تیوال | محمد لهاک (آقای سوبژه) درباره نمایش مارلون براندو: هر کارگردان یک استثمارگر. مگه تئاتر چیزی بجز رابطه
S2 : 11:00:33

هر کارگردان یک استثمارگر.
مگه تئاتر چیزی بجز رابطه بازیگر و تماشاگر در چهار چوبی محترمانه و اندیشمندانه است .
رابطه ای که گفتگو رو به دیالیکتیک دموکراسی تبدیل می‌کنه ،
پس ، واقعاً کارگردان چه می‌کنه بجز تخریبِ دموکراتیک به بهانه های زیباشناسانه ....
دلیل اینکه حرفهام براتون کمی عجیبه و قدرت تصور تئاتر بدون کارگردان رو ندارید اینه که شما همواره در دل این استثمار بودید ، دوستان من ، و بدیهی بودن لزوم سمتی به اسم کارگردان همواره بهتون حقنه شده.
اما بگذارید چیزی رو بهتون یادآوری کنم که تا الان از دیدتون پنهان نگه داشتند
تاریخ تئاتر رو بیاد بیاورید
مادر هنرها که نطفه اجتماع عادلانه رو بنیان گذاشته، شکل والای پایگاه اجتماعی که با مهم ترین ابزار خودش ((دیالوگ))
همه افراد جامعه رو شریک می‌کنه و خودش برای همه یکسانه......
یک تماشاگر هر چقدر هم که ثروتمند باشه و در جایگاه بهتری نشسته باشه همون هملت مکبث یا مدیر فستیوالی رو تماشا می‌کنه که تماشاگر خارج از ظرفیت می‌تونه ببینه
تئاتر براستی چنین جامعه عادلانه‌ای باید باشه.
چیزی که ما بعنوان تئاتر میشناسیم
بیش از ۲۵۰۰سال بدون سمت کارگردان وجود داشته بارها به شکوفایی رسیده و مرزهای خودش رو گسترش داده
اما،اما ناگهان عذاب برش نازل میشه
گئورک ... دیدن ادامه » دوم دوک ساکس منینگن عنوان کارگردان رو خلق می‌کنه .
یک دوک زن ستیزِ دیوانه که با کشاورزها و کارگرهاش شبیه برده ها رفتار میکنه، اینبار میاد و این سنت بهره کشی رو وارد جریان تئاتر می‌کنه تا اکثر منفعت اجرای یک نمایش به جیب یکنفربره
بیدار بشید بازیگران بیدار بشید و مسحور نظریه های زیبا شناسانه نشید



نمایشنامه حذف به قرینه معنوی کتایون لطیف
⁦(◔‿◔)⁩⁦(◔‿◔)⁩⁦(◔‿◔)⁩⁦(◔‿◔)⁩⁦(◔‿◔)⁩


اما حقیقتا تئاتر متکی به بازیگر چیزی جز حقارت اندیشه نیست
اجرای چهره محو‌ر یعنی پوچی تفکر هنرمند و استفاده ابزاری از احساسات و هیجانات مخاطب
تئاتری هم که بدون تفکر و هدایت اندیشه جلو بره رذالتِ
چه بسیار بازیگران توانمندی که در مسیر اندیشه کارگردانی تهی بودند و فاجعه ببار آمده
این که کارگردان و نویسنده خالق هستند و بازیگر ابزار هم نوعی برده داریه
پس کدومشون درسته
به نظر من هر سه مکمل هم هستند نویسنده کارگردان و بازیگر
اما خوب کارگردان در جایگاه به مراتب بالاتری قرار داره
من کارگردان رو به عنوان خالق میشناسم و فکر میکنم حتی نویسنده هم می‌تونه ابزار باشه
لطفاً نظرتون رو بنویسید


جناب لهاک عزیز من که نفهمیدم از دیدگاه اپوزیسیون مطلب رو نوشتید یا پوزیسیون: )
۰۸ مرداد
جناب کوهی سوال من همین بود میخواستم نظر دوستان رو بدونم
که آیا کارگردان خالق هست و بازیگر ابزار
و یا بازیگر در کنار کارگردان باید تجربه کرد
راستش من اندیشه کارگردان رو از نویسنده هم بالاتر می‌دونم
و فکر میکنم کارگردان یعنی اثر
۰۸ مرداد
جناب لهاک درود
به نظرم تروفو و دوستان (به سبک یوگی و دوستان!) توی "کایه" بحث تئوری مؤلف رو تموم کردن و کاملاً قابل قبض و بسط به تئاتر هم هست.
یقیناً تمام آنچه روی کاعغذ اومده و توسط بازیگر اجرا میشه از پشت عینک کارگردان به ما می‌رسه و کیفیت دریافت ... دیدن ادامه » تماشاچی مستقیماً به کارگردان مربوطه.
۰۸ مرداد
موافقم جناب جوانی ⁦❤️⁩
این کارگردانه که صاحب ایده است این کارگردانه که صاحب اندیشه است
پس آیا بازیگر ابزاره ؟
۰۸ مرداد
همه‌چیز در این نظریه ابزاری‌ست برای رسیدن مؤلف به تألیفش از جمله بازیگر.
"بازیگری" درسته که تئاتر، به دلیل بی‌واسطه بودن، قدری رهاتره ولی در نهایت بازیگر همون چیزی رو اجرا می‌کنه کارگردان میگه: نتیجتاً بازیگر ابزاری برای بیان دیالوگه (و...) همونطور ... دیدن ادامه » که طراحی صحنه و لباس ابزاری برای ایجاد فضاست.
البته توی بحث زمان‌ـ مکان "بازرن" و دیگران نظریه‌های خوبی دادن که البته روی سینما سوار شده ولی از منظر فرم قابل انتقال به تئاتر هم هست.
البته ببخشید جلو اساتیدی چون شما اندکی روده‌درازی کردم.
۰۸ مرداد
درود بر حضرت لهاک و دوستان؛
در پیوست به آنچه مرور شده و "نگره مؤلف" از اندرو ساریس نظریه پرداز آمریکایی منطبق با وجه انتقادی آندره بازن و همکاران جوانش، به ویژه فرانسوا تروفو و کلود شابرول با مطالعۀ دقیق و سیستماتیک کارهای چند کارگردان نامی به این نتیجه رسیدند که سینماگرانی مانند چارلی چاپلین، ژان رنوار، اورسن ولز، هوارد هاکز و آلفرد هیچکاک تنها "کارگردان" نیستند، بلکه خالق یا مؤلف آثار خود هستند و "دستخط" آنها را در هر فیلمی که ساخته‌اند می‌توان تشخیص داد.
در معاصرین زنده حال حاضر نیز این دستخط و امضاء در کارهای میشائل هانکه و پائولو سورنتینو نیز قابل جستجوست.
بر اساس این نظریه ، متن و دوربین و بازیگر و سایر عوامل چون جزئی از اجزاء اثر در خدمت مؤلف اند لذا بازیگر نیز خارج از این مقوله نخواهد بود ولی متد بازی او و بهره مندی از او نیز در همین راستا و زیر نظر کارگردان محقق می شود.
اگرچه که این نظریه مخالفینی چون خانم پالین کیل آمریکایی را نیز بخود دیده است ولی می توان از همین مسیر و منطبق بر نظریه اجرا در تئاتر آن را در مدیوم تئاتر نیز کنکاش کرد.
در مورد آقای رنجبر هنوز به نظرم زود است این قضاوت و مستلزم ارائه کارهای دیگری باید باشیم تا این معیار را بر او بسنجیم؛
١.آیا او (مهران رنجبر) کماکان در حوزه اتوبیوگرافی ها خواهد ماند؟
٢.آیا او به عوامل مشترک در اجراها پایبند خواهد بود؟
٣.آیا او در این مسیر به ورطه تکرار گرفتار نخواهد شد؟
متون ... دیدن ادامه » نگارشی ایشان بنظرم در ایده اصلی مانده (استیو جابز و مارلون براندو) و لایه های کمی را مورد بررسی قرار می دهند و هنوز خام هستند و جای کار فراوان دارند(در بخش تحقیقات و مستندات)
هنوز به وحدت تیمی در بازیگران و عوامل اجرایی نرسیده اند و ورطه تکرار هم که به زمان نیاز دارد.

ولی جواب شفاف من برای این سؤال شما بصورت اخص در متن و اجرا در مدیوم تئاتر آقای محمد رضایی راد هستند و در طیفی سبک تر می توان به همایون غنی زاده و رضا ثروتی اشاره کرد که در تیررس این نظریه مؤلف قرار می گیرند.
۰۸ مرداد
عالیجناب بهکام استاد نازنین ⁦❤️⁩
شفاف بود راهگشا فرمایشتون ⁦❤️⁩ مثل همیشه ⁦❤️⁩
کاش بشود در این باب گپ بزنیم
۰۸ مرداد
بزرگوارید ❤️
قطعاً من هم به دیدار حضوری و گپ و گفت علاقه مندم و امیدوارم بزودی رخ دهد ❤️❤️
۰۸ مرداد
آقا بی صبرانه منتظرم و مشتاق
۰۹ مرداد
میخواستم بنویسم کارگردان و بازیگر قطعات یک پازل هستند که وقتی به درستی کنار هم قرار میگیرند یکی میشند و نتیجه میشود یک اثر به یاد ماندنی و یک تابلوی بدیع که هیچ یک از قطعات به تنهایی نمیتوانند آن اثر و آن تابلو باشند ، کارگردان بدون بازیگر و بازیگر بدون ... دیدن ادامه » کارگردان ابتر باقی می مانند که ...
دیدم سایر دوستان انقدر فنی و با ذکر منابع در این بحث شرکت کردند که بنده خجالت زده ی بی سوادی خودم شدم و پشیمان از نگارش
ارادت محمد خان
۰۹ مرداد
میثم جانم شما عزیز دلی برادر ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۹ مرداد
کوچک ترینم قربان
۰۹ مرداد
نور چشمی جان دل
۰۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید