تیوال مهدی خان احمدی | دیوار
S3 : 05:55:16
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دوستان عزیزم سلام
به امید خدا، گروهی که اجرای "شاهکار جمالزاده" رو در سالن پالیز سال 97 داشتند به کارگردانی خانم لادن نازی، آبان امسال کار جدیدشون رو ارائه خواهند داد.
بنده هم یک گوشه ای از کار هستم.
سعی کردم یکی یکی با تمام کسانی که کامنت گذاشته بودند در صفحه کار قبلی، پیغام بدم و صحبت کنم ولی می دونم کم هست.
همه دوستانی که از نمایش قبلی راضی بودند اگر تمایل داشته باشند به شماره 09121409095 پیغام بدن تا برنامه هایی که برای قبل و بعد از اجرا داریم رو هماهنگ کنیم با هم.
و البته اگه پیشنهادی یا کمکی دارن یا می تونن انجام بدن چقدر منت سر ما می ذارن.
قربان شما
زمان اجرا به امید خدا ابان ماه امسال هست
علیرضا، رعنا*، شاهین و سید حامد حسینیان این را دوست دارند
فرزاد جعفریان، نورا احمدی و Samira این را می‌آیند
آقا درود فراوان
اقدام بسیار عالی ای هست و امیدوارم توش موفق باشید
با توجه به صحبت ها و جریانات اخیر به نظرم یک مسئله مهم که در نمایش شما میتونه مورد توجه قرار بگیره ساماندهی عکاسان محترم به نوعی که کارشون تماشاگران رو معذب نکنه هستش حالا یا در اجراهایی ... دیدن ادامه » اختصاصی یا ایجاد لزوم برای دوستان عکاس برای رعایت مواردی مثل تعداد عکس معقول، نداشتن نور مزاحم صفحه نمایش دوربین و حتی المقدور شاتر سایلنت
موفق و پاینده باشید
#من_یک_تماشاگرم
۱۴ مهر
آقا درود و ارادت فراوان
من در خدمتم
۱۴ مهر
پس با هم هماهنگ میشیم.ممنون میشم پیغام به شماره بدین تا داشته باشم شماره شما رو
۱۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش شک i
خوشحالم
و ممنون
از اجرایی که دیدم
و بخاطر کامل بودن مهدی کوشکی، هر ضعف دیگه ای قابل چشم پوشی بود.
و متاسفم از سالن خالی و تماشاگران بی مرام
اینجاست که تئاتر بی صاحب خودشو نشون میده.
مهدی کوشکی رو باید حمایت کنند تا اجرای عالیش رو همه ببینن.
پی نوشت:
این تئاتر در حقیقت یک مونولوگ بود و اگر اجرا و تفکر ووطراحی مهدی کوشکی نبود به فنا میرفت اما به تنهایی تمام کار رو انجام داد.
دمت گرم مهدی کوشکی
داداش حالا شما رفیقی با مهدی کوشکی یا ازش خوشت میاد به خودت مربوطه ولی آنچه من روی صحنه دیدم تعدادی هنرجوی کارنابلد بودند که بد بازی می‌کردند!!! از هیچ‌کدومشونم هنرپیشهٔ تئاتر در نمیاد!! کار به این عظمت با یه مهدی کوشکی از آب در نمیاد!!!
۰۷ مهر
آقای خان احمدی
متشکرم که ابراز نظر شما زمینه خیر و برکت و کنش و واکنش تنی چند شد..// وگرنه جامعه تیوال در انفعال مطلق میسوخت
۰۸ مهر
گروه همیاری عزیز
لطفا هیچ کامنتی رو حذف نکنید چون ما معلم اخلاق نیستیم و صرفا رسانه و مخاطب هستیم
حتی اگر کامنت زشت باشه
ابراهبم گلستان ابتدای این خانه سیاه است میگه
دنیا زشتی کم ندارد اما زشتی هایش بیشتر می شود اگر ما آنها را نشان ندهیم
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
نکنید
چیزی از دنیا کم نمیشه.
میترا، حسین کشفی اصل، مینا و امیر این را خواندند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
یعنی چی؟!
۰۴ مهر
آقای کشفی اصل
اینکه شما مودب و مهربان هستید جای تقدیر داره در این گرگ بازار
اما
کاش یک کار به کارهای نه چندان خوب این روزها اضافه نمیکردید
امیدوارم یک فیلتری بوجود بیاد تا افراد محترم و زحمت کشیده ای همچون شما در اون جایگاه، اجرای مورد پسندتون رو به ... دیدن ادامه » روی صحنه ببرید.
و چون ادب مرد به ز دولت اوست
من شما رو بسیار دوست دارم
۰۵ مهر
جناب خان احمدیِ عزیز چقدر خوشحالم که بنده رو مودب و مهربان نام بردید.خیلی از شما سپاسگزارم.در مورد نظراتتون هم که نظرمو گفتم قبلا.حتما در یک فرصت مناسب به آنها فکر خواهم کرد.فقط تنها نکته ای که میتونم بگم اینه که از نگاه من این اجرا،اجرای مورد پسنده منه.من ... دیدن ادامه » هم شما رو بسیار دوست دارم.
۰۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن امکان اسپویل کردن فیلم زندگی دیگران را دارد.
در ادامه به چالش کشیدن خودم و اینکه یه وقتی خدای ناکرده، الکی به دیگران نقدی نکرده باشم، این بار به تحلیل یک فیلم می پردازم و همراه با شما می شوم تا اگر اشتباهی دارم به من تذکر بدهید و من هم نقد بشوم:
زندگی دیگران به نظرم شاهکاری در داستان گویی است.
می خواهم بر اساس کتاب آناتومی داستان، اثر جان تروبی، داستان فیلم زندگی دیگران را تحلیل کنم و با هم ببینیم چرا این داستان خوب است.جان تروبی در فصل سوم کتابش ، هفت گام اصلی داستان سرایی را اینگونه تعریف می کند:
1.نیاز و ضعف 2.آرزو 3.حریف 4.نقشه 5.نبرد 6.مکاشفه نفس 7.تعادل جدید
با هم نگاه کنیم آیا این هفت گام در فیلمنامه (داستان) زندگی دیگران رعایت شده یا نه.
1.نیاز و ضعف:
نیاز و ضعف در شخصیت قهرمان، او را انسانی و قابل لمس و از جنس ما می کند.در زندگی دیگران، ویزلر ضعف و نیاز دارد.ضعف او عبارت است از دور ماندن از غرایز انسانی و خاموشی احساسات در وجودش که باعث شده او نسبت به انسان های دیگر بی رحم باشد و نیاز دارد که احساساتش را باز بیابد و به انسانی که به دیگران رحم می ورزد تبدیل شود.
جان تروبی در کتاب آناتومی داستان می گوید:"در آغاز داستان، قهرمان نباید از نیازش آگاه باشد." و "علاوه بر نیاز روانشناختی، یک نیاز اخلاقی هم به قهرمان بدهید."
در آغاز داستان و در صحنه های بازجویی و دانشکده اطلاعات، این ضعف و نیاز کاملا دیده می شود.ویزلر در آغاز از این دور بودن از غریزه و احساساتش بی خبر است و ضعف روانشناختی اش باعث ضعف اخلاقی او شده : او دیگران را شکنجه می کند و به آنها از نظر روحی و جسمی آسیب می زند بدون آنکه ککش بگزد.
در صحنه های موازی دانشکده و بازجویی، حضور دانشجوی جوان که نماینده غریزه و احساسات شدید است و مواجه اش در به چالش کشاندن رفتار غیراخلاقی ویزلر، ضعف و نیاز ویزلر را پررنگتر نشان می دهد.
در این مرحله از هفت گام اساسی داستان گویی، یک مورد مهم وجود دارد که جزو هفت گام نیست اما به همان اندازه مهم است.مشکل.قهرمان باید با مشکل روبرو شده باشد.
جان تروبی در کتابش آناتومی داستان می گوید:"مشکل باید ساده و یک مورد مشخص باشد"
و مشکل ویزلر این است: چرا نظام مقدس سوسیالیستی که او به پاکی اش ایمان دارد همیشه خدا تعدادی دشمن و خرابکار دارد که نمی گذارند نظام سرش به خوشبخت کردن مردم گرم باشد و همیشه باید انرژی نظام برای مبارزه با این خرابکارها هدر برود.
2.آرزو:
آروزی ... دیدن ادامه » ویزلر، برقراری عدالت اجتماعی برمبنای مبانی سوسیالیسم است.
جان تروبی در کتابش آناتومی داستان می گوید:" آرزوی حقیقی قهرمان چیزی است که در این داستان می خواهد، نه چیزی که در زندگی خواهان آن است"
و ویزلر در داستان زندگی دیگران، آرزومند رسیدن به عدالت اجتماعی سوسیالیستی است ولی در سرتاسر زندگی اش آرزو داشته به احساسات انسانی برسد.

3.حریف:
جان تروبی در کتاب آناتومی داستان می گوید:" برای یافتن حریف صحیح، از هدف مشخص قهرمان شروع کنید، هر کسی که می خواهد او را از رسیدن به هدف باز دارد، حریف است."
او همچنین می گوید که حریف " با قهرمان بر سر هدفی واحد رقابت می کند"
پس در زندگی دیگران، نویسنده حریف را به درستی انتخاب کرده است.دریمن، هم عقیده با ویزلر است.هر دو می خواهند در عین وفاداری به سوسیالیسم، عدالت اجتماعی در کشورشان حاکم باشد ولی در ظاهر، دریمن با سبک زندگی هنرمندان و بی قیدش، به نظر ویزلر، مشغول ویران کردن نظام سوسیالیسم است.

4.نقشه:
برای اینکه داستان راه بیفتد، قهرمان باید نقشه ای طرح کند.ویزلر هم نقشه اش را کشیده و اجرا می کند.نقشه او، زیر نظر گرفتن دریمن است تا خطایی از او سر بزند و مچش باز شود.

5.نبرد:
ویزلر، در طی نبردی که با دریمن دارد، یک نبرد خشن اما بدون زد و خورد، شروع به تخریب اعتماد دریمن نسبت به نماد فرهنگی سوسیالیستی آلمان شرقی یعنی وزیر فرهنگ می کند تا دریمن عصبانی شده و از خودش ری اکشن نشان دهد و ویزلر بتواند او را بدنام و متهم و محکوم کند.در این نبرد، ویزلر، خیانت معشوقه دریمن، کریستاماریا را با وزیرفرهنگ، به دریمن نشان می دهد.

6.مکاشفه نفس:
در نبردی که ویزلر به راه انداخته است، او با روبرو شدن با احساسات دو انسان و غرایز آنها بدون اینکه سوسیالیسیم و ایدئولوژی مزاحم آن باشد، به صورت بی واسطه و عریان و از طریق زیر نظر گرفتن دریمن و راه یافتن به خصوصی ترین مراحل زندگی عاطفی و جنسی آنها است، ویزلر می فهمد که چقدر جای خالی غریزه و احساسات در وجودش اذیتش می کند.مکاشفه نفس ویزلر فقط روانشناختی نیست و آن را به صورت اخلاقی بروز می دهد.او با دزدیدن دستگاه تایپ، جان دریمن را نجات می دهد و خودش را به خطر می اندازد.

7.تعادل جدید:
در این مرحله که پایانی است بر داستان، همه چیز به حالت اول برمیگردد به جز قهرمان.قهرمانی که با حریف بسیار مناسبی در نبرد بوده و از طریق رمانتیک بودن بسیار زیاد حریف، متوجه نیاز و ضعف خودش به رمانتیک بودن شده و به تعالی رسیده است و تعالی او همان تعادل داستان است.او از رتبه سروان در وزارت اطلاعات آلمان شرقی به یک مامور باز کردن نامه های مردم سقوط می کند اما همچون حضرت آدم که از بهشت به زمین هبوط کرد، توبه کرده و به مقام بالای انسانی مهربان و حامی انسان های دیگر می رسد.

زندگی دیگران به این هفت دلیل شاهکار است و به همین هفت دلیل است که در ایران و نمایش و سینمایش تقریبا از شاهکار خبری نیست.

میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته قبلی را که پست کردم بزرگواری نوشته بود مثل اینکه خیلی خودم را قبول دارم.شاید هم اینطور باشد ولی به نظرم آمد کمی از چیزهایی که یادگرفتم از اساتیدم را اینجا به اشتراک بگذارم بلکه یادآوریش به بهتر شدن اطلاعاتم کمک کند و دفعه بعد که خواستم نقدی بر تئاتری بنویسم به نظر نیاید که دارم لاف می زنم.
اولین چیزی که برای من در هر تئاتر مهم است نمایشنامه یا بهتر بگویم داستان آن است.

داستان چیزی است که گوینده برای شنونده تعریف می کند و در آن توضیح می دهد آنچه را که کسی انجام داد تا به چیزی که می خواست برسد و چرا.

درام، داستانی است که واجد کد دراماتیک باشد و تمام داستان ها شکلی از  ارتباطات هستند که بیانگر کد دراماتیک است.کد دراماتیک توصیف هنری است از نحوه رشد و تحول فرد.در کد دراماتیک، آتش تغییر را میل و آرزو دامن می زند.

دنیای داستان در "می اندیشم پس هستم" خلاصه  نمی شود بلکه اساس آن "می خواهم پس هستم" است و چیزی که دنیای داستان را به حرکت در می آورد، میل و خواسته در ابعاد و وجوه آن است.میل و خواسته است که تمام موجودات زنده و خودآگاه را به پیش می راند و به آنها جهت می دهد.داستان یعنی دنبال کردن خواسته یک فرد و کاری که برای رسیدن به آن می کند و بهایی که باید برای آن بپردازد.وقتی شخصیت میل و خواسته ای دارد، داستان روی دو پا راه می رود: عمل کردن و آموختن.شخصیتی که خواسته ای دارد دست به کنش می زند و برای آن شروع به آموختن راه های بهتر می کند تا به آن خواسته برسد و هنگامی که چیزی جدید را یاد گرفت تغییری در نحوه کنش خود خواهد داد تا به نتیجه بهتر برسد.

هر شخصیتی که بدنبال خواسته ای می رود حتما با موانع روبرو می شود و برای رفع آنها مجبور به تقلا است و در صورتی که تقلا نکند داستان متوقف می شود ولی با تقلا کردن داستان ادامه می یابد و  این تقلا باعث تغییر او می شود.

هدف نهایی کد دراماتیک و داستان گو نشان دادن تغییر در شخصیت است و یا اینکه چرا این تغییر رخ نداد.



درام ... دیدن ادامه » یعنی چه؟

درام یعنی کد بلوغ.

دم دست ترین تجربه دراماتیک برای همه ما زمانی است که به بلوغ می رسیم.دختر یا پسری که به بلوغ رسیده متوجه می شود که چه می گویم.

کانون تمرکز در درام یعنی لحظه "تغییر" ،یعنی لحظه "تاثیر"، یعنی لحظه ای که فرد از ضعف ها و ترس ها و عادات و خاطرات بد خود گذشته و به فردی کاملتر و غنی تر بدل شده است ولی لزوما این تغییر به معنای خوبتر شدن به شکلی که در علم اخلاق مترتب است، نیست.شخصیت می تواند کاملتر و غنی تر شود در حالیکه این تکامل و غنا در جنایتهایی که مرتکب می شود خودش را نشان دهد.

درام محبوب انسان است چون بیانگر این است که انسان می تواند تغییر کرده و کامل تر شود و انسان آنقدر پیچیده است که می تواند از تکامل در روند نابودی دیگران لذت ببرد.

درام نمایانگر زندگی واقعی یا المثنی آن نیست.درام بیانگر دنیای داستان است.دنیایی که نشان می دهد می توانست اینگونه باشد و نه اینکه لزوما اینگونه است.

در داستان کوتاه زیر به تحلیل داستان بر اساس کددراماتیک می پردازم:

"داستان کوتاه معمولا وقایع معدود و اندکی را که شخصیت اصلی پی می گیرد تا به بینشی خاص برسد را نشان می دهد"

بچه تو چی می خوای هر شب می آی تو این کوچه راه می ری؟

پیرزن با خنده ادامه داد:زنگ بزنم پلیس بیاد جمعت کنه؟
پسر به چشمای پیرزن زل زد.
پیرزن نگاه پسر رو دنبال کرد و به عمق چشمای پسر رفت نگاهش...جز قرمزی و اشک هیچی ندید.
پیرزن با لحن شوخش ادامه داد:حالا بغض نکن مادر من که چیزی نگفتم.
 بغض پسر ترکید.

پیرزن خندید و گفت:مرد که گریه نمی کنه مادرجون...بیا پیشم بشین ببینم چته.
و بعد روی سکوی جلوی خونه اش نشست و کنار خودش جا برای پسر باز کرد.ولی پسر هق هق کنان درست همونجایی که وایساده بود روی زمین نشست.

پیرزن مهربونتر گفت:مادر می گم بیا پیش من چرا رو خاکها می شینی؟نترس دندونامو در آوردم نمی خورمت.

و دهان خالی از دندانش را نشان داد.
پسر نگاهش رو به چشمای خشک و خالی از رطوبت و خاکستری پیرزن انداخت و گفت:آخه گفته بود غیر من هیچکیو نداره...آخه گفته بود عاشق منه...آخه مگه می شه یادش رفته باشه؟

و هق هق کنان ادامه داد:انقدر براش شعر گفتم...انقدر براش گیتار زدم...این همه تو کوچه شما باهم قرار گذاشتیم...گفت بر می گرده... ولی خیلی وقته نیومده .

 گریه امونش نداد و سرش رو پایین انداخت و هی گریه کرد.

بیا مادر جان.
پسر سرش رو بلند کرد.جلوی چشمش یه لیوان آب دست پیرزن دید.

پیرزن:بخور مادر خنکه خوبه بعد گریه.
پسر آب رو تمام خورد . گلوش خنک شد

.پیرزن دیگه بهش گیر نداد که گریه نکن.فهمیده بود که دیگه این باورش نمی شه عشقش نمی آد.فهمید که این رفت تو زندگی انتظاری.

پیرزن گفت:چه میدونه آدم شاید هفت سال هشت سال دیگه بتونی کنار بیای.

بعد در خانه را باز کرد و همانطور که داخل می رفت گفت:قدم بزن پسر جون...هر شب قدم بزن و شعر بخون.



تحلیل:

شخصیت اصلی پیرزن است.گوینده داستان برای خواننده می گوید که پیرزن با پسری که هر شب در کوچه آنها راه می رفت حرف زد تا بفهمد چرا او شبها در کوچه ول است، چون پیرزن دلش برای بیهودگی رفتار پسر می سوزد و چون خودش در گذشته چنین رفتار بیهوده ای را تجربه کرده است.

چرا می گویم خودش در گذشته این رفتارهای بیهوده را تجربه کرده است؟

چون امکان ندارد کسی چیزی را تجربه نکرده باشد اما نسبت به آن حساس باشد.مثلا من نسبت به گفتگوی دلفین ها با هم حساس هستم چون گفتگو را تجربه کردم و یا من به امر تخیلی زندگی در مریخ حساس می توانم باشم چون زندگی روی زمین را تجربه کردم یا ما به کشته شدن سگ ها با اسید حساس هستیم چون درد و بی کسی را تجربه کردیم.

پیرزن در ابتدا با ایجاد ارتباط با پسر بر اساس میل به فهمیدن مشکل پسر، شروع می کند و وقتی که دست به کنش می زند و اطلاعات جدیدی می گیرد متوجه مانع عظیمی می شود که بین  او و پسر قرار دارد.مانع بین او و پسر بیماری لاعلاج و خطرناک انکار کردن است که گریبان عشاق را می گیرد.پیرزن که می خواست به پسر کمک کند به بینش جدیدی می رسد.تصمیم می گیرد که پسر را به حال خودش رها کند و برود.

تکامل و غنایی در حد اسطوره ها رخ نداده اما برای پیرزن بینشی جدید بوجود آمده.

مهدی خان احمدی
نیلوفر ثانی و مینا این را خواندند
محمد ونائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش اتینا i
سلام و احترام به گروهی که تلاش کردند
اما
این اجرا شرم آور بود و در حد اتودهای کلاس های بازیگری.در این اتودها به بچه های بی تجربه گفته می شود که گروههای چهار پنج نفری تشکیل داده و در مورد موضوعی نیم ساعت وقت دارند تا یک اجرای کوچک پنج دقیقه ای انجام بدهند.معمولا اتفاقی که در این اتودها می افتد این است که یک نفر از بچه ها که فکر می کند از همه بیشتر تئاتر را می فهمد رهبری گروه را به عهده می گیرد و طرح بسیار ناپخته و ناقصی را مطرح می کند و بقیه بچه ها یا فرمانبردار هستند یا یاغی می شوند و یا بی خیال.
و البته نکته دیگر در این اتودها عبارت است از شوخی های پایین تنه ای و شوخی های کلامی زننده و شوخی با لهجه های شهرستان ها و یک جور حمله و گریز که بین هنرجویان شکل می گیرد و در آخر مربی کلاس صبرش تمام می شود و اتود را در میان یک بلبشو به پایان می برد.
اما چرا در حد اتودهای کلاس های بازیگری بود؟
نمایشنامه یا کامل و طبق نظر نویسنده اجرا نشده بود و قلدر گروه ،خواسته های خودش را به متن تحمیل کرده بود که من فکر می کنم اینطور باشد و یا نمایشنامه از اساس پر از نقص بوده که در هر دو صورت هیچ کدام از استانداردهای نمایشنامه نویسی رعایت نشده بود مخصوصا که نمایشنامه ادعای کلاسیک بودن و کمی هم تعلیق داشتن را داشت.
کارگردانی در حد همان دیش ماهواره جلوی صحنه خودنمایی می کرد و میزانسن بسیار ساده که در لحظاتی تحت تاثیر بازیگر قلدری مثل تفتی یا زنگنه به بلبشو کشیده می شد و تحت شرایطی تحت تاثیر بازیگران جوان به فلاکت می افتاد .پایان کار و آواز تفتی و نور روی صورت او و گریه های او و فروپاشی تصویری رورانس هم تاکیدی بود بر نبود کارگردان.
طراحی صحنه که از ابتدایی ترین ایده طراحی صحنه یعنی رینگ بوکس استفاده کرده بود تا به تماشاگر تفهیم کند که ما شاهد تعارضات هستیم.
طراحی گریم عجیب از دوست خوبم که نمی دانم واقعا این نظرش بوده یا نه ولی شبیه به استفاده بیش از حد از رنگ های مدادشمعی در نقاشی های کودکان دو ساله بود
بازیگری تفتی من را از نظر صدا به یاد صدای دکتری که در پسر شجاع بود انداخت و از لحاظ بدنی هم که هیچ تغییری مناسب با صدایی که انقدر پیر شده بود ندیدم.
صدای زنگنه فاجعه و جیغ بود و تا بحال فقط صدای نیکی کریمی را به این جیغی در تئاتر شنیده بودم.
صدای الهام شعبانی یک جور مبارزه طلبی برای رو کم کنی نسبت به بازیگرانی که صدایشان از او ضعیفتر بود به نظرم آمد.
اما
همه اینها یک طرف
شرم بر ناظرین تئاتر تهران که اجازه می دهند هر فاجعه ای روی صحنه برود.
شرم ... دیدن ادامه » بر شورای نظارت و شرم بر مرکز هنرهای نمایشی و شرم بر صاحبان تماشاخانه ها که به خاطر یک قرون دو زار اینطور خودشون رو به خاک می مالن.
توصیه می کنم برای اینکه از یک کار فاجعه درس بگیرید حتما این کار را ببینید.
با سلام
ینی با این شمار از بازیگران نامی در حد اتود، ضعیف و در حد فاجعه ایی که شما شرمسار می دانید ناظرین را؟
مرا به اندیشه کشاندید
۳۱ مرداد
آقای مسیح راستی
صدای جیغ با صدای رسا فرق داره.منم خیلی سخت می تونستم واضح کلمات رو درک کنم ولی گوشم خراشیده می شد.
۱۱ شهریور
آقای نوید
در صورتیکه بفرمایید حد قبول داشتن خود ، چقدر هست و استانداردش چی هست و تمام زندگی و نوشته ها و لحظات زندگی من رو بدونین احتمالا می تونین بگین من چقدر خودم رو قبول دارم.
اما در مورد یه مورد روانشناسی شما رو ارجاع می مدم به فرافکنی
در فرافکنی ... دیدن ادامه » وقتی صفتی منفی رو به کسی نسبت می دین اونوقت دارین خودتو رو لو می دین
مثلا وقتی من می گم آقای تفتی بچه پررو هست (که هیچ وقت این رو نمی گم و دارم بعنوان مثال عرض می کنم) اونوقت بر همگان معلوم می شه بچه پررو خودم هستم
و اگر شما به من بگین بیش از حد خودم رو قبول دارم اونوقت مشخص میشه که شما بیش از حد خودتون رو قبول دارین
۱۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آشغال های دوست داشتنی!
از سال ۹۰‌ که ناغافل به عشق اولم خیانت کردم و در دام عشق جدید افتادم تابحال چیزی جز کثافتکاری و ندانم کاری و توهمات هنری از این عشق ندیده ام .
باید رشته اصلی ام سینما من را حلال کند که بی دلیل و فقط با یک نگاه عاشق تئاتر شدم و او را رها کردم ،هرچند خوشبحال او که از شر سست عنصری چون من خلاص شد و بدا به حال من که آواره تیاتر شدم.
نمی دانم تابحال گفتگوهای دکتر هلاکویی را شنیده اید ؟ فارغ ( فارق) از عدم محبوبیت یا محبوبیت ایشان، یک چیز خیلی جالب در این گفتگوها هست و آن صحبت های تماس گیرندگان گرفتاری است که با اینکه در زندگی وحشتناک خانوادگی پوسیده ای به سر می برند اما همچنان اصرار به حفظ آن دارند و من هم نسبت به تئاتر همینطورم.
می دانم‌ محکوم به فناست و می دانم از این هنر به هیچکس نه کسانی که در آن مشغولند و نه آنان که دنبالش می کنند ... دیدن ادامه » ، چیزی نمی رسد اما همچنان اصرار دارم که با تئاتر باشم.
با عشق دوم
بدون شک هر کاری که در آن بودم یا خواهم بود و هر کاری که دیده ام یا خواهم دید در برابر اصل تئاتر جاری در اروپا چیزی جز آشغال نیست اما هم کارهایی که داشته ام و خواهم داشت و هم کارهایی که دیده ام و خواهم دید ، همه ، آشغال هایی دوست داشتنی هستند.
ولی فقط در این حد
نه چیزی بالاتر
شاهین، مریم راد و علی جباری این را خواندند
پیمان لسان، مریم اسدی، م ح خ، ف کیوان و ساناز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش ملاقات i
برای وقتی که برای دیدن این کار گذاشتم از خودم عذر میخوام و از هنرمند عزیزی که بلیط این کار رو تهیه کرد خیلی ممنونم و امیدوارم جبران کنم.
برای گروه آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم از اجراشون راصی باشن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید گروه محترم
وجود بازیگران خوبی مثل خانم فقیهه سلطانی و آقای عبدلی و "ول کنم به ول کنت اتصالی کرده" تونسته بود نمایشنامه ای که پر از حفره بود رو روی صحنه نجات بده.من از دیدن اجرا لذت بردم و بازی سه بازیگر عزیزی که نام بردم عالی بود
فارغ از بازی کارهای دیگه ای که انجام شد در سطح معمولی بود
ممنونم که شب لذت بخشی ساختید
سلام گروه محترم
خسته نباشید
بعد از سالها یک تئاتر خوب و دلچسب از آقای مرزبان دیدم
برخلاف کارهای قبلی این بار ریتم خیلی خوبی داشت
متن بسیار سختی است این آهسته با گل سرخ که با بازی بسیار خوب اقای اسماعیلی و قریبیان و حاتمی قابل هضم شده بود
هر چند صحنه آخر باز آثار گذشته های آقای مرزبان دیده می شد و اوج نمایشنامه به ابتذال کشیده شد اما تمامی صحنه های قبلی بسیار عالی از آب در آمده بود
متاسفانه بازیگری در حد سن و سال واقعی دو پسرعمو به قدرت آقایان قریبیان و حاتمی وجود ندارد و چاره ای جز استفاده از این دو بزرگوار نبود اما مثلث عمو و پسرعمو ها با بازی این سه بزرگوار مخصوصا آقای اسماعیلی یکی از بهترین برداشت ها از نمایشنامه آقای رادی بود.
اما خانم ها کوثری و حجار بازی بسیار سر دستی داشتند.حیف که بازیگر خانم خوب انقدر در ایران کم است.
مخصوصا خانم میترا ... دیدن ادامه » حجار که کاملا شبیه به سیاهچاله بازی کردند و انرژی بازی ها را به فنا دادند
بازی پسر کوچک خوب بود ولی واقعا شخصیت تعریف شده توسط آقای رادی کمی بزرگتر و باهوش تر به نظر می رسید از انتخاب آقای مرزبان
در کل بازی سه بازیگر خوب خستگی دیشبم را در کرد
بادرود
کاری که من دیدم کاری کاملا هول هولکی دمه دستی با عدم هماهنگی فراوان چه اتاق فرمان چه بازیگران در حدی که اخر کار هم جناب مرزبان با حالت برافروخته و عصبانی عذر خواهی کردند و خودشان با اینجمله که کار ۱۰۰۰ ایراد چه فنی و چه صحنه ای داشت به صعف کار ... دیدن ادامه » اذعان کردند و البته ایرادات رو انداختن گردن شب اول اجرا که من بعید میدونم چنین کار تمرین نشده ( ویا درست تمرین نشده ) تا بیست سی اجرای دیگه درست شه
۰۳ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش نام برده i
اینکه کارگردان خودش را با حمید سمندریان و شاهین سرکیسیان مقایسه می کند خیلی شبیه به روند مقایسه ای است که چهل سال است در ایران باب شده و خیلی ها خودشان را به امام علی و افرادی که با آنها مخالف هستند را به معاویه تشبیه می کردند.
الکهف ١١٠
قُلْ‌ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ‌

بگو: «من فقط بشری هستم مثل شما؛
۰۲ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش نام برده i
نقد کسی را پاک نکنید
چون
پاک کردن فعلی است که دربرابر کثیفی انجام می شود
و کثیفی هنگامی رخ می دهد که چیز تمیزی وجود داشته باشد
و نقد به هر شکلی که ظهور کند دلیل کثیف دیده شدن اثر توسط مخاطب اثر است
(مخاطب متوجه کثیفی شده و سعی در اخطار داشته)
یعنی نقد کثیف نیست
و چیزی که کثیف نیست نیازی به پاک کردن ندارد
باسلام
بنظرم، رعایت نکردن اصول نقد در چارچوب قوانین سایت چه سهواً و عمداً تخطی محسوب میشود ثانیا از نظر جنابعالی هر نقدی، نقد محسوب میشود ؟ یا پاک کننده کثیفی ؟و یا هر نقدی با هر ادبیاتی قابل انتشار خواهد بود ؟ ، پیرو فرمایشات جنابعالی بعضی از نقدها ... دیدن ادامه » پاک کننده کثیفی نیست بلکه کثیفی اندر کثیفی دیگر است.
برای خودم هم اتفاق افتاده که کامنتم پاک شده قبل از نگارش کامنت خودم میدونستم کامنتم پاک خواهد شد چون از چارچوب قوانین سایت خارج شد.

۰۱ آبان ۱۳۹۷
جناب خان احمدی قوانین به دلیل همین تعدد سلایق وضع میشند. حتی برای قرنطینه شدن کامنت های خودم پیام واضحی رو از همیاری دریافت کردم که مشخصا گفته کدوم بخش از نوشته ام توهین آمیز هست و با ویرایشش متن نمایان شده. من هم مثل شما با سانسور مخالفم اما قوانین رو ... دیدن ادامه » برای ادبیات مثلا کلاس درس، مجلس رسمی، دیوار تیوال و یا حتی یک گروه تلگرامی کاملا میپذیرم و لازم میدونم.
۰۱ آبان ۱۳۹۷
جناب خان احمدی
ظاهرا شما به قوانین نمیخواهید توجه کنید
برای همین مثالی میزنم
در تکواندو استفاده از دست ممنوعه ، نه گرفتن هست و نه ضربه زدن با دست

در کشتی گرفتن وجود داره و پرتاب کردن ، استفاده از مشت و صربه مستقیم پا ممنوعه

در ام ام ای ، هم گرفتن و هم پرتاب کردن و هم ضربه زدن به هر نقطه بدن وجود داره و حتی خفه کردن و شکستن اما بازم قوانینی داره و خطا هم وجود داره ، مثلا ضربه زدن با سر وجود نداره و بعد اگر اتفاق بیوفته فایترو میندارن بیرون
میگن برو اول یاد بگیر بعدا بیا تو قفس

حالا ... دیدن ادامه » شما میگید همه چی باشه؟
خب نمیشه که من بگم قانون شرب خمر در رانندگی قانون مسخره ایه من میگم باید باشه. چرا نباید باشه
هر بستری قوانینی داره و چارچوب خودش
جوری فرمایش میکنید که فکر میکنم الان تو ایران نیستم اینجا کاناداس.
حتی اونجا هم محدودیت داره
شما یه برنامه تو کامپیوتر نصب کنید قبل نصب یه کتاب داستان قانونین نوشته ملزم به تیک زدن میکنن که اگر قبول ندارید نصب نکنید ... و اگر قبول کردید اگر خلافشو استفاده کردید تبعاتش با شماست ...
خب ظاهرا تیوال باید صفحه قانون سایت در جای بهتری قرار بده که دوستان بخونن
کسی نمیگه شما نظر ندید ، اگر خارج چارچوب قوانین جایی هست سایتهایی مثل فیس بوک ، توییتر و اینستاگرام توی صفحه شخصی و حریم شخصی ، نطرتو بنویسید که بازم مطمینم اونجا هم گزینه ریپورت داره و حتما دیدید
در پایان پیشنهاد میکنم
سایت بزنید ببینیم میتونید مدیریت کنید همچی باشه
ما هم میاییم اونجا نظر همچی تموم میزاریم.
صمنا الان هم
ار اینکه نطرم میخاد پاک بشه مشکلی ندارم
:)))))
۰۱ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه به اتکای مانیفست آرتو اجازه بدیم که به موجودات جاندار لطمه ای بخوره اونوقت می تونیم قبول کنیم که هولوکاست و نسل کشی صربستان و روهینیگا و ... بر مبنای مانیفست آرتو و در مقیاسی جهانی آثاری هنری هستند.
البته به این مساله هم توجه کنیم که بعد از آرتو خیلی بزرگواران دیگه ای مانیفست دادند تا بلاخره دنیا متوجه شد که دیگه با مانیفست نمی شه برای خودمون طرفدار جمع کنیم و این شد که حالا به جای مانیفست دادن در تئاتر از نور و صحنه استفاده می شه
هرکدوم از بچه ها با پیشنهاد موافق هستن اینستا من هست
khan_ahmadi_mehdi
دایرکت بدین هماهنگ شیم
محمد لهاک، فرزاد و مهدی (آرش) رزمجو این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه بچه های تیوال دوست دارن تجربه کنن داستان نمایش اجرا کردن رو خوبه دور هم جمع بشیم و تقسیم وظایف کنیم و اجرای با آبرویی رو روی صحنه ببریم
چه بامزه میشه..
۰۷ مهر ۱۳۹۷
باور کنید برای بعضی کارها من فکر میکنم چقدر اجراهای مدرسه ای بهتره چه برسه به دوستان
۰۸ مهر ۱۳۹۷
نقش اصلی مال من :))
۰۸ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای نیلوفر ثانی عزیز
و بولوی گرامی
سلام :)
لادن نازی رو خیلی وقته میشناسم و بارها با هم خواستیم کاری رو انجام بدیم و متاسفانه شانس با من نبود
از اونجایی که مدتی بعنوان تهیه کننده شاهکار همراه خانم نازی بودم و بعد بیرون اومدم فکر میکنم از من نرنجید اگر بگم
شاهکار البته شروع کارگردانی نازی نیست.درسته ماه پیشونی و دیوان تئاترال بوده.اما ماه پیشونی تک اجرا بود و در حضور اعضای خانه عروسک اجرا شد (منحصرا)
دیوان تئاترال هم تک اجرای بزرگ 60 نفره بود در سالن اصلی
و همینطور که شما بزرگواران با تجربه بهتر از من می دونید این دو تک اجرا رو نمیشه بعنوان استاندارد در نظر گرفت
و شاهکار هم
که حدس می زنم خود خانم نازی هیچوقت درباره مصائب کار چیزی نگن
مثل همه کارهای دیگه در ایران با مصائبی عجیب همراه بود
الته من برای این کار و کارگردانش و تمامی اعضا احترامی قائلم که تا بحال برای هیچ گروهی نداشتم
و صد البته دلیلش خبر داشتنم از پس پشت نمایش هست
:)
به نظرم شروع عجیبی برای کتاب کارگردانی خانم نازی بود
هر ... دیدن ادامه » چند عجیب اما به خودشون هم گفتم بسیار ارزشمند
پی نوشت:
من خودم انسان قضاوت گری هستم
مگر وقتی که خبر داشته باشم
بنابراین از اینکه دیگران قضاوت کنند ناراحت نمیشم
بیشتر بعد از خوندن قضاوت هایی که بر اساس شواهد هست و نه بر اساس حقایق یاد خودم می افتم و از رفتارم خجالت می کشم
هرچند
دوباره روز از نو و روزی از نو
باز هم قضاوت می کنم
درود و سپاس از توضیحاتتون جناب خان احمدی گرامی ...
خانم لادن نازی را فقط در اجراها دیدم و میشناسم .. اما طبعا از صمیم قلب برای ایشان وگروه شان آرزوی موفقیت و کارهای ِدرخشان تری دارم .
نقد به " شاهکار "نه سویه ی غرض ورزی دارد ونه از سر کج سلیقگی ست.. تماما ... دیدن ادامه » و عمیقا تنها برای سنجش و محک اجرایشان از نگاه یک مخاطب بوده و بس..می توانند توجه کنند و صدالبته میتوانند بی تفاوت باشند .
مطمئنا تولید تئاتر ،همانطور که شماهم سالها دراین زمینه فعالیت دارید ، پرزحمت، سخت و فرسایشی ست اما با تمام این اوصاف جای اهمال و سرسری گرفتن نتیجه و محصول ،را باز نمی گذارد ..
درباره ی قضاوتگری هم تنها این نکته را اضافه میکنم، البته هرکسی با تکیه بر درک وفهم و اندوخته های فکری و درونی و شخصیتی اش، به این وادی وارد می شود پس مسلما جای هیچ گونه ناراحتی نیست چون اصولا بر مبنای ِخارج از حیطه ی قضاوت شونده است . اما مسلما باعث بن بست های بحثی وگفتگو می شود.
۱۵ شهریور ۱۳۹۷
نیلوفرعزیزم به وجود تک تک شما دوستانم افتخار میکنم . وهمیشه مشتاق دیدار وگفتگو شما عزیزان.. اختلاف نظر از واجبات و اهمات برای پیشرفت و دریافتهای بیشتر ست.. والا آدمی با تایید بیشتر در ساحت تک بعدی خود می ماند. جالب ست برایتان بگویم دلوز فیلسوف معاصر درنظریه ... دیدن ادامه » هایش تاکید میکند "تفاوت" حتی پیش از تشابه در عالم هستی و زیستی وجود داشته و کارایی دارد .. مسلما اگر کسی درپی آموختن باشد از اختلاف نظر و تفاوت های ساحت اندیشه، نه مکدر می شود نه بی بهره عبور می کند.اما با صرف وقت انتظار بهره وری دارد نه فرسایشی در جهت توضیح اباطیل.. خوشحالم دراین فضای تیوال (وتنها فضای مجازی به این سبک و سیاق) میتوانیم باهم درباره ی این اختلاف ها و دریافت ها گفتگو کنیم ، وبجای هراسیدن از مواجه با نقد و اختلاف، بیشتر و بیشتر به آموخته وتجربه هایمان بیفزاییم.
ارادتمند شما دوستان خوب تیوالی ام هستم .
۱۵ شهریور ۱۳۹۷
ممنون از بزرگواری و تحملتون
۱۵ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش تیولا i
سلام وو خسته نباشید گروه محترم
به خاطر دو فاکتور بازیگری خوب آقای آقاپور و طراحی خوب صحنه می شود کار را یک کار متوسط حساب کرد
متن در اندازه کشفیات یک نوجوان نسبت به واقعیات و حقایق اگزیستانسیالیستی بعد از خوندن چندین کتاب از کافکا و کشف میلان کوندرا است.
بازی ها به جز آقای وحید آقاپور متوسط و خانم گلستانی بد بود.
طراحی صحنه به متن مربوط بود
طراحی لباس و طراحی گریم می تونست هر چیزی دیگه هم باشه و منطق طراحی لباس و طراحی گریم نامشخص بود
طراحی نور بدترین طراحی نوری بود که تمام عمرم دیدم
امیدوارم همیشه موفق و شاد باشید
سلام گروه محترم
خسته نباشید و امیدوارم راضی از کار باشید
نمایش رو دیدم
دوست نداشتم
نقاط قوت و نقاط ضعف داشت
نقاط قوت: بازی های خوب آقای ایرج راد و خانم ها اکرم حاج حسینی و شراره رنجبر بود.آقای راد علاوه بر محبویتش بیرون از سالن تئاتر برای تماشاگر مخصوصا تماشاگرهای هم سن من ،خوب بازی می کنه.البته بازی می کنه و شما متوجه می شین که ایشون داره نقش ایفا می کنه اما همین کار رو خوب انجام می ده. هر دو خانم جوان هم همین روند رو در پیش گرفتند که با تجربه بیشتر می تونن به سطح آقای راد برسن. صحنه ای که این سه نفر با هم هستند تنها صحنه پویا و خوب این کار بود.
نقاط ضعف:
کاش آقای مرزبان سراغ متون آقای رادی که می رن کمی هم نو آوری به اجرا اضافه کنن و متن رو به سبک چهل سال پیش روی صحنه نبرن. نسل من از ایشون خاطرات خوبی داره و همچنین از همسرشون خانم کابلی ولی تئاترهایی که این دو بزرگوار توی چند سال اخیر اجرا کردند چیزی جز اجرای خام متن نیست.
به عنوان مثال همین نمایش آمیزقلمدون
در یک خط این داستان نمایش هست:
پیرمرد بازنشسته ای بخاطر بداخلاقی همسرش دچار سکته می شود.
البته چیز جذابی در این یک خط نیست اما جناب رادی با شخصیت پردازی پیرمرد بعنوان پدری مهربان و محبوب برای دو دختر شاد و زیبایش و همان پیرمرد بعنوان شوهری که از نظر همسرش بی کفایت است و پرداختن به موضوع جذاب حفظ شرافت در برابر راحتی خانواده مخصوصا همسر، دست روی مضامینی جهانی گذاشته که هر چند در زمان نوشته شدن این نمایشنامه در ایران پررنگتر بود اما هنوز هم میشه انسان هایی رو دید که بخاطر حفظ شرافت از رفاه خانواده می گذرند و همین مضمون می تونه محل جدال و بحث اخلاقی در این نمایشنامه بشه.
و آقای مرزبان با کارگردانی کلاسیک و بدون ورود به عمق داستان و با تکیه بر سه بازیگر حرفه ای و به احتمال قوی بدون تمرین طولانی مدت (این حدس از روی نتیجه کار است) نمایش رو صرفا اجرا کردند
با دکوری بی روح و نور پردازی سنتی و گریم های وحشتناک و لباس های اشتباه! شما فکر کنید دو دختر نمایشنامه جناب رادی لباس های امروزی تنشان است اما سه شخصیت دیگر لباس های زمان آقای رادی را پوشیده اند.
بازی خانم مقتدی و خانم کابلی توی چشم می زد و نه تنها نشون می داد که روی شخصیت کار نکردند (چه خودشون چه کارگردان) بلکه خبر می داد دو شخصیت زن نمایشنامه رو نابود کردند
پی ... دیدن ادامه » نوشت:
بلای جان تئاتر تعداد زیاد سالن ها است و این سالن ها به هر کسی که بهشان پول بدهد بدون نظارت کیفی و توجه به نوع تئاتر متناسب با این سالها، سالن می دهند.
پی نوشت دو: سالن شماره دو شهرزاد دچار مشکل انعکاس صدا است و صداها زمانی که بازیگران پشت به تماشاگر یا نیمرخ به تماشاگر هستند بسیار ضعیف شنیده می شود.
با سلام و احترام
دوست عزیز من
لطفاً در صورتی که درباره ریز اتفاقات یک اثر صحبت میکنید حتما از گزینه احتمال افشا یا کاهش جذابیت استفاده فرمایید
سپاسگزارم
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش ابلوموف i
سلام گروه محترم
خسته نباشید
امیدوارم از کاری که ارائه میدید راضی باشید
امشب کار رو دیدم
عجیبه کاری رو روی صحنه دیدم که دقیقا تقسیم شده بود به دو.یک قسمت خوب با من ارتباط برقرار کردو من عاجز از برقراری ارتباط با یک قسمت دیگه بودم.
با توجه به اینکه رمان رو نخونده بودم و تنها تجربه ام از این متن ،فیلم سینمایی بود، فقط می تونم از نگاه مخاطب ناآگاه درباره متن حرف بزنم و به نظرم خوب بود.دوست داشتم
طراحی صحنه می تونست هر چیزی غیر از این طراحی باشه (یعنی در راستای نوع اجرا و محتوا و فرم به نظر نمی اومد)
طراحی لباس فوق العاده بود و من خوشحالم از اینکه خانم سمانه احمدی رو از نزدیک می شناسم و افتخار می کنم.
طراحی گریم می تونست جور دیگه ای باشه(یعنی در راستای نوع اجرا و محتوا و فرم به نظر نمی اومد)
بازی ها تقسیم شده بود به بازی آقایان دهکردی و بجستانی و یداللهی و آقایی که چمدان پرونده داشتند و خانمی که بیوه بودند یک طرف(بازی هایی که می تونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم) و دیگر دوستان بازیگر یک طرف دیگه که هر کاری کردم نشد درک کنم بازیشون رو
(بازی پرهام یداللهی لذت بخش بود و تبریک می گم به صبر و تحملی که این چندسال کشیده تا به این درجه از خوبی برسه و بازی آقای دهکردی و بحستانی هم مثل همیشه بدون نقص و لذت بخش بود؛ از دو بازیگر بزرگواری که فقط به نقش می شناسمشون و اسمشون رو نمی دونم عذر می خوام و امیدوارم همین مقدار که نقش ها رو گفتم از من قبول کنن و اونها هم عالی بودند)
ریتم کار خوب بود بدون افت و تا آخر کار من رو با خودش همراه کرد
طراحی نور گاهی در سطح خوب بود و گاهی (مخصوصا در صحنه ای که ابلوموف می گه نمی شه راه بیاد از من رد شه؟) که قاب قشنگی رو کارگردان ساخته بود ، طراحی نور قاب و زیبایی قاب رو نابود کرده بود
به هر جال
خوشحالم کار رو دیدم و پیشنهاد می کنم دیدنش رو
امیدوارم ... دیدن ادامه » در کارهای دیگه هم دوستانی که در این کار بودند موفق و سربلند باشند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش لنگ ظهر i
سلام و دست مریزاد گروه محترم
امیدوارم از کاری که ارائه می کنید رضایت داشته باشید
درباره نمایش لنگ ظهر
بازیگران این کار برنده هستند چون نشون دادند دیده شدن براشون مهم نیست و کار گروهی رو اولویت می دونن (امیدوارم دستمزد هم بهشون داده بشه که حداقل پول رفت و برگشتشون به تمرین ها دربیاد هرچند متاسفانه وضع تئاتر انقدر نامناسبه که بعیده)
کارگردان یه موضوع حساس و وحشتناکی پرداخته بود و این جسارت می خواد چه انتخاب موضوع چه نحوه اجرا
اما در طراحی صحنه اتفاق خاصی نیفتاده بود در حالیکه به نظرم می شد این اتفاق زیبا بیفته که همه صحنه مشمول پرسپکتیوی بشه که میز رو شامل شده بود
درباره طراحی لباس قشنگ بود اما از نظر مفهوم یا فرم من ارتباطی با موضوع کار پیدا نکردم
طراحی نور اتفاق عجیبی نبود هرچند به نظر می اومد طراح نور که خود کارگردان کار هم بودند احتمالا ... دیدن ادامه » به کاراواجو و نورپردازی های این هنرمند نگاه و علاقه داشتند
درباره کارگردانی:
فرم کار مدیون تادئوش کانتور بود و چه خوب بود اگر مثل کارهای استادانه ایشون در این نمایش هم کمی اغراق در احساسات و کمی ابتکار در صحنه می دیدیم
خیلی از سالن باران و گروه اجرایی ممنونم که به موقع نمایش رو شروع کردند
امیدوارم در کارهای بعدی همه اعضای این گروه چه با هم باشند چه مستقل از هم باشند موفق باشند
پی نوشت:بازیگران این کار اگه همینطور دل به تئاتر بدن و سختی ها رو تحمل کنند طولی نمیکشه که نتیجه خوب کار رو می بینند