کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال مهدی خان احمدی | دیوار
S3 : 16:56:54 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سلام گروه محترم
اما
این بار مخاطبم گروه محترم نیست
مخاطبم منتقدان محترم هستند
بعد از خواندن مطلب شباهت کار آقای مساوات با کار کیتی میچل، اول برای من هم جالب و دردآور بود اما بعدا متوجه مساله شدم.
قبلا عرض کنم که هنوز براساس نقد قبلی خودم عقیده دارم این کار برای همه مناسب نیست و درصد قابل توجهی که اطلاعات فلسفی و ادبی و تجربیات روزمره منطبق با آنها را دارند از دیدن این کار لذت نخواهند ... دیدن ادامه ›› برد
اما
کار آقای مساوات سینمای لایو است که کیتی میچل و دیگران هم انجامش داده اند.
من هر چه فکر کردم نتوانستم این ایراد را بپذیرم که برای اجرای سینمای لایو، راه دیگری بجز قرار دادن پرده بالای صحنه وجود داشته باشد ( ممکن است راه دیگری باشد اما ذهن من یارای پیدا کردن آن را نداشته است) و بدین ترتیب اگر کسی بخواهد اجرایش را بر اساس سینمای لایو بگذارد، آنگاه چاره ای نیست جز استفاده از همین فرم و ساختار صحنه ای که دیدیم و همه نمایش های این ژانر، احتمالا، به جبر شبیه به هم خواهند بود و تنها فرق هر نمایش با نمایش دیگر در نوع دکوپاژ/میزانسن دادن و محتوای نمایش خواهد بود.
و این به خودی خود ایرادی نیست.چون ما هزاران نمایش داریم که در بلک باکس و شبیه به هم اجرا می شوند یا میلیونها نمایش داریم که در صحنه قاب عکسی از زمان یونان باستان تا بحال انجام شده اند یا صدها پرفورمنس دیدیم که مثلا در گالری ها برگزار می شوند و چون جایگاه و نوع فرم اجرایی شبیه به هم هستند دلیلی بر تقلب نیست.
حالا مساله نوع میزانسن/دکوپاژ و محتوای داستان(یا ضد داستان) و بازی بازیگران و طراحی طراحان هست که به نظر من در این نمایش چیزی برای دیدن از این لحاظ وجود نداشت.
اما
با اطمینان می توانم مساله تقلب یا کپی برداری را نفی کنم
پی نوشت:
همه ما رانندگی را مجبوریم در جاده ها انجام بدهیم با یک شکل یکسان.اما بعضی ویراژ می دهند و بعضی دنده عقب می گیرند و بعضی بنز سوار می شوند و پز می دهند و بعضی هم موتور.
پی نوشت دیگر:
از دوستانی که با مطرح کردن قضیه کیتی میچل مخصوصا جناب آقای متاجی، باعث و بانی تحقیق برای من شدند بسیار سپاسگذارم و بخاطر آنها به اطلاعاتم افزوده شده.
جناب آقای خان احمدی
من به شخصه با این که کارگردانان ما می روند اجرای خارجی یا فیلم آن ها را در جشنواره های خارجی می بینند و از آن عناصری یا ایده هایی را برمی دارند و در نمایش هایشان به ما نشان می دهند، مشکلی ندارم، دستشان هم درد نکند که لااقل برای کارشان قدری تلاش می کنند!
با این هم مشکلی ندارم که اسم طرف صاحب ایده را در صفحه نمایش نمی نویسند، به هر حال این مورد در کشور ما عرف نیست، نه آن ها وظیفه خودشان می آیند نه ما مخاطبین از آن ها به اندازه مطالبه گری کرده ایم!
مشکلم با زرنگ بازی و جوگیری بعضی از آن هاست. دوستان در مصاحبه ها و اظهار نظرهایشان طوری از مراحل تولد و زایش هنرمندانه متن و فلان ... دیدن ادامه ›› ایده اجرایی حرف می زنند و ژست آرتیستی می گیرند که مخاطبی که تیاتر روز جهان را دنبال نمی کند بگوید وووو چه آرتیست نابغه و خفنی! بعدش هم به این نتیجه می رسند که آنقدر خفنند که دارند در تئاتر این مملکت حیف می شوند، فلذا تصمیم می گیرند ما از حضورشان محروم کنند! مشکل دقیقا همین حوالی است!
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
جناب مهجوری عزیزم
ممنونم از توضیحات
مطالعه میکنم و بیشتر یاد می گیرم
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
این اقتباس زمانی اشکال نداره که به اقتباسی بودنش اشاره می کرد.
حالا دایما آسمون و ریسمون ببافیم و بگیم خب چه اشکالی داره اجراش، اشکالش اینه دوست گرامی که همه این کار رو بلدن، یعنی ردیابی نمایش‌های روز دنیا، برداشتن عینی از بخش یا کل اثر فرقش اینه رضا بهرامی، کوروش شاهونه و ... به یک چیز دسترسی ندارند مقداری پررویی، توهم خلاقیت، لابی برای کسب تهیه کننده قدر و پولدار .. بی‌اخلاقی جهت عدم اشاره به اقتباس ... اقای مساوات شما خلاق، حالا وقتش رسیده برید به سینما و چند اثر دزدی انجا بسازید و پول مخاطب ساده، هیجان زده و بیسواد را به جیب بزنید ... دست مریزاد "سید"
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سلام دوستان عزیز
در یوتیوب یک مستند کوتاه ده دقیقه ای از حسین والامنش و آثارش در استرالیا دیدم که حالم را خوب کرد.
دوست دارم شما را هم در این حال خوب شریک کنم.
اگر ببینید.
https://youtu.be/UoNe8_Xj-kQ
درود
لینکش رو بذارید راحت‌تر میشه پیداش کرد
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
گذاشتم الان
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
دیدم و لذت بردم
سپاس
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
خسته نباشید گروه محترم
کار رو دوست نداشتم و البته جای شکایتی هم نیست چون نمایش برای الف.ر ساخته شده بود و احتمالا من الف.ر نبودم و دلیلی هم نداشت که اندکی مخاطب کار حساب بشم.
ولی کاش از قبل از ورود به سالن میدانستم نمایش برای مخاطب خاص ساخته شده و نمی آمدم.
نکات مثبت و منفی کار از نظر من برای اطلاع مخاطب:
نمایش خوبی است اگر دوست دارید تاثیر فلسفه ویتگنشتاین و روانکاوی لکان و اسطوره های یونان و سینما و کودکی و بزرگسالی را بر محمد مساوات ببینید.
نمایش بدی است اگر بدنبال خلاقیت غیر شخصی باشید‌.
نمایش خوبی است اگر سن شما بین ۱۲ تا ۲۵ سال است و هنوز تکلیف خودتان با خدا و فلسفه و کوانتوم و پست مدرنیسم را روشن نکردید و دسترسی به کتاب و انسان های آگاه در این زمینه ندارید و علاقه مند هستید تا استادی به نام مساوات ... دیدن ادامه ›› داشته باشید‌.
نمایش بدی است اگر خودتان عقل دارید و توانایی جستجو در خاطرات و اتفاقات زندگی خودتان را دارید.
بازیگر زن ،خانم رومینا مومنی از بقیه متفاوت بود که احتمالا دلیلش ناتوانی کارگردان در کنترل کردن این بازیگر باشد و احتمال ضعیف هم دارد که از روی عمد و به خواست کارگردان ، جنس بازی اش با تمام عناصر نمایش( و نه فقط بازیگران و بلکه با مهندسی کلی نمایش) فرق داشت که البته به خاطر ذات مسلط بر پست مدرنیسم که از شارلاتانیسم غیر قابل تمیز است، توان قضاوت در این مورد نیست( در آثار پست مدرن و بخاطر هرمنوتیک مسلط بر دنیا، هر کسی میتواند هر ادعایی بکند و برای همین شناخت شارلاتان از هنرمند سخت است)
اگر نوید محمدزاده را در بروشور به جای دینو حدده ، درست هم می نوشتید مشکلی پیش نمی آمد چون می شد تئاتر تر باشد و کمتر به شعبده بازی و در آوردن خرگوش از کلاه شبیه می شد.
پیشنهاد میکنم اگر مستقل و دارای قدرت تحلیل هستید این نمایش را در زمانی دیگر، مثلا وقتی دنیا تهی از اجرا شده ، ببینید.زمانی که مجبورید به تجربیات دیگران به زور هم که شده توجه کنید.
ولی
اگر هنوز مجبور نیستید خواب های دیگران را گوش کنید در حالیکه کار مهمتری مثل راه رفتن در خیابان دارید، خوب است فعلا این نمایش را نبینید.

به جز پاراگراف آخر پستتون رو دوست داشتم
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
بسیار بسیار لذت بردم از درک و فهم و صداقتتون
این نمایش برای انسان بالغ چیزی برای گفتن نداشت جز دو ساعت زجر کسالت آور
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
محمد کارآمد عزیزم
ممنونم از لطف و حمایت شما
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش مجردها i
سلام گروه محترم.
خسته نباشید.
کار رو دوست نداشتم.
پی نوشت:
روی سخنم گروه محترم نیست چون بدون شک تمام توانشون رو گذاشتن روی کار و حتی در زمینه لباس می تونم بگم در سطح حرفه ای و بالا عمل کردند و توانشون در قسمت های دیگه کار هم حتما بهتر از این نبود.
بلکه
روی سخنم با بازبین های مرکز هنرهای نمایشی و بازبین های سالن شهرزاد هست.کاش بتونن از اجازه دادن به این ... دیدن ادامه ›› اجرا دفاع کنن.
کاش هدف سالن فقط گرفتن پول از گروه نبوده باشه
کاش مرکز هنرهای نمایشی فقط بدلیل خستگی بعد از ناهار، بازبینی رو سر سری نگرفته باشند.
اینجاست که من همیشه حیرت میکنم از اینکه چرا هیچ کس به کیفیت کارها دقت نمیکنه؟
چرا به وقت و سرمایه تماشاگر اهمیت داده نمیشه از طرف بازبین ها؟
گروه محترم
لطفا نقد رو به خودتون نگیرید
تقصیر شما نیست
با عرض معذرت و آرزوی دیدن کارهای خوب از شما.
سلام
دوستان تیوالی بسیار تیزهوش هستند ولی گاهی همه حیرت می کنند از اینکه چرا بازیگر یا کارگردان یا ... از نقد آنچنان برآشفته می شوند که برخورد پلیسی با نقاد می کنند.
می دانید چرا؟
چون ، آنها فرض کرده اند کارشان کامل و خوب است و با این فرض به امنیت و آرامش رسیده اند و تا اینجا ، هیچ کار اشتباهی صورت نگرفته زیرا این گونه تفکر، مخصوص انسان است و هیچ موجود دیگری قدرت آرامش دادن به خود را ندارد.
اما
آنها فراموش می کنند که فرض کردن ، دلیل بر درستی و حقانیت نیست.آنها باور می کنند که چون فرض کرده اند کارشان خوب است پس حتما حقیقت دارد و کارشان ... دیدن ادامه ›› خوب است!
نه.
اینطور نیست.
آن فرض شما بوده.
ولی شما زیر تیغ تیز کارآزموده ترین مخاطب تئاتر جهان هستید ( من خیلی گشتم اما چنین گروه مخاطبی را در دنیای مجازی پیدا نکردم به جز ایران.اگر شما می شناسید منت گزارم معرفی کنید تا از آنها هم بیاموزم) و از نقد چنین کاربران کارآزموده نه تنها برآشفته نباید شد، بلکه باید خوشحال بود.
مهدی خان احمدی
درباره نمایش ۳/۱۴ i
سلام.
من اگر به شما و دیگرانی در گروه توهین کردم عذر می خواهم.
البته از نمایش شما آموختم.
از خود شما، چه هنگامی که عصبانی بودید و چه هنگامی که آرامش خود را به ما هدیه دادید، درس گرفتم.
از اینکه بحثی در زیر صفحه نمایش شکل گرفت ،خوشحالم و از اینکه کدورتی ممکن است شکل گرفته باشد ،غمگین.
امیدوارم در آینده از نزدیک با شما دوستان آشنایی پیدا کنم.
درباره آنچه گفتم هم ،عقیده قلبی ام بود اما گویا نوع بیانم شما را آزرد.
البته گاهی هم از شما آزرده شدم.
دنیای تئاتر در دنیا خیلی کوچک است، آنقدر که شاید از این چند میلیارد انسان روی کره زمین، چند میلیون با تئاتر جهان آشنا ... دیدن ادامه ›› باشند.نقش تئاتر ایران در این سهم اندک، بسیار ناچیز است و ما در جهان ،اگر نگویم دیده نمی شویم ،حداقل به سختی دیده می شویم.متاسفانه در کشور خودمان هم تعدادی، شاید به اندازه صد هزار نفر به تئاتری که ما عرضه می کنیم علاقه مند هستند و بیشتر تمایل به تئاتر آزاد دارند و ما در کشور خودمان هم دیده نمی شویم.با کمی انصاف می توانم بگویم در تهران که هستیم هم، شاید بیشتر از چند هزار نفر به نوع کار ما علاقه ندارند و آنها هم ،یا خودشان در کار تئاتر هستند یا وفاداران مخاطب این هنر.باز در این بین، ما بخاطر انواع سلیقه یا بخاطر محدودیت در اجرا، در بین نهایتا صدها نفر شناخته شده ایم.خود من شخصا بعید می دانم بیشتر از 10نفر بعنوان دوست صمیمی در تئاتر داشته باشم و نهایتا اگر همه تئاتری های ایران را هم جمع کنیم، شاید 30 نفر من را روددررو بشناسند.آن هم شاید.
روی این حساب، اعتراف میکنم در این عالم هنر تئاتر، اگر از یونان باستان تا به حال حساب کنیم، بنده یک اپسیلون حساب نمی شوم .حتی به اپسیلون هم نزدیک نمی شوم.
امیدوارم شائبه لشکرکشی از ذهن عزیزتان دور شود، چون حتی در تیوال هم، من نهایتا دو یا سه نفر را از نزدیک دیده ام و معمولا چهره دوست داشتنی محسوب نمی شوم، چون بیشتر تئاترها (از جمله کارهای خودم) با نقد منفی من روبرو بودند و این دوستان را آزرده.
باری
این همه را گفتم تا بگویم
قصدم بدون شک آزردن شما نبود ولی گویا به آزردگی شما انجامید.
پس من عذر می خواهم.
قربان شما
مهدی خان احمدی
من هم متقابلاً سلام عرض میکنم.از شما ممنونم برای مطلبِ پُرمهرتون.من تلخیهارو بسیار زود فراموش میکنم.در زندگی همیشه همینطور بوده و هستم.شما هم حرفی رو به دل نگیرید.سلامت باشید و موفق همیشه.


ارادتمند:حسین کشفی اصل
۰۴ بهمن ۱۳۹۸
درود جناب خان احمدی
آشنایی با شما و دیگر دوستان -حتی با چنین نقطه آغاز تلخی- باعث افتخار ماست. امیدوارم کارهای آینده این گروه بتواند رضایت شما را جلب کند و این گفتمان تاتری در فضایی به دور از تنش ادامه دار باشد و تبدیل به دوستی های عمیق شود.
۰۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بک پرگار عمود بر کاغذ را فرض کنید.
یک سوراخ بر اثر فشار سوزن روی کاغذ ایجاد خواهد شد.لطفا آن سوراخ را هم فرض کنید.
طبق تجربه من، بیشتر از ۹۰ درصد افراد فعال در تئاتر، فکر می کنند آن سوراخ روی کاغذ هستند و پرگار جهان، باید حول محور ایشان بچرخد‌.
کاش سوراخ نباشم.
پی نوشت:
من که در تئاتر کار میکنم، بدون مخاطب هیچم اما مخاطب من، می تواند برود و مخاطب چیزی دیگر بشود.
بنابراین
مخاطب حتی اگر پایش را به پهلوی من بکوبد باز هم داستان پهلوی شکسته من و تکرارش در ۱۴ قرن ،مدیون اوست، چه برسد به مخاطبین نجیب تئاتر که پول و وقت ،صرف خزعبلات ما می کنند.
مهدی خان احمدی
درباره نمایش ۳/۱۴ i
خسته نباشید گروه محترم.
با عرض معذرت از نظر من کار ضعیف بود.
نکته مثبت داشت و اون هم دغدعه اجتماعی و اخلاقی داشتن گروه بود که ارزشمنده.
اما دغدعه اجرای خوب برای ارائه مفهوم بصورت خوب، بر دغدغه های دیگر ترجیح داره و متاسفانه اجرا ضعیف و متن ضعیف، ضد هدف حرکت کرد.
ابتدای نمایش مبتذل بود :
صدای یه مرد میاد که به یه زن میگه شوهر داری ؟ کار شما صنف داره؟ خیلی مشتری داری؟
بعد زن میگه اومد.
بعد دستمال کاغذی رو بده
بعد ما در نهایت میفهمیم اونچیزی که اومده ، تصویر رسیور بوده ولی نفهمیدم چرا دستمال کاغذی بعد از اومدن تصویر رسیور لازمه برای ... دیدن ادامه ›› خانم نصاب رسیور.
بازی ها در نهایت همین طور خوب بود چون متن بد دیگه قابل بازی نیست.
اگه دوست داریم متن بنویسیم بد نیست فاصله مطالعات و اجرامون رو زیاد کنیم و بذاریم ته نشین شه معلوماتمون.
طراحی صحنه معمولی و خرج طراحی زباد بود .همون دوتا صندلی کافی بود.
لباس هم نظری ندارم میشد لباس خودشون باشه میشد لباس طراحی شده باشه ولی چیزی به ذهن من متبادر نشد.
نظر کلی من:
نویسنده حتما مطالعات بیشتری داشته باشد.
بازیگران خودشون رو حیف نکنن و هر کاری رو قبول نکنن.
سالن ها بخاطر پول کف سالن به هر عزیزی اجرا ندن.
اداره تئاتر و بازبین های نظارت، به جای گیر دادن به اروتیسم کارها به کیفیت کارها گیر بدن.
قیمت پیشنهادی بلیط این نمایش ۵ هزار تومان هست به نظرم.
امیدوارم یه روزی تئاتر صاحب پیدا کند تا نیروی هنرمند و زمان مخاطب از بین نرود و صد البته سرمایه گروه و مخاطب.

عزیز برادر..
چرا با عرض معذرت؟
محکم نظرت را بنویس....
۰۲ بهمن ۱۳۹۸
با عرض سلام مجدد
در مورد محق بودن گروه اجرایی، البته اینجا نقش
کارگردان و نویسنده خیلی پر رنگ هست..
یک نویسنده و کارگردان محق هستند هر طور که دوست
دارند طراحی کنند، بنویسند.. آنها خدا و خالق دیکتاتور
اثرشان هستند... آنها هستند که می خواهند کدام مخاطب
را جذب کنند.... حتی ... دیدن ادامه ›› شاید به عمد و جذب مخاطب مثل
نمایش شپش، شوخی جنسی داشته باشند یا مثل کارهای
مهدی کوشکی پر از الفاظ رکیک باشد و ۳۰ عدد سیگار هم
کشیده شود... می تواند سلبریتی هایی مثل جمشیدی
در تیاترهایشان بیاورند که اصول اولیه بازیگری تیاتر را
بلد نباشد، رادیکال ترش این هست که مردان و زنان هم
برهنه روی صحنه باشند ( فرض کنیم این شرایط در
کشور ما باشد ) یا هر چیز دیگری..
یا همین مناسبات برای نوشته هم صدق می کند...
باز هم نویسنده را محق می دانم که ذهنیاتش را هرجور
که دلش می خواهد بنویسد.. و من این حقِ را مسلم
می دانم... و به شرطی که اطلاع رسانی قبل از اجرا باشد
خیلی بهتر است...
و هیچوقت منِ مخاطب نمی توانم بگویم اگر این نمایش
این جور بود بهتر می شد، اگر این دیالوگ بود بهتر می شد
یا اگر نبود خوب می شد...
اما بعد نمایش یعنی بعد از خروج سالن و بارعایت مطالب
فوق تماشاگر محق می شود و حقوق تماشاگر را بیان کردم
تماشاگر می تواند نظرش را بدهد، تند بنویسد، با زبان
خودش بنویسد، ( طنز گونه) پیشنهاد به مطالعه بدهد
و غیره...
تا اینجا هیچ مشکلی نیست...
اما تماشاگر باید منتظر جواب گروه اجرایی هم باشد و بتواند
پاسخ های مناسبی بدهد...

نمونه هایی را شخصا تجربه کردم..
نمونه اش روز خوبی است برای مردن..
کمال هاشمی به من انگ مزدور بودن روزنامه کیهان را زد
که پول می گیرم و دو سال در تیوال ماندم که او را خراب
کنم!!!! یک متوهم به تمام معنا...
بعد دیدم با همه این گونه بود... همه می خواستند هاشمی
را خراب کنند.. احتمالن همه از کیهان پول می گیرند...

منظور به اینکه خطاهای این چنینی کاهش یابد...
لحن پاسخگویی گروه اجرایی با تمسخر نباشد، مبتنی بر
اصول نمایشی باشد حتی اگر مخاطب اولین تئاتر زندگی
اش باشد...
همواره شخصیت حرفه ای به چالش کشیده شود و
از به چالش کشیدن هویت فردی طرفین خودداری کنند.

به عنوان تماشاگر اگر با هر لحنی حرف می زنیم، آمادگی
شنیدن داشته باشیم و بدون واکنش احساسی مسیر
خودمان را در پیش بگیریم...

گروه اجرایی، مخاطب را متهم به سواد نداشتن نکنند
حتی اگر مخاطب اشتباه می کند..

گروه اجرایی ایرادات نمایشی را بپذیرد و ضعف هایش
را در پشت لبخند و احترام قایم نکند ( نمونه سکوت سفید
کوروش سلیمانی)

حرفهایی را بطور کلی زدم و البته مواردی در اینجا دیده شد
امیدوارم همه ما چه مخاطب و چه گروه اجرایی حقوق
طرفین را رعایت کنیم..
و تا حرفی علیه مان زده شد به خصومت شخصی تبدیلش
نکنیم...
این مطالب را نمی خواستم بنویسم.. چون حرفها فروکش
کرد بیان کردم...
خودم امروز به این نتیجه هم رسیدم که اگر مجادله ای
شکل گرفت.. و اگر مخاطب نبودم مطلبی ننویسم...
نوشته بالا را نوشتم چون مخق بودن تماشاگرها را در کامنت
دیگری توضیح داده بودم....
و حس کردم باید حقوق عوامل اجرایی را نیز بیان کنم..

لطفا کامنت دیگری در له و یا علیه مطلب اینجانب نوشته
نشود و اگر مطلبی هست در جای دیگری به جز اینجا
حضورا یا مجازی حرف بزنیم...

قدر دانی از عوامل اجرایی این نمایش به خاطر پاسخگویی
همیشگی شان...
امید است ظرفیت های خوب دوستان تیوالی که خیل عظیم
شان از افراد تحصیلکرده و بعضا با دانش هنری سینما و
نمایش هستند
و گروه ها ی اجرایی و همچنین ظرفیت هایف وق العاده
سایت تیوال و دوستان تماشاگر وضعیت تئاتر حداقل از
این چیزی که هست بهتر شود...
ارادتمند همگی تان
محمد حسن موسوی کیانی


۰۳ بهمن ۱۳۹۸
سپاس جنابِ موسوی کیانی
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش قرمز i
خسته نباشید گروه محترم
کار عالی بود
چندسال پیش که متن رو خوندم فکر اجراش رو از سرم بیرون کردم چون فکر میکردم خسته کننده میشه ولی شما اجرای درخشانی داشتید
بازی ها عالی بود
امیدوارم تماشاگران بیشتری بیان و اکتیوتر باشن
سلام و خسته نباشید
خانم نازی من وافعا دوست دارم یک روز با شما همکاری کنم تنها به یک دلیل
بفهمم چطور از نسل جوان و مدرنی مثل شما چنین خلاقیتی نسبت به ایران صد سال پیش برمیاد؟
احمدشاهی که من دیدم بهترین احمدشاهی بود که تا بحال روایت شده بود
البته میدونین که من طراحی صحنه شما رو هبچوقت نمیتونم قبول کنم و اعتقاد دارم با استفاده از طراحی صحنه مینیمال تر ، کارهای شما بسیار درخشان خواهد شد
اما
کارگردانی و بازیگردانی شما عالی بود
لباس هم عالی بود
حیف که توی شرایط غریبی اجرا رفتید
حیف
جناب خان احمدی⁦ ممنونیم که به تماشای نمایش ما نشستید⁦❤️⁩
۱۴ آذر ۱۳۹۸
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۴ آذر ۱۳۹۸
خان احمدی گرامی، عرض سلام و خسته نباشید
...
ممنونم و امیدارم توفیق همکاری با شما نصیبم بشه
...
و من الله توفیق
۱۴ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دوستان عزیزم سلام
به امید خدا، گروهی که اجرای "شاهکار جمالزاده" رو در سالن پالیز سال 97 داشتند به کارگردانی خانم لادن نازی، آبان امسال کار جدیدشون رو ارائه خواهند داد.
بنده هم یک گوشه ای از کار هستم.
سعی کردم یکی یکی با تمام کسانی که کامنت گذاشته بودند در صفحه کار قبلی، پیغام بدم و صحبت کنم ولی می دونم کم هست.
همه دوستانی که از نمایش قبلی راضی بودند اگر تمایل داشته باشند به شماره 09121409095 پیغام بدن تا برنامه هایی که برای قبل و بعد از اجرا داریم رو هماهنگ کنیم با هم.
و البته اگه پیشنهادی یا کمکی دارن یا می تونن انجام بدن چقدر منت سر ما می ذارن.
قربان شما
زمان اجرا به امید خدا ابان ماه امسال هست
علیرضا، رعنا*، شاهین و سید حامد حسینیان این را دوست دارند
فرزاد جعفریان، نورا احمدی و Samira این را می‌آیند
آقا درود فراوان
اقدام بسیار عالی ای هست و امیدوارم توش موفق باشید
با توجه به صحبت ها و جریانات اخیر به نظرم یک مسئله مهم که در نمایش شما میتونه مورد توجه قرار بگیره ساماندهی عکاسان محترم به نوعی که کارشون تماشاگران رو معذب نکنه هستش حالا یا در اجراهایی اختصاصی یا ایجاد لزوم برای دوستان عکاس برای رعایت مواردی مثل تعداد عکس معقول، نداشتن نور مزاحم صفحه نمایش دوربین و حتی المقدور شاتر سایلنت
موفق و پاینده باشید
#من_یک_تماشاگرم
۱۴ مهر ۱۳۹۸
آقا درود و ارادت فراوان
من در خدمتم
۱۴ مهر ۱۳۹۸
پس با هم هماهنگ میشیم.ممنون میشم پیغام به شماره بدین تا داشته باشم شماره شما رو
۱۴ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش شک i
خوشحالم
و ممنون
از اجرایی که دیدم
و بخاطر کامل بودن مهدی کوشکی، هر ضعف دیگه ای قابل چشم پوشی بود.
و متاسفم از سالن خالی و تماشاگران بی مرام
اینجاست که تئاتر بی صاحب خودشو نشون میده.
مهدی کوشکی رو باید حمایت کنند تا اجرای عالیش رو همه ببینن.
پی نوشت:
این تئاتر در حقیقت یک مونولوگ بود و اگر اجرا و تفکر ووطراحی مهدی کوشکی نبود به فنا میرفت اما به تنهایی تمام کار رو انجام داد.
دمت گرم مهدی کوشکی
داداش حالا شما رفیقی با مهدی کوشکی یا ازش خوشت میاد به خودت مربوطه ولی آنچه من روی صحنه دیدم تعدادی هنرجوی کارنابلد بودند که بد بازی می‌کردند!!! از هیچ‌کدومشونم هنرپیشهٔ تئاتر در نمیاد!! کار به این عظمت با یه مهدی کوشکی از آب در نمیاد!!!
۰۷ مهر ۱۳۹۸
آقای خان احمدی
متشکرم که ابراز نظر شما زمینه خیر و برکت و کنش و واکنش تنی چند شد..// وگرنه جامعه تیوال در انفعال مطلق میسوخت
۰۸ مهر ۱۳۹۸
گروه همیاری عزیز
لطفا هیچ کامنتی رو حذف نکنید چون ما معلم اخلاق نیستیم و صرفا رسانه و مخاطب هستیم
حتی اگر کامنت زشت باشه
ابراهبم گلستان ابتدای این خانه سیاه است میگه
دنیا زشتی کم ندارد اما زشتی هایش بیشتر می شود اگر ما آنها را نشان ندهیم
۰۸ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سلام
نکنید
چیزی از دنیا کم نمیشه.
میترا، حسین کشفی اصل، مینا و امیر این را خواندند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
یعنی چی؟!
۰۴ مهر ۱۳۹۸
آقای کشفی اصل
اینکه شما مودب و مهربان هستید جای تقدیر داره در این گرگ بازار
اما
کاش یک کار به کارهای نه چندان خوب این روزها اضافه نمیکردید
امیدوارم یک فیلتری بوجود بیاد تا افراد محترم و زحمت کشیده ای همچون شما در اون جایگاه، اجرای مورد پسندتون رو به روی صحنه ببرید.
و چون ادب مرد به ز دولت اوست
من شما رو بسیار دوست دارم
۰۵ مهر ۱۳۹۸
جناب خان احمدیِ عزیز چقدر خوشحالم که بنده رو مودب و مهربان نام بردید.خیلی از شما سپاسگزارم.در مورد نظراتتون هم که نظرمو گفتم قبلا.حتما در یک فرصت مناسب به آنها فکر خواهم کرد.فقط تنها نکته ای که میتونم بگم اینه که از نگاه من این اجرا،اجرای مورد پسنده منه.من هم شما رو بسیار دوست دارم.
۰۵ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
متن امکان اسپویل کردن فیلم زندگی دیگران را دارد.
در ادامه به چالش کشیدن خودم و اینکه یه وقتی خدای ناکرده، الکی به دیگران نقدی نکرده باشم، این بار به تحلیل یک فیلم می پردازم و همراه با شما می شوم تا اگر اشتباهی دارم به من تذکر بدهید و من هم نقد بشوم:
زندگی دیگران به نظرم شاهکاری در داستان گویی است.
می خواهم بر اساس کتاب آناتومی داستان، اثر جان تروبی، داستان فیلم زندگی دیگران را تحلیل کنم و با هم ببینیم چرا این داستان خوب است.جان تروبی در فصل سوم کتابش ، هفت گام اصلی داستان سرایی را اینگونه تعریف می کند:
1.نیاز و ضعف 2.آرزو 3.حریف 4.نقشه 5.نبرد 6.مکاشفه نفس 7.تعادل جدید
با هم نگاه کنیم آیا این هفت گام در فیلمنامه (داستان) زندگی دیگران رعایت شده یا نه.
1.نیاز و ضعف:
نیاز و ضعف در شخصیت قهرمان، او را انسانی و قابل لمس و از جنس ما می کند.در زندگی دیگران، ویزلر ضعف و نیاز دارد.ضعف او عبارت است از دور ماندن ... دیدن ادامه ›› از غرایز انسانی و خاموشی احساسات در وجودش که باعث شده او نسبت به انسان های دیگر بی رحم باشد و نیاز دارد که احساساتش را باز بیابد و به انسانی که به دیگران رحم می ورزد تبدیل شود.
جان تروبی در کتاب آناتومی داستان می گوید:"در آغاز داستان، قهرمان نباید از نیازش آگاه باشد." و "علاوه بر نیاز روانشناختی، یک نیاز اخلاقی هم به قهرمان بدهید."
در آغاز داستان و در صحنه های بازجویی و دانشکده اطلاعات، این ضعف و نیاز کاملا دیده می شود.ویزلر در آغاز از این دور بودن از غریزه و احساساتش بی خبر است و ضعف روانشناختی اش باعث ضعف اخلاقی او شده : او دیگران را شکنجه می کند و به آنها از نظر روحی و جسمی آسیب می زند بدون آنکه ککش بگزد.
در صحنه های موازی دانشکده و بازجویی، حضور دانشجوی جوان که نماینده غریزه و احساسات شدید است و مواجه اش در به چالش کشاندن رفتار غیراخلاقی ویزلر، ضعف و نیاز ویزلر را پررنگتر نشان می دهد.
در این مرحله از هفت گام اساسی داستان گویی، یک مورد مهم وجود دارد که جزو هفت گام نیست اما به همان اندازه مهم است.مشکل.قهرمان باید با مشکل روبرو شده باشد.
جان تروبی در کتابش آناتومی داستان می گوید:"مشکل باید ساده و یک مورد مشخص باشد"
و مشکل ویزلر این است: چرا نظام مقدس سوسیالیستی که او به پاکی اش ایمان دارد همیشه خدا تعدادی دشمن و خرابکار دارد که نمی گذارند نظام سرش به خوشبخت کردن مردم گرم باشد و همیشه باید انرژی نظام برای مبارزه با این خرابکارها هدر برود.
2.آرزو:
آروزی ویزلر، برقراری عدالت اجتماعی برمبنای مبانی سوسیالیسم است.
جان تروبی در کتابش آناتومی داستان می گوید:" آرزوی حقیقی قهرمان چیزی است که در این داستان می خواهد، نه چیزی که در زندگی خواهان آن است"
و ویزلر در داستان زندگی دیگران، آرزومند رسیدن به عدالت اجتماعی سوسیالیستی است ولی در سرتاسر زندگی اش آرزو داشته به احساسات انسانی برسد.

3.حریف:
جان تروبی در کتاب آناتومی داستان می گوید:" برای یافتن حریف صحیح، از هدف مشخص قهرمان شروع کنید، هر کسی که می خواهد او را از رسیدن به هدف باز دارد، حریف است."
او همچنین می گوید که حریف " با قهرمان بر سر هدفی واحد رقابت می کند"
پس در زندگی دیگران، نویسنده حریف را به درستی انتخاب کرده است.دریمن، هم عقیده با ویزلر است.هر دو می خواهند در عین وفاداری به سوسیالیسم، عدالت اجتماعی در کشورشان حاکم باشد ولی در ظاهر، دریمن با سبک زندگی هنرمندان و بی قیدش، به نظر ویزلر، مشغول ویران کردن نظام سوسیالیسم است.

4.نقشه:
برای اینکه داستان راه بیفتد، قهرمان باید نقشه ای طرح کند.ویزلر هم نقشه اش را کشیده و اجرا می کند.نقشه او، زیر نظر گرفتن دریمن است تا خطایی از او سر بزند و مچش باز شود.

5.نبرد:
ویزلر، در طی نبردی که با دریمن دارد، یک نبرد خشن اما بدون زد و خورد، شروع به تخریب اعتماد دریمن نسبت به نماد فرهنگی سوسیالیستی آلمان شرقی یعنی وزیر فرهنگ می کند تا دریمن عصبانی شده و از خودش ری اکشن نشان دهد و ویزلر بتواند او را بدنام و متهم و محکوم کند.در این نبرد، ویزلر، خیانت معشوقه دریمن، کریستاماریا را با وزیرفرهنگ، به دریمن نشان می دهد.

6.مکاشفه نفس:
در نبردی که ویزلر به راه انداخته است، او با روبرو شدن با احساسات دو انسان و غرایز آنها بدون اینکه سوسیالیسیم و ایدئولوژی مزاحم آن باشد، به صورت بی واسطه و عریان و از طریق زیر نظر گرفتن دریمن و راه یافتن به خصوصی ترین مراحل زندگی عاطفی و جنسی آنها است، ویزلر می فهمد که چقدر جای خالی غریزه و احساسات در وجودش اذیتش می کند.مکاشفه نفس ویزلر فقط روانشناختی نیست و آن را به صورت اخلاقی بروز می دهد.او با دزدیدن دستگاه تایپ، جان دریمن را نجات می دهد و خودش را به خطر می اندازد.

7.تعادل جدید:
در این مرحله که پایانی است بر داستان، همه چیز به حالت اول برمیگردد به جز قهرمان.قهرمانی که با حریف بسیار مناسبی در نبرد بوده و از طریق رمانتیک بودن بسیار زیاد حریف، متوجه نیاز و ضعف خودش به رمانتیک بودن شده و به تعالی رسیده است و تعالی او همان تعادل داستان است.او از رتبه سروان در وزارت اطلاعات آلمان شرقی به یک مامور باز کردن نامه های مردم سقوط می کند اما همچون حضرت آدم که از بهشت به زمین هبوط کرد، توبه کرده و به مقام بالای انسانی مهربان و حامی انسان های دیگر می رسد.

زندگی دیگران به این هفت دلیل شاهکار است و به همین هفت دلیل است که در ایران و نمایش و سینمایش تقریبا از شاهکار خبری نیست.

میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نوشته قبلی را که پست کردم بزرگواری نوشته بود مثل اینکه خیلی خودم را قبول دارم.شاید هم اینطور باشد ولی به نظرم آمد کمی از چیزهایی که یادگرفتم از اساتیدم را اینجا به اشتراک بگذارم بلکه یادآوریش به بهتر شدن اطلاعاتم کمک کند و دفعه بعد که خواستم نقدی بر تئاتری بنویسم به نظر نیاید که دارم لاف می زنم.
اولین چیزی که برای من در هر تئاتر مهم است نمایشنامه یا بهتر بگویم داستان آن است.

داستان چیزی است که گوینده برای شنونده تعریف می کند و در آن توضیح می دهد آنچه را که کسی انجام داد تا به چیزی که می خواست برسد و چرا.

درام، داستانی است که واجد کد دراماتیک باشد و تمام داستان ها شکلی از  ارتباطات هستند که بیانگر کد دراماتیک است.کد دراماتیک توصیف هنری است از نحوه رشد و تحول فرد.در کد دراماتیک، آتش تغییر را میل و آرزو دامن می زند.

دنیای داستان در "می اندیشم پس هستم" خلاصه  نمی شود بلکه اساس آن "می خواهم پس هستم" است و چیزی که دنیای داستان را به حرکت در می آورد، ... دیدن ادامه ›› میل و خواسته در ابعاد و وجوه آن است.میل و خواسته است که تمام موجودات زنده و خودآگاه را به پیش می راند و به آنها جهت می دهد.داستان یعنی دنبال کردن خواسته یک فرد و کاری که برای رسیدن به آن می کند و بهایی که باید برای آن بپردازد.وقتی شخصیت میل و خواسته ای دارد، داستان روی دو پا راه می رود: عمل کردن و آموختن.شخصیتی که خواسته ای دارد دست به کنش می زند و برای آن شروع به آموختن راه های بهتر می کند تا به آن خواسته برسد و هنگامی که چیزی جدید را یاد گرفت تغییری در نحوه کنش خود خواهد داد تا به نتیجه بهتر برسد.

هر شخصیتی که بدنبال خواسته ای می رود حتما با موانع روبرو می شود و برای رفع آنها مجبور به تقلا است و در صورتی که تقلا نکند داستان متوقف می شود ولی با تقلا کردن داستان ادامه می یابد و  این تقلا باعث تغییر او می شود.

هدف نهایی کد دراماتیک و داستان گو نشان دادن تغییر در شخصیت است و یا اینکه چرا این تغییر رخ نداد.



درام یعنی چه؟

درام یعنی کد بلوغ.

دم دست ترین تجربه دراماتیک برای همه ما زمانی است که به بلوغ می رسیم.دختر یا پسری که به بلوغ رسیده متوجه می شود که چه می گویم.

کانون تمرکز در درام یعنی لحظه "تغییر" ،یعنی لحظه "تاثیر"، یعنی لحظه ای که فرد از ضعف ها و ترس ها و عادات و خاطرات بد خود گذشته و به فردی کاملتر و غنی تر بدل شده است ولی لزوما این تغییر به معنای خوبتر شدن به شکلی که در علم اخلاق مترتب است، نیست.شخصیت می تواند کاملتر و غنی تر شود در حالیکه این تکامل و غنا در جنایتهایی که مرتکب می شود خودش را نشان دهد.

درام محبوب انسان است چون بیانگر این است که انسان می تواند تغییر کرده و کامل تر شود و انسان آنقدر پیچیده است که می تواند از تکامل در روند نابودی دیگران لذت ببرد.

درام نمایانگر زندگی واقعی یا المثنی آن نیست.درام بیانگر دنیای داستان است.دنیایی که نشان می دهد می توانست اینگونه باشد و نه اینکه لزوما اینگونه است.

در داستان کوتاه زیر به تحلیل داستان بر اساس کددراماتیک می پردازم:

"داستان کوتاه معمولا وقایع معدود و اندکی را که شخصیت اصلی پی می گیرد تا به بینشی خاص برسد را نشان می دهد"

بچه تو چی می خوای هر شب می آی تو این کوچه راه می ری؟

پیرزن با خنده ادامه داد:زنگ بزنم پلیس بیاد جمعت کنه؟
پسر به چشمای پیرزن زل زد.
پیرزن نگاه پسر رو دنبال کرد و به عمق چشمای پسر رفت نگاهش...جز قرمزی و اشک هیچی ندید.
پیرزن با لحن شوخش ادامه داد:حالا بغض نکن مادر من که چیزی نگفتم.
 بغض پسر ترکید.

پیرزن خندید و گفت:مرد که گریه نمی کنه مادرجون...بیا پیشم بشین ببینم چته.
و بعد روی سکوی جلوی خونه اش نشست و کنار خودش جا برای پسر باز کرد.ولی پسر هق هق کنان درست همونجایی که وایساده بود روی زمین نشست.

پیرزن مهربونتر گفت:مادر می گم بیا پیش من چرا رو خاکها می شینی؟نترس دندونامو در آوردم نمی خورمت.

و دهان خالی از دندانش را نشان داد.
پسر نگاهش رو به چشمای خشک و خالی از رطوبت و خاکستری پیرزن انداخت و گفت:آخه گفته بود غیر من هیچکیو نداره...آخه گفته بود عاشق منه...آخه مگه می شه یادش رفته باشه؟

و هق هق کنان ادامه داد:انقدر براش شعر گفتم...انقدر براش گیتار زدم...این همه تو کوچه شما باهم قرار گذاشتیم...گفت بر می گرده... ولی خیلی وقته نیومده .

 گریه امونش نداد و سرش رو پایین انداخت و هی گریه کرد.

بیا مادر جان.
پسر سرش رو بلند کرد.جلوی چشمش یه لیوان آب دست پیرزن دید.

پیرزن:بخور مادر خنکه خوبه بعد گریه.
پسر آب رو تمام خورد . گلوش خنک شد

.پیرزن دیگه بهش گیر نداد که گریه نکن.فهمیده بود که دیگه این باورش نمی شه عشقش نمی آد.فهمید که این رفت تو زندگی انتظاری.

پیرزن گفت:چه میدونه آدم شاید هفت سال هشت سال دیگه بتونی کنار بیای.

بعد در خانه را باز کرد و همانطور که داخل می رفت گفت:قدم بزن پسر جون...هر شب قدم بزن و شعر بخون.



تحلیل:

شخصیت اصلی پیرزن است.گوینده داستان برای خواننده می گوید که پیرزن با پسری که هر شب در کوچه آنها راه می رفت حرف زد تا بفهمد چرا او شبها در کوچه ول است، چون پیرزن دلش برای بیهودگی رفتار پسر می سوزد و چون خودش در گذشته چنین رفتار بیهوده ای را تجربه کرده است.

چرا می گویم خودش در گذشته این رفتارهای بیهوده را تجربه کرده است؟

چون امکان ندارد کسی چیزی را تجربه نکرده باشد اما نسبت به آن حساس باشد.مثلا من نسبت به گفتگوی دلفین ها با هم حساس هستم چون گفتگو را تجربه کردم و یا من به امر تخیلی زندگی در مریخ حساس می توانم باشم چون زندگی روی زمین را تجربه کردم یا ما به کشته شدن سگ ها با اسید حساس هستیم چون درد و بی کسی را تجربه کردیم.

پیرزن در ابتدا با ایجاد ارتباط با پسر بر اساس میل به فهمیدن مشکل پسر، شروع می کند و وقتی که دست به کنش می زند و اطلاعات جدیدی می گیرد متوجه مانع عظیمی می شود که بین  او و پسر قرار دارد.مانع بین او و پسر بیماری لاعلاج و خطرناک انکار کردن است که گریبان عشاق را می گیرد.پیرزن که می خواست به پسر کمک کند به بینش جدیدی می رسد.تصمیم می گیرد که پسر را به حال خودش رها کند و برود.

تکامل و غنایی در حد اسطوره ها رخ نداده اما برای پیرزن بینشی جدید بوجود آمده.

مهدی خان احمدی
نیلوفر ثانی و مینا این را خواندند
محمد ونائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش اتینا i
سلام و احترام به گروهی که تلاش کردند
اما
این اجرا شرم آور بود و در حد اتودهای کلاس های بازیگری.در این اتودها به بچه های بی تجربه گفته می شود که گروههای چهار پنج نفری تشکیل داده و در مورد موضوعی نیم ساعت وقت دارند تا یک اجرای کوچک پنج دقیقه ای انجام بدهند.معمولا اتفاقی که در این اتودها می افتد این است که یک نفر از بچه ها که فکر می کند از همه بیشتر تئاتر را می فهمد رهبری گروه را به عهده می گیرد و طرح بسیار ناپخته و ناقصی را مطرح می کند و بقیه بچه ها یا فرمانبردار هستند یا یاغی می شوند و یا بی خیال.
و البته نکته دیگر در این اتودها عبارت است از شوخی های پایین تنه ای و شوخی های کلامی زننده و شوخی با لهجه های شهرستان ها و یک جور حمله و گریز که بین هنرجویان شکل می گیرد و در آخر مربی کلاس صبرش تمام می شود و اتود را در میان یک بلبشو به پایان می برد.
اما چرا در حد اتودهای کلاس های بازیگری بود؟
نمایشنامه یا کامل و طبق نظر نویسنده اجرا نشده بود و قلدر گروه ،خواسته های خودش را به متن تحمیل کرده بود که من فکر می کنم اینطور باشد و یا نمایشنامه از اساس پر از نقص بوده که در هر دو صورت هیچ کدام از استانداردهای نمایشنامه نویسی رعایت نشده بود مخصوصا که نمایشنامه ادعای کلاسیک بودن و کمی هم تعلیق داشتن را داشت.
کارگردانی ... دیدن ادامه ›› در حد همان دیش ماهواره جلوی صحنه خودنمایی می کرد و میزانسن بسیار ساده که در لحظاتی تحت تاثیر بازیگر قلدری مثل تفتی یا زنگنه به بلبشو کشیده می شد و تحت شرایطی تحت تاثیر بازیگران جوان به فلاکت می افتاد .پایان کار و آواز تفتی و نور روی صورت او و گریه های او و فروپاشی تصویری رورانس هم تاکیدی بود بر نبود کارگردان.
طراحی صحنه که از ابتدایی ترین ایده طراحی صحنه یعنی رینگ بوکس استفاده کرده بود تا به تماشاگر تفهیم کند که ما شاهد تعارضات هستیم.
طراحی گریم عجیب از دوست خوبم که نمی دانم واقعا این نظرش بوده یا نه ولی شبیه به استفاده بیش از حد از رنگ های مدادشمعی در نقاشی های کودکان دو ساله بود
بازیگری تفتی من را از نظر صدا به یاد صدای دکتری که در پسر شجاع بود انداخت و از لحاظ بدنی هم که هیچ تغییری مناسب با صدایی که انقدر پیر شده بود ندیدم.
صدای زنگنه فاجعه و جیغ بود و تا بحال فقط صدای نیکی کریمی را به این جیغی در تئاتر شنیده بودم.
صدای الهام شعبانی یک جور مبارزه طلبی برای رو کم کنی نسبت به بازیگرانی که صدایشان از او ضعیفتر بود به نظرم آمد.
اما
همه اینها یک طرف
شرم بر ناظرین تئاتر تهران که اجازه می دهند هر فاجعه ای روی صحنه برود.
شرم بر شورای نظارت و شرم بر مرکز هنرهای نمایشی و شرم بر صاحبان تماشاخانه ها که به خاطر یک قرون دو زار اینطور خودشون رو به خاک می مالن.
توصیه می کنم برای اینکه از یک کار فاجعه درس بگیرید حتما این کار را ببینید.
با سلام
ینی با این شمار از بازیگران نامی در حد اتود، ضعیف و در حد فاجعه ایی که شما شرمسار می دانید ناظرین را؟
مرا به اندیشه کشاندید
۳۱ مرداد ۱۳۹۸
آقای مسیح راستی
صدای جیغ با صدای رسا فرق داره.منم خیلی سخت می تونستم واضح کلمات رو درک کنم ولی گوشم خراشیده می شد.
۱۱ شهریور ۱۳۹۸
آقای نوید
در صورتیکه بفرمایید حد قبول داشتن خود ، چقدر هست و استانداردش چی هست و تمام زندگی و نوشته ها و لحظات زندگی من رو بدونین احتمالا می تونین بگین من چقدر خودم رو قبول دارم.
اما در مورد یه مورد روانشناسی شما رو ارجاع می مدم به فرافکنی
در فرافکنی وقتی صفتی منفی رو به کسی نسبت می دین اونوقت دارین خودتو رو ... دیدن ادامه ›› لو می دین
مثلا وقتی من می گم آقای تفتی بچه پررو هست (که هیچ وقت این رو نمی گم و دارم بعنوان مثال عرض می کنم) اونوقت بر همگان معلوم می شه بچه پررو خودم هستم
و اگر شما به من بگین بیش از حد خودم رو قبول دارم اونوقت مشخص میشه که شما بیش از حد خودتون رو قبول دارین
۱۱ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
آشغال های دوست داشتنی!
از سال ۹۰‌ که ناغافل به عشق اولم خیانت کردم و در دام عشق جدید افتادم تابحال چیزی جز کثافتکاری و ندانم کاری و توهمات هنری از این عشق ندیده ام .
باید رشته اصلی ام سینما من را حلال کند که بی دلیل و فقط با یک نگاه عاشق تئاتر شدم و او را رها کردم ،هرچند خوشبحال او که از شر سست عنصری چون من خلاص شد و بدا به حال من که آواره تیاتر شدم.
نمی دانم تابحال گفتگوهای دکتر هلاکویی را شنیده اید ؟ فارغ ( فارق) از عدم محبوبیت یا محبوبیت ایشان، یک چیز خیلی جالب در این گفتگوها هست و آن صحبت های تماس گیرندگان گرفتاری است که با اینکه در زندگی وحشتناک خانوادگی پوسیده ای به سر می برند اما همچنان اصرار به حفظ آن دارند و من هم نسبت به تئاتر همینطورم.
می دانم‌ محکوم به فناست و می دانم از این هنر به هیچکس نه کسانی که در آن مشغولند و نه آنان که دنبالش می کنند ، چیزی نمی رسد اما همچنان اصرار دارم که با تئاتر باشم.
با عشق دوم
بدون شک هر کاری که در آن بودم یا خواهم بود و هر کاری که دیده ام یا خواهم دید در برابر اصل تئاتر جاری در اروپا چیزی جز آشغال نیست اما هم کارهایی که داشته ام و خواهم داشت و هم کارهایی که دیده ام و خواهم دید ، همه ، آشغال هایی دوست داشتنی هستند.
ولی فقط در این حد
نه چیزی بالاتر
شاهین، مریم راد و علی جباری این را خواندند
پیمان لسان، مریم اسدی، م ح خ، ف کیوان و ساناز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مهدی خان احمدی
درباره نمایش ملاقات i
برای وقتی که برای دیدن این کار گذاشتم از خودم عذر میخوام و از هنرمند عزیزی که بلیط این کار رو تهیه کرد خیلی ممنونم و امیدوارم جبران کنم.
برای گروه آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم از اجراشون راصی باشن.
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سلام و خسته نباشید گروه محترم
وجود بازیگران خوبی مثل خانم فقیهه سلطانی و آقای عبدلی و "ول کنم به ول کنت اتصالی کرده" تونسته بود نمایشنامه ای که پر از حفره بود رو روی صحنه نجات بده.من از دیدن اجرا لذت بردم و بازی سه بازیگر عزیزی که نام بردم عالی بود
فارغ از بازی کارهای دیگه ای که انجام شد در سطح معمولی بود
ممنونم که شب لذت بخشی ساختید
سلام گروه محترم
خسته نباشید
بعد از سالها یک تئاتر خوب و دلچسب از آقای مرزبان دیدم
برخلاف کارهای قبلی این بار ریتم خیلی خوبی داشت
متن بسیار سختی است این آهسته با گل سرخ که با بازی بسیار خوب اقای اسماعیلی و قریبیان و حاتمی قابل هضم شده بود
هر چند صحنه آخر باز آثار گذشته های آقای مرزبان دیده می شد و اوج نمایشنامه به ابتذال کشیده شد اما تمامی صحنه های قبلی بسیار عالی از آب در آمده بود
متاسفانه بازیگری در حد سن و سال واقعی دو پسرعمو به قدرت آقایان قریبیان و حاتمی وجود ندارد و چاره ای جز استفاده از این دو بزرگوار نبود اما مثلث عمو و پسرعمو ها با بازی این سه بزرگوار مخصوصا آقای اسماعیلی یکی از بهترین برداشت ها از نمایشنامه ... دیدن ادامه ›› آقای رادی بود.
اما خانم ها کوثری و حجار بازی بسیار سر دستی داشتند.حیف که بازیگر خانم خوب انقدر در ایران کم است.
مخصوصا خانم میترا حجار که کاملا شبیه به سیاهچاله بازی کردند و انرژی بازی ها را به فنا دادند
بازی پسر کوچک خوب بود ولی واقعا شخصیت تعریف شده توسط آقای رادی کمی بزرگتر و باهوش تر به نظر می رسید از انتخاب آقای مرزبان
در کل بازی سه بازیگر خوب خستگی دیشبم را در کرد
بادرود
کاری که من دیدم کاری کاملا هول هولکی دمه دستی با عدم هماهنگی فراوان چه اتاق فرمان چه بازیگران در حدی که اخر کار هم جناب مرزبان با حالت برافروخته و عصبانی عذر خواهی کردند و خودشان با اینجمله که کار ۱۰۰۰ ایراد چه فنی و چه صحنه ای داشت به صعف کار اذعان کردند و البته ایرادات رو انداختن گردن شب اول اجرا که من بعید میدونم چنین کار تمرین نشده ( ویا درست تمرین نشده ) تا بیست سی اجرای دیگه درست شه
۰۳ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید