تیوال مرتضی کلانی | دیوار
S3 : 10:02:47
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بدرود زمستان

حالا با این برفی که در آخر ِ زمستان ، حداقل در اطراف ِ ما ، دماوند ، پردیس ، و....آمده ، آیا می توان به زمستان بدرود بگوییم . به لحاظ تقویمی ، آری .
چون در آخرش قرار داریم . اما ، به لحاظ ِ روزگاران خیر . زمستان ِ سرد تا دل های ِ ما خوش نباشد ، دست از سر ِ ما بر نمی دارد . مثل ِ قدیما باید بگوییم ؛ صورت مان را با سیلی سرخ می کنیم . این هم از مَثَل های ِ جالب ِ ایرانی ست . و سرخی ِ صورت نشان از دل ِ گرم دارد . و دیگر این که بهار را انتظار بکشیم ، تا زودتر بیاید ، شاید دلی بیابیم که ....
بقیه اش را تو بنویس ، اِی دوست ....

از: : دوست دار ِ شما
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آفتابا چه خبر؟

این همه راه آمده‌ای

که به این خاک غریبی برسی؟

ارغوانم را دیدی سر راه؟

مثل من پیر شده ست؟

چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟

نه، چرا می‌پرسم

ارغوان ... دیدن ادامه » خاموش است

دیرگاهی ست که او خاموش است

آشنایان زبانش همه رفته ند

ارغوان ویران است

هر دومان ویرانیم.

#هوشنگ_ابتهاج(ه.ا.سایه)

ششم اسفند ماه زاد روز ِ شاعر ِ معاصر ، هوشنگ ابتهاج ( ه.ا. سایه) ، گرامی باد .

از: : شاعر ِ ارغوان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برایم کارت پُستالی از نپال بفرست



برای من که از بالی کنده شدم در باد
برای من آوازی بخوان
بادبادکِ بی بند !
آسمانِ مرا پس نمی دهند

ما این جائیم که ترس هامان را بتکانیم
دوربین مان را برداریم وُ در همین صحنه بکاریم
عاشقانه بازی کن !


فردا ... دیدن ادامه » حق داری خواب بمانی
حق داری راه ات را خط بزنی در ترن
یا جا بمانی از ایستگاهِ من !
بلیتِ یک نفره !
تختِ یک نفره !
در شعری که می شود همیشه عاشق ماند
فردا در کاغذ های بی سرنشین
نه بوسه ای مانده ست
نه حتا زنی که در گوشه های لباسش می گریست
ما این جائیم که ترس هامان را در آغوشِ هم بتکانیم
باران مثل صدای قاشق ها و النگوهای کهنه از یاد می رود
برایم کارت پستالی از "نپال“ بفرست


#پگاه_احمدی ( متولد ِ ۱۳۵۳ )

پ.ن : از کتاب های شعر ِ پگاه ِ احمدی می توان از " روی ِ سُل ِ پایانی " ، " کادِنس " و " این روزهایم گلوست " نام بُرد .
پگاه ِ احمدی یک کار تحقیقی هم به نام ِ : " شعر ِ زن از آغاز تا امروز " دارد ، که از سوی ِ نشر ِ چشمه منتشر شده .او چند سال قبل به دعوت ِ انجمن ِ قلم ِ آلمان ، به آن کشور سفر کرد ، و اکنون ساکن ِ همان جاست . به تازگی مجموعه شعر ِ جدید ِ او به نام ِ " شدت " ، از سوی ِ نشر ِ ناکجا _ناشر الکترونیک ِ کتاب های فارسی در کشور ِ فرانسه _ منتشر شده .
نیلوفر ثانی، مختار بایزیدی و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آه ، ای امید
دیگر مادر ِ گیتی
چون تو را نخواهد زاد !
و من
در افسوس ِ خودم
حیرانم .

#مرتضی_کلانی

به یاد ِ م. امید ( ۱۰ اسفند ۱۳۰۷ مشهد _ ۴ شهریور ۱۳۶۹ تهران )

از: : دوست دار ِ امید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

زنده یاد پرویز فنی‌زاده (زاده ۷ بهمن ۱۳۱۶ تهران– درگذشته ۵ اسفند ۱۳۵۸ تهران) بازیگر تآتر، سینما و تلویزیون ،
پیش از آن که فعالیت هنری را آغاز کند حروف‌چین و مُصحح ِ روزنامه اطلاعات بود.

وی در سال ۱۳۳۷ در کلاس‌های هنرهای دراماتیک شرکت نمود. او در سال ۱۳۳۷ «گروه تئاتر گل سرخ» را با همکاری چند تن از دوستانش تشکیل داد و بعدها به «گروه پاسارگاد» پیوست و فعالیت هنری‌اش را در تئاتر دنبال کرد.

در سال ۱۳۵۲ به خاطر بازی در فیلم رگبار جایزه بهترین نقش اول ِ مرد را از جشنواره سینمایی سپاس گرفت. وی در مدت ۲۰ سال کار هنری در بیش از ۱۹ فیلم سینمایی، از جمله تنگسیر، و ۷۰ نمایش، از جمله پهلوان اکبر می‌میرد، نقش بازی کرد. وی پس از بازی در دو سریال تلویزیونی سلطان صاحبقران و دایی‌جان ناپلئون، به محبوبیت زیادی دست یافت.

پرویز فنی‌زاده پدر دنیا ... دیدن ادامه » فنی‌زاده، هنرمند عروسک‌گردان می‌باشد.

یادش گرامی .
امیر مسعود و رضا یزدانی پدرام این را خواندند
مختار بایزیدی، رضا تهوری و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" ای خیال که گاه ما را چنان از خود به در می بری
که حتا طنین هزاران شیپور را در پیرامون خویش نمی توانیم شنید
اگر حواس ما مایه ی برانگیختنت نیست ،
پس کیست که تو را به حرکت می آورد
فروغی است که به دست آسمان یا خود به خود پدید آمده است
یا اراده ای خاص بدین جایش فرستاده است ."



از: : #دانته
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عقل ِ ابزاری و جنون ِ ادواری

عرض شود که ؛ عقل ِ ابزاری مطروده ، به طبیعت ِ خودش خیانت می کنه و در خدمت ِ ناصواب در می آد . اما ، جنون ادواری هم باهاش فرقی داره ؟ نه .... هر دو به یک راه می روند ، و پرتگاه ِ آدم را بزرگ تر و بزرگ تر می کنند .
خوب ، چه شده که این همه شاعران ِ به روز ِ شده ، از آن می نالند ؟ صد البته ، عقل ِ سرشتی و جنون ِ شورشی ! مَد ِ نظر ِ بزرگواران است . اما ، خودمانیم غیر از جامعه ی مذکر ، جامعه ی مونث هم به خصوص توی ِ این بیست سال اخیر عجب شهامتی پیدا کرده ، طوری که رسوبات ِ فئودالی ِ مذکرها دارد از بین می رود و دست ها را به حالت تسلیم بالا بُرده اند . حالا برادر تو که اِفه اومدی ، نمونه بیاور تا به کُلی گویی متهم نشوی ....
نمونه و مصداق : دونالد ترامپ برای ِ عقل ِ ابزاری ، که حتا برای ِ چند سِنت ِ بیشتر حاضر است که جنگ هم راه بیاندازد ....
نمونه و ... دیدن ادامه » مصداق : برای ِ جنون ِ ادواری ، باز هم دونالد ترامپ برای ِ دیوارکشی در مرز ِ مکزیک ...
ما دل مان خوش بود که فضای ِ مجازی و اینترنت ، دیوارها را برداشته ، غافل از این که عقلانیت ِ ابزاری و جُنونی ِ ادواری ، می خواهد دوباره دیوار بکشد.‌‌.‌‌...و پُشت دیوارِ بُلند داره یه صدا می آد ....


از : یک دوست دار ِ دنیای ِ بدون ِ مرز و بدون ِ جنگ
#مرتضی_کلانی
سی ام بهمن ماه ۱۳۹۷

از: : یک دوست دار ِ دنیای بدون ِ مرز و بدون ِ جنگ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب هایم را گم کرده ام ،
به دنبال شان می گردم .
می خواهم حقیقت گمشده ام را پیدا کنم ،
می خواهم صدای داستایوسکی را دوباره
بشنوم ؛
وقتی از درد و رنج می گوید .
و صدای حافظ را ،
وقتی از زُهد ِ ریاکاران می گوید .

گوش دادن به حافظ و داستایوسکی
آرامش بخش است .
آن حقیقت گمشده را می گویم ؛
صدای همراهی و همدلی .
باید به جست و جو بپردازم ،
کتاب هایم را بیابم
... دیدن ادامه » و بار دیگر آرام شوم .

#مرتضی_کلانی

از: : کتاب های ِ گمشده .......
و سرانجام کسی خواهد آمد
و با مهربانی هایش به تو نشان خواهد داد
که تو قبل از دیدن او ...
اصلا زندگی نکرده ای !
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
و مهربانی دست ِ زیبایی را خواهد گرفت .....
درود .....
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طرح
______


"عشق آسان نمود اول ....ولی افتاد مشکل ها ..‌"(۱)
عاشقان ِ بی درد را رها کن ..
دردِ عشق
زهرِ هجر _______

یادبودی که هماره بماند
یادگاری که جار بزند
" آی عشق ...آی عشق... چهره ی آبی ات پیدا نیست "(۲)

پیدایش کنیم
و
در ... دیدن ادامه » دل نگهش داریم ........‌‌‌‌....

(۱)و (۲)_ حافظ و شاملو

#مرتضی_کلانی
#بیست_و_پنجم_بهمن_ماه_۱۳۹۷

از: .................‌......‌.‌‌
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در صف ِ نانوایی بودم .آن قدر صف طولانی بود که به پیاده رو کشیده شد . با یکی از هم صفی ها ! حرف زدم .
گفتم: سال ها پیش ، اون ور ِ آب فقط یک صف دیدم . گفت :چه صفی ؟ گفتم : صف ِ روزنامه . مردم صبح می آمدند ، می ایستادند تو صف ، روزنامه می خریدند ، بعد می رفتند سوار مترو می شدند _ بدون این که همدیگر را هُل بدهند _ ، و به سر ِ کار ......و باقی ِ قضایا .
هم صفی ِ من رفت ماشین اش را جا به جا کُنَد ، که یکی دیگه اومد توی ِ صف ِ پیاده رو . من از توی ِ صف ِ نانوایی گفتم ؛ ایرانی ها خیلی باهوشن _____ فقط هوش شان باید با هم جمع شود _______ او گفت ؛ بله ، فقط یکی را می خواهیم که جمع کُنَد . گفتم ؛ یعنی سرو سامان بدهد ؟ گفت ؛ آره .
گفتم ؛ یه اشتباهی کردیم سال ها قبل ، حالا باید از هفت خوان ِ رستم بگذریم تا دُرستش کنیم _______ و او خندید ، من هم خندیدم ____________

از : اتفاق در نانوایی و تراوش ِ ذهن ِ من ... دیدن ادامه »

از: ................‌‌‌‌‌به شرح ِ فوق
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از شاعری که راه ِ خانه اش را گم کرد_______

در میخانه بَست نشست
شراب های ِ سرخ و سفید
به حرف در آمدند
یکی نوتر
و
دیگری کهنه تر
بیست ساله ، سی ساله ، پنجاه ساله......
شراب ِ کهنه تر به شاعر گفت
بیا با هم جوانی کنیم .........

#مرتضی_کلانی
#بیست_و_پنجم_بهمن_ماه_۱۳۹۷

از: : شاعری که راه ِ خانه اش را گم کرد _______
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“جوبار دستهات” :

  آن شب که دیدمت
  آشفته بود موهات 
 و  
آشوب بود ؛ 
 از این سبب در آن جا آن  شب
  آشوب بود . –
  تا آن زمان که 
  جوبار دست هات 
آمد ، گشود 
رخساره ی زلال به دیدار دست هام ، –
 یعنی که : دست هات 
( این با کشیدگیش
  خط های عمر و قلب )
  ... دیدن ادامه » آمد ، نشست 
  با دست های من 
  با سیر ِ عمر و قلب !
   امشب ولی
  تا آن زمان که 
  جوبار ِ دست هات
 آمد ، گشود
 رخساره ی زلال به دیدار ِ دست هام ، –
  آنجا چنان که عمر و قلب ِ من آشوب بود
  آشفته ای نبود
  امشب به غیر عمر و قلب ِ من آن جا
جوبار ِ دست هات
 آمد ، گشود 
  رخساره ی زلال به دیدار دست هام 
  یعنی که : دست هات 
  (با این کشیدگیش 
   خط های عمر و قلب )
   آمد ، نشست 
  با دست های من…


 17/6/1354
#اسماعیل_شاهرودی
نقل از کتاب ِ ویران سراییدن
گزینه ی شعرهای ِ اسماعیل ِ شاهرودی
چاپ دوم ، ۱۳۸۷_ چاپ اول ، ۱۳۸۰_ نشر ِ چشمه

پ.ن : اولین شاعری که زنده یاد اسماعیل ِ شاهرودی را به جامعه ی ادبی ِ ما شناساند ، استاد و پیشوای ِ بزرگ ما ، نیمایوشیج ِ جاودانه بود . او با مقدمه ای که بر کتاب ِ آخرین نبرد ِ شاعر نوشت ، خبر از حضور ِ شاعری متفاوت و ژرف نگر داد: " دیوان ِ گفته های ِ شما ، مرا به یاد ِ مردم می اندازد " .
من خودم به واسطه ی مقدمه ی نیما با شعر ِ آن عزیز ِ از دست رفته آشنا شدم . شعرهای ِ او را در مجله های ادبی ِ آن زمان می خواندم و لذت می بُردم . بعد ها که به دنبال جمع آوری ِ دوباره ی اشعار ِ شاعران ِ نوپرداز بودم ، اسماعیل ِ شاهرودی از اولین هایی بود که ذهن ِ مرا به خودش مشغول داشت .
در اواخر دهه ی شصت ِ شمسی یکی از شاعران ِ پیش کسوت، گزینه ی اشعار ِ او را چاپ کرد . قبل از او نیز دکتر براهنی در سال ۱۳۶۶ شعر ِ بلند ِ اسماعیل راکه در رثایش نوشته بود ، به چاپ رساند :
قسم به چشم های ِ سُرخت اسماعیل ِ عزیزم ،
که آفتاب روزی بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید...

او در آذر شصت درگذشت .در حالی که پنجاه و شش سال بیشتر نداشت .
در دهه ی هقتاد که شعر امروز ِ ایران ، دچار تحولی شگرف شد ، جامعه ی شعر خوان به شعر های ِ اسماعیل ِ شاهرودی روی آوردند ، و به خصوص جوان ترها . جامعه ی آن روز که شرایط کم و بیش امروز را در خودش دارد ، با فروپاشی شوروی و از بین رفتن دوقطبی ِ جهانی ، به یک باره دچار دگرگونی ِ ذهنی و اجتماعیِ شگرفی شد . پدیده ها به شکل ِ خاکستری و چند تایی دیده می شد و نسبی گرایی رواج یافت . ذهنیت ِ گسسته و کارکرد زبانی در شعر رواج یافت ، فرم را نیز دگرگون کرد و به شعر ِ چند صدایی و یا چند بُعدی رسیدیم ، که پسامدرن نام گرفت _ اعتراض به جامعه ی مدرنی که از عقل ِ ابزاری استفاده می کند تا جنگ راه بیندازد و خشونت را رواج دهد . ما به دنبال یک وضعیت فرهنگی هستیم که از این چرک و کثافت ِ مدرن نجات پیدا کنیم و این نمود خودش را در هنر و به خصوص شعر نشان داد . وضعیت دیگری که مسائل ِ عام ِ بشری را این بار با اجرای ِ زبانی ِ شعر بیان می کند ، و حس ِ شاعرانه را گواه ِ آزادی و تعهد انسانی اش می گیرد . بدین ترتیب بود که نام ِ آینده دوباره بر سر ِ زبان ها افتاد .....

از: : شاعر ِ آینده
قاصدک، جهان، مختار بایزیدی، باهآر و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سر در نمی آورد از دریا
موج
مادر زاد
غَرقی ست

#علی_بابا_چاهی
#کتاب_شعر_بیا_گوشماهی_جمع _کنیم
#نشر_ثالث
#چاپ_اول_۱۳۹۲

پ.ن : کتاب ِ فوق ، مجموعه ی شعرک های
علی باباچاهی ست .تعداد ِ این شعرک ها دویست و شانزده تا هستند . دو تا رباعی هم شاعر در پیاده رو نوشته !؟
علی باباچاهی در پایان موخره ی کتاب که به صورت ِ گفت و گو در آمده ، می نویسد : " بیا گوشماهی جمع کنیم " را هم که ملاحظه می فرمایید ! در ارتکاب ِ این جُرم ، سیروس ِ نوذری شاعر هم شریک جُرم ِ من است . چرا که با ارسال ِ شعرک هایشان مرا به نوشتن ِ این کارک ها تشویق کرد " .
البته من این را اضافه کنم که بر خلاف ِ نام کتاب ، شعرک ها به جز چند مورد ، بقیه از دریا ، موج ، صدف ، گوشماهی و...حرف نزده . حالا این کتاب ، روبه روی ِ من است و دارم شعرک ها را می خوانم و مرور می کنم . یکی دیگه در این مورد پیدا کردم :
گوشماهی و صدف
به ... دیدن ادامه » همه می رسد
موج
با دست ِ پُر آمده است
او می گوید ؛ بهتر است به جای ِ هایکو از " شعرک" استفاده کنیم ، که اول بار اسماعیل ِ نوری علاء مطرح کرده .چرا که اگر از واژه ی " هایکو" استفاده کنیم ، دچار ِ " خود تحقیری "
شده ایم ؟
در این شعرک ها نیز باباچاهی دست از طنز برنداشته و همچنان مخاطب را غافلگیر می کند :
مار
یا ماری بوده قبلا"
یا مارگریتا
و نیز شعرکی دیگر :
باد
پنهان شده پُشت ِ شاخه های ِ درخت
لخت ِ مادر زاد

از: شاعر ِ " بیا گوشماهی جمع کنیم " .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" در وضعیتی که قرار گرفته ایم وحدت اُرگانیک و معماری و ریخت ِ کلی شعر ، آن گونه که مورد تاکید ِ نیما و پیروان اوست به چند شکلی ، چند مرکزیتی ، چند زمانی ، چند مکانی و چند صحنه ای داده است . من حرف ِ " دیگر " ی می زنم ، اما شاید حرف ِ " بهتری " نباشد ! من از آن آدم هایی نیستم که مُدام می گویند مرغ ِ بابا چاهی فقط یک پا دارد ، این نوع تفرعُن ها از من دور است و در من اِشمئزاز به وجود می آورد ."

#علی_بابا_چاهی
#کتاب_دری_ به_اتاق _مناقشه
#مجموعه_گف_و_گو_ها
#انتشارات_نگاه
#چاپ_ اول _۱۳۹۴

پ.ن : البته باباچاهی در همین کتاب می گوید ؛ "همه ی تجلیات شعر امروز و همه ی گونه های جدید و البته اصیل ِ آن ، چه در دو دهه ی اخیر ، و چه قبل از انقلاب ، همه
از جنبه های خلاق ِ شعر ِ نیما برخاسته اند" .
بخش ِ معمول و غیر آوانگارد ِ شعر ِ نیما ، شعر ِ " نو قدمایی " ... دیدن ادامه » را به وجود آورد . اما بخش ِ آوانگارد ِ شعر ِ نیما ، مدرنیست های شعر ِ امروز را به وجود آورد . که از بخش ِ پیشرو ِ شعر نیما شروع به کار کردند .
" در عین حال موج بازی های اخیر در کنار ِ همین بخش از شعر ِ مدرن ( فرا مدرن / پسا مدرن ؟ ) به راه افتاده است ، و این کم و بیش امری طبیعی است " .
او اشاره می کند که نیما چه خوش گفت : " من رودخانه ای هستم که از هر کجای ِ آن می توان آب برداشت " .
کتاب " دری به اتاق مناقشه " مجموعه ی ۳۷ گفت و گو با علی ِ باباچاهی ست ، که "شامل ِ تعمُق و تعلیق های فکری ِ نیم قرن زیست ِ ادبی _هنری " اوست .
او در بخش ِ دیگری از مصاحبه ، حرفی می زند که حرف ِ دل ِ من و شاید خیلی های ِ دیگر باشد . می گوید : " موضوع ِ غم انگیز اما این است که فضای ِ شعر و ادبیات ِ این حوالی تا حد زیادی عصبی کننده است : رفاقت های ِ مصلحتی ، جای ِ قضاوت های ِ سفت و سخت ِ عادلانه را گرفته است !
در همین تهرانی که از دور دل می بَرد . بله در تهران ، همین تهران ، تهران ۹۱ " .
تیلا بختیاری این را خواند
behrad rad این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

معشوقه لزوماً              نه زری صحرایی است            نه پری دریایی

« ماه » ی که توی  چشمه فرو رفت و ماده آهویی از آب درآمد؟

                                                                         نیست!

شمشاد سایه پرور * و حرف هایی از این دست

که آدم را گاهی مست و منگ می کند هم           نیست!

در عین حال      نه حلزون است          نه مارماهی

ماه به ماه جیغ می کشد: آخ! مادر!       خون دماغ شدم

گاهی ... دیدن ادامه » دندانش درد می گیرد         کلیه اش عفونت می کند        گاهی

تورم مثانه!         در ادرارش خون پیدا شده اخیراً             وزن و قافیه کم

                                                                                                        کرده

چیزی که نباید      خورده            کاسه ی توالت را           با عق عق عق       چنگ

                                                                                                                     می زند

لیلی که دندانش را هم مسواک نمی زد

و از حوله ی کاعذی می ترسید که نیشش بزند

ماری ورق به ورق    پهن و سفید      هی ورق به ورق نیشش بزند

 

 

آن گاه        آدم ـ آهنی       زن ـ آهنی      آفریده که نه                 ساخته و

                                                                                                       پرداخته که شد

اسمش را گذاشتیم ـ چه گذاشتیم ؟

و افلاطون را از آبیاری ماه و ستاره منصرف کردیم

عشق که تعریفی نداشت                  تعریفی ندارد دیگر

اسمش چه بود؟

دلبرک تازه       نه کارش به بیمارستان می کشد

نه خون دماغ می شود       و نه دندان درد می گیرد

گفته ـ نگفته       راه به راه        با هرکسی می رود       که برود

                                                            که رفته باشد و بس

به رغم چشم های ت که جایی نرفته            هوش و حواس شان  فقط به  

                                                                  یکی                یک نفر است

پس گفته ـ نگفته          راه به راه       تو در اقلّ اقلیّتی 

به  سلامتی تو که در اقلیّتی !

 

( منبع : علی بابا چاهی :  به شیوه ی خودشان عاشق می شوند، انتشارات مروارید، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۲ ش، صص ۱۵۱ ـ ۱۵۲٫ )


از: .............‌‌‌‌...........
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر ِ بر فراز ِ گردنه را خواندم
شاعرش را نمی شناسم
اما ، به گمانم دزدها را می شناخته
کاروانیان را هم .
یکی به نعل زده ، یکی به میخ
رفته در خارجه عکس ِ یادگاری می گیرد
با سگ هایش
اما ، در جیبش هم پول ِ سگی می گذارد
یادش می رود پول ها را نشان دهد ؟
یا نشان می دهد !
می گوید : پول در نمی آورید ؟
سود جویی ندارید ؟
دارید .
حاتم ِ طایی نمی شوید ؟
می شوید .
فقط ... دیدن ادامه » یک جو غیرت ....
نمی خواهد باشد...
پول ِ سگی خواهد وُ بس ....
به سر ِ گردنه برود وُ بس .....
عکس اش را بگیرد وُ بس ....‌
کاروانیان را بشناسد وُ بس ....

#مرتضی_کلانی
#سی_ام_دی_۱۳۹۷




تیلا بختیاری، رضا غیوری و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" اسماعیل "
با تنی مکدّر از سنگپاره و شلاق ،
حَسَنک است وُ ، حسنک نیست او ؛
حتا اگر بر دارَش کنید وُ
چندان بر دار بمانَد
که از تَنَش جز اسکلتی بر طناب نمانَد ،
در بیاض ِ زندگی اَش
هیچ لکّه ی سیاهی پیدا نمی کنید .
( از آن دست که بوالفضل در سیاهه ی زندگی ِ حسنک شرح کرده است )

با جانی زخم خورده وُ ، دهانی دادخواه ،
کاوه است وُ ، کاوه نیست او ؛
اگرچه جامه ی کارگران بر نیزه کرده
از کشتزار وُ کارخانه گَرد برانگیخته ،
اما نشانی از هوای فریدون در او پیدا نمی کنید .

با ... دیدن ادامه » گلویی بخشنده وُ ، دلی عاشق ،
اسماعیل است وُ ، اسماعیل نیست او ؛
حتا اگر به قربانگاه روانه اَش کنید
به تقدیر گردن نمی نهد
و به دانایی ، خنجر از دست ابراهیم می گیرد
و می کشانَدَش به پای میزِ محاکمه ،
چونان که اکنون فراخوانده است شما را
به مناظره .

#حافظ_موسوی

پ.ن : این شعر ِ حافظ ِ موسوی ِ عزیز را از صفحه ی فیس بوک اش کپی کردم . عجب شعر ِ تکان دهنده ای . وقتی از حسنک می گوید..... ، و آخر هم که به دانایی خنجر از دست ابراهیم می گیرد ....
روایت بر دار کردن حسنک از بیهقی.... آه که چه قدر این صحنه ی سوزناک را به خوبی توصیف کرده . و نیز روایت دولت آبادی از حسنک و خوانش ِ زیبای ِ او ..‌و..‌‌‌‌..‌

از: شاعرِ عزیز
عالی بود .. عالی
۳۰ دی ۱۳۹۷
عالی بود
۰۱ بهمن ۱۳۹۷
درودها ....مرسی ....
۰۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از مرز ِ عشق و جنون گذشتم
و به عقلانیت رسیدم
چه دیدم ؟
منطق ِ ارسطویی که ظرف را با مظروف می خواست
اما ، من
به دنبال ِ دل ِ خود بودم
دلی با شفافیت و روشنی خورشید ،
دلی با بی کرانگی و بی نهایتی دریا
او را یافتم
و خودم را نجات دادم

#مرتضی_کلانی
#کتاب_شعر_راز_واژه_ها
#انتشارات_البرز_فر_دانش
#چاپ_اول_۱۳۹۷

پ.ن ... دیدن ادامه » :https://www.gisoom.com/book/11398552/کتاب-راز-واژه-ها/utm_source=tg لینک ِ خرید اینترنتی از کتاب یاب ِ گیسوم ، به شکل ِ چاپی .
آذرمهر، جهان، محمدرضا مدیری و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" اگر من اختیار داشتم موسیقی را در مدرسه ها اجباری می کردم ، در مدرسه های ابتدایی ، آهنگ خواندن اشعار را و در مدرسه های متوسطه مثل مدرسه ی شاهپور ، خود ِ ساز را .
شک نمی کنم که این بهتر از باب تجارات یا انشای ِ پُر از تملق و دروغ قدیم است " .

( ۶ دی ۱۳۰۷ )


#مجموعه_آثار_منثور_نیمایوشیج
#سفرنامه_ی_بار_فروش
#انتشارات_رشدیه
#چاپ_اول_۱۳۹۶

از: نیمایوشیج

برف پاکن ها
دست تکان می دهند.
بر سه شنبه برف می بارد.
دست تکان می دهیم:
– ” خداحافظ… ”

برف پاکن ها
از روی تو
برف سه شنبه را
می روبند

من دست تکان می دهم
نقش تو را پاک می کنم
– ” خداحافظ… ”

بر ... دیدن ادامه » جاده خالی برف می بارد
و برف پاک کنی
دیوانه وار
به این سو و آن سوی جدار گلو
می کوبد.

در گلویم بر نام تو برف می بارد…


#نازنین_نظام_شهیدی



پ.ن : بیست و هشتم دی ماه سال روز ِ درگذشت زنده یاد نازنین نظام شهیدی (۱۳۳۹_۱۳۸۳) است . کتاب " میان دو فنجان سرد می شویم " ، گزینه ی چهار دفتر شعر اوست که از سوی انتشارات مروارید به چاپ رسیده . نازنین نظام شهیدی عضو هیئت داوران جایزه شعر امروز ایران _کارنامه ، بود .
یادش گرامی .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید