تیوال عاطفه | دیوار
S3 : 05:58:35
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام
بازی عالی آقای سیامک صفری و صدای ایشان از همان ابتدا من رو به خودش جذب کرد و واقعا دوست داشتم ، در رابطه با نمایش به نظر من نمایش خوبی بود فقط همونطور که دوستان اشاره کردند اگه آنتراکت 10دقیقه ای بین نمایش بود خیلی خوب میشد و باعث خستگی و کسالت نمیشد .بازی آقای کیانیان رو دوست داشتم و همچنین با اینکه آقای دلاوری نقش کوتاهی داشتند ولی به نظر من خیلی مسلط بازی کردند ،تنها مشکلی که وجود داشت از نظر من صدا بود بخصوص برای کسانیکه در بالکن نشسته بودند که امیدوارم در اجراهای بعدی این مشکل حل بشه .در کل لذت بردم و خوشحالم تونستم کاری از آقای فرمان آرا با بازی آقای کیانیان رو تماشا کنم .
سلام دوستان عزیز
آیا کسی اطلاع داره که فیلم تئاتر های قدیمی موجود هست یا خیر ؟اگر هست از کجا میتونم تهیه کنم ؟
ممنون
سلام
منظورتون از قدیمی رو نمی دونم چقدر قدیمی، ولی من توی کتاب فروشی داخل ساختمون خانه ی هنرمندان، و توی شهر کتاب ابن سینا (خیابون دادمان) دیدم که فیلم یه سری از تئاتر ها روداشتن. مثلاً شام با دوستان، مرد بالشی و... .
۱۴ آبان ۱۳۹۳
خواهش می کنم
امیدوارم چیزی که میخواید رو بتونید پیدا کنید.
۱۷ آبان ۱۳۹۳
متشکرم .
۱۷ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاطفه
درباره فیلم آتش بس ۲ i
سلام دوستان

دو عدد بلیط برای ساعت 17:40 روز سه شنبه سینما فرهنگ موجود است، اگر کسی تمایل داشت لطفا با این شماره تماس بگیرید. 09362713828
ضمنا بلیط نیم بها به مبلغ 3500 تومان میباشد .
عمو فرهاد قصه ها این را خواند
دختر مثبت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می ... دیدن ادامه » نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه دوست کجاست؟ "

از: فریدون مشیری
من دلم میخواهد تنها باشم
ساکت باشم
نداشته باشم
که حسرتش را,
نخورده باشم
۲۹ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاطفه
درباره نمایش ریچارد II i
سلام دوستان اگر کسی برای امشب ساعت 20 دو تا بلیط برای ردیف 1صندلی های 5و 6 خواست با شماره 09128103205 لطفا تماس بگیرید ،من متاسفانه نمیتونم امشب این نمایشو ببینم.
محمدرضا برقعی و محمّـدمهـدی ندّاف این را خواندند
آرزو نوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای پیروز فر و آقای بهبودی عزیز بهتون یک خسته نباشید بزرگ میگم، واقعا لذت بردم از این همه هنر ،از این همه انرژی و از این همه تواضع و باز هم بسیار لذت بردم از صدای بسیار زیبای آقای پیروز فر عالی بود عالی
فقط یک نکته چرا بعضی از افراد موقع دیدن نمایش انقدر بلند می خندن واقعا متوجه نمیشم .....
خوب مدلشون اینجوریه...مثل دوست من...که التماسش میکردم آرومتر بخنده اما دسته خودش نبود..مدل خنده هاشه دیگه..البته واسه این کار نه... :)
۲۷ مهر ۱۳۹۲
من پنج شنبه که رفته بودم چارتا دختر کنارم نشسته بودن که از ابتدا تا انتها یه ریز بلند بلند خندیدن و تو تمام لحظات خوب نمایش رو مخ کل ملت بودن .. ولی یه پیرمردی بود پشت سرم بعضی وقتا با مزه میخندید خیلی باحال بود ،‌ آدم دلش میخاست !
۲۷ مهر ۱۳۹۲
مرجانه جان دقیقا همینطوره ،
آقای رحمان آبادی بله حرفتون درسته ولی من منطورم زمان هایی بود که اصلا خنده دار نبود و بی مورد می خندیدن
آلما جان موافقم باهات
آقای مدقق منم کاملا با نظرتون موافقم و دلیل این خنده های بیجا رو هیچ وقت نفهمیدم یادمه فیلم جدایی ... دیدن ادامه » نادر از سیمین لحظه ای که آقای معادی پدرشون رو داخل حمام می شستند یک عده می خندیدند خیلی جالب بود برام
آقای مهدیون پس شما هم دست کمی از ما نداشتی با این تفاوت که ما پیرمردی که بامزه بخنده پشت سرمون نبود ...
در کل از همه دوستان ممنونم به خاطر توجهتون
۲۸ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لبخند بزن!
بدون انتظار پاسخی از دنیا ،
بدان روزی دنیا انقدر شرمنده می شود
که به جای پاسخ لبخند ،
با تمام سازهایت می رقصد ...



از: چارلی چاپلین
چقدر خوب میشد دنیا به ساز ما میرقصید.
۲۲ مهر ۱۳۹۲
شما که لبخندرو داری امیدوارم دنیا با تمام سازهاتم برقصه......
۲۲ مهر ۱۳۹۲
مرسی عاطفه جان. همچنین برای تو و همه دوستان
۲۲ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن

من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین

رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ

هر کجا برگی هست شور من می شکفد

مثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن

از: سهراب سپهری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی رد پای مهربانیت را ، در قلب کسی باقی بگذاری
همیشه بیشتر از حاضرین ،
حاضر خواهی بود

حتی اگر غایب باشی ...




از: ناشناس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت ... دیدن ادامه » خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

از: فریدون مشیری
چقدر از زمان نوجوانی هام با این شعر خاطره دارم .
۱۵ مهر ۱۳۹۲

منم ازش خاطره خوبی دارم♥

۱۵ مهر ۱۳۹۲
فائزه جان امیدوارم یادآور خاطرات خوب بوده باشه برات
زهره جان خوشحالم که خاطرات خوبت زنده شد
۱۵ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از :وحشی بافقی با صدای محسن چاووشی

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث

ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا

سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد

جان ... دیدن ادامه » که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط

همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیف

خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز

از: سهراب سپهری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سوته دلان از ابی

من هنوز خواب میبینم که دوره دوره ی وفاست

که اعتبار عشق به جاست دنیا به کام آدماست

من هنوزم خواب میبینم

من هنوز خواب میبینم که این خودش غنیمته

برای دیگرون یه خواب برای من حقیقته

من هنوزم خواب میبینم

سوته دلان یکی یکی تموم شدن سوته دلی نمونده غیر از خود من

کسی ... دیدن ادامه » که عشق و غمو فریاد میزنه حقیقت آدمو فریاد میزنه

هنوز تو قصه های من رنگ و ریا جا نداره

دروغ نمیگن آدما دشمنی معنا نداره

هنوز تو قصه های من هیچ کسی تنها نمیشه

کسی به جرم عاشقی خسته و تنها نمیشه

هنوز توی دنیای من هر آدمی یه عالمه

گل و نمیفروشن به هم گل مثل قلب آدمه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر، با آن پوستین سرد نمناکش .

باغ بی برگی ،

روز و شب تنهاست،

با سکوت پاک غمناکش.

ساز او باران ، سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست.

ور جز اینش جامه ای باید،

... دیدن ادامه » بافته بس شعله ی زر تار پودش ، باد.

گو بروید یا نروید ، هرچه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد.

باغبان و رهگذاری نیست.

باغ نومیدان ،

چشم در راه بهاری نیست.

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد،

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید؛

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت

پست خاک می گوید.

باغ بی برگی ،

خنده اش خونی ست اشک آمیز.

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن،

پادشاه فصل ها پاییز.


از: مهدی اخوان ثالث
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام اگر کسی 2تا بلیط برای امشب (ترانه های قدیمی) داشت که به هر دلیلی بهشون نیاز نداشت لطفا به منم اطلاع بدید خیلی دوست دارم ببینم این نمایشو ممنونم
عاطفه جان اگه گیرنت نیومد می تونی نیم ساعت جلوتر از زمان اجرا سالن باشی و بلیت حضوری بگیری. البته اگه خیلی شلوغ نشه. به امتحانش می ارزه. انشاء اله بتونی بری و لذت ببری
۳۰ شهریور ۱۳۹۲
ممنون از راهنماییت مریم جان حتما اگه گیرم نیومد این کارو انجام میدم
۳۰ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دستم بوی گل میداد،
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
اما هیچکس فکر نکردکه،
من شاید گل کاشته باشم


از: ناشناس
از چگوارا است عاطفه جان :)
۰۱ آذر ۱۳۹۳
ممنونم مینا جان .
۰۲ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاطفه
درباره فیلم من مادر هستم i
فقط تو یک جمله می تونم نظرم رو راجع به این فیلم بگم:
دنیا دار مکافاته
علی عبدالرحیم این را خواند
الهام حصاری و آیدا حصاری این را دوست دارند
عالی بود این فیلم
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه کلامم نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته ام و بردۀ دینم
نه سرابم نه شرابم
نه برای غم تنهایی تو یار شبابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
... دیدن ادامه » این سخن را من به امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از روز ازل با قلم نور نوشتم
که حقیقت نه به رنگ است نه بویی نه به های است نه هویی
نه با این است نه اویی نه به جام است نه سبویی

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
نه تو جزیی بل به افلاک بزرگی

نه چو آبی به سَبوئی بل خود آب حیاتی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی تا
گلِ وصل بـچیـنی.
دوست گرامی این شعر از شاعر اقای " فریدون حلمی " ست که به اشتباه در سایتهای مختلف به مولانا نسبت داده شده است ...
۲۷ شهریور ۱۳۹۲
نیلوفر جان ممنون از راهنماییت

مینا جان زیبا بود ممنون
۲۸ شهریور ۱۳۹۲
درود عاطفه ی عزیز
۲۹ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من عالی بود بازی تک تک افراد رو دوست داشتم
ای نشسته در این خانه پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو ، رخت ببر، هیچ مگو
گفتم : ای دل پدری کن ، نه که این وصف خداست ؟
گفت : این هست ولی جان پدر هیچ مگو

از: مولانا
ممنون از همه دوستان
مینای عزیز سپاس از توجهت .
۲۸ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید