تیوال | آقای سوبژه (محمد لهاک): یار دبستانی من، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما،
S3 : 17:22:36
یار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکهٔ بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی‌فرهنگی ما، هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این، پرده‌ها رو پاره کنه
کی می‌تونه جز من و تو، درد ما رو چاره کنه؟

یار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک ... دیدن ادامه » شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکهٔ بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما
امروز در دانشگاه این سرود غوغا کرده :)
۲۳ اردیبهشت
خانم ثانی نازنین
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۳ اردیبهشت
از مهم ترین پرسش های زندگی من این است که چگونه واژه هایی تا این کرانه(شرم دارم در زبان بی همتای پارسی در شعر و ترانه این واژگان را شعر/ترانه بنامم) پیش پا افتاده،به دور از هرگونه اندیشه،ایماژ و کمینه معنایی در کشوری که بیش و پیش از هر چیزی شاعر درجه نخست ... دیدن ادامه » داشته است از رودکی و فردوسی پاکزاد تا فروغ بانو،م..امید،سپهری،نادرپور و جدید تر روان شاد منزوی،شمس لنگزودی و حتی قیصر امین پور توانسته چند نسل را سر کار بگذارد؟چند نکته درباره ی این شبه شعر:
1-چوب الف بر سر ما،چوب الف
معنی
(اَ لِ) (اِمر.) (عا.) - کاغذ باریکی که لای کتاب می گذارند به نشانة اینکه تا اینجا خوانده شده ،منصور تهرانی به احتمال بیش از 51 درصد نمی دانسته چوب الف چیست و فکر کرده ترکه ای چیزی است،یا به احتمال 49 درصد می دانسته اما دنبال قافیه بوده تنها؟
2-دشت بی‌فرهنگی ما، هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدماش،
بی فرهنگ یعنی انسان نخستین و به دور از هوش مگر قرار بوده دشت بی فرهنگی علف غیر هرز هم داشته باشد؟که تهرانی با شگفتی گفته دشته بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش؟بعد بالا تر از آن مگر قرار است در دشت بی فرهنگی و در میان هرزه علفان آدم خوب هم پیدا شود که مهم باشد دلش مرده باشد یا زنده؟مگر در میان هرزه های بی فرهنگ هم خوب می توان جست؟
باقی ایراد های این شبه شعر را خود بیابید .فقط می ماند پرسش آغازین که چگونه در کشور بهرام بیضایی،دانا و سخن دان روزگار که در هفده سالگی آرش می نویسد و در میان سالی دیباچه ی نوین شاهنامه،دانشجویان چند نسل این واژگان ناچیز را هم خوانی می کنند؟
اسم من فرهاد بامداد.
۲۳ اردیبهشت
عزیز دل
چوب الف تمثیل فرم الف که همسا با چوب است و ترکه
علف هرز رشد علف هرز ناگریز و غیر قابل کنترل است و بی فرهنگی در این دشت چونان هرزه علفها رشد میکنند
ما جماعت ملامت گو سعی در تحقیرِ هر و همه داریم
۲۳ اردیبهشت
جز توجیه چه توانی کرد؟
تمثیل (ادبیات)

تمثیل یک روایت است که پوشیده خوانده شود به‌طوری‌که معنا(ها) ی دیگری را هم به خود بگیرد. تمثیل، توصیف یک چیز است، زیر پوشش چیزی دیگر. تمثیل برای رسیدن به اهداف نهایی خود از نمادهای گوناگون سود می‌جوید.
چوب الف تمثیل ... دیدن ادامه » است ؟شاید منظورتان تشبیه چوب به الف یا ساختن ایماژ است و گرنه چیز آشکار را که تمثیل نمی گویند،تمثیل نهفته است و پنهان.ادبیات دبیرستان را بهتر بخوانیم.
دو وارونه گرفته اید،تهرانی می گوید دست بی فرهنگی ما هرزه تمومه علفاش که جز رویش هرزگی از بی فرهنگی نمی توان چشم به راه چیز دیگری بود، شعر مورد علاقه تان را شمرده شمرده و با ارامش با خوانید.
سه پاسخ ندادید که چگونه خوب قرار است در میان دشت بی فرهنگ باشد که مرده یا زنده بودن دلش مهم باشد.
چهار چون می دانستم به مانند بیشینه موارد متهم به
{ ما جماعت ملامت گو سعی در تحقیرِ هر و همه داریم }می شوم پیش تر نام بسیارانی که کارشان واژه است و آن را درست می شناسند بردم،هر و همه را از کجا آوردید من ستایش گر دم به دم بیضایی و چون او هایی هستم.
۲۳ اردیبهشت
من اگر ستایش کنم چنین شعری را ستایش که نه در پیش گاه سراینده اش عالی جناب منزوی کرنش می کنم:
شهر منهای وقتی که هستی، حاصلش برزخ خشک و خالی
جمــــع آیینه ها ضرب در تـــو ، بـی عدد صفر بعد از زلالی

می شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتار

می شود آهـــویی در چمنزار، پای تـــو ضرب در باغ قالی

چند برگی است دیوان ماهت ، دفتر شعرهای سیاهت

ای ... دیدن ادامه » که هر ناگهان از نگاهت، یک غزل می شود ارتجالی

هرچه چشم است جز چشم هایت، سایه وار است و خود در نهایت

مــی کند بـــر سبیل کنایت ، مشق آن چشـــم های مثـــالی

ای طلسم عددها به نامت، حاصل جزر و مدها به کامت

وی ورق خورده احتشامت ، هرچه تقویم فرخنده فالی

چشم واکن کـــه دنیا بشورد ، موج در موج دریا بشورد

گیسوان باز کن تا بشورد، شعرم از آن شمیم شمالی

حاصل جمـــع آب و تن تو ، ضرب در وقت تن شستن تو

این سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی
۲۴ اردیبهشت
خط فاصله عزیز
بامداد گرامی
فکر میکنم ادبیات برای شما نوعی تعصبِ یا شاید توجه ، تعصب یا توجهی که وادارتون می‌کنه به هر شکلی گفتمان کنید تعصب یا توجهی که با تحقیر وتوهین در صدد ساختنش هستید
حس من اینه که دغدغه شما ادبیات نیست
درد در جای دیگری است
۲۴ اردیبهشت
بی گمان ادبیات بر همه چیز نخستین(الویت) دارد،چرا که در آغاز واژه بود.مرز اندیشه با زبان هر کس بر هم نهاده (منطبق)هستند و نمی توان اندیشید که فردی بتواند در یکی از دیگری فراتر رود.گناه من چیست که واژه افشاگر کرانه ی اندیشه ی به کارگیرنده ی آن است.....
۲۴ اردیبهشت
شوپنهاور می‌گوید: "وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشه‌های دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاه‌هایشان و پستی نیت‌ هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه می‌شویم، کم کم به چیزی که در سرشان می‌گذرد بی‌تفاوت می‌شویم. زیرا زمین مملو از آدم‌هایی است که ... دیدن ادامه » ارزش هم‌صحبتی ندارند.
به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدم‌هایی را جدی بگیریم؟ چرا اجازه دهیم که قضاوت‌هایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟
کتاب اظطراب موقعیت اثر آلن دوباتن
۲۴ اردیبهشت
جدا از فروتنی در پیش گاه شوپنهاور بزرگ کاری نمی توان کرد،اما بهتر است به جای خواندن کتاب های کم مایه ای به مانند کتاب های دوباتن،کمی کتاب های دست نخست بخوانید تا کمینه بیآموزید که گفتمان را نمی کنند،بلکه یا می سازند،یا ازائه می دهند و یا از ان دفاع می ... دیدن ادامه » کنند.،گفتمان برابر نهاد واژه ی discourse به پیشنهاد بزرگوار داریوش آشوری است(به مانند گفتمان روشنگری یا گفتمان چپ نو) که نخست بار در جستار{نظریهٔ غرب‌زدگی و بحران تفکر در ایران}آن را به کار بردند و همان زمان استاد حکاک به ایشان یاد آور شدند که مقال جانشین بهتری است،چرا که جامعه ی کم خوان و بیش تر شنیداری ایران به احتمال زیاد آن را با گفت و گو (دیالوگ)اشتباه می گیرند در صورتی که گفتمان هیچ نسیتی با گفت و گو ندارد که افراد با هم می کنند.بزرگوار آشوری پاسخ درخشانی دادند که من این بحث را این جا با وام گیری از ایشان ،از
سوی خودم پایان می دهم :من مسئول کم دانی دیگران نیستم.
۲۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید