوب باشید ، همیشه .

از: خودم
البته بچه های بخش ادبیات ، چون خودشون مولف هستن طبیعیه که به نسبتِ عزیزانِ در بخش سینما و تآتر و هنرهای تجسمی که اغلب بیننده هستن ، کم کار تر باشن و وقتِ بیشتری رو در خلوتشون صرفِ نوشتن و تولید کنن .
البته کاملن باهاتون موافقم که زمانی میتونیم اثر در خوری ... دیدن ادامه » رو تولید کنیم که به رشته ها و شاخه های هنریِ دیگه سرک بکشیم .. تنفس و تجربه در اون فضاها حتا فضاهای غیر هنری مثل علم و ... کمک میکنه بهتر بنویسیم .
۲۳ دی
درود بر شما . بله این هم مشکلی ست . می توان به جای گزینه " خواندم " ، مثل تلگرام از دو تا تیک در پایین ِ شعر و یا متن استفاده کرد که نشان می دهد ، خوانده شده .
اما در مورد کیفیت ِ مطالب ، بهتر آن است که همه ی ما کیفیت کارمان را بالا ببریم و ...
پاینده باشید ... دیدن ادامه » .
۶ روز پیش، دوشنبه
جناب غیوری عزیز باهاتون من هم موافقم که شعرها قطعن نیاز به اصلاح و بازنویسی و ... دارن . و به جز چند نفر ؛ بقیه ، یک سری دلنوشته ی معمولی هستن .
اما متاسفانه تجربه نشون داده که هر گونه گفتگویی در بخش ادبیات تیوال عقیم میمونه . و در برابرش به شدت جبهه گرفته ... دیدن ادامه » میشه .

۶ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمستان ِ نود و هفت
شصت و دو سال از عمر ِ من گذشته ،
مثل ِ " زمستان "ِ اخوان .
هنوز ،" سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت "
بهار برسد ،
" سلامم را تو پاسخ گوی " .




#مرتضی_کلانی
#زمستان_نود_و_هفت

از: خودم
الهی که همیشه شاد و تندرست باشید
آمین که تولد 120 سالگیتون رو جشن بگیریم همراه با موفقیتها و پیروزیهای بیشمار
۲۲ دی
ممنون دوست ِ گرامی .
اما روز ِ تولد ِ من هفده اردیبهشت ماه است . در این جا یک تقارن ِ استعاره ای بین شعر " زمستان " اخوان ، که در سال ۱۳۳۵ چاپ شد و سال ِ تولد ِ خودم ، به وجود آورده ام ، یعنی با وجودی که شصت و دو سال از آن تاریخ می گذرد ، هنوز به سامان نرسیده ... دیدن ادامه » ابم ، و باید بهار بیاید تا .....‌
پاسخ دادن و ندادن ِ سلام ، در این جا ، به سامان بودن و نا به سامان بودن ِ زندگی را نشان می دهد .
به هر حال ، ممنون از لطف شما ، بزرگوار . پاینده باشید .
۲۳ دی
ترکیب و تقارن فریبا و فریبده ای ساخته اید
درود بر شما
هر گاه آرزوی نوبهار در دل کسی روشن شود، روز تولد همان روز است.
مبارک است.
۲۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم این نوشتن چه سحر و افسونی دارد که هرموقع سراغش می روم ، مرا آرام می کند . ‌ احساس می کنم افق های دور دست نزدیک آمده و در دستان ِ من جای گرفته اند . من آن ها را نوازش می کنم و پیش ِ خودم نگه می دارم . هر موقع که از من دور شدند ، دوباره بر می گردم و می نویسم ، تا فاصله مان کم و کم تر شود و با هم یکی شویم .

#مرتضی_کلانی
قنبرعلی رودگر، جهان، بامداد، Mary.57 و عباس الهی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنگاه در شیراز، داستان در رشت

«آنگاه» نشریه ای است فرهنگی هنری به سردبیری آرش تنهایی که با همکاری جمعی از نویسندگان و هنرمندان در داخل و خارج از کشور، با گستره ی مخاطبی شامل بر مدیران فرهنگ و هنر، شاغلان هنر در (معماری، هنرهای تجسمی، سینما، تاتر، موسیقی و ادبیات ) دانشجویان و علاقه مندان فرهنگ و هنر در ایران و جهان" نزدیک به دو سال است منتشر می شود و در این مسیر کوتاه توفیق داشته است نگاه علاقه مندان بسیاری را به خود جلب کند.

" آنگاه" در هر شماره یک سوژه را دست مایه قرار می دهد و با نوشتار و گفتاری از افراد متخصص و صاحب نام از منظر های گوناگون آن را مورد بررسی و کنکاش قرار می دهد. این شماره به شیراز رفته است.

ماهنامه داستان همشهری این شماره خود را به رشت داده است. در همان شروع از قول ه.الف. سایه نوشته است: خانه‌ پدری‌ام خانه‌ی بزرگی بود، ... دیدن ادامه » در محله‌ی استادسرا در نزدیکی سبزه‌میدان رشت. همه‌ خانواده دور حیاط زندگی می‌کردند، مادربزرگ، خاله، دایی. دایی من با این‌که سید طباطبایی بود، یعنی از پدر و مادر هر دو سید بود، خیلی فرنگی‌مآب بود. آن زمان سگ داشت. لباس رنگارنگ می‌پوشید. کاشکول (یک جور دستمال‌گردن) و شال‌گردن می‌بست و شلوار گلف می‌پوشید و تعلیمی به دست می‌گرفت. ولی چه مردم و چه خانواده توبیخش نمی‌کردند.کسی کاری نداشت، رشت محیط بازی داشت، شهر روشنفکری بود.

هوشنگ ابتهاج ادامه داده: پدرم در جوانی تار می‌زد. بعد که با مادرم ازدواج کرد فکر کرد آبرومندانه نیست و کنار گذاشت. اوایل ازدواج وقتی به خانه می‌آمده اگر مادرم خواب بوده، می‌نشسته بالای سرش ساز می‌زده تا مادرم بیدار شود. ولی بعد ساز را کنار می‌گذارد. پدرم مذهبی نبود. اما مادرم مذهبی بود. در خانواده‌ی ما گیلکی حرف زدن علامت صمیمیت بود. فارسی حرف زدن علامت احترام بود و این همیشه رعایت می‌شد. در تمام مکالمات روزمره مادرم با پدرم گیلکی حرف می‌زد، پدرم به او فارسی جواب می‌داد.

داستان در کنار عکس هایی از رشت قدیم نوشته: رشت در طول عمر نسبتا طولانی خود گرفتار زمین‌لرزه‌ها و آتش‌سوزی‌های بسیاری شده است. اتفاقاتی که گاه و بی‌گاه قسمتی از شهر را به توده‌ای خاکستر و تلی الوار بدل می‌کرد. قرار گرفتن رشت در مسیر صادراتی ایران در عصر صفوی طمع بسیاری را سبب می‌شد و در جنگ‌های شهری بخشی از عمارت‌های قدیمی و کهنسال از بین می‌رفت. به‌جز این، هوای همیشه مرطوب و اغلب بارانی، به سبب همجواری با دریای خزر و جنگل‌های انبوه، بناهای مستحکم را نابود می‌کرد. آنچه هم دوام می‌آورد یا بازارهای تو در تو بود که زندگی در آن جریان داشت یا عمارات دیوانی و دولتی که به دستور حکومت هر از چندی ترمیم می‌شد. برخی از همین عمارت‌ها هم، مانند دارالحکومه‌ی رشت، بر اثر بمباران‌های مستبدین یا نیروهای خارجی برای همیشه تخریب شد. بندرگاه‌های جدید با امکانات فراوان بندرهای کوچک شهر را متروک ساخت و کارخانه‌های عظیم پارچه‌بافی جای کارگاه‌های ابریشم‌کشی عهد قاجار را گرفت.

از: .........
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . یکی از هنرمندانی که تاثیر به سزایی بر شعر ِ مدرن در ایران گذاشت ، زنده یاد فریدون ِ رهنما بود . و همان طور که در زندگی نامه ی او ، بعد از این یادداشت می خوانید ، زنده یاد احمد شاملو هم گفته : ما شعر ِ مدرن را از رهنما آموختیم .
البته به گمانم رویایی در کتاب مسائل شعر می نویسد ؛ اگر رهنما هم مثل نیما ، کارش را تئوریزه کرده بود ، اکنون می توانست در کنار او قرار گیرد . ولی واقعیت آن است که به دور از تعصب و پیش داوری ، و ضمن ارج گذاری به کار ِ رهنمای ِ عزیز و بزرگ ، پیش گامی شعر ِ نوین و مدرن ِ فارسی از آن ِ نیمایوشیج است . در واقع همه ی آن هایی که بعد از نیما در این صدسال ِ اخیر شعر نوشته اند ، به نوعی در ابتدا تحت تاثیر نیما بوده اند . و بعد راه شان را جدا کردند . و باید چنین می شد . و این خواست ِ نیما هم بود که همواره ما را به داشتن ِ " میدان ِ دید ِ تازه " دعوت می کرد . البته این از ارزش های رهنما کم نمی کند و نیز شاملو . که او را میراث دار شعر ِ سپید می دانیم ، و تکاملی را که در ادامه رویایی و باباچاهی به شعر ِ فارسی با رویکرد ِ ، حجم و فرامدرن داده اند ، ارج می نهیم .
دراسفندِ سال ۱۳۹۴ ، از سوی ِ مجله ی بخارا مجلس ِ بزرگ داشتی به مناسبت ِ چهلمین ِ سال ِ خاموشی زنده یاد فریدون ِ رهنما ، برگزار شد . این مراسم در کانون ِ زبان ِ فارسی برگزار ، و از دو کتاب او که به فارسی است ، رونمایی شد . فیلم تخت جمشید هم به نمایش در آمد .
حالا ، دوستان توجه کنید به زندگی نامه و آثار ِ این عزیز ِ از دست ِ رفته ، زنده یاد فریدون ِ رهنما .
یاد و نامش گرامی و جاودانه باد .




فریدون رهنما دوم خرداد ۱۳۰۹ در تهران و در یک خانواده سرشناس و متمول ایرانی به دنیا آمد. مادرش، زکیه حائری دختر شیخ عبدالله مازندرانی (رحمت علی شاه) بود و پدرش نیز زین العابدین رهنما، سیاست مدار، نماینده مجلس، نویسنده، مفسر و مترجم قرآن بود.

فریدون رهنما در ۴ سالگی به دنبال تبعید پدرش به لبنان (بعد از اختلاف با رضاشاه در سال ۱۳۱۳)، به همراه خانواده به بیروت رفت و بعد از هفت سال به تهران بازگشت و در دبیرستان فیروز بهرام درس خواند. در سال ۱۳۲۳ به فرانسه رفت و به تحصیل در رشته ادبیات در دانشگاه سوربن پرداخت.

رهنما در سال ۱۳۳۶ پس از پایان تحصیلات دانشگاهی خود در دانشکده ادبیات سوربن و فارغ‌التحصیلی از مدرسه فیلم سازی پاریس به ایران بازگشت و در کتاب خانه مجلس شورای ملی مشغول به کار شد.

رهنما ... دیدن ادامه » در ۱۷ مرداد ۱۳۵۴ در سن ۴۵ سالگی بر اثر بیماری مغزی در پاریس درگذشت.

فعالیت حرفه‌ای

ادبیات

در سال ۱۳۲۶ نخستین دفتر شعرش را به زبان فارسی با عنوان هیچ با نام مستعار «کوچه» منتشر کرد. منظومه برای ایران نام نخستین دفتر شعر رهنما به زبان فرانسه بود که با نام کاوه طبرستانی توسط انتشارات پی یرسگرس در پاریس در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. رهنما در سال ۱۹۵۹ مجموعه اشعار سرودهای کهنه (Poems Anciens) را با مقدمه‌ای از پل الوار شاعر سورئالیست فرانسوی در پاریس منتشر کرد. آوازهای رهایی نیز نام آخرین دفتر شعر او به زبان فرانسه بود که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد.

اشعار رهنما به زبان فرانسه و در پاریس منتشر شده‌است.

۱۳۳۰ - منظومه برای ایران.

۱۳۳۴ - منظومه برای جهان.

۱۳۴۷ - آوازهای رهایی.

علاوه بر شعر، رهنما در ادبیات سینمایی نیز تألیفاتی داشت. از جمله می‌توان به کتاب واقعیت گرایی فیلم اشاره کرد که پایان‌نامه تحصیلات سینمایی اوست و در سال ۱۳۵۱ به وسیله انتشارت بوف در ایران منتشر شد.

فریدون رهنما تاثیر به سزایی بر شعر مدرن در ایران گذاشت به گونه ای که احمد شاملو در مورد او می گوید: ما شعر مدرن را با رهنما شناختیم. ماهنامه فرهنگ و علوم انسانی فرهنگ امروز،دی ماه 93،شماره 3

همچنین نوآوری‌های زبانی رهنما در ترجمه واژگان سینمایی نیز دیده می‌شود. او نخستین کسی بود که واژه‌های سینمایی فارسی را به جای واژه‌های انگلیسی و فرانسوی پیشنهاد کرد. نما به جای پلان یا شات، نمای درشت به جای کلوزآپ، نمای دور به جای لانگ شات و راه دوربین به جای تراولینگ شات، از ابداعات رهنما در این زمینه است.

در سال ۱۳۹۴، دو کتاب از کتاب‌های رهنما به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده‌است. کتاب اول، «گذشته مرگ نیست، نقاب نیست، گندم است، لاله است و جان» نام دارد و شعرهایی است از او که توسط خواهرش، فریده رهنما به زبان فارسی ترجمه شده‌اند. کتاب دومی که از رهنما به فارسی ترجمه و منتشر شده‌است، «واقعیت مادر است» نام دارد و مجموعه‌ای از نوشته‌های رهنما دربارهٔ هنر است و هر دو کتاب را نشر دانه منتشر کرده‌است.

سینما

رهنما با اینکه عشق ساختن فیلم داشت اما کار در فضای فیلم‌فارسی برای او قابل تحمل نبود. خود در گفتگویی در این باره گفته‌است: «با آنکه به من پیشنهادهایی برای ساختن فیلم شد، ترجیح دادم بروم و در یک کتابخانه کتابدار شوم.»

با این حال رهنما موفق شد در سال ۱۳۳۹ نخستین فیلم خود یعنی مستند تخت جمشید را با سرمایه شخصی بسازد. در این فیلم رهنما با نگاه شاعرانه‌ای در دل ویرانه‌های تخت جمشید، به دنبال سازندگی و شناخت هویت تاریخی ایرانی است.

فیلم بعدی وی سیاوش در تخت جمشید، که در سال ۱۳۴۶ ساخته شد با واکنش‌های غالباً منفی منتقدان سینمایی ایرانی آن روزگار مواجه شد و به عنوان اثری «روشنفکرانه» و «فضل فروشانه» به آن حمله شد. منتقدان، فیلم رهنما را پر از عیب و بدون خلاقیت و تخیل ارزیابی کرده و آن را «هذیان‌ها و کابوس‌های» فیلمسازی دانستند که «نه شناختی از شاهنامه فردوسی داشت و نه قهرمانان آن را درست می‌شناخت». با این حال فیلم مورد تحسین برخی صاحب نظران غربی از جمله هانری لانگلوا فیلم‌شناس برجسته فرانسوی و مدیر سینما تک پاریس و هانری کوربن فیلسوف مشهور فرانسوی قرار گرفت و توانست جایزه ژان اپستاین برای پیشبرد زبان سینما را از جشنواره لوکارنو در سال ۱۹۶۶ دریافت کند. فیلمبرداری فیلم پسر ایران از مادرش بی‌خبر است در سال ۱۳۴۸ آغاز شد اما نزدیک به پنج سال طول کشید تا در سا ل ۱۳۵۳ آماده نمایش شود. اولین نمایش این فیلم در خرداد ۱۳۵۴ در سینماتک پاریس بود که هانری لانگلوا، آن را معرفی کرد و پس از آن در تیرماه همان سال، برای نخستین بار در جشنواره توس در ایران به نمایش درآمد.

تلویزیون

فریدون رهنما در شکل‌گیری بخش پژوهش و مستند تلویزیون ملی ایران، جریان سینمای آزاد و تأسیس مدرسه عالی تلویزیون و سینما نقش مهمی داشت. او به همراه فرخ غفاری از مدرسان مدرسه عالی تلویزیون و سینما بود.

با تأسیس تلویزیون ملی ایران در سال ۱۳۴۶، فریدون رهنما نیز جذب تلویزیون شد و بخش مستندسازی و پژوهش در مورد ایران زمین را راه انداخت. به کوشش او در همین بخش بود که سینماگرانی چون محمدرضا اصلانی، ناصر تقوایی، منوچهر طیاب،هژیر داریوش و پرویز کیمیاوی توانستند نخستین فیلم‌های مستند خود را بسازند. فیلم‌هایی چون جام حسنلو، بادجن، یا ضامن آهو،تپه‌های قیطریه و چه هراسی دارد ظلمت روح محصول همین دوره است و زیر نظر فریدون رهنما ساخته شده‌اند.

منبع : ویکی پدیا

از: .......‌
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" در صحن ِ مدرسه به یادم آمد که نظامی عروضی می گوید : " شاعر باید دوازده هزار شعر از قدما حفظ کند . " اندازه ی قطعی آن را هم قید کرده است ، مثل ِ این که یازده هزار غیر ممکن بوده است . من یقین دارم هیچ شاعر بزرگی به
واسطه ی حفظ اشعار ، شاعر بزرگی نشده است . این رویه معمول به سیزده قرن است . خیال کنید تخمینا" سیزده میلیون شاعر ، در صورتی که عده ی شعرای ِ متوسط و بزرگ ِ ایران به پنجاه نفر نمی رسد . این میزانی است که ضعف ِ بنیه ، عدم ِ تمرین و مشق ، کاملا" آن را می تواند مضمحل کند ."


# مجموعه آثار منثور ِ نیمایوشیچ
#سفرنامه_ی_بار_فروش
#انتشارات_رشدیه
#چاپ_اول_۱۳۹۶

پ.ن : به حدی این سفرنامه خواندنی ست ، که تبدیل به
کتاب ِ بالینی من شده . شب ها با یاد آوری نوشته های این سفرنامه به خواب می روم ، و روز ها هم در بیداری آن را مرور می کنم .



از: نیمایوشیج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست فروش ِ عاشق

دیشب که یارُم اومد
رفتُم لب ِ بوم
دیدُم وسایلمو بُردن
اونو انداختن تو کوچه
قایم شون کرده بودُم
تو پُشت ِ بوم
مامور ِ خاطی ِ شهرداری
راس رفت سراغ شون
گُفتُم بدبخت
زورِت به این اسقاطی ها رسیده
گفت پولامون از دست ِ همین مثقالی ها می رسه
گفتُم خجالت
گفت برو بابا دست فروش ِ بی کفایت
گفتُم ... دیدن ادامه » چه کار کُنُم ندارُم
گفت برو سرِ تو بذار بمیر تا بدونُم
گفتُم حیا خوب چیزیه
گفت اگه پیدا کردی برسون سلام ِ ما را به اون
اونقدر گفت و گفت
تا دزدا اومدنو اسقاطی ها را بُردن
خودشَم مثقالی ها را بُرد
من موندم وُ یار ِ خودُم
هر دوتامون مثل کف ِ دست
صاف بودیم
هیچی نداشتیم
اِلا غیرت
بازم دل مون خوش بود به این جسارت .

#مرتضی_کلانی
#شانزدهم_دی_۱۳۹۷

پ.ن : وزن شکسته ، همراه با بی وزنی ، ریتم با بی ریتمی .
قافیه شم لنگ می زنه .
آخرش با این شعر دق دلی مو سر ِ مامور خاطی ِ شهرداری درآوُردُم .
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
به به :)
علاوه بر سیالیت و ساختارگریزی ، یه شیرینی و طنزِ نرم و محوی هم توشه که کار رو معاصر کرده
کیف کردم . دمتون گرم جناب کلانی عزیز
۱۶ دی
سپاس ......دوست ِ بزرگوار ِ من . پاینده باشی .
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=1222377777919013&id=100004404073889
این فیلم ِ مستند درباره ی نیمایوشیج ِ بزرگ می باشد . در این فیلم جناب ِ شراگیم ِ یوشیج تنها فرزند نیما ، ما را با زوایای ِ پنهان ِ زندگی او آشنا می کند . ببینید ، خیلی جالب است .

از: ......
چون فیس بوک ندارم نتونستم نگاه کنم . کاش به طریق دیگه ای هم امکان دیدنش بود
۱۵ دی
بزرگوارید جناب بایزیدی گرامی
۱۵ دی
خواهش می کنم ، جناب بایزیدی عزیز . پیروز و پایدار باشید .
و ممنون از توجه ِ همه ی دوستان ِ گران قدر .
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ، روز خوش .

دو روز پیش ، سال روز درگذست ِ نیمای ِ بزرگ بود . یادش،گرامی .
واقعن بیاییم ، فکر کنیم که چرا هنوز و یا همیشه ، نیما را بهتر آن است که بخوانیم . درست است که قبل از نیما هم ، شاعرانی بودند که شعر ِ نو می نوشتند ، مثل ِ زنده یاد ابوالقاسم لاهوتی . ولی آن که شعر ِ نو را تئوریزه کرد ، نیما بود . برای همین به او لقب ِ بنیان گذار ِ شعر نو داده اند . افراد دیگری هم بودند که همزمان با نیما شعر ِ نو می نوشتند . مثل ِ فریدون رهنما ، تندرکیا و.... ولی همه ی این تلاش ها مستمر و با برنامه و منسجم نبوده . و نیما با شعر "غراب " و بعد " ققنوس " و.... شعر نو را عرضه کرد . بعد از آن ، نیما "حرف های همسایه " را در سال ۱۳۲۴ ، یعنی هشت سال بعد از سال ۱۳۱۶ که شعر نوی ِ خودش را عرضه کرد ، تئوری شعر نوین ایران را بیان کرد . در کتاب های دیگرش مثل ِ ارزش احساسات ،یادداشت ... دیدن ادامه » ها ، نامه ها و....نیز آن را کامل کرد . و شعرهای دیگر او : مرغ ِ آمین ، ری را ، ناقوس ، دل ِ فولاد ، مانلی ، و....نیز کار ِ نیما را کامل کردند .
اکنون گونه های متفاوتی از شعر ِ نو داریم ؛ شعر سپید ، مثل شعرهای ِ شاملو ، شعر نوقدمایی مثل شعرهای ابتهاج ، شعر حجم مثل شعرهای رویایی و شعر پست مدرن مثل شعرهای باباچاهی .
در این میان سهم ِ اخوان ثالث، اسماعیل شاهرودی ، فروغ و سپهری نیز پُررنگ است ، که در ادامه ی کار ِ نیما قرار می گیرد . با توجه به گرایش به ادبیات کلاسیک که در اخوان است و او را بین شاعران نیمایی و نوقدمایی قرار می دهد . فروغ هم که به قول ِ باباچاهی با کمی احتیاط ، اولین شعر پست مدرن را در " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد " نوشته .
غرض از نوشتن این یادداشت که از سوی ِ شما عزیزان می بایست تکمیل شود آن است که توجه دوست داران و علاقه مندان شعر نوین ِ فارسی را به خوانش ِ دوباره ی این آثار جلب کنم . تا افرادی که در کار شعر و شاعری هستند ، از ریشه این مطالب را بخوانند و درباره ی آن ها اندیشه کنند .
کتاب های رویایی درباره ی مسائل ِ شعر ، " سکوی سرخ " و " عبارت از چیست " و نیز کتاب "تاملات از صفر " باباچاهی که در سال های اخیر متتشر شده اند ، در این زمینه می تواند راه گشا باشد . هر دو عزیز نیز تاکید کرده اند که نیما اولین گام را برداست و ما ادامه دادیم . این ها در تکامل شعر نیما هستند . شاملو ، اخوان و فروغ هم روی ِ این موضوع تاکید داشته اند . گونه های گوناگون شعر امروز فارسی در تکامل و ادامه ی شعر ِ نیما قرار می گیرد . او معلم ِ اول و استاد ِ بزرگ همه ی ماست .
باباچاهی هم در کتاب تاملات می نویسد : اگر شعر ساختمانی نیما نبود ما نمی توانستیم به شعر ضد ساختمانی ( افشانشی ) برسیم . یعنی شعری که گونه های متفاوت وزن و بی وزنی ، ریتم زبانی و... احتمال به جای یقین ، پایان بندی باز ، طنز ، گفت ِ گو با فرهنگ عامه ، استفاده از متن های کلاسیک ....و .... را در خودش دارد . و نامش را شعر پست مدرن یا پسا مدرن و یا فرامدرن گذاشته اند . یک وضعیت فرهنگی برای ِ گذار از وضعیت موجود. و نوعی اعتراض به وضعیت موجود در جهان و انعکاس رویدادهای اجتماعی در شعر . شعری که جوهر شعری داشته باشد .که این جوهر ِ شعری درون خودش قرار دارد .
سلامت و پایدار باشید .



تیلا بختیاری، مصطفی معتمد و بامداد این را امتیاز داده‌اند
درود گرامی بسیار عالی
۱۵ دی
درود....مرسی از توجه ِ شما ، بزرگوار .
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



گفتگو>

علی باباچاهی: شعر متعهد کمرنگ نشده است













|۱۴:۵۰,۱۳۹۷/۴/۲۷| 




 

طوری ... دیدن ادامه » مطالعه می‌کنم که گویی فردا با کامو و سارتر مسابقه دارم

شهاب دارابیان: علی باباچاهی به تازگی دست به انتشار یک گزیده اشعار با عنوان «ژوزف تو مرخصی!» زده که در زیر عنوان کتاب عبارت «کنش امر اجتماعی» آماده است و با توجه به انتشار مقاله‌ای 33 صفحه‌ای در ابتدای کتاب آن طور برداشت می‌شود که این کتاب گزیده‌ای از شعرهای متعهد و اجتماعی باباچاهی است. در این راستا گفت‌وگوی مفصلی را در با وی ترتیب داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

 *****

کتاب «ژوزف تو مرخصی!»‌ گزیده‌ای از شعرهای شما از سال 1346 تا 1395 است. البته در ابتدای آن هم مقاله‌ای از شما درباره شعر متعهد آمده است. با توجه به اینکه در گذشته گزیده اشعار شما منتشر شده است، دلیل پرداختن به چنین کتابی و انتشار آن چیست؟

چند وقت پیش مازیار نیستانی از نشر مانیاهنر با من تماس گرفت و درخواست کتابی جدید داشت که به او گفتم کتاب جدیدی برای انتشار ندارم و هر چه بوده به دست دوستان ناشر سپرده‌ام. او در جواب به من گفت که ایده‌ای دارد و آن ایده انتشار این کتاب بود که خود من نیز مدتی به آن فکر کرده بود و به نوعی این ایده در ذهنم آماده بود؛ چراکه مدتی به این فکر می‌کردم که به مرور زمان از دهه 30 تا به امروز شعر ناب و شعر متعهد دوگانه‌ای را تشکیل داده که به غلط در زمان‌های گذشته روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند و در تقابل با هم بودند. بنابراین این دو نوع شعر دوگانه‌ای را تشکیل می‌دادند که با تفکر ایدئولوژیک آن سال‌ها حضور خصومت‌آمیز با هم داشتند. حال آنکه این تصور غلط بود؛ چراکه می‌توان گفت که شعر ناب و متعهد کششی را در جامعه به وجود آورده بودند که خودش خبر از حیات و سرزندگی شعر می‌داد. من با الهام از شنیده‌ها از حاشیه شعر امروز که چرا شاعران امروز در دو، سه دهه اخیر هیچ توجهی به این همه شرارت که در سطح جهان بر مردم وارد می‌شود ندارند، دوست داشتم تا به این موضوع بپردازم.

در این زمان حرف دوستان این است که چرا شعر بر این همه جنگ و کشتار سایه نینداخته است. من آمدم تا به این مساله اشاره کنم و بگویم که غیر از این است و بسیار هم وجود دارد. به همین دلیل گشتم و از میان کتاب‌هایم با نوع رویکردی که خودم به شعر متعهد داشتم، اشعاری را بیرون کشیدم و دیدم که شاید شعر ما ربطی به تعهد ندارد اما پر از اشاره است به آنچه در خیابان‌ها رخ می‌دهد و به نوعی نشان‌دهنده خشونت است. یعنی ما از قدرت‌ها استفاده و آنها را اعمال می‌کنیم، بی آنکه متوجه باشیم. بنابراین گشتم و این نوع تجلی ظلم و ستم و دانشی که در خدمت قدرت می‌رود را پیدا کردم که در نهایت حاصل این کتاب شد. همچنین همان طور که شما به آن اشاره کردید در ابتدای کتاب بر اساس کارهای گلچین شده یک مقاله 33 صفحه‌ای آورده‌ام که خواندن آن خالی از لطف نیست؛ چراکه روی نوشتن آن تامل بسیار زیادی کردم تا تفکیک بین شعر متعهد امروز با شعر متعهد دهه 40 که در آن ایدئولوژی حزبی مطرح بود را نشان دهم.

 

در ابتدای صحبت‌های خود به شعر «ناب» اشاره کردید. شاید مخاطبان با مفهوم شعر ناب آشنا نباشند؛ آیا منظور شما از شعر ناب، شعر غیر متعهد است؟

بله. شعر ناب شعری است که کاری به مسائل اجتماعی و سیاسی در عمق و در سطح ندارد.

 

با توجه به توضیحات داده شده ما می‌توانیم بگوییم که در این مجموعه شاهد مقایسه شعر متعهد دهه 40 با شعر متعهد امروز هستیم؟

دقیقا همین طور است اما با این تفاوت که ما در شعرهای این دهه تعریف دیگری از تعهد داریم.

 

اسم کتاب «ژوزف تو مرخصی!» است. این اسم روی جلد چنین کتابی چه کار می‌کند؟

 به نظر من در اینجا بدون آنکه بخواهیم به این مساله پاسخ بدهیم باید به عنوان با ذره‌بین نگاه کنیم؛ چراکه این ژوزف اشاره به استالین دارد. شاید همین الان این سوال پیش بیاید که چرا استالین و چرا دیگران نه؟ و من در پاسخ به شما می‌گویم که این کتاب، یک اثر تاریخی نیست؛ بنابراین در آن یک اشاره‌ به این موضوع کرده‌ایم و از طرفی وقتی کتاب را باز می‌کنید در دیواره یکی از صفحات کتاب نیز مطلبی از دل کتاب درباره این موضوع آمده است.

 

بحث درباره شعر متعهد است. بد نیست به این موضوع بپردازیم که شعر متعهد در دنیای امروز چه تعریفی دارد و چه میزان تغییر کرده است؟

اینکه در کتاب به شعر دهه 40 و 50 اشاره می‌شود، نگاه سلبی نیست بلکه واقعیتی اجتماعی است که از جانب شاعران مورد نکوهش، سرزنش و نفی قرار گرفته است. شعر متعهد دهه 40 نیز در یک نوع خاص و با هدفی خاص در اینجا ارائه نمی‌شود؛ چراکه شعرهایی داریم که شاعرگونه و کارگری هستند و کارکردهای خاص خودشان را دارند اما در دل آن از جامعه‌ای می‌گوید که در حال انقلاب و تحقق آن است. در همان زمان‌ها ما شعرهایی داریم که همین نگاه در آن وجود دارد اما عجولانه نیست و حتی کمی هنری است مانند شعرهای شاملو، فروغ و اخوان که زبان و دیگر معیارهای شعر با آنها پیوند خورده‌اند و در آن لحاظ شده است. شعرهایی از این دست کارکردهای اجتماعی داشتند و حول مسائل اعتراض روشنفکری می‌چرخیدند و به تعبیر شاملو شعر در آن زمان حربه خلق بود و بعد هم دیدیم که در سال 57 و 56 ده شب شعر کانون نویسندگان ایران برپا شد و باقی قضایا؛ اما در شعری که الان درباره آن صحبت می‌کنیم من به‌عنوان کنش امر اجتماعی از آن یاد کرده‌ام؛ یعنی نوشتم «ژوزف تو مرخصی» اما خواستم یک کلید هم به مخاطب داده باشم؛ چراکه این مقاله طرح مبحثی جدید است.

یعنی ما در این اثر زیر عنوان کتاب، عبارت «کنش امر اجتماعی» را آورده‌ایم و حرفی از شعر متعهد فلان نزده‌ایم. به اعتقاد من امر اجتماعی و سیاسی که در مجموع می‌شود کنش اجتماعی در ساحت روانشناسی فرد یا مولف اتفاق افتاده است. بنابراین شعر متعهد شعری است که به نوعی در تضاد روانی با وضعیتی است که بر جهان پیرامون می‌گذرد. این وضعیت گاه مثل یک جنگ تن به تن می‌ماند. برای درک این موضوع کافی است که به صفحه‌های روزنامه‌ نگاه کنید و ببینید که چه وضعیت وحشتناکی وجود دارد که حتی مخاطب هم نمی‌داند در برابر آن چه واکنشی باید نشان دهد. این مطالب نشان می‌دهد که از بس این موارد تکراری شده که ما دیگر به آن واکنشی نشان نمی‌دهیم.

 

یعنی تعهد کمرنگ شده است؟

نه کمرنگ نشده است؛ من این حرف‌ها را در حاشیه گفتم. به اعتقاد من کنش امر اجتماعی معطوف به شقاوت‌هایی است که حتی از وفور بیان این شقاوت‌ها مصونیت ایجاد شده است.

حال این شعرهایی که من پیدا کرده‌ام شعرهایی است که حاصل کنش و واکنش‌هایی است که ما در مقابل مسائل داریم. در کل نوع و شیوه بیان عوض شده است. برای مثال برای بیان شیوه عشق اگر شاعری بیاید و بر اساس همان شیوه بیان دهه 40 و 50 شعر بگوید شاید مورد پسند نباشد. در چنین شرایطی شاعر امروز مجبور است که به شیوه دیگری به بیان مفهوم عشق بپردازد. بنابراین شعر متعهد کمرنگ نشده است. به نظر من این کنش امر اجتماعی در کنار تعهد آن زمان قرار می‌گیرد و این‌ها خویشاوند از آب درآمده‌اند و خیلی هم خویشاوند هستند اما خویشاوندی که امکان دارد یکی از آنها ابرو قاجاری باشد و یکی نوع دیگری. در کل این دو نوع شعر دوگانه‌ای است که می‌توانند در کنار هم باشند. یعنی می‌توانند گفتمان یکسانی داشته باشند؛ اما هر کدام با زبان و لهجه خودشان حرف می‌زنند.

 

اگر بخواهیم به شعر متعهد نگاهی بیندازیم باید از خودمان بپرسیم که چرا از همان دهه 40، شعر متعهد را به جریان چپ نسبت می‌دادند. نظر شما چیست؟

در گذشته چنین نگاهی بیشتر بود و امروز هم شاعران دچار آن اعتیاد شده‌اند؛ اعتیادی که میراث گذشتگان است. البته باید به این نکته توجه داشته باشیم که همه شاعران کم‌وبیش چپ هستند اما نه چپ صرفا ایدئولوژیک. یعنی شاعران مانند مردم عادی جامعه از سمت راست خیابان عبور نمی‌کنند و همیشه از سمت چپ راه می‌روند؛ چراکه ذات شعر چه متعهد باشد و چه غیرمتعهد اعتراض به پلشتی‌هاست؛ یعنی شعر همین که متولد می‌شود، مخالف سرکوب‌ها و ناعدالتی است؛ بنابراین اینکه عده‌ای می‌گویند شاعران متعهد حزبی هستند از یک طرف درست است و ما می‌بینیم که تعداد بسیار زیادی از شاعران و نویسندگان قبل از انقلاب آشکارا عضو حزب توده بوده‌اند؛ البته برخی عمیق‌تر و برخی سطحی‌تر. از طرفی خیلی از شاعران در جهان هستند که هیچ حزب و تعهد ایدئولوژیکی ندارند؛ اما فراچپ هستند؛ چراکه با ستمگری در تضادند و با آن مخالفند؛ البته معمولا هر آدم روشنفکری چنین دیدگاهی دارد.

 

با همه این تفکرات هنوز هم در عوام چپ بودن نشانه روشنفکری است؟

ما باید در ابتدا به این فکر کنیم که روشنفکر چه تعریفی دارد؛ چراکه در هر دوره‌ای چندین تلقی از روشنفکری می‌شود. مثلا ما یک تفکر جلال احمدی از روشنفکری داریم، یک تفکر ادوارد سعیدی و یک تفکر فوکویی؛ بنابراین در چنین شرایطی ممکن است در پاره‌ای از نگاه‌ها یا در بخشی از ذهنیت اذهان این تفکر ایجاد شود که همه این افراد چپ حزبی هستند اما این درست نیست. امروز وقتی یک رسانه میکروفونی در خیابان انقلاب جلوی یک جوان 15-16 ساله می‌گذارد، بسیاری از مسائل اقتصادی و اجتماعی از زبان او بیان می‌شود و اعتراضش از شاعران و کسانی که داعیه روشنفکری دارند، به کررات بیشتر است یا اگر نگوییم بیشتر است کمتر هم نیست. امروز اگر شما اخبار روز گذشته را از رادیو، تلویزیون، روزنامه و خبرگزاری‌ها نشنیده باشید کافی است که به صف نانوایی بروید یا تاکسی سوار شوید؛ آنجاست که خواهید دید چیزی را از دست نداده‌اید. بنابراین این تفکر که روشنفکران ملتزم هستند که به توده‌ها اطلاعات دهند دیگر وجود ندارد. باید قبول کنیم که در ابتدا ما آنقدر کامل به مسائل نگاه نمی‌کردیم و همین شده است که ما امروز روشنفکر درباری، روشنفکر مزدور،‌ روشنفکر وطن‌فروش، روشنفکر حقوق‌بگیر، روشنفکر آزاد و روشنفکر تسلیم شده داریم اما نمی‌توانیم جلوی بقایای تفکر روشنفکری چپ را بگیریم.

 

عده‌ای معتقدند که مسائل سیاسی شعر را به حاشیه می‌برد و با توجه به گسترش رسانه‌ها و شیوه‌های بیان مشکلات، شعر ظرف مناسبی برای پرداختن به مسائل سیاسی نیست. شما با این دیدگاه موافق هستید یا مخالف؟

من با آگاهی خودم این طور به این مساله نگاه می‌کنم که به چه میزان جزمیت در این مساله وجود دارد. در این جمله یک باید است. یعنی روشنفکر و شاعر نباید درگیر مسائل سیاسی شود. یعنی مطلق کردن نباید و نباید هم چیزی در حد باید است و همین جا متوجه می‌شویم که صدور چنین رای و تصمیمی غلط و اشتباه است. ما در هنر و ادبیات هیچ باید و نبایدی نداریم. البته این نظر من است و شاید عده‌ای نظر دیگری داشته باشند؛ اما باید قبول کرد که ما در ادبیات و هنر تابلو ورود ممنوع‌ را برداشته‌ایم. به ویژه در جوامعی که شما اسم «آب» را هم بیاورید خود به خود رنگ سیاسی می‌گیرد.

حال سوال این است که آیا ممکن است در جامعه‌ای که فضای فکر در این حد است که وقتی کلمه «آب» را می‌آوریم رنگ سیاسی به خود می‌گیرد ما درباره مسائل سیاسی شعر نگوییم. البته شعر در نهایت باید شعر باشد و دارای تفکر. این چه منطقی است که در آن تفکر عاشقانه و غنایی مشکل ندارد اما اگر در همان ظرف تفکر سیاسی بریزیم به مشکل خواهیم خورد. بنابراین شعر سیاسی از آنجایی منع می‌شود که دیگر از شعر بودن خارج می‌شود و دیگر شعر نیست. البته به نظر من وضعیت شعر عاشقانه و تغزلی و عارفانه هم به همین شکل است و اگر از ظرف شعر خارج شود قواعد بهم می‌ریزد و دیگر تغزل هم به داد آن نمی‌رسد؛ چراکه دیگر شعر نیست. شعر یک کلیت است مانند دنیا و هیچ چیز را نمی‌توان از آن جدا کرد.

 

در مجموع صحبت‌های منتشر شده ما می‌توانیم این کتاب را گزیده‌ای از شعرهای متعهد علی باباچاهی بنامیم؟

این فرض شماست که به نگاه من هم تا حدودی نزدیک است؛ چراکه من این کتاب را با چنین نگاهی جمع‌آوری کرده‌ام. البته من در گذشته نیز چنین کتابی با عنوان «به شیوه خودشان عاشق می‌شوند»‌ داشتم که آن هم یک گزیده عاشقانه بود؛ اما این کتاب پیش از آنکه من و شما و منتقدان نمره‌ای به آن بدهیم، به‌عنوان طرح یک مبحث منتشر شده است و به این می‌پردازد که آیا امروز دیگر شاعران ایران به دلیل آنکه از ایدئولوژی‌ها ناامید شده‌اند و وعده‌های رهایی بخش دروغی بیش نبوده‌اند، شعر را پوچی یا یک نیهیلیسم افراطی می‌دانند؟ شاید همین می‌شود که اوژن یونسکو  می‌گوید «وقتی من می‌بینم که فردی از بشریت صحبت می‌کند، پا به فرار می‌گذارم چراکه دروغ می‌گوید.» به نظر من این اثر کار جدیدی است اما آیا شعرها از پس این عنوان‌گذاری و ادعا برآمده‌اند نمی‌دانم و دیگران باید نظر بدهند.

 

از کتاب که فاصله بگیریم این روزها علی باباچاهی شعر هم می‌نویسد؟

واقعیت این است که قرار بود این اتفاق رخ دهد و من شعر بنویسم اما امروز که با شما صحبت می‌کنم حدود یک سال و سه ماه است که تنها یک کار نوشته‌ام و آن هم دوستان مطبوعاتی گرفته‌اند و در چندین رسانه منتشر شده است.

 

به عنوان آخرین سوال؛ دلیل این کم کاری چیست؟

این کم کاری یک دلیل داشت و آن یک ضربه روحی بود که خوردم و فکر می‌کنم که آدم ضعیفی بودم که نتوانستم از پس آن بربیایم. بنابراین دکتر یک سری دارو تجویز کرد که همین مساله باعث توقف نوشتن و خلاقیتم شده است؛ اما خوشحالم که این روزها طوری مطالعه می‌کنم و کتاب می‌خوانم که گویی فردا با کامو و سارتر مسابقه دارم. کتاب خواندن تنها دلخوشی این روزهایم است.

منبع: ایبنا

محمدرضا مدیری و تیلا بختیاری این را خواندند
مختار بایزیدی و بامداد این را دوست دارند
بسیار عالی
ممنونم
۱۵ دی
ممنون .....پاینده باشید .
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به مناسبت سیزدهم دی ماه ، سال روز درگذشت نیما
یادش جاودان






همکلامی با دکتر محمود موسوی، باستان شناس، شاعر و محقق بهانه ای بود تا بخش دیگری از زندگی نیما و آثارش را مرور کنیم و خاطرات او را از آن دوره روایت کنیم. دکتر موسوی به سال 1318 و در زنجان متولد شد. بعدها به تهران آمد و با مجلات روشنفکری و شاعران بزرگ آن دوره آشنا شد. همکاری با مجلات فردوسی، اندیشه و هنر و ... و معرفی تاریخ و باستان شناسی ایران در رادیو بخشی از فعالیت های او در حوزه ی تاریخ و ادبیات سرزمین ماست و در باره آشنایی اش با نیما یوشیج و دیگر شاعران مطرح کشور حرف ها و خاطرات بسیاری دارد.




عظیمی: جناب آقای موسوی! با نیما چگونه آشنا شدید؟
 در ... دیدن ادامه » دهه سی بود که با محفل روشنفکری و هنرمندان آشنا شدم منجمله با حسن قائمیان که در آن سال ها در کافه فردوسی، میز خاص خودش را داشت، می آمد و می نشست. کتابی منتشر کرده بود به نام، یادداشت های پراکنده از صادق هدایت. در این کتاب مقالاتی هم از این و آن جمع آوری کرده بود منجمله شعری از نیما. بعد منو مسئول توزیع این کتاب کرد یعنی با هم قراردادی بستیم که من این کتاب ها رو ببرم و به افرادی که در این کتاب اثری دارند برسونم و در نهایت دستمزدی به من بدهد.  یکی از کسانی که من باید می رفتم و این کتاب رو به ایشون می رسوندم نیما بود که آشنایی من با نیما از همین جا شروع شد. من کتاب رو بردم در همون تجریش، کوچه اسدی، که اون موقع اسمش کوچه فردوسی بود و بعد در زدم. شراگیم درو باز کرد و من خودمو معرفی کردم. منو بردن تو اتاقی و بعد نیما با عبایی که رودوشش بود، اومد و نشست و من کتابو که دادم ایشون راجع به هدایت یه شمه ای گفت که بله ما با ایشون همکار بودیم در مجله موسیقی و شروع کرد به طور افسانه ای یک مطالبی را راجع به هدایت گفتن و بعد ربطش داد به تاریخ تبرستان و تاریخ مازندران. یک ساعتی برای من از این قضایا گفت که من اصلاً شیفته اون نوع بیان و اون حرف زدن آرام این پیرمرد شدم. بعد از آن دو بار هم من، یک بار با اخوان و یک بار هم با اسماعیل شاهرودی، رفتیم خدمت نیما. بعد هم که در شعر و هنر من نه ادعای شعری دارم، نه خود را شاعر می دانم. من به قول اخوان ( مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم). گاهی قلم اندازی چیزی می نویسم ولی مرگ این پیرمرد منو آنچنان تحت تاثیر قرار داد که من اون شعری که در اندیشه و هنر چاپ شده، در همون سال 1338، اون شعر رو ساختم و بعد از آن سعی کردم که بیشتر آثار نیما را بخوانم. هر چه نوشته از ایشان به دستم می اومد می خوندم و می گرفتم و خلاصه یکی از مریدان سرسخت این بزرگ مرد شدم. 
عظیمی: بجز نیما با کدام یک از شاعران و هنرمندان ارتباط نزدیک داشته اید؟
موسوی: در اون دوره از زندگی ام با احمد شاملو، اخوان ثالث، نصرت رحمانی، اسماعیل شاهرودی، یدالله رویایی، منوچهر شیبانی، پرویز شاپور، فروغ فرخزاد، حسن قائمیان و منوچهر آتشی رفت و آمد نزدیک و دوستانه داشته ام.
عظیمی: با توجه به تحصیل شما در رشته باستان شناسی، در آن سال ها چه کسانی استاد شما بودند؟
در سال های 1335-36  که من دانشجو شدم. یعنی سال 37 وارد دانشکده ادبیات شدم و در رشته باستان شناسی شروع به تحصیل کردم. استادهایی که ما داشتیم علینقی وزیری بود. سیمین دانشور که دانشیار استاد وزیری بود. دکتر عزت الله نگهبان که استاد مستقیم ما بود و بعد درس های اختیاری داشتیم با دکتر محسن هشترودی، که از دانشکده علوم می اومد دانشکده ادبیات برای تدریس تاریخ و هنر و کلاس فوق العاده پرشور و پراحساسی داشت و دانشجوها از رشته های مختلف جمع می شدند و ایشون دو بار در سر کلاس، یکی هنگام یادآوری از برادرش مرحوم ضیای هشترودی و یکی هم صادق هدایت، گریه کرد و همه را تحت تاثیر قرار داد. بعد ضمن اینکه تحصیل می کردم، خب تو مجلات هم کار می کردم و ضمنا" در رادیو هم شروع کردم به برنامه نویسی. برنامه ای داشت رادیو به نام برنامه جوان و من هم اون بخش باستان شناسی اش رو تهیه می کردم و می دادم اجرا می شد.
بعد هم محشور بودم با دوستان شاعر و هنرمندم. تا این که به یک باره موقعیت کار اداری و کار صحرایی و بیابان رفتن های متعدد، اصلا" منو بکلی از شعر و هنر و دوستان شاعر و اینا جدا کرد. من علاقه قلبی ام اون جمع بود و اون شخصیت ها بودن و اون محفل ها بود ولی بکلی از اون قافله بدور افتادیم.
-------------------------------
ع ـ در وصیت نامه ی نیما آمده است که علاوه بر نظارت دکتر معین، می توانند جنتی و جلال هم باشند. به شرطی که با هم باشند. حتا نمی گوید که اگر یکی هم بود اشکالی ندارد، انگار که جفت شان باید مراقب همدیگر باشند و این خیلی عجیب است. با توجه به این که جنتی در معرفی نیما بسیار کوشید، ولی سلیقه ی شعری شاملو به عنوان یک شاعر می توانست در معرفی آثار نیما بسیار موثر باشد. چون با همه ی زحماتی که طاهباز در این راه کشید، ولی می بینیم که بسیار غلط دارد.
م ـ برای این که شاعر نبود و شعر نیما را آنچنان درک نمی کرد
ع ـ بسیاری از جملات را غلط نوشته اند، حتی علامت گذاری های ایشان هم اشتباه فراوان دارد. این غلط ها را من لیست کرده ام و یکی از مباحث مهم در رابطه با شعر نیما، شیوه ی خوانش شعر اوست. ما یکی از مشکلاتی که در عدم ارتباطِ هم نسل فعلی و هم نسل قبل با شعر نو داریم، این است که نتوانستیم درست خوانی را به نسل جدید آموزش بدهیم و این بدخوانی مسلماً ارتباط را ضعیف خواهد کرد و مفهوم را به شکل درستی القاء نمی کند و این ها از مشکلاتی است که باعث ضربه شده و می تواند از منظر آسیب شناسی مورد بررسی قرار بگیرد. به هر حال کار به دست آقای طاهباز افتاد و ایشان هم سعی کرد که یک تنه عمل کند. 
م ـ درست است. برای اینکه شراگیم با این کار، راه را برایش باز کرد و این اشعار را در اختیار طاهباز قرار داد. به امید این که با طاهباز، دو نفری این کار را انجام دهند. شراگیم را در سازمان میراث فرهنگی دیده بودم که گفت: طاهباز بر سر من کلاه گذاشت. 
ع ـ نه. شراگیم به فرانسه رفته بود و طبیعتاً آثار نیما در اختیار طاهباز قرار گرفت و ایشان هم برای خوانش این آثار زحمت کشیدند و زحماتشان قابل تقدیر است ولی می توانست کار به شکل بهتر و شایسته تری انجام  بشود.
م ـ یک مقدار صداقت در کار نبود.
ع ـ گویا شما با یدالله رویایی هم ارتباط داشته اید؟ 
م ـ بله، ما اون موقع با رویایی در محفل کافه فردوسی بودیم. خیلی ها بودند. یدالله رویایی، برادرش حبیب رویایی، پرویز شاپور، نصرت رحمانی، حسن هنرمندی و حسن قائمیان هم بودند. این ها در آن محفل کافه فردوسی با ما بودند. آن جا با هم بیشتر بودیم و با هم زندگی می کردیم. 
ع ـ ظاهراً بعدها ارتباط رویایی با نیما قطع شد. 
م ـ بله، ارتباطش قطع شد و خودش داعیه ی مکتب داری کرد.
ع ـ یک جمله ای در رابطه با نیما و رویایی وجود دارد که قابل تامل است. رویایی می گوید که (ما در یوش بودیم و نیما نزد من اعتراف کرد که شعر در من تمام شده است) و چون تنها رویایی از آن حضور دو نفره بازمانده است، راوی این مطلب شده است و گویا او از بیان این جمله، قصد مصادره ی شعر به نفع خود را دارد. هرچند که نیما بعد از این زمان هم شعرهای درخشان تری سرود. در اسناد نیما آمده است که رویایی در میانه ی شکار، از نیما در باره شعر می پرسد و نیما که در طبیعت وحشی مازندران، تنها به شکار فکر می کرد به او گفت که: این جا فقط صحبت شکار است و شعر در اینجا تمام شده است و این جا دیگر از شعر صحبت نکنید. 
م ـ باید این اسناد در جایی منعکس شود و نباید اجازه داد تا حرف این پیرمرد ضایع شود. ایشان کاری کرد به قول اخوان کارستان، که چیز کمی نیست.
ع ـ البته باید گفت که بسیاری از ابعاد شخصیتی و آثار نیما هنوز ناشناخته مانده است. خودش در شعری می گوید که: (از بر این بی هنر گردنده ی بی نور ـ هست نیما اسم یک پروانه مهجور) و واقعاً این هجرانی هنوز هم ادامه دارد و امروز هم علاوه بر نسل نو، حتا می توان گفت بسیاری از کسانی که داعیه ی شاعری دارند و بسیار پر سروصدا هستند، واقعاً آثار نیما را به تمامی نخوانده اند. و هنوز نیمای نمایشنامه نویس، داستان نویس، تاریخ ادبیات نویس، سبک شناسی نویس و ادبیات ولایتی نویس و نقاد ناشناخته مانده است. ما حتا اسنادی از نیما در دست داریم که ایشان دستور زبان فارسی را نقد کرده اند و در حاشیه ی کتب درسی آن زمان، مطالبی عنوان نموده اند. متاسفانه بخشی از آثار و اسناد ایشان مفقود شده و اثری از آن در دست نیست. به همین خاطر همان گونه که در سخن رانی بزرگ داشت یکصدمین سال تولد نیما در سازمان یونسکو گفته ام، ما نیازمند مرکز ملی نیما شناسی هستیم تا کلیه آثار نیما جمع آوری و به شکلی شایسته عرضه شود. 
م ـ بله. باید گفت که متاسفانه کسی نمانده است جز تعدادی انگشت شمار. اینها را نسل جدید یا آگاه نیستند یا نمی شناسند و یا از نسل نیما بریده اند. 
ع ـ شاید در این میانه خودمان هم مقصر باشیم هر چند که شکاف های اجتماعی هم به این معضل دامن زده است. ولی این ها نمی تواند بار مسئولیت نسل قبل را کم کند.
م ـ بله، کم نمی کند. ما خودمان کنار نشستیم. البته من کسی نیستم که مدعی باشم، مراد آن هایی که در محور شعر و هنر معاصر بودند، عقب نشستند و گوشه گرفتند و ارتباطی ایجاد نکردند. در این میان هم شارلاتانیزم و قضایایی که بعدها ایجاد شد، همه دست بدست هم داد و این پیوندها را بکلی قطع کرد.
ع ـ با این همه فکر می کنم که هنوز هم دیر نشده است. من نزدیک به بیست سال هست که در این حوزه در حال تحقیق هستیم و سعی کرده ام حداقل بسیاری از خاطرات و روایات غیرمکتوب مربوط به نیما را جمع آوری کنم. باید گفت که یکی از مشکلاتی که در شناخت شعر و شاعر داریم عدم شناخت کافی از این افراد است و امروز بسیاری از گره های شعری در شناخت شاعر و روزگار او گشوده می شود و ما در این باره کاری انجام نداده ایم. متاسفانه ما نتوانسته ایم چند مثلاً شاملو شناس و یا حافظ شناس، نیما شناس و یا متخصص از هر یک از شخصیت های فرهنگی و ادبی داشته باشیم و کارهای انجام شده بسیار تکراری، روبنایی و یا غلط است و دائماً این اشتباه تکرار می شود و این ضرورت وجود دارد که هر کس بر اساس توان و علاقمندی خود این شخصیت ها را بشناسد و بشناساند. بطور مثال دیروز سالگرد خاموشی نیما بود و متاسفانه هنوز بسیاری نمی دانند که تولد و مرگ نیمای معاصر در چه روزی و چگونه بوده است و بسیاری از ابهام های دیگر. چرا در کنار نام نیما، نام علی اسفندیاری نوشته می شود؟ بر اساس کدام سند و چرا باید این نام تکرار شود و از کجا این نام تولید شده است؟ نیما هرگز علی اسفندیاری نبوده است.
من دیروز از خانم دکتر سیمین دانشور پرسیدم که: آن زمانی که نیما خاموش شد، چرا در فردای آن روز دفن شد و او گفت که نمی دانم. ما هنور علت این تاخیر یکروزه در خاک سپاری نیما را نمی دانیم. آیا منتظر بستگانی از نیما بوده اند و یا در حال بررسی بردن جنازه به یوش بودند. با توجه که بیش از چهل و چند سال از خاموشی نیما نگذشته است، هنوز کسی این تاخیر را پاسخی درخور نداده است. چون می دانیم که نیما در ساعات اوایل صبح خاموش می شود و غروب همان روز، شاملو جهت عکس برداشتن از جنازه ی نیما، به سراغ هادی شفائیه عکاس می رود و صبح فردا او را در امام زاده عبدالله به خاک می سپارند. و یا این که احمد رضا احمدی می گوید: (وقتی نیما مُرد، برای تشییع جنازه پنج نفر بودیم. احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، من و همشاگردی ام که آن موقع، محصل بودیم). و شما این گفته را تکذیب می کنید و می گویید که تعداد بیشتری در تشییع جنازه حضور داشتند. ما هنوز از مراسم تشییع جنازه ی نیما، گزارشی نداریم.
م ـ اصلاً من راجع به ترحیمش هم اطلاع ندارم که آیا ترحیمی گذاشته شد یا نه. آیا در منزل نیما مراسمی برقرار شد، چون من در همه ی این جریانات نبودم. ولی در روز تشییع جنازه اش، نه شعری خوانده شد و نه مراسم خاصی برگزار شد. حرف این بود که این جا به امانت گذاشته می شود و خیلی زود او را طبق وصیت نامه اش، به یوش منتقل می کنند. 
ما آن جا که بودیم، قبری کنده شد و جنازه گذاشته شد و قبر پوشانده شد و آمدیم در یکی از ایوان های امام زاده عبدالله. صندلی چیده بودند و نشستیم و یک پذیرایی مختصری شده بود و چای داده بودند. بعد هم آن هایی که با ماشین شخصی آمده بودند رفتند و آنها که با اتوبوس آمده بودند، برگشتند به شهر. در حالی که در مراسم نیما باید شعر خوانده می شد، خطابه ایراد می شد و  حداقلش آل احمد صحبت می کرد، که هیچ کدام انجام نشد. در منتهای سکوت و خاموشی برگزار شد. 
ع ـ  ..... هنرمندان مراسمی در تجلیل و بزرگداشت نیما انجام دادند؟
م ـ یادم نیست. ولی اولین تجلیل از نیما را مجله اندیشه و هنر با انتشار یک ویژه نامه در فروردین ماه 1339 انجام داد و گرداننده اصلی ویژه نامه ی اندیشه و هنر، بهمن محصص بود و طرح های گرافیکی مجله را او انجام داده بود. در این مجله آثاری از اخوان ثالث، پرویز داریوش، دکتر غلامعلی سیار، فروغ فرخزاد، نکیتا خواهر نیما و ... چاپ شده است و در بخش ارمنی مجله هم به معرفی نیما و شعرش پرداخته شده است. 
ع ـ  از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم و برای شما آرزوی سلامتی و بهروزی می نمائیم.

محمد عظیمی
دی ماه 1385

«این مصاحبه برای نخستین بار در مجله ی گوهران (ویژه ی نیما یوشیج) به چاپ رسیده است »

پ.ن : دکتر محمود موسوی در ۱۶ دی ماه ِ سال ۱۳۹۴ در تهران درگذشت .او در قطعه ی نام آوران بهشت زهرا به خاک سپرده شد . در زندگی نامه ی او تاریخ تولدش را سال ۱۳۱۶ نقل کرده اند .( منبع : ویکی پدیا )
این که صحبت رویایی جهت دار بوده و یا به نفع شعر خودش " مصادره " کرده ، نمی توانم آن را تایید کنم . چون در آن موقع رویایی خیلی جوان بوده ، یعنی در زمان درگذشت نیما ، او ۲۷ سال داشته ،و نیما را استاد خودش می دانسته . داعیه مکتب داری بعدها مطرح شد ، که مربوط به شعر حجم و بیانیه ی سال ۱۳۴۶ می باشد . از آن گذشته رویایی همه جا از نیما با احترام یاد می کند . شاید این نظر شخصی ِ زنده یاد دکتر محمود موسوی باشد .

فوق العاده بود .. سپاس
۱۲ دی
سپاس از توجه ِ شما .
۱۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ ِ ناگهانی زیاد شده
قبلن سربازها بودن
تیری می آمد و جان شان را می گرفت
حالا ، دانشجوها هم ناگهانی می میرند....؟!
کسب ِ علم خطر ساز شده .....یا......
حافظ چهل سال علم اندوزی کرد و نمُرد
دانشجوها چندسال درس می خوانند و می میرند ....
سوار اتوبوس شدم
رفتم فیلم ببینم
سایه روشن ِ سینما را دیدم ....
در فیلم وقتی اتوبوسی حرکت می کرد
تماشاچی ها داد زدند دانشجو نباشد دانشجو نباشد
اتوبوس به سرعت ِ برق گذشت و رفت .
پلان ِ بعدی
آب خوردن در آب خوری بود
شیر ... دیدن ادامه » ِ آب ، آب نداشت


#مرتضی_کلانی
#پنجم_دی_۱۳۹۷
جهان، زهره مقدم و بامداد این را امتیاز داده‌اند
درود
۰۶ دی
امکانش هست در تلگرام یا اینستا به آیدی من پیام بدید؟
peymansadough
۱۰ دی
درود و سپاس . از صدای ِ گرم تان لذت بُردم . به آیدی شما در اینستا پیام دادم.
۱۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . کتاب شعر ِ آخر ِ آقای باباچاهی ، آئورا و دیگران ِ من ، از انتشارات ِ پاتیزه ، چاپ اول ۱۳۹۵ را به تازگی خریدم ، خواندم و یادداشت برداشتم . من به سبک و سیاق ِ خودم ، در مورد هر هنرمندی ، ابتدا می روم و شروع ِ کارش را می خوانم ، بعد ادامه اش و تا آخر و در کنار همه ی این ها نقطه نظرات و اندیشه هایش را . حقیقت امر آن است که من بابا چاهی ِ عزیز را از زمان ِ قبل از انقلاب می شناسم و شعرهایش را در همان دوره ی شاه هم خوانده بودم . جهان و روشنایی های ِ غم ناک و خورشید ها و خار ها و..... ولی شعر های ِ اخیرش را نخوانده بودم . اول رفتم و گزینه ی اشعارش را از انتشارات مروارید خریدم ، دیدم شعر ها را تا سال ۱۳۸۳ دارد ، و این برای شناخت ِ شعر او کفایت نمی کند . بعد رفتم و این کتاب ِ آخر را خریدم . حساب کردم دیدم او ۲۵ کتاب ِ شعر دارد . و تغییری اساسی از سال ۱۳۷۵ با کتاب ِ شعر ِِ نم نم بارانم ، در سبک ِ کار ِ او به وجود آمده . هر چه خواندم ، بیشتر علاقه مند شدم . آدم ها در غروب اسم ندارند ، پیکاسو در آب های ِ خلیج فارس ، و.... خوب می دانید که باباچاهی شعرش را پُست مدرن نامیده و یا پسا مدرن . فلسفه اش هم از دریدا شروع شده ، گفت و گو با متن . بیرون از متن با آن گفت و گو کن . معنا را باید بیابی . فاصله ی ادبیات و فلسفه را کم کرده . و انسان و یاس فلسفی اش و اضطراب و نگرانی اش و آگاهی اش ، عشق ، آزادی اش ، صلح و دوستی اش و...‌ و... به روشی نو باز آفرینی می کند . در واقع او چیزی به شعر فارسی اضافه کرده . و نماینده ی بلافصل یک جریان شعری ست . خوب بعضی ها می گویند ، پیچیده است . به قول ِ خود ِ باباچاهی ؛ ما باید انرژیِ خواننده ی شعر را بالا ببریم . من هم موافقم . ما به دنبال نواندیشی هستیم . و این نواندیشی که با نیما در شعر معاصر ایران شروع شد ، با شاملو ادامه پیدا کرد . حالا برخی شعر نو قدمایی را مثل ابتهاج و مشیری دوست دارند ، خوب باشد . ولی در شعر معاصر ایران دو جریان مهم شکل گرفته یکی شعر ِ حجم ِ رویایی و دیگری شعر پُست مدرن ِ باباچاهی . و این ها به شعر فارسی چیزی اضافه کردند .البته بیش از بیست سال است که چنین روندی آغاز شده ، ولی من فکر می کنم کم کم دارد ثمر می دهد . متاسفانه فرصت زیاد نیست و من هم نمی توانم همه ی حرف هایم را در این جا بزنم . اما شما را ارجاع می دهم به مقدمه ی همین کتاب آئورا ....از باباچاهی و دو کتاب مسائل ِ شعر یدالله رویایی : از سکوی سرخ و عبارت از چیست ؟
بقیه ی حرف هایم می ماند برای بعد ، اگر بتوانم در پُست های بعدی .
یک شعر از کتاب آئورا را در این جا می آورم.
پیروز و پایدار باشید .


کمی بیرون از زمان


از زمان که زدی بیرون
فکر نمی کردی به جاودانگی برسی
و بی آن که ریش ِ سفیدت برسد تا زانو
تیز کنی با آب ِ یخ زده تیغه ی چاقو را
و پرندگان نام گذاری نشده روی شانه ات بنشینند
زیر ِ درخت ِ نخستین !


عمرم ... دیدن ادامه » به سه بیلیون وُ اندی که رسید
رسیده بود و افتاده
زیر ِ درخت ِ نخستین
تک سلولی صدفی مرجانی بودم وُ دایناسوری
خضری وُ الیاسی وُ ابلیسی بودم
خسته شدی از سرگشته شدی از
کوه و کمر گشته شدی از
منقاری از خدا خدا خواستم دادند به من !
دراز و قدری کج
گنجشکی و تذروی و بلدرچینی به من به من دادند !
زیر ِ درخت ِ نخستین !
انجیر به انحیر
ارزن به ارزن و گندم وُ جو کشمش وُ خشخاش
( فربه شدی!
دو جنگ جهانی در پیش داریم بجنگیم یا ؟
برق بیندازم قنداق تفنگم را؟ یا؟



شعرهای غیر تغزلی چیزهایی کم دارند :
بُمب ِ دست ساز بطری آتش زا
و قطع کردن نصف انگشتان ِ مولفی که بوی
زغال های نیم سوخته می دهد .
_ ما که رفتیم مگر این که _


#علی_بابا_چاهی
#کتاب_شعر_آئورا_و_دیگران_من
#انتشارات_پاتیزه
#چاپ_اول_۱۳۹۵
تیلا بختیاری، بامداد، رضا غیوری، قنبرعلی رودگر و سپهر این را امتیاز داده‌اند
درود به شما جناب کلانی بزرگوار
تحلیل بسیار مفید و دقیقی بود .
امیدوارم همچنان بنویسید چراکه تیوال و بخش ادبیات خصوصن ، به دانشتون نیاز داریم
۰۱ دی
درود بر شما ، بامداد جان دوست ِ گران قدر ِ من .
ممنون از لطف و محبت ِ همیشگی تان .
من هم از شمای ِ بزرگوار و سایر دوستان ِ عزیز،می آموزم .
برقرار و پاینده باشید .
۰۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یلدا ! صدایم کن . صدای ِ تو ، مرا به وجد می آورد .
یلدا ! با من بیا ، با من بمان . می خواهیم گشتی بزنیم ، همین اطراف .می خواهیم آهی بزنیم به راهی . چه کسی بهتر از تو ، چه کسی سزاوارتر از تو . می خواهیم انار و آجیل مان را قسمت کنیم . سفره بیندازیم به پهنای ِ ایران ، به پهنای ِ دل ِ همه ی یلدائیان . اما ، انارمان ِ خشکیده و آجیل مان سنگ شده . چه کنیم ؟ دل مان را به همان هندوانه خوش کنیم ؟
اگر سفید بود ، آه ، آخر چرا .....
به سرخی ِ شفق نگاه کن . رویت را بر نگردان ، یلدا ، تو را هم صدا زده . می خواهد جشن بگیرد ، می گوید : سفره های تان را پهن کنید ، اصلن بروید پیش ِ حافظ . می دانی در آرامگاه حافظ ، سفره صفایی دارد . شمع روشن می کنیم و حافظ را هم صدا می زنیم ، تا او بیاید و شعرهایش را برای ِ ما بخواند.....

#مرتضی_کلانی
#یلدا_ی_۱۳۹۷
بسیار زیباااا
درود به شما جناب کلانی
یلدای زیبا بر شما هم مبارک باشه
۲۸ آذر
ممنون ، بامداد جان دوست ِ گرامی .
۲۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب: راز واژه‌ها
مؤلف: مرتضی کلانی
انتشارات: البرز فر دانش
https://www.gisoom.com/book/11398552/کتاب-راز-واژه-ها/utm_source=tg

لینک خرید اینترنتی از کتاب یاب ِ گیسوم به شکل ِ چاپی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
بسیار هم عالی
ولی حقیقتن یک چیز باعث شد عجیب دلم بگیره و اون تیراژ شعر در امروز ایرانه . چقدر غم انگیزه که مردم اینطور با شعر بیگانه ن .
۲۷ مرداد
ممنون ، بامداد ِ عزیز . من هم دلم خیلی تنگ شده . قبل از این که نوشته ات را ببینم ، پیش ِ خودم گفتم ؛ خیلی وقته نرفتم تیوال ‌ . باشه ، عزیز جان . الان یک پُست درباره ی یلدا می گذارم .
۲۷ آذر
درود به شما .. بسیار عالی جناب کلانی
کاش بیشتر باشید تا ما هم بیشتر ازتون بیاموزیم
۲۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مزن بر دل ز نوک ِ غمزه تیرم
که پیش ِ چشمِ بیمارت بمیرم
نصاب ِ حسن در حد ِ کمال است
زکاتم ده که مسکین و فقیرم
قدح پر کن که من در دولت ِ عشق
جوانبخت ِ جهانم گر چه پیرم
چنان پر شد فضای ِ سینه از دوست
که فکر ِ خویش گم شد از ضمیرم
مبادا جز حساب ِ مطرب و می
اگر حرفی کشد کلک ِ دبیرم
درین غوغا که کس کس را نپرسد
من از پیر ِ مغان منت پذیرم
خوشا آن دم کز استغنای ِ مستی
فراغت باشد از شاه و وزیرم
چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی
به ... دیدن ادامه » سیب ِ بوستان و شهد و شیرم
قراری بسته ام با می فروشان
که روز ِ غم بجز ساغر نگیرم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بام عرش می‌آید صفیرم
چو حافظ گنج ِ او در سینه دارم
اگر چه مدعی بیند حقیرم

#حافظ به سعی سایه

پ.ن : این غزلی بود که امروز وقتی دیوان حافظ ِ بزرگ را گشودم ، روشنایی ِ روز را برایم دو چندان کرد .
سایه در پایان ِ مقدمه بر دیوان ِ حافظ می نویسد :
" هر ناسازی و بی اندامی که در این ارائه باشد ، به مدد راهیان مقام شناس که هم اکنون در کارند یا پس از این خواهند بود ، بر طرف خواهد شد . اگر هم نشود باکی نیست . در شعر حافظ خاصیتی ست که گاه بی دلالت ِ مستقیم ِ لفظ ، خواننده را به معانی دلخواه می رساند و شاید سحر ِ کلام همین است . "

از: #حافظ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید