تیوال کاوه ت | دیوار
S3 : 23:22:17
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در این دشت
که باد
حصارش را
هزار روز به یکبار
به هم میدرد
کلاغ
نمیروید و سکسه ی پلکهات
به گاهِ خورشیدْ شکار
روزها را
ترک میزند
تا سوزنبان موتور دودی خاطرات
آرام آرام
دستانش
سقوط کنند
و مرگ
شریانهای ... دیدن ادامه » آلوده به خون را
غسل دهد.


رها باصفا، نیما تابان و مجتبی مهدی زاده این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"دندانها همه سالم بودند
و قنداق تفنگ
بیرمق
سکسکه های احتزار را
پیاله میزد"

رباعیها پایان قصه را رقصیدند
و سرم
بر بدنی غریب
مرا ترک کر...

"رستم بود
که های! کجاست اکوانِ دیوِ دره یِ شقایق؟
و شقایق بود که کاسبرگهایش را برای پاییز
به دیوار
گره ... دیدن ادامه » میزد"

دود سیگار
آسمان را میرقصاند
و زمین
عطسه میکرد
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آتشت
ابر میکاشت
و کاترین
دلش را به تو زنجیر...
از این پس
نوشته ها
ردای سمسامی را
به تن
حیرت به گزیده دهان
نیش میپراندند
و چشمانت
جرقه میزد
که آتش را
کشف کند
سرم
بادبادکهایش ... دیدن ادامه » را
به هوا
میچراند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در دگر سویِ ستبرِ دیوار
بیابانها
پناه گرفته اند
و زوایای خانه را
نور
تمسخر میکند

لشگریان مغول
خمیازه بدست
از کنگره های گچی سقف
میمون وار
آویخته میشوند

گلهای شیپوری قالی
حمله ی تبر را
به ... دیدن ادامه » جنگل انبوه فرش
آماده باش میدهند

لشگریان مغول
دودکش را اشغال میکنند
یخچال نعره میزند
لامپها
ترک میخورند
و آجرهای زیر سقف
قهقهه زنان
از مهلکه
میگریزند
خمیازه به دست .. :)
عجب تصاویر بدیع و عجیبی داشت این شعر
عالی بود
۲۹ مرداد ۱۳۹۶
ممنون بامداد عزیز که وقت میزاری.
۳۱ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیوار چین
به جنگل میخزید
"فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانْ"
سهم خدایان از آسمان
تریاک بود
"فبای آلاء ربکما تکذبان"
و ترمه ی دامن دخترک بادبادک فروش
گلهایی داشت
که میرقصیدند
"فبای آلاء ربکما تکذبان"
رعد
کبریتش را
نمیافت
"فبای آلاء ربکما تکذبان"
جبرئیل سیگار میکشید
...
"فبای ... دیدن ادامه » آلاء ربکما تکذبان"
و شیطان
دلتنگ کودکی
چانه اش را میخاراند
"فبای آلاء ربکما تکذبان"
ساعت
زمان را میدرید
عالی
۰۸ مرداد ۱۳۹۶
ممنون از نظر لطفت
۰۹ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کویرش
که جاده
و خار
فیلهای پا دراز
و استخوانهای گرسنگی کشیده
و کرکس های شَل

که خانه ای چوب ساخته
و دری نیمه باز
و پرده های مشعشع لرزان
و طلسم
چهارپایه نالان
و شومینه ای ترسو

رختشورخانه
در ... دیدن ادامه » پشت جناق سینه
و انتزاع کلمات
فردا
خورشید
دلهره
ترس

و خواب
درود کاوه ی عزیز
عالی
۰۲ مرداد ۱۳۹۶
مرسی چشم حتما میام
۰۹ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ریتم تکرر
مسلسلوار
تند و تند تر شونده میشد
لقمه ی جویده اش
به بلع نمیرسید
ماهیچه ها
قل میزدند
امیر هوشنگ صدری، بامداد و تیلا بختیاری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
التهاب،
جگرم را سیخ میکشد
شیشه،
آیینه ی نهیفم بود
بامداد، امیر هوشنگ صدری و مصطفی معتمد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیشه ی شیرهای نه درشت تر از کفتار
از پرانش سنگ آتش شیشه های اجنه
چرت بعد از چاشت را
در تخت خواب پر قو
با چاشنی کورساکف
شهرزاد
حریصانه
میبلعد

زنبورهای قرمز به شهر میتازند
و ابابیل گونه هایی از جنس "من"
به کندوهای سیمانی شیشه دار
تف میکنند

خودم را در آینه به آغوش میکشم
و ... دیدن ادامه » سرم را میبرم
باد از سنگ استخوانهای جناغ سینه
ابرها را فوت میکند
ابرها
چخماق میزنند
و کودک درونم
خیس
سیگار عقیم بودگیش را
دود میکند
امیر هوشنگ صدری، بامداد و سارا صادقیان این را امتیاز داده‌اند
کندوهای سیمانی شیشه دار :))
معرکه س

آقا من چند روزه همچنان گیر شعر قبلی ام . مهتوا !
فعلن دربارش حرفی نمیزنم تا به نتیجه برسم .
فعلن مهتوا رو گذاشتم کنار تفاوط دریدا و خیره شدم بهشون .. مگه یکیشون دلشون به رحم بیاد و لب وا کنن برام ؛)


۱۳ تیر ۱۳۹۶
خب این که عاالیه :)) ولی نفهمیدم دقیقن کجای صحبتت با حرفم تفاوت داشت . خب منم دقیقن همینو میگم دیگه . ولی از منظر دریدا .
خب نگا همونطور که قطعن خودت بهتر میدونی توی زبانشناسی سنتی مثلن توی سوسور این باور وجود داره که مثلن وقتی به گل رز میگیم گل رز . یک رزیت ... دیدن ادامه » در رز وجود داره که این نام رو بر خودش بار میکنه و ما لاجرم از اطلاق این نام به اونیم .
اما از هیدگر به این ور تقریبن این مبحث به طور کامل رد شد ( کاری با بروبچه های فلسفه تحلیلی ندارما که هنوزم مشغول سوسور و پیوندش با فرگه و ایر و ... هستن ) خب حالا چه اتفاقی میفته . اینکه تو با خدشه دار کردن رابطه ی کلمه با آواش ، معنا رو به تعویق میندازی و این حیرت انگیزه به نظرم .
ینی سلب کردن اون جوهری که سوسور اصرار داشت از کلمه جدایی ناپذیره .
خب میبینی ؟ همین باعث میشه که علاوه بر المانهایی که قبلن از شعرت دریافت کرده بودم مثل مرکز زدایی ، فعالسازی جریانها و امکانها به موازات و با همون شدته مرکز ثقل ، سیالیت معنا و ..
این نکته هم به شکل غریبی جذاب و شگفت انگیز بشه که چطور میشه حرکت از دال به دال رخ بده و این به تعویق انداختن معنا مثل این میمونه اگر شعرت رو به یه خونه تشبیه کنیم درب خونه ، به سمتی که وجود نداره باز میشه :)) و این محشره خب .. فکرشم سر حالم میاره :))
دقیقن عین همون بانو مونالیزای مکرمه که فرمودی ؛)
۱۴ تیر ۱۳۹۶
خب چون نتونسته بودم بعضی جاهای صحبتهات رو درست بفهمم گفتم " شاید متفاوت باشه نمیدونم".
هنوز هم نمیدونم اصلا متفاوت هست یا نه
۱۴ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سَرَم
خبرنگارانه
چرخانیده میشود
و مهتوا را
چون اتمهاى هرزه ى اکسیژن
میبلعد

شاخه هاى شوخ افرا
در سلسله جبال تهیدستى
ریشه ها را
باز نشر میکنند
و افعال مصروف به فتح میم
در باب مضارع
کلینیک اشمئزاز از خود بروز میدهند

علفهاى ... دیدن ادامه » کنار جاده
مجربترین فرهیختگان زمینند
و "خودکشی نهنگها
جاده را
غرق عرق کرده بود"

پ.ن. غلط املایى قسمتی از نوشته است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قلندرِ بارانِ ابری
که جهتنماىِ قایق شکستگان را
عرقناک میکرد
دلى از ترقه و موشک و باروت را
روى تخت خوابش
در آغوش
به تثلیث مینشانَد

اسکندر نصرانیِ وجود
زمین را و وحوش را و همه را
مسطح میخواست

روی تختخوابم
سیاره ها
گرگوار
در ... دیدن ادامه » تداول
با چشمان ثابت و بیحرکتشان
مترصد طرفة العین همجنسانند

و قلندر اهریمنی
منظم
بود.

بامداد، تیلا بختیاری و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
این سیستم ستاره دادن یکی از اون المانهای مسخره ی تیواله که امر رو بر همگان مشتبه میکنه که گویا منتقدن و همین هم منجر به این میشه که سلیقه ی عمومی ارزشی بیش از لیاقتش پیدا کنه .
کاش یه چیزی بود بعنوان دست زدن و تحسین و جیغ و سوت تا اونو میزدم :))
آخه میدونی ... دیدن ادامه » ؟ بعضی از شعرها رو میبینم توو همین تیوال که انصافن درخشانن و نگاه میکنی میبینی یه ستاره برنزی دادن بهش که اونم مثل ستاره ی حلبیه یه کلانتره تیر خورده توو صحرای نوادا داره لق میخوره :d

زندگی و شعرت ستاره بارون

۳۱ خرداد ۱۳۹۶
جناب کاوه گرامی قطعا منظور من شما نبودید عرض کردم که شما با گشاده رویی نظرات را میپذیرید و این نشانه فرهیخته بودن شماست حیف شد چون به دوستان گفته بودم دوست عزیزی را کنارمان خواهیم داشت که در پیشبرد کانون مارا یاری خواهند داد. به هر حال سپاسگزارم از پیشنهادات ... دیدن ادامه » شما حتما در جستجوی این بزرگواران خواهیم بود.
۰۳ تیر ۱۳۹۶
حتما در اولین مراجعتم به وطن خدمت شما و جمعتان خواهم رسید و باعث افتخار است.
۰۳ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولا
غولهای فولادی
دستهای سیمی هم را
میفشردند
و
آفتاب
خون میکرد.
دردِ آبستنیِ غروب
حبابِ آسمان را مینیشترانید
خون دریا مکیده میشد
و دخترک سیاه
چینهای دامنش را
هتل پنج ستاره ی پرنده های مهاجر کرده بود
دوما
و پیرمردی بود
جزامی ... دیدن ادامه »
پشت پلکهاش
در کمین
و مترصد جخی غفلت
از وجود
در حفره و دهلیز
تا به طَرفِ انتهای فوقانی تیز و تند انگشتان
جگر خوارگیش را
غریزه کند
سوما
کودک غارنشینش،
آتش را
فوت
و چپق دوستی بیدسته را
تمیز میکرد
کسی درمان اختگی مادر زاد را
بلد نبود
تیلا بختیاری، رها باصفا و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
درود گرامی
من چند سوال در مورد این شعر دارم
1- مینیشترانید : این کلمه بسیار دور از ذهن میباشد و خیلی ناملموس اصولا در سپید از دایره کلماتی استفاده میگردد که دور از ذهن نباشند اما خواننده را به تفکر وادارد نشاندن کلمات سنگین و دور از ذهن با نوشتاری سخت ... دیدن ادامه » نه تنها شعر را زیبا نمیکند بلکه خواننده را از خواندن مابقی آن دلزده میکند و در مورد این کلمه من مطلقا ارتباطی با آن برقرار نکردم در واقع به نوشتار شعر لطمه وارد کرده است.
2- اولا دوما و ...... : آوردن کلمات تنوین دار در شعر سپید به ساختار شعر لطمه میزند.اگر میخواهید بصورت اپیزود سپید را بسرایید بصورت اپیزود 1 و .... قید نمایید.
3-منظور از جخی غفلت چیست منظورتان جختی است به زبان جنوبی به معنای کمی ؟
در پایان قلمتان زیباست و لذت بردم ازخواندن مانا باشید
۳۰ خرداد ۱۳۹۶
قطعیتهام فقط تلخندی آلترناتیویته دارن کاوه جان تا کمی دلم خنک شه :))
اما در مورد امر متعالی که منو یاد هگل میندازه باید عرض کنم که اتفاقن منم بهش معتقدم و اگر بخوام هگلی هم به این موضوع نگاه کنم باز میرسم به رد واقعیت سطحی و ادراکی ابسترکتیو .
هرچند از تولید صنعتی هنر هم واقنی بدم نمیادا .. مثلن وارهول همچنان به وجدم میاره وقتی تکرارش واقعیت رو خدشه دار میکنه یا جف کونز که دل میبرد این روزها از ما بسیاااار :)

البته کاملن قبول دارم که اینها که عرض میکنم مطلقن سلیقه ایه و خب منم دارم طبق سلیقه و جهانبینیم صحبت میکنم . اصلن هرمنوتیک رو گذاشتن واسه همین دیگه :)) که ما بیایم و از شعر شما چیزی که خودمون دوست داریم رو درآریم و مصادره کنیم :))

ولی خب جدای شوخی ، شیفتگی من نسبت به شعرهای شما دلیلش همین باز بودن فضا برای خوانشهای متعدد و متفاوته .
اون چیزی که جذبم میکنه در اثر هنری همینه . اینکه آرتیست طوری عمل میکنه که تمام نیروهای درون متن فعال هستن و منتقد و حتا مخاطب ساده هم میتونه هر کدوم از اونها رو مرکز ثقل متن قرار بده ..
همونطور که دریدای جان به شکل اغراق گونه ای معتقد بود حرکت از دال به دال صورت میگیره و اینطوری " بیشمار " خوانش میتونه اتفاق بیفته ..

چقدر ... دیدن ادامه » حیف برای کتاب . کاش انجامش بدین کاوه جان . هر کمکی هم از من ساخته ست با جون و دل انجام میدم

۰۱ تیر ۱۳۹۶
اصلا کامنت ها خودش یه دنیای دیگه است :-)
۰۱ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام این خیالات
که پشت به سقف
شلیکهای خدایان به اجنه را
با کت و شلوار مشکی
روی ماشینها
...
و دسته هاىِ کتریِ کبودِ سرد
...
و زوزه های فواره وار

مجمع الجزایر ثباتند
مجمع الچیزهاى متنظر
مجمع الپوستهای فشرده ی گوشه ی چشم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرندگان به زمین
جرقه میزنند
و کپه های کاه
آتش رقصانشان را
به هواخواهی گرد و خاک ابر انفجارهای کهکشانی
خفه میکنند
حقایق طبقه بندی شده ی زیباییهایت
بایگانی شده اند
و چتر مست ابر
جاده را
شلاق میزند
خبر، کوتاه بود
"جاده از شرم، عرق کرده است"
امیر هوشنگ صدری، زهره عمران و مُنا طاهری این را امتیاز داده‌اند
آقا سلام.
سال نو مبـارک*
۰۷ فروردین ۱۳۹۶
قربان شما سال نو شما هم خوش
۱۰ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طاقدیس
تنفس میکرد
و الوارها
شبه سوار سیاه پوش را
پچ پچه میکردند
دیوار سرفه و
زمین خود را میتکاند

تو
آسوده،
پروانه هایت را
طبقه بندی میکردی

شبه سوار سیاه پوش
میجوشید
و ... دیدن ادامه » تکرر هجاها
...

قرمز
بوی نا
کبریت
و نعنا
لشگریانشان را
به آب میزدند

تو
جسد پروانه های منظم شده را
میجویدی
به به درود کاوه ی عزیز
۱۸ مهر ۱۳۹۵
سلام نیلوفر جان خوب هستی؟
۲۰ مهر ۱۳۹۵
ممنونم کاوه جان خوبم و امیدوارم تو و طیبه ی عزیزهم خوب باشید
دلتنگتونیم امیدوارم مثل همیشه موفق باشید و بزودی ببینیمتون ...

حتی دیوارها
خسته بودند از ایستادن
من که بی تو
معماری آوارم
۲۰ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرود میخواند
و هیاهو بود
درندگان جنگل خط دار دست
به سرپنجه ها
یورش میبردند
«درونم
غارنشینکی فرتوت
روی تخته سنگی سیاه
سیگار دود میکند»
طوفان نوح
زیر آفتاب
چمبره های خمیازناک زده
دستورات خدایان را
مرور میکرد

«تیشه ... دیدن ادامه » ها را داوود
تیز کرده بود»

رعد روی پشت بام میرقصید
و باران میجهید
درونم
غارنشینکی فرتوت
روی تخته سنگی سیاه
سیگار دود میکند
***
۱۵ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبهایی بود
که دب اکبر،
چشمهات را
سرمه میکشید
و مردانی
از زُحَل،
با کُتهای چرمِ گران قیمت
پا روی پا و دستها زیر سر
روی سقفِ موتوردودی هایِ چهارچرخِ متحرک
خواب «خیرگی به آسمان» میدیدند

«یاشا*» عاشق گوشهایت بود
و داوود
ران مرغش را به نیش میکشید
«داستان» اما،
جایی ... دیدن ادامه » میانِ
سیناپْسْها
و طَرْفِ فوقانیِ انگشتان
گم شد!

*یاشا: پیش خدمت جوان / باغ آلبالو / چخوف
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از چشمانم
شبدر میروید
و بوی خفیف عطرت
تمام ریزگردهای غوطه ور را
بادبادک پرانیِ کودک شُش هایم
میهمان میکند
و دستانم
چنگِ خاک را
راستپنجگاه میزند
فقط ابرها
تخت خوابم را
صاعقه میزنند
و آسمان
قوطی سبز چوب کبریت
میبارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درختان
میچرخند
و برگها ی محزون
آتشبار آتشبار
سبدهای اژدهای خمیده را
آبستن میوه ی "بایستن" میکنند

درختان
میچرخند
و خنیاگران
ارتش سامورایی مورچه ها را
به دیوار اتاق میپاشند

درختان میچرخند
و زحل با عطارد
بالای ... دیدن ادامه » تخت خواب
مشق "آخرین تانگو در پاریس "
میکنند

درختان
میچرخند
و میوه های حرام زاده
کرمهای شفاف کاج را
میبلعند

و باران
سالهاست
که خاک را
نبوسیده است

درختان
می ...
بسیار عالی..
۰۴ خرداد ۱۳۹۵
سلام کاوه جان دوست خوبم
به کانال ما سری بزن

چکامه ی سبز
https://telegram.me/chakamehsabz
۰۳ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید بایسته تر بود
باران،
عاشق لوط بوده باشد
و اینهمه ستاره
بئاتریسهای پا لخت
با دامنهای سفید
و تور تور یلدایی را
به شرمناکترین لحظات زمینی
گسیل نکنند

شاید بایسته تر بود
گالیله
زمین را نمیچرخاند
و رژ گونه ی سیب
باد پاییز را لمس نمیکرد
و ... دیدن ادامه » حتی یعقوب
نردبانش خاک میگرفت

اگر شاید اصلا دکتر آسترف*
پیرزنی باشد
با خانه ای پر از تشکهای مقوایی
حال همه بهتر باشد

و شاید حتا بایسته تر بود
خورشید،
هر روز
خداحافظی را
نعره ...


* دکتر آسترف نام شخصیتی در نمایشنامه ی دایی وانیا اثر جناب چخوف است.
قلمتان شورانگیز
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید