تیوال محمد لهاک ( آقای سوبژه ) | دیوار
S2 : 01:07:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای ... دیدن ادامه » تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد



نام سیف فرغانی در کنار فخرالدین عراقی به عنوان دو شاعری که زبان به مدح حاکمی نگشودند در تاریخ ادبیات این مملکت جاویدان خواهد ماند....
۳۸ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تولد داریم چه تولدی
مریم خانم نازنین زاد روزتون مبارک ⁦❤️⁩ براتون بهترین آرزوها رو داریم
از طرف تیوالی ها
ممنونم آقای لهاک
از لطف شما و همه دوستان سپاسگزارم
۲۴ مهر
مریم خانم عزیزم تولدت مبارک
۲۴ مهر
ممنونم نینا خانم مهربان
❤️
۲۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما جزو کدام گروه از انسان ها هستید ؟
آیا فرد عیب جویی هستید که فقط نقاط ضعف و بدی های انسانها را میبیندو در هر اتفاقی شروع به نق زدن بدگویی میکند و یا این که انسان را مجموعه ای از خوبی هایش و بدی هایش می دانید ؟
به قول بزرگی : هرگاه تنها هستیم به دنبال یک دوست میگردیم ، هر زمان پیدایش کردیم به دنبال عیبش میگردیم و
زمانی که از دستش دادیم به دنبال خاطراتش می گردیم و باز تنهاییم
دکتر ویلیام گلاسر، روان‌پزشک مشهور می‌گوید: هفت عادت تخریب‌گر شامل: 1- عیب‌جویی یا انتقام، 2- سرزنش، 3- شکوه و گلایه، 4- غر زدن، 5- تهدید، 6- تنبیه و 7- دادن حق حساب یا باج برای تحت کنترل درآوردن دیگری، وجود دارد
او معتقد است به جای استفاده از هفت الگوی مخرب که سعی در کنترل کردن فرد دارد برای حفظ و تداوم هر ارتباطی، باید از هفت الگوی سازنده: 1- گوش سپردن،2- حمایت، 3- تشویق، 4- احترام، 5- پذیرش، 6- اعتماد، و 7- گفت‌وگو، بهره برد.‏
عیب جویی یکی از بیماری های اخلاقی است که با انگیزه های گوناگون صورت می گیرد در اینجا به چند انگیزه اشاره می کنیم.
احساس حقارت
یکی از عوامل عیب جویی احساس حقارت است. کسانی که عیوب مختلفی دارند و احساس حقارت می کنند. می خواهند با نشر عیوب دیگران و تحقیر نمودن این و آن، عیوب خود را بپوشانند و ضعف باطنی خویش را جبران نمایند
حسد
یکی دیگر از انگیزه های عیب جویی، حسادت است. شخص حسود چون نمی تواند کمالات و امتیازات دیگران را ببیند تلاش می کند تا با عیب جویی، شخصیت آنها را خُرد کند.
سوء ظن
یکی از عوامل عیب جویی، گمان بد است، که خود یکی از بیماری های خطرناک است و بسیاری در آتش آن می سوزند.
بیماری روحی و غفلت
یکی از موارد عیب جویی یک نوعی بیماری روحی است که برخی ازمردم دچار آن می شوند. به طوری که از جستجوی عیوب دیگران و پخش آن در میان مردم لذّت می برند و بدین وسیله ناراحتی خود را تسکین می دهند.چنین کسانی در اثر خودخواهی، هرگز به خود اجازه نمی دهند که به عیوب خود بپردازند و چون از عیوب خود غافلند، عیوب دیگران را می بینند. به یکی از بزرگان گفتند: که چرا از عیوب دیگران سخن نمی گویی؟ او در جواب گفت: چون برای خود کمالی نمی بینم تا از دیگران عیب گویی کنم.
هر ... دیدن ادامه » کسی گر عیب خود دیدی به پیش
کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویش
غافلند این خلق از خود بی خبر
لاجرم گویند عیب یکدگر
دشمنی
یکی دیگر از عوامل و ریشه های عیب جویی دشمنی است.بسیاری از افرادی که عیب جویی می کنند در واقع به سبب کینه ای است که در دل دارند. آنها که از دیگران کدورتی در دل دارند (چه در زندگی خانوادگی و چه در زندگی اجتماعی) دائماً در فکر عیب جویی و رسواکردن دیگران هستند.
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
خودخواهی
گاهی خودخواهی و حس جاه طلبی انگیزه عیب جویی می شود؛ بسیاری از افرادی که می خواهند به مقام و موقعیتی برسند سعی می کنند با عیب جویی و عیب تراشی رقبای خود را تضعیف و از میدان به در کنند.

البته همه این عوامل را سببی جز جامعه حاکم نیست و صد البته که جامعه از خود ما شروع میشود بیاییم با یکدیگر مهربان‌تر باشیم
بجای اینکه یکدیگر را تحقیر کنیم و متهم سازیم فقط با گمانه زنی های حاصل از .....
به شکوفایی و بالندگی هم مهر بورزیم و جامعه را بسوی زیبایی راهنمایی کنیم
برداشت آزاد از چند مقاله در باب عیب جویی احوالاتی که این روزها سایه بر سر این خاک دارد
همه بدنبال عیوب هم میگردیم میرویم یک اجرا که عیب از اجرا در بیاوریم
حالا شد از بازیها نشد نور نشد صحنه نشد گریم نشد متن نشد تماشاگر نشد صندلی سالن بالاخره یک جای کار می‌لنگد ما هم که خوراکمان شده نق زدن بجای کمک به تعالی و پیشرفت و شکوفایی و حمایت فقط نق میزنیم
منظورم نقد نیست که نقد خودش باعث شکوفایی میشود
خودتان بهتر میدانید نقد کدام است و نق کدام
بعضی مواقع در حدود ادبیاتی منقوش به لغات ناب و گاهی هم در لفافه و گاهی هم .....
خدا را هزار بار شکر که اگر هیچ کجا یار و همراه و هم‌نفس هم نباشیم در نق زدن برادران و خواهران خونی میشویم یک نق برای همه همه برای یک نق
امیدوارم روزی برسد که در مهربانی رشد را تجربه کنیم
و گمان تحقیر به منزله تربیت را فراموش کنیم
چه متن کامل و توضیحات بجایی، تشکر و آفرین به شما....
گاهی باید صحبت کنیم، من هم از شما یاد میگیرم !
خداروشکر که نق نمیزنم ، ایراد نمیگیرم بلکه تشکر میکنم بخاطر زحماتشون . یادم میاد روز اول که برای دیدن تئاتر در پردیس شهرزاد بودم اول تقدیس و تمجید کردم از فضای حاضر و یکی یکی تابلوهای سالن و دیدم! مباهات میکردم بخودم که سرانجام به تئاتر اومدم. محلی حرفه ای ... و چقدر تعریف مکان مورد نظر زیبا بود، شروع کردم به عکاسی ازش با زمینه های مختلف عکاسی! عجب... جایی که قبلا زایشگاه امید بوده.

جلوی گیشه بازیگر توانا خانم نسیم ادبی رو دیدم ولی زبونم بد اومد... نتونستم حتی سلامی کنم اینقدر که براشون احترام قائلم. ولی بعد از نمایش ام به نقش آفرینان سلام و تشکر و صحبتی داشتم. بعضی‌ها چنان عجیب نگاهم میکردند ،

ولی من مطمئن بودم کارم درست بود !

من بیشتر اهل تئاتر بودم در روز اول دیدن اثر،تا دیگران !

با ... دیدن ادامه » تشکر فراوان از شما و اینکه واقعا علاقه مندم در ماههای آتی و آینده نزدیک همراهی شما و دیگر دوستان و داشته باشم در دیدن تئاتر و یاد بگیرم و لذت ببرم. و میبالم از دعوت شما برمن که نهایت لطف تون و گروهتون بود.
آقای لهاک روانپزشکی هم از دنیای تئاتر پرسید، بسیار مشتاق بود، ... و گفت داروی تئاتر تجویز میکنم !

همچنین شخصی اهل فن تئاتر و زبردست ، منو درباره نمایشنامه ، سوق داد بخوندن نمایشنامه های کلاسیک .

به امید روزهای خوش ابری و بارانی و به امید چهار فصل کشور عزیزمان ایران!
۰۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

با چشم‌ها
ز حیرتِ این صبحِ نابجای
خشکیده بر دریچه‌ی خورشیدِ چارتاق
بر تارکِ سپیده‌ی این روزِ پابه‌زای،
دستانِ بسته‌ام را
آزاد کردم از
زنجیرهای خواب.

فریاد برکشیدم:
اینک چراغ معجزه
مَردُم!
تشخیصِ نیم‌شب را از فجر
در چشم‌های کوردلی‌تان
سویی به جای اگر
مانده‌ست ... دیدن ادامه » آن‌قدر،
تا از کیسه‌تان نرفته تماشا کنید خوب
در آسمانِ شب
پروازِ آفتاب را !

با گوش‌های ناشنوایی‌تان
این طُرفه بشنوید:
در نیم‌پرده‌ی شب
آوازِ آفتاب را!
دیدیم
(گفتند خلق، نیمی)
پروازِ روشنش را. آری!

نیمی به شادی از دل
فریاد برکشیدند:

«ــ با گوشِ جان شنیدیم
آوازِ روشنش را!»
باری
من با دهانِ حیرت گفتم:
«ــ ای یاوه
یاوه
یاوه،
خلایق!
مستید و منگ؟
یا به تظاهر
تزویر می‌کنید؟
از شب هنوز مانده دو دانگی.
ور تایبید و پاک و مسلمان
نماز را
از چاوشان نیامده بانگی!»
هر گاوگَندچاله دهانی
آتشفشانِ روشنِ خشمی شد:
«ــ این گول بین که روشنیِ آفتاب را
از ما دلیل می‌طلبد.»

توفانِ خنده‌ها...

« خورشید را گذاشته،
می‌خواهد
با اتکا به ساعتِ شماطه‌دارِ خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نیمه نیز برنگذشته‌ست.»

توفانِ خنده‌ها...
من
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیرِ آتش در جانم
پیچید.
سرتاسرِ وجودِ مرا
گویی
چیزی به هم فشرد
تا قطره‌یی به تفتگیِ خورشید
جوشید از دو چشمم.
از تلخیِ تمامیِ دریاها
در اشکِ ناتوانیِ خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شیفته بودند
زیرا که آفتاب
تنهاترین حقیقتِشان بود
احساسِ واقعیتِشان بود.
با نور و گرمی‌اش
مفهومِ بی‌ریای رفاقت بود
با تابناکی‌اش
مفهومِ بی‌فریبِ صداقت بود.
(ای کاش می‌توانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بی‌دریغ باشند
در دردها و شادی‌هاشان
حتا
با نانِ خشکِشان.
و کاردهایشان را
جز از برایِ قسمت کردن
بیرون نیاورند.)
افسوس!
آفتاب
مفهومِ بی‌دریغِ عدالت بود و
آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون
با آفتاب‌گونه‌یی
آنان را
اینگونه
دل
فریفته بودند!
ای کاش می‌توانستم
خونِ رگانِ خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگریم
تا باورم کنند.
ای کاش می‌توانستم
یک لحظه می‌توانستم ای کاش
بر شانه‌های خود بنشانم
این خلقِ بی‌شمار را،
گردِ حبابِ خاک بگردانم
تا با دو چشمِ خویش ببینند که خورشیدِشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
می‌توانستم!
یا رب ، نگیر ساغر مستی ز ساحتِ شماطه دارِ عدل شیفتهِ نامسلمانی
بنگر که خون رگانت به کارد قسمت ، تالاسمی شرافت در نان خشک می زند
شش دانگ حواس ما ز کیسه رفت در حسرت به استخوان رسیده تفنگ کاغذی
این روز ِ پا به زا ، برای خلق ناشنوا ، آخرش چه داشت
۰۸ مهر
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پست موقت

ترویج فرهنگ باج گیری به نام معضل تماشاگر
در وانفسای افول حضور مخاطب ، هنر آلودهِ ، ناچار ، هنر فقیر (هم مالی هم فرهنگی)، به بهانه تبلیغات به هر روشی و منشی دست میبرد از بلیط در مقابل ستاره و کامنت گرفته تا عروسک های بزرگی که تا دیروز دم پیتزا فروشی ها تبلیغ میکردند
از...... تا .......
اساسا با ترویج فرهنگ تئاتر دیدن نه من مخالفم و نه هیچ کدام از کاربران تیوالی چه دوست و چه ...
هرچند تمایل به قیمت مناسب دغدغه اصلی همه مخاطبان تئاتر بوده و هست ، چراکه ما هم بنا به شرایط روز و با توجه به مشکلات معیشتی که به صورت سراسری دامن گیر همه افراد جامعه هست تمایل به خرید شرافتمندانه اما مناسب تری را داریم
هیچکس به هیچ عنوانی مخالف تلاش در جهت جلب مخاطب نیست
اما نه به صورت یک معامله.....
همیشه سعی کردم که بلیط بخرم و کمتر تن به بلیط رایگان دادم شاید کمتر از یک در صد
گواه کلامم حساب کاربری و لیست خرید بلیط از تیوال و تیکیت . ایران کنسرت
اما شاهد ساختاری با عنوان بلیط مجانی = نقد مثبت هستم و انگار پایه های این بنا از ابتدا به زعم من البته کج است
خانم هدایتی عزیز خاطرتان هست که در اینستاگرام به من پیام دادید و فرمودید اگر گروه نمایشی را میشناسید که تمایل دارند!
ما تعدادی علاقمند هستیم به تئاتر به ما تخفیف بدهند یا بلیط رایگان تا ما در مقابلش نقد مثبت بنویسیم و کامنت بگذاریم و ستاره بدهیم.
در جواب شما عرض کردم که اینکار نه تنها غیر اخلاقی و بسیار شنیع است بلکه کاملا حرکتی ضد فرهنگیست
خیانت ... دیدن ادامه » به کاربران بی اطلاع از ماهیت ستاره ها و کامنت هاست
این مسئله و پیام بدون درج نام شما خدمت جناب عمروآبادی نازنین نشان دادم و عرض کردم زیر پوست مهربان تیوال اتفاقات نامیمونی در حال وقوع است
اما گمان کردم به رفتن دو تا کار و همان شش نفر کارگری که نوشته بودید تمام میشود
امروز به بهانه غم نان به دغدغه فروش و خروش شاهد فوران آتشفشان نقد و ستاره در مقابل بلیط هستم
که البته به قول دوستی هر چیزی قیمتی دارد
در هر حال هنوز هم مشتاقم که در گفتگو بتوانیم نسبت به هم محترمانه به حل معضل برسیم

در ضمن
سید مهدی نازنین شجاعانه به مسئله پرداخته که برای اطلاع بیشتر توجه کاربران گرانقدر به پست زیر معطوف میکنم
https://www.tiwall.com/wall/post/216587
کاش این پست موقت نباشه
۳۱ شهریور
بله میدونم محمد عزیز
۲۳ مهر
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بی اخلاقی هایی که برایش کف زدیم ،
برای خشمهایی که نابجا بالا آوردیم
برای تهمت هایی که مغرضانه زدیم
برای دلهایی که لگدمالشان کردیم در پرانتز نقد
برای بغضهامان که ماند و چرک کرد و عقد شدو ترکید
برای هر آنچه که بودیم و هستیم و خواهیم بود



حرمت نگه دار دلم
گلم
کاین اشک خونبهای عمر رفته من است
میراث من ، نه بقید قرعه نه به حکم عرف
یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت
به نام تو.....
مهر ... دیدن ادامه » و موم شده به اتش سیگار متبرک ملعون.
کتیبه های خطوط قبائل دور ،
این سرگذشت کودکی است که به سر انگشت پا هرگز
دستش به شاخه ی هیچ آرزویی نرسیده است
هر شب گرسنه میخوابید
چند و چرا نمی شناخت دلش
گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله ی مهربانش
پس گریه کن مرا به طراوت
به دلی که میگریسیت بر اسب واژگون کتاب دروغ تاریخش
و آواز میخواند ریاضیات را در سمفونی با شکوه جدول ضرب با همکلاسیهایش
دو دو تا .... چهار تا .... چار چار تا .... شونزده تا..... پنج چنج تا ....
در یازده سالگی پا به دنیای عجیب کفش نهاد
با سر تراشیده و کت بلندی که از زانوانش میگذشت
بابوی کنده ی بد سوز و نفت و عرقهای کهنه ....
آری دلم ، گلم
این اشکها خونبهای عمر رفته من است.
میراث من .

حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده بود
تا بدانم ، بدانم ، بدانم
به وام وانهادم مهر مادریم را
گهواره ام را به تمامی
و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم
و کبوترانم را از یاد بردم
و میرفتم .. و میرفتم ... و میرفتم
تا بدانم و بدانم و بدانم
از صفحه ای به صفحه ای
از چهره ای به چهره ای
از روزی به روزی
از شهری به شهری
زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند

سند زده ام یکجا همه را به حرمت چشمان تو
متبرک شده به آتش سیگار متبرک معلون
که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را
تا شمارش معکوس آغاز شده باشد بر این مقصود بی مقصد
از کلامی به کلامی
.... و یکی یکی مردم ... بر این مقصود بی مقصد
کفایت میکرد مرا حرمت آویشن
مرا مهتاب
مرا لبخند
و آویشن حرمت چشمان تو بود . .... نبود ؟
پس دل گره زدم به هر اندیشه ای که آویشن را می سرود

مسیح به جلجتا به صلیب نمی شد
و تیر باران نمی شد لورکا در گرانادا در شبهای سبز کاجها و مهتاب
آری یکی یکی میمردم به بیداری از صفحه ای به صفحه ای
تا دل گره بزنم به هر اندیشه ای که آویشن را میسرود .
پس رسوب کردم با جیبهای پر از سنگ به ته رودخانه اولز همراه با ویرجینیا وولف
تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصد
حرمت نگه دار ، دلم ! ، گلم !
اشکهایی را که خون بهای عمر رفته ام بود

داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام
همین
نه
به کفر من نترس
کافر نمی شوم هرگز
زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم
- انسان و بی تضاد ؟ -
خمره های منقوش در حجره های میراث
عرفان لایت با طعم نعنا
شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندان بان با هم زمزمه میکنند

پس ادامه میدهم سرگذشت مردی را که هیچ کس نبود
با این همه تو گویی اگر نمی بود
جهان قادر به حفظ تعادل خود نبود
چون آن درخت که زیر باران ایستاده است
نگاهش کن
چون آن کلاغ
چون آن خانه .
ما گلچین تقدیر و تصادفیم
استوای بود و نبود
به روزگار طوفان موج و نور و رنگ در اشکال گرفتار آمده
مستطیل های جادو
مربعهای جادو
...
من در همین پنجره معصومیت ادم را گریه کردم
دیوانگی های دیگران را دیوانه شدم
در همین پنجره گله به چراغ برده ام
پادشاهی کرده ام با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن
سر شانه نکردم که عیال وار بودم و فقیر
زلف به چپ و راست خواباندم تا دل ببرم از دختر عمویم
از دیوار راست بالا رفتم
به معجزه ی کودکی با قورباغه ای در جیبم
حراج کردم یکجا همه ی رازهایم را
دلقک شدم با دماغ پینوکیو و بته ی گونی به جای موهایم
آری ... دلم ! ، گلم ! حرمت نگه دار
کاین اشکها خون بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه میکرد
بی مجال اندیشه به بغضهایش
تا کی مرا گریه کند ؟
تا کی ؟
و به کدام مرام بمیرد .
آری ... دلم ! ، گلم !
ورق بزن مرا
و به افتاب فردا بیاندیش که برای تو طلوع میکند
با سلام و عطر آویشن




مرحوم حسین پناهی
إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ وَ کُنتُم لا تَخافونَ المَعادَ فَکونوا أَحرارا فى دُنیاکُم؛

اگر دین ندارید و از قیامت نمى‏ ترسید، لااقل در دنیاى خود آزاد مرد باشید.




بنده همه سعیم را کرده ام که به این دستورالعمل فوق العاده عمل کنم و چون اولی را ندارم پس ازاده باشم
۱۸ شهریور
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز تولد یک خانم بازیگره
کسی که چند دوره برای بازیگری جایزه گرفته
بهترین بازیگر جشنواره تئاتر فجر ۱۳۸۸
بهترین بازیگر جشنواره تئاتر فجر ۱۳۹۰
بهترین بازیگر جشنواره تئاتر فجر ۱۳۹۴
بهترین بازیگر جشنواره تئاتر فجر ۱۳۹۵
دریافت جایزهٔ بهترین بازیگر زن برای بازی در نمایش «عروسکی به نام مترسک» از جشنوارهٔ دانشجویی؛ ۱۳۸۱
دریافت جایزهٔ بهترین بازیگر برای بازی در نمایش «عروسکی به نام مترسک» از جشنوارهٔ کانون‌ها؛ ۱۳۸۱
دریافت جایزهٔ بهترین بازیگر زن برای بازی در نمایش «اهل اقاقیا» از جشنوارهٔ اردبیل؛ ۱۳۷
و البته کلی جوایز دیگر ......
یک بازیگر خانم درجه یک متولد شهریور ۱۳۵۵
حمیرای شهرزاد و مرضیه گلشیفته
خانم نسیم ادبی نازنین زاد روزتون مبارک⁦❤️⁩ بهترینها رو براتون آرزو میکنیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم سمیرا خلیفه نازنین
دوست و همراه عزیز تیوالی
ضایعه درگذشت مادر گرامیتان را تسلیت میگوییم
غفران و رحمت الهی برای آن عزیز از دست رفته و صبر در مصیبت و سلامتی و طول عمر با عزت برای شما و بازماندگان آن مرحومه از پروردگار متعال خواهانیم
در غمتان ما را شریک بدانید
از طرف تیوالی ها
روحشون شاد تسلیت میگم
۱۱ شهریور
روح شون شاد :(
۱۲ شهریور
ممنون از پیام تسلی بخش شما...
از تمام دوستانی که حضوری و غیر حضوری، مجازی یا واقعی تسلیت گفتن و این پیام رو دادن که منو تنها نمیزارن و کنارم هستن تشکر میکنم.
ایشالله در جمع های شادی بتونم جبران کنم...
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ شجاعت مرگ رو داری؟
+ شجاعت من بیش از مرگه، من جرات فراموش شدن رو دارم.
دایره سرخ | ژان پیر ملویل | ۱۹۷۰
در حقیقت
ما همه انسان بودیم!...
تا اینکه
نژاد!
ارتباطمان را برید!!
مذهب!
از یکدیگر جدایمان ساخت!!
سیاست!
بینمان دیوار کشید!!
و ثروت!
از ما طبقه ساخت
این در حالیست که باید ...
نژاد زیباییمان !
مذهب عامل اتحادمان !
سیاست بهبود دهنده روابطمان !
و ثروت باعث رفاه و پیشرفتمان می بود !
۲۸ مرداد
محمد خان کارآمد ارادتمندم
نژاد که تنوع گونه ی انسانی بر اساس موقعیت جغرافیاییست
مذهب هم اساسا قرار بوده است به تربیت نوع بشر بپردازد
که متاسفانه هر دوی این موارد بر مبنای هوش سیاه حیوان ناطق مورد سوء استفاده قرار گرفته
۲۸ مرداد
در مورد نژاد حق با شماست اما ارزش دادن به نژاد توسط همین حیوان ناطق کار رو خراب کرده
و در مورد مذهب هم با عرض شرمندگی هرگز چنین کاربردی نداشته و فقط برای توجیه استیلا و سلطه عده ای بر دیگران با ابزار اخلاقیات و معنویات بوجود امده و همیشه بعد از مدت کوتاهی ... دیدن ادامه » از شعار تربیت خارج شده و به هدف اصلی خود بازگشته است
۲۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آئین چراغ خاموشی نیست
او که نثری متفاوت را با ادغام اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های فارسی و ترکی و حتی تکه کلام‌های کوچه‌بازاری را با اصطلاحات فرانسوی در یک ظرف شکل داده بود و نوشتارهای بعیدی را خلق می‌کرد و با این کار جان شنوندگان را نوازش می‌داد، در حوزه فیلم‌سازی حقیقتاً یک مینیاتوریست توانا بود و به‌خوبی قدر فریم به فریم فیلم‌هایش را به‌عنوان یک‌رشته نقاشی می‌دانست و با حساسیت در انتخاب رنگ، موسیقی و کاراکتر‌هایش، نشان داد که می‌‌شود در چینش سکانس‌ها آن‌چنان گزیده کار بود که ده‌ها فیلم‌ساز درصدد کپی از اثر او برآیند و تلاش برای ساخت اثری تأثیرگذار‌تر و البته شبیه به «مادر» همچنان ادامه داشته باشد. او ،خالق ستارخان، مثنوی مولوی، سلطان صاحبقران، سوته‌دلان، هزاردستان، حاجی واشنگتن، کمال‌الملک، جعفر‌خان از فرنگ برگشته، مادر، ... دیدن ادامه » دلشدگان، کمیته مجازات و تهران، روزگار نو و… در حالی مرگ را در آغوش گرفت و با درد جان سپرد که برخلاف بسیاری، دنیایی از خاطرات را برای مردم باقی گذاشت و خالق سبکی تازه در دیالوگ‌نویسی و فیلم‌سازی شد؛ رویکردی که در سال‌های پس از او، هیچ فیلم‌سازی موفق به تکرارش نشده و او همچنان در این امر یگانه مانده است از او اما به‌جز فیلم‌هایش، شهرک سینمایی نیز به یادگار مانده که در نوع خود یک اثر بدیع است. شهرکی که به بهانه سریال هزاردستان ساخته شد، ولی بعدها لوکیشن فیلم‌ها و سریال‌هایی نظیر امام علی، هزاردستان، شیخ مفید، سربداران، هشت‌بهشت، کارآگاه علوی، کفش‌های میرزا نوروز و … شد و جای تأسف دارد که این ظرفیت بالقوه در عوض توسعه و جایگزینی برخی دکورها با ساختمان‌های طبیعی به جهت ماندگاری، تبدیل به مخروبه‌‌ شده است.علی حاتمی‎ فیلم‎هایش به دیالوگ‌های درخشان و ماندگار مشهور هستند.«آیین چراغ خاموشی نیست» یکی از ماندگارترین دیالوگ‌های فیلم دلشدگان است که بر سنگ مزار او نیز حک‌شده است. سالروز تولد مرد افسانه‌ای سینمای ایران استاد علی حاتمی مبارک ، یادش گرامی و نامش جاودان
(زاده ۲۳ مرداد ۱۳۲۳ تهران – درگذشته ۱۴ آذر ۱۳۷۵ تهران)




منبع: بلاگ نماوا
همه عمر دیر رسیدم!
۲۳ مرداد
مادر (۱۳۶۸)
مادر (رقیه چهره آزاد) سر شام گریه نکنین، غذا رو به مردم زهر نکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم، راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف. آبرو داری کنین بچه‌ها، نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می‌شه نه از مرصع پلو. حرمت ... دیدن ادامه » زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمد ابراهیم، [گوشت قیمه را] خیلی ریزش نکن مادر، انوقت می‌گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ.مادر می مونه یه حلوا، هدیه صاحبان عزا به اهل قبور. این تنها شیرینی ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن.
محمد ابراهیم (محمدعلی کشاورز): لغز بخونن طعنه رو پهنه می‌کنم می‌کوبم تو ملاجشون. دکی اینو.
مادر: میمونه یه حلوا، هدیه صاحبان عزا به اهل قبور. این تنها شیرینی ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده‌ها به مرده‌هاشون می‌ذارن. اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوالله ست. فقط دلواپس آردم. خاطر جمع نیستم. می‌ترسم مونده باشه.
محمد ابراهیم: آرد هش‌تر خان می‌خرم برات، فرد اعلا، حلوا می‌پزم،‌ تر حلوا.
محمدابراهیم(محمدعلی کشاورز): خورشید دم غروب، آفتاب صلات ظهر نمی‌شه، مهتابیش اضطراریه، دوساعته باتریش سه‌ست، بذارین حال کنه این دمای آخر، حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافیه بازیه فیناله، آجیل مشگل گشاشم پنالتیه، گیرم اینجور وجودا، موتورشون رولز رویسه، تخته گازم نرفتن سربالایی زندگی رو، دینامشون هم وصله به برق توکل، اینه که حکمتش پنالتیه، یه شوت سنگین گله، گلشم تاج گله!
جلال الدین: عشــق سپــر بــلاست. مادر نـگاه عاشق ها را داره امشــب … و امشب امیــد دیـدار یــار …
شب رو باید بی چراغ روشن کرد!
ماه منیر: … وقت رفتن نیست مــادر … ما تازه دور هم جمع شدیم …
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‍ آن کس که خود را عمیق می داند تلاش می کند که واضح و شفاف باشد. آنکس که می خواهد به نظر توده مردم عمیق بیاید تلاش میکند که مبهم و کدر باشد. توده مردم کف هر جایی را که نتوانند ببینند عمیق می پندارند و از غرق شدن واهمه دارند.

فردریش نیچه
از کتاب حکمت شادان

برای دوستان عمیق منظر
ما مردم امیدواریم آنجا که کفش پیدا نیست مغاک باشه مغاک هم به ما خیره بشه.
۱۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتـذال،

شکننده تر بود.
هراس من–

باری–

همه از مردن در سرزمینی است؛

که مزد گورکن،
از آزادی آدمی
افزون تر باشد.
جستن
یافتن
و ... دیدن ادامه » آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
باروئی پی افکندن …
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد،
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

احمد شاملو

سالمرگ آزادمردی که ایستاده مُرد.....
احمد شاملو ۲۱ آذر ۱۳۰۴–۲ مرداد ۱۳۷۹ متخلص به الف. بامداد و الف. صبح، شاعر، فیلمنامه‌نویس، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس و از دبیران کانون نویسندگان ایران
روحش شاد..........
۰۲ مرداد
جناب لهاک نازنین
آقا تسلیم
❤️❤️❤️
۰۳ مرداد
محسن جان عزیز ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در زمانی که برده‌داری در آمریکا رایج بود زن سیاهپوستی بنام «هاریت توبمن» گروهی مخفی راه انداخته بود و بردگان را فراری می‌داد.
بعدها از او پرسیدند:
سخت‌ترین مرحله‌ی کارِ شما برای نجاتِ بردگان چه بود؟
او عمیقاً به فکر فرو رفت و گفت:
قانع کردنِ یک برده
به این‌که تو برده نیستی، و باید آزاد باشی…!


برای برخی دوستان که تصویری از حقوق مدنی در جامعه انسانی ندارند
همش دو روز بچه های تیوالی نبودن هاااا..ببین چقدددد شکسته شدی!!!!
۰۱ مرداد
لطفا با زیر نویس صحبت کنید مام بفمیم چی شده
۰۲ مرداد
به خودش بگو خانم من هم ازشون خواستم
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا جرأت میکنی بگویی: از چشمانش معلوم است که آدم خوبی نیست؛
از حرف زدنش پیداست که آدم بی پدر و مادری‌ست؛
از راه رفتنش پیداست که لاتِ بی سر و پایی‌ست؟
چرا کالبد انسانی، جسم، میتواند دستاویزی برای قضاوت باشد؟
و چرا، حتی نام میتواند در تو آن حسی را ایجاد کند که احتمال نادرست بودنش وجود دارد؟
از چه میترسی؟
از اینکه مَردی به دلیل چشمانی با رگ‌های سرخ، دست‌های آلوده‌یی داشته باشد؟
آیا تو باورِ گذشته‌ها نیستی؟
((به کوتاه قدان اعتماد مکن که رذالتی پنهان دارند، و به بلند قدان؛ چرا که احمقند، و به زنانی با چشمان روشن؛ زیرا که بیم منحرف شدنشان وجود دارد، و به آنها که کم حرف می‌زنند؛ زیرا موذی و آب زیرکاهند، و به آنها که پُر می‌گویند؛ چرا که رازداری نمیدانند...))

ویران باید کرد .
چه بسا معیارها را، که فرو باید ریخت .
چه بسا مثَل‌ها را، که فراموش باید کرد .
چه بسا سخنان بزرگان را، که دور باید ریخت .
چه بسا منطق‌ها را، که جواب باید گفت .
و ... دیدن ادامه » چه بسیار بهانه‌ها و قوانین را، که دگرگون باید کرد.

نادر ابراهیمی / انسان، جنایت و احتمال


ما و قضاوت هایمان
"قضاوت در یک نگاه " قدغن
۳۱ تیر
تجربه من برعکس شما ست !! من بیشتر مواقع باخودم درگیرم بابت حسی که به طرف دارم و همیشه خودم سرزنش میکنم که نباید از ظاهر نتیجه گیری ای کنی ولی در آخر همیشه به اون حس و شهودم رسیدم !
۰۱ مرداد
⁦⁦(◕ᴗ◕✿)⁩
۰۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هفت سال گذشت
هفت سال است که ما تو را نداریم
هفت سال است که تنها به شاگردی تو خیلی ها فخر میفروشند
هفت سال است که خیلی ها از برند تو بهره میبرند اما هیچکس تو نمیشود
هفت سال پیش بود که خبر آسمانی شدنت رسید و همه را مبهوت این تنهایی کرد
پیامبر تئاتر رفت
پدر نمایش
استادی که صحنه وطنش بود
هفت سال تنهایی ما
روزت مبارک بزرگ مرد
سالمرگ استاد سمندریان به کام همه تلخ و نامش تا صحنه هست جاودان

9 اردیبهشت 1310 تهران - 22 تیر ماه 1391 تهران
(((برای بزرگداشت استاد نازنین حمید سمندریان به سه نفر از طرف گروه نمایشی آرتا و سه نفر هم من حقیر که زیباترین جمله رو در وصف استاد سمندریان بنویسند در زیر این کامنت بلیط نمایش های پرفروغی که در حال اجرا هست تقدیم میکنیم )))
با سپاس از گروه آرتا
حمید ... دیدن ادامه » سمندریان در اردیبهشت سال ۱۳۱۰ در تهران زاده شد. فعالیت تئاتریش را حین تحصیل در دورهٔ متوسطه آغاز کرد. او در کلاس‌های تئاتر و هنرپیشگی حسین خیرخواه، شباویز و نصرت کریمی شرکت کرده‌ که زیر نظر عبدالحسین نوشین اداره می‌شد. سمندریان همچنین ویلون می‌نواخت و از شاگردان محمود ذوالفنون، برادر بزرگتر جلال ذوالفنون بود.

وی پس از اتمام دورهٔ دبیرستان به اروپا سفر کرد و در آلمان دورهٔ مهندسی شوفاژ سانترال را در دانشگاه صنعتی برلین گذراند اما بعد از آن به کنسرواتور عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ وارد شد. برخورد با تئاتر آن‌قدر برایش جذاب بود که مجالی برای موسیقی نمی‌گذاشت و به همین دلیل برای همیشه از موسیقی خداحافظی کرد.

سمندریان طی شش سال به صورت آکادمیک تحت آموزش ادوارد مارکس که یکی از استادان برجستهٔ تئاتر بود اصول و مبانی کارگردانی و بازیگری را آموخت و همزمان در آلمان به صورت حرفه‌ای مشغول به کار شد.

وی پس از پایان این دوره به دعوت ادارهٔ هنرهای نمایشی دراماتیک ادارهٔ کل هنرهای زیبای ایران به کشور برگشت و به‌سرعت نمایشنامهٔ دوزخ یا در بسته اثر ژان پل سارتر را در تالار نوبنیاد همین اداره به روی صحنه برد و فعالیت‌های خود را به شکل پیوسته در عرصهٔ تئاتر ادامه داد؛ همچنین با همکاری مهدی فروغ به تأسیس هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک که وابسته به هنرهای زیبای کل کشور بود دست زد.

پس از آن حمید سمندریان به دعوت مهندس هوشنگ، مهدی برکشلی و با همکاری مهدی نامدار دانشکدهٔ تئاتر دانشگاه تهران را بنیان گذاشتند و کار تدریس را بدون وقفه تا پایان عمر در دانشگاه‌های تهران و کلیهٔ دانشگاه‌های تئاتری ادامه داد.

در سال ۱۳۷۳ به تأسیس کلاس‌های آزاد بازیگری و کارگردانی دست زد که هنرجویان بسیاری از آن‌جا دانش‌آموخته شدند و به عرصهٔ حرفه‌ای هنر وارد شدند.

مرگ

حمید سمندریان که از بیماری سرطان کبد رنج می‌برد، حدود ساعت ۵ صبح روز پنج‌شنبه ۲۲ تیرماه در سن ۸۱ سالگی در منزل خود درگذشت.این اتفاق در حالی افتاد که همراهان و شاگردان همیشگی‌اش تصمیم گرفته بودند برای بهتر شدن حال استادشان، بار دیگر اجرای نمایش «بازی استریندبرگ» را که او سال‌ها پیش به صحنه برده بود با همان بازیگران قبلی یعنی هما روستا، رضا کیانیان و پیام دهکردی پاییز امسال به صحنه ببرند و حتی بخشی از تمرینات اولیهٔ این نمایش نیز در منزل شخصی او آغاز شده بود.

سمندریان که در تمام این سال‌ها حسرت اجرای «زندگی گالیله» را با خود داشت، آخرین‌بار در سال ۱۳۸۹ سرگرم ترجمه و کار بر روی این نمایشنامهٔ معروف برتولت برشت بود و قصد داشت اواسط تیرماه همان سال گروه بازیگران این نمایش را مشخص کند تا براساس توافقات انجام‌شده با شهرداری تهران، «گالیله» را از بهمن سال ۱۳۸۹ تا اردیبهشت ۱۳۹۰ در تماشاخانهٔ ایرانشهر به صحنه ببرد، اما این آرزو هرگز محقق نشد.

فعالیت هنری در تئاتر: ترجمه و اجرا

سمندریان برخی از مهمترین متون نمایشی از نویسندگان شاخص ادبیات نمایشی غرب همانند فردریش دورنمات، برتولت برشت، آنتوان چخوف، اوژن یونسکو، آرتور میلر، ماکس فریش، ژان آنوی، تنسی ویلیامز، ژان پل سارتر و هنریک ایبسن را ترجمه و سپس کارگردانی کرد. از این منظر باید او را یکی از کارگردانان شاخص تئاتر در تاریخ تئاتر ایران به شمار آورد که سهمی جدی در آشنایی مردم و علاقه‌مندان تئاتر و نمایش با متون و آثار کلاسیک و برجستهٔ تاریخ تئاتر جهان داشتند.

یگانه کارگردانی سینما

سمندریان تجربه‌ای هم در حیطهٔ سینما داشت و فیلم «تمام وسوسه‌های زمین» را در سال‌های اولیهٔ دههٔ ۱۳۶۰ کارگردانی کرد؛ اما دیگر به سمت سینما نیامد؛ اگرچه همسرش، هما روستا از جمله بازیگران شاخص تئاتر و سینمای ایران بوده است.

سیاهه معتبر شاگردان و همراهان؛ از هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک و دانشگاه تهران تا آموزشگاه بازیگری سمندریان

بسیاری از هنرمندان مطرح ایران از شاگردان او محسوب می‌شوند؛ از این جمله عزت‌الله انتظامی، گوهر خیراندیش، رضا کیانیان، میکاییل شهرستانی، احمد آقالو، کیومرث مرادی، پرویز پورحسینی، گلاب آدینه، مهدی هاشمی، ناصر هاشمی، آتش تقی‌پور، سعید پورصمیمی، مریم معترف، سوسن تسلیمی،فریبرز عرب‌نیا، امین تارخ، احمد ساعتچیان، محمد رحمانیان، محمدرضا جوزی، محمد یعقوبی، امیر جعفری، فتحعلی اویسی، فردوس کاویانی، مهران مدیری، خسرو سینا، میرطاهر مظلومی، پیام دهکردی، پارسا پیروزفر، نوید فرید، شهاب حسینی، حامد کمیلی، حامد بهداد، نگار فروزنده، یوسف تیموری، رابعه اسکویی، مجید صالحی، فرزاد حسنی، شهرام عبدلی، قطب‌الدین صادقی، علیرضا اشکان، حمید فرخ‌نژاد، الیکا عبدالرزاقی، حمید میهن‌دوست، آشا محرابی، حسام نواب صفوی،ایرج راد،انوشیروان ارجمند و ...

به باور بسیاری با وجودی که تئاتر نوین ایران توسط عبدالحسین نوشین بنا شده بود ولی در زمان سمندریان جدی‌تر شد. به طوری که تمام کسانی که از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد در زمینه تئاتر در دانشکده‌های تئاتر تهران تحصیل کرده‌اند از شاگردان سمندریان‌اند و در واقع کسی نیست که در عرصهٔ تئاتر ایران کار کند و به نوعی شاگردی وی را نکرده باشد.

حمید سمندریان در سال ۱۳۴۲ گروه تئاتری منسجمی به‌نام گروه هنری پاسارگاد تشکیل داد که افراد گروه عبارت‌اند از: پرویز پورحسینی، سعید پورصمیمی، پری صابری، اسماعیل محرابی، جمشید مشایخی، پرویز کاردان، محمد حفاظی، منوچهر فرید، ثریا قاسمی، اسماعیل شنگله، مهدی فخیم‌زاده.

منش و رفتار حرفه‌ای و اجتماعی

بسیاری بر این نکته تأکید دارند که سمندریان در تمام محافل و نشست‌ها جز تئاتر از چیزی صحبت نمی‌کرد. حتی چند روز قبل از درگذشتش از گذشتهٔ تئاتر می‌گفت و مسائل امروزش و اظهار امیدواری کرده بود که اگر عمری باقی باشد، باز هم بتواند یک تئاتر به صحنه بیاورد.اسماعیل شنگله هم که خود را از شاگردان حمید سمندریان می‌داند و می‌گوید از سال ۱۳۳۸ که هر دو کارمند ادارهٔ هنرهای دراماتیک بودند با هم دوست شدند و هر روز مسیر خانه تا اداره را پیاده می‌رفتند تا از تئاتر بگویند. شنگله این دیدارها و گفتارها را کلاسی شفاهی برای خود دانست که باعث افزایش اطلاعات او از تئاتر شده و منجر به رفتن شنگله به اتریش و آلمان برای تحصیل در این رشته شد. شنگله یکی از مدرسان آموزشگاه سمندریان نیز بوده‌است.
بسیاری به لبخند سمندریان و احوالپرسی‌های او با دانشجویانش اشاره کرده‌اند و این‌که او همواره با لبخند به دیدار شاگردانش می‌رفته‌است.

یادبودها و تماشاخانه سمندریان

در تاریخ شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ و با همت معاونت اجتماعی شهرداری تهران و با حضور محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، تماشاخانهٔ شمارهٔ دو ایرانشهر در خانهٔ هنرمندان ایران به پاس یک عمر حضور هنری حمید سمندریان به نام این چهرهٔ نامدار عرصهٔ هنر ایران نامگذاری شد.

همزمان با این اتفاق نمایشگاهی از پوستر نمایش‌های سمندریان در طول سال‌ها کارگردانی نیز در خانهٔ هنرمندان برپا شد و آن‌طور که محمدباقر قالیباف گفت، قرار بر این شد که تندیس این هنرمند هم در «تماشاخانهٔ سمندریان» نصب شود.همچنین شهردار تهران از نمایشگاه پوستر و کاریکاتور سمندریان دیدن کرد و برای اجرای نمایش گالیله که سمندریان قرار بود اجرا کند، قول همکاری داد. علاوه بر این‌ها، در این روز از کتاب «این صحنه خانهٔ من است» سمندریان نیز رونمایی شد... این روزها در فقدان حمید سمندریان، تندیس ایستاده‌ی او کنار ورودی تماشاخانه‌‌اش نصب شده، ولی نمایش «گالیله» و خیلی آثار دیگر با اجرای او روی صحنه نرفت و نخواهد رفت.

پ ن
قسمت توضیحات پایینی کپی شده است
می گویند استاد حمید سمندریان، پدر تئاتر ایران، 22 تیر هفت سال پیش از دنیا رفت، زهی رفتن ها...
۲۲ تیر
سایه خانم شماره تلگرام من 09022570777هستش
من نتونستم با گروه آرتا هماهنگ کنم که بلیط شما رو از طریق تیوال تقدیم کنیم
اگر لطف کنید به من در تلگرام پیام بدید
۲۵ تیر
لهاک جان مرسی
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۳۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد، کسی قاب نمی‌گیرد.
برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت

فریدون فرخزاد
میگویند همه با هم متحد شوند تا دنیا عوض شود اما نمی‌فهمند اگر همه با هم متحد می‌شدند دیگر چه‌ نیازی به ‌تغییر دنیا بود

رومن گاری زاده ۸ مه ۱۹۱۴ - درگذشته ۲ دسامبر ۱۹۸۰ نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، خلبان در جنگ جهانی دوم و دیپلمات فرانسوی


در باب قوانین حاکم بر سالن
تو این دنیا دو نوع آدم وجود داره؛
دوست من،
آدم هایی که اسلحه ی پر دارن
و آدم هایی که زمین رو می کَنن،
تو باید زمین رو بِکَنی....




The Good The Bad The Ugly

خوب بد زشت
فیلمنوشت

برای یک دوست
نیبینم بد خواه داری آقای لهاک عکس بده با اسلحه باقیش واس ما
۱۶ تیر
اسلحه هم بده بهمون
۱۶ تیر
⁦(⌐■-■)⁩

ندارم بین خودمون بمونه
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید