تیوال کیان ج | دیوار
S3 : 00:03:19
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
طنزی تلخ تلخ!

برخلاف اکثر افرادی که نظرشون رو نوشتن, ابداً نمایش رو دوست نداشتم!

به صورت کلی با مفاهیم کمدی رابطه ی چندان خوبی برقرار نمی کنم و این باعث میشه همیشه سطح توقعاتم رو پایین نگه دارم, اما باز هم به هیچ عنوان انتظاراتم برآورده نشد.

تا به حال ادبیات استفاده شده در نمایشی اینگونه برام آزار دهنده نبوده و دایماً از خودم میپرسیدم:
چرا؟!
این فکر از سرم گذشت که شاید کارگردان با این روش سعی در نشون دادن انحطاط اخلاقی جامعه داشته!!
شاید,
اما به بدترین نحو!
به هر حال من ایده ای ندارم!
با وجودی که از هنجار شکنی های به جا (من جمله فحاشی) استقبال می کنم, اما هر چی فکر کردم دلیل استفاده از برخی کلمات رو جز برای خنده ی حضار درک نکردم!

به صورت کلی, نوع طنز حاکم بر نمایش من رو به یاد سریال های طنز تلویزیون میانداخت!!
در ... دیدن ادامه » جاهای کلیشه ای و مشخصی, صدای قهقه ی تماشاچیان به طرز عجیبی بلند میشد, حتی چند باری از تعجب نحوه ی به وجد اومدن دیگران, من هم خنده م گرفت.

تنها نکته ی مثبتی که به نظرم اومد, بازی مجتبی رجبی بود.

امیداوارم کارهای بهتری از این گروه ببینم.

در نهایت تمامی مطالب ذکر شده دیدگاه شخصی بنده ست و فکر نمی کنم لازم به ذکر باشه که منتقد تیاتر نیستم! استفاده از ادبیات نگارشی به سبک محاوره هم از همین جهته.
وحید عمرانی و مجتبی مهدی زاده این را خواندند
علیرضا بابایی و هاشمی این را دوست دارند
سلام با شما موافقم
۰۳ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیان ج
درباره فیلم i
فیلمی لطیف, دوست داشتنی و غمناک.

از آغاز فیلم, حسی لطیف, شبیه برخورد نسیم به صورتم حس می کردم. احتمال باران اسیدی از ابتدا منو با خودش همراه کرد.

بازی شمس لنگرودی بسیار دلنشین بود, بازی الباقی بازگران نقش اصلی رو هم دوست داشتم.

کلاً به نظرم همه چیز به همه چیز میومد و جایی از فیلم احساس ناهمگونی نکردم.

از حالت یگانگی ای که در فیلم موج میزد خیلی خوشم اومد و احساس کردم این حالت و درک می کنم. یه حس خاصی که انگار از هر چیزی, تنها یکی وجود داره! که تا یک جایی حس قدرت میده ولی در نهایت به تنهایی و انزوایی نچندان خوشایند ختم میشه!
می تونید پوستر فیلم رو در نظر بگیرید! مردی تنها, خم شده در زیر فشار این تنهایی, نشسته در اتاقی که تنها یک کمد, یک تخت تک نفره و یک پاتختی داره با سقفی بلند که فضای خالی رو بیشتر و اشیا رو کوچیک تر هم می کنه و تابش نور به داخل به گونه ... دیدن ادامه » ای که گویا این اتاق سال هاست که خالیه و حضور پیرمرد, برای پر کردن و زندگی بخشیدن بهش کافی نیست!!

اینطور که معلومه فیلم های هنر و تجربه واقعاً خوبن, تا به حال که اینطور بوده, احتمال باران اسیدی هم مستثنی نبود.

بهتاش صناعی ها کارش رو به نحو احسن انجام داده ولو اینکه تجربه ی اولین کارگردانیش بوده باشه.
طنزی بسیار شیرین و با کیفیت.

خواب تلخ, به نظر من بهترین فیلم کمدی چند سال اخیر سینمای ایرانه (هر چند از اونجایی که طرفدار سبک کمدی نیستم چندان این ژانر و پیگیری نمی کنم و نمی تونم بگم فیلمای زیادی در این ژانر دیدم).

بازی نابازیگران فیلم, مخصوصاً اسفندیار, بسیار دلنشینه.
به دلیل موضوع خاص و کمتر پرداخته شده ی فیلم, با وجود گذشت بیش از 12 سال از زمان ساختش, فیلم بسیار زنده و پویاست و ابداً خسته کننده نیست.
طنز بسیار خوبی در کار موج می زنه, که این ظنز تا انتهای تیتراژ فیلم هم ادامه پیدا می کنه. حقیقتاً در یکی دو سال اخیر تنها فیلمی بوده که لبخند و به لبام اورده که این امر در مورد فیلم های ایرانی به زمان مومیای 3 و مارمولک بر میگرده.

به شدت کار رو پسندیدم, دلیل توقیفش و درک نکردم و مسلماً دیدنش و توصیه می کنم.
کیان ج
درباره اپرای عروسکی لیلی و مجنون i
اپرای عروسکی ای فوق العاده با یک ضعف بزرگ,

شخصاٌ علاقه ی چندانی به موسیقی شرقی ندارم چه برسه به اپرایی با این تم و مطمین نبودم بشه که از این نمایش لذتی ببرم ( علی الحصوص با توحه به تجربه ی قبلی ای که از اپرا در ایران داشتم, که به طرز تاسف آوری ضعیف و بد بود. شاید اولین تجربه م از اپرا انقدر تصویر باشکوهی در ذهنم گذاشته که سطح توقعم رو به شدت بالا برده اما خب ...) ولی برخلاف تصورم می تونم بگم همه چیز از عروسک گردانی, خود عروسک ها, دکور صحنه, موسیقی و ... بسیار جذاب می نمود.

اشکال بزرگی که وجود داشت زبان اجرای اثر بود. به دلیل نا آشنایی من به زبان آذری متاسفانه هبچ چبز ار حرف های شخصیت ها رو نمی فهمیدم و صرفاً با مطالعه ی قبلی ای که از توضیجات هر صحنه کرده بودم, موضوع کلی رو متوجه می شدم. راه حل بسیار ساده ای هم برای رفع این مشکل وجود داره, نصب یک اسکرین در وسط ... دیدن ادامه » سالن که ترجمه ی دیالوگ ها در اون نمایس داده بشه! لزومی نداره که برای هر مخاطب یک اسکرین در نظر گرفته شه, همانند سالن های معتبر اجرای اپرا در دنیا, اما یک اسکرین سراسری برای همه ی مخاطبان چیزیه که فکر کنم حقیقتاً قابل اجرا باشه!

توضیح خاص دیگه ای وجود نداره, جر این که به جز مورد ذکر شده همه چیز واقعاٌ عالی بود, شهرت آقای غریبپ پور بی دلیل نیست.خسته نباشید عرض می کنم خدمت شما و همه ی دست اندرکاران این اثر, امیدوارم در اجراهای بعدیتون هم حضور داشته باشم.
هانی حسینی و Positron این را خواندند
جناب کیان
تامین هزینه ی خرید و نصب اسکرین که در وسع ما نیست بجای خود ،اما می دانید که این تجربه در غرب نیز این تجربه شکست خورد ه و تماشاگران "وجود این مزاحم "را برنتافتند؟ شما اگر تمام هوش و حواستان به این باشد که شخصتها "چه می گویند" از لذتهای ... دیدن ادامه » دیگری همچون :بازی دهندگی،طراحی صحنه و نور و موسیقی و....در یک کلام "طراحی و کارگردانی " غافل خواهید شد .... من در اجراهای خارج از کشور بخصوص در غرب از امکاناتی نظیر اسکرینهای کوچک و بزرگ در اختیارم گذاشته می شود پرهیز می کنم..تا لذت کشف زبان تصویری را از آنان نگیرم و از نتایجی که گرفته ام بسیار راضیم.
بهروز غریب پور
۳۰ آذر ۱۳۹۴
جناب غریب پور,

متشکرم که اینقدر پیگیرانه نظرات مخاطبینتون رو دنبال می کنید.

واقعیت امر اینه که, پیشنهاد من مبنی بر گذاشتن اسکرین از تجربه ی تماشای ارکستر سمفونی واگنر که همراه با تیاتری با شکوه در اپرا هوس وین مشاهده کرده بودم برخواسته.
در اونجا هم زیان نمایش طبیعتاً آلمانی بود, که بنده از اون هم سررشته ای ندارم, اما با نگاه کردن به اسکرین کوچکی که در روبروم بود تمامی دیالوگ ها رو متوجه می شدم.
از توضیحاتم معلومه که من حتی اسم این تیاتر رو هم نمی دونم و مسلماً قبلش مطالعه ای در موردش نکرده بودم, اما همین اسکرین منو از سر درگرمی نجات داد.
من حتی متوجه المانی زبان هایی شدم که تنظیمات اسکرینشون رو روی زیان المانی گذاشته بودن تا چیزی و از دست ندن, به هر حال استفاده از اسکرین یک امر اجباری نبود, در صورت عدم تمایل می تونستن تماماً حواسشونو به صحنه بدن.

در ... دیدن ادامه » نهایت این صرفاً یک پیشنهاد شخصیه و فرمایش شما هم "تا لذت کشف زبان تصویری را از آنان نگیرم " کاملاً متینه.

موفق و پایدار باشید.
۰۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیان ج
درباره نمایش در بارانداز i
غافلگیر کننده, فعال و پر هیچان.

دیشب, اولین شب اجرای در بارانداز بود. ردیف اول نشسته بودم و با توجه به کوچیکی سالن میشه گفت رسماً وسط سن بودم!

از همون ابتدای ماجرا شما رو غافلگیر می کنه! همونطور که انتظار داشتم بسیار پر نحرک بود, بی دلیل نیست که اینقدر تلفات داده! مراجعه شه به مصاحبه ی کاوه آهنین جان.

یک سری المان ها قابل تامل و بسیار جذاب بودن, علی الخصوص قسمت برج ساعت.
تغییر مرتب دکور و طراحی جالب هر کدومشون مخصوصاً قسمت های قبرستون و فاحشه خونه_البته اگه اشتباه نکنم, تصاویر پشت صحنه با همراهی موسیقی, هر چند کوتاه اما به جا, نقش زیادی در فضا سازی ای خوب ایفا می کردن.

به نظرم سه ضعف اصلی داشت:
اول, ادبیات! دیالوگ ها بسیار عامیانه, در پاره ای از موارد بی ادبانه ی بی مورد, یه همراه استفاده ی نچندان جالب از الفاظ انگلیسی ادا می شدن که سبب افت شدید کیفی کار شده بود.
دوم, من دلیل فریادهای جیغ گونه ی بازیگران رو درک نکردم و از اونجایی که مکرراً استفاده میشدن تنها سبب ناراحتی دایمی من در حین تماشا بودن.
سوم, بازی سطحی اکثر بازیگران. توضیحاتی که کارگردان در بروشور و در انتهای نمایش ارایه کرد که گروه, گروه جوونیه ی سبب می شه ادم دوستانه تر برخورد کنه, اما با همه ی این ملاحظات در حین اجرای نمایش به دفعات پیش اومد که پیش خودم گفتم: عجب شیر تو شیریه! انگار خود بازیگران هم نمی دونستن دقیقاً قراره چه اتفاقی بیوفته!

در مجموع من از تماشای این تیاتر لذت برم و برام جالبه که یه بار دیگه م ببینمش! شاید به جهت کنجکاوی برای اینکه ببینم آیا تماشای بدون غافلگیری هم کماکان برام جالب خواهد بود و شاید برای پی بردن به صحت حرفای آقای آهنین جان که در پایان اجرا گفتن: شما با اجرای امشب در واقع هنوز نیمی از اجرای ما رو ندیدین!

فکر ... دیدن ادامه » می کنم تماشای در بارانداز برای اکثر مخاطبان تیاتر خالی از لطف نخواهد بود.
تماشای اون رو توصیه می کنم.
در بدو ورود به سالن, با شنیدن آهنگی آشنا از ژاکلین پوک احساس خیلی خوبی بهم دست داد و چقدر حیف که استفاده از موسیقی بسیار کم بود, چون من روش حساب کرده بودم.
در ادامه, دکور صحنه و گریم بازیگر با توضیحاتی که بعداً در موردش داده شد, خیلی توجه م رو جلب کرد.
استفاده ی اینتراکتیو از تماشا چی, چیزی بود که برای اولین بار تجربه می کردم!!خیلی جالب بود و یه بار واقعاً می خواستم جواب بدم!!

من با داستان ارتباط برقرار نکردم, شاید باید زن باشی تا بفهمی, اما داستانی داشت که خیلی روحم و خراش می داد و کاملاً بی قرارم کرده بود که با توجه به زمان کوتاه نمایش, عجیب می نمود و فکر می کنم برنامه هم بر همین بوده!که اگر اینطور بوده, به شدت موفق عمل کرده. مخصوصاً وقتی یک باره در اوج توضیح یک ماجرا, بازیگر صداشو اروم می کرد و می گفت: خب اینجارم باید آروم براتون تعریف کنم تا حسی از ... دیدن ادامه » لحن من نگیرید و تنها حس اون اتفاق و تجربه کنبد!! این باعث می شد من با دقت گوش کنم ببینم دقیقاً چه اتفاقی افتاده که الزام به تجربه ی عاطفیش وجود داره!

اجرای مونولوگ خیلی سخته, مخصوصاً وقتی تماشاچیا کم باشن. این چیزی بود که در تمام مدت نمایش فکرم و درگیر کرده بود, اما شبنم راعی بدون توجه به تعداد تماشاچیا در نهایت قدرت اجرا می کرد! واقعاً جای تقدیر داره!
یعنی در واقع دو چیز خیلی روی نظرم تاثبر گذاشت, یکی همین اجرای بی نقص بازیگر و کم نکردن از کیفیتش و دوم, نحوه ی برخورد خانم راعی بعد از اجرا! خیلی حس صمیمی ای داد و احساس کردم که انگاری منم نقشی در برگزاری این تیاتر داشتم!

هذیان های زنی مرده که شوهر داشت, اسم بسیار مناسبیه برای این نمایش, گنگی عجیب و هذیان گونه ای بر کل نمایش سایه انداخته بود.

در نهایت, این نمایش برای همه مناسب نیست, اما برای اون عده ای که هست, تجربه ای دلپذیر خواهد بود.
امید رستگار، ابرشیر و مجتبی مهدی زاده این را خواندند
ذوق زده این را دوست دارد
واقعن حس خوبیه، این تجربه خیلی میارزه.
۲۹ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیان ج
درباره فیلم شیفت شب i
فیلمی معمولی, داستان های فرعی نچندان مرتبط, پایانی ایرانی!!

من نمی دونم چرا پایان فیلمامون اینجوریه!! من مطمین بودم به احتمال 90 درصد همه چیز ختم به خیر میشه, اما هر چی سعی کردم تو هیچ جای فیلم نتونستم بارقه های امید و ببینم و نهایتاً هم که پایان و دیدم پیش خودم گفتم: خب! من شانس زیادیم برای حدس زدن نحوه ی درست شدن ماجرا نداشتم, من فقط می دونستم که درست میشه!! این شاید از فرهنگ ما ناشی که خدا همه چیز و درست می کنه معمولاً هم از راه های غیر متعارف!!

سعی زیادی کردم شخصیت فرهاد (با بازی فروتن) رو درک کنم, بفهمم دقیقاً به کدوم قشر جامعه تعلق داره, اما با توجه به تناقض های زیادی اعم از سطح مالی خانواده ش, روابط زناشوییش و ... که ازش دیدم, اخر سرم نفهمیدم!

حقیقتش اینه که من چندان انتظارات بالایی از فیلم نداشتم و برای همین هم تو ذوقم نخورد, اما حضور بازیگرانی ... دیدن ادامه » مثل محمدرضا فروتن و گوهر خیر اندیش امیدوارم می کرد, که خیلیم راه به جایی نبرد.

اما از همه ی اینها که بگذریم با توجه به این که این تجربه ی اول نیکی کرمی بوده فکر می کنم باید دوستانه تر با فیلم برحورد کرد. شاید یکبار دیدنش خیلیم خالی از لطف نباشه.

در نهایت اینا تماماً نظرات شخصی و غیر کارشناسانه ی منه.
واقعا افتضاح بود نه کارگردانی خوبی نه فیلنامه خوبی
۲۹ آبان ۱۳۹۴
این فیلم چهارمین تجربه بلند سینمایی نیکی کریمی در مقام فیلمساز است و از نظر من تجربه خوب و قابل قبولی هم محسوب می شود.
۳۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک عبارت بخوام بگم:

یه فیلم بامزه, با یه نگاه بامزه از یه داستان ساده, که از اونجایی که در بخش تازه تاسیس هنر و تحربه قرار گرفته, دقیقاٌ با انتظارات من از فیلم تطبیق داشت.

فیلمی نیست که بخوام دوباره ببینمش, اما یک بار دیدنشو دوست داشتم.
maria و مجتبی مهدی زاده این را خواندند
رومینا خلج هدایتی، سپیده و نفیسه نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خاطرم نمیاد فیلمی با بازی فاطمه معتمد آریا دیده باشم و اون فیلم چیزی کمتر از خوب در دیدم داشته باشه. این فیلم هم استثنا نبود.

با وجودی که من مطمین بودم صرفاً از بازی بازیگر اصلی, خوشم خواهد اومد و نه هیچ چیز دیگه ی فیلم, اما اصلاً اینطور نبود و باید بگم فیلم بسیار خوبی بود, مخصوصاً پایان فیلم که به هیچ وجه انتظارش رو نداشتم و چه انتخاب عنوان فوق العاده ای داشت.

به صورت کلی این فیلم در ژانر فیلم هایی نیست که من ازشون خوشم بیاد, اما با همه ی این تفاسیر منو جذب کرد, بنابراین اگر شما کمی گرایش به سبک فیلم های اجتماعی اینچنینی دارید, مسلماٌ این فیلم براتون بسیار دلنشین خواهد بود.
کیان ج
درباره نمایش جنایت و مکافات i
معلوم بود که زحمت زیادی سر متن نمایش نامه کشیده شده, تعییرات بزرگی نسبت به کتاب اصلی کرده بود (البته شاهد تغییراتی در متن اصلی بودن خیلی دور از انتظارم نبود اما تا این حد باعث تعجبم شد چون به نظرم کلاً جو حاکم بر داستان عوض شده بود) که به نظرم جالب اومد.
من همیشه از استیل آقای پاکدل خوشم اومده, اینبار هم استثنا نبود, اما به صورت کلی, متاسفانه بازی فرد خاصی توجهم رو جلب نکرد.
نور بسیار خوب بود, موسیقی اذیتم می کرد, چقدر خوشحال شدم که عمارت مسعودیه بازگشایی شده حتی صدای غژ غژ صحنه, که البته فکر کنم جزو ضعف های اون محسوب می شه, هم واسه من جالب بود و به نظرم به فضای نمایش می اومد.

در مجموع من خیلی از این نمایش لذت نبردم اما باید به عوامل و دست اندر کاراش حقیقتاً خسته نباشید بگم, چون دلیل اصلی نارضایتی من مربوط به قلم خود داستایوفسکی میشه, من از خوندن کتاب ... دیدن ادامه » هم لذتی نبرده بودم و یه جورایی به امید یک معجره به دیدن نمایش رفتم.
به قول یکی از دوستان, زمان مواجه شدن با ادبیات روس باید کلاً تنظیمات مغزت و روی یه فرکانس جدید تنظیم کنی! اینطور که به نظر میاد من این فرکانس و حداقل در مورد داستایوفسکی ندارم چون چخوف و تورگن یف بسیار خوبن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیان ج
درباره فیلم قندون جهیزیه i
بر خلاف نظر اکثر افراد, نظر من بر بی محتوا و ضعیف بودن فیلم از بسیاری از جهاته.
بازی بازیگرانش خوب بود, اما فکر می کنم به دلیل فیلنامه ی نچندان قویش جای زیادی هم برای بازی درخشان بازیگران وجود نداشت.
نوع طنز تلخی که استفاده شده بود به شدت برام تکراری و قابل پیش بینی در اکثر مواقع بود.
نارضایتیم تا به حدی بود که چند بار تصمیم به ترک صندلیم گرفتم!

در نهایت موارد ذکر شده صرفاً نظر شخصی من رو منعکس می کنن و لزوماً از دیدگاه هنری, تکنیکی و ... مطرح نشدن.
کیان ج
درباره فیلم محمد رسول الله i
امممم باید بگم متعجب شدم از این همه معجره ای که پیامبر داشته و من خبر نداشتم!!
تا حدی که من می دونستم, حضرت محمد به جز قران معجزه ی مهم دیگه ای نداشته! اونهم مرتبط به بعد از 40 سالگی و بعثت بوده و قبل ار اون به عنوان بزرگ زاده ی قریش و امین شناخته میشده نه پیامبر الهی!
البته من خیلی اطلاعات کاملی در این زمینه ندارم و بیشتر منبعم کتب درسی زمان تحصیلمه هر چند که تا جایی که من یادمه در اون ها هم بیشتر به بعد از بعثت پیامبر اشاره شده بود.

به نظرم بهتر می بود به جای ساخت یک سه گانه ی تقریباً سه ساعته (به ازای هر قسمت) بیشتر اشاره به قسمت های مهمتر زندگی پیامبر می شد تا فیلم اینقدر طولانی و پارت پارت نشه!! منظورم از پارت پارت اینه که گویا اقای مجیدی تلاش کرده داستان رو به صورت پرده به پرده روایت کنه برای همین مرتباً شاهد فید اوت و فید این (Fade Out/Fade In) بودیم و این ... دیدن ادامه » امر به عقیده ی من سبب گسستگی داستان شده.

موسیقی و دکور بسیار خوب, فیلم برداری بسیار عالی و فیلمنامه در برخی از جاها بسیار جالب یود, اما در نهایت خیلی از دیدن فیلم لذت نبردم و چندین بار به ساعتم نگاه کردم و در کل انتظاراتم از فیلم براورده نشد.
با توجه به هزینه ی بالای این فیلم (حدود 623 میلیارد تومان_
منبع: http://www.imdb.com/title/tt3921314/business?ref_=tt_dt_bus )_که نمی دونم برای فقط این قسمت بوده یا برای سه گانه, که در حالت اول فوق العاده زیاد و برای حالت دوم باز هم رقم کلانی به حساب میاد_ و زمان طولانی امر تهیه ی فیلم (اگه اشتباه نکنم 7 سال به درازا کشیده) به نظرم میاد که باید با فیلمی بسیار بهتر از این ها, علی الخصوص در قسمت فیلمنامه, روبرو می بودیم.

در پایان هم باید ذکر کنم, مطالب فوق الذکر تنها نظر شخصیه منه و لزوماً از جنبه ی هنری, تکنیکی و ... بیان نشدن.

پانوشت:
در ویکی پدیا بودجه ی فیلم 116 میلیارد تومان ذکر شده.
گویا قسمتی از این بودجه صرف ساختن دکورهایی در شهرک سینمایی شده که بنا به استفاده ازشون در قیلم های اتی دارن.
Budget
IRR 623,300,000,000 (estimated)
$40,000,000 (estimated)

IRR میشه ریـال. یعنی میشه 62 میلیارد تومن که هزینه ی ساخت قسمت اول از سه گانه اس که البته دروغه(!) و رقمی که در ویکی پدیا ذکر شده به واقعیت نزدیک تره.

ولی یه نکته ی جالب هم وجود داره. 40 میلیون دلار میشه 62 میلیارد تومن؟! ... دیدن ادامه » یعنی از ارز و دلار دولتی هم استفاده کردن؟! مبارکشون باشه! تا باشه از این بخور بخورا!
۲۳ مهر ۱۳۹۴
راست می گی به IRR دقت کافی نکرده بودم!! :D
اما باید دقت کرد لزوماً هم از ارز دولتی استفاده نکردن, هر چند که بسیار محتمله! اما با توجه به بالا رفتن قیمت ارز طی 3-4 سال اخیر و زمان طولانی تهیه ی فیلم می شه که مقداری از هزینه هم پیش از بالا رفتن نرخ ارز انجام شده ... دیدن ادامه » باشه.
۲۳ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید