تیوال محمد لهاک ( آقای سوبژه ) | دیوار
S3 : 23:41:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام و احترام
حکایت همیشگی عکاسی که شاید تجربه اولی و شاید از آموزشی غلط وارد صحنه میشود .....
عکاسی که روی زانو مینشیند و عکس ورزشی میگیرد
عکاسی که دستش بر شاتر میچسبد و ....
تیربارچی بی رحمی که تمام مدت اجرا به صحنه شلیک می‌کند
که بگذریم
به اجرایی میرسیم که اگر چه متنی شعار زده دارد و وامانده در دهه شصت و هفتاد شمسی و نویسنده متن تمام تلاشش را کرده تا با روضه خوانی بغض ما را بترکاند ذکر مصیبت هایی که وامدار هر شنیده ای در باب مادران شهداست اما در روایت به تیغ سانسور میخورد و مجبور میشود که اوج درامش را به نابودی بکشد و برادر گم شده را نیز به شهید اعلام کند تا نکند یک اسطوره شاهد معاشقه برادر و همسر سابقش باشد و همینجاست که داستان یک خطی اش به بن بست می رسد و محتوای تکراری دوباره شنیده می شود کاراکتر ها به شدت تک بعدی و پرداخت نشده هستند کاراکترهایی ... دیدن ادامه » که معلوم نیست از کجا آمده اند و به کجا میخواهند بروند شخصیت هایی خاکستری و بلاتکلیف ، اما در طراحی میزانسن ها و هدایت کارگردان بی نظیرش با وسواس و دقت به زیبایی به خلق روایت پرداخته وجای خالی ، قصه تکراری و کم جان و ... اثر را با هدایتی درست پر میکند
از طرفی بازیها به شدت تاثیر گذار و قابل توجه و تحسین برانگیز هستند خصوصا بازی آقای علی غابشی در نقش امیری
در نتیجه میشود مخاطبی که یک راوی جذاب برایش روایتی کم جان را تعریف کرده پس مخاطب با رضایت نسبی سالن را ترک میکند
خدا قوت دست مریزاد به همه گروه
انشالله همیشه با یه تیر بارچی کنار گوشتان نمایش ببینید:))
۱۴ آبان
ممنونم از آرزوی خوبتون ، من از خدا می‌خوام همیشه با رضا خان غیوری همراه باشم تا با یک شلیک تیربارچی رو به .......
۱۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
هیچوقت این حرف آقای مدیری رو فراموش نمیکنم
((دیگه به درد نمیخوره این دنیا))
چند روز پیش باید به جلسه ای میرفتم از آنجا که این قرار برای بسیار مهم بود سی دقیقه زودتر برنامه ریزی کردم تا به جلسه برسم جلسه حوالی خیابان بهشتی بود ما نزدیک پارک هلال احمر بودیم که با من تماس گرفتند و با دو صد عذر خواهی گفتند جلسه با یکساعت و نیم تاخیر برگزار میشه ، از راننده اسنپ خواهش کردم من رو دم پارک پیاده کنه چون امکان برگشت و دوباره آمدنم نبود
سالها بود که به اون پارک نرفته بودم از زمان خدمت سربازی بیش از بیست و ...سال
آنروزها می‌آمدم و از امکانات کتابخانه پارک که خیلی هم عالی بود استفاده میکردم ، روزهای جوانی و بی خیالی روزهای پر شور ، روزهای رویا و آرزو
از پله های پارک بالا رفتم
همه چیز عوض شده بود جای سرویس ها حوض ها راه ها آدم ها ....
آنروزها انگار همه می آمدند اینجا تا که کتاب بخوانند
تا درس بخوانند تا درباره آمدن خاتمی حرف بزنند تا.....
اما این پارک ، پارک آن روزها نبود
روی یک نیمکت که در سایه بود کمی هم خنک تر نشستم و خیره به پارک و آدمهایش به خیال آن روزها ، سیگاری آتش زدم
یکدفعه با صدای دلنشین پیر مردی به خودم آمدم
«اینجا چیکار می‌کنی زوده بازنشست بشی »
برگشتم دیدم یک پیرمرد دوست داشتنی با موهایی به رنگ برف
آب ... دیدن ادامه » شانه کرده ، صورت اصلاح کرده و کت و شلوار چهارخانه کرم قهوه ای عینک کائوچویی فتوکرومیک عصای آبنوس قهوه ای سوخته کفش های قهوه ای واکس خورده شروع کرد به حرف زدن
از آن جنس حرفهایی که سراسرش بوی تنهایی میداد از آن حرفها که خزان ، استاد بدیع زاده را انگار میشنیدی
پیرمرد از اینهمه تنهایی آدمها گلایه میکرد از اینکه چرا ما چنین شدیم از گرانی نمی‌گفت از بی وفایی می‌گفت از سیاست حرفی نمی‌زند از اینکه همه سرشان در گوشی موبایل رفته گلایه داشت از اینکه چرا بچه ها بازی نمی‌کنند از اینکه چرا کسی سوار چرخ فلک نمیشود از اینکه چرا کسی لوبیا پلو به پارک نمی‌آورد از نداشتن فلاسک چای و زیر انداز از نبودن عشق و با هم بودن گلایه داشت پیرمرد هر چه می‌گفت من غرق تر میشدم به پارکی نگاه میکردم که روزی می آمدم و کتاب می‌خواندم و چقدر وقتی روی نیمکت هایش دراز می‌کشیدم و سیگار دود میکردم برای فردا ها چه آرزوها خیال میکردم و چه رویا ها می‌بافتم و چه سقف ها میساختم که با همان سیگارها دود شدند و به هوا رفتند یاد دوستهایم که با هم می‌آمدیم دختری که تا میدیدمش گوشهایم از خجالت قرمز میشد پیرزنی که برایم لقمه غازی می‌آورد
که یکهو با صدای تلفن به خودم آمدم ۵دقیقه مانده بود به شروع جلسه و من در پارک بودم از پیرمرد عذر خواستم و با عجله از کنارش گذشتم بی آنکه به تنهایی پیرمرد لختی فکر کنم
یا دلجویی از او کرده باشم
امشب از شروع اجرا به تنهایی پیرمردی که شاید فردا و شاید امروز من بود فکر کردم از گوشه چشمانم اشک سرخورد و بارید و هق هق شد
اجرا که تمام شد اجرایی شروع شد که تمام نمیشد

گـفتـی: « بــرو کــه پیـر شـوی » ای پــدر بیــــا
نفــریـن کـه در لبــاس دعــا کــرده‌ای ببیـن . . . !

⭐⭐⭐⭐⭐

اجرای بسیار دلنشینی بود دست مریزاد ⁦❤️⁩
به نظرم هرکسی در هر سمت با هر جنسیتی یکبار باید گوشش را به این اجرا بسپارد شاید بهتر ....

جناب لهاک بسیار ممنون از حضورتون و چقدر خوب و ساده منظور من رو از این کار روایت کردید خوشحالم که نمره قبولی رو گرفتم سپاسها
۱۲ مرداد
لهاک پیری ها 20 سال پیش سرباز بودی
:)))))))))))))))))
۱۶ مرداد
سایه خانم

من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه

چون جامه ها به وقت مصیبت سیاه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
۱۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا به نظرم از اون دسته اجراهای بی نظیر که نباید از دست داد هنوز بعضی وقتها توی خیابون که راه میرم وقتی دست یکنفر بطری آب معدنی میبینم سریع به چهره طرف نگاه میکنم ببینم مضطربه .....
اجرایی که قطعاً دوباره دیدنش خالی از لطف نیست
چشم❤️
۱۰ مرداد
چشم خانم البته که از بطری آب تا اجرا کیلومتر ها فاصله است
۱۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جامعه شعار زده امروز همه سرشار از دغدغه هایی هستیم که باورشان نداریم ، لبریز از تزویر ، فریادهایی میزنیم تا تنها دیده شویم ولی در عمل ، یکسان بی باوریم و به نظرم نمایش اکلیل به زیبا ترین شکل یکی از این معظلات را نشان میدهد حکایتی از وضعیت جامعه امروز ، جامعه ای زن ستیز ، جامعه ای که روز مادر دارد اما مادر در آن حقی ندارد . درایران هم مثل همه جوامع، زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند. ناگفته روشن است که شیوة برخورد با زن در زبان و فرهنگ و قوانین هر جامعه می تواند معیار ووسیلة سنجش مناسبی باشد برای اندازه گیری درجة باور و یا عدم باور آن جامعه به آزادی و دموکراسی . براستی ما در زبان و فرهنگ مان با جنسیت متفاوت و الخصوص زن چگونه برخورد می کنیم؟ آیا برابر بودن زن ومرد را در عمل پذیرفته ایم یا نه بسیاری بر تفاوت در نگاه به جنسیت معتقد هستند قصدم ... دیدن ادامه » نایده گرفتن تفاوت ها نیست. خیلی چیزها با خیلی چیزهای دیگر تفاوت دارند. در همین زمینه ، برای نمونه کم نیستند کسانی که از متفاوت بودن زن و مرد شروع می کنند ولی این تفاوت را ارجحیت داشتن مرد بر زن تعریف می کنند. نه فقط در نگرش مان چنین دیدگاهی ادامه می یابد، ای بسا که به شکل قانون و عرف رایج در جامعه هم در می آید به این ترتیب، نتیجه این می شود که ، وقتی زورگوئی و قلدربازی بر علیه نیمه ای از جمعیت یک کشور (‌زنان) با نظام ارزشی حاکم بر جامعه بخواند و جور در بیاید و پذیرفتنی باشد چرا در میان آن نیمة دیگر (مردان)نتوان همین زورگوئی و قلدربازی را پیاده کرد؟ لازم نیست شکل و محتوای زورگوئی یک سان باشدو تغییر نکند. وقتی واقعیت زورگوئی از سوی کسانی که قربانی آن نیستند پذیرفته شود، باقی قضایا به دنبالش خواهد آمد . اما نمایش اکلیل برایم جذابیت متفاوتی داشت نمایش اینکه مگر میشود شاهد این حقارت باشیم و لذت ببریم مگر میشود ظلم را ببینیم و فاتحانه قضاوت کنیم درست حسی که در نمایشنامه اولئانا نوشته‌ی دیوید ممت به مخاطب دست میدهد ناخواسته لذت بردن از رذالت
بعد دیدن نمایش اکلیل به نوع نگرش زن ستیزانه مطروحه از طرف جامعه ای با هشت سال تفاوت زمانی رسیدم ، هشت سالی که حاصل از تغییر اندیشه های مردمی بود که روزگاری حداقل در ظاهر تفکر برابری را در آن برش از زمان که تصورات متعصبانه بخشی از فرهنگ جامعه بود پذیرفته بودند جامعه ایران با نقاب اسلامی شدن و تزریق اندیشه های هشت سال جنگ فرزندی به بار آورد که نه معتقد دینی است ونه انسانی آزاد اندیش هشت سال تفاوتی که در نمایش خانم شکریان با بالشت ها روی مبل به زیبایی نمایش داده شده و مرزبندی گردیده اند و ما حتی حق مرد بیش از دو برابر زن میبینیم (تعداد بالشتها ) مردی که با همه مشکلات فردی در تکلم و عدم حس رضایت دادن به پارتنر ، ناتوانی در روابط جنسی ، مشکلات معیشتی و ناملایمات خانوادگی و حقارت دوران کودکی اش که ناشی از مادری تن فروش و..... محق به مالکیت زن است و زنی که همه چیز را در اسارت و بندگی مردان می یابد و تا آنجا پیش میرود که خود به این نوع از حکومت متمایل شده و با تغییر جنسیت قصد حاکمیت را دارد اما مرد متفکر به ظاهر قوی زن را در زنانگی سرکوب میکند و اجازه رشد بیش از این را از او میگیرد وسیله این سرکوب خود سلاحی زنانه است سلاحی که اکلیل آجین شده ، همان اکلیلی که زن در انتخاب آرایشش بکار برده و مرد قصه را می آزارد فروشنده این سلاح هم زن است زنی برای کشتن زنی دیگر ، چاقویی که دسته خود را هر روز در جامعه می برد و در نهایت شلیکی به شکم زن شکمی که محل رویش و باروری است حکایت کشتن نسلی که ادامه نباید پیدا کند نسلی سرکوب شده در زن ستیزی
همان بدویت زنده به گوری امروز در رخت روشنفکرانه مدرن زن را در عصری که مدعی مدنیت است زنده به گور میکند و میمیراند اگر چه زن زنده است
برایم جالب بود که هیچ کدام از نقد ها مبتنی بر زن ستیزی حاکم بر اثر نبودند دوستانی که نمایش غلامرضا لبخندی را اثری زن ستیز میدانستند هم اینجا سکوت کردند خیلی از عزیزان کیفیت اثر را مورد نقد قرار داده بودند برخی گوشی همراه و مخاطب بد را و برخی سالن مستقل و ..... درحالی که مهمترین عنصر این نمایش نادیده گرفته شد که البته من در بحث با رفقایی که به کیفیت اثر ایراد گرفته اند باید بگویم موافق نیستم چون اثر کیفیت مطلوبی دارد و درمورد خانم عابدی هم باید عرض کنم منفعل بودن ایشان در برخی از لحظه ها کاملا عمدی است چون نقش زن در جامعه منفعل شده و از صراط خارج است و اتفاقا زیرکانه به نقش رسیده بودند در مورد کارگردانی هم باید به نگاه درست کارگردان در رویارویی با جامعه زن ستیز در لایه ای از شوخی هایی که مخاطب عام را به خنده وادار و مخاطب خاص را سردرگم میکند ، اشاره کنم و ارائه نسخه کاملی از جامعه امروز ما در قاب تصویر و حرکتی محکوم به سکون که کارگردان برداشتی واقعی از جامعه امروز برایمان به تصویر میکشد
امتیاز من به کار 4 از 5 ستاره است
درود بر جناب لهاک عزیز
زبانم در برابر نقدتون قاصر است
ممنون از نگاه خوبتون
ممنون از دریچه نگاهتون
سایتون مستدام سایه تئاتر
۲۲ خرداد
جناب لهاک سایتون مستدام
۲۵ خرداد
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از شرایط بسیار بد رفتار توهین آمیز پرسنل سالن شهرزاد که بگذریم
با نمایشی روبرو هستیم که بلحاظ دکور اگرچه المانهای جذابش خواستنی است اما حدود یک متر و نیم جلوتر از حد دید مخاطب قرار دارد و از ردیف ۷به بعد تمام صحنه هایی که بازی بر خط صحنه است را به سختی و شاید هم از دست بدهد
نمایش از طراحی لباسی مطلوب و گریمی مناسب برخوردار است
صدا اگر چه با میکروفون ها ی بر صحنه یاری میشود اما بخاطر صدا سازی و لهجه نچندان دلچسب و گویا ، گنگ و نامفهوم است
اجرا از ساند افکت مناسبی برخوردار است گرچه شاید صدای دریا در طول اجرا به فضا سازی وجود جزیره ای بر شط کمک میکرد اگر بود
بازیها بجز علی جان شادمان که همان همیشگی بود و یکی دو نفر دیگر باقی دوستان بازی روان و باورپذیر را ارائه دادند اما در مجموع بازیها به دل می‌نشیند و فارغ از نام ها لذت می‌بریم از اجرا
اما خود اثر
ما در اثر با منطقه ای محصور ،جزیره ای با دیکتاتوری مخوف که در حرکتی انقلابی نسلی زاده از خجالت و ننگ و ترس ، مطیع و سربه حکم برای حکومتش بنیان کرده روبرو هستیم
نسلی که ریشه هایش در تجاوز و تعرض و تن دادن به زور در آتش شرم خود سوخته است
حکومتی با یکی از رایج‌ترین روشهای حاکمیت
درماندگی آموخته شده
(درماندگی آموخته‌شده (Learned helplessness) در علم روانشناسی به شرایطی اشاره می‌کند که در آن افراد بر طبق تجربیات گذشته (مانند سرکوفت‌ها و ناکامی‌های مستمر و طولانی و مداوم) به این نتیجه می‌رسند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی‌دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می‌کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی‌یابند. این موضوع نخستین‌بار توسط مارتین سلیگمن مطرح گردید)

حکومت بر جامعه‌ای درمانده و تسلیم مردمانی مغلوب و مفلوک که با اشاره حاکم همنوا و هم آواز میشوند با اشاره اش موافق درخواست  حاکم فریاد میکنند و ساکت میشوند جامعه ای که چاقو با تیغ بُران دارد اما جسارت استفاده هرگز جامعه ای که اکثریت است اما شهامت غلبه را ندارد و حاکمی مطمئن  تا آنجا که تیغ به او برمیگردانند  او با اطمینان بازپس میدهد
جامعه‌ای که به دست رشته ای بدون توپ هم راضی است
حکایت ... دیدن ادامه » نه چندان غریبی که بسیار بسیارش را دیده ایم حاکمی که جامعه رابا تفکر خودش تقسیم میکند سفیده ، سفید ها غیر سفید ها و حتی یک گروه و اندیشه که اتفاقا تنها گروه موجودی است که هنوز روح عالی گذشته حاکم را میبیند و با همان نام حاکم را صدا میزند (ابراهیم)
تنها اندیشه ای که عشق به وطن دارد با همه ویرانی ....
اندیشه ای که رفتن را نیاموخته (شنا) و به همین خاطر انگ بی غیرتی بر او میزنند
اندیشه ای که نفسش در هوای وطن تنگ است و تنها بوی دلبر نفسش را تازه میکند و اتفاقا به همین دلبر هم در پیش چشمش هزار بار تجاوز میکنند
تفکری که برادرش کشته همین حاکم است . برادری که برای عبرت جسدش مانده تا بو بگیرد و بوی تعفن لاشه عبرت و حسرت مانده ها شود
تفکری که تنها عاشق جزیره است
را ندیده میگیرد و میگوید غیر از این سه گروه دیگه هر کی هست هیچی نیست

مردمانی ناامید در تلی از حسرت آدم هایی که حتی منتظرند جنگ شود و به جغرافیای آنها تعرض آنجا که میگوید همش منتظر بودند یه موشک به این خاک بخوره .....
فرزندانی که محکوم حکم حاکمند
مگه نگفتم عاشقیت ممنوع
مگه نگفتم دست رشته ممنوع
مگه نگفتم ......
همه بخندید این شکلی بخندید
همه بگید...
اینجوری کردم همه میگید ..... و اینجوری کردم میگید...
برو تو آب .... بیا بیرون....
توپ خراب کن .....
نتیجه دو تا قایقی ها بالاترن
پاتو بزار تو آب خنک بشه....
کی گفته بدون اجازه من پاتو بزاری تو آب
از امروز بدون توپ دس رشته بازی میکنید
و..........
در مجموع اجرا برای من بسیار دلچسب بود اجرایی که هر نفسش پیام داشت و از هر لحظه اش میتوان نوشت
البته که گفتنی بسیار داشت اگر عمری باشد باز هم از این اثر خواهم نوشت
این شهرزاد هم خیلی دوام نمیاره
۰۹ خرداد
نوع نگاهتون عالی بودو کاملا قابل لمس......
خدا هرگز به کمک ما نمیاد تا زمانی که خودمون اقدام نکنیم و جامعه مون رو نسازیم.....
من هم جز همان گروه درمانده آموختگی هستم....
۳۰ تیر
ممنونم از لطف نظرتون خانم
۳۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
درباره نمایشنامه تبرئه همانگونه که سرور ارجمند جناب جعفریان در توضیحات فرموده بودند نیازی به توضیح نیست اما درباره نحوه اجرا باید عرض کنم تجربه به تماشا نشستن این اثر برای من بسی دلچسب بود .
گرچه بخاطر شاید شرایط حاکم و شاید.....
شاهد کمی کم فروشی در برخی از بازیگران بودم اما کلیت اجرا دوست داشتنی بود
حضور دو استاد درخشان در اجرا نکته دل انگیز کار بود و بازی بازیگرانی که با کوله ای از تجربه همراه اثر بودند
بخاطر اسپویل شدن از توضیحات دقیق می‌گذرم اما به زعم من یکی دو جا میزانسن یا درست اجرا نشد و یا مشکل داشت صحنه ساعت بعد از آزادی
و خط نشستن بازیگران که دو نفر هم جهت نشسته اند
در متن چند باگ بزرگ بود که یا به اشتباه گفته شد ویا ....
اول ورود به زندان من ۳۶ سالم بود دستگیر شدم ده سال زندان بودم و الان پنجاه سالمه
فرزند جسی که اصلاً حین ارتکاب جرم معلوم نشد کجای واقعه قرار دارد
در مورد قتل کلانتر هم عدم وضوح داستان قضیه ارتکاب رو بی ربط جلوه میداد. تلخ ترین و غلط ترین جای نمایش مربوط به پسری بود که بیست و دو سال زندان بود و نوع روایت بخاطر ممیزی ها شاید کل ماجرا رو غلط بیان میکرد
به زعم من اینکه در سانسور هاجایگزینی میکنیم مثلاً رابطه دختر و پسر رو به برادر و خواهر تبدیل میکنیم ماجرا رو تغییر میده
سیاه پوست قاتل زن سفید پوست
موهای خودش در دستش؟!؟!؟
که در دو پرسوناژ این اتفاق افتاده. بود
بازیها ... دیدن ادامه » بجز یک نفر که تپق بیان بود البافی قابل قبول و حتی درخشان بودند
نور فوق‌العاده بود و خود این امر به جذابیت کار کمک میکرد
به زعم من در طراحی لباس کم کاری شده بود و شاید میشد جذابیت طراحی لباس رو دو صد هزار برابر کرد با درنظر گرفتن لباس محکومیت به رنگ خاکستری
در مورد طراحی صحنه باید گفت هر چند به ظاهر دکور امکان هایی میداد اما خیلی جای کار داشت مثبت زنجیرهای آویزان و یا...
صندلی به شکل مثبت فوق‌العاده بود و فضای نامطمئن رو یادآور میشد
ویدئو پروژکتور هم بی اثر بر صحنه سیاه بود حتی ما سایه ای هم نمی دیدیم و فقط با صدا تصور می‌کردیم
بازیگران در دیالوگ هم گاهی می آمدند که خودش با طراحی کارگردان صورت گرفته بود
مجموعا امتیاز من به کار
۷/۱۰
و به نظرم بهای ۳۰۰۰۰تومن برای اجرا مناسب است
لذت حین اجرا ۸/۱۰
به دوستان. پیشنهاد میکنم این اجرا رو ببینید و در موردش کمی فکر کنید شاید بخاطر وقایع اخیر و کمی تحقیق برای من مقوله تبرئه شدن و یا بیگناه به زندان رفتن بسیار دغدغه شده
عدالت رو به زوال ما رو به منتهی تاریکی می‌بره عدالتی که فقط به امکان موجود فکر می‌کنه امیدوارم رویش دوباره در نظام عدالت جهانی بوجود بیاد و پایه های ظلم برچیده بشه


خیلی دوست داشتم جناب لهاک
۲۵ دی ۱۳۹۷
آقا من هر روز به این امید میرم تئاتر شهر که شاید شما هم تشریف بیارید
فردا یه کارگاه عالی هستش رایگان مربوط به بازیگری مال آقای رحیمی اگه بیاید خیلی خوشحال میشم
بسیار کارگاه خوبی است به دلیل درک درست حس
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
در ... دیدن ادامه » غیر اینصورت امر کنید من سرتا پا در خدمتم
۲۷ دی ۱۳۹۷
جناب بابک عزیز
بسیاری عزیزان بجای گذاشتن کامنت فقط امتیاز به کار میدن
دوستان کمی هستند که کامنت هم میگذارند به نسبت تعداد دوستانی که امتیاز ثبت می‌کنند البته
روند یک کار بعد از چهار اجرا به راحتی به دست میاد کافیه چند نقطه نظر رو بخونید
امتیاز ها ... دیدن ادامه » در پایان اجرا کمک کننده هستند چون مثلاً همین کار روز اول بخاطر تاخیر زیاد امتیاز منفی گرفته از دوستان تاثیر این امتیاز نمره بسیار پایین برای کار هستش اما شب بعد چند ستاره بیشتر ثبت شده و شرایط تغییر کرده اینه که نمیشه به امتیاز کار در شروع توجهی کرد
۲۷ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
همیشه ما در رابطه دوسویه میان صحنه و تماشاگر آسیب هایی میخوریم
متاسفانه دوستانی برای خندیدن آثاری رو انتخاب میکنند و برای گپ های عاشقانه که اصلا مناسب نیست گر چه با تذکر و شاید نگاه و اشاره کمی از حجم پچ پچ های تماشاگر نما ها کم شد و خنده های احمقانه و توهین امیز اما لذت اجرا را تا حد فراوانی کاست

نمایش به لحاظ بازی آنقدر کافی بود که اجرا پذیرفته شود و وزن متن نیز کمک به سزایی میکرد اما متاسفانه خود دوستان بازیگر هم در پشت صحنه هم گویی هایی داشتند که از حس اجرا و اثر استاد مودبیان تا حد بسیاری کاسته میشد
طراحی لباس نیاز به بازنگری بسیار جدی داشت و به یقین دکور که هم بسیار ابتدایی رنگ امیزی شده بود و هم در حمل در قدرت اجرا میکاست
دو نفر از بازیگران بی حد خوب بودند و حضور خود استاد و صدای بی بدیلشان دلنشین متن عالی بود شنیدنش ... دیدن ادامه » در پاره ای از زمان به زبان جناب مودبیان مسحور کننده
اما شاید اجرانیاز به تمرین و تفهیم و تبدیل هایی غیر قابل انکار داشت
بلحاظ نور کار نور تختی داشت و خود این امر گاهی بازیگر را به اشتباه اجرا میانداخت
نمره من به این کار۴/۱۰
امتیاز من دو امتیاز به متن و بیان استاد دو امتیاز به دو نفر بازیگر مرد مورد نظرم سعید پارسا علیرضا اخوان و واقعا باقی مسائل امتیازی نداشتند
آقای لهاک عزیز، اون سالن خیلی مشکلات داره به لحاظ فنی
یحتمل یکی از بازیگرهای خوب کار هم علیرضا اخوان بوده :) حدس میزنم البته
۰۲ آذر ۱۳۹۷
جناب محمد جواد نازنین ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۳ آذر ۱۳۹۷
جناب عبدالهی عزیز ممنونم از لطف و محبت و توجهتون
۰۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد لهاک
درباره نمایش سیزده i
تلخ ترین دیالوگی که شنیدم این بود و بی نظیرترین صحنه ای که دیدم

((یک روز مسیح با حواریون میرن رستوران میگن میز بیست وشش نفری دارین
گارسون میگه شما که سیزده نفر هستین
میگه آخه ما عادت داریم یک طرف میز بنشینیم))
بخند دیگه قربونتون برم
من خیلی دوست دارم ها
خیلی
خیلی تلخ و دردناک بود این صحنه و از بهترین صحنه های کار بود....
مطمئنا همیشه این صحنه در ذهنم باقی میمونه...
۲۲ آبان ۱۳۹۷
دقیقا تاثیرگذار ترین قسمت اجرا برای بنده هم همین بود جناب لهاک ناگهان متوقف شدم در این نقطه
۲۹ آبان ۱۳۹۷
جناب هنزکی
واقعاً
عالیه وقتی میگه خیلی دوست دارم ها
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
+ :
اجازه دارم توصیه ای بهتون بکنم
ما باید نهایت احترام رو به همدیگه بگذاریم این تنها راه محافظت از ماست
_ :
ببین من خیلی آدم مودبی نیستم ها!
+:
چه حیف پس من باید دوبرابر مودب باشم
هر روز شیش صبح یه ماشین میاد دنبالم
یه مینی بوس
من بهش میگم بوس کوچولو
چون تنها لحظه قشنگ زندگیم همون لحظه است که از تو پنجره اش طلوع خورشید رو تماشا میکنم راننده بوس کوچولو هیچ وقت برامون آواز نمی‌خونه آهنگ نمی زاره باهامون حرف نمی زنه
چون می‌دونه حق نداره روی قشنگترین تصویر زندگی مون صدا تولید کنه
راستی ما چسب تولید میکنیم
ما تولید میکنیم
صاحب کارخونه ام میفروشِه
خوب پول در میاره
ولی بد پول میده
ما ۲۱۴نفر بودیم
۱۷نفر اخراج شدن
۲۶نفر استخدام
۳نفرم خودشونو سوزوندن
.
.
.
الان ... دیدن ادامه » شدیم ۲۲۰نفر
تعدادمون بیشتر شده جرأتمون کمتر
دوست ندارم همه چیزو توضیح بدم
این تاریکی برای تخیلتون مفیده
ولی به واقعیت لطمه میزنه



خیلی زیبا بود این مونولوگش.
ولی فضایی که این مونولوگ بوجود می آورد، یه فضای سرد و بی روح بود. در حالیکه در ادامه عشق و ادبیات شاعرانه کم نمیدیدیم تو کار
۱۵ آبان ۱۳۹۷
جناب لهاک احتمال افشا بزنید :)
۱۵ آبان ۱۳۹۷
ممنونم خانم مقدم گرامی از تذکر بجاتون
۱۵ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب خواب دیدم سوار آلفرموئو زردم که جوش آورده
چهار راه سیروسم دم گاراژ آقا جلال داره بهم میگه برو آقا جا نداریم بهش میگم رفیق من از طرفدارهاتم بعد این وسطا یکی میاد میگه مواجهت با تئاتر توهین آمیزه میگم آقا من جوش آوردم خوب چی کار کنم اینجا گاراژه منم رفیق نیکلا یارو میگه بیا پایین از ماشین مهستی میگم من خودم تو شرط بندیم راستش گلباد منو فرستاده که یهو یکی از صندلی عقب با یه اسلحه زد رو شونه ام و گفت راست میگی من گلبادم که یهو پریدم از خواب
یک خواب ناب :)) .. و امان از دست این ماشین های ایتالیایی که انگار سوار اسب شدی ! ! :))
۰۸ آبان ۱۳۹۷
الان من تازه فهمیدم یعنی چی :)))
فوق العاده بود، درود فراوان
۱۴ آبان ۱۳۹۷
آقا ارادت مگه امشب دیدید نمایش رو
۱۵ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد لهاک
درباره نمایش سیزیف i
آیا من واقعا لایق اسم مادر هستم؟
نکنه، نکنه کسی دوستش نداشته باشه نه ، نه من دیونه میشم اگه کسی بچه ام رو دوست نداشته باشه .
شما رو نمیدونم
اما من ، من واقعا دیونه میشم .
مثل باقی بچه هام زیباست ؟
یا ، زشته .باید همه تلاشم روبکنم حداقل چند تا چیزی که باباش دوست داره رو داشته باشه .
دارهِ کلافه ام میکنید آره ............
محمد لهاک
درباره نمایش سیزیف i
نکته :
از هر ده مادر یک مادر دچار افسرگی بعد از زایمان میشه .ناباروری ، ناباروری هم مسئله ای ه......
یکسری هستن که مادر زادی نابارور هستن ولی اصرار دارن مادر باشن اصرار دارن مادر باشن
مادر یعنی بازیگر مادر واقعی بودن یعنی بازیگر واقعی بودن با یک تفاوت اونم اینکه بازیگر فقط چند ماه یا چند روز شاید چند ساعت فرصت داره از موجودی که بوجود آورده لذت ببره و باهاش زندگی کنه ولی ، ولی مادر واقعی ، مااادر واقعی مینوته سالها با بچه اش زندگی کنه از حضورش لذت ببره بزرگ شدنش رو تماشا کنه باهم جشن بگیرن باهم کلی حرف بزنن راجع به کابوس ها رویاها......
یعنی بازیگر باردارمیشود که بزاید تا بکشد که باردارشود که بزاید که بکشد که باردارشود که بزاید که بکشد که باردارشود که بزاید که بکشد.
که به............. که به ........
میتونید یکجوری مثل یک بازیگر بچه تون رو بکشید و برید سراغ ... دیدن ادامه » بعدی یا نه ، نه مثل یک مادر واقعی اونو از بین نبرید سالهای سال با اون زندگی کنید ........
نمایش استیوجابز، عمارت نوفل لوشاتو،مهر ماه نود و هفت
دو بازیگر با سابقه فرزین محدث با آثار متعدد و درخشان با ایفای ده نقش پیاپی و مهران رنجبر از صحنه تئاتر تا جعبه جادوئی تلویزیون
اینبار مهران رنجبر در سه عنوان نویسنده بازیگر و کارگردان
صحنه ای خالی و تصوری عالی
نمایشی بدون دکور که البته با نبودن دکور حد تصور از تصویر فراتر میرود و لذتش برای تصویر ذهنیمان بیش از بیش میشود
طراحی لباس لباس جابز برای تماشاگر مبین انسانی مغروق در تکنولوژی است آدمی که حتی قلبش با مدارهای الکترونیکی اجین و مرتبط است و لباس جناب محدث که امتزاج چندین فرم و شخصبت است تعداد یقه ها و تصاویری از تصور ادمهایی که بازیگر نقششان را ایفا خواهد کردبلحاظ طراحی لباس کار بیش از انتظار بود و این طراحی بدرستی و کمال انجام شده بود
نور پردازی: نورهایی به جا خوشرنگ و مسیر یافته بدون باگ با حرارتی متناسب با صحنه و پرده
متن :به زعم من پرداخت برخی شخصیت ها بسیار افراطی و خالی از شهود و حقیقت شکل گرفته و اگزجره بودن برخی از کلمات جای خالی پرداخت را پر میکند رنجبر برای خودش متنی تمیز و عارفانه نگاشته و برای ده نقش مقابلش انسانهایی متزلزل فحاش یاوه گو بی باور و....ایرادت بسیار زیادی به ادبیات نوشتاری متن وارد است که میشود از منظر نگاه متخصصین ادبیات نمایشی به آنها پرداخت . ریتم یکسان و رد پای دائمی رنجبر در نقش های مقابلش مشهود است و گاهی آنقدر یکسان بودن نقش ها به چشم میخورد که از باور پذیری کاراکتر پرسوناژ به شدت کاسته میشود
کارگردانی : به نظر میرسد همراهی سه نفر حرفه ای یک میزانسن 360 درجه ای کامل را برای ما به ارمغان آورده به زعم من کار از کارگردانی قابل قبولی برخوردار بوده و دقت عمل برای تک تک رفتارها شده است.
بازیگری: یکی از مهمترین اتفاقات تئاتر بازیگر است کسی که پلی میان ذهن کارگردان ونویسنده و تماشاگر میزند .فرزین محدث با ایفای ده کاراکتر که کاملا فضای متفاوت و رفتاری مجزا از هم دارند بدون لحظه ای درنگ بی بدیل ظاهر شد
قاضی فلمینگ،وازنیک،پدر کاپریه،سرجیو کالکم،بیل گیتس،تولستوی باغبان،دیوید،مُنا خواهر استیو،گاو،لورن پاول جابز
قاضی فلمینگ
پرخواشگر ، لبریز از عقده حقارت و نیاز ، فحاش ،یاوه گو مخالف چپ گرایی ، تندخو ، شخصیتی که به هیچ باور پذیر نیست هیچکدام از خصایص فوق با قاضی دادگاه فدرال همخوانی ندارد شاید اگر توجه نویسنده گفتن به در و شنیدن دیوار را مدنظر داشت هم باز دوست داشتنی نبود
وازنیک
مهربان ، صریح ، بازنده ، شهوت ران
شخصیتی ... دیدن ادامه » که با استفاده از المان های نمادین اجرایی در فضایی به شکل جنگ ستارگان زندگی میکند پر از سیستم ها و گجت ها و سخت افزار ها نقش بسیار تندو سریع است که با توجه به شرایط یک مرد شهوت ران و لحاظ نقاشی کردن زنان چاق از ریتم نامناسبی بهره میبرد
پدر کاپریه
ریاکار ، متزور، مغموم و رنجور
به لحاظ تصور توهین پدری که تا این حد کلامش نافذ بوده که جابز به کلیسا بیاید کمی نقش با اکت همخوانی ندارد
سرجیو کالکم
فقیر ، خانواده دوست نگهبان و نظافتچی جابز بیمار و ستمکش
کالکم نمایش بسیار درست عالی ایفا شد و مقدس بودنش از ذهن نویسنده میاید هم انگاری ناخواسته با دیده های نویسنده
بیل گیتس
جسور قدرتمند توانگر بیزینسمن حراف یاوه گو ارامان گرا کییس
نقش بدرستی ایفا شده و کاملا فضای کاپیتال بیل گیتس مشهود است
تولستوی باغبان
مهربان مسن تنها
نقش دوست داشتنی تولستوی با آوازی دلنشین و بانمک
مُنا خواهر استیو
نقشی که زنانگیش را در حرکات دست میابیم نقشی برای عطف روابط خانوادگی نسبی حداقل من با نقش ارتباطی برقرار نکردم
دیوید
فایتر خشن پول دوست بی رحم وفادار
دیوید دوست داشتنی فرد نمایش برای من بود نقشی عالی و کامل رفتارش قدمهایش آدامس فرضی و ......
همه چیزش عالی بود و خیلی دوستش داشتم حیف که کوتاه بود
گاو
عرفان خاص ذهنیت نویسنده با علم العدادو استورولوژی و کمال حیات و ممات و....
که جدی ترین مباحث نمایش را به اجرا میگذارد از بابت اجرای نقش گاو هم تماشاگر به زعم من راضی و خاطره ساز سالن را ترک میکند
لورن پاول جابز
همان زنانه گی ایمائی وهمان تصنع تظاهری شاید و شاید منفور بودنش بخاطر رفتار ساختگی نویسنده است
استیو جابز
عارفی سخن ور پادشاهی خسته مردی قاطع و فنا شده در علم تقدیری آشفته تصویری شکسته فاسدی متظاهر ریاکاری متقلب مرد به ظاهر اخلاق مدار مبادی آداب شیفته مکاتب و مذاهب شرقی (هند) و فنا در مخلوق
که انصافا رنجبر سربلند بود از ایفای نقش
در واقع من بلحاظ بازیگری سر تعظیم فرود می آو.رم برای هر دو عزیز و البته نوازندگان همراه
روند داستان از محیطی فاسد مادی و ضد اخلاق شروع و رفته رفته به سمت تعالی معنوی ادامه پیدا می‌کند
نگاه سطحی به اثر مبین وقوف از عقوبت عمل است
با توجه به جابز مادی ضد اخلاق ابتدا و اعتراف به تمایلش به نفرین کلیسا و نهایتی منزوی تنها منفور مهجور و طرد شده در احتیاج به ذره ای محبت و عشق
اما امتیاز به اثر
7/10
با سلام و احترام
تجربه های اخیر با تمام کارهایی که من دیدم متفاوت بود
یک متن بسیار سخت درجه یک
بازیهایی که در نهایت قدرت باور پذیر هستند
و قصه ای که می‌تونه آنقدر جذاب باشه که شما دلتون نخواد اجرا تموم بشه یک اجرای پست مدرن در قالب بازی های کاملا رئال
طراحی لباس ها عالی بود رنگ خاکستری با مدلی که متعلق به هیچ زمانی نیست طراحی گریم برای من یکسری سوالها رو ایجاد کرد که اگر عمری باشه برای به تماشا نشستن دوباره اگر برم حتما خواهم پرسید
اصلا توقع تا این حد خوب بودن رو نداشتم
همیشه در افتتاحیه کار پر از اشکال و .... هست
بچه ها آنقدر تمرین داشتند که فکر می‌کردید اجرای پایانی است
بهترین مقایسه برای این اثر سکانس گذر زمان در کارتون آپ هستش
شما فلسفه عشق رو از نگاه تازه ای بررسی میکنید و با چهار نسل از یک خانواده و مدل زندگیشون رو زندگی میکنید
یکصد ... دیدن ادامه » و هجده سال رو در شصت دقیقه زندگی خواهید کرد
دست مریزاد دست مریزاد
ممنونم از لطف شما جناب لهاک گرامی ممنونم از نظرتون
۰۲ مهر ۱۳۹۷
ممنونم جناب لهاک که نمایش مارو تماشا کردید و خوشحالم که نمایش ما تونسته نظر شما رو جلب کنه
۰۶ مهر ۱۳۹۷
خانم دارو فروش
بسیار ممنونم
فارغ از تعارفات فوق‌العاده بود
۰۶ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
به هر لحاظ کار رو دوست داشتم
متن خوب بازی ها به اندازه
کاررو دوست داشتم
یه خیال یه وهم یه غم
انگار یک فیلم خوب دیدم انگار دمه گودال موقعی که آخرین تلاشهاش رو میکرد تا شاید زنده بمونه من اونجا بودم
انگار من هم داشتم سنگ تو گودال پرت میکردم
انگار تو یه کاروان نزدیک گودال تو یک جاده نزدیک پمپ بنزین زندگی میکردم
درود
حقیقتا منتظر بودم که ببینم شما نظری در این رابطه با این اجرا میدین یا خیر.
چقدر خوب شد نظر شما دیدم چون واقعا دو دل بودم که این اجرا
ببینم.
سپاس بیکران
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
خانم قاسم نژاد
لطف شماست
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
خانم میرزا آقا
سپاس از لطفتون
منتظر کارهای جدید از شما خواهم بود
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
فکر کردن دشوار است؛
به همین دلیل بیشتر مردم به جاى فکر کردن قضاوت میکنند...
کارل یونگ
همیشه کار ساده رو انتخاب میکنم و سختی فکر کردن به خودم نمیدم این شعار دو سوم جهانه
.........................................................................................................................
یه دوستی می‌گفت هر چیزی و هر جوری بخوای ببینی میبینی
دیکتاتور عاشق نمایشنامه ای بود که با متن سرشار از شوخی های دو پهلو و شجاعانه به قلب گفتنی هایی میرود که شاید این روزها در همه نمایشنامه هایی که کمی ساختار دارند مشاهده میشود اما این دغدغه شاید فقط دلخوشی ساده ای باشد برای تماشاگر همیشگی تئاتر و حتی شاید تماشاچی موردی که به صرف خندیدن و سرگرم شدن به سالن تئاترآمده و یا با این نگاه که چه ویترین خوبیست برای دیدن سلبریتی ها
و وقتی با فضای پر از شیرینی یک اثر مثل دیکتاتور عاشق روبرو میشود شهد غلیظ آزارش میدهد و نتیجه عکس درک درست از اثر حاصل میشود
درک درست یا قابلی از گفتنی هایی که در شوخی های گاه حتی به زعم خیلی ها جنسی نهفته است
و رفته رفته اصلا با اثر به مشکل میخورد و حالا باید یا مثل یکی از دوستان عزیز کارگردان نقد تماشاگر را باید بر اساس کم سوادی بی سوادی اش بگذارد و بانگ برآرد که بیسواد نمی‌فهمی ویا با آرامش به مخاطب آن کامنت های تلخ خندی بزند و از حضورشان تشکر کند
اما اثر
قطعا هر کاری ضعفهایی دارد
اما من در عین اینکه تمام مدت رو خندیدم و گاهی گوشهایم از خجالت برخی کلمات سرخ شد بار حیا و شرم دامنگیرم اماوزن عجیب کلماتی رو لمس کردم که در ادامه عرض میکنم
آدمهای تقلبی هریک سعی میکردند اتفاق را به نام خودشان یا حزبشان رقم بزنند آدمهای اصلی هم اعتقادی به اصل محوریت نداشتند همه تلاش می‌کردند تا نقطه بهتری از زندگی بدست آورند حتی کشیش هم واقعی نبود او هم ظاهر مایه ای سست عنصر بود
درد ... دیدن ادامه » و دغدغه آدمهای نمایش
از ترس جان و حفظ جان : گروه موسیقی
برای کسب مال : گروهبان ....
برای قدرت و شهوت : ژنرال و منشی
برای شهرت : مجری
و برای تظاهر و تزویر : کشیش

نکته نمایش
عناصر اصلی و فاسد فرار کردند
عناصر دون پایه راهی برای فرار نداشتند
و الباقی که حتی با نوای معادل احترام به محور فساد هم آوا احترام می‌گذاشتند
بعد از تغییر شرایط خط عوض کردند شعار پیروزی سر دادند
و اما مردم که یا مدهوش بودند و یا به رفع حاجت مشغول یا زیر دست پا میماندند و یا اصلا دیده نمی شدند و نهایتا از سهمشان از ماشین قدرت حول دادن بود و جا ماندن
همه اینها که عرض کردم به معنای این نبود که کار فوق العاده بود و بی نظیر هدفم از گفتن این بود که شاید اگر بجای ترور اثر و با قضاوت چهارکلمه ای کمی فکر کنیم و کمی هم راه بیان رو هموار تر هر چند که لیاقت برخی کلمات در لفافه بعضی کلمات زیبایی و وقار آن موضع را خواهد گرفت


با سلام و احترام
و خسته نباشید جانانه به همه عوامل سر حدات
کار خیلی کمتر از انتظار حداقلی من بود
در هر حال من طول و دراز نوشته بودم
اما با توجه به یکسری ملاحضات برای کارگردان اثر به صورت مستقیم ارسال میکنم
با کارگردان محترم اثر به صورت مفصل صحبت کردم و ایشان توضیحات لازم رو به اقتضاء سواد بنده فرمودند
با سپاس فراوان از کارگردان این اثر سر کار خانم مهتاب شکریان
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
چه کارخوبی جناب لهاک ... ارتباط مخاطب و گروه اجرایی بطور مستقیم ، نتایج مثبت و درخشانی رو رقم خواهد زد .
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
خانم ثانی گرامی
امیدوارم
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد لهاک
درباره نمایش مترسک i
با سلام و احترام
جناب خامنه‌ای بزرگوار
یک سوال ذهنم را مشغول کرده که از هر راه میروم تنها یک جواب وجود دارد میخواستم از خودتون بپرسم ؟
نوع نگاه جنسیتی در نمایش حاکی از جامعه ای است
که فقط یک مرد درش وجود داره .....
با مفهوم ذهنی ایرانی و شاید متحجرانه مرد در جایگاه استقامت ایثار و ایستادگی و قدرت.

این نگاه تفکیک جنسی یا برتری درش حاکمه هستش یا نقش سیاه رو یک مرد اگر بازی میکرد بهتر بود
که الحق و الانصاف محمد مصطفی ملک درخشید
اینکه یک مرد مبارز راستین پاک خالی از تزویر و در معرض هزار اتهام در نقش کارگر میایسته با همه ترس هاش در تاریکی میمیره (در خاموشی و خواب جامعه ای که از ترس و خفقان در صندوق های منزوی محقر محکوم به اسارت هستند)
برام یه سوال بوجود میاد
این یک پارودکس ناخواسته است یا حقیقت معنایی. درش مستتر هست
یعنی مرد داره نقش یک زن واقعی رو بازی می‌کنه
زنی که همیشه در معرض تعرض و قضاوت و اصابت و جبر و جهد و ترس محکومه
و جامعه ای که مردانه روبرو نمی‌شوند
(در ... دیدن ادامه » تفکر جامعه ایرانی شاید متحجر اندیشه ضعیف بودن زنها و عدم پایبندی بخاطر همین ضعف ها زن مظهر مکر و حیله و ضعف است)
میشه لطفاً برامون این رو توضیح بفرمایید
سلام جناب لهاک عزیز
اگر از نگاه جنسیتی به کاراکترها نگاه می‌کنیم امیدوار بودم که این نگاه کاملا از نقش‌ها در طول نمایش حذف شود و بیننده به آن نیندیشد و تنها انسان‌هایی را ببیند که درگیر این مسائل نمایش هستند.
شخصا بر اساس توانایی بازیگران و نقش به ... دیدن ادامه » شخصیت‌ها نگاه می‌کنم. در سال ۹۴ نقش کارگر یا سیاه را زن بازی می‌کرد و نقش روشنفکر را مرد. فکر می‌کنم در تحلیل نهایی در مورد شکاف جنسیتی خودمان می‌بایست این شکاف را برداریم و با نگاهی یکسان به بطن نهاد شخصیت‌ها توجه کنیم و البته فکر می‌کنم برهم زدن کلیشه‌ها می‌تواند موثر باشد.
تفسیر شما بسیار زیباتر و شاعرانه‌تر از نگاه من است.
۰۱ شهریور ۱۳۹۷
جناب خامنه‌ای عزیز
ممنونم از لطف و توجهتون من رو ببخشید اگر تصورم رو به این ترتیب عرض کردم ممنونم که شنوده بودید و پاسخگو
۰۲ شهریور ۱۳۹۷
خواهش می‌کنم. چه چیزی بهتر از شنیدن نظرات خوب شما برای ما
۰۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
19مرداد جمعه شب کار رو دیدم
دو نکته وجود داشت که لازم دیدم خدمت دوستان عزیز و گروه اجرایی عرض کنم.

اول اینکه به دلیل فرم کار و متن کار پیشنهاد میکنم حتما رده سنی رو در نظر بگیرید
دوم اینکه نگاه خانم تبریزی کمی فمنیستی است و در واقع اتفاق به صورت عکس رخ میدهد و پسرها هستند که رفیق میمانند و از نو شروع میکنند

و در دست آخر بسیار بسیار تبریک میگم به خانم تیرانداز عزیز بخاطر تیم فوق العاده عالی و درجه یک
بچه ها همگی تلاش کردند و عالی بودند
خصوصا آقایون که من از بازیهاشون به وجد آمدم
ایمان بابایی، علی بیکی، آرمین پور اسمعیل، شهاب حیدری، محمد امین رحیمی، رضا قائدی فر، کسری قائم مقامی، بهداد قادری، بهزاد کریمی، پیام میر مصطفی و کوشا نشتایی

شخصا از دیدن این نمایش بسیار لذت بردم نمایشی سرگرم کننده و جذاب
به نظرتون برای چه رده سنی مناسب بود؟
۲۱ مرداد ۱۳۹۷
با سلام و احترام
تصور من از این کار ۱۵+بود
نه بخاطر اینکه زیر ۱۵ سال کودک هستند و ....
اینرو بخاطر نوع تفکر و نگرش تربیتی برخی والدین عرض کردم
ورنه من هیچ کلمه حرمت شکنی در کار نشنیدم وفقط کیف کردم از بازیهای درجه یک گروه
۲۲ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید