آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال کامران چیذری | دیوار
S3 : 15:57:06 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سکوت می خروشد،
رها می شود در وادی ای مبهم،
خفته در تابوت خاطره ها،
با صدایی مهیب،
لحظه ای شاید بی پایان،
از کابوسی سرک می کشد،
کنجکاویش شروع کوچه ای ست هولناک،
دخترکی ناشناس هم آنجاست،
با دهانی دوخته و آوایی بس دلربا،
پای در راه زمان،
به آغازش بر می گردد،
اسیر در چنگ فقدان،
داستان غریبی برایش رقم می خورد،
چند ... دیدن ادامه ›› گام فراتر،
در کور سویی،
نظاره می کند،
اشک گرم معشوقه اش بر دیواری سرد،
قساوتش را حتی ترس هم تلطیف نمی کند،
و زبانش به کلامی نمی گردد،
گنگی ست بی مهر،
و گرُگُر شعله ها،
شبنم های اشک را می خشکاند،
خاکستر باریدن می گیرد،
نفرت او از لحظه ها،
با انتقام زنگی مستِ و کشتاری حزین عجین می شود،
و او حیران و خسته ثانیه هایی در تاریکی گم می شود،
کودکی دارد با چشمان بسته،
نادیده ها را هم خوش می بیند،
و آن دخترک گمنام ماه روی خوش الحان،
لحظاتی دستان کودک می شود،
تا به او بیاموزد،
زیباترین نغمه،
جایی کوچک در سینه پنهان است،
افسوس که شبح سیاهی،
دوباره بیدارش می کند،
صدای التماس ها را می فروشد،
گویا زوزه های سگی ست مجروح،
که وفایش هم منجی اش نمی شود،
در پیچ تند کوچه،
پیکره ای می درخشد،
در پرتو آفتابِ مهرش،
آنی زانو می زند،
ولی نور هم که سراغش را می گیرد،
نظاره می کند سپردنش را،
به دستان یخ زده نیستی،
پیکره اش این بار،
بی آزرم پای بر تن سرد زنی می گذارد،
که سالهاست،
سرمای روزگارِ همیشه تاریک مونس اش بوده،
دیگر تاب ندارد،
تیغ بر ذهن پر آشوبش می کشد،
ذهنی که در گوشه اش،
زمانی نه چندان دور،
ملودی ای پر آرزو،
رگ نوایش را تا ابد بریده،
و سنگدلی سخت تر از دروغ اش،
مردی را هم بستر خاک حریص کرده،
کودکی اش اما بسان قهرمانی شجاع،
طلسم مرگ را می شکند،
تا پس از او نقاب نیستی،
جایش را به چهره ای پر تلولو بسپارد،
چهره صداهایی که پیدایشان می کنیم ... ... ....

(به یاد لحظه های اجرای فهرست – رضا ثروتی)
این زیبا ترین، زیباترین و زیباترین تعبیری بود که درباره جادوی فهرست خواندم.. ممنونم جناب چیذری هزاران بااااار.... و امیدوارم مارو از عکس هایی که گرفتید هم بی بهره نگذارید
۲۳ تیر ۱۳۹۴
از لطف شما ممنونم خانم فریدونی عزیز
دوستان تیوال امروز عکسهای اجرا را در سایت قرار دادند.
۲۴ تیر ۱۳۹۴
سپاس مجدد از جنابعالی
۲۴ تیر ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشی است بسی خوب که از جناب برهانی مرند هم همین انتظار می رفت.
با بازیهای تمرین شده و بدون نقص. صحنه آرایی و نور پردازی عالی متناسب با متن نمایش و بازیگرانی که هر کدام در نقش خود به خوبی جای گرفته اند. بخصوص بازیهای حمیدرضا آذرنگ، نسیم ادبی و حمید رضا نعیمی عزیز.
دیدن این نمایش را به دوستانی که مدتی است یک اجرای عالی و به یاد ماندنی ندیده اند توصیه می کنم.
قطعا 2 ساعتی لذت بخش خواهید داشت :-)
سپاس گزاریم از مهربانی و لطف شما
۲۲ آبان ۱۳۹۳
من که 5 بار به ساعتم نگاه کردم ببینم کی تموم میشه!!!!
۲۲ آبان ۱۳۹۳
یاد این نمایش جذاب و یی نظیر بخیر...
اینقدر با جان و دلم عجین شد که هنوز از تصورش لذت میبرم....
۲۹ آذر ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ممنون جناب حجازی فر عزیز از لطف و دقت نظرتون.

من هم به نوبه خودم از شما و گروه اجرای عزیزتون صمیمانه بابت این نمایش خوب تشکر می کنم.
این اجرا از دید آقای حجازی فر نمایشی است متفاوت و جذاب هم از نظر بازی خوب بازیگران و هم وجود حساب شده عروسکها و طراحی صحنه و نور بسیار خوب.
نوشته فردریش دورنمات، شرح حال وقایعی است که می تواند در هر جامعه ای رخ دهد و تمرکز او بر مسئله ای است اجتماعی با تم جامعه شناختی که بسیاری از ما بنوعی با آن درگیر هستیم.
دیدن نمایش را به عنوان یک کار خوب و متفاوت به دوستان عزیز توصیه می کنم.
نمایشی ملودارماتیک به معنی واقعی کلمه
بازیهای عالی و دلنشین از خانم صامتی نازنین و آقای سنجری عزیز
دیدن نمایش را به کسانی که مدتی ست یه نمایش خوب ندیدند توصیه می کنم.
*:)

ممنون از پیشنهادتون.
۱۸ شهریور ۱۳۹۳
نمایشی ماندگار....
و چقدر من اشک ریختم :))
۲۹ آذر ۱۳۹۵
واقعن لغت ماندگار برازنده ی این نمایشه.
۲۹ آذر ۱۳۹۵
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید